با ما همراه باشید

در سریالی حضور داری که هر قسمت ممکنه آخرین حضورت در سریال باشه، نمی‌دونم چه‌قدر از این قضیه باخبری انگار که نمی‌دونیم قسمت بعدی زنده‌ایم یا نه؟

مرگ یا زندگی، آره! اگر تو سریال باشی باهات تماس می‌گیرن.

و برای ده سال اخیر منتظر این تماس تلفنی بودی؟

نه، بستگی داره. روزهای اول می‌گفتیم نه بابا، قرار نیست کسی رو بکشن. باز هم می‌گم، تضمین شده بودیم که بتونیم اجاره خونه‌مون رو پرداخت کنیم! ز سمت دیوید و دن که خالقان سریال باشن تماس دریافت می‌کنی و همه از این تماس تلفنی می‌ترسن. چون با خودت فکر می‌کنی وای، قراره بریم شام و اون لحظه‌ای‌یه که متوجه می‌شی کارت تو سریال تموم شده.

فکر کنم کسی دلش نخواد باهاشون بره شام یا حتا به‌ش زنگ بزنن

اما از اون به بعد هر وقت می‌گن شام بریم بیرون، در ادامه‌ش می‌گن که قرار نیست بکشیمت. قراره فقط با هم شام بخوریم و می‌خوایم در مورد سریال صحبت کنیم. اما برای من خیلی جدی بود چون موقع شروع خیلی خام بودم و واقعن شکرگزار این بودم که انتخاب شدم. فکر می‌کردم هر دفعه‌ای که فیلم‌نامه رو می‌خونم قرار بود شخصیتم کنار گذاشته بشه چون کارم افتضاح بود و این که دیگه این دفعه آخرین باری‌یه که تو سریال هستی. هر فصل واقعن نگران بودم.

سؤال می‌پرسیدی؟ می‌پرسیدی که شخصیت چه سمت و سویی می‌گیره؟ چه‌قدر به‌ت اطلاع می‌دادن؟

حقیقتش هیچی لو نمی‌دن

آیا این کمکت می‌کنه؟

آره دوست ندارم که ترک کنم. تو فصلی جز اون فصلی که توش حاضر هستم، کنار گذاشته بشم. شخصیت دنریس به شدت متحول شده و خیلی رشد کرده و هر فصل اتفاق جدیدی براش می‌افته. برای همین هر دفعه یه شخصیت تازه‌ست و واقعن از این دید احساس خوش‌بختی می‌کنم. ده ساله با این شخصیت زندگی کردم اما با هم رشد کردیم. بنابراین باید با هر مسأله‌ای وقتی سر راهم قرار گرفت حلش کنم. بحث‌های زیادی داشتیم و فکر می‌کنم خیلی زود شروع کردن به نوشتن دیالوگ‌ها برای هر بازیگر اما با من یه مقدار متفاوت بود. می‌تونین تو کارگردانی صحنه ببینین کاملن تغییر می‌کنه. بیش‌تر دستورهایی که سر صحنه می‌دادن به شدت مسخره و خنده‌دار بودن. یه سری حرف‌های بد هست که نمی‌تونم این‌جا بگم. آره، شروع کردن تا جایی که می‌تونستن برای ما دیالوگ نوشتن و فکر می‌کنم می‌دونستن هر چیزی که بی‌احساس باشه یا احساسات سرد که نوشته بودن تلاش کردم گرم‌تر باشه و یه مقدار انسانیت بیش‌تر به شخصیت اضافه کنم و این بحثی بود که همیشه داشتیم و هر فصل می‌رفتم یه کاری انجام می‌دادم بعدش می‌گفتم چه‌طورین؟ بعد دنریس قراره از این به بعد این شکلی بشینه و هر دفعه می‌گفتن، اه چه‌قدر بامزه ولی صاف بایست و لبخند هم نزن و اصلن خنده‌دار نبود و به این ترتیب باید دائمن برگردی به این که به پارامترهایی که خودم تعیین کردم. خیلی جوون بودم و این شکلی شد.

می‌دونستم کی تو هالیوود موفق شدم. تو همچین لحظه‌ای داشتی؟

یه دورهمی بود و من یکی ازم پرسید، یه چیزی رو برای مزایده بذار. داشتیم می‌دیدیم که چه چیزی رو می‌شه برای مزایده گذاشت و بعد نمی‌تونستم تصمیم بگیرم. فکر کردم چی می‌شه یه اژدها رو برای مزایده بذاریم؟ البته نمی‌شه همچین کاری کرد. منم گفتم که بیاین برای شام و دیدن قسمت موردعلاقه‌تون از سریال با امیلیا کلارک رو مزایده بذاریم. همچین فکر تو ذهنمه و هیچ در موردش تا زمان رسیدن به اون جا فکر نکرده بودم. حالا رفتم نشستم و دقت کردم همه‌ی سلبریتی‌های دنیا اونجان. فکر کردم قرار بود یه مجلس شخصی باشه و همه خبردار نمی‌شن. دارن منو تشویق می‌کنن و باید پاشم مزایده شروع می‌شه. اتاق کاملن ساکت می‌شه و دارم فکر می‌کنم که دارم می‌میرم و بعد یکی از دوست‌هام که پشت میز نشسته بود. شماره‌شو بالا می‌گیره بعد یه سری دیگه شماره‌هاشونو بالا می‌گیرن.

تلویزیون

مروری بر حواشی سریال‌های شبکه‌ی نمایش خانگی از آغاز تا امروز | رقص روی اعصاب!

رقص روی شیشه

رقص روی شیشه نخستین سریال شبکه نمایش خانگی نبود که بدون توجه به مخاطب و تنها به خاطر منافع شخصی نیمه کاره رها شد.  سریال‌های شبکه نمایش خانگی به دلیل نبود نظارت بر روند تولید و طولانی شدن مراحل ساخت همواره با مشکلات متعددی روبرو هستند. از همان ۱۰ سال پیش و زمانی که مهران مدیری قهوه تلخ را بدون هیچ پایان بندی‌ای رها کرد و به مخاطب پیگیر سریال بی‌توجهی کرد تا همین چند روز پیش که مهدی گلستانه قسمت پایانی رقص روی شیشه را با یک نمایشنامه رادیویی اشتباه گرفت و به خاطر اختلافات مالی با بازیگران، تمامی کاراکترهای درون قصه را با یک نریشن طولانی کشت؛ می‌شد فهمید که سریال‌های شبکه نمایش خانگی همراهان قابل اعتمادی برای اوقات فراغت مخاطبان خود نیستند.

سریالی که یخ زد!

قلب یخی اولین پروژه سریال‌سازی در شبکه ویدئویی نخستین سریالی بود که قربانی زمانبندی پخش خود شد و با آنکه چندین بار عوامل جلو و پشت دوربین را تغییر داد اما باز هم نتوانست فصل پایانی خود را به اتمام برساند.

سریال‌های شبکه نمایش خانگی به دلیل نبود نظارت بر روند تولید و طولانی شدن مراحل ساخت همواره با مشکلات متعددی روبرو هستند

پس از نامه هفته گذشته لیلا حاتمی خطاب به سازندگان سریال نهنگ آبی مبنی بر رعایت نکردن اصول حرفه‌ای در ساخت سریال و ترک این سریال توسط حاتمی، تا نامه سرگشاده بهرام رادان و گشودن ماجراهای پشت پرده سریال رقص روی شیشه همگی موید این مطلب است که ساز و کار ساخت چنین آثاری در کشورمان هنوز مشخص نیست. سریال‌هایی با سودهای بسیار بالا و حاشیه‌هایی پر رنگ تر از متن. آیا می‌توان به رقص روی شیشه به عنوان آخرین پروژه نیمه کاره شبکه نمایش خانگی نگاه کرد؟ تجربه ثابت کرده است که هنوز خیلی راه داریم تا به شرایط مطلوب دست پیدا کنیم.

ادامه مطلب

تلویزیون

تحلیل سریال چرنوبیل | چه‌گونه دروغ‌ها منجر به فجایع می‌شوند

سریال چرنوبیل

زیرنویس اختصاصی از آرت‌تاکس: این ویدیو به تحلیل سریال چرنوبیل خواهیم پرداخت و آن را از نطر مضمون و ویژگی‌های بصری مورد بررسی قرار می‌دهیم

چه‌گونه دروغ‌ها منجر به فجایع می‌شوند

مضمون اصلی مینی‌سریال جدید اچ‌بی‌او، چرنوبیل حول این است که چه‌گونه دروغ‌ها منجر به فجایع می‌شوند. چه‌طور با خلق داستان در مورد اتفاقی که افتاده، صدمه می‌بینیم. اما همین درام کردن رخ‌دادهای واقعی می‌شود چالشی آیرونیک.  ذات روایت دراماتیک نیازمند اعمال تغییرات و ساده‌سازی بر روی اتفاق واقعی‌ست. بنابراین چه‌طور می‌توانید چنین داستانی را به شکلی بگویید که تظاهر به واقعیت نباشد؟

در کنار تحلیل سریال چرنوبیل ببینید:

بررسی سه دقیقه و چهل‌ودو ثانیه از سریال شرلوک هلمز

تعهد در به تصویر کشیدن دقیق وقایع

برای جلوگیری از تظاهر، کاری که خالق سریال می‌کند این است که به جزئیات بصری توجه زیادی می‌کند: جزئیات کوچک مانند ظواهر اشیاء و انسان‌ها که گاهی ظاهر می‌شوند ممکن است گاهی بی‌اهمیت باشند. اما این سریال تعهد محکمی دارد بر این که این جزئیات را دقیق به تصویر بکشد و به نظرم این مهم است.

در یکی از دیالوگ‌ها پیش از ورود نجات‌دهندگان به منطقه‌ی رادیواکتیو می‌شنویم: «به خاطر طبیعت محل کار، فقط ۹۰ ثانیه وقت دارین. بعضی‌هاشون تو جعبه‌هایی هستند که تا ۵۰ یا ۶۰ کیلوگرم وزن دارن. همه باید از این لبه خارج انداخته بشن. حواس‌تون به همکاران‌تون باشه. سریع حرکت می‌کنن. از این محوطه، و بعد می‌رن سمت چپ و وارد فضای کار می‌شن. مواظب باشین پاتون به چیزی گیر نکنه. این‌ها، مهم‌ترین ۹۰ ثانیه زندگی‌تونه.»

هر دروغی که می‌گویید، بدهی‌های‌تان به حقیقت بیش‌تر می‌شود. آن بدهی بالأخره پرداخت خواهد شد

فشرده‌سازی اطلاعات برای نمایش در پنج قسمت

مستندی که برای مقایسه با سریال می‌توانیم ببینیم مرجعی بود برای طراحی لباس‌ها و ساختمان‌ها، صحنه‌ها و غیره. بیش‌تر تغییرات داستان در جابه‌جایی زمانی رخدادها هستند یا فشرده‌سازی اطلاعات و شخصیت‌ها به شکلی که برای روایت داستان در ۵ قسمت لازم است.

دیدن سریال و واقعیت در کنار هم مشخص می‌کند چرا رویکرد داستانی سریال دست‌کم گرفته شده. موقعیت‌های بسیاری وجود دارد که وقایع دراماتیزه شده باشند اما چنین چیزی نیاز نبود و این جواب می‌دهد. اهمیت درست درآوردن چنین جزئیات بصری این است که هر لحظه از سریال مطابق با تجربه‌ی کسانی است که آن‌جا حضور داشتند حتا اگر آن لحظات از دید زمانی و چارچوب برای روایت تغییر کرده باشند.

خالق سریال چرنوبیل: برایم مهم بود این داستان را به دقیق‌ترین شکل ممکن بگویم

یکی از خالقین سریال چرنوبیل در این مورد می‌گوید: «همیشه می‌دانستم در حال روایت داستانی هستم که برای کسانی که آن را تجربه کرده‌اند بسیار مهم است. امروز ده‌ها هزار انسان زنده هستند که به خاطر چرنوبیل، کسانی که دوست داشتند را از دست دادند یا زندگی‌شان کوتاه شده. خیلی‌ها به خاطر چرنوبیل، حتا تیروئید ندارند و برای من مهم بود این داستان را به دقیقترین شکل ممکن بگویم.»

خطر واقعی این است که هر چه‌قدر بیش‌تر دروغ بگوییم، دیگر واقعیت را تشخیص نمی‌دهیم. آن وقت چه کاری بکنیم؟ چیزی می‌ماند جز گذشتن از خیر دانستن واقعیت و تلاش برای دل‌خوشی با داستان‌ها

او در ادامه از پروسه‌ی تولید سخن می‌گوید: «طراح تولید، لوک هال همکاری نزدیکی با طراح لباس‌مان اودیل دیکس‌مورو داشت. وسواس این را پیدا کردیم که هر چیزی را مطابق با واقعیت نشان بدهیم»

سریال چرنوبیل : استانداردی جدید برای ژانر درام فاجعه

بیش‌تر درام‌های مستندگونه، این وظیفه را بر عهده‌ی خود مخاطب می‌گذارند که چه شخصیت‌ها و وقایعی تغییر کرده‌اند. سریال چرنوبیل به شکل جالبی ابزارهای فهم این‌ها را هم در اختیار ما قرار می‌دهد. پادکست همراهی که پخش شد، بسیاری از تغییرات و دلیلشان را بیان می‌کند. طبق گفته‌ی یکی از سازندگان: «از تمام دلایل فوق‌العاده‌ای که موجب این تغییرات شد مهم‌ترین‌شان از همان اول فرصت برای مشخص کردن این بود که هر کاری که می‌کنیم می‌خواهیم کاملن یا با واقعیت تاریخی منطیق باشد، یا کاری که شبیه آن است، یا کاری که فشرده می‌کنیم یا تغییرش می‌دهیم»

چرنوبیل به عنوان اقتباس روایی از واقعیت، قابل تحسین است و استاندارد جدیدی برای این ژانر فیلم‌ها و سریال‌ها مطرح کرده.

 

ادامه مطلب

تلویزیون

گفت‌وگو با بن استیلر و بازیگران سریال فرار از دانمورا در میزگرد هالیوودریپورتر

فرار از دانمورا

سال‌هاست که بن استیلر را به خاطر بازی در آثار کمدی و فانتزی می‌شناسیم. او در فیلم‌هایی چون زولندر، شب در موزه، خانواده‌ی اشرافی تننبام حضور داشت و در انیمیشن خاطره‌انگیز ماداگاسکار صداپیشگی کرده است. اکنون او مینی‌سریالی به نام فرار از دانمورا با بازی بنسیتو دل‌تورو، پاتریشا آرکت، پل دِینو و… را در ژانر تریلر ساخته است.

در کنار دیدن نسخه‎ی تصویری این گفت‌وگو، می‌توانید نسخه‌ی مکتوب این مصاحبه را مطالعه کنید:

سریال توی زندان فیلم‌برداری شده بود؟ زندان واقعی که داستان در اون می‌گذره؟

بن استیلر: صحنه‌هاون رو تو مرکز اصلاح کلینتون فیلم‌برداری کردیم. حیاط شمالی اون‌جا بسیار بزرگه؛ مثل یه آمفی‌تئاتر رومی که کنار کوه بنا شده. بعدش فیلم‌برداری خارج از زندان بود و در نهایت رفتیم به پیتزبورگ و اون‌جا فیلم‌برداری کردیم

محیط برای بازیگرها وقتی میزان کار این قدر زیاد، فیلم‌برداری سریال طولانی‌یه و کلی صحنه داره. از کجا می‌شه شروع کرد؟

بن استیلر: باید صحنه به صحنه همه‌چیز رو تشریح کنی و فشار رو کم کنی. مثلن اگر قراره این داستان طولانی رو به تصویر بکشیم کم کم جلو می‌ریم. وقتی برای شش قسمت همه چیز رو در یک لوکیشن فیلم می‌گیری فیلم‌برداری برای تیم تولید گیج‌کننده‌ست و حتا برای بازیگرا هم سخت‌تره چون باید خودشون رو در مرکز داستان قرار بدن.

بنابراین جزء به جزء کردنش کار مفیدی‌یه و خلق محیطی که برای همه امن باشه تا ریسک کنن و با هم سر از کار دربیارن. فکر کنم تو کار همه‌تون در مورد جایی که می‌خواین به‌ش برسین ایده‌‌ی مشترکی دارین. تو کار با بازیگرای بزرگ، متوجه شدم قابلیت‌های زیادی دارن؛ خیلی زیاد. ایده‌هایی دارن که به‌شون اجازه می‌دم اجرا کنن و ببینم غریزه‌شون چه نتیجه‌ای می‌ده. حضور تو لوکیشن واقعی خیلی به این موضوع کمک می‌کنه.

در کنار گفت‌وگو با عوامل سریال فرار از دانمورا ببینید:

بخش اول گفت‌وگو با بازیگران فیلم خرخون در استودیو هالیوودریپورتر

همه‌ی این پروژها جاه‌طلبانه‌ن. در مورد بزرگ‌ترین درگیری که برای رسیدن به هدفت داشتی بگو

بن استیلر: فکر کنم برای پروژه‌ی ما، به خاطر بودجه احتمالیش فیلم‌برداری تو زندان واقعی بود. همیشه رفتن به لوکیشن‌های واقعی سخته و برای ما، دسترسی به این زندان همچین لوکیشن منحصر به فردی خیلی مهم بود. جایی که بازسازی‌ش عملن غیرممکنه و این، بخشی از داستان بود چون این‌ها از زندان فرار کردن و تو کوه‌ها قایم شدن.

شش هفته تا فیلم‌برداری فاصله داشتیم ولی هنوز لوکیشن فیلم‌برداری قطعی نشده بود بنابراین فیلم‌برداری در خود زندان یک برد بزرگ بود. البته همیشه مشکلات و بحث‌های بودجه هست اما دسترسی به اون جا بعد هم‌کاری‌شون با ما کار رو آسون کرد. حتا اجازه دادن داخل زندان هم بریم. کارکنان زندان مشاور تکنیکی بودن و این برای من بسیار ارزشمند بود

چیز جدیدی در مورد محیط زندان یاد گرفتی که برات جالب توجه بود؟

بن استیلر: فهمیدیم که چه قدر شرایط و تجربه‌ی واقعی‌ش بده. سنگینی فضا برای من بزرگ‌ترین نکته بود. بعضی اوقات تا وقتی انجامش ندادی فضای چیزی که داری می‌سازی مشخص نمی‌شه. نمی‌دونستم قرار چه خبر باشه ولی وقتی رفتم به زندان واقعی، وقتی تو راهروها راه می‌ری یه فضای سنگینی هست که با خودت فکر می‌کنی این داستان به هیچ وجه نمی‌تونه خنده‌دار باشه.

می‌تونیم طنز آیرونی داشته باشیم بعضی اوقات اما این داستان برای من خنده‌دار نیست و متوجه می‌شم برای چی می‌خواین از این‌جا فرار کنی

آوا، می‌دونم استورم رید رو برای چند پروژه استخدام کردی. چه چیزی در مورد این دست بازیگراست که جذبت می‌کنه؟

آوا دوورنی: به جایی می‌رسی که با یه حرکت سر می‌تونی منظورت رو بفهمونی و می‌دونن منظورت چی‌یه. همچین چیزی باعث راحتی شما می‌شه و می‌ذاره روی موضوعات زیادی تمرکز کنین به جای این که همه چیز رو مدیریت کنین. اگر بازیگران رو نمی‌شناسین، این پروسه یه مقدار زمان می‌بره.

در کنار گفت‌وگو با عوامل سریال فرار از دانمورا ببینید:

دستمزد ستاره‌های هالیوود چه‌قدر است | چند می‌گیری بازی کنی؟

بن استیلر: ما قسمتی داشتیم که سکانس پلان بود و هفت‌مین یا هشت‌مین روز فیلم‌برداری بود. تو این صحنه‌ی طولانی‌ دو شخصیت اصلی فرار کردن و از دریچه فاضلاب بیرون می‌آن. کل این صحنه باید سکانس پلان می‌بود. یادمه بنیسیو به‌م گفت قراره جای کات قرار بدی؟

گفتم فکر نکنم همچین کاری کنم و می‌گه که به نظرم خوبه اگر جای کات بذاری. من هم گفتم فکر می‌کنم این اپیزود قراره کلن سکانس پلان باشه. به عنوان یه بازیگر این احساس رو درک می‌کنم چون یادمه، سر یه صحنه تو خانواده‌ی اشرافی تننباوم، وس اندرسون داشت سکانس پلان می‌گرفت و انتهای این سکانس یک اتفاق بسیار احساسی رخ می‌داد و دائمن ازش می‌پرسیدم که قراره جای کات بذاری، نه؟ به‌مون اطمینان میداد که آره، حله ولی همچین کاری نکرد.

به هر صورت چند برداشت داشتیم و بنیسیو راضی بود. همیشه می‌خوام همه از کارشون راضی باشن ولی باید به‌شون بگی که قراره همچین کاری انجام بدیم چون همچین تصمیماتی باید بگیری.

آدام مک‌کی: ولی جای کات گذاشتی، نه؟!

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها