با ما همراه باشید

زیرنویس اختصاصی از آرت‌تاکس: با رابرت داونی جونیور درباره‌ی دغدغه‌های زیست محیطی‌اش و یاد و خاطره‌ی استن لی

یه لیست طولانی رو از پروژه‌هایی که توشون شرکت داری می‌خوام بخونم و می‌خوام به شکلی اثبات کنم که فکر می‌کنی تونی استارکی. فکر کنم تو ذهنت خودتو تونی استارک می‌دونی. چون رفته بودی آمازون و یه رویدادی بود

آره، نمایشگاه ریمارس

می‌ری تو و مثل تونی استارک داری. هوش مصنوعی رو معرفی می‌کنی. تو حوزه‌ی هوش مصنوعی فعالیت داری. منظورت چی‌یه؟

تو این مراسم چند نفر آدم باهوش بودن. داشتم برای سخنرانی آماده می‌شدم که یکی گفت با رباتیک و هوش مصنوعی اگر برنامه‌ریزی کنیم، می‌تونیم تو کم‌تر از ده سال زمین رو تمیز کنیم. من گفتم خدای من خب بیاین شروع کنیم. یه همکاری داشته باشیم. همه گفتن صبر کن یه لحظه فعلن نباید فکرشو بکنی

در کنار گفت‌وگوی هاوارد استرن با رابرت داونی جونیور ببینید:

بیست‌وشش صحنه‌ی تازه از انتقام‌جویان: پایان بازی

به این معروف هستی که کار رو شروع کنی و ناتموم بذاری یا کسی هستی که تا تهش می‌ره؟

این‌جا می‌دونستم که یه انگیزه درونم ایجاد شد. چون با خودم فکر کردم چرا همه حرف از کارهای خوب می‌زنن ولی وقتی موقع عمل می‌شه همه کنار می‌کشن. ولی خب نباید همچین حرفی رو می‌زدم. یکی گفت می‌تونی صحت این قضیه رو تأیید کنی؟ کسی که این حرفو زد، یه نابغه‌ی واقعی بود

در کنار گفت‌وگوی هاوارد استرن با رابرت داونی جونیور ببینید:

مرور دنیای مارول از آیرون من تا انتقام‌جویان: پایان بازی

چی ممکنه مهم‌تر از این باشه که تو، تونی استارک یا رابرت داونی جونیور که الآن تبدیل شده به تونی استارک، شرکتی رو تأسیس کنه و زمین رو نجات بده؟ عاشق این ایده‌م

ایده‌ی خوبی‌یه ولی فعلن در حد همون ایده‌ست. نجات دنیا خیلی شؤالیه‌ای و پرافتخار به نظر می‌رسه.

می‌تونی پلاستیک‌ها رو از اقیانوس‌ها جمع کنی؟

آره

چه‌طور؟

بیاین انجامش بدیم

چه‌طور؟

اول از همه، اون جزیره‌ای که وسط اقیانوس آرامه و خودش باعث آزار و آسیب رسوندن به چیزی نشده. ترکیبی از پلاستیک‌های کوچک و خزه‌ست که باید به‌شون رسیدگی شه

 

در کنار گفت‌وگوی هاوارد استرن با رابرت داونی جونیور ببینید:

برادران روسو از «انتقام‌جویان: پایان بازی»‌ می‌گویند | چیزی بیش‌تر از سرگرمی

 

و فکر می‌کنی با هوش مصنوعی می‌تونیم تمیز کنیم؟

هوش مصنوعی بخشی از کاره. ولی واقعن مثل همیشه باید با بررسی دقیق مشکلات ارتباطی، جنگ‌های منطقه‌ای، منافع شخصی و غیره این مسأله رو حل کرد. یه جورایی باید ترک عادت کرد. چون در غیر این صورت قبل از شکل گرفتن می‌میره

یه ائتلافی داریم به اسم فوت‌پرینت که از آوریل شروع به کار می‌کنه و احتمالن یه رسانه به همراهش آغاز به کار کنه؛ چیزهایی مثل پادکست و این‌ها

ایول

دیگه نمی‌خواد نگران چیزی باشی هاوارد آیرون‌من در حال انجام وظیفه‌ست

یادته بلا لاگوسی با لباس دراکولاش دفنش کردن؟ حالا فکر می‌کنی تونی استارکی

تونستی با استن لی خداحافظی کنی؟ کسی که این دنیا رو خلق کرد؟

یکی از آخرین بارهایی که دیدمش سر فیلم‌برداری جنگ داخلی بود و حضور اتفاقی‌ش اون روز فکر کنم به عنوان پیک یو‌پی‌اس بود. یه دیالوگ عالی داره که می‌گه «یه بسته برای تونی استانک دارم»

چی به‌ش گفتی؟ فکر کنم قبلن باهاش ملاقات کرده بودی

آره

آخرین باری بود که دیدیش؟

یکی از آخرین بارهایی بود که دیدم‌ش و نکته‌ی دیوانه‌وار اینه که سر اولین برداشت کارشو به نحو احسنت انجام داد. گفتن که خب دوباره انجامش بدیم و بعد از اون شروع کرد به گفتن این که یه بسته دارم برای رابرت … با خودم گفتم چه عجیب. حتا کسی که شخصیت رو خلق کرده موقع صحبت با این شخصیت به من فکر می‌کنه. این چه‌قدر  فراسینماست. استن لی تو این لحظه فراموش کرده من کی‌یم

 

سینمای جهان

داکوتا جانسون و دستگاه دروغ‌سنج | در پنجاه طیف خاکستری معذب بودم!

داکوتا جانسون

زیرنویس اختصاصی از آرت‌تاکس: مجله‌ی Vanity Fair با دستگاه درو‌غ‌سنج سراغ داکوتا جانسون رفته و از او سوالاتی درباره‌ی مدلینگ، ابرقهرمان موردعلاقه‌اش، فیلم پنجاه طیف خاکستری و …. بپرسد.

اسمت داکوتا جانسونه؟

آره.

بیست‌وهشت سالته؟

آره.

قراره تست دروغ‌سنجی انجام بدی؟

آره.

خب داکوتا، قراره آروم پیش بریم. چون می‌خوایم دستگاه علائم حیاتی‌ت رو درست بخونه. چه حسی داری؟

آروم و ریلکس.

در کنار تماشای داکوتا جانسون و دستگاه دروغ‌سنج ببینید:

امیلیا کلارک و دستگاه دروغ‌سنج | رویا را زندگی می‌کنم!

خودت رو بازیگر متد می‌دونی؟

نه.

فکر می‌کنی بازیگری متد خطرناکه؟

نه.

اگه بازیگر نبودی، مدل اینستاگرام می‌شدی؟

نه.

تا حالا شده وسط یه صحنه‌ی حساس بزنی زیر خنده؟

آره.

تا حالا شده از دیدن یه هم‌بازی مشهور هیجان‌زده بشی؟

نه.

دوست داری که توی یه فیلم مارول بازی کنی؟

آره.

می‌دونی دلت می‌خواد نقش چه ابرقهرمانی رو بازی کنی؟

آره.

نقش کی رو؟

جواب سؤال‌ها نباید آره یا نه باشه؟

نه، راحت باش و بگو.

کت ‌وومن. مال ماروله؟ فکر نکنم…

نه، برای دی‌سی‌یه.

می‌تونین توی تدوین حذفش کنین!

فکر نکنم!

خیلی‌ خب، می‌تونین بگین دروغ‌گوام!

در کنار تماشای داکوتا جانسون و دستگاه دروغ‌سنج ببینید:

جنیفر لارنس و دستگاه دروغ‌سنج | حتمن آدم‌فضایی‌ها وجود دارند!

از تفنگ می‌ترسی؟

هم آره، هم نه.

تو در پنجاه طیف خاکستری نقش آناستازیا استیل رو بازی کردی.

آره.

برای قبول کردن نقشش شک داشتی؟

نه.

قبل از فیلم‌برداری کتاب‌هاشو خوندی؟

بله.

تو و آناستازیا استیل نقطه‌ی اشتراکی دارین؟

نه… خب آره.

سلیقه‌ی تو و آناستازیا استیل در مورد مردها یکی‌یه؟

نه.

صحنه‌ای برای فیلم‌برداری بود که معذبت کنه؟

آره.

به نظر خودت از نسل هزاره هستی؟

آره، از لحاظ فنی هستم.

به نظرت یه نسل هزاره‌ی شورشی هستی؟

نه… نمی‌دونم یعنی چی.

مثل اینه که توی ماتریکس قرص قرمز رو برداری

نه، به نظر خودم اون‌جوری نیستم.

آدم محتاطی هستی؟

آره.

تا حالا شده یه پاپاراتزی پاش رو از گلیمش درازتر کنه؟

آره.

در کنار تماشای داکوتا جانسون و دستگاه دروغ‌سنج ببینید:

شارلیز ترون، ست روگن و دستگاه دروغ‌سنج!

اسم خودتو گوگل می‌کنی؟

آره.

مداوم؟

نه.

درباره‌ی خودت شایعات غلط می‌شنوی؟

آره.

تا حالا جواب بددهن‌ها رو توی شبکه‌های اجتماعی دادی؟

نه.

ممکنه بدی؟

نه.

راست می‌گن که یه بار سعی کردی بشماری چند تا برگه کاغذ می‌ره لای دندونات؟

آره!

هیچ‌وقت به این فکر کردی که فاصله‌ی بین‌شون رو از بین ببری؟

نه.

نوجوون که بودی از خونه جیم می‌شدی؟

نه، خونه‌مون شبیه فورت‌ناکس بود.

یعنی هیچ‌وقت سعی نکردی؟

نیازی نبود سعی کنم. اگه می‌خواستم از در جلویی می‌رفتم بیرون!

تنبیهت می‌کردن که توی خونه بمونی؟

همه‌ش، هر روز.

در کنار تماشای داکوتا جانسون و دستگاه دروغ‌سنج ببینید:

ادریس البا و دستگاه دروغ‌سنج | از کیت وینسلت می‌ترسیدم!

از بچگی رقص کار می‌کردی، درسته؟

آره.

وقتی خونه تنهایی می‌رقصی؟

آره.

وقتی توی تاکسی آهنگی پخش می‌شه، پشت ماشین می‌رقصی؟

البته… شاید نه.

تا حالا تنهایی توی آسانسور رقصیدی؟

آره.

حالا… بیا درباره‌ی فلسفه حرف بزنیم. مردم همیشه چیزی رو می‌خوان که نمی‌تونن داشته باشن؟

آره.

چیزی هست که الان بخوای؟

خوراکی.

به نظرت آدم معنوی‌ای هستی؟

آره.

اطمینان داری که چیزی عظیم‌تر از ما وجود داره؟

آره، هر چیزی که باشه.

اگه انرژی مثبت داشته باشی، برات اتفاق‌های خوب می‌افته؟

آره بهش اعتقاد دارم.

آیا معتقدی که هر آدمی هدفی داره؟

آره.

و تو هدف خودت رو می‌دونی؟

آره.

تا چه حد اطمینان داری که هدفت درسته؟

نود درصد.

آیا زیبایی واقعن در نگاه افراده؟

آره.

فکر نمی‌کنی احتمالش باشه که این‌ها شبیه‌سازی باشه؟

یعنی تمام زندگی؟

آره، تمام زندگی.

خیلی ضد حال می‌شه. نه، باورش نمی‌کنم!

در کنار تماشای داکوتا جانسون و دستگاه دروغ‌سنج ببینید:

کمیل نانجیانی و دستگاه دروغ‌سنج | در دانشگاه خرخون بودم!

فکر می‌کنی تکنولوژی داره توانایی ارتباط برقرار کردن رو از بین می‌بره؟

فکر نمی‌کنم که داره این قابلیت رو از بین می‌بره. فکر می‌کنم ارتباط برقرار کردن رو آسون‌تر می‌کنه، اما به نظرم پیوند برقرار کردن رو سخت کرده.

می‌تونی هنر و هنرمند رو از هم جدا کنی؟

آره، من می‌تونم. آدم‌ها شرایط مختلفی رو پشت سر می‌ذارن.

تو یا عضوی از خانواده‌ت ایلومیناتی هستین؟

نه.

سؤال آخر؛ طی این مصاحبه دروغی گفتی که ما مچت رو نگیریم؟

نه!

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

آنونس

تریلر فیلم seberg | در آغوش کشیدن زنی دردکشیده

تریلر فیلم seberg

زیرنویس اختصاصی از آرت‌تاکس: نخستین تریلر فیلم seberg را به کارگردانی بندیکت اندروز و بازی کریستن استوارت در نقش جین سیبرگ با کیفیت دل‌خواه ببینید.

در کنار تماشای تریلر فیلم seberg از آن بیش‌تر بدانید:

یک فیلم بیوگرافیک کنجکاوی‌برانگیز دیگر: سیبرگ

کریستن استوارت در نقش جین سیبرگ به ایفای نقش پرداخته. منتقدان در نخستین نمایش فیلم در فستیوال ونیز از بازی او سخن گفتند:

در ده دقیقه‌ی ابتدایی به نظر می‌رسد چهره‌ی منحصربه‌فرد و شناخته‌شده‌ی کریستن استوارت با سیبرگ نمی‌سازد اما در مدت زمان کوتاهی او و بازیگر ناکام و مرموز تبدیل به وجودی واحد می‌شوند.
‌‌
به عنوان یک بازیگر، استوارت نخواسته سیبرگ را با ریزترین جزئیات بررسی کند؛ او آغوشش را برای زن غم‌زده و از همه‌جا رانده شده باز کرده و اجازه داده جین در تک تک ذرات وجودش جاری شود. استوارت صدای اشباح را می‌شنود و آن را برای ما بیان می‌کند در حالی که که کلمات از چشمان او جاری می‌شوند.

استوارت خودش درباره‌ی این نقش می‌گوید:

حتا قبل از این که فیلم‌نامه رو بخونم، ایده‌ی روایت داستان جین برای من خیلی جالب بود. این یه فیلم بیوگرافی پرخرج نیست؛ یه نگاه کوچک و متمرکز روی بخشی از زندگی‌شه. از نفس افتاده رو دیده بودم ولی اصلن نمی‌دونستم که بخشی از ماجرای سال ۱۹۶۸ که در یه جنبش بسیار رادیکال برای برقراری برابری بوده و بابتش شهرتش رو از بین بردن و عملن دوران حرفه‌ایش نابود شد. داستانی نیست که همه در موردش بدونن. هر کسی که باهاش در مورد این افشاگری‌ها صحبت کردم، شوکه می‌شد. بنابراین فکر کردم که می‌خوام این داستان رو روایت کنم و می‌خواستم ازش محافظت کنم.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینمای جهان

نقد فیلم Harriet | اثری متداول و بی‌روح در صنعت فیلم‌سازی

نقد فیلم Harriet

ترجمه‌ی اختصاصی از آرت‌تاکس: نقد فیلم Harriet از نگاه اوون گلایبرمن منتقد ورایتی به کارگردانی کیسی لمونز و بازی جو آلوین و …

نقد فیلم Harriet | اثری متداول و بی‌روح در صنعت فیلم‌سازی

وقتی به عکس‌های هریت تابمن (که تعداد آن‌ها کم هم نیست) می‌نگرید، در اکثر آن‌ها او به شکل ترسناکی به ما خیره شده است. اخم آشتی ناپذیر او افراد را به مبارزه‌ای دعوت می‌کند که از زمان خود فراتر می‌رود.

سینتیا اریوو، خواننده و بازیگر بریتانیایی، که نقش اصلی «هریت» را بر عهده دارد بهت و خیرگی روان‌نژندی او را با شیوایی خشمگین و سوگوارانه‌ای به درستی ادا می‌کند. او درست به همان شکلی که شما هریت تابمن را وقتی که به لنز دوربین یک عکاس خیره نمی‌شد تصور می‌کنید به نظر می‌رسد.

در کنار نقد فیلم Harriet بخوانید:

نقد فیلم The Current War / جنگ جریان‌ها | درخششی موقت و کم نور

اریوو در نقش هریت خشم، اندوه، ترس و عزم را که همه با چیزی شبیه مسخ شدگی کنار هم نگاه داشته‌اند نشان می‌دهد. (وقتی به طور مرتب با خدا راز و نیاز کنید، چشمان شما ممکن است به چیزی ورای زندگی روزمره خیره بماند.)

هریت، که در ابتدا با نام مینتی شناخته می‌شد، پس از فرار از مزرعه‌ی مریلند که در آن به دنیا آمده و بزرگ شده بود سر از پلی که روی رودی خروشان ساخته شده درمی‌آورد و سربازان نیز از هر دو طرف شروع به محاصره‌ی او می‌کنند. او به درون رودخانه شیرجه می‌زند که هوشمندانه‌ترین استراتژی او اما عملی خطرناک بود. در آن لحظه، او که از قید و بندهای روحی رهایی یافته ترجیح می‌دهد بمیرد تا این که دوباره یک برده باشد. (این یک انتخاب نیست. یک غریزه است.) رودخانه او را با خود حمل می‌کند . او وقتی که در جنگل تنها می‌شود به ناچار یک راه‌پیمایی ۱۰۰ مایلی انجام می‌دهد تا به پنسیلوانیا، ایالات آزاد هم‌مرز با مریلند، برسد. هنگامی که او به خط مرزی می‌رسد، او که غرق در نور طلوع خورشید است با پرشی کوچک از روی آن خط عبور می‌کند و بعد لبخند می‌زند که به او درخششی موقتی می‌بخشد که شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد. این لحظه تنها لحظه‌ای در تمام فیلم است که او از هر قید و بندی کاملاً آزاد است.

در کنار نقد فیلم Harriet بخوانید:

نقد فیلم The Addams Family / خانواده‌ی آدامز | یادم تو را فراموش!

هریت تابمن در ۱۸۴۹، وقتی که ۲۷ ساله بود، از بردگی گریخت و سر از فیلادلفیا درآورد که در آن زمان می‌توانست در آن جا زندگی امن و راحتی داشته باشد. ولی این انتخاب در دایره‌ی واژگان ذهنی-روحی او نمی‌گنجید. او همسر و بقیه‌ی اعضای خانواده‌اش را ترک کرده بود و به همین دلیل برگشت تا آن‌ها را نجات دهد. اون ۱۳ ماموریت انجام داد و ۷۰ برده را به آزادی هدایت کرد. او یکی از قهرمانانه‌ترین افراد آمریکا و داستان او یکی از خارق‌العاده‌ترین داستان‌هاست.

«هریت» که کیسی لمونز در نوشتن آن همکاری کرده و کارگردانی را نیز بر عهده داشته است (او کسی است که فیلم «جویبار ایو» و بهتر از آن «با من حرف بزن» را ساخته است)، قهرمان‌گرایی داستان را پوشش می‌دهد: داستان بی‌پروایی شجاعانه‌ی کشمکش هریت تابمن. مینتی که مستعد موج‌های غش کردن است (این امر به خاطر شکافتن سرش در ۱۳ سالگی توسط یکی از اربابان اوست) در حالی که به جز هوش خود هیچ همراه خود ندارد وارد حیات وحش می‌شود و سالم از سمت دیگر آن بیرون می‌آید. او پس از تغییر نام خود به هریت، به طرفدار مخفی الغای برده‌داری و یک رهبر تبدیل می‌گردد و تپانچه‌ای را با خود حمل می‌کند که حاضر است در صورت نیاز آن را به سوی مردمان خود نیز بگیرد (تا آن‌ها را مجاب کند تا بر ترس خود از غرق شدن غلبه کنند و از رودخانه بگذرند). او محتاط است اما می‌تواند بی‌ملاحظه نیز باشد زیرا به هر حال این طبیعت کاری است که انجام می‌دهد. وقتی که او راننده‌ی قطار در خط راه‌آهن زیرزمینی می‌شود، شجاعت او تا نقطه‌ای رشد می‌یابد که چنان تپانچه را حمل می‌کند که گویی بخشی از اوست.

در کنار نقد فیلم Harriet بخوانید:

نقد فیلم Gemini Man / مرد هم‌سان | زمانی که قاتل خودت می‌شوی

هریت تابمن به عنوان یک قهرمان زن شخصیتی است که بسیار دیر به روی پرده‌ی سینما آمده است و «هریت» نسخه‌ای به طرز با وجدانی روحیه‌بخش، متعهد و قابل اعتماد از داستان اوست. ولی وقتی نوبت به سعی به برقراری ارتباط میان مخاطبان و ویژگی‌های خارق‌العاده‌ی هریت تابمن می‌رسد – نه فقط تصویر کردن اقدامات او بلکه ایجاد فرصت هم‌ذات‌پنداری با ماجرای او و خود او در سطحی لحظه به لحظه – «هریت» اثری متداول و بی‌روح در صنعت فیلم‌سازی محسوب می‌شود. من معمولاً وقتی فیلم‌ها قطعات موسیقایی الهام بخش دارند گلایه‌ای نمی‌کنم اما قطعه‌های «هریت» که توسط آهنگساز جَز تِرِنس بلانشار ساخته شده است، به طرز شگفت‌آوری نوعی بی‌روحی و بی‌حس استانداردی مشابه ترکیبی از کارهای جری گلداسمیت و آرون کاپلند دارد که مزاحم تماشای فیلم می‌شوند. صحنه‌های زیادی در فیلم وجود دارد که در آن موسیقی باید کار فیلم را انجام دهد: ایجاد نوعی خیزش احساسات. در حالی که صحنه‌ها، همان طور که نوشته شده‌اند، باید خودشان این کار را انجام دهند. در یک لحظه، لمونز از قطعه‌ی «مرد گناهکار» نینا سیمون استفاده می‌کند تا یک مونتاژ فرار برده‌ها را همراهی کند که به فیلم خیزشی موقتی می‌دهد اما پس از آن شما فکر می‌کنید که: این موضوعی نیست که خیلی مناسب یک مونتاژ باشد.

و روشی اساسی نیز وجود دارد که با آن این فیلم می‌توانست تجربی‌تر به نظر برسد. چون مدت‌هاست از زمان «هریت» به عنوان یک فیلم زندگی‌نامه گذشته است، هر وقت که ما داستان او را شنیده‌ایم ناگزیر بودیم جزئیات نحوه‌ی فرار او و گریختن از حیات وحشی مرگ‌آفرین و شکارچیان سفیدپوست نژادپرست ایالات جنوبی را تصور کنیم. روی کاغذ این ماحراها باید برای نوعی فیلم ماجراجویی برای حقوق مدنی مناسب باشد. ولی سفرهای هریت از جنوب به شمال از نظر فیزیکی نیز کمتر از میزان مناسبش دراماتیزه شده است. آیا ما نمی‌خواهیم بدانیم که این سفر چه حسی داشت، انگار که خودمان این سفر را انجام داده بودیم؟ اغلب در این فیلم، سفرهای هریت عصاره‌ی کلی صحنه‌های تعقیب و گریز فیلم‌های تلویزیونی دهه‌ی هفتاد را در خود دارد.

این گونه نیست که ما فیلم‌های درام بسیاری درباره‌ی برده‌داری داشته باشیم ولی «۱۲ سال بردگی» شش سال پیش از لحاظ عمق اندوه و قدرت ایمانش چنان از نظر احساسی دردناک بود که تماشای «هریت» بدون متوجه شدن شدت ضعف شخصیت‌پردازی‌ها سخت به نظر می‌آید.

جو آلوین نقش سادیستی‌ترین ارباب هریت  را که با او بزرگ شده و مجبور است عشق خود به او را سرکوب کند، تا حدی که او تنها با استعارات حیوانی زشتی درباره‌ی برده‌ها حرف می‌زند – که شخصیت‌پردازی کاملاً متقاعد کننده‌ای از نژادپرستی قرن نوزدهمی است اما لزوماً عمیق یا طنین‌انداز نیست- بازی می‌کند. (فقط کافی است او را با شخصیت‌های پل دینو و مایکل فاسبندر در «۱۲ سال بردگی» مقایسه کنید.)

هریت در فیلادلفیا یک جامعه را پیدا می‌کند که شامل ماری، مالک یک خانه‌ی اجاره‌ای که آزاد متولد شده است با بازی جَنِل مونِی که آن را با غروری بی‌پروا اجرا می‌کند و ویلیام استیل طرفدار الغای برده‌داری (با بازی لزلی اودم جونیور و شخصیتی به طرز بی‌آزارانه‌ای مهربان) است. بازیگران شما را تحت تاثیر قرار می‌دهند ولی آرزو می‌کنم کاش شخصیت‌پردازی‌ها کمی غنی‌تر بود. حتی کلارک پیترز بزرگ هم در نقش پدر هریت حضوری شیرین ولی با اثری محدود دارد.

«هریت» در نهایت تبدیل به نوعی فیلم اکشن وسترن عدالت‌خواهانه تبدیل می‌شود که روی آماده‌سازی و تحلیل چگونگی فرار از دست گروهی از شکارچیان برده بنا شده است. هریت در استفاده از سلاحش بهتر می‌شود و این منصفانه است زیرا او تبدیل یکی از معدود زنانی می‌شود که یک جوخه‌ی نظامی را در جنگ داخلی آمریکا رهبری کردند. این دلیل دیگری برای ستایش اوست و «هریت» ادای دینی کاملاً وظیفه‌شناس و آگاهی‌بخش است. ولی با این حال این حس را به شما می‌دهد که فیلم بزرگ و مناسب هریت تابمن هنوز ساخته نشده است.

اوون گلایبرمن ، منتقد ورایتی

مترجم: پویا مشهدی محمدرضا

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها