با ما همراه باشید

ابراهیم حاتمی کیا در چهارمین روز از سی‌و‌ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر به هنرجویان کارگاه «کارگردانی» توصیه کرد حتما در ساخت آثارشان از طراحی کانسپت استفاده کنند.

به گزارش ستاد خبری سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر، کارگاه آموزشی «کارگردانی» ظهر  یکشنبه دوم اردیبهشت با حضور ابراهیم حاتمی کیا نویسنده و کارگردان ایرانی در پردیس چارسو محل برگزاری سی‌و‌ششمین جشنواره حهانی فیلم فجر برپا شد. سهیل دانش اشراقی طراح کانسپت‌های فیلم‌های اخیر حاتمی‌کیا نیز در این نشست حضور داشت.

ابراهیم حاتمی کیا در این جلسه با اشاره به استفاده از طراحی کانسپت در سه فیلم اخیرش گفت: «اگر فرض ما بر این باشد که فیلم‌نامه آماده است و با پروداکشن بزرگی روبه رو هستیم لازم است که حتمن قبل از شروع تولید به این فیلم‌نامه عینیت بخشیده شود و کارگردان تصوراتش را رو کاغذ بیاورد، البته می‌دانم که ما عادت داریم عینیت در حین فیلم‌برداری ایجاد شود.»

ابراهیم حاتمی کیا در ادامه صحبت‌های خودش در مورد نحوه عینیت بخشی در سینمای ایران عنوان کرد: «فکر می‌کنم یکی از ویژگی‌های سینمای ایران شناور بودن فیلم‌سازها است. فیلم‌ساز ایرانی به شکل شهودی و درونی با شرایطی که رخ می‌دهد تطبیق پیدا می‌کند. این پدیده ویژگی سینمای رئالیستی است و سینمای ایران هم در این زمینه موفق بوده با این حال وقتی قرار است یک فیلم با نگاه صنعتی تولید شود گروه باید به شکل دقیق توجیه باشد. در این شرایط حتمن باید تصورات کارگردان تصویر شده باشد و وجود مرحله کانسپت بسیار ضروری است البته این بخش هنوز در سینمای ایران جا نیفتاده اما بسیار مهم است.»

حاتمی‌کیا توضیح داد: «کارگردان برای طراحی یک کانسپت خوب باید مانند یک متهم تمامی تصاویری را که در ذهنش وجود دارد به طراح کانسپت بگوید تا او بتواند آن‌ها را نقاشی کند. متاسفانه در سینمای ایران معتقد هستند این کار لوکس و به دردنخور است اما من در سه پروژه اخیرم بسیار از این کار بهره بردم حتی معتقدم این کار به لحاظ اقتصادی هم بسیار اثرگذار است . علاوه بر این اگر طراح کانسپت به روز نباشد و فهم سینمایی نداشته باشد ممکن است تصاویر بسیار زیبایی خلق کند اما در ساخت اثر نهایی که یک فیلم بزرگ است به کار نیاید. به همین دلیل طراحی کانسپت کار هر کسی نیست و باید توسط هنرمندی اجرا شود که علاوه بر نقاشی و طراحی در حوزه سینما هم با سواد باشد.»

کارگردان فیلم «روبان قرمز» در مورد تاثیرات زیاد طراحی کانسپت در آخرین اثرش گفت: «در فیلم «به وقت شام» در صحنه‌ای می‌خواستیم آذوقه‌های کمکی را که از آسمان به سمت زمین فرستاده می‌شوند تجسم کنیم و برای این که به خروجی نهایی برسیم فیلم‌ها و تصاویر بسیار زیادی متعلق به همان منطقه را دیدیم سپس طراح کانسپت همه‌ این‌ها را روی کاغذ آورد. با این شکل عوامل فیلمبرداری، طراح صحنه و.. تا حدود زیادی متوجه می‌شوند که باید چگونه کار کنند. این کمک می‌کند که همه عوامل تصور یکسانی از یک پلان داشته باشند. یکی از گرفتاری های همیشگی کارگردان، طراح صحنه و… برای اجرای یک پلان نداشتن تصور یکسان از فضا است اما با این کار دیگر چنین مشکلاتی پیش نمی‌آید.»

او افزود: «در واقع کانسپت به ما می‌گوید که چه چیز را می‌خواهیم و چه چیز را نمی‌خواهیم، وقتی ما از خواسته‌های خود به عنوان کارگردان آگاه باشیم، می‌توانیم آنها را به باقی تیم انتقال دهیم. البته بعضی از اوقات کانسپت بخشی از بی‌سوادی ما را به رخ می‌کشد و ممکن است به ما بگوید که هنوزآماده زایش هنری نیستیم.»

ابراهیم حاتمی کیا در پایان به تفاوت طراحی کانسپت و استوری برد اشاره کرد: «طراحی کانسپت با استوری برد کاملن متفاوت است. طراحی کانسپت فضای کلی را نشان می‌دهد و رنگ‌ها، ویژگی‌های صحنه و… را به ما می‌گوید اما استوری برد یک بحث فنی است و با مونتاژ ارتباط دارد. ممکن است یک طراحی کانسپت تبدیل ۲۰ پلان شود و ممکن است از ساختش پشیمان شوید اما در استوری برد به شکل دقیق تقطیع پلان‌ها تصویر شده است.»

 

از «به‌وقت شام» بیش‌تر ببینید:

معرفی فیلم «به‌وقت شام» | لینک تماشا

گزارش نشست خبری فیلم «به‌وقت شام» بخش اول | لینک تماشا

گزارش نشست خبری فیلم «به‌وقت شام» بخش دوم | لینک تماشا

گفت‌وگو با هادی حجازی‌فر | لینک تماشا

گفت‌وگو با کارن همایون‌فر َ| لینک تماشا

 

از دارالفنون بیش‌تر ببینید:

کارگاه فیلم‌نامه‌نویسی نغمه ثمینی | لینک تماشا

کارگاه فیلم‌نامه‌نویسی مهران کاشانی | لینک تماشا

 

سینمای ایران

بهترین سکانس‌‌های الناز شاکردوست

بهترین سکانس‌ های الناز شاکردوست

هر هفته در آرت‌تاکس با #بهترین_سکانس_های_… بازیگران ایرانی. در چهارمین قسمت از این مجموعه و به بهانه‌ی اکران شبی که ماه کامل شد ساخته‌ی نرگس آبیار بهترین سکانس‌ های الناز شاکردوست را به انتخاب ما ببینید.

ادامه مطلب

سینمای ایران

نقد فیلم قصر شیرین از نگاه دبورا یانگ

نقد قصر شیرین

دبورا یانگ: رضا میرکریمی به واسطه‌ی فیلم‌های احساسی‌اش در رابطه با زندگی خانوادگی، تا به حال سه بار نماینده‌ی ایران در مراسم اسکار بوده. اثر جدیدش قصر شیرین، درامی است که با ظرافت و دقت کارگردانی شده و می‌خواهد معنای پدر بودن و وظایفش را به تصویر بکشد.

نقد قصر شیرین از نگاه کیوان کثیریان | فیلمی خوددار و به اندازه

قصر شیرین یا دزد دوچرخه؟

به مانند اثر کلاسیک ویتوریو دِسیکا، دزد دوچرخه، داستان پیرامون مردی است که به تازگی از زندان آزاد شده و  با پسرش روبه‌روست که وفاداری بی‌چون‌ و چرایی به او دارد. هر چند داستان به شکلی طراحی شده که قلب‌تان را به درد بیاورد، میرکریمی (که از قضا خود تهیه‌کننده و تدوین‌گر فیلم بوده) مواظب است فیلم بیش از حد به دام احساسات‌گرایی نیافتد و این منجر به پایانی تأثیرگذار می‌شود.

در جشنواره‌ی ۳۷ فیلم فجر | سیدرضا میرکریمی در نشست خبری قصر شیرین: آرزو داشتم روزی با بهداد همکاری کنم

حامد بهداد در نقش جلال، شخصیت اصلی فیلم قصر شیرین است. او پس از حضور در هجو سیاسی کمال تبریزی یعنی مارموز، به خوبی توانسته مخفی نگه داشتن احساسات جلال را به تصویر بکشد تا اندک اندک و به مرور زمان با فرزندانش خو بگیرد.

فیلم‌نامه‌نویسان این اثر محمد داوودی و محسن قرایی به خوبی از دیالوگ‌ها و صحنه‌های رویارویی برای پرداخت شخصیت جلال مقابل بیننده‌ی شوکه‌شده استفاده کرده‌اند.

ادامه مطلب

سینمای ایران

بهترین سکانس‌‌های لیلا حاتمی

بهترین سکانس‌ های لیلا حاتمی

هر هفته در آرت‌تاکس با #بهترین_سکانس_های_… بازیگران ایرانی. در سومین قسمت از این مجموعه و به بهانه‌ی اکران ما همه با هم هستیم ساخته‌ی کمال تبریزی، بهترین سکانس‌ های لیلا حاتمی را به انتخاب ما ببینید.

راز ژوکوند

پایان فیلم «لیلا» را یادتان هست؟ آن سؤال بی‌پاسخ «آخرش چه می‌شود؟». لیلا با آن لبخند نزد رضا برمی‌گردد یا این ترک‌کردن ابدی خواهد بود؟ لبخند لیلا تلخ است چون باران دختر کوچک رضا را دیده که می‌توانست برای خودش باشد؟ یا از سر گذشت و بخشش؟ این همان کیفیت یگانه‌ای است که وقتی از بازیگری لیلا حاتمی حرف می‌زنیم به آن می‌رسیم و نمی‌توانیم در یک دایره او را با دیگر بازیگران زن سینمای‌مان جمع کنیم. بازیگری که می‌تواند بیرونی‌ترین حس‌ها را «درونی» و فقط با یک حرکت روی صورتش بیاورد و بیننده را به قضاوت صریح و نتیجه‌گیری نرساند. همان چیزی که آدم‌ها در زندگی معمولی انجامش می‌دهند. بدون ری‌اکت درشت. بدون این‌که بدانیم درون‌شان چه می‌گذرد.

در کنار بهترین سکانس‌ های لیلا حاتمی ببینید: بهترین سکانس‌های شهاب حسینی

از سکانس آخر فیلم لیلا شروع کردم چون به‌گمانم بهترین مثال برای این بود که چرا اصلا داریوش مهرجویی دختر علی حاتمی را برای بازی در نقش اصلی فیلمش انتخاب کرد. معتقدم همین ماندن در مرز ظریف بازی‌کردن و خود بودن حاتمی‌ست که مهرجویی را متقاعد کرد می‌توان داستانی به اندازه «لیلا» ساده را ساخت، و درخشان هم ساخت. داستان زنی که خودش تبر برمی‌دارد و به جان زندگی‌اش می‌افتد اما آن‌قدر متقاعدکننده است و چنان شبیه زنان اطراف‌مان، که باورش می‌کنیم. که می‌پذیریم تحت فشار خانواده شوهر می‌توان دست به چنین خودویرانگری مهیبی زد؛ و ته‌ش تاب نیاورد و شکست. در این سال‌ها حاتمی را به واسطه همان لبخند آخر با «ژوکوند» مقایسه کرده‌ام. که بخشی از اهمیت فیلم مهرجویی در همین پایان مبهمی است که نمی‌دانیم چه خواهد بود؛ و شگفت این‌که مهرجویی هم این را از حاتمی نخواسته. پایان فیلم‌نامه «لیلا» نگاه لیلاست به عقوبت ماجرایی که خود آغاز کرده و آن لبخند کم‌رنگ از آن خود بازیگر است که به نقش افزوده؛ و رازآلودگی را به بخشی از پرسونای لیلا/ لیلا حاتمی افزوده است.

در کنار بهترین سکانس‌ های لیلا حاتمی ببینید: بهترین سکانس‌های نوید محمدزاده

این رازآلودگی که کلیدواژه نوشتن درباره کاراکترهایی است که حاتمی به آن‌ها جان می‌دهد، در این سال‌ها گاهی علیه حاتمی هم عمل کرده. او با خودش، با نگاه عمیق و لبخند دریغ‌آلودش، باری به نقش‌ها می‌افزاید که گاه از توان آن کاراکتر شکل‌گرفته روی کاغذ بیرون است و نقش‌های کاغذی و گاه حتی تیپیک نوشته‌شده، این اندازه بُعد را تاب نمی‌آورند. برای همین است که حاتمی در فیلم‌نامه‌هایی که به ظاهر حتی قصه کم دارند اما پس کاراکترشان امکان داشتن یک راز مهیاست (همچون «ایستگاه متروک» یا «هر شب تنهایی») همچون جواهر می‌درخشد و یک‌تنه فیلمی متوسط را به اثری قابل تأمل و با امکان تأویل‌های روانکاوانه تبدیل می‌کند، و در مقابل، مثلا در فیلم‌نامه خوبی چون «بی‌پولی» قابل باور نیست چون باور نمی‌کنیم او را در شمایل یک زن ساده شهری با دغدغه‌های معمولی ببینیم بی‌آن‌که پشت سر رازهایی را پنهان کرده باشد. همین نقش یک زن از طبقه متوسط شهری را وقتی در «سعادت‌آباد» یا «چهل‌سالگی» با آن پشتوانه «گذشته عمیق» بازی می‌کند، حالا دوباره اهمیت «لیلا حاتمی بودن» خودش را بیرون می‌کشد. زنانی که راز عشقی قدیمی را با خود از گذشته تا حال آورده‌اند و حالا در شرایط تصمیم قرار گرفته‌اند. این همان عمقی است که تصمیم زن «بی‌پولی» را در رهاکردن، با تصمیم مشابه همین دو زن در دو فیلمی که نام‌شان را بردم متمایز می‌سازد. آن‌ها گذشته‌ای را دارند که لیلا حاتمی بی‌آن‌که تلاشی کند، با خود به جهان فیلم می‌آورد.

در «آب و آتش» و «حکم» زنی است بیرون زنان مرسومی که در جامعه می‌بینیم اما باورپذیر است چون می‌دانیم پیشینه‌ای هست که او را به آن‌جا رسانده؛ پس اگر در فیلم کیمیایی اسلحه دست بگیرد یا اگر یک شب در آن پمپ‌بنزین به آقای نویسنده‌ فیلم جیرانی پناه بیاورد، باز هم باورش می‌کنیم و می‌پذیریم که گذشته‌ای بوده و او قربانی همه آن‌چیزی است که پشت سر گذاشته تا به این‌جا رسیده؛ درست مثل سیمین فیلم فرهادی که بی‌توضیح چرایی خواست رفتن، از او می‌پذیریم که می‌خواهد فرزندش را جایی دیگر بزرگ کند، چون حتما پیشینه‌ای هست و دلایلی، که ما نمی‌دانیم اما بازی حاتمی بر بودشان متقاعدمان می‌کند.

لیلا حاتمی، مونالیزای سینمای ایران است، با رازی که انگار هیچ‌کس هیچ‌وقت آن را نخواهد فهمید. با گذشته‌ای که پشت سر دارد و هر بار، در هر لبخند و هر نگاهش، می‌توان گوشه‌ای از آن همه «زندگی» را که تجربه کرده است، دید و فهمید.

 

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها