با ما همراه باشید

جنگ سرد نخل طلای کن هفتادویکم را می‌گیرد؟

پاول پالیکوفسکی کارگردان لهستانی متولد ۱۹۵۷، فیلم‌‌سازی را با ساخت فیلم‌های مستند شروع کرد؛ و در دهه‌ی ۹۰ میلادی برای مستندهای تاریخی و شاعرانه‌اش، بسیار مورد توجه قرار گرفت و جوایز بسیاری در جشنواره‌های فیلم به‌ دست آورد. از جمله: «سفر داستایوسکی»، کمدی-تراژدی جاده‌ای که در آن راننده‌ی یک تراموا به همراه تنها بازمانده‌ی فیودور داستایوسکی در کشورهای اروپای غربی سفر می‌کنند و از سلطنت‌طلب‌ها و اشراف‌زادگان برای خرید یک مرسدس دست دوم تقاضای پول می‌کنند.

سال ۱۹۹۲ در اوج جنگ بوسنی، «حماسه‌های صربستان»،  موفق‌ترین مستندش را ساخت؛ با آرشیوی نایاب از  راتکو ملادیچ، جنایت‌کار جنگی معروف به، قصاب بوسنی که به اتهام کشتار بیش از ۸ هزار مسلمان بوسنیایی به حبس ابد محکوم شد.

سال ۱۹۹۵ با فیلم «سقوط ژیرینفسکی»، جایزه‌ی گریرسن را برای بهترین مستند انگلیسی به دست آورد.

«آخرین چاره»، اولین فیلم داستانی پالیکوفسکی بود . «تابستان عاشقانه‌ی من» با بازی امیلی بلانت و ناتالی پرس نیز در بفتای ۲۰۰۵ و جشنواره فیلم ادینبورگ توجه منتقدان را جلب کرد.

بعد از ساخت «زن منطقه‌ی ۵» با بازی ایثن هاوک و کریستین اسکات توماس، با فیلم «ایدا » علاوه بر جایزه‌ی بهترین فیلم جشنواره‌های ورشو، لندن و  آکادمی اروپا، اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان ۲۰۱۵ را به دست آورد.

«ایدا» داستان دختر جوانی‌ست که قبل از ادای سوگند برای راهبه‌شدن، می‌فهمد که خانواده‌اش به دست آلمان‌ها در زمان اشغال لهستان در جنگ جهانی دوم قتل‌عام شده‌اند و برای یافتن مدفن خانواده و هویت خود راهی سفر می شود.

پالیکوفسکی امسال با فیلم «جنگ سرد» در بخش رقابت اصلی جشنواره‌ی کن حضور دارد، فیلمی شاعرانه درباره‌ی عشقی توفانی میان یک آهنگ‌ساز و یک خواننده، در اروپای دونیمه‌شده‌ی پس از جنگ. جنگ سرد که به شیوه‌ی سیاه و سفید فیلم‌برداری شده است پس از اکران در جشنواره‌ی کن نظر بسیاری از منتقدان را جلب کرد و برخی معتقدند در صف اول دوندگان به سمت نخل طلای ۲۰۱۸ قرار دارد.

سوای همه‌ی نکات مطرح‌شده درباره‌ی «جنگ سرد»، منتقدان از بازی خیره‌کننده‌ی «یوانا کولیگ» یاد می‌کنند و او را با ژان موروی فرانسوی مقایسه کرده‌اند.

 

ویدیوهای اختصاصی آرت‌تاکس از هفتادویکمین فستیوال کن | لینک تماشا

آنونس

بندیکت کامبربچ و نیکلاس هولت در نقش ادیسون و تسلا | تریلر فیلم جنگ جریان

تریلر فیلم جنگ جریان

جنگ جریان فیلمی‌ست درام و تاریخی به کارگردانی آلفونسو گومز رخون که ستارگانی از جمله بندیکت کامبربچ، مایکل شنون، نیکولاس هولت و تام هالند در آن به نقش‌آفرینی پرداخته‌اند.

در کنار تریلر فیلم جنگ جریان ببینید: تریلر فیلم شاهین کره بادام زمینی

قرار بر آن بوده که این فیلم در سال ۲۰۱۷ توسط کمپانی واینستین اکران شود، اما به علت اتهامات آزار جنسی هاروی واینستین، این اتفاق به تعویق افتاد و هم‌اکنون قرار است جنگ جریان در تاریخ چهارم اکتبر ۲۰۱۹ توسط استودیوهای ۱۰۱ به نمایش درآید.

در کنار تریلر فیلم جنگ جریان ببینید: تریلر فیلم سرخوشی | داسان رفاقت اوا گرین و آلیسا ویکاندر

موضوع این فیلم، جنگ جریان‌ها بین توماس ادیسون و جورج وستینگهاوس است، جنگی که نتیجه‌اش تعیین‌کننده‌ی آن است که کدام سیستم الکتریکی، انرژی جهان مدرن را تأمین خواهد کرد.

در کنار تریلر فیلم جنگ جریان ببینید:تریلر فصل سوم سریال چیزهای عجیب

توماس ادیسون، با بازی بندیکت کامبربچ، تصمیم دارد منهتن را با تکنولوژی جریان مستقیم خودش غرق نور کند، اما برنامه‌هایش با حضور تاجری به نام جورج وستینگهاوس و شریک نابغه‌اش نیکولا تسلا مختل می‌شود، چرا که آن‌ها ایده‌‌ی ممتاز جریان متناوب را با خود به همراه دارند. همین اتفاق، مسبب یکی از اولین و مهم‌ترین جنگ بین شرکت‌ها در تاریخ آمریکا می‌شود: جنگ جریان‌ها.

ادامه مطلب

سینماآرت

داستان‌گویی در آثار پیکسار | ۲۴ سال جادوگری در سینما

پیکسار

پیکسار در ۲۴ سال حیاتش نه‌تنها مدیوم جدیدی برای روایت خلق کرده، بلکه توانسته با خلق دائم آثاری که تعریف‌کننده‌ی یک نسل هستند، این فرم را به یکی از ارکان‌های مشهور سینمایی تبدیل کند و نشان می‌دهند انیمشین خوب از دید بصری و احساسی یعنی چه. تمام فیلم‌های‌شان از دید فنی جادویی هستند اما فکر می‌کنم این، تنها چیزی نیست که آثارشان را خاص می‌کند.

داستان و شخصیت‌ها: مهم‌ترین بخش در آثار پیکسار

جان لستر از جمله عوامل اصلی این استودیو می‌گوید: « این‌ها یه سری مداد جدید و گرون‌قیمتن. هنرمندان از این کامپیوترها به شکلی استفاده می‌کنند که که یه هنرمند تو دیزنی از یه کاغذ و مداد استفاده می‌کنه چون تمرکز کارمون هنوز هم بر روی مهم‌ترین بخش کار یعنی داستان و شخصیت‌هاست»

در کنار داستان‌گویی در آثار پیکسار ببینید:

تریلر جدید قسمت دوم فیلم منجمد/Frozen زیر ذره‌بین

وسواس پیکسار در رابطه با داستان‌ها تا حد زیادی شناخته شده است. هیچ‌کدام از فیلم‌هایش تنها یک بار ساخته نمی‌شوند و هر کدام به سختی بازنویسی شده و تدوین می‌شوند تا کار نهایی درست از آب دربیاید. به همین شکل بود که نسخه‌ی «داستان اسباب‌بازی ۲» که در سینما دیدیم در نه ماه ساخته شد. پیکسار که از نسخه‌ی اول فیلم راضی نبود و تصمیم گرفت کار را دوباره از ابتدا آغاز کند.

پیکسار چه‌گونه داستان‌هایش را درست پیش می‌برد؟

برای درک این موضوع، می‌توانیم نگاهی داشته باشیم به ۲۲ قانون روایت این استودیو و در این صورت می‌بینیم هر کدام دیدگاه جدیدی نسبت به کار نویسندگان این استودیو می‌دهد. اما فهم پنج تا از آن‌ها برای درک این که چه چیزی فیلم‌های پیکسار را خاص می‌کند ضروری است.

قانون اول: درک کامل ساختار داستان

اولین قانون در درک ساختار یک داستان است. همه‌ی فیلم‌های پیکسار به شکل کلی از یک فرمول پیروی می‌کنند: ابتدا با شخصیت‌ها آشنا می‌شویم و زندگی روزانه‌شان را می‌بینیم. تا آن که آرامش این زندگی روزانه با یک تغییر ناگهانی بهم می‌ریزد. باقی فیلم، درگیری شخصیت‌ها با این تغییر را نشان می‌دهد تا آن که از تجربه‌شان، درس بگیرند. از این دید، داستان‌های پیکسار همواره در مورد تغییر است در داستان اسباب‌بازی‌ها، این ورود یک اسباب‌بازی جدید بود، در درون و بیرون، این تغییر در عوض شدن محل زندگی و در بالا، مرگ یک شخص عزیز است.

فیلم‌های پیکسار داستان شخصیت‌هایی را بیان می‌کند که که در پذیرش این تغییر و هماهنگ شدن با آن در تقلا هستند. اما در دنیاهای ساخته شده توسط پیکسار تغییرات موجب خلق موقعیت‌هایی می‌شوند برای رشد و یادگیری. شخصیت‌ها صرفن از آن خبر ندارند این درگیری برای ما بیننده‌ها مشخص است چون پیکسار به اندازه‌ی کافی به ما زمان می‌دهد که شخصیت‌شان را بشناسیم.

در کنار داستان‌گویی در آثار پیکسار ببینید:

فیلم up به روایت پیت داکتر

قانون دوم: درک صحیح شخصیت‌ها

این‌جا باید برویم سراغ قانون بعدی. بار زیادی از جادوی پیکسار را شخصیت‌ها به دوش می‌کشند آن‌ها همیشه واقعی و پیچیده به نظر می‌رسند چون نویسندگان به هر کدام نظر می‌دهند در نظر داشته باشید لزومی ندارد نظرات با آنچه شما فکر می‌کنید یکی باشند یا حتا مثبت، فقط باید بتوانیم درک‌شان کنیم. دادن نظرات واقعی به شخصیت‌ها مهم است چون همین در طول زمان موجب خلق احساسات می‌شوند. پیکسار از این احساسات استفاده می‌کند تا به شخصیت‌هایش زندگی ببخشد.

برای مثال در «درون و بیرون»، شادی اهمیت احساسات منفی را نادیده می‌گیرد. در داستان اسباب‌بازی وودی نسبت میزان توجه به اسباب‌بازی جدید حسادت می‌کند و می‌خواهد اوضاع به شرایط عادی برگردد. این ایده‌ها و احساسات جهانی هستند که هر کسی، فارغ از کودک و بزرگ‌سال می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند. این احساسات خوب نیستند اما صادقانه هستند و همین صداقت باعث می‌شود بتوانیم با آن‌ها هم‌ذات‌پنداری کنیم.

با وجود این‌که پیکسار به اندازه‌ی کافی شخصیت‌های منفی خبیث دارد، فکر می‌کنم درخشش واقعی فیلم‌های پیکسار در نبودشان ظاهر می‌شود؛ جایی که این احساسات صادقانه ولی زشت تبدیل به شخصیت منفی داستان می‌شوند. شخصیت منفی داستان اسباب‌بازی‌ها، سید نیست بلکه وودی است که حسادتش باعث ایجاد کشمکش اصلی داستان می‌شود و در درون و بیرون، هیچ‌کدام از فوران‌های احساسی رایلی رخ نمی‌دادند اگر شادی می‌پذیرفت سایر احساسات نیز به اندازه‌ی او اهمیت دارند. وقتی این شخصیت‌ها مقابل تغییر ایستادگی می‌کنند پیکسار آن‌ها را به شکل رخدادهای تصادفی به چالش می‌کشد.

در کنار داستان‌گویی در آثار پیکسار ببینید:

وس اندرسون چه‌گونه جزیره‌ی سگ‌ها را ساخت؟

قانون سوم: استفاده از رخ‌دادهای تصادفی

پیکسار مشکلی با وقایع تصادفی ندارد و بسیار از آن استفاده می‌کند. بعضی اوقات این اتفاقات ناخواسته از سوی شخصیت‌ها و برخی دیگر هم کاملن تصادفی‌اند ولی نحوه‌ی استفاده‌شان متفاوت است. در حالی که روایت بد با استفاده از تصادف، شخصیت را از مخمصه بیرون می‌کشد، پیکسار از تصادف برای وارد کردن شخصیت‌ها به مخمصه استفاده می‌کند. این رخدادهای تصادفی شخصیت‌ها را در موقعیتی قرار می‌دهد که مجبور می‌شوند تغییرات را بپذیرند و با آن‌ها کنار بیایند. اما هیچ کدام راه ساده‌ای برای فرار نیستند؛ شخصیت‌ها باید خودشان را نجات دهند. به این شکل، میزان اهمیت هدف شخصیت‌ها بالا می‌رود و هر مشکلی اندکی شخصی‌تر می‌شود.

قانون چهارم: به‌کارگیری از شخصیت‌های متضاد

وقتی شخصیت‌ها در دردسر می‌افتند پیکسار بر روی این تمرکز می‌کند که چه شخصیتی برای همراهی با شخصیت اصلی مناسب است؟ شخصیت‌های منفی عمومن ابزار خوبی هستند برای درک شخصیت اصلی چون اکثر مواقع دقیقن در تضاد با یکدیگر قرار می‌گیرند. پیکسار بیش‌تر مواقع از شخصیت‌های منفی به همین دلیل استفاده می‌کند. این شخصیت‌های متضاد در نقش مکمل ظاهر می‌شوند. واضح است که پیکسار از فرمول فیلم‌های ژانر رفاقتی استفاده می‌کند؛ ژانری که در تمام طول تاریخ سینما حضور داشته و برای الهام‌گیری با توجه به هدفی که پیکسار برای فیلم‌هایش درنظر گرفته ، بهترین نوع ژانر است.

بیش‌تر ما از دیگران و نظراتی که با ما متفاوند یاد می‌گیریم. این قانون در دنیای پیکسار نیز صدق می‌کند. برای مثال در درون و بیرون شادی به لطف سفری که با غم دارد اهمیت سایر احساسات منفی و رابطه‌ی هم‌زیستی‌شان را درک می‌کند و یا کارل در بالا به خاطر سفر با پسری که به دوران کودکی خودش شباهت دارد اما در قطب مخالف شخصیتی است که اکنون به آن رسیده، با مرگ همسرش کنار می‌آید. این فیلم‌ها چالش‌های مختلفی را برای دو قطب متضاد تعیین می‌کنند. دو شخصیت چاره‌ای ندارند جز این که از یک‌دیگر یاد بگیرند و با هم رشد کنند. که ما را به نکته‌ی آخر می‌رساند.

در کنار داستان‌گویی در آثار پیکسار ببینید:

اسپایدرمن در جهان عنکبوتی | نه شبیه واقعیت نه مانند کارتون

قانون پنجم: داستان‌گویی زیبا

درس گرفتن. دوست دارم اسمش را بگذارم لحظه‌ی پیکساری. در هر فیلم، لحظه‌ای هست که همه چیز سر جای درستش قرار می‌گیرد؛ وقتی ما به همراه شخصیت‌ها می‌فهمیم این تجربه در مورد چه چیزی بوده. این چیزی است که بسیاری از داستان‌های بد در آن اشتباه می‌کنند و وقت‌شان را بیش از حد صرف تحمیل اجباری مضامین و درون‌مایه برای جلب توجه می‌کنند. اما در آثار پیکسار ظرافت بسیاری وجود دارد.

از بسیاری از جهات، شیوه‌ی روایت پیکسار به مانند درس گرفتن ماست؛ غیرقابل انتظار هستند، هیچ‌وقت ساده کسب نمی‌شوند و در راه کشف‌شان بارها شکست می‌خوریم اما در نهایت مشخص می‌شود اهمیت این سفر برای چه بوده. همه‌چیز طبیعی و واقعی است چون ما به جای این که از زبان‌ شخصیت‌ها بشنویم، با آن‌ها یاد می‌گیریم. به این می‌گویند داستان‌گویی زیبا.

پیکسار: راوی داستان‌هایی درباره‌ی ما

شکی نیست که پیکسار از چم و خم روایت یک داستان به خوبی آگاه است. اما فراتر از این، بزرگ‌ترین نقطه‌ی قوت پیکسار می‌تواند در این باشد که می‌داند داستان درباره‌ی چیست. شاید به نظر یک روبات تنها برسد، یک خانواده‌ی ابرقهرمانی، اسباب‌بازی‌ها یا احساسات اما در نهایت، داستانی است درباره‌ی ما.

ادامه مطلب

سینمای جهان

گفت‌وگوی هاوارد استرن با راسل کرو | تهدید گلادیاتور توسط القاعده

راسل کرو

راسل کرو در گفت‌وگو با هاوارد استرن از مشکلات بازیگری، حواشی پس از فیلم گلادیاتور و تهدید القاعده صحبت می‌کند.

از میزان شهرتی که بعد از گلادیاتور داشتی شوکه شده بودی. یه داستانی هست که می‌گه تو یه مغازه بودی و یه جمعیت بیرون جمع شده بودن و می‌پرسی چه خبره، چی شده؟

تو رم بود؛ تو یه خیابون به اسم ونتو. به یه مغازه رفتم تا برای همسرم که اون زمان نامزد بودیم، ساعت بخرم. می‌دونی، از این مغازه‌های شیک و پیک که ۵ دقیقه انتخاب طول می‌کشه بعد ۳۵ دقیقه پر کردن همه‌ی فرم‌ها و گذاشتنش تو یه جعبه بعد می‌پرسن «دوست دارید روبان بذاریم قربان؟» خب یه خورده بجنب مرد، منم زندگی دارم. در نهایت کار تموم شد. از مغازه خارج شدیم و پا تو خیابون گذاشتیم.
حالا درسته خیابون شلوغه ولی موقع رفتن خیلی شلوغ نبود. بیرون رفتیم و دیدیم چپ و راست جا برای سوزن انداختن نیست تنها چیزی که دیده میشه مردمن و پلیس هم بود؛ پلیس فدرال با مسلسل. رفتم سراغ یکی‌شون و پرسیدم می‌تونی انگلیسی صحبت کنی؟ گفت آره. پرسیدم چه خبره؟! می‌گه تو رفیق. همهمه‌ی شهر شدی.

در کنار گفت‌وگوی هاوارد استرن با راسل کرو ببینید:

مصاحبه با تام هالند، جیک جیلنهال و ساموئل ال جکسون درباره‌ی اسپایدرمن: دور از خانه

فکر نکنم انتظارش رو داشتی. این میزان شهرت می‌تونه ترسناک باشه. فکر کنم برای ۷ سال پیاپی ۵ تا فیلم داشتی . سر محرمانه لس‌آنجلس، نفوذی، گلادیاتور، ذهن زیبا و در نهایت ناخدا و فرمانده نامزد بهترین فیلم اسکار شدی این نقش‌ها رو داشتی و روزبه‌روز معروف‌تر می‌شی. اما فکر کنم بعد از گلادیاتور از طرف اف‌بی‌آی باهات تماس گرفته می‌شه و می‌گن …

هنوزم نمی‌فهمم قضیه چی بود.

منظورت چی‌یه؟

رسیدم به هتل. می‌بینم یه پیام دارم. یه یارو از اف‌بی‌آی هست که می‌خواد باهام صحبت کنه. می‌آد و می‌گه برای قراره برای مدتی همراهی‌ت کنیم. گفتم یعنی چی؟! برای همین برای تقریبن یه سال هر جا می‌رفتم بادیگارد داشتم. مثل این که یه پیام هشدار از سمت القاعده دریافت کرده بودن که به علت شهرتت، القاعده مورد هدفت قرار داده و از یه بحثی متوجه این شدن.

در کنار گفت‌وگوی هاوارد استرن با راسل کرو ببینید:

گفت‌وگو با جیم کری در میزگرد هالیوودریپورتر | بازیگری همان عشق است

شاید یارو فقط می‌خواسته با راسل کرو گپ بزنه.

شاید. ممکنه هم فکر کرده باشن نوشیدنی مهمون‌شون می‌کنم. نمی‌دونم.

بالأخره زندگی با حقوق دولتی سخته.

آره، ولی نمی‌دونم چی بود. اصلن قضیه از چه قرار بود.

این جریان مربوط به قبل ۱۱ سپتامبره و حتا نمی‌دونستی القاعده چی‌یه؟ القاعده منو می‌خواد؟ اونا دیگه کی‌ین؟ کارگردانه یا …

از اون‌چه که خاطرم هست، چیزی که گفتن این بود که یکی تو الجزیره توسط یه پلیس زن فرانسوی‌الاصل به شکل مخفیانه و نه تصادفی شنود شده و یه نقشه‌ی بزرگ‌تر در مورد آدم‌ربایی افراد معروف در کار بوده.

احتمالن خیلی پارانوید بودی ولی اف‌بی‌آی هم لطف کرد و همراهت بود که یه وقت ندزدنت.

آره، و یه روزم کلن غیب شدن!

 

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها