با ما همراه باشید

مجله‌ی Vanity Fair با دستگاه درو‌غ‌سنج به سراغ ادریس البا رفته و از او سئوالاتی درباره‌ی زندگی، دوران کاری و فلسفه پرسیده است.

اولین بخش: زندگی

تو هکنی بزرگ شدی؟

آره.

به نظرت لهجه‌ت مثل ساکنان هکنی‌یه؟

نه، لهجه‌م مال شرق لندنه.

فکر می‌کنی بتونی لهجه‌ی آمریکایی خوبی ادا کنی؟

آره بعضی اوقات.

می‌تونی الآن صحبت کنی؟

آره. می‌خوای بگم؟

اگر نمی‌خواستم که نمی‌پرسیدم

اوکی، خب الآن دارم تلاش می‌کنم با این لهجه صحبت کنم. یه‌خورده نرم‌تر لهجه‌ی غربی‌های آمریکاست. خیلی به شرق شباهت نداره

بد نبود.

از جمله‌ای استفاده می‌کنی تا به سمت اون لهجه بری؟

نه، ولی معمولن از ده تا یک می‌شمرم یا حروف صدادار رو با خودم مرور می‌کنم و می‌تونم متوجه بشم چه صداهایی ممکنه دقیق نباشه.

فکر می‌کنی لهجه‌ی انگلیسی‌ت جذاب‌ترت می‌کنه؟

نه.

درسته که تو عروسی عموت دی‌جی بودی؟

درسته، آره.

و هنوز با اسم مستعار بیگ کریس دی‌جی هستی؟

نه، با اسم ایدریس البا دی‌جی هستم.

در کنار گفت‌وگو با ادریس البا ببینید:

شارلیز ترون، ست روگن و دستگاه دروغ‌سنج!

درسته که گفتی هیچ‌وقت ازدواج نخواهی کرد؟

آره. دیگه، دیگه ازدواج نمی‌کنم.

اما الآن متأهلی؟

بله.

برای شاهزاده هری و مگان کارت دعوت فرستادی؟

بله.

دوره‌ی کوتاهی کیک‌بوکسر بودی؟

آره.

واقعیت داره که هر روز نوزده ساعت تمرین می‌کردی؟

نه.

واقعیت داره که یکی رو با یه مشت ناک اوت کردی؟

نه، واقعیت نداره.

فکر می‌کنی بتونی من رو بزنی؟

بله.

آره، احتمالن می‌تونی! تو پدری، درسته؟

آره.

فرزندت رو محدود می‌کنی؟

رو بعضی چیزها محدودیت گذاشتم ولی نه همه چیز. آدم منعطفی‌یم.

به نظرت این جمله درسته؟

آره، تا حد قابل قبولی. هر کاری بکنه اگه تو خونه باشه مشکلی نداره. می‌خوام بچه‌هام تو خونه تا جایی که می‌شه آزاد باشن ولی می‌خوام خارج از خونه هم آزاد باشن، خودشون باشن.

بچه‌هات فکر می‌کنن باحالی؟

آره.

خودت رو خوش‌تیپ می‌دونی؟

آره، خیلی خوش‌تیپ.

صبح‌ها چه‌قدر طول می‌کشه آماده بشی؟

معمولن سر صبح زود حاضر می‌شم. بنابراین در حالت ماکزیمم 7شاید بیست یا سی دقیقه.

تو روز چند دفعه به خودت تو آینه نگاه می‌کنی؟

شش بار.

واقعن؟

در بیش‌ترین حالت.

به نظر خودت، مغروری؟

آره، یه مقدار.

بخش دوم: دوران کاری

مردم تو رو با شخصیت استرینگر بل از وایر به یاد دارن. برای اون نقش تحقیق کردی؟

آره، تحقیق کردم. هر چند بیش‌تر تحقیقاتم بعد گرفتن اون نقش بود.

با دلال‌های مواد سابق صحبت کردی؟

بله.

والاس کی‌یه؟

تو واکانداست.

در کنار گفت‌وگو با ادریس البا ببینید:

مارک والبرگ و دستگاه دروغ‌سنج | من از مت دیمون خاکی‌ترم!

نقش هایمدال تو فرنچایز ثور رو هم داشتی؟

آره.

طرفدار مارول هستی؟

بله.

انتقام‌جوی موردعلاقه‌ت کی‌یه؟

ندارم.

پس ثور نیست؟

نه.

کسی هست که به خاطرش انتقام بگیری؟

آره، قطعن بچه‌هام.

نقش جنگ‌سالار رو تو جانوران بدون کشور داری؟

بله.

به نظرت شیطانی‌ترین نقشی بوده که داشتی؟

بله.

به خاطر اون نقش کابوس دیدی؟

آره، قطعن.

با آرون سورکین کار کردی؟

بله.

تو فیلم بازی مالی. سخت‌ترین دیالوگی که باید می‌گفتی چی بود؟

چند تایی بودن. اما صحنه‌ای بود که تو دفتر دادگاه باید یه صحنه‌ی سه صفحه‌ای رو اجرا کردم و یه لیست از مظنونین هست که اسم‌شون ذکر شده. باید به شکل یک، دو، سه لیست‌شون می‌کردم و تا مدت‌ها نمی‌تونستم، باهاش درگیر شده بودم.

شخصیت جان لوتر از سریال لوتر با خیلی از مسائل گذشته‌ش دست و پنجه نرم می‌کنه نگران نیستی این مصاحبه بعضی از مشکلات گذشته‌ت رو به یادت بیاره؟

نه، آدم خسته‌کننده‌ای‌یم.

حضور پلیس به‌ت استرس می‌ده؟

آره.

با بعضی از مستعدترین بازیگران زن هالیوود کار کردی. شده ازشون بترسی؟

نه.

حتا وقتی با جسیکا چستین بازی کردی؟

نه، ازش نمی‌ترسیدم ولی یکی از بهترین بازیگرهایی‌یه که باهاش کار کردم. کارش خیلی دقیقه و سخت کار می‌کنه. برای همین بیش‌تر تحت تأثیرش قرار گرفته بودم.

کیت وینسلت چه‌طور؟

اتفاقن دروغ نگم یه مقدار استرس داشتم. اما فقط بعضی اوقات.

چه چیزی در موردش به‌ت استرس داد؟

فکر کنم به خاطر این که خیلی آماده‌ست ولی من نیستم. بنابراین وقتی می‌رم سر صحنه خیلی بی‌خیال و راحتم. ولی حتا می‌دونه چه زمانی از روزه و من نه.

می‌دونی، با توجه به سابقه‌ای که داره به نظرت در مواقع اضطراری حضور کیت وینسلت خوبه؟

کیت وینسلت خیلی حواس‌جمعه و کسی‌یه که در مواقع اضطراری می‌شه روش حساب کرد چون آشفته نمی‌شه. همه‌چیز می‌دونه.

تو بازسازی آمریکایی سریال اداره بودی؟

آره.

پس بیا یه بار برای همیشه بحث رو تموم کنیم. ایشون (استیو کارل) یا ایشون (ریکی جرویس)؟

قطعن ریکی.

چرا؟

بی‌شک مبدع یه سبک طنز جدیده.

در کنار گفت‌وگو با ادریس البا ببینید:

بین ریکی و استیو، به نظرت کدوم رئیس بدتری می‌شه؟

استیو کارل.

طرفدار آفروبیت هستی؟

آره.

به نظرت آهنگ‌های کی بهتره؟ ویز کید یا دِویتو؟

چرا همچین سؤالی ازم می‌پرسی؟ به نظرم آهنگ‌های ویز کید عالین اما آهنگ‌های عاشقانه‌ی دیوید بی‌نقصن

درسته که دی‌جی عروسی سلطنتی بودی؟

حقیقت داره.

آهنگی بود که اجازه ندن پخشش کنی؟

نه.

با توجه به این که عروسی‌یه. مست کردی؟

آره.

این که لقب شؤالیه نگرفتی رو توهین‌آمیز نمی‌دونی؟

نه.

فکر می‌کنی موسیقی الکترونیک هنوز به همون خوبی زمانی‌یه که کارت رو شروع کردی؟

آره بدون شک. تو وضعیت خوبی قرار داره.

هنرمندی هست که بخوای باهاش کار کنی ولی تا به حال نتونستی؟

چند تایی هستن ولی جاستین مارتین، دوست دارم باهاش همکاری کنم. با ام‌کی هم کار نکردم در نتیجه البته نه، اشتباه کردم. این برنامه‌ی دروغ‌سنجه ولی چپ و راست دارم دروغ می‌گم!

واقعیت داره؟

دروغه.

به نظرت بازیگرهای انگلیسی می‌تونن نقش شخصیت‌های تاریخی آمریکایی داشته باشن؟

بله.

بازیگرهای آمریکایی چی؟ مشکلی نداره نقش شخصیت‌های تاریخی انگلیسی داشته باشن؟

آره.

تو 2/65 میلیون فالوور تو توئیتر داری. ارزشت رو به تعداد دنبال‌کننده‌هات می‌سنجی؟

نه.

دوست داری فالوور بیش‌تر داشته باشی؟

آره.

اگر چند صد تایی فالوور از دست دادی، ناراحت می‌شی؟

نه.

چند صدهزارتا چی؟

نه.

تا به حال تحت تأثیر ستاره‌ای قرار گرفتی؟

آره.

کی؟

مریل استریپ.

برکسیت؛ خوبه یا بد؟

بد.

به نظرت وضعیت سیاسی آمریکا ترسناک‌تر از بریتانیاست؟

بله.

در کنار گفت‌وگو با ادریس البا ببینید:

جنیفر لارنس و دستگاه دروغ‌سنج | حتمن آدم‌فضایی‌ها وجود دارند!

بخش سوم: سراغ فلسفه

شعاری برای زندگی‌ت داری؟

آره.

چی‌یه؟

تنها به دنیا اومدی، تنها می‌میری.

به چی بیش‌تر اعتماد داری؟ قلبت یا عقلت؟

قلبم.

آیا تئوری‌های توطئه رو راحت می‌پذیری؟

احتمالن.

به نظرت بچه‌های خانواده‌ی راث آدم‌های خزنده‌ن؟

نه.

مطمئنی؟

آره، خیلی مطمئنم.

فکر می‌کنی آمریکا تماسش با آدم‌های فضایی رو مخفی نگه داشته؟

آره.

فکر می‌کنی زمین صافه؟

نه.

جا برای خودت تو اسپیس‌اکس می‌خری؟

نه.

فکر می‌کنی آخرالزمان تو دوره‌ی زندگی ما رخ می‌ده؟

بله.

نسبت به ابزارهایی که زندگی ما رو جاسوسی می‌کنن نگرانی؟

آره.

به نظرت جنبه‌های منفی فیسبوک به مثبتش می‌چربه؟

نه.

اگر مایک زاکربرگ الآن داشت به این مکالمه گوش می‌داد، به‌ش چی می‌گفتی؟

می‌گم که کاری که با تکنولوژی کرده و مردم رو کنار هم جمع کنه، کار مخصوص و مقدسی‌یه. در کنار این می‌گم با اطلاعات شخصیتی هر فردی هم باید به همین شکل برخورد شه اما فکر می‌کنم در بطن کاری که کرده و دست‌آوردهاش، کار خوبی بوده.

حرف خوبی بود. هنوز می‌تونی از هنر وقتی خالقش متهم به کارهای بد شده، لذت ببری؟

آره.

به سرنوشت اعتقاد داری؟

بله.

اگر فردا بمیری، از نحوه‌ی زندگی کردنت راضی هستی؟

آره صددرصد.

در کنار گفت‌وگو با ادریس البا ببینید:

مارگو رابی روبه‌روی دوربین مجله ووگ | بهترین قسمت جشنواره‌ی کن خوردن کروسان بود!

در طول این مصاحبه، دروغی گفتی که ما نفهمیده باشیم؟

نه.

جان، راستشو می‌گه؟

درسته.

خب، این آزمایش دروغ‌سنج به پایان رسید

چه‌قدر سخت بود! خیلی سخت بود.

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینمای جهان

فرنوش صمدی و سحر دولتشاهی از «خط فرضی» می‌گویند | A movie about secrets & lies: 180 Degree Rule

سحر دولتشاهی فیلم خط فرضی

زیرنویس فارسی اختصاصی از آرت‌تاکس: فرنوش صمدی و سحر دولتشاهی در مصاحبه‌ی آنلاین در حاشیه‌ی فستیوال فیلم تورنتو ۲۰۲۰ از پروسه‌ی ساخت فیلم «خط فرضی» می‌گویند

فرنوش صمدی و سحر دولتشاهی از فیلم «خط فرضی» می‌گویند

فرنوش صمدی:

همیشه فکر می‌کردم فیلم اولم را که بسازم حسی شبیه مادرشدن داشته باشد. حالا که فیلم به فستیوال تورنتو راه پیدا کرده و خودم ایرانم؛ حس مادری را دارم که فرزندش به مدرسه رفته و او همراهی‌اش نمی‌کند!

دوست داشتم یک سه‌گانه بسازم درباره‌ی رازها و دروغ‌ها و «خط فرضی» قسمت اول این سه‌گانه به حساب می‌آید. ماجرای این فیلم براساس واقعیت است. هفت سال پیش اتفاقاتی شبیه به این برای دوست من افتاد.

فیلم‌ساختن و زندگی‌کردن در ایران به‌عنوان یک زن کار سختی‌ست. در روزهای اول فیلم‌برداری بعضی از اعضای گروه من را جدی نمی‌گرفتند اما با دیدن نتیجه‌ی نهایی فیلم از همکاری با من قانع شدند. البته نباید حضور و همراهی سحر دولتشاهی را در پروسه‌ی ساخت فیلم نادیده گرفت. او در تمام پروسه‌ی ساخت فیلم همانند یک دوست و خواهر کنار من ایستاد.

بخوانید: نقد فیلم «خط فرضی» به کارگردانی فرنوش صمدی از آثار حاضر در فستیوال تورنتو ۲۰۲۰

سحر دولتشاهی:

خیلی خوش‌حالم که فرنوش من را برای بازی در نقش سارا انتخاب کرد. هر ثانیه‌ از هم‌کاری با او برای من بسیار لذت‌بخش بود.

مدت زمان زیادی طول کشید تا بتوانم با شخصیت سارا ارتباط برقرار کنم. هنوز هم که به سارا و سفرش فکر می‌کنم برایم دردناک است.

برای رسیدن به این نقش شرایط سختی را تجربه کردم و از شروع فیلم‌برداری خودم را منزوی کردم نمی‌توانم بگویم کدام سکانس فیلم را بیش‌تر دوست دارم. چون سکانس‌های بسیار سختی را در این فیلم داشتیم.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینمای جهان

نقد فیلم «خط فرضی» ساخته‌ی فرنوش صمدی از آثار حاضر در تورنتو ۲۰۲۰ | Review of “180 Degree Rule” by Mina Takla

نقد فیلم خط فرضی

نقد فیلم «خط فرضی» از آثار حاضر در تورنتو ۲۰۲۰ | نوشته‌ی مینا تکلا، منتقد Awardswatch | کارگردان: فرنوش صمدی | بازیگران: سحر دولتشاهی، پژمان جمشیدی

نقد فیلم «خط فرضی» از آثار حاضر در فستیوال تورنتو ۲۰۲۰

«خط فرضی» فرنوش صمدی عصاره‌ای از فیلم‌های بزرگ ایرانی را داراست که تمرکزش را معطوف به بر لحظه‌هایی کوچک و شخصی که زندگی آدم‌ها را تغییر می‌دهند می‌کند. آخرین فیلم صمدی، درست مانند فیلم‌های اصغر فرهادی، لحظه‌ای صمیمی و به نظر مهم را در دست می‌گیرد و آن را به ویترینی برای نمایش سرکوب زنان تبدیل می‌کند.

سارا، معلم مدرسه‌ای در تهران و مادر دختری پنج ساله برای عروسی خواهرش در حال آماده شدن است. او خود را برای سفری به خارج از شهر و محل برگزاری عروسی حاضر می‌کند. ولی تنها چند ساعت پیش از آغاز روز بزرگ، اتفاقی ناگوار در مدرسه‌اش می‌افتد: یکی از دانش‌آموزان او پس از این که متوجه می‌شود باردار است اقدام به خودکشی می‌کند. او با وحشت از عواقبی که در صورت فهمیدن حقیقت توسط پدر و مادرش به بار خواهد آمد به سارا پناه می‌برد و از او خواهش می‌کند که راز او را فاش نکند. حقیقتی از جامعه‌ای که زنان به خاطر داشتن رابطه‌ی جنسی خارج از ازدواج به شدت محکوم می‌شوند، اولین و تنها مقصر به حساب می‌آیند و مهم نیست که زنان چه دفاعی از خود می‌کنند چون کسی نمی‌خواهد آن را بشنود.

چند ساعت بعد، سارا با شوهرش دعوا می‌کند زیرا او با دیدن نشانه‌های سرماخوردگی در دخترشان، اجازه‌ی سفر و حضور در عروسی را به او نمی‌دهد. زمانی که همسر سارا برای ماموریت کاری، به مدت کوتاهی از شهر خارج می‌شود، سارا هم سرکشانه تصمیم می‌گیرد تا در عروسی شرکت کند. آن چه در ابتدا تنها اقدامی از روی استقلال بود به سرعت به کابوسی تبدیل می‌شود که زندگی سارا را تا ابد تغییر خواهد داد.

ببینید: رونمایی از اولین تیزر رسمی «خط فرضی» به کارگردانی فرنوش صمدی

آن چه «خط فرضی» را موثر می‌کند این است که هرگز آن‌چه را که مخاطب می‌خواهد به او نمی‌دهد. از سوی دیگر، این فیلم می‌توانست به درامی دادگاهی تبدیل شود که در آن سارا درخواست اجرای عدالت می‌کند و می‌خواهد که هم‌اندازه‌ی مردان حرف‌هایش شنیده شده و به‌طور متقابل با او رفتار شود. ولی این جا تهران است. جایی که در آن تغییر ایده‌آل‌ها و ارزش‌ها، به ویژه زمانی که نوبت به جایگاه زن در جامعه‌ای مردسالار که به اعمال فشار بر زنان به عنوان شکلی از مسئولیت اخلاقی افتخار می‌کند، ناممکن است.

سارا پس از آن‌که جسم و روحش مورد آزار قرار می‌گیرد. نه شورش می‌کند نه دست به مبارزه می‌زند و نه به دنبال انتقام است. آن چه او را به پیش می‌راند بیش از آن که در جست‌وجوی عدالت شخصی یا حتی تلاش برای دفاع از خود باشد ترس است. امری که نتیجه‌ای جز عادت به یکی زندگی غیرمنصفانه نیست که گریز از آن امکان‌ناپذیرست.

صمدی که در هنگام ساخت شخصیت اصلی فیلم (سارا با بازی سحر دولتشاهی) نمی‌خواهد که با قواعد جامعه بازی کند، به عمد شخصیتی منفعل ولی کاملاً باورپذیر را روی پرده تصویر می‌کند که متاسفانه نماینده‌ی واقعیت میلیون‌ها زن در ایران است. در این جا نه پایان شادی هست و نه فرصتی برای لحظه‌ی شکوهمند برقراری عدالت. آن هم تنها به این دلیل که نظام‌های اخلاقی و ساختارهای اجتماعی بسیار ریشه‌دارتر و تغییرشان بسیار سخت‌تر از سرنوشت زنان است.

منتقد: مینا تکلا – Awardswatch

مترجم: پویا مشهدی‌ محمدرضا

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینمای جهان

نقد فیلم «نیمی از آن»: عشق آشفته، خودخواهانه، ناگوار … و جسورانه است | The Half of It Review by Mohammad Taghavi

نقد فیلم The Half of It

نقد فیلم The Half of It | نوشته‌ی محمد تقوی، عضو حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس، برای فیلم «نیمی از آن» به کارگردانی آلیس وو و با بازی لئا لوئیس، دنیل دیمر و الکسیس لمیر

نقد فیلم «The Half of It / نیمی از آن»
عشق آشفته، خودخواهانه، ناگوار … و جسورانه است

دوران نوجوانی، زمان غریب و درعین‌حال ویژه‌ای است. بیش‌تر ما تا پیش از آن همان عقایدی را داریم که از سوی پدر، مادر و در نهایت سیستم آموزشی که تحت آن تعلیم می‌بینیم، به ما تحمیل می‌شود. اما با آغاز بلوغ و رشد جسمانی، یک پرسش اصلی در ذهن شکل می‌گیرد: تو چه کسی هستی و چه راهی را انتخاب خواهی کرد؟ این بحران هویتی اساس دوره‌ی فشرده‌ای از زندگی ماست؛ دوره‌ای که با آن، بالأخره به وجودی خاص و غیرقابل قیاس با دیگران می‌رسیم، متوجه می‌شویم چه کاری را در آینده دنبال می‌کنیم و شیوه‌ی زندگی ما چه‌گونه خواهد بود. گمان می‌کنم درام‌هایی که چنین برهه‌ای را به تصویر می‌کشند جذابیت افزونی نسبت به ژانرهای مشابه دارند و یکی از نمونه‌های درخشان آن، فیلم مورد بحث ماست: «نیمی از آن» ساخته‌ی آلیس وو.

«نیمی از آن» داستانی به ظاهر کلیشه‌ای دارد: پسری خجالتی به نام پاول از دختر محبوب مدرسه، آستر خوشش می‌آید و در ادامه از یکی از دوستان تازه‌اش به اسم الی چو که حتا خجالتی‌تر از اوست، برای برقراری ارتباط با او کمک می‌گیرد. یک پی‌رنگ دوخطی و ساده که به‌نظر نمی‌رسد حرف زیادی برای گفتن داشته باشد. نکته‌ی کلیدی همین است؛ فیلم را می‌توان استعاره‌ای از تضاد ظاهر و باطن و جسارت برای یافنن خود واقعی دانست و زیر این پوشش ساده، دنیایی پیچیده و پرداختی تمام و کمال به سه شخصیت، بسیار باورپذیر، خودنمایی می‌کند.

برای مثال آستر را در نظر بگیرید. ملکه‌ی دبیرستان و یکی از محبوب‌ترین دانش‌آموزان مدرسه. او یک دوست‌پسر خوش‌تیپ و خوش‌هیکل دارد که قرار است پس از دبیرستان با او ازدواج کند و خلاصه این که همان‌طور که در یکی از سکانس‌های فیلم می‌شنویم: «آستر دختر خوش‌شانسی است که به بهترین چیزها رسیده.» ولی کم‌کم پی می‌بریم که این آرکی‌تایپ هیچ شباهتی با آستر واقعی ندارد. او از فرط زیبایی، خنگ و احمق نیست. بالعکس، او دیدگاهی عمیق و فلسفی نسبت به دنیای اطرافش دارد، کتاب‌های کسانی مثل کانت و سارتر را می‌خواند، وقتش را صرف دیدن فیلم‌های خاص و اروپایی می‌کند و بیش‌تر از هر چیزی، طالب فرار از قطار زندگی‌ به ظاهر بی‌نقصش است. نه ازدواج و نه عبادت اجباری در کلیسا، نمی‌توانند این خوی سرکش را آرام کنند.

چنین ویژگی‌هایی در پاول و الی نیز به تدریج نمایان می‌شوند. استفاده‌ی به جا از هر سه شخصیت به عنوان راوی داستان زندگی‌شان، دنیای هر شخصیت را به دیگری پیوند می‌زند. ظرافت واقعی کار وو در این‌جا مشخص می‌شود. او توانسته روایت سه شخصیت را به هم گره بزند بدون آن‌که هرکدام از روایت داستان جا بمانند. هر چه باشد، ما از طریق دیگران می‌توانیم خودمان را بشناسیم و این اصل، دقیقن رابط این سه شخصیت در سال پایانی دبیرستان‌شان می‌شود. اما در نهایت تعیین جنس این رابطه به بیننده واگذار می‌شود. عشق یا دوستی؟ این سه نفر به مانند گربه‌ی شرودینگر در آن واحد هر دو حال را دارند!

یکی از بهترین وجوه «نیمی از آن» با دیدن دوباره‌اش آشکار می‌شود؛ فیلم پر از جزئیات ریز و درشت و صد البته غافل‌گیرکننده است. از ارجاعات مختلف به کلاسیک‌های این ژانر (برای مثال صحنه‌ی کلیسا شباهت زیادی به پایان فیلم «فارغ‌التحصیل» جف نیکولز دارد) تا بازیگوشی‌های مختلفی مانند ردوبدل‌کردن پیغام‌ها به سبک سریال «شرلوک» که وو در همه جای فیلم قرار داده و در غیاب عنصر بصری خاص و یا حیرت‌برانگیز، به فیلم جذابیت می‌دهد.

اجرای سه بازیگر اصلی نیز با توجه به پیشینه‌ی بازیگری کم هر سه نفر، بسیار ستودنی است. دنیل دیمر و الکسیس لمیر (به ترتیب در نقش پاول و آستر)، اجرای خوبِ هرچند، گاه اغراق‌آمیزی، دارند که به‌نظر بیش‌تر زیر سر کارگردان است تا اجرای طبیعی‌شان. ولی نقطه‌ی درخشان فیلم، لئا لوئیس در اولین حضورش به‌عنوان شخصیت اصلی در یک فیلم است. نمایش درخشان لوئیس به لطف رنج شخصیتی بالایی که می‌تواند به تصویر بکشد، هر صحنه را یک غافل‌گیری دل‌پذیر برای بیننده می‌کند که اجراش از یک شخصیت نوجوان خرخوان و گوشه‌گیر معمول در این فیلم‌ها، به نمایی از زندگی یک دختر پر از آشوب‌های احساساتی دوران بلوغ، تبدیل می‌شود.

همین مسأله باعث شده دست‌آورد بزرگ آلیس وو برای این فیلم به ثمر بنشیند؛ همه‌چیز در خدمت روایتی عمیق از دغدغه‌ها، اشتباهات و دردسرهای سه نوجوان به ظاهر آرام ولی در باطن مشوش است. می‌توان گفت «نیمی از آن»، تجسسی است در روح و ذات آدمی و پرورش ذهن و فکر او با کمک تمام انسان‌های گوناگون و منحصربه‌فردی که اطراف ما حاضر هستند.

نوشته‌ی محمد تقوی

The Half of It Review by Mohammad Taghavi

“The Half of It” is the search in humanity’s true self and the renovation of mind and thought through all the uniquely different people around us.

“The Half of It” has a clichéd plotline that doesn’t seem to have much to say. But that’s the thing; The movie itself is a metaphor of inner and outer difference and the nerve finding your true self.

Each character is placed so that their own story intertwines with others. That’s the subtle thing Wu has achieved. The narrative of all 3 characters connect with each other without anyone feeling left behind.

The main star of the show is Leah Lewis as she makes her debut in a lead role. Thanks to her display of a high range of emotions, Lewis’s brilliant performance turns every scene into an enjoyable surprise. She turns the usual quiet kid and turns it into the life of an up and coming sentimental teenager.

“The Half of It” is the search in humanity’s true self and the renovation of mind and thought through all the uniquely different people around us.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها