با ما همراه باشید

وقتش است در مورد یک انسان افسانه‌ای صحبت کنیم: امانوئل لوبزکی.  فیلم‌برداری که در دوران حرفه‌ای‌اش سه اسکار و بیش از صد جایزه‌ی بین‌المللی کسب کرده. اما آن چه بزرگی او را بیش‌تر عیان می‌کند این است که کارگردانانی مثل برادران کوئن، تیم برتون، ترنس مالیک، مایکل مان، آلفونسو کوارون و آلخاندرو ایناریتو برای ساخت فیلم‌های‌شان به امانوئل لوبزکی اعتماد کرده‌اند.

الخاندرو ایناریتو از همکاری با امانوئل لوبزکی می‌گوید

برای آن که ما ارزش کار لوبزکی را درک کنیم، باید روی سه بخش اساسی کارهایش تمرکز کنیم:

حرفه‌ای در کار با نور طبیعی

آیا فیلم‌بردار دیگری هست که بتواند در استفاده از نور طبیعی با لوبزکی قابل مقایسه باشد؟ کار او حقیقتن شگفت‌انگیز است. شاید برای همین او فیلم‌بردار موردعلاقه‌ی ترنس مالیک است؛ گویا تقدیر سرنوشت این دو را به هم گره زده و برای فهم این موضوع کافی است به تصاویری که خلق کرده‌اند توجه کنیم. موضوع فقط دانش کار لوبزکی با نور طبیعی نیست. او عاشقش است. لوبزکی گفته خود حین فیلم‌برداری بعد از این که صحنه را با نور طبیعی فیلم‌برداری می‌کند، کار با نور مصنوعی برای او بسیار سخت است

لوبزکی: استاد برداشت‌های بلند

لوبزکی استاد برداشت‌های بلند نیز هست. شاید مشخص‌ترینش بردمن باشد؛ فیلمی سکانس پلان که البته واقعن سکانس پلان نیست. اما نمونه‌های دیگری از این جالب‌تر برای من هستند. در کار با ایناریتو صحنه‌های پیچیده و دیدنی از گور بازگشته و استفاده از محیط طبیعی از جمله این نمونه‌هاست.

تلاش برای یافتن حقیقت و خلوص طبیعت

در آثار لوبزکی، عنصری وجود دارد که من نامش را تلاش برای یافتن حقیقت، واقعیت و خلوص طبیعت می‌گذارم؛ واقعیتی که در هر سناریوی طبیعی در هر ساعتی از روز پیدا می‌شود . واقعیت نوری که از میان برگ‌های درخت می‌گذرد، واقعیت طبیعت به بی‌رحمانه‌ترین و در عین حال زیباترین شکل ممکن، حتا واقعیت و خلوصی که در یک انسان نیز یافت می‌شود.

واقعیتی که او با لنزها و صورت‌هاو کلوزآپ‌های پرجزئیات نشان می‌دهد. و این جست و جو نه تنها در آثاری فیلم‌برداری شده توسط لوبزکی بلکه در عکس‌هایی که در اینستاگرامش منتشر می‌کند نیز دیده می‌شود. نمونه‌هایی را می‌توانید در ویدیو مشاهده کنید.

 

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

انتخاب سردبیر

کوئنتین تارانتینو به روایت محمدحسین مهدویان (بخش دوم) | سینما به خون نیاز دارد

کوئنتین تارانتینو به روایت محمدحسین مهدویان

این ویدیو بخشی از پرونده‌ای‌ست که در آرت‌تاکس به مناسبت جشنواره‌ی کن درباره‌ی مهم‌ترین فیلم‌سازان این دوره تدارک دیدیم. در این ویدیوی دو قسمتی، محمدحسین مهدویان در مورد سینمای تارانتینو، شیوه‎ی روایت، ویژگی‌های بصری آثار او و البته تاثیر این فیلم‌ساز سرشناس بر کارهای خودش سخن می‌گوید.

برای دیدن بخش اول تحلیل سینمای تارانتینو به روایت محمدحسین مهدویان کلیک کنید

نسخه‌ی مکتوب بخش دوم ویدیوی کوئنتین تارانتینو به روایت محمدحسین مهدویان را در ادامه بخوانید:

اگر از فیلم‌سازی‌ات لذت نبری، تماشاگر هم لذت نحواهد برد

نکته‌ی دیگری که تارانتینو را برای من شگفت‌انگیز می‌کند، احساس فیلم‌ساز است، واضح‌تر بگویم اعتمادبه‌نفسی که از اجرای میزانسن‌هایی که ‍پیش‌تر به‌ آن‌ها فکر کرده، می‌آید.

این یک مسأله‌ی درونی‌ست که تو در آغاز از فیلم‌ساز الهام‌ می‌گیری، دریافت می‌کنی و در ادامه در فیلم‌هایش می‌فهمی فیلم‌ساز چنین دریافتی از سینمای خودش دارد. این‌ها که گفتم یکی از جذاب‌ترین ویژگی‌های شخصیتی تارانتینو برای من است. در کنار این‌ها شیفتگی تارانتینو درباره‌ی سینماست که بارها در مصاحبه‌هاش از آن صحبت کرده است.

از تارانتینو آموختیم که باید عاشق سینما باشی تا بتوانی فیلم خوب بسازی، اگر خودت در مقام کارگردان از لحظه، لحظه‌ی فیلم‌سازی‌ات لذت نبری تماشاگر هم لذت نخواهد برد. هرگاه یاد پشت صحنه‌ی سکانس رقص در پالپ فیکشن می‌افتم که تارانتینو شیداگونه کارگردانی می‌کند خودم هم به وجد می‌آیم که کارگردانم و این شغل می‌تواند من را سر ذوق بیاورد.

خون فیلم‌های تارانتینو را شگفت‌انگیز کرده

از دیگر نکاتی که می‌توانیم درباره‌ی آثار تارانتینو بگوییم: تاثیر خون در سینمای اوست. ما همیشه وقتی درباره‌ی بیک فیلم حرف می‌زنیم می‌گوییم: «فلان فیلم خون دارد یا نه؟». طبعن وقتی این جمله را می‌گوییم منظورمان این نیست که در میزانسن‌های فیلم لزومن خون بببینیم. بلکه از یک مایه‌ی حیات‌بخش و پرحرارت در زیر ‍پوست فیلم حرف می‌زنیم.

غیر از این فیلم‌های تارانتینو روی پرده هم خون دارد و این خون شگفت‌انگیز کرده صحنه‌های فیلم‌هاش را. ارجاعتان می‌دهم به صحنه‌ی درگیری در فیلم «کیل را بکش!»، سکانس درگیری هشتادوهشت نفر، جایی که اما تورمن شمشیر به دست قرار است با آن دسته‌ی هفتادهشتاد نفره‌ی کشت‌وشلواری بجنگد. آن صحنه آن‌قدر شگفت‌انگیز است که از یک‌جایی به بعد بوی خون را هم احساس می‌کنی!

در کنار دومین بخش از کوئنتین تارانتینو به روایت محمدحسین مهدویان ببینید:

کوئنتین تارانتینو به روایت علی مسعودی‌نیا (بخش اول) | برهم‌زدن دوگانگی کلاسیک خیر و شر

سینما خون نیاز دارد!

این قاعده برای خودم هم صادق است: لذت‌بخش‌ترین صحنه‌هایی که کارگردانی کرده‌ام، صحنه‌هایی‌ست که در آن‌ها خون است. همیشه به بچه‌های پ‍شت‌صحنه می‌گویم:‌ «یک بطری خون به من بدهید!» این بطری خون جدا از خون‌هایی‌ست که بچه‌های صحنه استفاده می‌کنند.

امیدوارم از این جملات من تعبیر دیگری نشود چون ما سینمای مهربان و خودمانی بگویم سوسولی داریم! تا یک مقدار خون در فیلم‌ها دیده می‌شود می‌گویند فلانی خشونت‌طلب است در حالی که من اگر خون، خون واقعی، ببینیم از حال می‌روم! با این همه  تماشای خون را در فیلم دوست دارم و به شکل بی‌رویه‌ای از خون استفاده می‌کنم. البته دوست دارم بیش‌تر از این‌ها باشد اما حس می‌کنم سینمای ایران تحمل بیش‌تر از این را ندارد و این بد است.

سینما بعضی وقت‌ها به خون نیاز دارد. اما همان‌طور که گفتم من همیشه یک بطری خون همراهم دارم که وقتی بچه‌های صحنه کارشان تمام شد خودم به‌ جاهایی که می‌خواهم خون اضافه کنم و البته به وقت تماشای فیلم روی پرده از آن لذت هم می‌برم!

ما را از شجاع بودن می‌ترسانند

مسأله‌ی دیگری که تارانتینو به من آموخت: استفاده از همه‌ی ویژگی‌ها برای یک فیلم است. تو از همه‌ی لنزها و حرکات دوربین استفاده کنی و بدانی هیچ‌چیزی زشت نیست. یادم است زمانی که در انجمن سینمای جوان بودم به ما می‌گفتند زوم‌کردن ارزش هنری-سینمایی چندانی ندارد و باید به‌جای آن از دالی و ترکینگ استفاده کنیم.

حالا که به آن روزها فکر می‌کنم خنده‌ام می‌گیرد که چرا این حرف‌ها را به ما می‌زدند -البته هنوز هم در آموزشگاه‌های سینمایی به هنرجوها می‌گویند- واقعن ما را می‌ترساندند که شجاع باشیم و از همه‌ی کیفیت‌های بصری در فیلم‌مان استفاده کنیم.

در کنار دومین بخش از کوئنتین تارانتینو به روایت محمدحسین مهدویان ببینید:

مصاحبه با کوئنتین تارانتینو در مورد روزی روزگاری در هالیوود | فیلم‌سازی در آتش

زوم شلاقی: بی‌ارزش از نظر روشن‌فکرها، زیبا از نظر تارانتینو

در همین مورد به یک میزانسن در فیلم «کیل را بکش۲» اشاره کنم: وقتی در پایان اما تورمن به بیل می‌رسد، وارد خانه می‌شود و دخترش را می‌بیند. در این لحظه به قول قدیمی‌های سینمای ایران، تارانتینو از یک زوم شلاقی استفاده می‌کند. مدل زومی که بیش‌‌تر در فیلم‌فارسی‌ها، فیلم‌های سینمای هند و هونگ‌کونگ شاهدش هستیم.

روشن‌فکرهای سینما، به‌خصوص در سینمای ایران همیشه این حرکت را حرکت سخیف و بی‌ارزشی از نظر هنری می‌دانستند. من با خودم گفتم وای! من این‌ها را در فیلم‌‌فارسی‌ها و هندی‌ها دیده بودم و تحت تاثیر آن آموزش‌ها سعی می‌کردم ازشان استفاده نکنم با این‌که بسیار به نظرم زیبا بود.

شکستن تابوهای سینما در ایران به لطف تارانتینو

سکانس دیگری که تارانتنیو از این تکنیک بهره می‌برد همان سکانس درگیری هشتادوهشت نفره در «بیل را بکش» است. او با استفاده از همین زوم و زوم-بک‌ها بر حضور تعدادزیاد افراد در درگیری تاکید می‌کند. ما دوباره و با تارانتینو این‌ها را کشف کردیم و فهمیدیم. و بعد از خودم پرسیدم چرا ما از این قابلیت بی‌نظیری که لنز زوم به ما می‌دهد و به نظرم یکی از مهم‌ترین اختراعات تاریخ سینماست، استفاده نکنیم؟

من چه «ایستاده در غبار»و «ماجرای نیم‌روز» چه در فیلم‌های بعدی‌ام از این تکنیک استفاده کردم و امروز می بینم در سینمای خودمان بعد از مدت‌ها از این قابلیت لنز زوم استفاده می‌کنند. بابت این اتفاق خوش‌حالم چرا که می‌بینم قبح این‌جور چیزها ریخته شده است.

من خودم واقعن این را تحت تاثیر تارانتینو در سینمای خودم آوردم و فکر می‌کنم نتیجه هم داده چرا که بعد از سال‌ها از لنز زوم در سینمای ایران استفاده می‌شود. فکر می‌کنم آخرین باری که در سینمای خودمان از لنز زوم استفاده شد دهه‌‌ی شصت بود!

در کنار دومین بخش از کوئنتین تارانتینو به روایت محمدحسین مهدویان ببینید:

نقد فیلم روزی روزگاری در هالیوود از نگاه منتقدان ورایتی و گاردین

نقش موسیقی در آثار تارانتینو

نکته‌ی دیگری که می‌خواهم از آن حرف بزنم استفاده‌ی تارانتینو از موسیقی است. یک جاهایی تنه به تنه‌ی کلیپ‌ها می‌زند و تارانتینو اصلن ابایی از این موضوع ندارد. در «بیل را بکش» یک صحنه‌ای دختر به همراه بادی‌گاردهاش راه می‌روند و تارانتینو کات روی‌ محور می‌زند به‌طوری که حس می‌کنی او به بیش‌ترین تاثیر احساسی در لحظه فکر می‌کند و هیچ‌چیزی غیر این در ارزش هنری فیلم برایش اهمیت ندارد.

اسلوموشن‌های تارانتینو: هیجان‌انگیز و باشکوه

از دیگر ویژگی‌های بصری آثار تارانتینو می‌توان به استفاده‌ی او از اسلوموشن اشاره کرد. یک نمونه از این استفاده‌های هیجان‌انگیز در فیلم «کیل را بکش!» است: لحظه‌ی آمدن لوئیس سیلیو. این آمدن با استفاده از اسلوموشن آن‌قدر باشکوه و هیجان‌انگیز از آب درآمده که من دربه‌در دنبال یک سکانس در فیلمی هستم تا بتوانم آن را اسلوموشن کنم، به‌خصوص برای کاراکترها. نه لحظه‌های خاص. از آمدن و رفتن‌شان حتا.

در کنار دومین بخش از کوئنتین تارانتینو به روایت محمدحسین مهدویان ببینید:

مصاحبه با مارگو رابی و کوئنتین تارانتینو در مورد روزی روزگاری در هالیوود | روزی روزگاری در هالیوود شبیه هیچ فیلمی نیست!

در «ایستاده در غبار» من برای احمد متوسلیان از اسلوموشن استفاده کردم و هنگام تماشای فیلم این صحنه‌ها خیلی چسبید! البته فکر می‌کردم تنها خودم این شکلی‌ام که در «ماجرای‌ نیم‌روز»، دو سه نفر از بازیگران به من گفتند در این فیلم هم نمای اسلوموشن داری؟ پاسخم منفی بود چون جنس فیلم تفاوت داشت با این همه هنوز هم دنبال صحنه‌ای در فیلم هستم که بتوانم آن مدل اسلوموشن تارانتینویی را در آن به کار بگیرم.

هیچ‌چیزی در فیلم‎سازی قبیح نیست!

واقعن معتقدم که فیلم‌ساز اگر بخواهد فیلمی تاثیرگذار بسازد و یک تجربه‌ی سحرآمیز را با تماشاگرش به اشتراک بگذارد راهی جز این ندارد که در هر لحظه خودش را جای تماشاگر بگذارد و با او هم‌نشین شود و از هر روش تکنیکالی برای این هدف استفاده کند. بداند هیچ‌چیزی قبیح نیست، هیچ‌چیزی زشت نیست و هرروشی که بتواند شما را هیجان‌انگیز کند و به شور بیاورد و تجربه‌ی سینما را محقق کند مجاز و قابل استفاده است. این چیزهایی‌ست که من از سینمای تارانتینو آموختم و با شما به اشتراک گذاشتم.

ادامه مطلب

انتخاب سردبیر

هشت راز کارگردانی کریستوفر نولان

کریستوفر نولان

یکی از دلایلی که کارگردانی رو دوست دارم، طبیعت چندگانه‌ی این چالشه. ایده‌ی روایتی که مثل یک هزارتو است. به جای این‌که از بالا بهش نگاه کنین و ببینین که کاراکتر اشتباه می‌کنه، وارد هزارتو می‌شین و از دید خودش به همه‌چی نگاه می‌کنین، باهاشون اشتباه می‌کنین و با هم به بیراهه می‌رین. باعث می‌شه حس کنین واقعی‌یه و اهمیت دارین. من با دید ریاضی و هندسی اقدام به ایجاد ساختارم می‌کنم. کلی نمودار و برنامه‌‌ریزی بادقت دارم.

صحنه‌های تداخلی

کاری که من طی این سال‌ها انجام دادم تدوین کردن به شکل غیرخطی‌یه. همیشه سعی می‌کنم صحنه‌های مختلف رو کنار هم بذارم. براساس یه مفهوم موسیقایی به نام توالی شپرد که از یه سری نت بالارونده در یک گام تشکیل شده و در هر بخش با شدت صدا روی یه قسمت از گام تاکید می‌شه. به نظر می‌رسه پیوسته در حال اوج گرفتنه. مثل چرخوندن یه درب‌بازکن قوطی رنگی‌یه. پس همیشه داره اوج می‌گیره. جایی که یک خط داستان داره در حال اوج گرفتنه یکی دیگه داره شکل می‌گیره و سومی هم تازه داره شروع می‌شه. این روشی‌یه که در تمام فیلم‌هام ازش استفاده کردم.

جغرافیای صحنه

به عنوان یه کارگردان نباید به نماها به عنوان یه تصویر دو بعدی نگاه کنی. باید فرض کنی همه‌چی در فضای سه‌بعدی‌یه. واسه همینه که تا امروز سر صحنه از مانیتور استفاده نکردم. پس کنار دوربین قرار می‌گیرم چون می‌خوام ببینم که کجاست و چرا اون‌جاست و بعد جایگاه دوربین رو با توجه به زاویه‌ دید مورد نظرم تنظیم می‌کنم. دوست دارم که بیننده‌ها رو در زاویه دید کاراکتر قرار بدم.

نماهای پوششی

تو همه‌ی فیلم‌هام تلاش کردم از نماهای پوششی استفاده کنم. نوعی پیوستگی روایی با استفاده از‌شون اتفاق می‌افته. به دلایل تکنیکی ازش استفاده می‌کنیم چون یکی از کارهایی که در زمان کم می‌تونی انجام بدی. می‌تونی از یه نمای پوششی زیبا فیلم‌برداری کنی یا می‌شه از کنار نور کمی بهش بتابونی. با استفاده از لنزها می‌تونی سریع یه نمای خیلی زیبا بگیری. دلیل علاقه‌ی من به داستان‌گویی در فیلم‌ها، شخصی بودن‌شونه. همه‌ش همینه که داریم از دید چه کسی داستان رو می‌بینیم.

ویژگی موسیقی متن فیلم Interstellar | در جست‌وجوی زمان از دست رفته

گستره‌ی لنز

از زوم استفاده نکنین. اگه این کار رو نکنین، مجبورین خود دوربین رو حرکت بدین و فاصله‌ رو با سوژه کم‌تر یا بیش‌تر کنین.

کریستوفر نولان در گفت‌وگویی با آل پاچینو، بازیگر فیلم «بی‌خوابی»، می‌گوید:

یه صحنه در فیلم هست که داری تلفن حرف می‌زنی. یادمه وقتی که نشستی تا فیلم‌برداری کنیم. تعجب کردی که دوربین چه‌قدر بهت نزدیکه. با لنز هفتاد‌وپنج میلی‌متری نزدیک بینیت شده بودیم ولی وقتی من پیداش کردم دوربین رو دقیقا در فضای تو گذاشتم. بعدش اجرات دقیقن مناسب بود. مناسب این‌که یکی این‌قدر نزدیک و داخل سرت باشه. واقعا کمکم کرد.ولی فکر می‌کنم این روش درستی بود تا مسیر در نظر گرفتن زاویه دید رو در داستان‌گویی برام ایجاد کنه.

از واقعیت دور نشویم

یکی از بزرگ‌ترین لذت‌های کارگردانی ساختن دنیاهای جدیده. در فیلم‌های من تلاش می‌کنیم تا جایی که ممکنه با دوربین فیلم بگیریم. سعی می‌کنیم واقعی باشه. هیچی ناهمگون‌تر از این نیست که بازیگرها فقط جلوی یه پرده‌ی سبز بازی کنن. جادوی کار از بین می‌ره. برای مثال برای «میان‌ستاره‌ای» از پرده‌ی سبز استفاده نکردیم. صحنه رو طراحی کردیم و با جلوه‌های ویژه بهش عمق دادیم.

سعی می‌کنم از لوکیشن‌های واقعی استفاده کنم. همیشه‌ ترجیح‌شون دادم. اگه بهش باور داشته باشی و بتونی به مسائل روزمره‌ی زندگیت ربطش بدی، بیننده‌ها رو به سفر هیجان‌انگیزتری می‌بری. با وجود عزاداری برای افسر لوب، هنوز خبری از بتمن نیست. پلیس‌ها در این فکرن که آیا جوکر تهدیدش رو عملی می‌کنه و با نشون دادن عکس شهردار در بخش متوفی‌ها، این کارش رو عملی کنه؟

منتقدان درباره دانکرک کریستوفر نولان چه می‌گویند؟ | یک شاهکار امپرسیونیستی

توصیه

هر کاری که انجام می‌دین ازش چیزی یاد می‌گیرین. هر بار که فیلمی می‌سازین، حتا کوتاه، دارین در مورد ساخته‌تون یاد می‌گیرین. به عنوان یه فیلم‌ساز بهتون اعتماد‌به‌نفس می‌ده. فکر می‌کنم تنها نصیحت به‌دردبخوری که من درباره‌ی فهمیدن روش‌تون برای ورود به این عرصه شنیدم، اینه که همه‌چی رو از فیلم‌نامه بگیرین و بهش بچسبین. باید با تمام قدرت بازی کنی. باید کاری انجام بدی که برات هیجان‌انگیزه و چیزی که این‌جا متفاوته همون ایده و فیلم‌نامه‌ست. همون مفهوم مهمه. این همون چیزی‌یه که اگه موفق بشی از بقیه‌ی فیلم‌ها متمایزش می‌کنه.

 

ادامه مطلب

انتخاب سردبیر

نقد فیلم‌ استن و اُلی | دوگانه‌ی عشق و نفرت

نقد فیلم استن و الی

نقد فیلم استن و الی ، ساخته‌ی جان اس. برد و با بازی استیو کوگِن و جان کریستوفر رِیلی، در استودیو آرت‌تاکس با علی مصلح‌حیدرزاده

علی مصلح‌حیدرزاده هشتمین ساخته‌ی جان اس. برد را در لیست قدرنادیده‌ترین فیلم‌های سال ۲۰۱۸ قرار می‌دهد و در نقد فیلم استن و الی می‌گوید:

استن و الی: فیلمی بی‌کم و کاست

«استن و الی» نسبت به آثار نامزدشده در جوایز اصلی این سال، هیچ‌گونه کم‌بودی نداشت  و حتا از بسیاری از آن‌ها فیلم بهتری‌ست. در این فیلم به ظاهر ما با دو کمدین مشهور تاریخ سینما، لورل و هاردی، طرف هستیم ولی نکته‌ی غافل‌گیرکننده در این فیلم این است که ما بعد از سکانس اول که این دو کمدین را در اوج دوران محبوبیت و مشهوریتشان می‌بینیم، قصه به ۱۳ سال بعد سفر می‌کند و دورانی را به نمایش درمی‌آورد که آن‌ها فراموش شده‌اند و با یک‌دیگر قرار می‌گذارند که به انگلیس برگردند و با اجرای یک تور نمایشی به روزهای اوج بازگردند.

«استن و الی» نسبت به آثار نامزدشده در جوایز اصلی این سال، هیچ‌گونه کم‌بودی نداشت  و حتا از بسیاری از آن‌ها فیلم بهتری‌ست

سفر این دو کاراکتر از یک شهر کوچک در شمال انگلیس و به سراسر خاک بریتانیا ادامه پیدا می‌کند، به سفری درونی برای این دو شخصیت تبدیل می‌شود. یعنی ما به تدریج متوجه تفاوت زیاد این دو کاراکتر در پشت‌صحنه‌ی کارهایشان می‌شویم و چاقی و لاغری آن دو کوچک‌ترین و پیش پا افتاده‌ترین تفاوت این دو محسوب می‌شود. استن لورل یک شخصیت روشن‌فکر، شکاک، غمگین و ایده‌آلیست است و در مقابل، الیور هاردی یک ستاره‌ی سینمای کودک‌صفت، سطحی و در عین حال دوست‌دشتنی‌ست.

استن و الی: ستاره‌های افول‌کرده

حال که ما این دو نفر را در دوران میان‌سالی و افول‌شان می‌بینیم، از یک طرف برای حال و روزشان غمگین و ناراحت می‌شویم و از طرفی دیگر برایشان خوشحال می‌شویم که این دو فرد در دنیای قصه‌ی فیلم در حال بازسازی بهترین لحظات کمدی‌شان هستند. مهم‌ترین ویژگی فیلم آن است که بیننده را در تمامی لحظات فیلم در حس دوگانه‌ی خوشحالی و بغض برای قهرمانان داستان قرار می‌دهد و فیلم تا انتها در لبه‌ی بسیار باریکی از کمدی و تراژدی قدم برمی‌دارد.

در زمان‌هایی فیلم با وجود ساختار دراماتیک‌اش، ازحالت داستانی خارج شده و تبدیل به یک اثر مستند می‌شود

استن و الی: مستند در عین داستانی‌بودن

در چند سکانس از فیلم، جان کریستوفر رِیلی و استیو کوگِن در نقش لورل و هاردی، بهترین و به‌یادماندنی‌ترین لحظات و صحنه‌های لورل و هاردی را در واقعی‌ترین حالت ممکن خلق می‌کنند. به نظر می‌رسد که در زمان‌هایی فیلم با وجود ساختار دراماتیک‌اش، ازحالت داستانی خارج شده و تبدیل به یک اثر مستند می‌شود.

فیلم به هیچ عنوان داعیه‌ی رئالیستی بودن و واقع‌نمایی را در خود ندارد اما به قدری صحنه‌های بازسازی‌شده به قدری در اجرا قوی هستند که مانند یک معجزه می‌ماند و گویی که بیننده شاهد زمان‌های پیری خود لورل و هاردی است که در حال اجرا بر روی صحنه‌ی نمایش هستند.

این فیلم در حفظ تعادل بسیار خوب عمل می‌کند، درست مانند غذایی که تمام اجزای آن به درستی و به اندازه به کار رفته‌اند و بسیار دقیق و درست در کنار هم قرار گرفته‌اند

استن دو الی: دوگانه‌ی عشق و نفرت

یکی از نکاتی که در نقد فیلم استن و الی نمی‌توان از آن چشم پوشید، اجرای بسیار دقیق دو بازیگر اصلی فیلم است که موفق شدند این باور را به بیننده القا کنند که نه‌تنها لورل و هاردی در مقابل دوربین یا روی صحنه این‌گونه با یک‌دیگر رفتار میکردند، بلکه در پشت‌صحنه نیز روابط بسیار پیچیده‌ای از وابستگی، عادت و در عین حال مبتنی بر کینه داشتند. حضور زنان این دو کاراکتر نیز از جمله دلایل اختلافات پیش‌آمده بین‌شان به شمار می‌رود. این فیلم در حفظ تعادل بسیار خوب عمل می‌کند، درست مانند غذایی که تمام اجزای آن به درستی و به اندازه به کار رفته‌اند و بسیار دقیق و درست در کنار هم قرار گرفته‌اند.

پاشنه‌ی آشیل فیلم «استن و الی» آن است که در مورد مسائل مُد روز سینما، از جمله مسائل اقلیت‌های نژادی و جنسیتی صحبت نمی‌کند

استن و الی از بی‌رحمی سینما می‌گوید

علی مصلح‌ حیدرزاده در پایان نقد فیلم استن و الی معتقد است: پاشنه‌ی آشیل فیلم «استن و الی» آن است که در مورد مسائل مُد روز سینما، از جمله مسائل اقلیت‌های نژادی و جنسیتی صحبت نمی‌کند و تنها روایت‌گر داستان زندگی دو کمدینی‌ست که در مقطعی از سینما کار می‌کرده‌اند و با آثارشان موفق شدند نسل‌های متمادی از مردم سراسر جهان را سرگرم کنند. این فیلم در پایان نشان می‌دهد که تا چه میزان سینما و هنرهای نمایشی می‌توانند بی‌رحم باشند. این دو اسطوره‌ی کمدی جهان، چه‌قدر راحت فراموش شدند.

فیلم شامل یک پایان بسیار تأثیرگذار و حماسی‌ست و می‌توان به تمام دوست‌داران سینمای این دو هنرمند و حتا کسانی که تنها با یک صحنه از آثارشان خندیده‌اند، آن‌ را پیشنهاد کرد.

هم‌چنین می‌توانید نسخه‌ی تصویری این نقد را با کیفیت HD در سایت آرت‌تاکس مشاهده کنید…

 

از نقدهای علی مصلح حیدرزاده بیش‌تر ببینید:

نقد فیلم تیغ و ترمه ساخته‌ی کیومرث پوراحمد

نقد فیلم روزهای نارنجی ساخته‌ی آرش لاهوتی

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها