با ما همراه باشید

مجله‌ی Vanity Fair با دستگاه درو‌غ‌سنج به سراغ ادریس البا رفته و از او سئوالاتی درباره‌ی زندگی، دوران کاری و فلسفه پرسیده است.

اولین بخش: زندگی

تو هکنی بزرگ شدی؟

آره.

به نظرت لهجه‌ت مثل ساکنان هکنی‌یه؟

نه، لهجه‌م مال شرق لندنه.

فکر می‌کنی بتونی لهجه‌ی آمریکایی خوبی ادا کنی؟

آره بعضی اوقات.

می‌تونی الآن صحبت کنی؟

آره. می‌خوای بگم؟

اگر نمی‌خواستم که نمی‌پرسیدم

اوکی، خب الآن دارم تلاش می‌کنم با این لهجه صحبت کنم. یه‌خورده نرم‌تر لهجه‌ی غربی‌های آمریکاست. خیلی به شرق شباهت نداره

بد نبود.

از جمله‌ای استفاده می‌کنی تا به سمت اون لهجه بری؟

نه، ولی معمولن از ده تا یک می‌شمرم یا حروف صدادار رو با خودم مرور می‌کنم و می‌تونم متوجه بشم چه صداهایی ممکنه دقیق نباشه.

فکر می‌کنی لهجه‌ی انگلیسی‌ت جذاب‌ترت می‌کنه؟

نه.

درسته که تو عروسی عموت دی‌جی بودی؟

درسته، آره.

و هنوز با اسم مستعار بیگ کریس دی‌جی هستی؟

نه، با اسم ایدریس البا دی‌جی هستم.

در کنار گفت‌وگو با ادریس البا ببینید:

شارلیز ترون، ست روگن و دستگاه دروغ‌سنج!

درسته که گفتی هیچ‌وقت ازدواج نخواهی کرد؟

آره. دیگه، دیگه ازدواج نمی‌کنم.

اما الآن متأهلی؟

بله.

برای شاهزاده هری و مگان کارت دعوت فرستادی؟

بله.

دوره‌ی کوتاهی کیک‌بوکسر بودی؟

آره.

واقعیت داره که هر روز نوزده ساعت تمرین می‌کردی؟

نه.

واقعیت داره که یکی رو با یه مشت ناک اوت کردی؟

نه، واقعیت نداره.

فکر می‌کنی بتونی من رو بزنی؟

بله.

آره، احتمالن می‌تونی! تو پدری، درسته؟

آره.

فرزندت رو محدود می‌کنی؟

رو بعضی چیزها محدودیت گذاشتم ولی نه همه چیز. آدم منعطفی‌یم.

به نظرت این جمله درسته؟

آره، تا حد قابل قبولی. هر کاری بکنه اگه تو خونه باشه مشکلی نداره. می‌خوام بچه‌هام تو خونه تا جایی که می‌شه آزاد باشن ولی می‌خوام خارج از خونه هم آزاد باشن، خودشون باشن.

بچه‌هات فکر می‌کنن باحالی؟

آره.

خودت رو خوش‌تیپ می‌دونی؟

آره، خیلی خوش‌تیپ.

صبح‌ها چه‌قدر طول می‌کشه آماده بشی؟

معمولن سر صبح زود حاضر می‌شم. بنابراین در حالت ماکزیمم 7شاید بیست یا سی دقیقه.

تو روز چند دفعه به خودت تو آینه نگاه می‌کنی؟

شش بار.

واقعن؟

در بیش‌ترین حالت.

به نظر خودت، مغروری؟

آره، یه مقدار.

بخش دوم: دوران کاری

مردم تو رو با شخصیت استرینگر بل از وایر به یاد دارن. برای اون نقش تحقیق کردی؟

آره، تحقیق کردم. هر چند بیش‌تر تحقیقاتم بعد گرفتن اون نقش بود.

با دلال‌های مواد سابق صحبت کردی؟

بله.

والاس کی‌یه؟

تو واکانداست.

در کنار گفت‌وگو با ادریس البا ببینید:

مارک والبرگ و دستگاه دروغ‌سنج | من از مت دیمون خاکی‌ترم!

نقش هایمدال تو فرنچایز ثور رو هم داشتی؟

آره.

طرفدار مارول هستی؟

بله.

انتقام‌جوی موردعلاقه‌ت کی‌یه؟

ندارم.

پس ثور نیست؟

نه.

کسی هست که به خاطرش انتقام بگیری؟

آره، قطعن بچه‌هام.

نقش جنگ‌سالار رو تو جانوران بدون کشور داری؟

بله.

به نظرت شیطانی‌ترین نقشی بوده که داشتی؟

بله.

به خاطر اون نقش کابوس دیدی؟

آره، قطعن.

با آرون سورکین کار کردی؟

بله.

تو فیلم بازی مالی. سخت‌ترین دیالوگی که باید می‌گفتی چی بود؟

چند تایی بودن. اما صحنه‌ای بود که تو دفتر دادگاه باید یه صحنه‌ی سه صفحه‌ای رو اجرا کردم و یه لیست از مظنونین هست که اسم‌شون ذکر شده. باید به شکل یک، دو، سه لیست‌شون می‌کردم و تا مدت‌ها نمی‌تونستم، باهاش درگیر شده بودم.

شخصیت جان لوتر از سریال لوتر با خیلی از مسائل گذشته‌ش دست و پنجه نرم می‌کنه نگران نیستی این مصاحبه بعضی از مشکلات گذشته‌ت رو به یادت بیاره؟

نه، آدم خسته‌کننده‌ای‌یم.

حضور پلیس به‌ت استرس می‌ده؟

آره.

با بعضی از مستعدترین بازیگران زن هالیوود کار کردی. شده ازشون بترسی؟

نه.

حتا وقتی با جسیکا چستین بازی کردی؟

نه، ازش نمی‌ترسیدم ولی یکی از بهترین بازیگرهایی‌یه که باهاش کار کردم. کارش خیلی دقیقه و سخت کار می‌کنه. برای همین بیش‌تر تحت تأثیرش قرار گرفته بودم.

کیت وینسلت چه‌طور؟

اتفاقن دروغ نگم یه مقدار استرس داشتم. اما فقط بعضی اوقات.

چه چیزی در موردش به‌ت استرس داد؟

فکر کنم به خاطر این که خیلی آماده‌ست ولی من نیستم. بنابراین وقتی می‌رم سر صحنه خیلی بی‌خیال و راحتم. ولی حتا می‌دونه چه زمانی از روزه و من نه.

می‌دونی، با توجه به سابقه‌ای که داره به نظرت در مواقع اضطراری حضور کیت وینسلت خوبه؟

کیت وینسلت خیلی حواس‌جمعه و کسی‌یه که در مواقع اضطراری می‌شه روش حساب کرد چون آشفته نمی‌شه. همه‌چیز می‌دونه.

تو بازسازی آمریکایی سریال اداره بودی؟

آره.

پس بیا یه بار برای همیشه بحث رو تموم کنیم. ایشون (استیو کارل) یا ایشون (ریکی جرویس)؟

قطعن ریکی.

چرا؟

بی‌شک مبدع یه سبک طنز جدیده.

در کنار گفت‌وگو با ادریس البا ببینید:

بین ریکی و استیو، به نظرت کدوم رئیس بدتری می‌شه؟

استیو کارل.

طرفدار آفروبیت هستی؟

آره.

به نظرت آهنگ‌های کی بهتره؟ ویز کید یا دِویتو؟

چرا همچین سؤالی ازم می‌پرسی؟ به نظرم آهنگ‌های ویز کید عالین اما آهنگ‌های عاشقانه‌ی دیوید بی‌نقصن

درسته که دی‌جی عروسی سلطنتی بودی؟

حقیقت داره.

آهنگی بود که اجازه ندن پخشش کنی؟

نه.

با توجه به این که عروسی‌یه. مست کردی؟

آره.

این که لقب شؤالیه نگرفتی رو توهین‌آمیز نمی‌دونی؟

نه.

فکر می‌کنی موسیقی الکترونیک هنوز به همون خوبی زمانی‌یه که کارت رو شروع کردی؟

آره بدون شک. تو وضعیت خوبی قرار داره.

هنرمندی هست که بخوای باهاش کار کنی ولی تا به حال نتونستی؟

چند تایی هستن ولی جاستین مارتین، دوست دارم باهاش همکاری کنم. با ام‌کی هم کار نکردم در نتیجه البته نه، اشتباه کردم. این برنامه‌ی دروغ‌سنجه ولی چپ و راست دارم دروغ می‌گم!

واقعیت داره؟

دروغه.

به نظرت بازیگرهای انگلیسی می‌تونن نقش شخصیت‌های تاریخی آمریکایی داشته باشن؟

بله.

بازیگرهای آمریکایی چی؟ مشکلی نداره نقش شخصیت‌های تاریخی انگلیسی داشته باشن؟

آره.

تو 2/65 میلیون فالوور تو توئیتر داری. ارزشت رو به تعداد دنبال‌کننده‌هات می‌سنجی؟

نه.

دوست داری فالوور بیش‌تر داشته باشی؟

آره.

اگر چند صد تایی فالوور از دست دادی، ناراحت می‌شی؟

نه.

چند صدهزارتا چی؟

نه.

تا به حال تحت تأثیر ستاره‌ای قرار گرفتی؟

آره.

کی؟

مریل استریپ.

برکسیت؛ خوبه یا بد؟

بد.

به نظرت وضعیت سیاسی آمریکا ترسناک‌تر از بریتانیاست؟

بله.

در کنار گفت‌وگو با ادریس البا ببینید:

جنیفر لارنس و دستگاه دروغ‌سنج | حتمن آدم‌فضایی‌ها وجود دارند!

بخش سوم: سراغ فلسفه

شعاری برای زندگی‌ت داری؟

آره.

چی‌یه؟

تنها به دنیا اومدی، تنها می‌میری.

به چی بیش‌تر اعتماد داری؟ قلبت یا عقلت؟

قلبم.

آیا تئوری‌های توطئه رو راحت می‌پذیری؟

احتمالن.

به نظرت بچه‌های خانواده‌ی راث آدم‌های خزنده‌ن؟

نه.

مطمئنی؟

آره، خیلی مطمئنم.

فکر می‌کنی آمریکا تماسش با آدم‌های فضایی رو مخفی نگه داشته؟

آره.

فکر می‌کنی زمین صافه؟

نه.

جا برای خودت تو اسپیس‌اکس می‌خری؟

نه.

فکر می‌کنی آخرالزمان تو دوره‌ی زندگی ما رخ می‌ده؟

بله.

نسبت به ابزارهایی که زندگی ما رو جاسوسی می‌کنن نگرانی؟

آره.

به نظرت جنبه‌های منفی فیسبوک به مثبتش می‌چربه؟

نه.

اگر مایک زاکربرگ الآن داشت به این مکالمه گوش می‌داد، به‌ش چی می‌گفتی؟

می‌گم که کاری که با تکنولوژی کرده و مردم رو کنار هم جمع کنه، کار مخصوص و مقدسی‌یه. در کنار این می‌گم با اطلاعات شخصیتی هر فردی هم باید به همین شکل برخورد شه اما فکر می‌کنم در بطن کاری که کرده و دست‌آوردهاش، کار خوبی بوده.

حرف خوبی بود. هنوز می‌تونی از هنر وقتی خالقش متهم به کارهای بد شده، لذت ببری؟

آره.

به سرنوشت اعتقاد داری؟

بله.

اگر فردا بمیری، از نحوه‌ی زندگی کردنت راضی هستی؟

آره صددرصد.

در کنار گفت‌وگو با ادریس البا ببینید:

مارگو رابی روبه‌روی دوربین مجله ووگ | بهترین قسمت جشنواره‌ی کن خوردن کروسان بود!

در طول این مصاحبه، دروغی گفتی که ما نفهمیده باشیم؟

نه.

جان، راستشو می‌گه؟

درسته.

خب، این آزمایش دروغ‌سنج به پایان رسید

چه‌قدر سخت بود! خیلی سخت بود.

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینمای جهان

سینمای روز زیر ذره‌بین: فیلم جوخه‌ی انتحار | علیه جریان رایج ابرقهرمانی

فیلم جوخه‌ی انتحار

سینمای روز زیر ذره‌بین: فیلم جوخه‌ی انتحار | علیه جریان رایج ابرقهرمانی

نوشته‌ی عرفان استادرحیمی/ حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس

چه می‌شد اگر فیلم‌های سوپرهیرویی کمپانی‌های عظیم هالیوودی، ورای توسعه‌ی یک جهان سینمایی مشترک، فراهم‌کردن متریال کافی برای دامن‌زدن به بحث‌ها و تئوری‌پردازی‌های بی‌پایان هواداران، و البته درآمد‌زایی، داستان‌های واقعی تعریف می‌کردند، شخصیت‌های جدی می‌ساختند و خلاقیت شورانگیزی به تماشاگر عرضه می‌کردند؟… زیادی ایده‌آل است؟ سینمای جیمز گان در این سال‌ها معرف یک «چه می‌شد اگر» ساده‌‌تر بوده: چه می‌شد اگر فیلم‌هایی که با هدف/ادعای سرگرم‌کنندگی صرف ساخته می‌شوند، برای یک‌بار هم که شده، محض تنوع، واقعن سرگرم‌کننده بودند؟!

البته که می‌توانم پاسخ احتمالی به این سوال را همین حالا تصور کنم: فیلم‌های ابرقهرمانی مخاطب خودشان را دارند، و به‌قدر‌کافی سرگرم‌کننده و شورانگیزند. آثاری که سالانه میلیون‌ها آدم را به سینما‌ها یا پای نمایشگرهاشان می‌کشانند و میلیون‌ها دلار پول به جیب کمپانی‌های بزرگ سازنده‌شان واریز می‌کنند، حتمن باید برای خیل وسیعی از مخاطبان رضایت‌بخش و دوست‌داشتنی باشند، نه؟ کیفیت فیلم‌های ابرقهرمانی همان چیزی است که مخاطبان می‌خواهند و سازندگان‌شان با شناخت درست از مخاطب هدف، نیازهای او را برآورده می‌سازند… همه‌چیز به نظر سر جای خودش قرار دارد و تماشاگر هم باید جای زدن زیر میز و برهم‌زدن بازی،‌ از میان دوگانه‌ی تماشا/نادیده‌گرفتن این آثار، یکی را انتخاب کند…

«جوخه‌ی انتحار»‌ کجای این معادله قرار‌می‌گیرد؟ جیمز گان -که حالا هر دو سوی دوگانه‌ی مارول/دی‌سی را تجربه کرده- با آثارش چه کیفیت متمایزی در نسبت با جهان سینمایی دو کمپانی عرضه می‌کند؟ چرا یک فیلم تازه از جیمز گان، واکنش متفاوتی در نسبت با سایر آثار ابرقهرمانی برمی‌انگیزد و توجه کسانی را جلب می‌کند که الزامن مخاطب سنتی این آثار نیستند؟

مسئله‌ی ژانر و لحن است؟ باید باشد! فیلم‌های گان به پارودی آثار ابرقهرمانی شبیه‌اند. جای ابرانسان‌های بی‌نقص، انسان‌هایی کم‌هوش با همراهی موجوداتی هیولاوش اما دوست‌داشتنی و چند جانور ریزجثه‌ی بامزه، رهسپار ماجراجویی‌های بزرگی می‌شوند که به شکل واضحی توان یا لیاقتش را ندارند! ساندترک نامعمول و جذابی در بسیاری از صحنه‌ها جای موسیقی ژنریک آثار ابرقهرمانی را می‌گیرد، در نقاط عطف هر داستان لحظات کمیک دیوانه‌واری داریم،

در نقاط عطف هر داستان لحظات کمیک دیوانه‌واری داریم، و ارجاعات و رفرنس‌های پرشمار به آیکون‌های فرهنگ عامه و کلیشه‌های سنتی ژانر، مدام به تماشاگر یادآوری می‌کنند که این‌یکی را باید به قصد تفریح ببیند و هیچ مسئله‌ای در این فیلم‌ها آنقدر‌ها هم جدی نیست! (خصوصن این آخری که با رهایی نسبی از وظایف توسعه‌ی جهان سینمایی و به دور از شسته‌رفتگی دست‌و‌پا‌گیر مارول، رسمن به سیم آخر می‌زند، و خب به همین واسطه تبدیل می‌شود به بهترین ساخته‌ی گان تا امروز!)

اما آیا واقعن چنین است؟ آیا پوزخند‌زدن به حماقت جاری در موقعیت‌های پارودیک، تنها واکنشی است که مخاطب حین تماشای یک فیلم ابرقهرمانی جیمز گان از خود نشان می‌دهد؟ فداکاری گروت در پایان جلد اول نگهبانان کهکشان، فصل ادای احترام به یاندو در پایان جلد دوم، و آن فلش‌بک کوتاه در نقطه‌ی اوج همین جوخه‌ی انتحار هم کیفیتی پارودیک دارند؟…

مسئله‌ی اصلی، نه صرفن لحن سبک‌تر یا خودآگاهی فیلم‌های گان، که مبحث کلی‌تری با عنوان «هنر داستانگویی» است. تمایز اصلی آثار گان با یکی-دو جین ساخته‌ی مشابه مارول و دی‌سی، انرژی و شوری است که مستقیمن از ذهن و روح و روان خالق سرچشمه می‌گیرد. آیا می‌شود به شکافتن تک‌چشم یک ستاره‌ی دریایی جهش‌یافته‌ی غول‌آسا با یک نیزه، و شناکردن درون آن وزنی شاعرانه داد؟! می‌شود کاری کرد تا در لحظه‌ی هجوم همه‌ی موش‌های یک شهر به یک نقطه، قطره‌ی اشکی گوشه‌ی چشم مخاطب بغلتد؟! داستان‌گوی واقعی می‌تواند!

داستانگویی واقعی، ‌حلقه‌ی گم‌شده‌ی جهان‌های سینمایی این سال‌هاست؛ که روز‌به‌روز صرفن از طول و عرض کش‌می‌آیند. فقدان خالقانی که مخلوقات‌شان را واقعن دوست دارند، ارزش همراهی موسیقی خیال‌انگیز با تصویری زیبا را می‌فهمند، و دائمن در جست‌و‌جوی شیوه‌های خلاقانه برای روایت داستان‌هاشان هستند؛ در عوضِ جولان اپراتور‌های پروژه‌های عظیم چند‌ده‌ساله‌ی کمپانی‌ها، ترویج متوسط‌بودن با مجوز لیبل «فیلم ابرقهرمانی» و بهانه‌ی توسعه‌ی جهان سینمایی، و توسل به حواشی فرامتنی، جوک‌های فرمولیزه‌شده‌ی بی‌خطر و یکی-دو رفرنس دم‌دستی برای خوره‌ها. اینی که هست خیلی کمتر است از آن‌چه دریغ می‌شود… مارتین اسکورسیزی هم همین را گفت اصلن!

 

مارگو رابی: دوست دارم نسخه‌ی کامل جوخه‌‌ی انتحار اکران شود

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

سینمای جهان

سینمای اروپا: کنعان هالیوودی های بدنام

شیا لباف

سینمای اروپا: کنعان هالیوودی های بدنام

یادداشت عرفان شفیع‌پور عضو حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس درباره‌ی سینمای هالیوود، سینمای اروپا و شیا لباف بازیگر فیلم تکه‌های یک زن

پیوستن به هالیوود، در سطح سینمای مستقل و یا استودیویی، یکی از آرزوهای قلبی اکثر سینماگران در سراسر دنیاست. خواستی که حتا اگر به زبان آورده نشود، در ناخودآگاه اهالی سینما جا خوش کرده.
پدیده‌ی مهاجرت به هالیوود، اغلب با کوچ سینماگران اکسپرسیونیستی آلمان در دوران طلایی هالیوود به یاد آورده می‌شود. فریتز لانگ و فردریش ویلیام مورنائو دو تن از چهره‌های شاخص این جریان‌ند. کشور مبدأ مهاجرت تنها آلمان نبوده و به‌عنوان نمونه آلفرد هیچکاک از انگلیس راهی آمریکا شد. روند مهاجرت در همه‌ی این سال‌ها ادامه‌یافته و نمونه‌ی متأخر آن کلوئی دژائو‌ است. او سال گذشته در زمانی‌که با «سرزمین کوچ‌نشینان» موفق‌ترین فیلم‌ساز سال بود، خبر پیوستن‌ش به مارول شنیده شد.

با این همه، موضوع این یادداشت درباره‌ی سینماگرانی‌ست که به جبر یا اختیار، خلافِ جریان شنا و هالیوود را ترک کرده و به اروپا رفته‌اند. این روزها خبر پیوستن شیا لباف به فیلم جدید آبل فرارا، فیلم‌ساز مستقل آمریکایی شنیده شد. لباف قرار است نقش «پادره پیوی قدیس» را ایفا کند. کشیش کاتولیکی که ۵۰سال پس از مرگ، هنوز جسدش سالم باقی مانده. این فیلم قرار است در ایتالیا فیلم‌برداری شود.

شیا لباف که سال گذشته یکی از بهترین بازی‌های کارنامه‌اش را در فیلم «تکه‌های یک زن» ارائه داد به‌خاطر بدرفتاری/آزار زنان، چه در زندگی شخصی، چه در کار، با بایکوت هالیوود روبه‌رو شد. قضیه تا آن‌جا بالا گرفت که حتا سازندگان «تکه‌های یک زن» او را از لیست کمپین‌های اسکاری خود بیرون گذاشتند و حالا فیلم جدید فرارا فرصتی‌ست برای برگرداندن ستاره‌ای که زود درخشید و زودتر خاموش شد. به بهانه‌ی این همکاری بد نیست مروری داشته باشیم بر چند چهره‌ی شاخصی که چنین مسیری را طی کرده‌اند: ستاره‌‌های بدنام هالیوودی که کنعان‌شان را سینمای اروپا یافته‌‌اند.

کوین اسپیسی: مظنون همیشگی این‌بار مجرم شد
در کنار لباف، چندی پیش خبر حضور کوین اسپیسی در فیلم جدید فرانکونرو تیتر یک رسانه‌ها شد. اسپیسی هم از سال ۲۰۱۷ و پس از بالاگرفتن اتهامات علیه او در جنبش #من_هم در هالیوود خانه‌نشین شده و بازی در این فیلم اولین حضور او در مقابل دوربین پس از ۴ سال است؛ البته در جایی کیلومترها دور از خانه.

وودی آلن: از نیویورک تا سن‌سباستین
آلن هم مانند اسپیسی از مغضوبین جنبش #من_هم است. گرچه فیلم‌ساز نیویورکی پیش از این به اختیار خود در اروپا فیلم‌هایی نظیر «نیمه‌شب در پاریس» و «ویکی، کریستینا، بارسلونا» را ساخت.

فیلم‌هایی نظیر «نیمه‌شب در پاریس» و «ویکی، کریستینا، بارسلونا» را ساخته اما پس از مانع‌تراشی‌هایی که بر سر اکران «روزی بارانی در نیویورک» تجربه کرد تصمیم گرفت برای ساخت آخرین فیلم خود، «فستیوال ریفکین»، به سن‌سباستین برود و با ستاره‌های سینمای اسپانیا، هم‌چون النا آنایا، همکاری کند. روندی که به نظر می‌رسد با اعلام برائت و ابراز پشیمانی ستاره‌های هالیوودی از همکاری با آلن هم‌چنان تداوم داشته باشد.

اینگرید برگمن: یک عاشقانه‌ی ناآرام
ستاره‌‌ی بی‌همتای هالیوود وقتی در اوج شهرت قرار داشت نامه‌ای به روبرتو روسلینی، کارگردان مشهور ایتالیایی، نوشت و گفت: «… اگر شما به یک بازیگر سوئدی نیاز دارید که انگلیسی را به خوبی صحبت می‌کند، آلمانی یادش نرفته و فرانسوی را کمی می‌فهمد و از ایتالیایی تنها عبارت «دوستت دارم» را بلد است من حاضرم تا با شما فیلم بسازم.»
روبرتو روسلینی هم مثل هر انسان عاقل دیگری این فرصت را از دست نداد و یک رابطه‌ی عاشقانه میان این دونفر هم‌پای تولید فیلم «استرامبولی» شکل گرفت. هالیوودِ اخلاق‌‌مدار و خانواده‌دوست دهه‌ی پنجاه که یکی از آیکون‌های خود را از دست داده بود تا چندسال برگمن را بایکوت کرد. کار حتا به سنای آمریکا هم رسید و عده‌ای از نمایندگان مجلس خواستار ممنوعیت برگشت اینگرید برگمن به آمریکا شدند اما همه‌چیز ختم به‌خیر شد و خانم ستاره در سال ۱۹۵۶ برای بازی در فیلم «آناستازیا» اسکار گرفت.

رومن پولانسکی: ورود به آمریکا ممنوع!
پولانسکی بدنام‌ترین آدم این لیست و خالق تعدادی از شاهکارهای مهم سینماست که سال‌های سال به اتهام تجاوز نتوانسته به آمریکا برگردد. او حتا وقتی برای «پیانیست» برنده‌ی جایزه‌ی اسکار بهترین کارگردانی شد در مراسم حضور نداشت. رومن پولانسکی نزدیک به یک دهه‌ی قبل برای مدت کوتاهی به‌خاطر همین اتهام به زندان افتاد.

آیا هالیوود ریپورتر از کمپانی شهاب حسینی گزارش تهیه کرده است؟

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

خبر

فستیوال سن‌سباستین پشت جانی دپ ایستاد

فستیوال سن سباستین
فستیوال سن‌سباستین پشت جانی دپ ایستاد
ترجمه‌ی اختصاصی از آرت‌تاکس: مدیر فستیوال سن‌سباستین با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد که هیچ دادگاهی علیه جانی دپ رأی نداده

دامنه‌ی دعوای میان امبرهرد و جانی دپ هرروز گسترده می‌شود. یک روز طرفداران دپ کمپینی تشکیل می‌دهند و خواهان کنار گذاشته‌شدن امبر هرد از فرنچایز «آکوامن» می‌شوند و از سویی دیگر وقتی مدیران فستیوال سن سباستین جایزه‌ای برای تقدیر از جانی دپ در نظر می‌گیرند، فعالان حوزه‌ی زنان و طرفداران امبر هرد به آن واکنش جدی نشان‌داده و آن را محکوم می‌کنند. گستره‌ی اعتراضات به این جایزه تا حدی بالا گرفت که مدیر جشنواره‌ی سن‌سباستین را به واکنش واداشت، آن‌چه در ادامه می‌خوانید نسخه‌ی کامل بیانیه‌ی اوست:

بیانیه‌ی مدیر جشنواره‌ی سن سباستین:

در وهله‌ی اول به‌عنوان مدیر و شخصی که بالاترین مسئولیت جشنواره را برعهده دارد تمایل دارم که تعهد خود را برای مبارزه با نابرابری، سؤاستفاده از قدرت و خشونت علیه زنان، مجددن تکرار و بازگو کنم.

این جشنواره علاوه‌بر رعایت تعهداتی که در منشور برابری و مشارکت زنان در سینما بدست آمده، آگاهانه حضور متخصصین زن را در رأس بخش‌های خود ترویج کرده است.

سن‌سباستین با استفاده از برنامه‌ی سپتامبر خود و در طول سال از نظر انتقادی و فمنیستی در پرسش‌گری جامعه شرکت می‌نماید. ما هم چنین تلاش کرده‌ایم که فضایی امن برای زنان در محل کار و مکان‌های جشنواره ایجاد کنیم و در صورت رفتار نامناسب، که پیش از این رخ داده، اقدامات قاطعانه و سریع را انجام داده‌ایم.

در زمان کنونی، هنگامی‌که بدون محاکمه، مجازات و بدنام کردن [افراد] در رسانه‌های اجتماعی شایع است، ما همیشه از دو بخش اساسی که بخشی از فرهنگ و مجموعه قوانین ما را تشکیل می دهند، دفاع خواهیم کرد: اصل فرض بی‌گناهی و حق استقرار و ادغام مجدد.
بر اساس داده‌های اثبات شده‌ای که باید در اختیار ما قرار گیرد، جانی دپ به هیچ‌عنوان دستگیر و متهم به هیچ‌گونه حمله یا خشونت علیه هیچ زنی نشده است.

ما تکرار می‌کنیم: او از سوی هیچ مرجعی در هیچ حوزه‌ی قضایی متهم نشده و همچنین به هیچ نوع خشونت علیه زنان محکوم نشده است.
عدم پذیرش تمام رفتارهای خشونت‌آمیز و فرض بی گناهی همیشه اصول اخلاقی ما هست و خواهد بود.

 

همه‌چیز علیه جانی دپ!: آینده‌ی فوق‌ستاره‌ی هالیوود، زیر سایه‌ی اثبات خشونت خانگی

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها