با ما همراه باشید

جان فاورو: تازه کار کردن رو روی کتاب جنگل دیزنی تموم کرده  و در مورد جلوه‌های بصری و انیمیشن خیلی یاد گرفته بودم که به نظرم رسید که با فیلم شیرشاه می‌شه کار خیلی خوبی انجام داد.

با کسانی که در دیزنی کار می‌کردن حرف زدم و ایده‌ای رو که داشتم باهاشون به اشتراک گذاشتم که بیشتر شبیه مستند بود. در اصل شبیه کتاب جنگل بود، با این تفاوت که کاراکتر انسان نداشتیم و نیازی به عکاسی و نور و دوربین واقعی نبود. به جاش از همه‌چیز در واقعیت مجازی عکس‌ می‌گرفتیم و تمام اجراها رو با فریم کلیدی به انیمیشن تبدیل می‌کردیم. یه مقدار سخت به نظر می‌اومد، چون عده‌ی زیادی واقعن عاشق نسخه‌ی اصلی انیمیشن هستن و می‌دونستم که در بسیاری از موارد باید به همون نسخه بچسبم. اما با کتاب جنگل فرق داشت، چون مردم اون‌جوری که شیرشاه رو می‌شناسن کتاب جنگل رو نمی‌شناسن. یه نسل با تماشای این انیمیشن بزرگ شد. یه فیلم احساسی هست و معمولن داستان‌هایی که المان احساس رو دارن بیش‌تر به یاد می‌سپاریم.

در کنار شیرشاه از زبان جان فاورو ببینید:

پشت صحنه فیلم شیرشاه

کاری که می‌کنم اینه که سکانس‌هایی رو که بیش‌تر از همه یادم مونده اولویت‌بندی می‌کنم، بنابراین قبل از این‌که دوباره برم و فیلم رو ببینم یه لیست از تمام چیزهایی که از فیلم یادم مونده تهیه می‌کنم. درباره‌ی کتاب جنگل شش یا هفت مورد رو یادم مونده بود. اما برای شیرشاه لیستم چند صفحه شد. چرخه‌ی زندگی و یه عالمه نما یادم بود، هراس گله رو یادم بود، یه سری جوک یادم بود، آهنگ هاکونا ماتاتا خوندن رو یادم بود.

در کنار شیرشاه از زبان جان فاورو ببینید:

نقد فیلم شیرشاه | حقه‌ی خیره‌کننده

باید کاری کنی مردم حس کنن فیلم قدیمی رو دیدن، در حالی که فیلم جدیده و اگه نماها، دیالوگ‌ها و آهنگ‌هایی رو که یادشونه نشون‌شون بدی در ذهن‌شون تاییدش می‌کنن و درباره‌ی قسمت‌هایی که دقیق یادشون نمونده دستت خیلی بازتره.

در کنار شیرشاه از زبان جان فاورو ببینید:

فیلم شیرشاه از نگاه کارگردان و بازیگرانش + پشت صحنه

این سکانس خاص تقریبن هیچ تفاوتی با نسخه‌ی اصلی نداره. این‌جا دوست‌ کوچولوی با‌نمک‌مون رو داریم و در نسخه‌ی قدیمی، این بالا روی پیشونی یه کم آب‌میوه بود که یه لکه روی سرش ایجاد می‌کرد، اما در طبیعت میوه‌ی واقعی چنین رنگ قرمزی نداره و ما تصمیم گرفتیم از رنگ ریشه‌ش استفاده کنیم. این‌جوری اون رنگ به دست اومد. ما توجه زیادی به جزئیات موهای بدن‌شون داشتیم و مثل یه مستند واقعی خواستیم که شبیه پرتره به نظر بیاد، چون در مستندها خیلی نمی‌شه به سوژه نزدیک شد. سوژه در نزدیکی قرار گرفته و پشت سرش تاره. اگر تصویر واید بود روی همه‌چیز فوکوس می‌شد ولی این‌جا انتخاب کردیم که این‌طور باشه. اگه از فیلم اصلی یادتون باشه، وقتی رافیکی سیمبا رو بلند می‌کنه روی یه صخره ایستادن و اون بلند می‌شه. اما متاسفانه مرکز ثقل با جایی که دوست بابون‌مون قرار گرفته جور در نمی‌آد. در نقاشی خوب به نظر می‌آد، اما وقتی رافیکی رو اون‌ شکلی قرار می‌دادیم مصنوعی به نظر می‌رسید. همه از فیزیک یه چیزی سرشون می‌شه، چه خود‌آگاهانه متوجه‌ش بشن چه نشن، به نظر درست نمی‌آد. این‌جا می‌خواستیم فکر کنین همونی رو دیدین که در فیلم قدیمی بوده، اما به محض این‌که بلندش می‌کنه خیلی هوشمندانه کات می‌خوره. از دور این اتفاق معلوم می‌شه اما پشت لبه‌‌ی صخره پوشیده شده بنابراین اصلن متوجه مرکز ثقل اشتباه نمی‌شین و توجه زیادی به قاب‌بندی جلب می‌شه، فقط در حدی که یه نگاه بندازین می‌بینیدش. یه چیزی که باعث می‌شه این شات خوب به نظر بیاد و خوبی داشتن فیلم‌برداری مثل کیلب دشانل، همین نورپردازی‌یه. نور پس‌زمینه چیزی‌یه که خیلی خوب به نظر می‌آد و در مستندهای زیبا ازش استفاده می‌شه، اما جلوه‌های بصری هم راه خوبی‌یه تا تصویر فوتورئال به نظر بیاد. چون وقتی نور از پشت بتابه یه‌جورایی متوجه جزئیات می‌شین و چیزی رو که نمی‌بینین در تخیل‌تون احساس می‌کنین.

در کنار شیرشاه از زبان جان فاورو ببینید:

التون جان در گفت‌وگو با ورایتی: لحظه‌ای از خودم می‌پرسم راه را درست آمد‌ه‌ام؟

می‌خواستم به یه چیز دیگه هم اشاره کنم، این‌جا تونستیم به یه گونه‌ی جانوری ادای احترام کنیم که متاسفانه در حین ساخت فیلم متوجه شدیم منقرض شدن: کرگدن سفید شمالی. امیدواریم که با وجود این تصاویر که واقعی به نظر می‌آن و بچه‌ها برای اولین بار می‌بینن، باعث به وجود اومدن حس مسئولیت نسبت به اون‌ها بشه تا از حیوانات محافظت کنیم و این حقیقت که تکنولوژی باعث می‌شه واقعی به نظر بیان دیگه باعث می‌شه کم‌تر برای ساخت فیلم‌ها حیوانات رو در خطر قرار بدیم. این شات‌ها خیلی به نسخه‌ی اصلی شباهت دارن. خورشید رو در حال بیرون اومدن می‌بینیم و نورش به سیمبا می‌تابه، بنابراین متوجه تغییرات نور می‌شین. دوباره عمق میدان کمه و نور روی سیمبا هم معلومه. یکی از نکته‌های جذاب کار کردن با هنرمندان جلوه‌های بصری اینه که تصاویر رو خیلی قانع‌کننده نشون می‌دن. چون نور از یک طرف تابیده، به کنار و پشت رافیکی می‌خوره. می‌شه گفت تقلب کردیم، چون طبیعتن باید ار روبه‌رو به سیمبا نور بخوره، اما خوبه که از کنار به رافیکی نور می‌رسه چون وقتی از روبه‌رو نور بتابه نقص‌های کاراکترهای کامپیوتری رو برملا می‌کنه. اما نور از کنار و پشت در عکاسی زیبا هستن، هم در مستند و هم در شات‌های گرافیک کامپیوتری. نور سهم مهمی در واقعی نشون دادن این صحنه داره. برای این‌که بیش‌تر حس مستند به آدم دست بده و طبیعی‌تر به نظر بیاد تا مردم فکر کنن دارن لایو اکشن تماشا می‌کنن باید احساسات زیادی رو از طریق حرکات بدن منتقل می‌کردیم. وقتی انیمیشن‌سازی دست خودته حیوان می‌تونه هر حرکتی بکنه و اغلب اوقات در فیلم‌هایی مثل ماداگاسکار حرکات حیوان‌ها رو با الهام از دنیای واقعی، اغراق‌شده نشون می‌دیم. در این مورد می‌خواستیم به استانداردهایی بچسبیم که انگار این شات‌های لایواکشن قراره در یه فیلم لایواکشن قرار بگیرن و برای این‌کار باید به مراجع زیادی نگاه کنی. می‌دونم که وقتی بامبی رو می‌ساختن والت برای انیماتورها حیوان‌های واقعی رو می‌آورد تا ازشون نقاشی کنن، اما الان به لطف اینترنت کلی عکس و ویدیو از حیوانات داریم بنابراین تا دلت بخواد مرجع هست. برای مثال اگه یه زرافه در حال تعظیم بخوایم، با طراحی با مداد شروع می‌شه و بعدش می‌رفتیم سراغ مراجع ویدیویی‌مون و بعدش عکس‌هایی از لحظه‌هایی که ممکن بود به درد بخوره جدا می‌کردیم و انیماتورها کاراکترهایی رو که طراحی کرده بودیم به انیمیشن تبدیل می‌کردن که تا جایی که ممکنه واقعی به نظر بیان. بنابراین ما حرکات طبیعی اون‌ها رو مثل خم کردن سرشون گرفتیم اما طوری بهش نظم دادیم که به نظر بیاد همه دارن هم‌زمان انجامش می‌دن. هر کدوم از این حرکات جداگانه طبیعی‌ان و حال صورت‌شون خیلی عوض نمی‌شه. این‌جا هم نور زیبا رو از کنار و پشت داریم که قبلن درباره‌ش حرف زدیم که باعث می‌شه واقعی به نظر بیاد. امیدواریم ظرافت حیوانات واقعی رو داشته باشه.

در کنار شیرشاه از زبان جان فاورو ببینید:

هانس زیمر کارنامه‌اش را مرور می‌کند | هر قصه‌ای را باید شخصی کرد

برای این‌که فیلم صحت و اعتبار داشته باشه، باید اطلاعات جمع‌آوری می‌کردیم. بعد از گردآوری اطلاعات اولیه تعدادی از عوامل رو برای عکاسی از طبیعت بی‌جان برای تصویرسنجی می‌فرستادیم. تصویرسنجی کاری‌یه که برای به‌دست آورن بافت‌های مشخص سنگ‌های واقعی و این‌ها انجام می‌دیم تا بتونیم نقشش رو به صورت سه‌بعدی نشون بدیم تا دوربین‌ها رو تنظیم کنیم و در برنامه‌ی مایا خروجی بگیریم. این‌جا یه لحظه‌ی مهم دیگه رو داریم که آخر این سکانس فیلم اصلی می‌شه. این‌جا سرابی و موفاسا رو می‌بینیم، در دوردست رافیکی رو می‌بینیم که بچه رو بغل کرده و دوباره حیوانات رو می‌بینیم که از پشت به‌شون نور تابیده. سنگ بزرگ رو می‌بینیم که از کنار بهش نور خورده. کاری که من دوست دارم انجام بدم اینه که آسمون‌ ساده‌ای داشته باشم، چون وقتی واقعن داری عکس می‌گیری باید خیلی خوش‌شانس باشی که آسمون قشنگ باشه. اما در گرافیک کامپیوتری دستت بازه. معمولن آرتیست‌های گرافیک کامپیوتری وسوسه می‌شن آسمون رو قشنگ درست کنن. چرا که نه؟ خرجی نداره و ساده‌س. اما من فهمیدم که وقتی فیلمی با آسمون‌های زیبا می‌بینم به نظرم می‌رسه زیادی خوش‌شانسی باشه و برای من طبیعی بودن زیبایی خودش رو داره. این یکی از آسمون‌های قشنگ فیلمه. همه چیزش تحت کنترله و تعداد ابرها اون‌قدر زیاد نیست و ساده‌س. نور خورشید روی حیوانات افتاده و چمن تفاوت ایجاد می‌کنه و باعث می‌شه جدا بشن.

تمام این تصویر‌سازی‌ها مهمن، اما مهم‌ترین چیز موسیقی‌یه، چون چیزی‌یه که واقعن به یاد داریم. همیشه می‌دونستیم که می‌خوایم از موسیقی اورژینالش استفاده کنیم و می‌خواستیم دوباره ضبط‌ش کنیم. هانس زیمر هم به دنبال فرصتی بود تا بیش‌تر روش کار کنه و تمومش کنه، چون برای نسخه‌ی اصلی برنامه و بودجه‌ی مشخصی داشتن و برای ارکستر از سازهای دیجیتال زیادی استفاده شد. این یه فرصت برای ضبط دوباره و به روز کردنش بود تا با تصاویر هماهنگ باشن. فکر می‌کنم یکی از دلایلی که شیر‌شاه هنوز محبوبه، اینه که داستانش قدیمی نمی‌شه و اسطوره‌ها مشخصن و آرکی‌تایپ‌ها ویژه هستن. داستان‌هایی هستن که با کاراکتر‌ها و شرایط تکراری به مصر باستان برمی‌گردن. فکر می‌کنم دلیل این‌که قدیمی نمی‌شه و از کارهای کلاسیک دیزنی‌یه، اینه که می‌شه داستان‌های قدیمی رو با تکنولوژی جدید ترکیب کرد و این ترکیب ماندگارش می‌کنه. البته در کنارش این هم هست که والت دیزنی روش خاصی برای داستان‌گویی داره و داستان‌هایی می‌گه که فقط به زمان حال بسنده نمی‌کنه، بلکه نسل به نسل منتقل شده و با ابزار عصر خودش نشون‌شون می‌ده. مثلن از روتوسکوپ استفاده می‌کنه و برای اولین بار تصویر رو با صدا در فیلم کشتی بخار ویلی پیوند می‌ده. اون همیشه به دنبال تکنولوژی جدید بود تا جادو رو وارد داستان‌ها کنه. ترکیب همین ابزار جدیده که نه تنها شیرشاه بلکه تمام آثار دیزنی رو متمایز می‌کنه.

خبر

آنا کارینا ستاره‌ی موج نوی فرانسه در ۷۹ سالگی درگذشت

آنا کارینا

 

آنا کارینا بازیگر دانمارکی-فرانسوی و ستاره‌ی فیلم‌های «دسته‌ی جداافتاده‌ها» و «پی‌یرو خله» و همکار کارگردان موج نو ژان لوک گدار به گفته‌ی مدیر برنامه‌ی او بر اثر سرطان در ۷۹ سالگی درگذشت.

کارینا که مد دهه‌ی ۱۹۶۰ را با ویژگی‌های الف‌گونه‌ و چشمان آبی سرمه‌گونش رایج کرد در هفت فیلم ساخت همسر سابقش گدار مانند آلفاویل بازی کرد.

لوران بالاندراس با ذکر این نکته که او در کنار همسر چهارمش، کارگردان آمریکایی دنیس بری، فوت شد به خبرگزاری فرانسه گفت:«آنا دیروز در بیمارستانی در پاریس به خاطر اثرات سرطان درگذشت.»

وزیر فرهنگ فرانسه فرانک ریستر توییت کرد:«امروز سینمای فرانسه یتیم شد و یکی از اساطیر خود را از دست داد.»

کارینا وقتی از کشورش دانمارک به فرانسه آمد تا بتواند بازیگر شود هنوز نوجوان بود. او پیش از این که هنگام عبور از شانزه‌لیزه توسط گدار شناسایی شود حرفه‌ی موفقی در مدلینگ داشت. گدار به او پیش‌نهاد حضور در صحنه‌ای برهنه در «از نفس افتاده» را به او داد ولی او رد کرد.

آن‌ها وقتی او در تقریباً ۲۱ سالگی برنده‌ی بهترین بازیگر زن جشنواره‌ی فیلم برلین به خاطر فیلم «زن زن است» گدار شد با هم بودند. او در مصاحبه‌ای با خبرگزاری فرانسه در مارس ۲۰۱۸ در پاریس گفت:«ما یکدیگر را خیلی دوست داشتیم ولی زندگی با او پیچیده بود. او کسی بود که می‌تواند به تو بگوید:«من رفتم سیگار بگیرم.» و سه هفته بعد برگردد.»

او بعدها پشت دوربین رفت تا «زندگی مشترک» را بسازد که یک فیلم رمانتیک بین یک معلم تاریخ و زنی با روح آزاد است که به مواد مخدر و خشونت خانگی منجر می‌شود.

کارینا موفقیتی نسبی به عنوان خواننده نیز داشت و «دقیقاً زیر آفتاب» را با سرژ گینزبورگ ضبط کرد.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینمای جهان

عوامل فیلم دو پاپ از بازی جاناتان پرایس در این فیلم می‌گوید | یک پاپ بسیار خاکی!

جاناتان پرایس

زیرنویس فارسی اختصاصی از آرت‌تاکس: جاناتان پرایس برای بازی در فیلم دو پاپ موفق به نامزدی نقش اول مرد درام در گلدن گلوب ۲۰۲۰ شده است. در این ویدیو عوامل این فیلم از بازی جاناتان پرایس می‌گوید.

در کنار تماشای بررسی بازی جاناتان پرایس برای بازی در فیلم دو پاپ از تریلر این فیلم دیدن کنید

جاناتان پرایس:

فکر می‌کنم ساخت همچین فیلمی اجتناب‌ناپذیر بود. به شخصه که تشابهی نمی‌بینم. شباهتم با جرج کلونی بیش‌تره تا برگولیو (پوپ فرانسیس). چند تا چیز بودن که من رو سمت پروژه جذب کرد. اول از همه خود اون مرد، یه شخصیت بسیار جالب با یه گذشته‌ی خیلی خاکی برای پاپ بود، کارگردان، فرناندو میرلس و فیلم‌نامه‌ای که صرفن مقدس یا محرم نبود. همه‌چیز درست به نظر رسید. ویدیوهای زیادی ازش (پاپ فرانسیس) در یوتیوب دیدم. می‌تونستی تأثیری رو که روی اطرافیانش گذاشته، ببینی و این خیلی جالب بود.

نقد فیلم دو پاپ از نگاه منتقد گاردین | نمایشی دیدنی از هاپکینز و پرایس

فرناندو میرلس:

جاناتان به شکل عمیقی برای گرفتن احساسی که پوپ فرانسیس داره، تلاش کرد. نحوه‌ی راه رفتن و صحبت کردنش و توقف‌هایی که داره. جاناتان به شکلی نقش رو برای خودش کرد که خیلی فوق‌العاده‌ست. قبل از فیلم‌برداری، داری با جاناتان صحبت می‌کنی و بعد شروع ضبط، کاملن تغییر می‌کنه. انگار رعد و برق خورده و کاملن تبدیل شده. جاناتان یه شوخ طبعی و انسانیتی خاصی داره که می‌تونه به شخصیتش تزریق کنه. نسان بسیار متواضعی‌یه و دائمن شوخی می‌کنه. بنابراین تا حدی شبیه پاپه.

آنتونی هاپکینز:

همراهی با جاناتان فوق‌العاده‌ست. دوست داره بداهه کار کنه که به نظرم شگفت‌انگیزه.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینمای جهان

عوامل جنگ ستارگان از پایان این مجموعه می‌گویند | سفر به جهانی دست‌نیافتنی

دیزی ریدلی جنگ ستارگان

زیرنویس فارسی اختصاصی از آرت‌تاکس: در آستانه‌ی اکران آخرین فیلم از سری Starwars، دیزی ریدلی ، جی جی آبرامز، اسکار آیزاک و جان بویگا از پایان مجموعه‌ی نه‌گانه جنگ ستارگان می‌گویند.

پایانی احساسی برای مجموعه‌ای خاطره‌انگیز

تعداد کمی اون چه رو که در خیزش اسکای‌واکر رخ می‌ده می‌دونن ولی میلیون‌ها مردم برای قسمت پایانی حماسه‌ی جنگ ستارگان منتظرن؛ هم برای طرفدارانش و هم برای بازیگرانش، پایانی بسیار احساسیه.

اسکار آیزاک: چیزی که آدم رو به هیجان درمی‌آره اینه که همیشه داستانی به سبک داوود و جالوت بوده، تعداد آدم‌های کمی که احتمال موفقیت‌شون تقریبن صفره.

دیزی ریدلی: فکر کنم روزی نبوده که احساسی نمی‌شدم چون حتا صحنه‌های خنده‌دار هم این‌قدر برای من خارق‌العاده‌ن که به خودم گفتم به‌مون خوش می‌گذره مثلن چه‌طور این کارو انجام بدم.

در کنار تماشای مصاحبه با عوامل جنگ ستارگان ببینید:

تریلر فیلم جنگ ستارگان: خیزش اسکای‌واکر

پروژه‌ی اتمام بزرگ‌ترین فرنچایز تاریخ سینما در دستان آبرامز

کارگردان و یکی از نویسندگان، جی‌جی آبرامز در کنار گروه بازیگرانش در نمایش خیزش مقاومت که قراره تو دیزنی‌لند اجرا بشه، حضور داره و این تریلوژی رو به انتهای راه خودش می‌رسونه. پایانی پس از ۴۲ سال برای بزرگ‌ترین فرنچایز تاریخ سینما.

جی‌جی آبرامز: بخشی از جالب بودن کار روی سه‌گانه‌ی جدید این بود که اونچه رو که تو قسمت‌های قبلی گذشته به عنوان تجربیات پیشین شخصیت‌ها پذیرفته. ترکیب چیزهای قدیمی که خاطرات خوبی باهاشون داریم و چیزهای جدیدی که گنجانده شدن.

جامعه‌ی طرفداری جنگ ستارگان با اکران نیرو برمی‌خیزد در سال ۲۰۱۵ دوباره پر جنب و جوش شد و حالا آبرامز بازگشته.

جی‌جی آبرامز: چه‌طور چیزهایی که در گذشته بودن رو برمی‌داریم و داستان جدیدی روایت می‌کنیم و به نقطه‌ی جدیدی برسیم؟ چون اگر به این مجموعه به عنوان ۹ فیلم نگاه کنین نه یه سه‌گانه و حتا یک فیلم مجزا ولی پایان نه فصل داستانی. این فصل باید تمام قبلی‌ها رو به هم متصل کنه.

دغدغه‌ی هویت

جنگ ستارگان از جمله محصولات لوکاس‌فیلم که تحت مالکیت دیزنی است که بسیاری از داستان فیلم روی ری با بازی دیزی ریدلی و روبه‌رو شدنش در خرابه‌ها مقابل کایلو رن تأکید داره.

دیزی ریدلی: ری هنوز درگیر پیدا کردن جایگاهش تو این دنیاست و به گفته‌هایی که شنیده اطمینان نداره.  به سختی داره جست‌وجو می‌کنه که از کجا اومده و این چه معنایی براش داره.

در جریان این داستان، این زن جوان که به شکل خاطرانگیزی، شمشیر لیزری رو در نیرو برمی‌خیزد در اختیار می‌گیره و حالا باید دوباره توانایی‌هاش رو در فنون جدای نشون بده، اون هم تنها.

دیزی ریدلی: می‌دونی، من هم این انتظار رو می‌کشم و هر دفعه جی‌جی می‌گه اکشن، قلبم تند تند می‌زنه. این‌قدر ضربان قلبم بالا می‌ره که باید میکروفون رو جابه‌جا کنم. اضطراب داشتن برای هر دفعه هم کمک می‌کنه چون یه مقدار آدرنالینت رو بالا می‌بره.

در کنار تماشای مصاحبه با عوامل جنگ ستارگان ببینید:

تأثیر جنگ ستارگان بر فرهنگ عامه | محبوبیتی تکرارناپذیر

عشقی کم‌یاب

یکی دیگه از کسایی که شور و شوق زیادی داره، جان بویگاست و خوش‌حاله که شخصیتش، فین، از همراهی با هم‌رزمانش تو جبهه‌ی مقاومت بی‌نصیب نمونده.

جان بویگا: بیش‌تر آخرین جدای تو جریان فیلم نبودم. دیزی رو هر روز می‌دیدم و اسکار هم بود ولی تعامل با کسایی که رابطه‌ی نزدیکی تو زندگی واقعی داری، تمام فیلم رو تغییر می‌ده.

جی‌جی آبرامز: جذابیت اصلی برای من این بود که هرسه‌تاتون کنار هم باشین.

اسکار آیزاک: بزرگ‌ترین چیزی که به دست آوردم، عشق عمیقی‌یه که نسبت به این‌ها دارم که تونستم تو این چند سال طولانی باهاشون کار کنم و این، چه‌قدر کم‌یاب و خاصه.

کری فیشر؛ پرنسس لیای ابدی و دوست‌داشتنی‌

قطعن خاصه، با توجه به ادای احترامی که طرفداران برای کری فیشر فقید، پرنسس لیای ابدی و دوست‌داشتنی‌شون آماده کرده بودن. جی‌جی آبرامز به همراه کریس تریو، دیگر نویسنده‌ی فیلم نیاز داشتن برای آخرین حضورش، راه مناسبی برای گنجوندنش پیدا کنن.

جی‌جی آبرامز: رفتیم سراغ ویدیوهایی که برای نیرو برمی‌خیزد گرفته بودیم که استفاده نشده بود. ولی من و کریس متوجه شدیم که می‌تونیم از اون ویدیوها استفاده کنیم و صحنه‌هایی حول کری بنویسیم. نکته‌ی فوق‌العاده اینه که تو این فیلم عالی‌یه. این واقعیت تلخ که دیگه همراه‌مون نبود خیلی سورئاله چون اون برای تقریبن یک سال هر روز توی اتاق تدوین حضور داشت و این ایده که دارم در موردش با زمان گذشته صحبت می‌کنم. هنوز ناراحت‌کننده‌ست و نمی‌شه تصور کرد.

حتا الآن هم هوش و بینش دل‌سوزانه‌ش منبعی برای الهام‌گیری بقیه هستن.

دیزی ریدلی: چیزی که گفت، این بود که این برای مردم، اهمیت زیادی داره و این، چیز مهمی‌یه. هیچ‌وقت خودشو بیش از حد جدی نمی‌گرفت ولی این تجربه رو پراهمیت می‌کرد. این خودش مهمه چون برای میلیون‌ها نفر اهمیت داره.

در کنار تماشای مصاحبه با عوامل جنگ ستارگان از صفحه‌ی اختصاصی دیزی ریدلی در آرت‌تاکس دیدن کنید

سفر به جایی که هیچ فیلمی توانایی‌ بردنش را ندارد

وقتی قسمت آخر رو ببینن، چه احساسی خواهند داشت نیاز به مراجعه به روان‌شناس دارن که وقتی از سالن سینما بیرون اومدن، وایسن؟

اسکار آیزاک: خب، من تو خانواده‌ای بزرگ شدم که طرفدار دوآتیشه‌ی جنگ ستارگان هستن. به‌شون گفتم که چه اتفاقی می‌افته و خیلی جالب بود. می‌گن همه‌چی رو جمع‌بندی می‌کنه.

شش سال از زندگی‌ت صرف این شده ولی به خودت گفتی چه چیزی تهش یاد گرفتی؟

دیزی ریدلی: فکر کنم زمان خیلی عجیبی بود چون اوایل دهه‌ی سوم زندگی، تغییرات زیادی رخ می‌ده و با تموم شدنش، اعتماد به نفس بیش‌تری دارم. وقتی مردم بگن می‌تونی انجامش بدی، به ذهن خودتم می‌رسه. توی این فضا، همیشه احساس امنیت کردم. ولی شش سال شادی‌بخش تموم شد.

جی‌جی آبرامز: چیزی در مورد جنگ ستارگان به صورت کلی هست که یه قلب بزرگه و رؤیامون اینه که به مردم اون حس والا و متعالی رو بدیم. رفتن به جایی که هیچ فیلم دیگه‌ای نمی‌تونه شما رو ببره.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها