با ما همراه باشید

جو روسو: «در صحنه‌ی آسانسور در پایان بازی که کاپیتان می‌گوید درود هیدرا،داشتیم به کارهای خودمان اشاره‌ می‌کردیم. جایی که کاپیتان خم می‌شود و این جمله‌ را می‌گوید اما هدف نشان دادن تغییر کاپیتان به عنوان یک کاراکتر هم هست، این‌که دیگر او نیاز ندارد خودش را از آسانسور بیرون بکشد. این‌که از حالا به بعد مهم است که کارآمد باشد. خودش را با فعالیت مفیدش می‌سنجد. با وجود این‌که از هر راه دیگری هم موفق می‌شد، فکر می‌کنم برای مخاطبین جالب باشد که متوجه رشد شخصیت او بشوند. فقط به کمیک اشاره نمی‌شود، بلکه به شخصیتش هم اشاره می‌کنیم.»

آنتونی روسو: «نشان می‌دهیم که چه مسیری را طی کرده.»

یک گفت‌وگوی دیدنی با اسکارلت جوهانسون درباره‌ی «انتقام‌جویان: پایان بازی»

اسپایدرمن در جهان مارول | یک معامله‌ی بی‌سابقه بین سونی و دیزنی

+ اسپایدرمن در جهان مارول معرفی می‌شود. آماده‌سازی زیادی انجام دادیم. از وقتی بچه بودم، کاراکتر محبوبم بود. برای آوردنش به فیلم خیلی تلاش کردیم. یک معامله‌ی بی‌سابقه بین سونی و دیزنی انجام شد تا بتوانیم اسپایدرمن را در «جنگ داخلی» بیاوریم. کوین کسی بود که برای این کار زحمت زیادی کشید. مطمئن بودیم که برای فیلم به او احتیاج داریم. او درست مثل یک تهیه‌کننده‌ی عالی، کاری کرد که امکانش فراهم شود. می‌دانستیم که باید این کاراکتر را به خوبی معرفی کنیم. معرفی او با لبخندی از جانب داونی شروع می‌شود و سپس عبارت «کویینز» روی صفحه به نمایش در می‌آید. فکر می‌کنم برای هر کسی که کاراکتر را می‌شناخت خیلی هیجان‌انگیز بود. در سالن‌های سینما روی‌ کارت‌ها به آن اشاره شده بود و بعد از آن معرفی یک بازیگر نوجوان که نقش اسپایدرمن را داشت.

ما خیلی سعی کردیم که این نقش را حتمن تام هالند بازی کند. می‌خواستیم مطمئن شویم که یک نفر با چهره‌ی پسرانه این نقش را بر عهده می‌گیرد، چون این چیزی بود که از این کاراکتر یادم بود و باعث می‌شد دوستش داشته باشم. علاوه بر آن، باعث گوناگونی قهرمان‌ها در جهان مارول می‌شود. هم قهرمان‌های سن بالاتر داریم و هم قهرمان‌های جوان‌تر. قهرمان‌های جوان‌تر مشکلات متفاوتی دارن که با آن‌ها سروکله می‌زنند. در این‌ صورت دید متفاوتی نسبت به مشکلاتی که به وجود می‌آیند خواهیم داشت. فکر می‌کنم یکی از لحظاتی که از کارگردانی‌اش خیلی لذت بردیم، همان صحنه‌ای بود که سروکله‌ی تونی‌ استارک پیدا می‌شود تا به پیتر پارکر در اتاق خواب کوچکش آموزش دهد. در صحنه‌ای که رابرت داونی پرید و به تام هالند کمک کرد، با خودمان فکر کردیم که رابرت دارد به تام هالند یاد می‌دهد چه‌طور مثل یک ستاره بازی کند!

گفت‌وگوی کارن گلن با مجله‌ی ورایتی | در مارول باید احساس کنی در جای درست هستی

_ بهترین هدیه‌ای که می‌توانی به یک بازیگر بدهی، این است که با رابرت داونی جونیور هم‌بازی‌اش کنی. او هر چیزی که در چنته داری از وجودت بیرون می‌کشد. چون یک بازیگر معرکه ا‌ست. دیدن کار کردنش با تام در آن صحنه باعث شد مطمئن شویم که تام از همه‌ی توانش استفاده می‌کند. داونی برای آن صحنه خیلی تلاش کرد، همیشه بابت آن به او مدیونیم.

+ ما برای الهام به فیلم‌های دیگر نگاه نمی‌کردیم، بلکه نگاه‌مان به کتاب‌های کمیک بود.

_ می‌خواستیم به داستان او به عنوان یک نوجوان پایبند باشیم. برای نشان دادن شخصیتش این نکته برایمان بسیار مهم بود.این که هم از نظر طراحی و هم از نظر بازیگری و بقیه‌ی چیزها، نشان دهیم که او پسربچه‌ا‌ی واقعی در نیویورک است. این موضوع در طراحی آپارتمانش لحاظ شده و مهم‌تر از همه، با انتخاب کردن تام هالند نشانش دادیم. سعی داشتیم با تمام جزئیات، زندگی روزمره‌ی یک نوجوان را وارد فیلم کنیم.

مرور دنیای مارول از آیرون من تا انتقام‌جویان: پایان بازی

اسپایدرمن: پسری نابغه که ناگهان مسئولیت زیادی روی دوشش گذاشته شده

+ وقتی ده ساله بودم و کمیک‌های اسپایدرمن را می‌خواندم، متوجه‌ شدم که پیتر پارکر خیلی شبیه کاراکتر پیتر پن است. یک پسر نابغه که ناگهان مسئولیت زیادی روی دوشش گذاشته شده، آن هم بعد از اتفاقاتی دلخراش. خیلی احساسی و تراژدیک و در عین حال لذت‌بخش بود. به عنوان یک کودک نمی‌دانستم چه‌طور باید هضمش کنم. بعضی اوقات کتاب‌ها ناراحتم می‌کردند و بعضی اوقات هم سبب خنده‌ام می‌شدند. اما به نظرم همیشه شباهتی به کارهای شکسپیر داشتند، مثل دلقکی که تمام دنیا را می‌گردد و همراه خودش شادی و نشاط می‌آورد. این همان چیزی بود که خیلی برایمان اهمیت داشت. این که این عنصر را به جهان سینمایی مارول اضافه کنیم. به دنبال همین بودیم.

پرسش: در مورد این‌که ماده‌ی تار عنکبوت مصنوعی یا ارگانیک باشد بحثی پیش آمد؟

+ سئوال خوبی‌‌ست. در این مورد با هم بحث کرده بودیم. فکر می‌کنم در نهایت به این نتیجه رسیدیم که جالب‌تر می‌شود اگر از مواد مصنوعی استفاده کنیم. این بخشی از ذهنش را نشان می‌داد، چرا که بخشی از قدرت پیتر پارکر به ذهنش برمی‌گردد.

_ این همان چیزی بود که تصمیم‌مان را نهایی کرد. وقتی اسپایدرمن را معرفی می‌کنیم می‌دانیم که فیلمی کامل درباره‌ی او نیست. بلکه بخشی از یک ترکیب بزرگ‌تر است. برای همین زمان زیادی برای تعریف کردن داستان او نداریم. فکر می‌کنم انتخاب این‌که تار او از مواد مصنوعی ساخته شود راهی بود که به ما کمک می‌کرد هوش و ذکاوتش را با کارهای کوچک نشان دهیم، آن هم با توجه به زمان کمی که داشتیم.

+ اولین باری که در جنگ داخلی واقعن ظاهر می‌شود، با لباس جدیدش روی آسفالت است، زمانی که تونی آندروس صدایش می‌زند. دوباره می‌گویم که ما دوست داریم برای حضور کاراکترها زمینه‌سازی انجام دهیم. همه بلافاصله می‌فهمند که این چه معنایی می‌دهد. صحنه طوری گرفته شده که سایه و تارعنکبوت وجود دارد و داخل روشنایی او را می‌بینیم که پایین می‌آید. اولین کاری که با لباس جدیدش انجام می‌دهد،این است که سپر کاپیتان را از او می‌قاپد. خیلی صحنه‌ی مهمی‌‌ست.

مرور انتقام جویان: جنگ بی‌نهایت از زبان برادران روسو

_ لباس جدیدی را که تنش می‌بینیم، تونی استارک برایش تهیه کرده.

+ فکر کردیم خنده‌دار می‌شود که یک بچه را به چنین مخمصه‌ای بیاندازی، در حالی که هیچ یار وفاداری برایش وجود ندارد. فقط آن‌جاست تا کاری را که تونی از او خواسته انجام دهد. کمی پرچانگی می‌کند، تونی به او می‌گوید ساکت شود و به موقعیت احترام بگذارد!

_ می‌خواستیم ورود اسپایدرمن بسیار خاص و باشکوه باشد، چیزی باشد که نشان دهد حضورش در جهان مارول تغییرات اساسی ایجاد خواهد کرد. فکر می‌کنم این بهترین روش برای نمایش دادنش بود، این که سپر کاپیتان آمریکا را از او قاپ بزند. انجام دادن آن کار آسانی نیست.

نسخه‌ی تصویری این گفت‌وگو جذاب را ببینید…

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خبر

گل‌شیفته فراهانی و ترلان پروانه در جمع صد زن زیبای سال ۲۰۲۰ | the Most beautiful Women: Golshifteh Farahani 51st, Terlan Parvaneh 88th

صد زن زیبای سال ۲۰۲۰

​آرت‌تاکس: سایت TC Candler در سی‌ویکمین دوره‌ی انتخاب سالانه‌ی مستقل خود که مبنای آن در این سال‌های اخیر میزان ارجاع در شبکه‌های اجتماعی و خبری و بررسی تأثیرگذاری بیش از ۱۲۵هزار ستاره‌ی مشهور زن در صنعت سرگرمی جهان است، فهرست صد زن زیبای سال ۲۰۲۰ را منتشر کرد. در این فهرست از ایران گل‌شیفته فراهانی و ترلان پروانه به‌عنوان پنجاه‌ویکمین و هشتادوهشتمین زنان زیبای صنعت سرگرمی در سال ۲۰۲۰ معرفی شدند.
سه بازیگر زنی که میان فهرست مدل‌ها، خواننده‌ها و دیگر چهره‌های پرطرفدار صنعت سرگرمی بالاترین رتبه را در صد زن زیبای سال ۲۰۲۰ دارند، به ترتیب نائومی اسکات، گل گدوت و آنا د آرماس در رتبه‌های ۱۳، ۲۱ و ۳۳ هستند.

ترلان پروانه میان صد زن زیبای سال ۲۰۲۰

ترلان پروانه میان صد زن زیبای سال ۲۰۲۰

ArtTalks: TC Candler has published its list of the 100 most beautiful women of 2020 in its thirty-first annual independent selection period, which is based on the number of referrals in social and news networks in recent years and the impact of more than 125,000 famous female stars in the world entertainment industry.
.
There are two Iranian stars in this list. Golshifteh Farahani and Terlan Parvaneh were introduced as the 51st and 88th most beautiful women in the entertainment industry in 2020.
The top three actresses in the list of models, singers and other popular figures in the entertainment industry are Naomi Scott, Gal Gadot and #Ana De Armas, ranked 13th, 21st and 33rd, respectively.

#آرت_تاکس

بخوانید: گل‌شیفته فراهانی میان ده ستاره‌ی کنجکاوی‌برانگیز جهان

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

خبر

سودربرگ قسمت دوم شیوع را می‌سازد | Steven Soderbergh Working on ‘Philosophical’ Sequel to Contagion

قسمت دوم شیوع

حالا که واقعن آن فیلم پیش‌گویانه رخ داده است: سودربرگ قسمت دوم شیوع را می‌سازد

Steven Soderbergh Working on ‘Philosophical’ Sequel to Contagion

با شیوع کرونا خیلی‌ها یاد فیلم ۲۰۱۱ استیون سودربرگ افتادند؛ ضرورت دست‌ندادن، حفظ فاصله‌ی اجتماعی و قرنطینه. از همه مهم‌تر، منشأ خفاشی از چین. همین باعث شد «شیوع» در سال ۲۰۲۰ در خانه‌ها از نو اکرانی گسترده‌تر از زمان نمایش خود را تجربه کند؛ فیلمی که آن زمان خیلی‌ها آن را شکست‌خورده تلقی کرده بودند. حالا سودربرگ در پادکست Happy Sad Confused گفته که در حال کار روی دنباله‌ای فلسفی‌تر بر فیلم اول است. البته به احتمال زیاد قسمت دوم شیوع ادامه‌ی داستان قبلی نخواهد بود.

“Contagion” might be nine years old, but Steven Soderbergh’s well-received pandemic thriller became one of 2020’s most-discussed films as the coronavirus pandemic swept throughout the United States.
.
Soderbergh revealed during a recent interview on the Happy Sad Confused podcast that he is developing a “philosophical” sequel to “Contagion” alongside Scott Burns, who served as screenwriter on the 2011 film. The project appears to be in its early stages and will unlikely be a direct sequel to “Contagion,” but Soderbergh noted that it may touch on similar themes and ideas.

ببینید: گفت‌وگو با جود لاو درباره‌ی فیلم شیوع پس از پاندمی کووید ۱۹

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینمای جهان

نقد فیلم تنت:‌ انتظارات بزرگ نوشته‌ی خسرو نقیبی

نقد فیلم تنت

انتظارات بزرگ

پرونده‌ی یک فیلم: تنت

یک نقد بلند از خسرو نقیبی سردبیر و عضو حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس

دو و نیم ستاره از چهار ستاره

 

«تنت» آن چیزی نیست که از یازدهمین فیلم کریستوفر نولان انتظار می‌رفت؛ شاید خیلی دورتر از تصور دنبال‌کننده‌های سینمای او، چه هواداران عام‌ش و چه منتقدان سینمایی. گروهی که برای دیدن شاهکاری از نولان، آن فیلمی که بالاخره تمام جوایز سال را درو کند، لحظه‌شماری می‌کنند، و گروهی دیگر که می‌خواهند ثابت کنند او استعدادی هرزرفته در هالیوود و میان فیلم‌های بزرگ است. «تنت» پاسخی به هیچ‌کدام این انتظارها نیست. فیلم بدی‌ست؟ ابدن. شاهکار است؟ نه. در دوگانه‌ای که انتظارات از سینمای نولان می‌خواهد، «تنت» شاید بی‌محاباترین فیلم او باشد؛ نوعی واکنش تهاجمی، آن‌چه خودش می‌خواهد بسازد، بی‌اعتنا به قضاوت عمومی. فیلم‌ساز آن‌قدر هم جایگاه دارد که بتواند فیلم موردنظرش را با میلیون‌ها دلارِ استودیوها خلق کند، و نه با بودجه‌های فیلم شخصی ساختن. پس جایی میانه‌ی دو علاقه‌ای که هرگز پنهان نکرده، اکشنی شبیه باند و یک علمی-خیالی بلندپروازانه چون «نابودگر ۲: روز داوری»، می‌ایستد؛ و فیلم موردعلاقه‌ی خودش را می‌سازد.

بخوانید:‌ نوشته‌ی خسرو نقیبی درباره‌ی «منک» یکی دیگر از فیلم‌های مهم سال ۲۰۲۰

بهترین توصیف‌م برای مشکلی که باعث می‌شود «تنت» خروجی صددرصدی نداشته باشد، «زود بودن» است. جاه‌طلبی فیلم‌ساز این بار نگذاشته روی کاغذ متوجه شود که سینما به‌رغم تمام پیش‌رفت‌های تکنیکی‌اش هنوز برای بازتاب دادن مفهوم «آنتروپی» در فیزیک روی پرده و حرکت معکوس جهان و مخلوقات‌ش، ابزارهای لازم را ندارد، و نه حتا برای تصویرکردن واقعی ابعاد حادثه‌ی مدنظر در شاه‌سکانس داستان: هواپیما؛ پس زمان اجرا، وقتی درمی‌یابد خروجی تصویرش آن چیزی که می‌خواهد نخواهد شد، تلاش می‌کند همه‌چیز را در خود صحنه برگزار کند. از بازیگران‌ش می‌خواهد سکانس‌های معکوس را واقعن معکوس بازی کنند و یک بویینگ واقعی را داخل یک ساختمان می‌زند؛ ترفندی که می‌تواند پاسخ درست باشد اما پاسخ کامل نیست. بازی معکوس بازیگران گیج‌کننده و حتا گاهی در اکشن‌ها مضحک از کار درآمده و سکانس برخورد هواپیما زیادی محتاطانه و کم‌جلوه‌تر از آن چیزی که توی فیلم‌نامه نوشته شده. این‌جاست که می‌گویم برای ساخته‌شدن «تنت» هنوز زود بود. نولان می‌خواسته اولین باشد در وقت و مکان درست، شبیه جیمز کامرون در نابودگر دوم، که سینمای ژانر را یک قدم به پیش بُرد، اما «تنت» نمی‌تواند آن نقطه‌ی عزیمت باشد، چون آن لحظه هنوز فرا نرسیده و نولان برخلاف انتظارش در آن زمان و‌ مکان درست تاریخ نبوده است.

بخوانید:‌ نوشته‌ی خسرو نقیبی درباره‌ی «من به پایان دادن این وضع فکر می‌کنم» یکی دیگر از فیلم‌های مهم سال ۲۰۲۰

این که می‌گویم نولان بی‌اعتنا به قواعد بازی موردانتظار از او «تنت» را ساخته، بخشی‌ش به راحتی او در ارژینال نبودن «تنت» برمی‌گردد. او هر چه در آن ده فیلم قبل کوشیده بود از قصه تا اجرا همه‌چیز دربست از آن خودش باشد (حتا وقتی یک فیلم دیگر را بازسازی کرد یا ساختن یک کامیک‌بوک زیادی شناخته‌شده را دست گرفت)، این‌جا فیلمی ساخته در ادای دین به هرآن‌چه از سینمای کلاسیک تا امروز دوست داشته؛ از ادای دین واضح در دیالوگ گفت‌وگوی پایانی به «کازابلانکا» (شروع یک دوستی طولانی) تا نریشن آخری که بی‌پرده‌پوشی از پایان‌بندی همان دومین نابودگر و نریشن سارا کانر برمی‌دارد. تک‌گویی قهرمانی که معتقد است وقتی اتفاق رخ نداده، قهرمانی هم برای مردم وجود ندارد، چون نمی‌دانند می‌توانست آینده شکل دیگری باشد. این‌جا با نولانی سروکار داریم که اگر در «سرآغاز» اصرار داشت قصه‌ی کلاسیک «مأموریت آخر خلافکار در پی زندگی بهتر» را هم به کلی شکل خودش کند آن‌قدر که آن را به جا نیاوریم، در «تنت» به سهولت خط داستانی آمدن مأموری از آینده را که برای نجات جان مادر و کودک به گذشته فرستاده شده تا آن آینده تغییر نکند، از نابودگرهای کامرون (سری موردعلاقه‌اش از سینمای علمی-خیالی) برمی‌دارد و فقط آن را به روز می‌کند؛ به مثابه اقتباسی به‌روزشده، با این کلید که قهرمان‌های اصول‌گرای نولان هم‌واره در فیلم‌های پیشین به‌رغم آگاهی از نابودی خودشان می‌خواستند «کار درست» را انجام دهند، حال با هر تبعاتی، و این‌جا نولان داستانی را یافته که قهرمان‌ش می‌تواند از آینده به عقب برگردد و به‌جای تغییر سرنوشت، گذشته را اصلاح کند، جوری که هرگز آن موقعیت‌های هولناک با تبعات زمان حال آن، رخ نداده باشد. نولان این تم را از جهان کامرون می‌گیرد و روی قهرمان خودش سوار می‌کند، و برای همین هم اصرار دارد این پیش‌برنده‌ی بی‌نام را «پروتاگونیست/قهرمان» بنامیم؛ همین‌قدر عیان و بی‌پرده‌پوشی. ماجرای پوسته هم که دیگر زیادی واضح است: نولان می‌خواست یک باند سیاه با مختصاتی پیچیده‌تر از یک اکشن باندی خلق کند و خب این داستان این امکان دوم را هم برای او فراهم کرده تا به چند دل‌بسته‌گی‌اش نسبت به تاریخ سینما و متعلقات‌ش با هم در یک فیلم برسد.

بخوانید: در پنجاه ساله‌گی کریس نولان | کوبریک جوان‌ نوشته‌ای از خسرو نقیبی

اشتباه استراتژیک دوم اما این‌جا رخ داده؛ وقتی جان دیوید واشنگتن توان گرفتن آن هم‌ذات‌پنداری لازم را از مخاطب ندارد. چه در نابودگرها، چه در باندها و چه در سینمای خود نولان (به‌طور مشخص «سرآغاز» با موقعیتی به‌شدت مشابه در دلیل قهرمان) شخصیت پیش‌برنده و تصمیمی که در نقطه‌ی تحول می‌گیرد، به‌جهت سمپاتی با قهرمان، تماشاگر را هم کنار او می‌نشاند و از آن نقطه به بعد، نگرانی برای هر تصمیم و انتخابی از او، فیلم را به سمت قله پیش می‌برد، اما این‌جا، با بازیگری طرف‌یم که با یک پس‌زننده‌گی حیرت‌انگیز هیچ لحظه‌ای امکان در یک تیم قرارگرفتن را با خود به تماشاگر نمی‌دهد. مقایسه کنید سنگینی مال را بر هر تصمیمی که ذهن کاب در «سرآغاز» می‌گیرد، با لحظه‌ی تقسیم «تنت» به قبل و بعد از خود؛ جایی که باید تصمیم قهرمان مبنی بر توقف همه‌چیز و به خطرانداختن هرچه‌تاکنون به دست آورده‌اند برای نجات جان زنی که براش اهمیت دارد، ما را متقاعد کند که این رابطه، عشق یا تعهد، به چنین تصمیمی می‌ارزد. مگر اصلن چیزی میان این دو شکل گرفته که ما بخواهیم بپذیریم حفظ این زن به همه‌ی دردسرهای بعدی خواهد ارزید و کنار قهرمان قدم برداریم؟ فیلم‌نامه را که بخوانید، همه‌ی این مسیر زیادی منطقی و درست به نظر می‌رسد؛ چنان که در «سرآغاز» هم بود، اما این‌جا واشنگتن هرچیزی به ما و بالطبع به زن داستان منتقل کرده، جز هم‌ذات‌پنداری یا احساس. اگر «تنت» متقاعدکننده نیست، یا داستان‌ و اجرا زیادی مکانیکی به‌نظر می‌رسد، متهم ردیف اول نه متن یا اجرای نولان، که بازیگر منتخب‌ش برای ایفای نقش اصلی‌ست؛ گفتم که. یکی از پس‌زننده‌ترین بازیگرانی که تاکنون در محور یک فیلم بزرگ دیده‌ام.

برگردیم به آن سؤال‌های اول. «تنت» فیلم بدی‌ست؟ پاسخ را داده بودم: ابدن. ما با فیلمی جاه‌طلبانه سروکار داریم که چیزهایی‌ش درنیامده است یا بهتر بگویم اشتباهات استراتژیک در پی‌ریزی‌اش رخ داده (همان دو ماجرای زودبودن و کستینگ غلط) اما هنوز و هم‌چنان یک تریلر اکشن علمی‌-خیالی سرگرم‌کننده و البته درگیرکننده است که وقتی بار اول مختصات داستانی‌اش دست‌ت بیاید، در دفعات بعدی تماشا، پیشنهادات‌ش در ریتمِ بلاانقطاع و خساست‌ش در اطلاعات‌دادن، هوشمندانه (همان چیزی که از نولان انتظار داریم) به نظر می‌رسد. شاهکار است؟ نه، چون قرار نیست نولان هربار در هر ژانری به ته خط برسد و برگردد؛ و البته که در این حیطه یک‌بار با «سرآغاز» رسیده و کالت خودش را در ژانر ساخته. بگذارید این‌گونه جمع‌بندی کنم که «تنت» یک بازی‌گوشی شخصی میلیون‌دلاری‌ست بی‌اعتنا به انتظارات. انگار که هواداران و مخالفان نولان، این بازی هر فیلم نولان یعنی یک اتفاق برای هوراکشیدن یا کوبیدن او را، خیلی از خودش جدی‌تر گرفته‌اند. «تنت» خیلی ساده‌تر از این‌ها، یک فیلم مولتی‌ژانر سرگرم‌کننده، شاید یک زنگ تفریح برای نولان، میان ساخت دو پروژه‌ی بزرگ‌ش باشد. نکته این است که برخلاف اسپیلبرگ یا اسکات، او بلد نیست بازی‌گوشی‌اش را، ارزان و جمع‌وجور برگزار کند و انتظارات را بالا می‌برد.

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- تیتر، عنوان یکی از شاهکارهای چارلز دیکنز است که البته در ایران بیش‌تر به «آرزوهای بزرگ» شناخته می‌شود؛ موتور محرک نوشته‌شدن این مطلب.

۲- اگر فیلم را دیده باشید حتمن متوجه شده‌اید که نام تشکیلات پروتاگونیست در زمان آینده، که کل دلیل رخ‌داد اتفاقات فیلم در زمان حال است، «تنت» است. درست است که می‌شود «تنت» را به عناوین مختلفی در فارسی ترجمه کرد اما در این فیلم «تنت» یک اسم خاص است و نباید ترجمه شود.

۳- اگر ترجمه‌ی «سرآغاز» برای Inception کمی از ذهن‌تان دور است، باید بگویم که این ترجمه‌ی نگارنده از عنوان آن فیلم، هنوز و هم‌چنان، به نظرم برگردان دقیق‌تری برای آن فیلم نولان است تا «تلقین» و «نطفه‌گذاری» و …؛ دلیل‌ش را در نقد مفصل‌م بر آن فیلم در زمان اکران برمبنای یکی از دیالوگ‌های اثر توضیح داده‌ام.

 

جدول ارزشگذاری بر مبنای:

دایره‌ی سیاه: بی‌ارزش

نیم‌ستاره: قابل دیدن

یک ستاره: متوسط

دو ستاره: خوب

سه ستاره: خیلی خوب

چهار ستاره: عالی

 

سه نقد دیگر از حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس روی «تنت» بخوانید:

بازگشت به آینده از حمیدرضا سلیمانی

کریستوفر نولان؛ فصل تازه از عرفان استادرحیمی

تنت را از هر طرف که ببینی همان است! از محمدحسین گودرزی

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها