با ما همراه باشید

آرت‌تاکس تقدیم می‌کند: مؤلفه‌های سینمایی جیم جارموش به روایت بهتاش صناعی‌ها در استودیو آرت‌تاکس

جیم جارموش در کنار افرادی چون هال هارتلی، از شاخص‌ترین فیلم‌سازان مستقل سینماست. او سال‌هاست که در برابر نظام استودیویی حاکم بر سینمای آمریکا ایستادگی می‌کند. در سینمای اروپا و ایران نمی‌توان به ارزش کار جارموش پی برد، زیرا جو غالب سینما شامل همین سبک می‌شود. اما به دلیل ایستادگی، او در بسیاری از فستیوال‌های معتبر دنیا در دهه‌های اخیر به جایگاه ویژه‌ای نائل گشته.

شکل‌گیری جهان‌بینی جارموش

جارموش از یک خانواده‌ی مهاجر در آمریکا متولد شده است. پدر او تاجر و مادر آلمانی او، منتقد فیلم است. با وجود آن‌که او زاده‌ی آمریکاست، همواره خود را یک مهاجر در نظر می‌گیرد و در آثارش سعی کرده از دید مهاجران به جامعه نگاه کند. بیشتر شخصیت‌ها در فیلم‌هایش افراد خارجی یا چشم‌بادامی‌ها یا سیه‌پوستان و… هستند که به آمریکا مهاجرت کرده‌اند. اگر بخواهیم ژانر فیلم‌های او را تعیین کنیم، باید بگوییم سبک کارهایش مینیمالیستی است و در عین حال نوع خاصی از ابزوردیسم را در آثارش استفاده می‌کند. فیلم‌های جارموش ساده‌گرایی را در دستور کار قرار داده و در آن‌ها از کم‌ترین المان‌ها در فرم و محتوا استفاده می‌کند. او از مینیمالیست‌های متقدمش در سینما الهام می‌گیرد.

دورانی که او به عنوان دانشجوی سینما در فرانسه تحصیل می‌کرد با سینمای افرادی چون برسون، اوزو و ساموئل فولر آشنا شد و از آن‌ها تأثیر گرفت. در سنی که او می‌توانست آثار سینمای آمریکا را ببیند، بیشتر جذب سینمای اروپا می‌شود. جارموش با دیدن فیلم‌ها در سینما تِک پاریس به نگاهش خط می‌دهد که ثمره‎اش را می‌توان در کارهایش مشاهده کرد. جارموش در اوایل دهه‌ی ۸۰ هنگام بازگشت به آمریکا سعی می‌کند همین سبک را ادامه‌ دهد و گرفتار فیلم‌های جریان اصلی هالیوود نشود. هنگامی‌که به اولین فیلم‌ جارموش، «تعطیلات دائمی»، نگاه کنیم، متوجه ظهور فیلم‌سازی می‌شویم که ضد جریان حاکم بر سینما کار می‌کند. او این فیلم را با کمک مدرسه‌ی فیلم‌سازی نیویورک که ،در آن تحصیل می‌کرد و نیکُلاس رِی که دستیارش بوده، می‌سازد. این فیلم پس از سال‌ها، اکران و به جشنواره‌های جهانی ارسال می‌شود.

فیلم‌نامه‌نویسی به سبک خاص جارموش

او این سبک را در دومین اثرش ادامه می‌دهد و سعی می‌کند این آن‌ را در آثارش ثبت کند. مینیمالیستی بودن آثار جارموش حتا در متن و داستان نیز آشکار است: او به سراغ قصه‌های پیچیده نمی‌رود. طبق گفته‌ی جارموش او ابتدا شخصیت‌ها را پیدا می‌کند و سپس بر مبنای کارکترهای خلق شده جهانی را شکل می‌دهد و اجازه می‌دهد که در آن جهان شخصیت‌ها زندگی کنند. او بر خلاف شیوه‌ی معمول از خط داستانی به سیناپس نمی‌رسد تا شخصیت‌ها را خلق کند و به جزئیات پر و بال ببخشد. بلکه در ذهنش ابتدا جزئیات و شخصیت‌ها شکل می‌گیرند.

بررسی کارگردانی | انتقال اطلاعات با کم‌ترین حرکت

حرکت دوربین در فیلم‌های جارموش نیز بسیار ساده است، به طور مثال دوربین رو دست در آثارش دیده نمی‌شود. اعتقاد جارموش این است که دوربین نباید حضور مستبدانه داشته باشد و او این خودنمایی را از کارهایش حذف می‌کند. او سعی بر آن دارد تا مخاطبن فیلم‌هایش، بدون واسطه با شخصیت‌ها مواجه شوند و اتمسفر و دنیای فیلم را کشف کنند. معروف‌ترین پلان‌هایی که می‌توان در آثار جارموش یافت آن است که کاراکتر را در حال حرکت در پیاده‌رو می‌بینیم. در اکثر این پلان‌ها می‌بینیم که کاراکتر از جلوی مغازه‎ها و خانه‌هایی که در بک‌گراند هستند، عبور می‌کند. این صحنه‌ها کارکردشان آن است که بیننده را هم‌راه با شخصیت اصلی، به سمت حادثه‌ی مرکزی فیلم هل بدهد و آنان را با موقعیت روبه‌رو کند.

این گونه پلان‌ها را در فیلم‌های «عجیب‌تر از بهشت»، «قطار اسرارآمیز» و سایر آثارش می‌بینیم، چراکه این پلان‌ها مورد علاقه‌ی جارموش هستند. به جز سکانس دزدی فیلم «قطار اسرارآمیز» که به خاطر حفظ میزانسن مجبور است بین دو ماشین دوربین حرکت افقی داشته باشد، دیگر شاهد این حرکت‌ها نیستیم. جارموش بیشتر از پَن (حرکت افقی دوربین در محور ثابت) و تیلت (حرکت عمودی در محور ثابت) استفاده می‌کند. او نمی‌خواهد که دوربین تحت هیچ شرایطی خود را به رخ بکشد و علاقه دارد تا مخاطب بی‌واسطه با کاراکترها آشنا شود. این شیوه‌ی دکوپاژ و قرارگیری دوربین عمومن در فیلم‌های مینیمالیستی بیشتر بروز پیدا می‌کند.

چفت و بست محکم در فرم و محتوا

شما این شیوه را در سینمای دیگر فیلم‌سازان مینیمالیستی مانند برسون و کیارستمی می‌بینیم. به همین دلیل است که جارموش و کیارستمی به سینمای یک‌دیگر علاقه‌مندند و از مؤلفه‎های یکسانی در کارهایشان استفاده می‌کنند. افرادی مانند جارموش دنیای مربوط به خودشان را خلق می‌کنند. دنیایی که منحصر به‌فرد است و مشابه آن را در سینمای دنیا بسیار کم می‌بینیم. این موفقیت‌ها حاصل ترکیب درست فرم و محتوا است. در مورد محتوای آثار جارموش می‌شود کاراکترهایی را بررسی کرد که در زندگی بسیار تنها هستند و توانایی برقراری ارتباط با دیگران را به شکل درست ندارند. شخصیت‌ها اکثر اوقات در زندگی بی‌هدف‌ و سرگردانند، مانند توریست‌ها زندگی می‌کنند و هر لحظه ممکن است با جرقه‌ای از سویی به سوی دیگر بروند.

مسیری که جارموش برای فیلم‌هایش تعریف می‌کند باعث می‌شود که یکتا و یگانه باشد. حرف‌هایی که پشت فیلم‌هایش وجود دارد باعث می‌شود که یکی از منتقدترین فیلم‌سازان سینمای آمریکا باشد. او به طور کاملن مشهود در آثارش نسبت به ملی‌گراهای آمریکایی و نژادپرستی گارد می‌گیرد. او خود را در زاویه‌ی دید یک مهاجر قرار می‌دهد تا بتواند نقاط قوت و ضعف را بهتر ببیند و به اتفاقات پیرامون بی‌طرف‌تر قضاوت و نگاه کند.

با این رویکرد جارموش می‌تواند به لایه‌های پنهانی و جامعه‌شناسی، نگاه درست‌تری داشته باشد. نمونه‌ی شاخص این کار «قطار اسرارآمیز» است که داستان با یک زوج ژاپنی شروع می‌شود. این زوج تازه به آمریکا آمده‌اند و شیفته‌ی الویس پریسلی هستند. آنها به ممفیس، شهر الویس، آمده تا بتوانند استودیوی ضبظ و موزه‌ی او را ببینند. در سایر اپیزودهای این فیلمن با شخصیت‌های آمریکایی روبه‌رو هستیم که در زندگی و هدفشان دچار مشکل‌اند. این کنتراست‎ها در داستان به خوبی از آب در می‌آیند و تعداد کمی از فیلم‌سازان را در سینمای آمریکا می‌بینیم که بدین گونه جامعه را زیر ذره‌بین قرار دهند و آن‌را به نقد بکشند.

سینماآرت

چرا انگل فیلم خوش‌ساختی‌ست؟ | بررسی پلان به پلان و تدوین فیلم

Parasite

زیرنویس اختصاصی از آرت‌تاکس: این ویدیو تدوین انگل/Parasite و ضرباهنگ فیلم را که باعث می‌شود احساس کنید سوار بر داستان هستید بررسی می‌کند

بونگ جون هو فیلم‌سازی‌یه که علاقه‌ی شدیدی به ریتم داره. این امر رو توی همه‌ی فیلم‌هاش می‌تونین حس کنین ولی توی آخرین فیلمش «انگل»، اون فراتر از حد خودش ظاهر می‌شه. ضرب‌آهنگ فیلم به طور بی‌نقصی تنظیم شده. به عنوان یه بیننده این طور حس می‌کنین که سوار بر داستان هستین. نحوه‌ی کارکرد تدوین و فیلم‌برداری، طراحی صدا و موسیقی شما رو از لحظه‌ای به لحظه‌ای دیگه می‌بره. فکر کنم بونگ می‌دونه که به دست آوردن دقیق سرعت فیلم تنها راهی‌یه که باعث می‌شه تغییر لحن‌های برجسته‌اش کارگر بیفته.

نشست خبری فیلم انگل | نگاه زیرکانه به جامعه

نتیجه‌ی چنین توجهی به ریتم، یه تجربه‌ی تماشایی کاملن مسحورکننده است. وزن و آهنگ تمام فیلم تحت کنترله ولی ولی مونتاژی به طول چهل دقیقه در این فیلم وجود داره که بونگ استادی خودش رو به شکل سکانسی درخشان و بی‌نقص درمی‌آره. شصت نما که با تقریب خوبی طولی برابر پنج دقیقه دارن که قطعن محبوب‌ترین پنج دقیقه‌ی سال منه. و فکر می‌کنم ارزش بررسی دقیق‌تر رو داره چون واقعن اثر زیبایی‌یه.

سازنده‌ی «انگل» به بررسی آن می‌پردازد | مأموریت غیرممکن برای خانواده‌ای عجیب

این مونتاژ بعد از پایان پرده‌ی اول «انگل» و پس از این که خانواده‌ای فقیر تقریبن موفق می‌شن یه خانواده‌ی ثروتمند رو اغفال کنن تا همه‌شون رو توی تعمیرگاه‌ها استخدام کنن نمایش داده می‌شه. پسر خانواده معلم سرخونه می‌شه. دختر خانواده معلم هنر می‌شه. پدر راننده می‌شه. و بقیه سعی می‌کنن تا مادر رو هم به عنوان خدمتکار استخدام کنن. مسئله اینه که خدمتکار فعلی سابقه‌ی خوبی داره و مورد علاقه‌ی خانواده‌ی ثروتمند هم هست. بنابراین خانواده‌ی فقیر نقشه‌ای می‌کشن تا اون رو از دور خارج کنن. این که این نقشه رو توی یه مونتاژ پیاده کنن ایده‌ی خوبی‌یه چون ما تا الان سه تا کلاهبرداری موفق دیدیم که ضرب‌آهنگ هر کدومشون هم به آرومی داره پیش می‌ره. در مونتاژ کات خوردن‌ها سریع‌تر می‌شه و بونگ با این کار باعث می‌شه تا این پرده اوج بگیره. هم‌چنین با پیچیده‌تر شدن نقشه‌های خونواده‌ی فقیر تنها کار درست اینه که فیلم‌سازی هم پیچیده بشه. مونتاژی مثل این توانایی شما رو برای انتقال حجم زیادی از اطلاعات در تعداد محدودی نما به ورطه‌ی آزمایش می‌ذاره که در این مورد شصت نماست. بیایین نگاهی به چند نمای اول بندازیم. اولین چیزی که متوجه شدم این بود که چقدر همه چیز ترانه‌واره. و استفاده از قطعه‌ای از اپرای رودلیندای هندل هم به این امر کمک کرده. ضرب‌آهنگ خیره‌کننده است. بونگ با استفاده‌ی هم‌زمان از اسلوموشن و حرکت خطی دوربین به این امر دست پیدا می‌کنه. هر نما بخشی از اطلاعات رو منتقل می‌کنه. چند پیش‌بینی و لحظه‌های بعدی در مونتاژ و این ارجاعات رفت و برگشتی و حرکات دوربین و موسیقی کمک می‌کنن تا این سکانس رو به ارگانیسمی مستقل تبدیل کنن. یک مونتاژ سکانسی‌یه که با زمان بازی می‌کنه. ببینید از ایده تا اجرا چند تا نما طول کشیده. بونگ در هشت نمای به صرفه از لحظه‌ای که پسر می‌فهمه که خدمتکار حساسیت داره به لحظه‌ای که اون رو مسموم می‌کنه می‌رسه. این ایجاز هم‌طراز با کارهای هیچکاکه که در چند نما قبل‌تر اون رو توی فیلم جا داده بود. پدر خونواده‌ی فقیر داره مادر خونواده‌ی ثروتمند رو فریب می‌ده برای همین بونگ رو اون رو در حالی نشون می‌ده که اون رو برده بیرون تا یه دوری بزنه. پدر جلوتر حرکت می‌کنه و مادر اون رو دنبال می‌کنه. ولی این جا سطح دیگری از کنترل رو هم شاهدیم چون حرف‌هایی که پدر می‌زنه در واقع توسط پسرش نوشته شدن که این نمایش فریب‌کارانه رو طراحی کرده.

در این لحظه ایده‌ی خوبی‌یه تا به تدوینگر  بونگ، جین مو یانگ اشاره کنیم که به وضوح نقشی اساسی توی شکل‌دهی به این سکانس و تمام فیلم داشت. با این حال بونگ بیشتر کار تدوین رو خودش با نوشتن استوری‌برد مفصل انجام می‌ده ولی هر تدوینگری به شما خواهد گفت که ریتم یه صحنه وابسته به تنظیمات به شدت جزئی‌یه. و گاهی باید خلاق باشید. اگه به عنوان مثال فریم به فریم به این نما نگاه کنین این جا می‌تونین چیز عجیبی رو ببینین. یانگ دو نمای متفاوت رو توی میانه‌ی این نمای افق‌گرد به هم بخیه زده چون هر کدوم از نماها به تنهایی سرعت مناسب دو بازیگر رو در خودش نداشت. برای همین اون از این دو نما فرانکنشتاینی ساخت تا سرعت مناسب رو به دست بیاره. یانگ هم‌چنین نقش مهمی توی کامل کردن این بخش از مونتاژ داشت که در ابتدا بیش‌تر از تکرار مجدد دیالوگ‌ها تشکیل شده بود. یانگ بین مکان‌ها کات زد تا سرعت رو نوسانی‌تر بکنه و در نتیجه این طور به نظر می‌آد که یک مکالمه‌ی واحد می‌بینیم. و این امر در واقع گفت‌وگوی این مونتاژ رو با خودش تقویت می‌کنه. گفت‌وگویی که قراره به زودی نتیجه بده. این مونتاژ اثباتی بر توانایی بونگ جون هو در کنترل ادواتشه. ولی این مونتاژ درباره‌ی کنترل هم هست. این مونتاژ در لحظه‌ای در داستان وارد می‌شه که خونواده‌ی فقیر  توانایی خودشون رو در کنترل اوضاع به اوجش رسوندن. نقشه‌شون به بی‌نقصی سکانس بوده و به آرومی اجرا شده. ولی ما و خونواده به سرعت می‌فهمیم که حتی بی‌نقص‌ترین نقشه‌ها هم مصون از اتفاقات نیستن. موفقیت بذر شکست در آینده رو در خودش داره. مخصوصن وقتی از راه خباثت به دست می‌آد. در پرده‌ی دوم همه چیز سقوط می‌کنه. هم به صورت روایی و هم به معنای لغوی کلمه. و نور جدیدی بر این مونتاژ تابیده می‌شه. نقشه اون طور که به نظر می‌اومد بی‌نقص نبوده و البته این باعث می‌شه که مونتاژ هم همین باشه.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینماآرت

نوا بامباک در میزگرد هالیوودریپورتر: هم از گرویگ الهام گرفتم هم از اسکورسیزی!

بامباک

زیرنویس فارسی اختصاصی از آرت‌تاکس: کارگردانان آثار مهم سینمای امسال دور هم جمع شده‌اند و از تجربه‌ی ساخت آثارشان می‌گویند. در این قسمت نوا بامباک از پروسه‌ی ساخت «داستان ازدواج» حرف می‌زند.

 

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینماآرت

بررسی ده موسیقی متن ماندگار | موسیقی فیلم «شب شکارچی» از کلیب ریچاردسون

موسیقی فیلم شب شکارچی

ترجمه اختصاصی از آرت‌تاکس: در پنجمین قسمت از مجموعه‌ی موسیقی متن‌های ماندگار تاریخ سینما نگاهی خواهیم داشت به: موسیقی فیلم شب شکارچی از کلیب ریچاردسون

موسیقی توانایی خارق‌العاده‌ای در برانگیختن احساسات را از درونی‌ترین بخش‌های روح و روان دارد. موسیقی می‌تواند دلتنگی، اشتیاق و قدرت را القا کند. موسیقی حتی می‌تواند ادای واژه‌ها را نفی کند. سخنی مشهور از لودویگ ون بتهوون نقل شده است که «موسیقی مکاشفه‌ای بالاتر از هر خرد و فلسفه‌ای است».

موسیقی به طرز منحصر به فردی فطری است. در حالی که عملکرد بیشتر ادوات سینما مبتنی بر برانگیختن هوش است، موسیقی روح را برمی‌انگیزد. موسیقی می‌تواند به عمیق‌ترین روان‌ها نفوذ کرده و در سطحی چنان گسترده باعث همدلی شود که شاید بقیه‌ی هنرها نتوانند موفق به انجام چنین کاری شوند. قطعه‌ای که به ظرافت ساخته شده باشد می‌تواند احساسات را افسون کند و معنا را به روشی تاثیرگذار توصیف می‌کند.

در کنار مطالعه‌ی قسمت پنجم ده موسیقی متن ماندگار: موسیقی فیلم شب شکارچی بخوانید:

قسمت اول ده موسیقی متن ماندگار: موسیقی فیلم راه های افتخار

به همین دلیل است که فیلم‌سازان برای روی آوردن به موسیقی در آثار خود بسیار مشتاق‌اند. در این لیست ما به ده مثال قوی و مجزا از موسیقی در سینما می‌پردازیم. این آثار عمومن جزئی از ساختار فیلم هستند زیرا این خاصیت به موسیقی اولویت و تمرکز می‌بخشد. با این که قطعه‌ی نامرتبط با پیرنگ ستون فقرات احساسی یک فیلم شناخته می‌شود ولی هدف آن قطعه خدمت به فیلم است و خود تمرکز اصلی فیلم نیست. این ده فیلم نشان می‌دهند که چگونه موسیقی و توانایی‌های منحصر به فرد آن می‌تواند احساسات را توصیف کند و روایتی موضوعی تولید کند.

۵. شب شکارچی

در «شب شکارچی» که متاسفانه تنها اثر به کارگردانی چارلز لفتون است، ترانه‌ی «تکیه بر بازوان ابدی» صحنه را تسخیر می‌کند. فیلم، داستان پاول را که به شکل یک مبلغ مسیحی تغییر قیافه داده است دنبال می‌کند که سعی در اغوای یک بیوه‌ی ساده‌لوح و ترغیب او به ازدواج دارد. او این کار را به امید دست‌یایی به ۱۰۰۰۰ دلاری که همسر فوت شده‌ی او از یک سرقت به دست آورده انجام می‌دهد.

در کنار مطالعه‌ی قسمت پنجم ده موسیقی متن ماندگار: موسیقی فیلم شب شکارچی بخوانید:

بررسی ده موسیقی متن ماندگار | ایکیرو/ زیستن از آکیرا کوراساوا

ولی جان، پسر جوان بیوه، متوجه این حربه می‌شود. پس از این که پاول مادر جان را می‌کشد، او و خواهرش پِرل از دست این حقه‌باز پلید می‌گریزند و ۱۰۰۰۰ دلار را درون عروسک پرل مخفی می‌کند. بدین ترتیب تعقیب و گریزی موش و گربه‌وار آغاز می‌شود و جان و پرل با قایقی در رودخانه می‌گریزند و پژواک‌های آهنگ از دور شنیده می‌شود.

این شعر به صورت موتیف در طول فیلم استفاده شده است و قدرت ترس‌آور آن در ایجاد تعدادی از صحنه‌های به یاد ماندنی فیلم کمک می‌کند. یکی از این لحظات منحصر به فرد، لحظه‌ی سکوتی پس از فرار بچه‌هاست. جان سیاهه‌ای از پاول را که به آرامی و سوار بر اسب می‌تازد مشاهده می‌کند.

در کنار مطالعه‌ی قسمت پنجم ده موسیقی متن ماندگار: موسیقی فیلم شب شکارچی بخوانید:

بررسی ده موسیقی متن ماندگار | موسیقی فیلم ۱۲ سال بردگی از استیو مک‌کویین

سکوت شب با صدای باریتون قوی‌ او در هم می‌شکند. شعر نیز به هاله‌ی بی‌رحمی پاول می‌افزاید و او را به چهره‌ای شیطانی و توقف‌ناپذیر تبدیل می‌کند. با دانستن این نکته که ظاهر مذهبی این مرد چیزی جز یک نمایش نیست، خواندن این شعر، که ظاهراُ برای خود می‌خواند، تنها به طبیعت روان‌پریش این شخصیت می‌افزاید. این شعر به چیزی که خود اجرایی ترسناک است کیفیتی غیرطبیعی وشیطانی اضافه می‌کند.

ولی صحنه‌ای که در آن این شعر هم از نظر شعر و هم از نظر تم خود را نشان می‌دهد در دوئتی است که توسط پاول و ریچل کوپر (با بازی ستاره‌ی افسانه‌ای فیلم‌های صامت، لیلیان گیش) اجرا می‌شود. جان و پرل در نهایت مورد حفاظت کوپر که مسیحی معتقدی است که به کودکان آواره پناه می‌دهد قرار می‌گیرند. او نقشه‌ی پاول را می‌فهمد و او را از ملک خود دور می‌کند. در طول شب پاول باز می‌گردد. کوپر نیز روی ایوان نشسته و تفنگی در دست دارد.

در کنار مطالعه‌ی قسمت پنجم ده موسیقی متن ماندگار: موسیقی فیلم شب شکارچی بخوانید:

بررسی ده موسیقی متن ماندگار | موسیقی فیلم «به خاطر چند دلار بیشتر» از انیو موریکونه

پاول شروع به خواندن آهنگ خود می‌کند منتها این بار، در نبردی مانوی بین خیر و شر، کوپر نیز از روی اعتراض این شعر را با ملودی‌ای متضاد ملودی پاول می‌خواند. او هم با اعتراض به پاول از کودکان محافظت می‌کند و هم دین خود را باز می‌یابد. این صحنه کامل‌ترین رویارویی موزیکال است. آهنگ عنصر کلیدی ترس در طول این فیلم است و بنابراین درست به نظر می‌رسد که این نور باشد که با این وحشت مبارزه کند.

چه استفاده‌ی فیلم از زیبایی‌شناسی‌ای الهام گرفته از اکسپرسیونیسم آلمانی باشد یا اجرای چشمگیر میچم و گیش که این فیلم اتمسفریک را فراموش‌ناشدنی می‌کند، پژواک‌های «تکیه» تا مدت‌های طولانی پس از پایان فیلم با شما خواهد ماند.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها