با ما همراه باشید

آرت‌تاکس تقدیم می‌کند: مولفه‌های سینمای برادران داردن به روایت یحیی نطنزی در استودیو آرت‌تاکس

 

تاریخ سینما شاهد برادران زیادی بوده که با یک‌دیگر، به صورت مشترک اقدام به فیلم‌سازی کرده‌اند. برادران کوئن برای اکثر مخاطبان سینما، اولین اسمی‌ست که به ذهنشان می‌آید که با هم در سینمای آمریکا فیلم‌سازی را شروع کرده‌ و آن‌را ادامه می‌دهند. اگر بخواهیم به دنبال مثالی این‌چنینی در سینمای اروپا بگردیم، می‌توان به برادران تاویانی و برادران داردن اشاره کرد. اکثر آثار برادران داردن جشنواره‌های اروپایی، نظیر فستیوال کن و برلین مورد توجه قرار گرفته‌اند.

برادران داردن از دهه‌ی هشتاد میلادی کار خود را به عنوان فیلم‌ساز شروع کردند. ابتدا در مقام مستندساز و بعدها فیلم‌سازانی که کارهای سینمایی انجام می‌دادند. اما این دو برادر با فیلم «رُزتا» در سال ۱۹۹۹ موفق به دریافت نخل طلای کن شدند و پس از آن به شهرت رسیدند. از این تاریخ به بعد، سینمای این دو برادر حاوی یک هویت می‌شود که تا حالا نیز سعی در حفط آن داشته‌اند. آن‌ها به سبکی دست یافتند و به آن بها داده‌اند که از نظر بسیاری از دوست‌داران سینمای اروپا سبک بسیار جذابی را دنبال می‌کنند.

نسخه‌ی مکتوب سینمای برادران داردن به روایت یحیی نطنزی :

جهان‌بینی سینمای برادران داردن

در جهان‌بینی سینمای برادران داردن، سینما ابزاری برای ارائه‌ی یک مدل نگاه رئالیستی به سینما محسوب می‌شود. در بحث‌های نظری، منتقدان ادبی و سینمایی، برادران داردن را مروّجان سینمای رئالیستی معرفی کرده‌اند. این اتفاق به دلیل آن است که برادران داردن از همان دوره‌ای که به ساخت مستند مشغول بودند، بسیار به مضامین اجتماعی علاقه داشتند. سراغ بحران‌ها، تنش‌ها و چالش‎های اجتماعی می‌رفتند و سعی می‌کردند از چیزهایی که در اختیار دارند، مابه‌ازای تصویری برایش بسازند. این نگاه را با خود زمانی‌که وارد دنیای سینمای داستانی حرفه‌ای نیز شدند، به همراه آوردند.

در بحث‌های نظری، منتقدان ادبی و سینمایی، برادران داردن را مروّجان سینمای رئالیستی معرفی کرده‌اند

مهم‌ترین مشخصه‌ای که می‌توان از سینمای برادران داردن به آن اشاره کرد این است که آن‌ها هیچ اصراری به استفاده از تمهیدات سینمایی تأکیدکننده بر موضوع ندارند و همیشه خود را ملزم به حذف اغراق از آثار سینمایی‌شان می‌کنند، چه در سبک بصری، چه در انتخاب قصه. به طور مثال می‌توان به اسم فیلم‌های برادران داردن اشاره کرد.

اگر با دنیای سینمایی آن‌ها آشنایی نداشته باشیم، این اسامی تعجب‌برانگیز باشند. چراکه اکثرن نام شخصیت‌های فیلمشان را انتخاب می‌کنند و عامدانه به سراغ نام‌های خنثی می‌روند تا هیچ‌گونه تصویر ذهنی را به مخاطب در بدو امر منتقل نکند. به جز نام فیلم «دختر گمنام»، بقیه‌ی اسامی انتخابی‌شان قضاوتی را در ذهن مخاظب ایجاد نخواهند کرد. همین نکته‌ی عدم قضاوت به کلیت فیلم‌های برادران داردن سرایت می‌کند.

مضمون آثار برادران داردن

برادران داردن همان‌طور که به آن اشاره شد، بسیار به سینمای اجتماعی علاقه دارند. بحران اقتصادی و مهاجرت از جمله دغدغه‌هایی‌ست که در کشورهای اروپای غربی وجود دارد. سینمای داردن‌ها همیشه سعی کرده به این‌ جنس از مضمون‌ها و موضوعاتی چون نژادپرستی، نابرابری‌های اجتماعی، شکاف طبقاتی موجود در جامعه و… اشاره داشته باشد. به طور مثال می‌توان به فیلم «سکوت لورنا» اشاره کرد که داستان دختری را روایت می‌کند که در پی ازدواج با فردی‌ست که بتواند از این طریق به یک موقعیت اجتماعی بهتر برسد. او با انسان‌هایی روبه‌رو می‌شود که مواجهه با آنان و تصمیم‌گیری‌های پیش‌روی‌ش دشوارند.

سینمای داردن‌ها همیشه سعی کرده به مضمون‌ها و موضوعاتی چون نژادپرستی، نابرابری‌های اجتماعی، شکاف طبقاتی موجود در جامعه و… اشاره داشته باشد

همین ایده در سایر فیلم‌هایشان، من جمله آخرین اثرشان، احمد جوان، استفاده می‌شود. داستان فیلم درمورد مسلمان مهاجری‌ست که دچار چالش با یک فرد اروپایی می‌شود. به طور خلاصه همواره برادران داردن در آثارشان نسبت به اتفاقات جامعه‌شان واکنش نشان داده‌اند. آن‌ها در تلاش‌ند که ایده‌ها و قصه‌هایی را کار کنند که از بطن جامعه باشد و آ‌ن‌چه اروپاییان در زندگی‌شان با آن‌ها دست و پنجه نرم می‌کنند را در فیلم‌هایشان نمایش دهند. این موردی‌ست که داردن‌ها در این سال‌ها دنبال کرده‌ و در اکثر اوقات موفق بوده‌اند.

سبک بصری فیلم‌های برادران داردن

داردن‌ها برای آن‌که بتوانند ایده‌های مضمونی مدنظرشان را با یک ابزار سینمایی خلاقانه به نمایش بگذارند، از تمهیدات مشخصی استفاده می‌کنند که خیلی هم برای تغییر آن‌ها اصراری ندارند. یکی از این تمهیدات، استفاده از دوربین رو دست است. اگر فیلم‌های برادران داردن را دنبال کرده باشید، این که یک شخصیتی در حال حرکت در خیابان است و دوربین نیز پشت او، بدون هیچ‌گونه ترکیب خاصی یا تکان شدیدی، حرکت کند از سبک‌های معمول برادران داردن محسوب می‌شود. خیلی در آثارشان از کلوزآپ استفاده نمی‌کنند. اکثر اوقات شاهد لانگ شات یا مدیوم شات هستیم و دوربین به عنوان یک ناظر بیرونی به حوادث و اتفاقات جاری در فیلم نگاه می‌کند.

رنگ، مود، حس و حال بصری در فیلم‌های برادران داردن به گونه‌ای انتخاب می‌شود که داستان در فضایی چرک و دل‌مرده درحال روی‌دادن است. گاهی انتخاب لباس و پوشش بازیگران عامدانه طوری انتخاب می‌شوند که با اکسسوار صحنه یک‌دست باشند و به‌هیچ‌وجه دنبال جلب توجه بیننده به نکته‌ی خاصی نیستند. زیرا کاراکترها از نگاه آن‌ها عضو و بستری از جامعه است.

نکته‌ی دیگری که می‌توان اشاره کرد، عدم استفاده از موسیقی متن در فیلم‌هایشان است. داردن‌ها مگر در مواقعی که الزام داستانی وارد قصه می‌شود، علاقه‌ای به استفاده از موسیقی متن ندارند. یعنی هنگامی‌که کاراکتری وارد کافه یا رستورانی می‌شود، موسیقی پس‌زمینه به سکانس موردنظر اضافه می‌شود. اما برادران داردن به عمد تصمیم گرفته‌اند که موسیقی را به‌عنوان عاملی که در واقعیت جاری زندگی ممکن است اضافه شود، حذف کنند و به فرمی برسند که از لحاظ شنیداری، قرار است بیننده را به یک‌ مدل از رئالیست اجتماعی نزدیک کند. این تصمیم باعث می‌شود که اثر به یک فیلم مستند نزدیک شود ولی در بافتی که یک قصه در حال تعریف است.

سینماآرت

چرا انگل فیلم خوش‌ساختی‌ست؟ | بررسی پلان به پلان و تدوین فیلم

Parasite

زیرنویس اختصاصی از آرت‌تاکس: این ویدیو تدوین انگل/Parasite و ضرباهنگ فیلم را که باعث می‌شود احساس کنید سوار بر داستان هستید بررسی می‌کند

بونگ جون هو فیلم‌سازی‌یه که علاقه‌ی شدیدی به ریتم داره. این امر رو توی همه‌ی فیلم‌هاش می‌تونین حس کنین ولی توی آخرین فیلمش «انگل»، اون فراتر از حد خودش ظاهر می‌شه. ضرب‌آهنگ فیلم به طور بی‌نقصی تنظیم شده. به عنوان یه بیننده این طور حس می‌کنین که سوار بر داستان هستین. نحوه‌ی کارکرد تدوین و فیلم‌برداری، طراحی صدا و موسیقی شما رو از لحظه‌ای به لحظه‌ای دیگه می‌بره. فکر کنم بونگ می‌دونه که به دست آوردن دقیق سرعت فیلم تنها راهی‌یه که باعث می‌شه تغییر لحن‌های برجسته‌اش کارگر بیفته.

نشست خبری فیلم انگل | نگاه زیرکانه به جامعه

نتیجه‌ی چنین توجهی به ریتم، یه تجربه‌ی تماشایی کاملن مسحورکننده است. وزن و آهنگ تمام فیلم تحت کنترله ولی ولی مونتاژی به طول چهل دقیقه در این فیلم وجود داره که بونگ استادی خودش رو به شکل سکانسی درخشان و بی‌نقص درمی‌آره. شصت نما که با تقریب خوبی طولی برابر پنج دقیقه دارن که قطعن محبوب‌ترین پنج دقیقه‌ی سال منه. و فکر می‌کنم ارزش بررسی دقیق‌تر رو داره چون واقعن اثر زیبایی‌یه.

سازنده‌ی «انگل» به بررسی آن می‌پردازد | مأموریت غیرممکن برای خانواده‌ای عجیب

این مونتاژ بعد از پایان پرده‌ی اول «انگل» و پس از این که خانواده‌ای فقیر تقریبن موفق می‌شن یه خانواده‌ی ثروتمند رو اغفال کنن تا همه‌شون رو توی تعمیرگاه‌ها استخدام کنن نمایش داده می‌شه. پسر خانواده معلم سرخونه می‌شه. دختر خانواده معلم هنر می‌شه. پدر راننده می‌شه. و بقیه سعی می‌کنن تا مادر رو هم به عنوان خدمتکار استخدام کنن. مسئله اینه که خدمتکار فعلی سابقه‌ی خوبی داره و مورد علاقه‌ی خانواده‌ی ثروتمند هم هست. بنابراین خانواده‌ی فقیر نقشه‌ای می‌کشن تا اون رو از دور خارج کنن. این که این نقشه رو توی یه مونتاژ پیاده کنن ایده‌ی خوبی‌یه چون ما تا الان سه تا کلاهبرداری موفق دیدیم که ضرب‌آهنگ هر کدومشون هم به آرومی داره پیش می‌ره. در مونتاژ کات خوردن‌ها سریع‌تر می‌شه و بونگ با این کار باعث می‌شه تا این پرده اوج بگیره. هم‌چنین با پیچیده‌تر شدن نقشه‌های خونواده‌ی فقیر تنها کار درست اینه که فیلم‌سازی هم پیچیده بشه. مونتاژی مثل این توانایی شما رو برای انتقال حجم زیادی از اطلاعات در تعداد محدودی نما به ورطه‌ی آزمایش می‌ذاره که در این مورد شصت نماست. بیایین نگاهی به چند نمای اول بندازیم. اولین چیزی که متوجه شدم این بود که چقدر همه چیز ترانه‌واره. و استفاده از قطعه‌ای از اپرای رودلیندای هندل هم به این امر کمک کرده. ضرب‌آهنگ خیره‌کننده است. بونگ با استفاده‌ی هم‌زمان از اسلوموشن و حرکت خطی دوربین به این امر دست پیدا می‌کنه. هر نما بخشی از اطلاعات رو منتقل می‌کنه. چند پیش‌بینی و لحظه‌های بعدی در مونتاژ و این ارجاعات رفت و برگشتی و حرکات دوربین و موسیقی کمک می‌کنن تا این سکانس رو به ارگانیسمی مستقل تبدیل کنن. یک مونتاژ سکانسی‌یه که با زمان بازی می‌کنه. ببینید از ایده تا اجرا چند تا نما طول کشیده. بونگ در هشت نمای به صرفه از لحظه‌ای که پسر می‌فهمه که خدمتکار حساسیت داره به لحظه‌ای که اون رو مسموم می‌کنه می‌رسه. این ایجاز هم‌طراز با کارهای هیچکاکه که در چند نما قبل‌تر اون رو توی فیلم جا داده بود. پدر خونواده‌ی فقیر داره مادر خونواده‌ی ثروتمند رو فریب می‌ده برای همین بونگ رو اون رو در حالی نشون می‌ده که اون رو برده بیرون تا یه دوری بزنه. پدر جلوتر حرکت می‌کنه و مادر اون رو دنبال می‌کنه. ولی این جا سطح دیگری از کنترل رو هم شاهدیم چون حرف‌هایی که پدر می‌زنه در واقع توسط پسرش نوشته شدن که این نمایش فریب‌کارانه رو طراحی کرده.

در این لحظه ایده‌ی خوبی‌یه تا به تدوینگر  بونگ، جین مو یانگ اشاره کنیم که به وضوح نقشی اساسی توی شکل‌دهی به این سکانس و تمام فیلم داشت. با این حال بونگ بیشتر کار تدوین رو خودش با نوشتن استوری‌برد مفصل انجام می‌ده ولی هر تدوینگری به شما خواهد گفت که ریتم یه صحنه وابسته به تنظیمات به شدت جزئی‌یه. و گاهی باید خلاق باشید. اگه به عنوان مثال فریم به فریم به این نما نگاه کنین این جا می‌تونین چیز عجیبی رو ببینین. یانگ دو نمای متفاوت رو توی میانه‌ی این نمای افق‌گرد به هم بخیه زده چون هر کدوم از نماها به تنهایی سرعت مناسب دو بازیگر رو در خودش نداشت. برای همین اون از این دو نما فرانکنشتاینی ساخت تا سرعت مناسب رو به دست بیاره. یانگ هم‌چنین نقش مهمی توی کامل کردن این بخش از مونتاژ داشت که در ابتدا بیش‌تر از تکرار مجدد دیالوگ‌ها تشکیل شده بود. یانگ بین مکان‌ها کات زد تا سرعت رو نوسانی‌تر بکنه و در نتیجه این طور به نظر می‌آد که یک مکالمه‌ی واحد می‌بینیم. و این امر در واقع گفت‌وگوی این مونتاژ رو با خودش تقویت می‌کنه. گفت‌وگویی که قراره به زودی نتیجه بده. این مونتاژ اثباتی بر توانایی بونگ جون هو در کنترل ادواتشه. ولی این مونتاژ درباره‌ی کنترل هم هست. این مونتاژ در لحظه‌ای در داستان وارد می‌شه که خونواده‌ی فقیر  توانایی خودشون رو در کنترل اوضاع به اوجش رسوندن. نقشه‌شون به بی‌نقصی سکانس بوده و به آرومی اجرا شده. ولی ما و خونواده به سرعت می‌فهمیم که حتی بی‌نقص‌ترین نقشه‌ها هم مصون از اتفاقات نیستن. موفقیت بذر شکست در آینده رو در خودش داره. مخصوصن وقتی از راه خباثت به دست می‌آد. در پرده‌ی دوم همه چیز سقوط می‌کنه. هم به صورت روایی و هم به معنای لغوی کلمه. و نور جدیدی بر این مونتاژ تابیده می‌شه. نقشه اون طور که به نظر می‌اومد بی‌نقص نبوده و البته این باعث می‌شه که مونتاژ هم همین باشه.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینماآرت

نوا بامباک در میزگرد هالیوودریپورتر: هم از گرویگ الهام گرفتم هم از اسکورسیزی!

بامباک

زیرنویس فارسی اختصاصی از آرت‌تاکس: کارگردانان آثار مهم سینمای امسال دور هم جمع شده‌اند و از تجربه‌ی ساخت آثارشان می‌گویند. در این قسمت نوا بامباک از پروسه‌ی ساخت «داستان ازدواج» حرف می‌زند.

 

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینماآرت

بررسی ده موسیقی متن ماندگار | موسیقی فیلم «شب شکارچی» از کلیب ریچاردسون

موسیقی فیلم شب شکارچی

ترجمه اختصاصی از آرت‌تاکس: در پنجمین قسمت از مجموعه‌ی موسیقی متن‌های ماندگار تاریخ سینما نگاهی خواهیم داشت به: موسیقی فیلم شب شکارچی از کلیب ریچاردسون

موسیقی توانایی خارق‌العاده‌ای در برانگیختن احساسات را از درونی‌ترین بخش‌های روح و روان دارد. موسیقی می‌تواند دلتنگی، اشتیاق و قدرت را القا کند. موسیقی حتی می‌تواند ادای واژه‌ها را نفی کند. سخنی مشهور از لودویگ ون بتهوون نقل شده است که «موسیقی مکاشفه‌ای بالاتر از هر خرد و فلسفه‌ای است».

موسیقی به طرز منحصر به فردی فطری است. در حالی که عملکرد بیشتر ادوات سینما مبتنی بر برانگیختن هوش است، موسیقی روح را برمی‌انگیزد. موسیقی می‌تواند به عمیق‌ترین روان‌ها نفوذ کرده و در سطحی چنان گسترده باعث همدلی شود که شاید بقیه‌ی هنرها نتوانند موفق به انجام چنین کاری شوند. قطعه‌ای که به ظرافت ساخته شده باشد می‌تواند احساسات را افسون کند و معنا را به روشی تاثیرگذار توصیف می‌کند.

در کنار مطالعه‌ی قسمت پنجم ده موسیقی متن ماندگار: موسیقی فیلم شب شکارچی بخوانید:

قسمت اول ده موسیقی متن ماندگار: موسیقی فیلم راه های افتخار

به همین دلیل است که فیلم‌سازان برای روی آوردن به موسیقی در آثار خود بسیار مشتاق‌اند. در این لیست ما به ده مثال قوی و مجزا از موسیقی در سینما می‌پردازیم. این آثار عمومن جزئی از ساختار فیلم هستند زیرا این خاصیت به موسیقی اولویت و تمرکز می‌بخشد. با این که قطعه‌ی نامرتبط با پیرنگ ستون فقرات احساسی یک فیلم شناخته می‌شود ولی هدف آن قطعه خدمت به فیلم است و خود تمرکز اصلی فیلم نیست. این ده فیلم نشان می‌دهند که چگونه موسیقی و توانایی‌های منحصر به فرد آن می‌تواند احساسات را توصیف کند و روایتی موضوعی تولید کند.

۵. شب شکارچی

در «شب شکارچی» که متاسفانه تنها اثر به کارگردانی چارلز لفتون است، ترانه‌ی «تکیه بر بازوان ابدی» صحنه را تسخیر می‌کند. فیلم، داستان پاول را که به شکل یک مبلغ مسیحی تغییر قیافه داده است دنبال می‌کند که سعی در اغوای یک بیوه‌ی ساده‌لوح و ترغیب او به ازدواج دارد. او این کار را به امید دست‌یایی به ۱۰۰۰۰ دلاری که همسر فوت شده‌ی او از یک سرقت به دست آورده انجام می‌دهد.

در کنار مطالعه‌ی قسمت پنجم ده موسیقی متن ماندگار: موسیقی فیلم شب شکارچی بخوانید:

بررسی ده موسیقی متن ماندگار | ایکیرو/ زیستن از آکیرا کوراساوا

ولی جان، پسر جوان بیوه، متوجه این حربه می‌شود. پس از این که پاول مادر جان را می‌کشد، او و خواهرش پِرل از دست این حقه‌باز پلید می‌گریزند و ۱۰۰۰۰ دلار را درون عروسک پرل مخفی می‌کند. بدین ترتیب تعقیب و گریزی موش و گربه‌وار آغاز می‌شود و جان و پرل با قایقی در رودخانه می‌گریزند و پژواک‌های آهنگ از دور شنیده می‌شود.

این شعر به صورت موتیف در طول فیلم استفاده شده است و قدرت ترس‌آور آن در ایجاد تعدادی از صحنه‌های به یاد ماندنی فیلم کمک می‌کند. یکی از این لحظات منحصر به فرد، لحظه‌ی سکوتی پس از فرار بچه‌هاست. جان سیاهه‌ای از پاول را که به آرامی و سوار بر اسب می‌تازد مشاهده می‌کند.

در کنار مطالعه‌ی قسمت پنجم ده موسیقی متن ماندگار: موسیقی فیلم شب شکارچی بخوانید:

بررسی ده موسیقی متن ماندگار | موسیقی فیلم ۱۲ سال بردگی از استیو مک‌کویین

سکوت شب با صدای باریتون قوی‌ او در هم می‌شکند. شعر نیز به هاله‌ی بی‌رحمی پاول می‌افزاید و او را به چهره‌ای شیطانی و توقف‌ناپذیر تبدیل می‌کند. با دانستن این نکته که ظاهر مذهبی این مرد چیزی جز یک نمایش نیست، خواندن این شعر، که ظاهراُ برای خود می‌خواند، تنها به طبیعت روان‌پریش این شخصیت می‌افزاید. این شعر به چیزی که خود اجرایی ترسناک است کیفیتی غیرطبیعی وشیطانی اضافه می‌کند.

ولی صحنه‌ای که در آن این شعر هم از نظر شعر و هم از نظر تم خود را نشان می‌دهد در دوئتی است که توسط پاول و ریچل کوپر (با بازی ستاره‌ی افسانه‌ای فیلم‌های صامت، لیلیان گیش) اجرا می‌شود. جان و پرل در نهایت مورد حفاظت کوپر که مسیحی معتقدی است که به کودکان آواره پناه می‌دهد قرار می‌گیرند. او نقشه‌ی پاول را می‌فهمد و او را از ملک خود دور می‌کند. در طول شب پاول باز می‌گردد. کوپر نیز روی ایوان نشسته و تفنگی در دست دارد.

در کنار مطالعه‌ی قسمت پنجم ده موسیقی متن ماندگار: موسیقی فیلم شب شکارچی بخوانید:

بررسی ده موسیقی متن ماندگار | موسیقی فیلم «به خاطر چند دلار بیشتر» از انیو موریکونه

پاول شروع به خواندن آهنگ خود می‌کند منتها این بار، در نبردی مانوی بین خیر و شر، کوپر نیز از روی اعتراض این شعر را با ملودی‌ای متضاد ملودی پاول می‌خواند. او هم با اعتراض به پاول از کودکان محافظت می‌کند و هم دین خود را باز می‌یابد. این صحنه کامل‌ترین رویارویی موزیکال است. آهنگ عنصر کلیدی ترس در طول این فیلم است و بنابراین درست به نظر می‌رسد که این نور باشد که با این وحشت مبارزه کند.

چه استفاده‌ی فیلم از زیبایی‌شناسی‌ای الهام گرفته از اکسپرسیونیسم آلمانی باشد یا اجرای چشمگیر میچم و گیش که این فیلم اتمسفریک را فراموش‌ناشدنی می‌کند، پژواک‌های «تکیه» تا مدت‌های طولانی پس از پایان فیلم با شما خواهد ماند.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها