با ما همراه باشید

جان فاورو: تازه کار کردن رو روی کتاب جنگل دیزنی تموم کرده  و در مورد جلوه‌های بصری و انیمیشن خیلی یاد گرفته بودم که به نظرم رسید که با فیلم شیرشاه می‌شه کار خیلی خوبی انجام داد.

با کسانی که در دیزنی کار می‌کردن حرف زدم و ایده‌ای رو که داشتم باهاشون به اشتراک گذاشتم که بیشتر شبیه مستند بود. در اصل شبیه کتاب جنگل بود، با این تفاوت که کاراکتر انسان نداشتیم و نیازی به عکاسی و نور و دوربین واقعی نبود. به جاش از همه‌چیز در واقعیت مجازی عکس‌ می‌گرفتیم و تمام اجراها رو با فریم کلیدی به انیمیشن تبدیل می‌کردیم. یه مقدار سخت به نظر می‌اومد، چون عده‌ی زیادی واقعن عاشق نسخه‌ی اصلی انیمیشن هستن و می‌دونستم که در بسیاری از موارد باید به همون نسخه بچسبم. اما با کتاب جنگل فرق داشت، چون مردم اون‌جوری که شیرشاه رو می‌شناسن کتاب جنگل رو نمی‌شناسن. یه نسل با تماشای این انیمیشن بزرگ شد. یه فیلم احساسی هست و معمولن داستان‌هایی که المان احساس رو دارن بیش‌تر به یاد می‌سپاریم.

در کنار شیرشاه از زبان جان فاورو ببینید:

پشت صحنه فیلم شیرشاه

کاری که می‌کنم اینه که سکانس‌هایی رو که بیش‌تر از همه یادم مونده اولویت‌بندی می‌کنم، بنابراین قبل از این‌که دوباره برم و فیلم رو ببینم یه لیست از تمام چیزهایی که از فیلم یادم مونده تهیه می‌کنم. درباره‌ی کتاب جنگل شش یا هفت مورد رو یادم مونده بود. اما برای شیرشاه لیستم چند صفحه شد. چرخه‌ی زندگی و یه عالمه نما یادم بود، هراس گله رو یادم بود، یه سری جوک یادم بود، آهنگ هاکونا ماتاتا خوندن رو یادم بود.

در کنار شیرشاه از زبان جان فاورو ببینید:

نقد فیلم شیرشاه | حقه‌ی خیره‌کننده

باید کاری کنی مردم حس کنن فیلم قدیمی رو دیدن، در حالی که فیلم جدیده و اگه نماها، دیالوگ‌ها و آهنگ‌هایی رو که یادشونه نشون‌شون بدی در ذهن‌شون تاییدش می‌کنن و درباره‌ی قسمت‌هایی که دقیق یادشون نمونده دستت خیلی بازتره.

در کنار شیرشاه از زبان جان فاورو ببینید:

فیلم شیرشاه از نگاه کارگردان و بازیگرانش + پشت صحنه

این سکانس خاص تقریبن هیچ تفاوتی با نسخه‌ی اصلی نداره. این‌جا دوست‌ کوچولوی با‌نمک‌مون رو داریم و در نسخه‌ی قدیمی، این بالا روی پیشونی یه کم آب‌میوه بود که یه لکه روی سرش ایجاد می‌کرد، اما در طبیعت میوه‌ی واقعی چنین رنگ قرمزی نداره و ما تصمیم گرفتیم از رنگ ریشه‌ش استفاده کنیم. این‌جوری اون رنگ به دست اومد. ما توجه زیادی به جزئیات موهای بدن‌شون داشتیم و مثل یه مستند واقعی خواستیم که شبیه پرتره به نظر بیاد، چون در مستندها خیلی نمی‌شه به سوژه نزدیک شد. سوژه در نزدیکی قرار گرفته و پشت سرش تاره. اگر تصویر واید بود روی همه‌چیز فوکوس می‌شد ولی این‌جا انتخاب کردیم که این‌طور باشه. اگه از فیلم اصلی یادتون باشه، وقتی رافیکی سیمبا رو بلند می‌کنه روی یه صخره ایستادن و اون بلند می‌شه. اما متاسفانه مرکز ثقل با جایی که دوست بابون‌مون قرار گرفته جور در نمی‌آد. در نقاشی خوب به نظر می‌آد، اما وقتی رافیکی رو اون‌ شکلی قرار می‌دادیم مصنوعی به نظر می‌رسید. همه از فیزیک یه چیزی سرشون می‌شه، چه خود‌آگاهانه متوجه‌ش بشن چه نشن، به نظر درست نمی‌آد. این‌جا می‌خواستیم فکر کنین همونی رو دیدین که در فیلم قدیمی بوده، اما به محض این‌که بلندش می‌کنه خیلی هوشمندانه کات می‌خوره. از دور این اتفاق معلوم می‌شه اما پشت لبه‌‌ی صخره پوشیده شده بنابراین اصلن متوجه مرکز ثقل اشتباه نمی‌شین و توجه زیادی به قاب‌بندی جلب می‌شه، فقط در حدی که یه نگاه بندازین می‌بینیدش. یه چیزی که باعث می‌شه این شات خوب به نظر بیاد و خوبی داشتن فیلم‌برداری مثل کیلب دشانل، همین نورپردازی‌یه. نور پس‌زمینه چیزی‌یه که خیلی خوب به نظر می‌آد و در مستندهای زیبا ازش استفاده می‌شه، اما جلوه‌های بصری هم راه خوبی‌یه تا تصویر فوتورئال به نظر بیاد. چون وقتی نور از پشت بتابه یه‌جورایی متوجه جزئیات می‌شین و چیزی رو که نمی‌بینین در تخیل‌تون احساس می‌کنین.

در کنار شیرشاه از زبان جان فاورو ببینید:

التون جان در گفت‌وگو با ورایتی: لحظه‌ای از خودم می‌پرسم راه را درست آمد‌ه‌ام؟

می‌خواستم به یه چیز دیگه هم اشاره کنم، این‌جا تونستیم به یه گونه‌ی جانوری ادای احترام کنیم که متاسفانه در حین ساخت فیلم متوجه شدیم منقرض شدن: کرگدن سفید شمالی. امیدواریم که با وجود این تصاویر که واقعی به نظر می‌آن و بچه‌ها برای اولین بار می‌بینن، باعث به وجود اومدن حس مسئولیت نسبت به اون‌ها بشه تا از حیوانات محافظت کنیم و این حقیقت که تکنولوژی باعث می‌شه واقعی به نظر بیان دیگه باعث می‌شه کم‌تر برای ساخت فیلم‌ها حیوانات رو در خطر قرار بدیم. این شات‌ها خیلی به نسخه‌ی اصلی شباهت دارن. خورشید رو در حال بیرون اومدن می‌بینیم و نورش به سیمبا می‌تابه، بنابراین متوجه تغییرات نور می‌شین. دوباره عمق میدان کمه و نور روی سیمبا هم معلومه. یکی از نکته‌های جذاب کار کردن با هنرمندان جلوه‌های بصری اینه که تصاویر رو خیلی قانع‌کننده نشون می‌دن. چون نور از یک طرف تابیده، به کنار و پشت رافیکی می‌خوره. می‌شه گفت تقلب کردیم، چون طبیعتن باید ار روبه‌رو به سیمبا نور بخوره، اما خوبه که از کنار به رافیکی نور می‌رسه چون وقتی از روبه‌رو نور بتابه نقص‌های کاراکترهای کامپیوتری رو برملا می‌کنه. اما نور از کنار و پشت در عکاسی زیبا هستن، هم در مستند و هم در شات‌های گرافیک کامپیوتری. نور سهم مهمی در واقعی نشون دادن این صحنه داره. برای این‌که بیش‌تر حس مستند به آدم دست بده و طبیعی‌تر به نظر بیاد تا مردم فکر کنن دارن لایو اکشن تماشا می‌کنن باید احساسات زیادی رو از طریق حرکات بدن منتقل می‌کردیم. وقتی انیمیشن‌سازی دست خودته حیوان می‌تونه هر حرکتی بکنه و اغلب اوقات در فیلم‌هایی مثل ماداگاسکار حرکات حیوان‌ها رو با الهام از دنیای واقعی، اغراق‌شده نشون می‌دیم. در این مورد می‌خواستیم به استانداردهایی بچسبیم که انگار این شات‌های لایواکشن قراره در یه فیلم لایواکشن قرار بگیرن و برای این‌کار باید به مراجع زیادی نگاه کنی. می‌دونم که وقتی بامبی رو می‌ساختن والت برای انیماتورها حیوان‌های واقعی رو می‌آورد تا ازشون نقاشی کنن، اما الان به لطف اینترنت کلی عکس و ویدیو از حیوانات داریم بنابراین تا دلت بخواد مرجع هست. برای مثال اگه یه زرافه در حال تعظیم بخوایم، با طراحی با مداد شروع می‌شه و بعدش می‌رفتیم سراغ مراجع ویدیویی‌مون و بعدش عکس‌هایی از لحظه‌هایی که ممکن بود به درد بخوره جدا می‌کردیم و انیماتورها کاراکترهایی رو که طراحی کرده بودیم به انیمیشن تبدیل می‌کردن که تا جایی که ممکنه واقعی به نظر بیان. بنابراین ما حرکات طبیعی اون‌ها رو مثل خم کردن سرشون گرفتیم اما طوری بهش نظم دادیم که به نظر بیاد همه دارن هم‌زمان انجامش می‌دن. هر کدوم از این حرکات جداگانه طبیعی‌ان و حال صورت‌شون خیلی عوض نمی‌شه. این‌جا هم نور زیبا رو از کنار و پشت داریم که قبلن درباره‌ش حرف زدیم که باعث می‌شه واقعی به نظر بیاد. امیدواریم ظرافت حیوانات واقعی رو داشته باشه.

در کنار شیرشاه از زبان جان فاورو ببینید:

هانس زیمر کارنامه‌اش را مرور می‌کند | هر قصه‌ای را باید شخصی کرد

برای این‌که فیلم صحت و اعتبار داشته باشه، باید اطلاعات جمع‌آوری می‌کردیم. بعد از گردآوری اطلاعات اولیه تعدادی از عوامل رو برای عکاسی از طبیعت بی‌جان برای تصویرسنجی می‌فرستادیم. تصویرسنجی کاری‌یه که برای به‌دست آورن بافت‌های مشخص سنگ‌های واقعی و این‌ها انجام می‌دیم تا بتونیم نقشش رو به صورت سه‌بعدی نشون بدیم تا دوربین‌ها رو تنظیم کنیم و در برنامه‌ی مایا خروجی بگیریم. این‌جا یه لحظه‌ی مهم دیگه رو داریم که آخر این سکانس فیلم اصلی می‌شه. این‌جا سرابی و موفاسا رو می‌بینیم، در دوردست رافیکی رو می‌بینیم که بچه رو بغل کرده و دوباره حیوانات رو می‌بینیم که از پشت به‌شون نور تابیده. سنگ بزرگ رو می‌بینیم که از کنار بهش نور خورده. کاری که من دوست دارم انجام بدم اینه که آسمون‌ ساده‌ای داشته باشم، چون وقتی واقعن داری عکس می‌گیری باید خیلی خوش‌شانس باشی که آسمون قشنگ باشه. اما در گرافیک کامپیوتری دستت بازه. معمولن آرتیست‌های گرافیک کامپیوتری وسوسه می‌شن آسمون رو قشنگ درست کنن. چرا که نه؟ خرجی نداره و ساده‌س. اما من فهمیدم که وقتی فیلمی با آسمون‌های زیبا می‌بینم به نظرم می‌رسه زیادی خوش‌شانسی باشه و برای من طبیعی بودن زیبایی خودش رو داره. این یکی از آسمون‌های قشنگ فیلمه. همه چیزش تحت کنترله و تعداد ابرها اون‌قدر زیاد نیست و ساده‌س. نور خورشید روی حیوانات افتاده و چمن تفاوت ایجاد می‌کنه و باعث می‌شه جدا بشن.

تمام این تصویر‌سازی‌ها مهمن، اما مهم‌ترین چیز موسیقی‌یه، چون چیزی‌یه که واقعن به یاد داریم. همیشه می‌دونستیم که می‌خوایم از موسیقی اورژینالش استفاده کنیم و می‌خواستیم دوباره ضبط‌ش کنیم. هانس زیمر هم به دنبال فرصتی بود تا بیش‌تر روش کار کنه و تمومش کنه، چون برای نسخه‌ی اصلی برنامه و بودجه‌ی مشخصی داشتن و برای ارکستر از سازهای دیجیتال زیادی استفاده شد. این یه فرصت برای ضبط دوباره و به روز کردنش بود تا با تصاویر هماهنگ باشن. فکر می‌کنم یکی از دلایلی که شیر‌شاه هنوز محبوبه، اینه که داستانش قدیمی نمی‌شه و اسطوره‌ها مشخصن و آرکی‌تایپ‌ها ویژه هستن. داستان‌هایی هستن که با کاراکتر‌ها و شرایط تکراری به مصر باستان برمی‌گردن. فکر می‌کنم دلیل این‌که قدیمی نمی‌شه و از کارهای کلاسیک دیزنی‌یه، اینه که می‌شه داستان‌های قدیمی رو با تکنولوژی جدید ترکیب کرد و این ترکیب ماندگارش می‌کنه. البته در کنارش این هم هست که والت دیزنی روش خاصی برای داستان‌گویی داره و داستان‌هایی می‌گه که فقط به زمان حال بسنده نمی‌کنه، بلکه نسل به نسل منتقل شده و با ابزار عصر خودش نشون‌شون می‌ده. مثلن از روتوسکوپ استفاده می‌کنه و برای اولین بار تصویر رو با صدا در فیلم کشتی بخار ویلی پیوند می‌ده. اون همیشه به دنبال تکنولوژی جدید بود تا جادو رو وارد داستان‌ها کنه. ترکیب همین ابزار جدیده که نه تنها شیرشاه بلکه تمام آثار دیزنی رو متمایز می‌کنه.

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینمای جهان

سینمای روز زیر ذره‌بین: فیلم جوخه‌ی انتحار | علیه جریان رایج ابرقهرمانی

فیلم جوخه‌ی انتحار

سینمای روز زیر ذره‌بین: فیلم جوخه‌ی انتحار | علیه جریان رایج ابرقهرمانی

نوشته‌ی عرفان استادرحیمی/ حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس

چه می‌شد اگر فیلم‌های سوپرهیرویی کمپانی‌های عظیم هالیوودی، ورای توسعه‌ی یک جهان سینمایی مشترک، فراهم‌کردن متریال کافی برای دامن‌زدن به بحث‌ها و تئوری‌پردازی‌های بی‌پایان هواداران، و البته درآمد‌زایی، داستان‌های واقعی تعریف می‌کردند، شخصیت‌های جدی می‌ساختند و خلاقیت شورانگیزی به تماشاگر عرضه می‌کردند؟… زیادی ایده‌آل است؟ سینمای جیمز گان در این سال‌ها معرف یک «چه می‌شد اگر» ساده‌‌تر بوده: چه می‌شد اگر فیلم‌هایی که با هدف/ادعای سرگرم‌کنندگی صرف ساخته می‌شوند، برای یک‌بار هم که شده، محض تنوع، واقعن سرگرم‌کننده بودند؟!

البته که می‌توانم پاسخ احتمالی به این سوال را همین حالا تصور کنم: فیلم‌های ابرقهرمانی مخاطب خودشان را دارند، و به‌قدر‌کافی سرگرم‌کننده و شورانگیزند. آثاری که سالانه میلیون‌ها آدم را به سینما‌ها یا پای نمایشگرهاشان می‌کشانند و میلیون‌ها دلار پول به جیب کمپانی‌های بزرگ سازنده‌شان واریز می‌کنند، حتمن باید برای خیل وسیعی از مخاطبان رضایت‌بخش و دوست‌داشتنی باشند، نه؟ کیفیت فیلم‌های ابرقهرمانی همان چیزی است که مخاطبان می‌خواهند و سازندگان‌شان با شناخت درست از مخاطب هدف، نیازهای او را برآورده می‌سازند… همه‌چیز به نظر سر جای خودش قرار دارد و تماشاگر هم باید جای زدن زیر میز و برهم‌زدن بازی،‌ از میان دوگانه‌ی تماشا/نادیده‌گرفتن این آثار، یکی را انتخاب کند…

«جوخه‌ی انتحار»‌ کجای این معادله قرار‌می‌گیرد؟ جیمز گان -که حالا هر دو سوی دوگانه‌ی مارول/دی‌سی را تجربه کرده- با آثارش چه کیفیت متمایزی در نسبت با جهان سینمایی دو کمپانی عرضه می‌کند؟ چرا یک فیلم تازه از جیمز گان، واکنش متفاوتی در نسبت با سایر آثار ابرقهرمانی برمی‌انگیزد و توجه کسانی را جلب می‌کند که الزامن مخاطب سنتی این آثار نیستند؟

مسئله‌ی ژانر و لحن است؟ باید باشد! فیلم‌های گان به پارودی آثار ابرقهرمانی شبیه‌اند. جای ابرانسان‌های بی‌نقص، انسان‌هایی کم‌هوش با همراهی موجوداتی هیولاوش اما دوست‌داشتنی و چند جانور ریزجثه‌ی بامزه، رهسپار ماجراجویی‌های بزرگی می‌شوند که به شکل واضحی توان یا لیاقتش را ندارند! ساندترک نامعمول و جذابی در بسیاری از صحنه‌ها جای موسیقی ژنریک آثار ابرقهرمانی را می‌گیرد، در نقاط عطف هر داستان لحظات کمیک دیوانه‌واری داریم،

در نقاط عطف هر داستان لحظات کمیک دیوانه‌واری داریم، و ارجاعات و رفرنس‌های پرشمار به آیکون‌های فرهنگ عامه و کلیشه‌های سنتی ژانر، مدام به تماشاگر یادآوری می‌کنند که این‌یکی را باید به قصد تفریح ببیند و هیچ مسئله‌ای در این فیلم‌ها آنقدر‌ها هم جدی نیست! (خصوصن این آخری که با رهایی نسبی از وظایف توسعه‌ی جهان سینمایی و به دور از شسته‌رفتگی دست‌و‌پا‌گیر مارول، رسمن به سیم آخر می‌زند، و خب به همین واسطه تبدیل می‌شود به بهترین ساخته‌ی گان تا امروز!)

اما آیا واقعن چنین است؟ آیا پوزخند‌زدن به حماقت جاری در موقعیت‌های پارودیک، تنها واکنشی است که مخاطب حین تماشای یک فیلم ابرقهرمانی جیمز گان از خود نشان می‌دهد؟ فداکاری گروت در پایان جلد اول نگهبانان کهکشان، فصل ادای احترام به یاندو در پایان جلد دوم، و آن فلش‌بک کوتاه در نقطه‌ی اوج همین جوخه‌ی انتحار هم کیفیتی پارودیک دارند؟…

مسئله‌ی اصلی، نه صرفن لحن سبک‌تر یا خودآگاهی فیلم‌های گان، که مبحث کلی‌تری با عنوان «هنر داستانگویی» است. تمایز اصلی آثار گان با یکی-دو جین ساخته‌ی مشابه مارول و دی‌سی، انرژی و شوری است که مستقیمن از ذهن و روح و روان خالق سرچشمه می‌گیرد. آیا می‌شود به شکافتن تک‌چشم یک ستاره‌ی دریایی جهش‌یافته‌ی غول‌آسا با یک نیزه، و شناکردن درون آن وزنی شاعرانه داد؟! می‌شود کاری کرد تا در لحظه‌ی هجوم همه‌ی موش‌های یک شهر به یک نقطه، قطره‌ی اشکی گوشه‌ی چشم مخاطب بغلتد؟! داستان‌گوی واقعی می‌تواند!

داستانگویی واقعی، ‌حلقه‌ی گم‌شده‌ی جهان‌های سینمایی این سال‌هاست؛ که روز‌به‌روز صرفن از طول و عرض کش‌می‌آیند. فقدان خالقانی که مخلوقات‌شان را واقعن دوست دارند، ارزش همراهی موسیقی خیال‌انگیز با تصویری زیبا را می‌فهمند، و دائمن در جست‌و‌جوی شیوه‌های خلاقانه برای روایت داستان‌هاشان هستند؛ در عوضِ جولان اپراتور‌های پروژه‌های عظیم چند‌ده‌ساله‌ی کمپانی‌ها، ترویج متوسط‌بودن با مجوز لیبل «فیلم ابرقهرمانی» و بهانه‌ی توسعه‌ی جهان سینمایی، و توسل به حواشی فرامتنی، جوک‌های فرمولیزه‌شده‌ی بی‌خطر و یکی-دو رفرنس دم‌دستی برای خوره‌ها. اینی که هست خیلی کمتر است از آن‌چه دریغ می‌شود… مارتین اسکورسیزی هم همین را گفت اصلن!

 

مارگو رابی: دوست دارم نسخه‌ی کامل جوخه‌‌ی انتحار اکران شود

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

سینمای جهان

سینمای اروپا: کنعان هالیوودی های بدنام

شیا لباف

سینمای اروپا: کنعان هالیوودی های بدنام

یادداشت عرفان شفیع‌پور عضو حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس درباره‌ی سینمای هالیوود، سینمای اروپا و شیا لباف بازیگر فیلم تکه‌های یک زن

پیوستن به هالیوود، در سطح سینمای مستقل و یا استودیویی، یکی از آرزوهای قلبی اکثر سینماگران در سراسر دنیاست. خواستی که حتا اگر به زبان آورده نشود، در ناخودآگاه اهالی سینما جا خوش کرده.
پدیده‌ی مهاجرت به هالیوود، اغلب با کوچ سینماگران اکسپرسیونیستی آلمان در دوران طلایی هالیوود به یاد آورده می‌شود. فریتز لانگ و فردریش ویلیام مورنائو دو تن از چهره‌های شاخص این جریان‌ند. کشور مبدأ مهاجرت تنها آلمان نبوده و به‌عنوان نمونه آلفرد هیچکاک از انگلیس راهی آمریکا شد. روند مهاجرت در همه‌ی این سال‌ها ادامه‌یافته و نمونه‌ی متأخر آن کلوئی دژائو‌ است. او سال گذشته در زمانی‌که با «سرزمین کوچ‌نشینان» موفق‌ترین فیلم‌ساز سال بود، خبر پیوستن‌ش به مارول شنیده شد.

با این همه، موضوع این یادداشت درباره‌ی سینماگرانی‌ست که به جبر یا اختیار، خلافِ جریان شنا و هالیوود را ترک کرده و به اروپا رفته‌اند. این روزها خبر پیوستن شیا لباف به فیلم جدید آبل فرارا، فیلم‌ساز مستقل آمریکایی شنیده شد. لباف قرار است نقش «پادره پیوی قدیس» را ایفا کند. کشیش کاتولیکی که ۵۰سال پس از مرگ، هنوز جسدش سالم باقی مانده. این فیلم قرار است در ایتالیا فیلم‌برداری شود.

شیا لباف که سال گذشته یکی از بهترین بازی‌های کارنامه‌اش را در فیلم «تکه‌های یک زن» ارائه داد به‌خاطر بدرفتاری/آزار زنان، چه در زندگی شخصی، چه در کار، با بایکوت هالیوود روبه‌رو شد. قضیه تا آن‌جا بالا گرفت که حتا سازندگان «تکه‌های یک زن» او را از لیست کمپین‌های اسکاری خود بیرون گذاشتند و حالا فیلم جدید فرارا فرصتی‌ست برای برگرداندن ستاره‌ای که زود درخشید و زودتر خاموش شد. به بهانه‌ی این همکاری بد نیست مروری داشته باشیم بر چند چهره‌ی شاخصی که چنین مسیری را طی کرده‌اند: ستاره‌‌های بدنام هالیوودی که کنعان‌شان را سینمای اروپا یافته‌‌اند.

کوین اسپیسی: مظنون همیشگی این‌بار مجرم شد
در کنار لباف، چندی پیش خبر حضور کوین اسپیسی در فیلم جدید فرانکونرو تیتر یک رسانه‌ها شد. اسپیسی هم از سال ۲۰۱۷ و پس از بالاگرفتن اتهامات علیه او در جنبش #من_هم در هالیوود خانه‌نشین شده و بازی در این فیلم اولین حضور او در مقابل دوربین پس از ۴ سال است؛ البته در جایی کیلومترها دور از خانه.

وودی آلن: از نیویورک تا سن‌سباستین
آلن هم مانند اسپیسی از مغضوبین جنبش #من_هم است. گرچه فیلم‌ساز نیویورکی پیش از این به اختیار خود در اروپا فیلم‌هایی نظیر «نیمه‌شب در پاریس» و «ویکی، کریستینا، بارسلونا» را ساخت.

فیلم‌هایی نظیر «نیمه‌شب در پاریس» و «ویکی، کریستینا، بارسلونا» را ساخته اما پس از مانع‌تراشی‌هایی که بر سر اکران «روزی بارانی در نیویورک» تجربه کرد تصمیم گرفت برای ساخت آخرین فیلم خود، «فستیوال ریفکین»، به سن‌سباستین برود و با ستاره‌های سینمای اسپانیا، هم‌چون النا آنایا، همکاری کند. روندی که به نظر می‌رسد با اعلام برائت و ابراز پشیمانی ستاره‌های هالیوودی از همکاری با آلن هم‌چنان تداوم داشته باشد.

اینگرید برگمن: یک عاشقانه‌ی ناآرام
ستاره‌‌ی بی‌همتای هالیوود وقتی در اوج شهرت قرار داشت نامه‌ای به روبرتو روسلینی، کارگردان مشهور ایتالیایی، نوشت و گفت: «… اگر شما به یک بازیگر سوئدی نیاز دارید که انگلیسی را به خوبی صحبت می‌کند، آلمانی یادش نرفته و فرانسوی را کمی می‌فهمد و از ایتالیایی تنها عبارت «دوستت دارم» را بلد است من حاضرم تا با شما فیلم بسازم.»
روبرتو روسلینی هم مثل هر انسان عاقل دیگری این فرصت را از دست نداد و یک رابطه‌ی عاشقانه میان این دونفر هم‌پای تولید فیلم «استرامبولی» شکل گرفت. هالیوودِ اخلاق‌‌مدار و خانواده‌دوست دهه‌ی پنجاه که یکی از آیکون‌های خود را از دست داده بود تا چندسال برگمن را بایکوت کرد. کار حتا به سنای آمریکا هم رسید و عده‌ای از نمایندگان مجلس خواستار ممنوعیت برگشت اینگرید برگمن به آمریکا شدند اما همه‌چیز ختم به‌خیر شد و خانم ستاره در سال ۱۹۵۶ برای بازی در فیلم «آناستازیا» اسکار گرفت.

رومن پولانسکی: ورود به آمریکا ممنوع!
پولانسکی بدنام‌ترین آدم این لیست و خالق تعدادی از شاهکارهای مهم سینماست که سال‌های سال به اتهام تجاوز نتوانسته به آمریکا برگردد. او حتا وقتی برای «پیانیست» برنده‌ی جایزه‌ی اسکار بهترین کارگردانی شد در مراسم حضور نداشت. رومن پولانسکی نزدیک به یک دهه‌ی قبل برای مدت کوتاهی به‌خاطر همین اتهام به زندان افتاد.

آیا هالیوود ریپورتر از کمپانی شهاب حسینی گزارش تهیه کرده است؟

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

خبر

فستیوال سن‌سباستین پشت جانی دپ ایستاد

فستیوال سن سباستین
فستیوال سن‌سباستین پشت جانی دپ ایستاد
ترجمه‌ی اختصاصی از آرت‌تاکس: مدیر فستیوال سن‌سباستین با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد که هیچ دادگاهی علیه جانی دپ رأی نداده

دامنه‌ی دعوای میان امبرهرد و جانی دپ هرروز گسترده می‌شود. یک روز طرفداران دپ کمپینی تشکیل می‌دهند و خواهان کنار گذاشته‌شدن امبر هرد از فرنچایز «آکوامن» می‌شوند و از سویی دیگر وقتی مدیران فستیوال سن سباستین جایزه‌ای برای تقدیر از جانی دپ در نظر می‌گیرند، فعالان حوزه‌ی زنان و طرفداران امبر هرد به آن واکنش جدی نشان‌داده و آن را محکوم می‌کنند. گستره‌ی اعتراضات به این جایزه تا حدی بالا گرفت که مدیر جشنواره‌ی سن‌سباستین را به واکنش واداشت، آن‌چه در ادامه می‌خوانید نسخه‌ی کامل بیانیه‌ی اوست:

بیانیه‌ی مدیر جشنواره‌ی سن سباستین:

در وهله‌ی اول به‌عنوان مدیر و شخصی که بالاترین مسئولیت جشنواره را برعهده دارد تمایل دارم که تعهد خود را برای مبارزه با نابرابری، سؤاستفاده از قدرت و خشونت علیه زنان، مجددن تکرار و بازگو کنم.

این جشنواره علاوه‌بر رعایت تعهداتی که در منشور برابری و مشارکت زنان در سینما بدست آمده، آگاهانه حضور متخصصین زن را در رأس بخش‌های خود ترویج کرده است.

سن‌سباستین با استفاده از برنامه‌ی سپتامبر خود و در طول سال از نظر انتقادی و فمنیستی در پرسش‌گری جامعه شرکت می‌نماید. ما هم چنین تلاش کرده‌ایم که فضایی امن برای زنان در محل کار و مکان‌های جشنواره ایجاد کنیم و در صورت رفتار نامناسب، که پیش از این رخ داده، اقدامات قاطعانه و سریع را انجام داده‌ایم.

در زمان کنونی، هنگامی‌که بدون محاکمه، مجازات و بدنام کردن [افراد] در رسانه‌های اجتماعی شایع است، ما همیشه از دو بخش اساسی که بخشی از فرهنگ و مجموعه قوانین ما را تشکیل می دهند، دفاع خواهیم کرد: اصل فرض بی‌گناهی و حق استقرار و ادغام مجدد.
بر اساس داده‌های اثبات شده‌ای که باید در اختیار ما قرار گیرد، جانی دپ به هیچ‌عنوان دستگیر و متهم به هیچ‌گونه حمله یا خشونت علیه هیچ زنی نشده است.

ما تکرار می‌کنیم: او از سوی هیچ مرجعی در هیچ حوزه‌ی قضایی متهم نشده و همچنین به هیچ نوع خشونت علیه زنان محکوم نشده است.
عدم پذیرش تمام رفتارهای خشونت‌آمیز و فرض بی گناهی همیشه اصول اخلاقی ما هست و خواهد بود.

 

همه‌چیز علیه جانی دپ!: آینده‌ی فوق‌ستاره‌ی هالیوود، زیر سایه‌ی اثبات خشونت خانگی

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها