با ما همراه باشید
اولین برف اولین برف

تسالونیکی

اولین برف (حامی رمضان) | اختصاصی از فستیوال تسالونیکی

اختصاصی یحیا نطنزی برای آرت‌تاکس از شصت و دومین جشنواره‌ی فیلم تسالونیکی – شماره‌ی سوم

مهم‌ترین مشکل «اولین برف» محافظه‌کاری آزاردهنده‌ی آن است. از همان اولین سکانس‌های فیلم مشخص می‌شود نه با فیلمی ضدجریان طرفیم که یک فیلمساز ایرانی فنلاندی خارج از مختصات سینمای ایران ساخته باشد. و نه با فیلمی که کاملا بخواهد به عنوان یک اثر متعارف از سینمای ایران شناخته شود.  فیلمساز به دلیل سوژه‌ی انتخابی‌ و بستر داستانی‌اش این امکان را داشته که در طراحی افت و خیزهای قصه جسارت به خرج دهد و به زوایای متعدد سرگذشت یک خانواده‌ی ایرانی پناهنده در یک کشور اروپایی بپردازد. اما حاصل کار بیش از حد در سطح حرکت می‌کند و نمی‌تواند مخاطب خود را غافل‌گیر کند. خط سیر قصه هم یک مسیر قابل پیش‌بینی را طی می‌کند که به مهم‌ترین نقطه‌ی ضعف آن تبدیل می‌شود.

«اولین برف‌»‌ بعد از راه یافتن به‌ جشنواره‌ي برلین به یکی آثار کنجکاوی‌برانگیز سال تبدیل شد. خصوصا که شهاب حسینی در ادامه‌ي تنوع‌طلبی‌هایش در بازیگری یکی از نقش‌های اصلی آن را بازی می‌کرد. اما فیلم به جای اینکه به این کنجکاوی پاسخ قانع‌کننده‌ای بدهد بیشتر مخاطب‌اش را سرخورده می‌کند. روایت فیلم‌ساز در مقام یک کارگردان فنلاندی/ایرانی از سرگذشت خانواده‌ی پناهنده‌‌ی فیلم هم از یک اجرای سردستی رنج می‌برد و هم از یک روایت بیش از حد معمولی. مهم‌ترین نشانه‌ی این اجرای شکست‌خورده در بازی بازیگرانی دیده می‌شود که به نظر می‌رسد فارغ از درک نادرست‌شان از نقش‌، از هدایت صحیح کارگردان هم برخوردار نبوده‌اند. نمونه‌اش بازیگر نقش مادر (شبنم قربانی) که حداقل در مقایسه با حضور نسبتا گرم شهاب حسینی بیش از حد مصنوعی و سرد به نظر می‌رسد. تصور کنید موقعیت یک زن پناهنده‌ی ایرانی که گرایش‌های مذهبی دارد و به عنوان مثال نماز هم می‌خواند چقدر می‌توانسته در پیش‌برد درام نقش کلیدی بازی می‌کند. اما آن‌چه در فیلم به نمایش درمی‌آید جز از یک سری موقعیت‌های کلیشه‌ای فراتر نمی‌رود. خصوصا که در بزنگاه‌هایی از مسیر قصه نقش او پررنگ می‌شود و به دلیل همین ضعف، سکانس‌ها از تأثیرگذاری تهی می‌شوند.

از طرف دیگر، روایت فیلم هم به دلیل گره‌گشایی زودهنگام از سرنوشت درخواست پناهندگی، خیلی زود جذابیت‌های اولیه‌ی خود را از دست می‌دهد. مشکل جایی جدی می‌شود که فیلمنامه نمی‌تواند بعد از این اتفاق، تمهید جدیدی برای جلب توجه تماشاگر رو کند و در ادامه با یک روایت کم‌دست‌انداز و نسبتا تخت به سراشیبی سقوط می‌کند. به همین دلیل پایان‌بندی فیلم هم که قرار بوده اوج استیصال این خانواده‌ی پناهنده را نشان دهد، پتانسل بالقوه‌ جذاب خود را از دست می‌دهد. تنها برگ برنده‌ی فیلم تمرکز بر زاویه‌ی دید پسربچه‌، در چالش پیش روی خانواده است که به تنهایی نمی‌تواند بار ضعف‌های فیلم را به دوش بکشد.

اولین برف

اولین برف

«اولین برف» می‌توانست تا این حد فیلم محافظه‌کاری نباشد. می‌توانست در پرداختن به زندگی یک خانواده‌ی پناهنده‌ی ایرانی نگاهی تک‌بعدی نداشته باشد و جوانب مختلف ماجرا را هم ببیند. می‌توانست از استراتژی یکی به نعل و یکی به میخ فراتر برود و جسارت بیشتری در طراحی قصه‌اش به خرج می‌دهد. در شکل فعلی حتا از درام‌های اجتماعی نسبتا متعارفی که داخل ایران ساخته می‌شوند هم برندگی کم‌تری دارد و آدم را یاد پروژه‌های سازمانی‌ای می‌اندازد که مثلا در سال‌های گذشته با سرمایه‌گذاری بنیاد سینمایی فارابی در خارج از کشور ساخته می‌شدند. به همین دلیل نتیجه یک اثر بلاتکلیف از کار درآمده که سقف آن برای توانایی‌های بازیگری شهاب حسینی هم به‌شدت کوتاه است.

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تسالونیکی

از «کوپه‌ی شماره‌ی شش» تا «سرزمین خاموش» | اختصاصی از پایان فستیوال تسالونیکی

سرزمین خاموش

گزارش اختصاصی یحیا نطنزی برای آرت‌تاکس از شصت و دومین جشنواره‌ی فیلم تسالونیکی – شماره‌ی ششم و آخر

در آخرین روزهای جشنواره‌ي تسالونیکی هم فیلم‌ها جذاب‌تر شدند و هم مسترکلاس‌‌ها. از یک طرف امکان تماشای فیلم‌‌های مهمی مثل «کوپه‌ی شماره‌ی شش» (یوهو کاسمانن) و «سرزمین خاموش» (آگا ووشچینسکا) پیش آمد. اولی که در جشنواره‌ي کن امسال به طور مشترک با «قهرمان» فرهادی برنده‌ی جایزه‌ی بزرگ شد، یکی از بهترین فیلم‌های هنری اخیر سینمای اروپا با همه‌ی ویژگی‌های قابل انتظار‌مان از این سینماست؛ با یک رویکرد جالب‌‌ نسبت به شکل‌گیری روابط انسانی، با کارگردانی به ظاهر ساده اما پرزحمت‌‌اش و با جهان‌بینی داستانی غیرمنتظره‌اش. فیلمی نمونه‌ای از سینمای فنلاند که در ماه‌‌های آينده بیشتر از آن خواهیم شنید و موقع تماشای آن واقعا سردمان می‌شود! «سرزمین خاموش» که محبوب‌ترین فیلم جشنواره برای من بود و جایزه‌ی فیپرشی را هم دریافت کرد، نمونه‌ی درخشانی است از یک درام خانوادگی با چاشنی‌ مضامین مد روز این روزهای جوامع اروپایی‌: بحران مهاجرت، مسئولیت‌گریزی مردان و عافیت‌طلبی زن‌ها. فیلمی درباره‌ي یک چالش اخلاقی مهم که قصه‌اش را با حداقل امکانات تعریف می‌کند و به یک پایان‌بندی خلاقانه هم منتهی می‌شود. هم «کوپه‌ی شماره‌ی شش» و هم «سرزمین خاموش» بهترین نمونه از آثاری‌اند که به جشنواره‌های سینمایی هویت می‌دهند و می‌توانند سلیقه‌ی سینمایی تماشاگران را ارتقاء بدهند.

پوستر کوپه‌ی شماره‌ی شش

پوستر کوپه‌ی شماره‌ی شش

در شصت و دومین دوره‌ي جشنواره‌ی تسالونیکی از طرف دیگر فرصت حضور در جلساتی مثل مسترکلاس تدوین فیلم «یک دور دیگر» توماس وینتربرگ هم فراهم شد. تدوین‌گران فیلم پرطرفدار وینتربرگ در این جلسه‌ی دو ساعت و نیمه که امکان ضبط و تصویر‌برداری از آن وجود نداشت فرایند تدوین چند سکانس مهم «یک دور دیگر» را بازسازی کردند و پلان به پلان توضیح دادند چطور توانسته‌اند در اتاق مونتاژ به شکل‌گیری حس و حال نهایی اثر کمک بکنند. در پایان این جلسه بیشتر از همیشه می‌شد به درستی آن جمله‌ی معروف ایمان آورد که هر فیلمی سه بار ساخته می‌شود: بار اول موقع نوشتن فیلمنامه، بار دوم موقع فیلم‌برداری و بار سوم در اتاق مونتاژ. با توجه به بخش‌هایی از راف‌کاتی که در این مسترکلاس به نمایش درآمد، نسخه‌ی اولیه‌ی «یک دور دیگر» یک فیلم‌ کم‌رمق و کش‌دار بوده با کلی شعارهای گل‌درشت. نسخه‌ی نهایی اما مثل یک سنگ قیمتی تا حد ممکن تراش خورده و تبدیل شده به یکی از مهم‌ترین فیلم‌های یکی دو سال اخیر سینمای دنیا. این جنس‌ مسترکلاس‌ها از آن رویدادهایی‌اند که فقط می‌شود در حاشیه‌ی جشنواره‌های سینمایی به آنها دسترسی داشت. استقبال بالا از آن هم نشان می‌داد مخاطبان و مهمانان جشنواره‌ی تسالونیکی سعی کرده‌اند از این فرصت نهایت استفاده را ببرند.

جشنواره‌ی تسالونیکی با این که جزو جشنواره‌های سطح الف دنیا محسوب نمی‌شود اما سعی می‌کند چه در انتخاب فیلم‌ها و چه در طراحی این بخش‌های جانبی تا حد ممکن استانداردهای لازم برای تبدیل‌شدن به یک جشنواره‌ی آبرومند را رعایت کند. به همین دلیل توانسته‌ است در شصت و دو دوره‌ا‌ش به عنوان مهم‌ترین رویداد فرهنگی یونان اعتبار خودش را حفظ کند. و به همین دلیل حضور در آن در کنار پرسه‌‌زدن در مناطق تاریخی شهر و سر زدن به کافه‌ها و رستوران‌های شلوغ آن می‌تواند برای هر سینمادوستی به یکی خاطرات خوب ماه نوامبر تبدیل شود.

ادامه مطلب

تسالونیکی

پرها (عمر الزهیری) | اختصاصی از فستیوال تسالونیکی

پرها

اختصاصی یحیا نطنزی برای آرت‌تاکس از شصت و دومین جشنواره‌ی فیلم تسالونیکی – شماره‌ی پنجم

فیلم‌سازان جوان مناطق عرب‌زبان آسیا و آفریقا در سال‌های اخیر سعی کرده‌اند تا حد ممکن چهره‌ای جدید از سینمای کشورهای خود به نمایش بگذارند و سینماگران مصری در این میان بیشتر از بقیه موفق شده‌اند. نمونه‌اش دو فیلم «سعاد» ساخته‌ی آیتن امین و «پرها» ساخته‌‌ی عمر الزهیری که هر دو در جشنواره‌ی کن حاضر بودند و این روزها در جشنواره‌ی تسالونیکی هم به نمایش درمی‌آیند. اولی یکی از فیلم‌های بخش مسابقه‌ی اصلی کن بود که جایزه‌ای به دست نیاورد. دومی اما در بخش «هفته‌ي بین‌المللی منتقدان» برنده‌ی جایزه‌ی بزرگ شد و جایزه‌ی فیپرشیِ همین بخش را هم گرفت. دیشب در  گپ و گفتی با یک پخش‌کننده‌ی فرانسوی در حاشیه‌ي جشنواره متوجه شدم در مصر رقابت شدیدی برای معرفی یکی از این دو فیلم به آکادمی اسکار وجود داشته و در نهایت با دخالت مدیران دولتی «سعاد»‌ توانسته «پرها» را کنار بزند. آن هم به این بهانه که فیلم عمر الزهیری تصویری بیش از حد تلخ و سیاه از جامعه‌ی مصر نشان می‌دهد و بهتر است مهر عنوان نماینده‌ی رسمی سینمای این کشور را به دوش نکشد. از قرار معلوم کلی جدل مطبوعاتی، مشابه آنچه در ایران هم نمونه‌اش را زیاد دیده‌ایم، در مطبوعات مصر درگرفته و درنهایت «پرها» با اینکه فیلم بهتری بوده و جوایز بیشتری هم برنده شده از فهرست کنار گذاشته شده است.  ‌

سعاد

سعاد

اما بین حدود صد فیلمی که در بخش‌های مختلف جشنواره‌ی تسالونیکی به نمایش درمی‌آيند، «پرها» یکی از عجیب‌ترین‌ها و غیرمنتظره‌ترین‌هاست؛ فیلمی منتسب به جریان نوگرای سینمای مصر با مؤلفه‌های پررنگی از رئالیسم جادویی در بستر داستانی‌اش. ایده‌ی اولیه‌ی آن که به عنوان خلاصه‌ی داستان هم منتشر شده خودش گویای حس و حال نامتعارف فیلم است: در یک خانواده‌ی طبقه‌ی کارگر و تهی‌دست قرار می‌شود برای یکی از بچه‌ها جشن تولدی ترتیب داده شود. از یک شعبده‌باز محلی دعوت می‌شود برای گرم‌کردن مجلس هر چه در چنته دارد رو کند. او در یکی از تصمیمات دیوانه‌وارش پدر خانواده را طی فرایندی به مرغ تبدیل می‌کند. مشکل اینجاست که در فرایند معکوس، ورد‌های جادویی‌اش دیگر عمل نمی‌کنند و پدر همچنان مرغ باقی می‌ماند. در این وضعیت بلاهت‌بار و تا حدی مضحک، مادر خانواده باید هم جور همسرش در کالبد جدید را بکشد و هم جور بچه‌های قد و نیم‌قدی که چیزی برای خوردن ندارند. و این موقعیت تبدیل می‌شود به محملی برای خلق موقعیت‌های تراژیک و گاهی کمیک که در ادامه‌ی فیلم به نمایش درمی‌آیند.

پوستر پرها

پوستر پرها

جهان‌آخرالزمانی «پرها» تا حد زیادی یادآور دنیای سینمایی ویم وندرس در «پاریس،‌ تگزاس» است. با این تفاوت که جغرافیای فیلم در اینجا ناکجاآبادی در مصر است و قهرمان فیلم هم به جای هری دین استنتون، یک زن نابازیگر است که برای اولین بار مقابل دوربین رفته است. در واقع، همه‌ی شخصیت‌های فیلم عمر الزهیری نابازیگران مصری‌اند که تقریبا در نقش‌های خودشان اما در موقعیت‌های ساختگی ظاهر شده‌اند. از مردی که به زن خانواده چشم دارد گرفته، تا کارمندان کارخانه و مأموران پلیس که در دنیای مرد‌سالار فیلم مهره‌هایی کلیدی‌اند. رنگ‌بندی فیلم، تأکیدش بر فضاهای فرسوده، قاب‌بندی‌هایی با چشم‌اندازهای خاک‌گرفته و استفاده‌ي حداقلی از دیالوگ هم باعث شده که فضای آخرالزمانی فیلم بیشتر به چشم بیایند. اما همه‌ی این مؤلفه‌ها در خدمت ایده‌ی محوری فیلم و همان رئالیسم جادویی‌ای‌اند که باعث می‌شود «پرها» از بسیاری از فیلم‌های سال متمایز به نظر برسد؛ مولفه‌هایی که عیار طنز سیاه و دیوانه‌وار فیلم را بالا می‌برند و مخاطب را تجربه‌ی تماشای فیلم پشیمان نمی‌کنند.

ادامه مطلب

تسالونیکی

چیزهای حقیقی (هری ووتلیف) | اختصاصی از فستیوال تسالونیکی

چیزهای حقیقی (هری ووتلیف)

اختصاصی یحیا نطنزی برای آرت‌تاکس از شصت و دومین جشنواره‌ی فیلم تسالونیکی – شماره‌ی چهارم

فیلم جدید خانم هری ووتلیف از یک طرف درام‌های عاشقانه‌ای از جنس «پیش از غروب‌» ریچارد لینک‌لیتر‌ را به یاد می‌آورد و از طرف دیگر درام‌های روان‌شناختی‌ای مثل «پدر» فلوریان زلر. در مواقعی حتا می‌تواند یادآور روایت‌های نامتعارف آدرین لین هم باشد. این تداعی‌ها هم به نفع فیلم تمام می‌شود و هم به ضرر آن. از یک طرف باعث می‌شود موقع تماشای فیلم از مواجه شدن با درام روان‌شناختی آن لذت ببری و با افت و خیزهای حسی شخصیت کِیت (روث ویلسون) همراه شوی. می‌توانی با چالش‌های روانی و عاطفی یک زن سی و چند ساله‌ی بریتانیایی که گرفتار افسردگی‌ست همذات‌پنداری کنی و از توانایی فیلمساز برای سرک کشیدن به دالان‌های ذهنی این شخصیت لذت ببری. حتی می‌توانی جذب جسارت فیلمساز برای انتخاب یک فرم لغزنده‌ میان واقعیت و خیال بشوی و از تلاش برای تشخیص مرز‌های آن لذت ببری. اما در کنار همه‌ی این جذابیت‌ها می‌توانی از عدم جاه‌طلبی، به معنای مثبت‌اش، در فیلم سرخورده بشوی و از چندپاره‌شدن روایت آن دل‌زده بشوی. از اینکه حاصل کارِ فیلمساز به جای اینکه یک هویت مستقل پیدا کند به ادای دین به فیلم‌های محبوب او شبیه می‌شود و نمی‌تواند انسجام خود را تا انتها حفظ کند. و یا مهم‌تر اینکه از ابهام مستتر و منتشر در روایت فیلم آزار ببینی و در نهایت نتوانی جواب همه‌ی پرسش‌های طرح شده در آن را بگیری.

«چیزهای حقیقی» فارغ از این نقاط قوت و ضعف، یک برگ برنده‌ی مهم دارد: بازی تحسین‌برانگیز روث ویلسون که علاقمندان سریال «رابطه / The Affair» خاطره‌های خوبی از او دارند. ویلسون ستاره‌ی اصلی فیلم است و برای بازی در نقش یک زن پریشان‌حال و در عین حال عاشق‌پیشه هر چه در چنته داشته رو کرده است. فیلم از آشنایی غیرمنتظره‌ی او با مرد ناشناسی شروع می‌شود که تا انتهای داستان حتا نام‌اش مشخص نمی‌شود. مردی که دل شخصیت زن را می‌برد و در ادامه او را به موقعیت‌هایی غیرمنتظره می‌کشاند. چالش اصلی ویلسون بازی در یک نقش فریبنده و در عین حال شکننده بوده که هر بازیگری از عهده‌اش برنمی‌آيد. به همین دلیل در حضورهای جشنواره‌‌ای فیلم در جشنواره‌های ونیز و لندن بازی او با تحسین زیادی مواجه شده است.

ببینید:

گفت‌وگو با روث ویلسون درباره‌ی سریال نیروی اهریمنی‌اش

هری ووتلیف در مقام کارگردان در جمع فیلمسازان مستقل و جوان بریتانیایی چهره‌ی شناخته‌شده‌ای است. فیلم قبلی‌اش، «فقط تو» حضور‌‌های جشنواره‌های نسبتا موفقی داشته و فیلم جدیدش هم با همه‌ی ایرادهایش قریحه‌ي هنری و سلیقه‌ی سینمایی خوب‌ او را به رخ می‌کشد. ایده‌ی استفاده از قاب مربع و زوم‌‌ها و فوکوس‌های حساب‌شده در «چیزهای حقیقی» برای تأکید بر وضعیت ذهنی آشفته‌ی شخصیت اصلی فیلم، از همین توانایی و سلیقه ناشی می‌شود. مهم‌ترین مشکل چنین فیلم‌ها و چنین فیلمساز‌هایی فقدان اصالت و پختگی‌ست؛ نبود مؤلفه‌ای که بتواند به حاصلِ کار رنگ و بویی اصیل ببخشد و آن را نسبت به دیگر آثار سینمایی سال متمایز کند. این شاید مهم‌ترین ایراد فیلم‌هایی مثل «چیزهای حقیقی» باشد؛ فیلم‌هایی که ما را نسبت به آینده‌ی فیلمسازشان امیدوار می‌کنند اما خودشان به تنهایی راضی‌مان نمی‌کنند.

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها