با ما همراه باشید

 در فصل جدید actors on actors ستاره‌های سینما از تجربه‌ی حضورشان در سریال‌های مهم سال می‌گویند. در دومین قسمت این مجموعه بنیسیو دل تورو و مایکل داگلاس با یک‌دیگر گفت‌وگو می‌کنند.

بخش اول گفت‌وگوی بنیسیو دل تورو و مایکل داگلاس را اینجا ببینید.

مایکل داگلاس: برای هر دوی ما تجربه‌ی خاصی بود. استیون سودربرگ کارگردان منحصربه‌فردی‌یه. اون کنترل دوربین رو هم در دست داره. احتمالن فقط یه فرصت می‌تونی داشته باشی. اون برعکس بقیه‌س، از یک بار برداشت نمی‌ترسه و با یه بار برداشت کارت تمومه. خودت می‌دونی، برای اون اجرات اسکار بردی که باورنکردنی بود.

ولی داشتم فکر می‌کردم یه سؤال هست که باید از بنیسیو بپرسم، چون تو بهتر از هر کس دیگه‌ای که تا به حال دیدم جلوی دوربین غذا می‌خوری! سیب خوردنت رو دیدم، اسپاگتی خوردنت رو هم دیدم. دوباره ذهنم رفت سمت فیلم قاچاق. اون‌جا هم یه چیزهایی می‌خوردی، انگار داری یه کار مهم انجام می‌دی. قبل از این‌که بری جلوی دوربین بهش فکر می‌کنی؟ که قراره فلان کار رو بکنی یا نه؟ منظورم اینه که از قبل آماده می‌شی یا بدون فکر قبلی اتفاق می‌افته؟

بنیسیو دل تورو: جفتش. بعضی وقت‌ها ایده‌ش رو دارم یا توی فیلم‌نامه نوشته شده. فکر می‌کنم خوردن دوریتوها در فرار به دانمورا در فیلم‌نامه بود. سیب خوردن هم در فیلم‌نامه نوشته شده بود. بنابراین گاهی از قبل مشخصه. ولی بعضی‌وقت‌ها خودم انجامش می‌دم، بعضی‌وقت‌ها ممکنه یکی رو ببینم که داره می‌خوره و این فکر به سرم بزنه که این صحنه اگه در حال خوردن چیزی باشم بهتر می‌شه. می‌رم پیش کارگردان و بهش می‌گم.

مایکل داگلاس: یکی دو باری یه‌کم از خوراکی‌ها رو ریختی روی لباست و تکوندی، واقعن طبیعی بازی می‌کنی. ولی من تا سر حد مرگ از این صحنه‌ها می‌ترسم چون معلوم نیست چه نمایی رو داره می‌گیره. اون صحنه‌ی اسپاگتی خوردنت رو در دانمورا دیدم و با خودم دعا می‌کردم یه‌سره نباشه!

بنیسیو دل تورو: نه، هر بار که می‌گفتن کات، من تف می‌کردم! می‌جویدم، می‌جویدم و بعد تف می‌کردم!

مایکل داگلاس: مدت زیادی‌یه که مشغول به این کاری. بیست‌وخرده‌ای سال، تقریبن سی سال. الان نسبت به اون اوایل چه تغییری رو حس می‌کنی؟ این کسب‌وکار یا صنعت چه فرقی کرده؟

بنیسیو دل تورو: فکر می‌کنم الان موقعیت‌ها بیش‌ترن. موقعیت برای بازیگرها بیش‌تره. حس می‌کنم فرصت‌های زیادی اون بیرون هست که عالی‌یه.

مایکل داگلاس: چیزی که وقتی من شروع به کار کردم دیدم، این بود که اگه سینما کار می‌کردی دیگه علاقه‌ای به کار تلویزیونی نداشتی. سروکارت با فیلم بود. ولی می‌بینم که الان عوض شده فکر می‌کنم کار تلویزیونی هم به اندازه‌ی کار سینمایی عمیق و باکیفیته من چندتا سریال از نتفلیکس یا شوتایم دیدم هرکدوم‌‌شون… یا شبکه اچ‌.بی.او، کارشون معرکه‌س. خیلی خوبه، امیدوارم ادامه پیدا کنه.

اولین کار موفق من یه کار تلویزیونی بود به اسم خیابان‌های سان‌فرانسیسکو. اون روزها ما قسمت‌های بیست‌وشش ساعته ضبط می‌کردیم، هر قسمت شش روز طول می‌کشید و تمام مدت سر لوکیشن بودیم. لوکیشن‌مون در سان‌فرانسیسکو بود، برای همین هشت‌ ماه و نیم یه سره فیلم‌برداری داشتیم و بیست‌وشش قسمت بود. بعد من از مجموعه اومدم بیرون. در پایان سال چهارم حسابی معروف شد اما من ازش دست کشیدم تا برای فیلم دیوانه از قفس پرید تهیه‌کنندگی کنم.

دوباره که به اون روزها فکر می‌کنم، کارل مالدن، ستاره‌ی سریال و کوئین مارتین که تهیه‌کننده‌ی بزرگی در زمان خودش بود اجازه دادن که قراردادم رو فسخ کنم. اون‌ها می‌دونستن که چه‌قدر می‌خواستم تهیه‌کننده‌ی اون کار باشم. دیوونه بودم! در یه سریال معروف بازی می‌کردم. به یاد آوردنش سخته اما چهل سال پیش فقط شبکه‌های سی.بی.اس و ام.بی.سی بودن. فقط همین دو تا! الان رو نگاه کن! ای.بی.سی تازه داشت کارشو شروع می‌کرد. ما بودیم و سریال کنگ‌فو، ساخته‌ی دیوید کارادین.

می‌خوام بگم که سریال رو ول کردم و هنوز بهش فکر می‌کنم، چون الان که فکرشو می‌کنم می‌بینم کدوم تهیه‌کننده‌ای الان اجازه می‌ده بازیگری که قرارداد بسته وسط کار ول کنه؟ این روزها دیگه چنین اتفاقی نمی‌افته. بهت اجازه نمی‌دن چنین کاری کنی.

در کنار گفت‌وگوی بنیسیو دل تورو و مایکل داگلاس ببینید:

چارلیز ترون و مایکل بی.جوردن روبه‌روی هم

بنیسیو دل تورو: بذار یه چیزی ازت بپرسم. تهیه‌کنندگی برای دیوانه‌ از قفس پرید چه‌قدر طول کشید؟

مایکل داگلاس: من سال‌ها قبل از شروع سریال روش کار کرده بودم، ولی متوجه شدم که قسمتی که من تهیه‌کننده‌ش بودم در برکلی کالیفرنیا بود، درست جایی که درگیر سریال بودم. واسه همین چهار سال روی هر دو کار می‌کردم. سعی می‌کردیم جورش کنیم و انجامش دادیم. اما دیوانه‌ از قفس پرید برنده‌ی اسکار بهترین فیلم شد. من تبدیل به تهیه‌کننده شدم و این داستان‌ها. واسه همین الان به تهیه‌کنندگی مشغولم. اما به عنوان یه بازیگر نمی‌تونم در فیلم‌ها بازی کنم، چون یه بازیگر تلویزیون هستم. موضوع اون موقع این بود که می‌گفتن اگه کار تلویزیونی انجام می‌دی حتمن پولی گیرت نمی‌آد و مجانی بازی می‌کنی، اما اگه می‌خوای فیلم بازی کنی باید بهت پول بدن!

من روی فیلم‌هایی مثل آدم‌فضایی کار کرده بودم که جف بریجز بازی می‌کرد. می‌خواستم اون نقش رو داشته باشم، ولی استودیو جف بریجز رو تایید کرد و نتونستم. بنابراین زودتر شروع کرده بودم، در سندرم چین و عاشقانه‌ای با سنگ خودم بازی کردم. وقتی بقیه‌ی بازیگرها ردش می‌کردن من نقش رو می‌گرفتم. خلاصه بگم، بالاخره رسیدم به جایی که می‌خواستم. دیگه حرفه‌ی بازیگریم رو داشتم، اما همیشه فیلم بلند و تلویزیون مثل دو تا مسیر موازی مختلف بودن. اما الان رسانه‌های جاری هستن.

تو با شوتایم کار کردی، من با نتفلیکس کار کردم. من دارم یه کمدی نیم‌ساعته بازی می‌کنم اما آگهی بازرگانی نداره. اصلن آگهی بینش پخش نمی‌شه و برای استفاده از لغات محدودیت نداری. برای همین تو می‌گی نیم ساعت، اما می‌تونه بیست‌وپنج دقیقه باشه یا حتا چهل دقیقه! محدودیتی برای زمانش نیست. واسه همین شبیه فیلم‌های کوتاه‌تر می‌مونن. هیچ‌وقت به اندازه‌ی الان راحت نبوده که بین سینما و تلویزیون جابه‌جا شیم. فکر می‌کنم این نکته‌ی مثبتی‌یه.

بنیسیو دل تورو: منم همین‌طور. دیگه هیچ‌وقت به این فکر کردی که به تلویزیون برگردی؟ قبل از این‌که بری سراغ روش کامینسکی؟

مایکل داگلاس: نه، واقعن فکرش رو نکرده بودم.

بنیسیو دل تورو: چه‌طور این اتفاق افتاد؟

در کنار گفت‌وگوی بنیسیو دل تورو و مایکل داگلاس ببینید:

داکوتا جانسون و آرمی همر از تفاوت فیلم‌سازی مستقل و استودیویی می‌گویند

مایکل داگلاس: چاک لوری یکی از بزرگ‌ترین نویسنده‌ها و تهیه‌کننده‌های تلویزیونه. از نمونه‌کارهاش سیبل، دارما و گرگ دو مرد و نصفی، تئوری بیگ‌بنگ، شلدون جوان، مام… یکی از یکی بهتر می‌شه اسم برد. برام فیلم‌نامه‌ی روش کامینسکی رو فرستاد. نویسندگیش حرف نداشت. درسته که نویسنده‌ی تلویزیونه، اما یه عالمه نویسنده‌ی فیلم بلند هم داریم که وارد رسانه‌های جاری می‌شن. تخصص چاک کمدی‌های نیم‌ساعته‌ی شبکه‌ای هست.

تقریبن در تمام سریال‌هاش چهار تا دوربین هست. بیننده‌ها هستن، انگار که سر صحنه باشی. با چهارتا دوربین ازشون فیلم‌برداری می‌شد. این اولین سریالی بود که داشت مثل یه فیلم با یه دوربین باهاش برخورد می‌کرد. جالبه که اولین چیزی که خود چاک یاد گرفت، این بود که لازم نیست به همون اندازه بنویسه. بهش گفتم: منظورت چی‌یه؟ گفت: در موقعیت‌های سیتکام چهاردوربینه هیچ‌وقت بالاتر از کمر نداری. این نزدیک‌ترین حالتی‌یه که می‌تونی باشی. ولی این‌جا می‌تونم نمای نزدیک ‌بگیرم، واسه همین مجبور نیستم به همون اندازه بنویسم چون حالا احساسات از روی صورت معلوم می‌شه.

بالاخره به یه مقطعی از زندگیت می‌رسی و می‌گی تا حالا چی‌کار نکردم؟ می‌خوام چی‌کار کنم؟ دو تا چیز وجود داشت. یکی کمدی بود. شاید در طول سال‌ها چند تا کمدی کار کرده بودم، یه‌کم هم رومانتیک، مثلن جنگ رزها که دنی کارگردانش بود. یه فیلم هم بود که دوستش داشتم به اسم پسران شگفت‌انگیز. ولی باز فکر نمی‌کردم مردم من رو به عنوان کمدین بشناسن، واسه همین می‌خواستم کمدی یاد بگیرم. در مورد کمدی مبتنی بر حرکت حس خوبی داشتم، اما زمان‌بندی مناسب برای کمدی واقعن بحثش فرق می‌کنه.

افرادی مثل آلن آرکین کارشون حرف نداره. امسال هم پل رایزر رو داشتیم. کارشون رو تماشا می‌کنم و می‌بینم که اون‌ها دقیقن می‌دونن چه عکس‌العملی داشته باشن. زمان‌بندی خیلی مهمه. برای من فرصتی برای یادگیری درباره‌ی یه دنیای جدید بود، چیزی بود که تا حالا ندیده بودم و عاشقشم. حس یه دانش‌آموز رو دارم چیزی جدید یاد می‌گیره و این عالی‌یه.

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تلویزیون

دعوت به سالن شعبده | یادداشت‌ محمدعلی افتخاری درباره‌ی سریال قورباغه

سریال قورباغه
چرا روایت سریال قورباغه نزدیک به دو قرن از جامعه و آدم‌های بازی‌اش دور است؟

در ساخت روایی قصه‌های پندآموز مثل «بوستان و گلستان سعدی» برای صورت بخشیدن به توالی رویدادها، فرمول بسیار ساده‌ای دیده می‌شود که بیشتر وابسته به انتقال یک پیام اخلاقی و غافلگیر کننده است. شکل گیری حقیقت در اینگونه روایت‌ها ممکن است تا مرز یک اعجاز غیر قابل باور پیش برود. در واقع گسترش آنچه حقیقت خوانده می‌شود در اینجا رابطه عمیقی با پند و اندرزهای اخلاقی دارد. حقیقتی که کارگردان سریال «قورباغه» در نظر دارد نیز تا حدودی هم پای همین ساختمان فکری حرکت می‌کند. اگر دست یابی شخصیت‌های  سریال قورباغه به قدرت، وابسته به همان حقیقتی باشد که عروسک گردان این شخیصت‌ها تصور می‌کند، پس ساختن این موقعیت نمایشی با در نظر گرفتن حکم دستوریِ ابتدای فیلم، مبتنی به نگرشی است که تماشاگر را در مقام پیام گیرنده‌ای ناآگاه قرار می‌دهد (تماشاگر هیجان زده، ستم دیده مطیع و فرمان بر، هنجارشکن تحت آزمایشِ کنشگر فرهنگی و هر شهروندی که آماده دریافت پیام از یک ایدئولوژیست فعال است.).

در واقع دعوت تماشاگر به سالن شعبده بازیِ «قورباغه» یک پیش شرط دارد: «لطفا حقیقت مدنظر ما را به عنوان واقعیت بپذیرید!». اما از آنجایی که این حقیقت، در پیوند با کم و کاستی‌های ذهن و یک زیباشناسی محاکاتی عرضه می‌شود، روایت «قورباغه» نزدیک به دو قرن از جامعه و آدم‌های بازی اش دور است. وقتی «حقیقتی که در ذهن شما شکل می‌گیرد»، گزاره‌ای سنتی و اخلاق گرا باشد، پس «روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد» نیز سروده‌ای از سر تفنن بر شمرده می‌شود. ریخت سازمانیِ جوامع کنونی (فارغ از مرزبندی‌های جغرافیایی)، آیین نامه‌های مبهمی را بر پرونده شهروندانِ مطیع ضمیمه کرده اند که خوانشگران انگشت شماری «حقیقت معطوف به ذهن» را همچنان دنبال می‌کنند. چرا که پذیرفتن این حقیقت، خواسته‌های شهروندان را به نوعی آرمان خواهیِ معجزه آسا معطوف می‌سازد. البته گفتنی است که برخی کنشگران، آگاهانه و در پی کسب مدال‌های ملی و ترفیع رتبه سازمانی، عامدانه این جایگاه انسانی را برای شهروندان و بخصوص جدا افتادگان اجتماعی دیکته می‌کنند. وضعیتی که شخصیت‌های «قورباغه» را برای دست یابی به اکسیری جادویی به زمین بازی راه می‌دهد، فوبیای ذاتی انسان در مواجهه با نیروی «خیر و شر» را یدک می‌کشد. این وضعیت نمایشی، تماشاگر را برای پذیرفتن یک ساختار اجتماعی پلکانی آماده می‌کند. تکامل صورت بندی این ساختار سنتی، نیروهای مبارز و یا شخصیت هایی را می‌طلبد که در الگوهای رایج فیلمنامه نویسی آنتاگونیست خوانده می‌شوند.
سریال قورباغه
آنتاگونیست‌های قورباغه (متناسب با نسخه سنتی که پیرنگ از آن تبعیت می‌کند)، نیروی کافی برای مبارزه با شخصیت هایی مثل نوری، رامین، سروش، لیلا و آباد را ندارند. وقتی که نوری در بخش «تئوری توطئه» برگ برنده زندگی اش را در حضور آنتاگونیست جعلی رو می‌کند، خواسته کارگردان از چگونگی حضور این آنتاگونیست‌ها به خوبی نمایان می‌شود: «نوری: شما کارت درسته ولی عقبی. پلیس: چی؟ نوری: […] من آب دیده ام. آب دیده خلاف نمی‌کنه. می‌ایسته نگاه می‌کنه. خلاف مال ندارهاست. من دارم. به اندازه. غنی ام. غنی از همه دنیا. از همه تون هم جلوتر ایستادم. خیلی عقب ترید.» نمونه‌های متعددی از این لحظات شورانگیز در سریال «قورباغه» دیده می‌شود که به عنوان نقطه اتصال نوعی زیرمتن انتقادی برجسته می‌نماید. اما جاذبه‌های نمایشیِ این فرمول روایی، توانایی انتقال قدرت از نیرویی به نیروی دیگر را ندارد. چرا که ورود ماده‌ای معجزه گر به زندگی نوری و تحول زیست اجتماعی او، در زمینه‌ای عدالت خواهانه و تا حدودی اخلاقی تعریف می‌شود. این اخلاق گرایی قرار است در نسبت با آنچه درباره آنتاگونیستها گفته شد، نگاه تماشاگر ار از دریچه‌ای انسان دوستانه، متوجه شر ذاتی انسان و قدرت طلبی او کند. صدای رامین در بخش «صندلی ام را پیدا کردم»، تلاش کارگردان برای تاکید به این امر و تشدید مبارزه این دو نیرو (شخصیت‌های اصلی و آنتاگونیست‌های ضعیف) را به خوبی نشان می‌دهد: «صدای رامین: «یه تومور همیشه تومره. هیچ وقت از بین نمیره. من تومورِ این خانواده ام. من خود سرطانم. هر چقدر کوچک، اما اومدم انتقام بگیرم. شایدم اومدم جاشون رو بگیرم. آروم آروم. یواش یواش. طوری رشد کنم که کسی متوجه بودنم نشه. عقب نمی‌کشم. من خود دردم. مثل یه ناله شبونه بالای سرتون ظاهر میشم. […] رشد می‌کنم. قد می‌کشم. من خود قدرتم.»
بچه‌های شهرک اکباتان که در ادامه نگاه ژورنالیستی کنش گران فرهنگی همواره به عنوان خلاف کارانِ بامزه و جذاب دیده می‌شوند نیز با پیوستن به کلونی «قورباغه» رنگ روی این اخلاق گرایی را تشدید می‌کنند. پیوستن هر کدام از شخصیت‌ها به این کلونی جذاب، با پیش پرده‌ای سوزناک همراه است که تماشاگر و آدمکِ ستم دیده «قورباغه» را برای رسیدن به معجزه قورباغه آماده می‌سازد. بدیهی است که طرح خیالی دست یابی به ماده‌ای خلسه آور مثل قورباغه، توهم قدرت را به خوبی به تماشاگرِ آسیب دیده انتقال می‌دهد. اما در نظر گرفتن «نیاز به معجزه» برای وضعیت کنونی و بخصوص شرایط زندگی شخصیت هایی مثل نوری، سویه انتقادی مورد نظر سریال «قورباغه» را به پنهان ساختن امری بدیهی در پوسته جذاب تمثیل و استعاره سوق می‌دهد.
وضعیت کنونی آدم‌های قورباغه و آنچه که با چشم عقل دیدنی است، حکایت‌های اخلاقی کهن و محاکات فرهنگی رایج را به سرعت کنار می‌زند. شاید این امر، یکی از عارضه‌های تکثیر قصه‌های معجزه آسا باشد. به هر حال، نیروی قورباغه هر چقدر که وسوسه برانگیز باشد، بر خلاف تصور کارگردان، قدرت کافی برای پابرجا نگه داشتن آدم‌های کشتی در دریایی طوفانی را ندارد. از طرفی شخصیت‌های نمایشی سریال «قورباغه»، بخصوص رامین و نوری، گرایش روشنی به بازنمایی قصه هایی مثل کلیله و دمنه را دارند. شاید زمینه سازی برای حضور شخصیت‌ها در مهندسیِ پیرنگی هیجانی، چنین شباهتی را یاداور می‌شود. وقتی تماشاگر برای ایستادن در صف نوری و یارانش چشم به راهِ معجزه و محاکاتی فرسوده باشد، پیداست که شخصیت‌های نمایشی برای بالا رفتن از پلکان مورد نظر کارگردان، باید گوشت تن یکدیگر را بخورند. اینجاست که همان رویکرد سنتی به جایگاه ستم دیده و ستمگر بروز می‌یابد. آدم‌های این صحنه، در زمانه‌ای زیست می‌کنند که شر ذاتی موجود در قصه‌های دیوان و پریان، گفتمان رایج آنهاست. به همین دلیل نیرویی معجره آسا مثل موادی که در دشت‌های حاشیه تایلند یافت می‌شود، تنها راه نجات فرودستان و کسب قدرت در برابر یک ساز و کار اقتصادیِ ظالم خواهد بود. از این رو بدیهی است که این عرفان و اخلاق گراییِ انتزاعی است که ستمگرِ سریال «قورباغه» را ضعیف جلوه می‌دهد و ستم دیده را در رویای قدرت سرگرم می‌کند. شاید پای بندی به همین غلط نویسی‌های تاریخی است که کنشگری در وضعیت کنونی را با هیجانات آنی و زودگذر در هم آمیخته است. از سوی دیگر قصه‌ای که رامین در نقش راوی تعریف می‌کند و نقش «رازآلود» این صدا، بیشتر کاربردری پندآموز دارد. هر چند گفتار او به شیوه آنچه در سریال‌های تلویزیونی مرسوم است عرضه نمی‌شود، اما با توجه به چگونگی ورود شخصیت رامین به ماجرای «قورباغه جادو می‌کند» و ارتباط فرمایشی صدایش با تماشاگر (منظور گفتارمتنی است که در جایی مشخص، موتیف تکرار شونده «راویِ دانا بودن» و هدایت تماشاگر به معنایی ضمنی را به عهده دارد)، حضور او در روایت، قادر به شکل دادن یک مونولوگ پیوسته نیست. صورت انتزاعی سفر رامین از شهرک اکباتان تا تایلند و تفکیک خواسته یا ناخواسته‌ای که شخصیت رامین را از صدای او جدا می‌کند، نقش او را به عنوان حکیمی کارآزموده و ریش سفید تثبیت می‌کند. به هر حال شرح و بسط روایت توسط چنین حکیم دانایی برای تماشاگری که تلاش می‌شود از واقع گرایی دور بماند، در نسبت با ایده مرکزی که مبتنی به پذیرفتن خاصیت اعجاب آور ماده‌ای به نام قورباغه است، موقعیت دراماتیکی را شکل می‌دهد که گویی قرار است ساختار نمایشی میراکل‌های قرون وسطا را تثبیت کند. اینجاست که توالی رویدادهای کلیدی پیرنگ در جهت ایجاد اشتیاق برای دل بستن به معجزه‌ای دور از دسترس، تماشاگرِ امروز را راضی نمی‌کند (نامیرایی جادوییِ رامین که از زبان او به نقص جسمانی اش مرتبط می‌شود، نوری سزای اعمالش را با زهری که لیلا برایش مهیا کرده می‌بیند، رامین و فرانک با ترفندهای خام دستانه گریبان تماشاگر را گرفته و به تایلند می‌برند، رامین از شهرک اکباتان با یک سیسیلیِ هفت خط در موقعیتی هیجانی مبارزه می‌کند، نوری به شکلی معجزه آسا در تایلند در نگاه رامین ظاهر می‌شود و او را راهنمایی می‌کند.). بنابراین با توجه به قرارداد نمایشیِ سریال «قورباغه»، ترس رامین به عنوان راویِ حکیم و دانا، برآمده از تلاقی ذهن و خواسته‌های تماتیک یک شخصیت نمایشی است. همان الگویی که هدف کارگردان در نزدیک کردن تماشاگر به واقعیت مورد نظرش را به انحراف می‌کشد. صدای رامین بر تصویر باران بی امانِ ماهی و قورباغه و در صجنه‌ای چشم نواز از ترسی می‌گوید که با توجه به تلاش ناکام کارگردان در طول روایت، ظاهرا قرار بوده است که آشوب واقعیت پذیری را به جان فرادستی‌ها بیاندازد: «صدای رامین: ترس. ترس از پوچی. ترس از نا امیدی. واقعیت اینه که من سال هاست مردم. تمام اینا ترس‌های حقیقی هستند که تو ذهنم وجود داشتند و امروز تبدیل به واقعیت شدند.». اما این ترس، بر خلاف تصور کارگردان، تنها خاصیتی تماشایی و جذاب دارد و دور از تصور است که حقیقتی اینچنین (در صورتبندی روایتی پندآموز) توانایی بیرون آمدن از جنگل مُثلی قورباغه را داشته باشد. از این رو تماشای حصار محاکاتیِ‌ قورباغه به جای ایجاد ترس، احساس فرح بخشی برای آنتاگونیست‌های پیرنگ «قورباغه» تولید می‌کند که در کمال رضایت، آدم‌های واقعیِ‌ کلونی قورباغه را بر صحنه‌ای رویایی و در لباس «بزهکار» و «خلافکار» به تماشا بنشینند.

ز مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

تلویزیون

دوستان از این هفته دور هم جمع می‌شوند!|آغاز تصویربرداری گردهم‌آیی جدید سریال فرندز

سریال فرندز

آغاز تصویربرداری گردهم‌آیی جدید سریال فرندز 

▪️ زور پاندمی کووید-۱۹ هم به سریال فرندز نرسید. فیلم‌برداری گردهم‌آیی دوباره‌ی بازیگران سریال محبوب فرندز قرار است از هفته‌ی آینده کلید بخورد.

▪️ جنیفر آنیستون، کورتنی کاکس، دیوید شویمر، لیزا کودرو، مت لوبلانک و متیو پری همگی برای این اپیزود که بناست به شکل اختصاصی از اچ‌بی‌او مکس منتشر شود، کنار هم قرار بگیرند.

 

گردهمایی ستاره‌های فرندز در شب اعلام جوایز امی در خانه‌ی جنیفر آنیستون! 

 

▪️ این قسمت جدید در همان استودیوی همیشگی فرندز متعلق به کمپانی برادران وارنر فیلم‌برداری می‌شود و بن وینتستون کارگردانی آن را برعهده خواهد داشت. خالقین سریال یعنی مارتا کافمن و دیوید کرین نیز در نقش تهیه‌کننده در این پروژه حضور دارند.

 

After a delayed start due to the COVID-19 pandemic, the hotly anticipated “Friends” reunion is finally set to film next week. Jennifer Aniston, Courteney Cox, David Schwimmer, Lisa Kudrow, Matt LeBlanc and Matthew Perry will reunite on a Warner Bros. soundstage for the HBO Max special. HBO Max declined to comment

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

تلویزیون

پایان سرقت|همه‌چیز درباره‌ی‌ فصل پنجم سریال خانه‌ی اسکناس

فصل پنجم سریال خانه ی اسکناس

گمانه‌زنی‌‌ها درباره‌ی فصل پنجم سریال خانه اسکناس

1⃣ پس از پخش فصل چهارم در آوریل سال گذشته، چندین ماه طول کشید تا نت‌فلیکس این سریال موفق را برای فصل پنجم‌ش تمدید کند. هر چند گمانه‌زنی‌ها در مورد ادامه‌یافتن این سریال صحت داشت، در اعلامیه‌ی رسمی نت‌فلیکس نوشته شده است: «سرقت به پایان خواهد رسید». الکس رودریگو، یکی از کارگردانان سریال امیدوار است پایان این سریال دقیقن همان چیزی باشد که طرفداران رؤیای آن را دارند.

2⃣ اما چرا فصل پنجم سریال خانه اسکناس (سرقت پول) نقطه‌ی پایان خواهد بود؟ طبق گفته‌های الکس پینا خالق این سریال، گرد هم آوردن گروه بازیگران این سریال با توجه پیشنهادات روزافزون برای شرکت‌شان در پروژه‌های دیگر، کار را برای فیلم‌برداری و ساخت سریال با چالش جدی مواجه کرده و به همین ترتیب سریال با فصل پنجم به اتمام می‌رسد. با وجود این، پینا احتمال ساخت اسپین‌آف‌های ممکن را رد نکرد و گفته: «تقریبن هر شخصیت در سریال، جنبه‌ای دارد که می‌توانیم آن را در یک سریال فرعی بگنجانیم.»
.
3⃣ فصل پنجم «خانه‌ی اسکناس» به جای ۸ قسمت، در ۱۰ قسمت منتشر می‌شود. اما تاریخ انتشار احتمالی هنوز مشخص نیست. در حالی که گمانه‌زنی‌ها بر عرضه‌ی سریال در آوریل بود. نت‌فلیکس تأیید کرده که فصل پنجم جایی در لاین‌آپ بهار نخواهد داشت. شایعاتی نیز منتشر شده مبنی بر آن که این فصل نیز به دو بخش تقسیم خواهد شد و بخش اول آن آگوست امسال منتشر و بخش دوم به سال ۲۰۲۲ موکول می‌شود.

4⃣ بسیاری از اعضای اصلی بازیگران سریال در فصل پنجم نیز حضور دارند. حضور آلوارو مورته در نقش پرفسور در کنار پدرو آلونسو (برلین)، اورسولا کوربیرو (توکیو) و ایتسیار ایتانیو (لیسبون) قطعی است. در کنار این، احتمال حضور آلبا فلورس (نایروبی)، اولالا هرناندز (آماندا)، فرناندو کایو (کلنل تامایو)، لوکا پروس (مارسی) و بلن کوئستا (مانیلا) نیز وجود دارد. اما دو بازیگر جدید نیز در این میان دیده می‌شوند. میگل آنخل سیلوستره احتمالا نقش شخصیت منفی جدید این فصل نهایی را به تصویر می‌کشد. پاتریک کریادو نیز در نقشی نامعلوم به پروژه ملحق شده است.

5⃣ خانه‌ی کاغذی پایان هم‌کاری الکس پینا و تیمش با نت‌فلیکس نیست. پروژه‌ی بعدی آن‌ها با نام «اسکای روخو» هم‌اکنون از نت‌فلیکس منتشر شده و به احتمال زیاد برای فصل دوم نیز تمدید خواهد شد. سریال دیگر پینا با نتفلیکس یعنی «خطوط سفید» تنها پس از یک فصل کنسل شد. در نهایت، خانه‌ی کاغذی قرار است اقتباسی کره‌ای نیز داشته باشد. فیلم‌برداری آن سریال از ماه می امسال آغاز می‌شود و تاریخ انتشار نامعلومی دارد.

سریال «خانه‌ی اسکناس /سرقت پول»، مجموعه سریالی اسپانیایی است که از سال ۲۰۱۷ از شبکه‌ی استریمینگ نت‌فلیکس پخش شده. این سریال به زودی با انتشار فصل پنجم به انتهای راه خود می‌رسد. به همین مناسبت، نگاهی داریم به تمام اطلاعات و نکات احتمالی که تا کنون از فصل پایانی به گوش ما رسیده است.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها