با ما همراه باشید

شروعی بعد از پایان بازی

مارول بالأخره تریلر جدیدی از «اسپایدرمن: دور از خانه» منتشر کرد و در مقایسه با تریلر اولی، به شکل خوبی دنیای بعد از «پایان بازی» رو به تصویر می‌کشه. در کمیک‌بوک‌های مارول، جهان های موازی وجود دارن. راهی‌یه برای روایت داستان‌های متفاوت با شخصیت‌هایی که باهاشون آشنایید و از سری داستانی اصلی مارول خارجن. اما روی این خط‌های داستانی تأثیری ندارن.

دنیایی با قوانین منحصربه‌فرد

ساده بگم، کار با مولتی‌ورس مثل کار با جهان‌ها و واقعیت‌های موازی‌یه. به هر جهان به شکل یک واقعیت با خط زمانی مخصوص خودش نگاه کنین. حالا اگر کنار هم بذارین‌شون، می‌شه مولتی‌ورس. اگر انیمیشن «اسپایدرمن: در اسپایدرورس» رو دیده باشین. با این مفهوم آشنایی دارین: هر دنیا قوانین و قهرمانان خودش رو داره. بعضی اوقات شباهت‌های غیرقابل انکاری وجود داره. ولی معمولن تفاوت‌ها بیش‌تر هستن.

اسپایدرمن در جهان عنکبوتی | نه شبیه واقعیت نه مانند کارتون

برای مثال دنیایی که جهان مارول توش جریان داره، زمین ۶۱۶ئه. این همون جهانی‌یه که برای ۸۰ سال وجود داشته و به جز دنیای سینمایی مارول، اونی‌یه که عموم مردم باهاش آشنان. اما اگر نویسنده بخواد داستانی متفاوت بنویسه، برای مثال داستانی که توش چارلز اگزاویر در سنین جوانی کشته می‌شه و زنجیره حوادثی رخ میدن که طی‌اش آپوکالیپس تقریبن تمام دنیا رو تحت کنترل خودش در می‌آره. بنابراین به یک زمان دیگه نیاز داریم. براش یه شماره تعیین کنین مثلن ۲۹۵ و قضیه حله. داستان‌تون رو بگین.

داستان‌گویی در زمان دیگر!

هر بلایی که دوست داشتین سر شخصیت‌هاتون بیارین و هیچ کدوم نباید تأثیری روی زمان اصلی داشته باشن. اما در مورد اون بیش‌تر صحبت خواهیم کرد. حالا سفر در زمان تو خلق این دنیاهای موازی تأثیر داره. ایکس‌من دائمن در حال سفر در زمان‌ند تا از رخ دادن فجایع جلوگیری کنن. چه سنتینل‌ها در داستان آینده‌ی روزهای گذشته یا داستان اخیر، لوگان پیرمرد. هر دو داستان در آینده‌های دیستوپیایی پی‌گیری می‌شن و در اون‌ها ایکس‌من از زمین ۶۱۶ حاضر هستن. اما آینده‌ی داستان آینده روزهای گذشته رو زمین ۸۱۱ئه ولی آینده‌ی داستان لوگان پیرمرد رو زمین ۸۰۷,۱۲۸ئه.

در واقع روشی‌یه برای کار با شخصیت‌هایی که می‌شناسین و دوست دارین و کلی داستان و پیچش و تغییرات به وجود می‌آرن. البته می‌دونم لوگان پیرمرد رو برای ایکس‌من‌هایی ساختن که باهاشون آشنا نیستیم اما جهت‌گیری داستان‌های مختلف رو تو ویدیوی دیگه‌ای بررسی می‌کنیم. حالا یادتونه گفتیم شخصیت‌های جهان‌های موازی روی خط زمانی جهان اصلی تأثیرگذار نیستن؟ خب این قضیه یه خورده پیچیده‌تر از این حرف‌هاست. اگر شخصیت یا چیز دیگه‌ای از یک جهان موازی محبوبیت زیادی کسب کنه، مثلن نسخه‌ی شیطانی «بیست» از سری داستان عصر آپوکالیپس، به شکلی از زمان و مکان‌شون می‌گذرن تا به دنیای اصلی مارول، زمین ۶۱۶ برسن.

شخصیت‌‌ها از جهانی دیگر سر می‌رسند

شخصیت‌ها همیشه از یک جهان وارد جهان دیگه می‌شن. یک سری از کمیک‌بوک‌ها به اسم اکزایل شخصیت‌های مختلف از جهان‌های متفاوت رو جمع می‌کنه تا از یک دنیا به دنیای دیگه برن، از فجایع جلوگیری کنن و اشتباهات بزرگ در خط‌های زمانی مختلف رو تصحیح کنن. هر کدوم از مأموریت‌هاشون رو می‌شه دزدی زمان نام برد. آیا از خودتون پرسیدین کاپیتان آمریکا چه‌طور خط زمانی‌اش رو بهم بزنه؟ احتمالن بهم زده. به احتمال بالایی موندنش در گذشته، خودش یه زمان جدیدی به وجود آورده.

دنیای سینمایی مارول رو زمین ۱۹۹,۹۹۹ پی‌گیری می‌شه. ممکنه با بازگشتش به گذشته و موندن، زمین جدیدی مثل ۳۰۲,۴۸۱ رو خلق کرده باشه. باید به زمان اصلی دنیای سینمایی برگشته باشه تا سپر رو به سم بده اما خیلی ناگهانی روی اون نیمکت تو «پایان بازی» ظاهر می‌شه. بنابراین همچین اتفاقی ممکنه. برادران روسو تأکید کردن که این کاپیتان آمریکا از خط زمانی دیگه‌ای اومده و چون گروه ابرقهرمانی‌ای وجود داره که وظیفهشون تصحیح خطوط زمانی‌یه. احتمالن گروه اکزایل رو روی پرده‌ی سینما خواهیم دید.

مارول ممکنه برای این قضیه جهان‌های موازی رو وارد کرده باشه که بتونه انتقام‌جویان، ایکس‌من و چهارشگفت‌انگیز رو کنار هم قرار بده. اگر هر کدوم از این گروه‌ها جهان خودشون رو داشته باشن، این که هیچ‌وقت به هم برنخوردن رو توجیه می‌کنه و همچنین این که مثلن چرا ایکس‌من تو نبرد با تانوس کمک نکردن. حالا، بحث‌های خیلی زیادی هست در مورد جهان‌های موازی و صحبت کردن ازشون در این ویدیو، پیچیده‌ترش می‌کنه.

جهانی که کافی نیست!

اما باید بدونین که مرلین، بله همون مرلین معروف یا دخترش رما معمولن نگهبان جهان‌های موازی هستن. از جمله گروه‌های فرعی ایکس‌من، اکس‌کالیبور به شدت با جهان‌های موازی در ارتباطن و رید ریچاردز از اعضای گروه چهارشگفت‌انگیز، دائمن در حال ساخت دستگاه‌های مختلف برای سفر در زمان یا بین جهان‌های موازی‌یه. بنابراین، پتانسیل گرد هم آوردن همه‌ی این گروه‌ها به این شکل وجود داره. البته نمی‌گم قطعن این شکلی قصه رو پیش می‌برن اما بعد از مطرح کردن بحث سفر در زمان تو پایان بازی و آوردن جهان‌های موازی تو اسپایدرمن: دور از خانه. مشخصه مارول تصمیم گرفته یک جهان کافی نیست و می‌خوان برای بی‌نهایت جهان برن.

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینمای جهان

نقد فیلم «خط فرضی» ساخته‌ی فرنوش صمدی از آثار حاضر در تورنتو ۲۰۲۰ | Review of “180 Degree Rule” by Mina Takla

نقد فیلم خط فرضی

نقد فیلم «خط فرضی» از آثار حاضر در تورنتو ۲۰۲۰ | نوشته‌ی مینا تکلا، منتقد Awardswatch | کارگردان: فرنوش صمدی | بازیگران: سحر دولتشاهی، پژمان جمشیدی

نقد فیلم «خط فرضی» از آثار حاضر در فستیوال تورنتو ۲۰۲۰

«خط فرضی» فرنوش صمدی عصاره‌ای از فیلم‌های بزرگ ایرانی را داراست که تمرکزش را معطوف به بر لحظه‌هایی کوچک و شخصی که زندگی آدم‌ها را تغییر می‌دهند می‌کند. آخرین فیلم صمدی، درست مانند فیلم‌های اصغر فرهادی، لحظه‌ای صمیمی و به نظر مهم را در دست می‌گیرد و آن را به ویترینی برای نمایش سرکوب زنان تبدیل می‌کند.

سارا، معلم مدرسه‌ای در تهران و مادر دختری پنج ساله برای عروسی خواهرش در حال آماده شدن است. او خود را برای سفری به خارج از شهر و محل برگزاری عروسی حاضر می‌کند. ولی تنها چند ساعت پیش از آغاز روز بزرگ، اتفاقی ناگوار در مدرسه‌اش می‌افتد: یکی از دانش‌آموزان او پس از این که متوجه می‌شود باردار است اقدام به خودکشی می‌کند. او با وحشت از عواقبی که در صورت فهمیدن حقیقت توسط پدر و مادرش به بار خواهد آمد به سارا پناه می‌برد و از او خواهش می‌کند که راز او را فاش نکند. حقیقتی از جامعه‌ای که زنان به خاطر داشتن رابطه‌ی جنسی خارج از ازدواج به شدت محکوم می‌شوند، اولین و تنها مقصر به حساب می‌آیند و مهم نیست که زنان چه دفاعی از خود می‌کنند چون کسی نمی‌خواهد آن را بشنود.

چند ساعت بعد، سارا با شوهرش دعوا می‌کند زیرا او با دیدن نشانه‌های سرماخوردگی در دخترشان، اجازه‌ی سفر و حضور در عروسی را به او نمی‌دهد. زمانی که همسر سارا برای ماموریت کاری، به مدت کوتاهی از شهر خارج می‌شود، سارا هم سرکشانه تصمیم می‌گیرد تا در عروسی شرکت کند. آن چه در ابتدا تنها اقدامی از روی استقلال بود به سرعت به کابوسی تبدیل می‌شود که زندگی سارا را تا ابد تغییر خواهد داد.

ببینید: رونمایی از اولین تیزر رسمی «خط فرضی» به کارگردانی فرنوش صمدی

آن چه «خط فرضی» را موثر می‌کند این است که هرگز آن‌چه را که مخاطب می‌خواهد به او نمی‌دهد. از سوی دیگر، این فیلم می‌توانست به درامی دادگاهی تبدیل شود که در آن سارا درخواست اجرای عدالت می‌کند و می‌خواهد که هم‌اندازه‌ی مردان حرف‌هایش شنیده شده و به‌طور متقابل با او رفتار شود. ولی این جا تهران است. جایی که در آن تغییر ایده‌آل‌ها و ارزش‌ها، به ویژه زمانی که نوبت به جایگاه زن در جامعه‌ای مردسالار که به اعمال فشار بر زنان به عنوان شکلی از مسئولیت اخلاقی افتخار می‌کند، ناممکن است.

سارا پس از آن‌که جسم و روحش مورد آزار قرار می‌گیرد. نه شورش می‌کند نه دست به مبارزه می‌زند و نه به دنبال انتقام است. آن چه او را به پیش می‌راند بیش از آن که در جست‌وجوی عدالت شخصی یا حتی تلاش برای دفاع از خود باشد ترس است. امری که نتیجه‌ای جز عادت به یکی زندگی غیرمنصفانه نیست که گریز از آن امکان‌ناپذیرست.

صمدی که در هنگام ساخت شخصیت اصلی فیلم (سارا با بازی سحر دولتشاهی) نمی‌خواهد که با قواعد جامعه بازی کند، به عمد شخصیتی منفعل ولی کاملاً باورپذیر را روی پرده تصویر می‌کند که متاسفانه نماینده‌ی واقعیت میلیون‌ها زن در ایران است. در این جا نه پایان شادی هست و نه فرصتی برای لحظه‌ی شکوهمند برقراری عدالت. آن هم تنها به این دلیل که نظام‌های اخلاقی و ساختارهای اجتماعی بسیار ریشه‌دارتر و تغییرشان بسیار سخت‌تر از سرنوشت زنان است.

منتقد: مینا تکلا – Awardswatch

مترجم: پویا مشهدی‌ محمدرضا

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینمای جهان

نقد فیلم «نیمی از آن»: عشق آشفته، خودخواهانه، ناگوار … و جسورانه است | The Half of It Review by Mohammad Taghavi

نقد فیلم The Half of It

نقد فیلم The Half of It | نوشته‌ی محمد تقوی، عضو حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس، برای فیلم «نیمی از آن» به کارگردانی آلیس وو و با بازی لئا لوئیس، دنیل دیمر و الکسیس لمیر

نقد فیلم «The Half of It / نیمی از آن»
عشق آشفته، خودخواهانه، ناگوار … و جسورانه است

دوران نوجوانی، زمان غریب و درعین‌حال ویژه‌ای است. بیش‌تر ما تا پیش از آن همان عقایدی را داریم که از سوی پدر، مادر و در نهایت سیستم آموزشی که تحت آن تعلیم می‌بینیم، به ما تحمیل می‌شود. اما با آغاز بلوغ و رشد جسمانی، یک پرسش اصلی در ذهن شکل می‌گیرد: تو چه کسی هستی و چه راهی را انتخاب خواهی کرد؟ این بحران هویتی اساس دوره‌ی فشرده‌ای از زندگی ماست؛ دوره‌ای که با آن، بالأخره به وجودی خاص و غیرقابل قیاس با دیگران می‌رسیم، متوجه می‌شویم چه کاری را در آینده دنبال می‌کنیم و شیوه‌ی زندگی ما چه‌گونه خواهد بود. گمان می‌کنم درام‌هایی که چنین برهه‌ای را به تصویر می‌کشند جذابیت افزونی نسبت به ژانرهای مشابه دارند و یکی از نمونه‌های درخشان آن، فیلم مورد بحث ماست: «نیمی از آن» ساخته‌ی آلیس وو.

«نیمی از آن» داستانی به ظاهر کلیشه‌ای دارد: پسری خجالتی به نام پاول از دختر محبوب مدرسه، آستر خوشش می‌آید و در ادامه از یکی از دوستان تازه‌اش به اسم الی چو که حتا خجالتی‌تر از اوست، برای برقراری ارتباط با او کمک می‌گیرد. یک پی‌رنگ دوخطی و ساده که به‌نظر نمی‌رسد حرف زیادی برای گفتن داشته باشد. نکته‌ی کلیدی همین است؛ فیلم را می‌توان استعاره‌ای از تضاد ظاهر و باطن و جسارت برای یافنن خود واقعی دانست و زیر این پوشش ساده، دنیایی پیچیده و پرداختی تمام و کمال به سه شخصیت، بسیار باورپذیر، خودنمایی می‌کند.

برای مثال آستر را در نظر بگیرید. ملکه‌ی دبیرستان و یکی از محبوب‌ترین دانش‌آموزان مدرسه. او یک دوست‌پسر خوش‌تیپ و خوش‌هیکل دارد که قرار است پس از دبیرستان با او ازدواج کند و خلاصه این که همان‌طور که در یکی از سکانس‌های فیلم می‌شنویم: «آستر دختر خوش‌شانسی است که به بهترین چیزها رسیده.» ولی کم‌کم پی می‌بریم که این آرکی‌تایپ هیچ شباهتی با آستر واقعی ندارد. او از فرط زیبایی، خنگ و احمق نیست. بالعکس، او دیدگاهی عمیق و فلسفی نسبت به دنیای اطرافش دارد، کتاب‌های کسانی مثل کانت و سارتر را می‌خواند، وقتش را صرف دیدن فیلم‌های خاص و اروپایی می‌کند و بیش‌تر از هر چیزی، طالب فرار از قطار زندگی‌ به ظاهر بی‌نقصش است. نه ازدواج و نه عبادت اجباری در کلیسا، نمی‌توانند این خوی سرکش را آرام کنند.

چنین ویژگی‌هایی در پاول و الی نیز به تدریج نمایان می‌شوند. استفاده‌ی به جا از هر سه شخصیت به عنوان راوی داستان زندگی‌شان، دنیای هر شخصیت را به دیگری پیوند می‌زند. ظرافت واقعی کار وو در این‌جا مشخص می‌شود. او توانسته روایت سه شخصیت را به هم گره بزند بدون آن‌که هرکدام از روایت داستان جا بمانند. هر چه باشد، ما از طریق دیگران می‌توانیم خودمان را بشناسیم و این اصل، دقیقن رابط این سه شخصیت در سال پایانی دبیرستان‌شان می‌شود. اما در نهایت تعیین جنس این رابطه به بیننده واگذار می‌شود. عشق یا دوستی؟ این سه نفر به مانند گربه‌ی شرودینگر در آن واحد هر دو حال را دارند!

یکی از بهترین وجوه «نیمی از آن» با دیدن دوباره‌اش آشکار می‌شود؛ فیلم پر از جزئیات ریز و درشت و صد البته غافل‌گیرکننده است. از ارجاعات مختلف به کلاسیک‌های این ژانر (برای مثال صحنه‌ی کلیسا شباهت زیادی به پایان فیلم «فارغ‌التحصیل» جف نیکولز دارد) تا بازیگوشی‌های مختلفی مانند ردوبدل‌کردن پیغام‌ها به سبک سریال «شرلوک» که وو در همه جای فیلم قرار داده و در غیاب عنصر بصری خاص و یا حیرت‌برانگیز، به فیلم جذابیت می‌دهد.

اجرای سه بازیگر اصلی نیز با توجه به پیشینه‌ی بازیگری کم هر سه نفر، بسیار ستودنی است. دنیل دیمر و الکسیس لمیر (به ترتیب در نقش پاول و آستر)، اجرای خوبِ هرچند، گاه اغراق‌آمیزی، دارند که به‌نظر بیش‌تر زیر سر کارگردان است تا اجرای طبیعی‌شان. ولی نقطه‌ی درخشان فیلم، لئا لوئیس در اولین حضورش به‌عنوان شخصیت اصلی در یک فیلم است. نمایش درخشان لوئیس به لطف رنج شخصیتی بالایی که می‌تواند به تصویر بکشد، هر صحنه را یک غافل‌گیری دل‌پذیر برای بیننده می‌کند که اجراش از یک شخصیت نوجوان خرخوان و گوشه‌گیر معمول در این فیلم‌ها، به نمایی از زندگی یک دختر پر از آشوب‌های احساساتی دوران بلوغ، تبدیل می‌شود.

همین مسأله باعث شده دست‌آورد بزرگ آلیس وو برای این فیلم به ثمر بنشیند؛ همه‌چیز در خدمت روایتی عمیق از دغدغه‌ها، اشتباهات و دردسرهای سه نوجوان به ظاهر آرام ولی در باطن مشوش است. می‌توان گفت «نیمی از آن»، تجسسی است در روح و ذات آدمی و پرورش ذهن و فکر او با کمک تمام انسان‌های گوناگون و منحصربه‌فردی که اطراف ما حاضر هستند.

نوشته‌ی محمد تقوی

The Half of It Review by Mohammad Taghavi

“The Half of It” is the search in humanity’s true self and the renovation of mind and thought through all the uniquely different people around us.

“The Half of It” has a clichéd plotline that doesn’t seem to have much to say. But that’s the thing; The movie itself is a metaphor of inner and outer difference and the nerve finding your true self.

Each character is placed so that their own story intertwines with others. That’s the subtle thing Wu has achieved. The narrative of all 3 characters connect with each other without anyone feeling left behind.

The main star of the show is Leah Lewis as she makes her debut in a lead role. Thanks to her display of a high range of emotions, Lewis’s brilliant performance turns every scene into an enjoyable surprise. She turns the usual quiet kid and turns it into the life of an up and coming sentimental teenager.

“The Half of It” is the search in humanity’s true self and the renovation of mind and thought through all the uniquely different people around us.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

ستاره‌ها

سیرشا رونان به روایت سیرشا رونان در پنج‌پرده‌! | Saoirse Ronan over the past decade, and her new film Ammonite

سیرشا رونان

آرت‌تاکس – سینمای جهان: به مناسبت حضور فیلم «آمونیت» در فستیوال فیلم تورنتو ۲۰۲۰ با بازی سیرشا رونان ، نگاهی خواهیم داشت به زندگی او از زبان خودش

سیرشا رونان به روایت سیرشا رونان در پنج‌پرده‌!

درباره‌ی علاقه به بازیگری

از روی ناچاری بازیگر شدم اما به محض این که پایم به‌روی صحنه باز شد به آن علاقه‌مند شدم … من نظمی را که در نمایش‌های تئاتر وجود دارد دوست داشتم اما در ۱۲ سالگی و با بازی در «تاوان» بود که به مادرم گفتم: «من می‌خواهم برای همیشه این کار را بکنم.»

درباره‌ی بازی در بروکلین

فکر می‌کنم چیزی که «بروکلین» را تاثیرگذار کرد این است که ترکیبی شدید از دو دنیا بود. من به شدت وحشت‌زده بودم ولی در نهایت این برای من فیلم بسیار ویژه شد و روایت این داستان افتخاری برای من بود.

درباره‌ی شباهت‌های کاراکترش در «لیدی برد» و «بروکلین»

فکر می‌کنم چیزی که این فیلم را تاثیرگذار کرد این است که ترکیبی شدید از دو دنیا بود. من به شدت وحشت‌زده بودم ولی در نهایت این برای من فیلم بسیار ویژه شد و روایت این داستان افتخاری برای من بود.

درباره‌ی تیموتی شالامه

من همیشه می‌دانستم که او خیلی خاص است. ما همیشه با هم بسیار احساس راحتی می‌کردیم. واقعاً از این که این قدر با یک‌دیگر متفاوتیم مرا به وجد می‌آورد. او کسی است که دوست دارم کار را با او ادامه دهم. می‌خواهم ببینم وقتی پیرتر شویم چه خواهد شد.

درباره‌ی «آمونیت»

حدس می‌زنم تمام نکته این باشد که آمونیت و فسیل‌ها نماد شروع چیزی باشند. پیدا کردن چیزی زیبا در آن نیازمند زمانی طولانی و مراقبتی ویژه است و این همان چیزی است که دو کاراکتر اصلی فیلم در حق هم انجام داده‌اند.»

Saoirse Ronan over the past decade, and her new film Ammonite

Four-time Oscar nominee Saoirse Ronan joins host Anne Donahue for a special In Conversation With… to discuss her powerhouse performances over the past decade, and her new film “Ammonite”.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها