art-960626655

روزی با احمد پوری | هوا را از من بگیر خنده‌ات را نه

گزارش آرت‌تاکس از مراسم دیدار با احمد پوری در فروشگاه نشر چشمه پریس که در آن احمد پوری منتخبی از اشعاری را که ترجمه کرده می‌خواند

احمد پوری در یکی از محله‌های قدیمی شهر تبریز متولد شده. پوری مدرک لیسانس خود را از دانشگاه عالی اسکاتلند و مدرک فوق لیسانسش را از دانشگاه نیوکاسل انگلستان دریافت کرده و پس از آن در سال ۱۳۶۷ به ایران باز گشته است.

پوری پس از بازگشت خود به ایران علاوه بر تدریس زبان، فعالیت ادبی را با ترجمه شعرهای عاشقانه شاعران بزرگ جهان ادامه می‌دهد. تا به امروز آثار شاعرانی چون آنا آخماتوا، پابلو نرودا، فدریکو گارسیا لورکا، ناظم حکمت، نزار قبانی، یانیس ریتسوس و آن سکستون را ترجمه نموده‌است. وی همچنین رمانی از میخائیل بولگاکف و چند مجموعه داستان دیگر را نیز ترجمه کرده‌است.

«دو قدم این‌ور خط» اولین رمان تألیفی احمد پوری در سال ۱۳۸۷ توسط نشر چشمه منتشر و با استقبال خوب مخاطبان مواجه می‌شود. برخی منتقدان این رمان را فصلی تازه در ادبیات داستانی ایران دانسته‌اند.

در این نشست احمد پوری منتخبی از اشعاری که ترجمه کرده برای مخاطبانش می‌خواند. احمد پوری را بیشتر با شعر هوا را از من بگیر خنده‌ات را نه ! پالو نرودا می‌شناسیم.

هوا را از من بگیر خنده‌ات را نه !

نان را از من بگیر، اگر می‌خواهی

هوا را از من بگیر، اما

خنده‌ات را نه

گل سرخ را از من بگیر

سوسنی را که می‌کاری

آبی را که به ناگاه

در شادی تو سرریز می‌کند

موجی ناگهانی از نقره را

که در تو می‌زاید

از پس نبردی سخت باز می‌گردم

با چشمانی خسته

که دنیا را دیده است

بی هیچ دگرگونی

اما خنده‌ات که رها می‌شود

و پروازکنان در آسمان مرا می‌جوید

تمامی‌درهای زندگی را

به رویم می‌گشاید

عشق من، خنده تو

در تاریکترین لحظه‌ها می‌شکند

و اگر دیدی، به ناگاه

خون من بر سنگفرش خیابان جاری است

بخند، زیرا خنده تو

برای دستان من

شمشیری است آخته

خنده تو، در پاییز

در کناره دریا

موج کف‌آلوده‌اش را

باید برافرازد،

و در بهاران، عشق من

خنده ات را می‌خواهم

چون گلی که در انتظارش بودم

گل آبی، گلِ سرخِ

کشورم که مرا می خواند

بخند بر شب

بر روز، بر ماه

بخند بر پیچاپیچِ

خیابان‌های جزیره، بر این پسر بچه کمرو

که دوستت دارد

اما آنگاه که چشم می‌گشایم و می‌بندم،

آنگاه که پاهایم می‌روند و باز می‌گردند

نان را، هوا را

روشنی را، بهار را

از من بگیر

اما خنده‌ات را هرگز !

تا چشم از دنیا نبندم

لینک کوتاه:

شاید این ها را نیز دوست داشته باشید