با ما همراه باشید

زیرنویس اختصاصی از آرت‌تاکس: بخش اول گفت‌وگو با جیک جیلنهال درباره‌ی کاراکترهای خاطره‌انگیزش در: آسمان اکتبر، اسپایدرمن: دور از خانه، دانی دارکو.

درباره‌ی فیلم «آسمان اکتبر»

خیلی دیوانه‌واره که وقتی شونزده سالته، یکی از ستاره‌های فیلم باشی. برای گرفتن نقش تست دادم و خیلی تلاش کردم بنابراین کسبش برام ارزش زیادی داشت. کلی تست پشت سر هم و بهتر شدن و ملاقات‌های زیاد سر این نقش رو یادمه و همه‌ش برام ارزش زیادی داشت. همین برای من شباهت داشت به عشقی که این شخصیت، هومر به موشک‌ها و فرار کردن داره و اون اشتیاق، عشق و جاه‌طلبی تا خودشو ثابت کنه. چیزی بزرگ‌تر از خودش بسازه.

همه‌ی اون مضامین تو زندگی من تو اون سن و سال هم بودن و هومرِ واقعی آدم خیلی خوبی بود. کتابی که نوشته زیباست. من رو تعلیم داد و خیلی مهربانانه با من برخورد می‌کرد. یادمه که خیلی سخت داشتم کار می‌کردم اما کارم رو خیلی دوست داشتم. داستان بسیار زیبایی‌یه که هنوزم می‌شه باهاش ارتباط برقرار کرد.

در کنار کاراکترهای خاطره‌انگیز جیک جیلنهال ببینید:

مصاحبه با بن کینگزلی درباره‌ی کاراکترهای ماندگارش‌

جیک جیلنهال: کریسی کوپر با کلماتش من را بسیار تغییر داد.

حالا این رو هم درنظر بگیرین بازیگرایی مثل لورا درن و کریس کوپر کنارتن. همیشه دوست داشتم نحوه‌ی کار بقیه بازیگرها رو ببینم. این‌قدر که اجراشون رو دوست دارم، شده که محو بازی‌شون بشم تا حدی که ممکنه دیگه نتونم باهاشون صحبت کنم . تو اون سن و دیدن بازیگری خوب آغاز پروسه‌ی یادگیری‌یه. صحنه‌ای هست که با کریس کوپر دعوا می‌کنم و اون نقش پدرم رو داره. یادمه خیلی برای صحنه‌ی دفاع هیجان‌زده بودم چون به عنوان یه بازیگر جوان حال می‌ده داد و فریاد کنی.

اما کریس قبل برداشت دوم پیشم اومد و گفت به‌م گوش ندادی؛ گوش کن ببین چی می‌گم و یادمه کارم از داد زدن و صادقانه نبودن این فریادها با تأثیری که کلماتش رو من گذاشت، من رو خیلی تغییر داد با گوش دادن به‌ حرف‌هاش به عنوان یک بازیگر و یک شخص، همه‌چیز عوض می‌شه. هر چیزی مهم‌تر می‌شه. جلوم رو گرفت و باهام حرف زد و صحنه به کل عوض شد. خیلی از چند برداشت بعدی که از اون‌ها تو فیلم قرار داده شد بعد صحبتش با من بود.

جیک جیلنهال: این فرصت‌ها را مدیون کارگردان کاپیتان آمریکا هستم.

جو جانستون، کارگردان آسمان اکتبر و کاپیتان آمریکای اول اولین کسی بود که به‌م فرصت داد و به خاطر باورش به من، خیلی به‌ش مدیونم. در غیر این صورت این‌جا با شما صحبت نمی‌کردم. اگر جو باورم نداشت نمی‌تونستم این فیلم‌ها رو بسازم، حتا همین فیلم اسپایدرمن. دوست دارم فکر کنم برای یکی دیگه هم ممکنه این اتفاق رخ داده باشه ولی احتمالش خیلی زیاد نیست.

در کنار کاراکترهای خاطره‌انگیز جیک جیلنهال ببینید:

نقد فیلم شبگرد | هم‌رنگ جماعت شو!

دربار‌ه‌ی فیلم «اسپایدرمن: دور از خانه»

موقع وارد شدن به دنیای بزرگی مثل دنیای سینمایی مارول، انتظارات زیادی رو باید هم تو پروسه‌ی ساخت فیلم و هم برای شخصیت برآورده کنی. همون احساسی‌یه که لباست رو می‌گیری و وقتی می‌پوشی، می‌پرسی به‌م می‌آد؟ منظورم اینه که اگر همه‌ی اتفاقات رو بدونی باحاله مثلن من داستان «پایان بازی» رو قبل از اکرانش می‌دونستم.

این تئوری دادن‌ها رو خیلی دوست دارم چون خیلی وقت‌ها چیزی داری می‌خونی یا کسی چیزی می‌گه و متوجه ‌می‌شی اوه، آره، این شاید درست باشه. همچنین فکر می‌کنم که خیلی‌هاشون اشتباهه و اینم مسأله‌ای نداره. وقتی رسیدی اون‌جا، احساس فشار می‌کنی. فکر کنم مردم این شخصیت رو دوست دارن و خیلی با شخصیت کمیک متفاوته. وقتی داری کار متفاوتی نسبت به کمیک‌ها مثل این فیلم انجام می‌دی، فکر کنم متعجب می‌شی.

صحبت‌های جیک جیلنهال در مورد کار کردن با تام هالند

فاجعه! شخصیت بی‌مزه‌ای داره. خیلی خسته‌کننده‌ست. نه! راستشو بگم واقعن دوست‌داشتنی بود. هر چیزی که داره رو می‌ذاره تا اسپایدرمنش خوب باشه. می‌دونه چه‌قدر فشار به‌ش وارده و می‌دونه مردم چه‌قدر به این شخصیت اهمیت می‌دن. از دید فیزیکی، احساسی و روانی تمام تلاششو می‌کنه. فکر کنم تا دیروز که بالأخره فیلم رو دید و گفت آروم شدم.

به‌م توصیه‌های زیادی کرد که به‌شون نیاز داشتم و دائمن می‌گفت آره، همه دقیقن همین احساس رو موقع پا گذاشتن تو این پروژه‌ها دارن. این شکلی ما با هم رفیق شدیم. فکر کنم ما به دلایل بسیار مختلفی هم‌دیگه رو تحسین می‌کنیم. برخلاف بازیگرهایی که موقع مصاحبه می‌گن چه‌قدر کار با طرف مقابل‌شون خوب بوده و حداقل نصف مواقع کسی هم نمی‌دونه راست می‌گن یا نه، به عنوان یه انسان واقعن دوستش دارم و از بودن باهاش خارج از این مسائل لذت می‌برم. همه‌ی اینها رو می‌شه تو فیلم هم دید.

در کنار کاراکترهای خاطره‌انگیز جیک جیلنهال ببینید:

مصاحبه با بازیگران اسپایدرمن: دور از خانه درباره‌ی فیلم

درباره‌ی فیلم «دانی دارکو»

دانی دارکو و شخصیتش برام خیلی تسکین‌دهنده بود. فیلم رو زمانی ساختیم که دقیقن مثل خود دانی راهم رو گم کرده بودم و باید خودم و جایی که تو دنیا دارم رو می‌شناختم. پدرم می‌گه وظیفه‌ی هنر اینه که آدم‌‌های بی‌خیال رو آزار بده و کسانی که در سختی هستن، آروم کنه. فکر می‌کنم این حرف از بسیاری از جوانب درسته. اون زمان دنیا برام دیوانه‌وار بود. یهو واردش می‌شی و سرگیجه می‌گیری و دونستن این که شخصیتی مثل اون وجود داره به‌م یه وجود قابل لمس داد و باعث شد که خودم دیوونه نشم.

الگوم همیشه خواهرم بوده. از بسیاری از جوانب، اون رو دلیلی می‌بینم برای ورود به دنیای بازیگری. جفت‌مون با هم شروع کردیم و جفت‌مون آدم‌های بسیاری جاه‌طلبی هستیم. شباهت‌های زیادی بین دو شخصیت موقع دعوا سر میز شام هست.  همون‌طور که همه‌مون خواهر یا برادر بزرگ‌مون رو دوست داریم از زمان تولدم تحسینش کردم حتا اگر مواقعی از هم متنفر بودیم، بازم عاشق‌شونیم، می‌دونی؟ رابطه‌ی بین برادر و خواهر این شکلی‌یه. کار کردن باهاش برای جفت‌مون پیچیده بود.

ما تظاهر می‌کنیم که به واقعیت نزدیک می‌شویم!

قرار دادن یه رابطه‌ی واقعی تو فضای داستانی غیرواقعی عجیبه. اما یادمه یه بار این حرف رو از دهن آنگ لی شنیدم که «ما تظاهر می‌کنیم که به واقعیت نزدیک می‌شیم». هر دوتامون تو صحنه‌ها دنبال حقیقتیم. کاری‌یه که عاشق‌شیم. بنابراین کار با کسی که با رفتارهات آشناست جالب می‌شه « اون دیگه چی بود؟ عجیبه، انتخابت عجیب بود. آها، این واقعی‌یه و صادقانه‌ست». وقتی به‌ش نگاه می‌کنم واقعن شگفت‌انگیز بود.

فکر می‌کنم یه صحنه در صورتی که چیزی ازش یاد بگیری راضی کننده‌ست. خیلی قیافه‌ها و شخصیت‌های مبدلی رو تن می‌کنی. واقعیت اینه که می‌خوام جاهایی برم که این رو ندارم اما از همه‌ی این ترفندها استفاده می‌کنم قبل از این که اتفاق واقعی بیفته و این چیزی‌یه که دوست دارم. برمی‌گردم به حرف‌های کریس کوپر: آروم باش. خواهرم از اون دست بازیگراست برای همین فوق‌العاده‌ست چون مثل کریس و همه‌ی بازیگران خوبی‌یه که باهاشون کار کردم. دائمن می‌گن فقط آروم باش، گوش کن و روراست باش. سفر طولانی‌ای بود که هنوزم ادامه داره.

در کنار کاراکترهای خاطره‌انگیز جیک جیلنهال ببینید:

رالف فاینس از فهرست شیندلر، هری پاتر و هتل بزرگ بوداپست می‌گوید

جیک جیلنهال: اکران دانی دارکو مدیون فروش مصائب مسیح بود.

می‌دونم فیلم دست همون شرکتی بود که مصائب مسیح رو ساخت و از اون فیلم پول خیلی زیادی درآورده بودن. از مبلغ کسب شده از اون فیلم تونستن ریسک کنن و به خودشون بگن تو سینماها اکران می‌کنیم چون پول برای خرج کردن داریم. خدا رو شکر که این کار رو انجام دادن. فقط نشون می‌ده چیزهایی که فکر می‌کنی شکست می‌خوره، یا بقیه این حرف رو به‌ت می‌گن. زندگی یه چیز می‌تونه شکل‌های متفاوتی داشته باشه. بحث فقط یه آخر هفته‌ی پرفروش نیست چون فیلم موقع اکران دیده نشد و تو لندن دوباره کشف شد. یادمه یه تئاتر تو وست‌اند داشتم و شور و شوق مردم رو گرفته بود. به خودم گفتم چه خبره؟ چی شده؟ فیلم دوباره سر زبون‌ها افتاد و یک دهه‌ست که این زندگی ادامه داره.

سینماآرت

تجربه‌ای جدید وسط میدان جنگ | ۱۹۱۷ مندس فراتر از دانکرک نولان

فیلمبرداری فیلم 1917

زیرنویس فارسی اختصاصی از آرت‌تاکس: در این ویدیو نگاهی نزدیک خواهیم داشت به چگونگی فیلم‌برداری راجر دیکنز در فیلم ۱۹۱۷. فیلمی که بخت اصلی جایزه‌ی فیلمبرداری اسکار ۲۰۲۰ محسوب می‌شود.

در کنار تماشای پشت‌صحنه فیلمبرداری فیلم ۱۹۱۷ از تریلر این فیلم دیدن کنید

فیلم‌برداری و تدوین هوش‌مندانه

در نمایی از «۱۹۱۷» سرجوخه اسکوفیلد با بازی جورج مک‌کی را در حال فرار از میان شهری ویران‌شده نشان می‌دهد و از لبه‌ی مرتفعی به داخل رودخونه می‌پرد. این به نظر یک نمای پیوسته و طولانی می‌آید اما اگر به پشت صحنه‌ای که به این نتیجه منجر شد نگاه کنید، می‌بینید که گروه فیلم‌برداری مجبور بودند جورج را با جیپ، موتور سیکلت و پای پیاده تعقیب کنند. بعد از این، نما با نمای دیگه‌ای که بازیگر به داخل رودخونه پریده ترکیب شده است. این یکی از روش‌های ماهرانه‌ای بود که فیلم‌سازها به وسیله‌ی آن کاری کردند که فیلم به گونه‎ای به نظر آید که انگار یک نمای تک بیش‌تر نیست. درست انجام دادن این کار نیازمند زمان‌بندی بی‌نقص، بالاترین سطح برنامه‌ریزی و فیلم‌برداری و تدوینی به شدت هوش‌مندانه بود.

در کنار تماشای پشت‌صحنه فیلمبرداری فیلم ۱۹۱۷ ببینید:

پشت صحنه‌ی فیلم ۱۹۱۷ | لحظه‌ای که جنگ مدرن آغاز می‌شود

روایت دو سرباز جوان در مخمصه‌ای بی‌پایان

تمام «۱۹۱۷»، درامی‌ که در زمان جنگ جهانی اول رخ می‌دهد، داستان دو سرباز جوان را روایت می‌کند که سعی دارند نامه‌ای به مقصد برسونند تا حمله متوقف شود. این فیلم در واقع در یک نما گرفته نشده بلکه به صورت یک سری از نماهای پیوسته و کات نخورده فیلم‌برداری شده و بعد به صورت هوش‌مندانه‌ای به هم وصل شدند تا این احساس فیلمی با یک نمای طولانی‌ القا کنند.

فرمانده‌ی عملیات: راجر دیکنز

این که این کار قبلن هم انجام شده، فیلم‌سازان برای ساخت «۱۹۱۷» به چالش‌های جدیدی برخوردند. یکی از اولین مثال‌های فیلم تک‌نمایی «طناب» آلفرد هیچکاک بود. مثالی جدیدتر، «مرد پرنده‌ای» است. فیلم «۱۹۱۷» این عمل را با اکشن مداوم و محیط همیشه در حال تغییر یه گام فراتر می‌برد. این فیلم از هیچ لوکیشنی دو بار استفاده نمی‌کند. چه کسی این مسئولیت خطیر رو به عهده می‌گیره؟ تصویربردار راجر دیکنز. دیکنز، یکی از بزرگ‌ترین تصویربرداران زنده‌ی حال حاضر، این را مدیون کار استادانه‌اش در فیلم‌هایی مثل «اسکای‌فال» و «سیکاریو» است. اون برنده‌ی اسکار بهترین تصویربرداری برای فیلم «بلیدرانر ۲۰۴۹» شد.

در کنار تماشای پشت‌صحنه فیلمبرداری فیلم ۱۹۱۷ ببینید:

راجر دیکنز از سختی‌‌ هماهنگی فیلم‌برداری و پست پروداکشن می‌گوید

پیش‌تولید مهم‌تر از پروسه‌ی تولید

این یک سبک فیلم‌سازی نیست که مناسب هر فیلمی باشد چراکه این نوع فیلم‌برداری خاص محسوب می‌شود. کارگردان سم مندس می‌خواست تجربه‌ای غوطه‌ور کننده بسازد و و مخاطبان حس سربازی بریتانیایی که در جنگ جهانی اول می‌جنگد را داشته باشند. قرار دادن دوربین درست روبه‌روی صورت سربازها هنگام عبورشون از سنگرهای باریک و طولانی، یکی از ابعاد اصلی این کار بود. اول از همه به خاطر نماهای طولانی‌ای که گروه می‌خواست ضبط کند،  فیلم «۱۹۱۷» به آماده‌سازی‌های بیش‌تری نسبت به اغلب فیلم‌ها نیاز داشت. به عنوان مثال، گروه در هر صحنه مدل آن سکانس را ساخت.

مدل‌ها به گروه کمک کردند تا ببینند صحنه به صورت کلی باید چه شکلی باشد. صحنه‌ای که در آن اسکوفیلد باید از میان شهری ویران‌شده فرار کند در نظر بگیرید. این صحنه با منورهایی که به سمت آسمان شلیک می‌شدند نورپردازی شد. چون منورها منبع اصلی نورپردازی در برخی از نماهای این صحنه بودند، گروه باید دقیقن زمان‌بندی می‌کرد تا منورها چه‌قدر در آسمان باشند. برای همین با یه وسیله‌ی نورپردازی روی مدل کوچکی از شهر تست کردند تا جهت سایه‌ها را ردیابی کنند و نور چگونه روی پنجره‌ی ساختمان‌ها می‌افتد.

در کنار تماشای پشت‌صحنه فیلمبرداری فیلم ۱۹۱۷ بخوانید:

نقد فیلم ۱۹۱۷ | تونل وحشت در دل روز

طراحی دکور فیلم

دیدن حضوری مناظر و صحنه‌ها هم به همان اندازه برای ثبت نماهای پیوسته مهم بود. دپارتمان هنر از صفر تمامی مناظر را ساخت. هر صحنه نیاز داشت تا مسیری برای دوربین فراهم کند. به عنوان مثال، سیم خارداری که سربازها از آن در منطقه‌ی بی‌طرف رد می‌شوند به صورت زاویه‌دار قرار داده شده بود تا دوربین بتواند عبور کند. سطوح شیب‌دار به دوربین اجازه داد تا از این منطقه‌ عبور کند و وارد سنگرهای پایین‌دستی آلمان بشود. در همین حین ورودی تونل‌ها باید طول دقیق و مناسبی داشته باشند تا دوربین‌ها و وسایل مورد نیاز را عبور دهند. یک پنجره جوری ساخته شده بود تا باز شود و دوربین از آن عبور کند. شاید شگفت‌انگیزترین اتفاق این سنگر ۵۲۰۰ پایی بود که گروه باید می‌ساخت. چون برخی از صحنه‌های اکشن و چالش‌برانگیز در این مسیرهای باریک رخ می‌داد، اندازه‌گیری همه چیز حیاتی بود.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینماآرت

چرا انگل فیلم خوش‌ساختی‌ست؟ | بررسی پلان به پلان و تدوین فیلم

Parasite

زیرنویس اختصاصی از آرت‌تاکس: این ویدیو تدوین انگل/Parasite و ضرباهنگ فیلم را که باعث می‌شود احساس کنید سوار بر داستان هستید بررسی می‌کند

بونگ جون هو فیلم‌سازی‌یه که علاقه‌ی شدیدی به ریتم داره. این امر رو توی همه‌ی فیلم‌هاش می‌تونین حس کنین ولی توی آخرین فیلمش «انگل»، اون فراتر از حد خودش ظاهر می‌شه. ضرب‌آهنگ فیلم به طور بی‌نقصی تنظیم شده. به عنوان یه بیننده این طور حس می‌کنین که سوار بر داستان هستین. نحوه‌ی کارکرد تدوین و فیلم‌برداری، طراحی صدا و موسیقی شما رو از لحظه‌ای به لحظه‌ای دیگه می‌بره. فکر کنم بونگ می‌دونه که به دست آوردن دقیق سرعت فیلم تنها راهی‌یه که باعث می‌شه تغییر لحن‌های برجسته‌اش کارگر بیفته.

نشست خبری فیلم انگل | نگاه زیرکانه به جامعه

نتیجه‌ی چنین توجهی به ریتم، یه تجربه‌ی تماشایی کاملن مسحورکننده است. وزن و آهنگ تمام فیلم تحت کنترله ولی ولی مونتاژی به طول چهل دقیقه در این فیلم وجود داره که بونگ استادی خودش رو به شکل سکانسی درخشان و بی‌نقص درمی‌آره. شصت نما که با تقریب خوبی طولی برابر پنج دقیقه دارن که قطعن محبوب‌ترین پنج دقیقه‌ی سال منه. و فکر می‌کنم ارزش بررسی دقیق‌تر رو داره چون واقعن اثر زیبایی‌یه.

سازنده‌ی «انگل» به بررسی آن می‌پردازد | مأموریت غیرممکن برای خانواده‌ای عجیب

این مونتاژ بعد از پایان پرده‌ی اول «انگل» و پس از این که خانواده‌ای فقیر تقریبن موفق می‌شن یه خانواده‌ی ثروتمند رو اغفال کنن تا همه‌شون رو توی تعمیرگاه‌ها استخدام کنن نمایش داده می‌شه. پسر خانواده معلم سرخونه می‌شه. دختر خانواده معلم هنر می‌شه. پدر راننده می‌شه. و بقیه سعی می‌کنن تا مادر رو هم به عنوان خدمتکار استخدام کنن. مسئله اینه که خدمتکار فعلی سابقه‌ی خوبی داره و مورد علاقه‌ی خانواده‌ی ثروتمند هم هست. بنابراین خانواده‌ی فقیر نقشه‌ای می‌کشن تا اون رو از دور خارج کنن. این که این نقشه رو توی یه مونتاژ پیاده کنن ایده‌ی خوبی‌یه چون ما تا الان سه تا کلاهبرداری موفق دیدیم که ضرب‌آهنگ هر کدومشون هم به آرومی داره پیش می‌ره. در مونتاژ کات خوردن‌ها سریع‌تر می‌شه و بونگ با این کار باعث می‌شه تا این پرده اوج بگیره. هم‌چنین با پیچیده‌تر شدن نقشه‌های خونواده‌ی فقیر تنها کار درست اینه که فیلم‌سازی هم پیچیده بشه. مونتاژی مثل این توانایی شما رو برای انتقال حجم زیادی از اطلاعات در تعداد محدودی نما به ورطه‌ی آزمایش می‌ذاره که در این مورد شصت نماست. بیایین نگاهی به چند نمای اول بندازیم. اولین چیزی که متوجه شدم این بود که چقدر همه چیز ترانه‌واره. و استفاده از قطعه‌ای از اپرای رودلیندای هندل هم به این امر کمک کرده. ضرب‌آهنگ خیره‌کننده است. بونگ با استفاده‌ی هم‌زمان از اسلوموشن و حرکت خطی دوربین به این امر دست پیدا می‌کنه. هر نما بخشی از اطلاعات رو منتقل می‌کنه. چند پیش‌بینی و لحظه‌های بعدی در مونتاژ و این ارجاعات رفت و برگشتی و حرکات دوربین و موسیقی کمک می‌کنن تا این سکانس رو به ارگانیسمی مستقل تبدیل کنن. یک مونتاژ سکانسی‌یه که با زمان بازی می‌کنه. ببینید از ایده تا اجرا چند تا نما طول کشیده. بونگ در هشت نمای به صرفه از لحظه‌ای که پسر می‌فهمه که خدمتکار حساسیت داره به لحظه‌ای که اون رو مسموم می‌کنه می‌رسه. این ایجاز هم‌طراز با کارهای هیچکاکه که در چند نما قبل‌تر اون رو توی فیلم جا داده بود. پدر خونواده‌ی فقیر داره مادر خونواده‌ی ثروتمند رو فریب می‌ده برای همین بونگ رو اون رو در حالی نشون می‌ده که اون رو برده بیرون تا یه دوری بزنه. پدر جلوتر حرکت می‌کنه و مادر اون رو دنبال می‌کنه. ولی این جا سطح دیگری از کنترل رو هم شاهدیم چون حرف‌هایی که پدر می‌زنه در واقع توسط پسرش نوشته شدن که این نمایش فریب‌کارانه رو طراحی کرده.

در این لحظه ایده‌ی خوبی‌یه تا به تدوینگر  بونگ، جین مو یانگ اشاره کنیم که به وضوح نقشی اساسی توی شکل‌دهی به این سکانس و تمام فیلم داشت. با این حال بونگ بیشتر کار تدوین رو خودش با نوشتن استوری‌برد مفصل انجام می‌ده ولی هر تدوینگری به شما خواهد گفت که ریتم یه صحنه وابسته به تنظیمات به شدت جزئی‌یه. و گاهی باید خلاق باشید. اگه به عنوان مثال فریم به فریم به این نما نگاه کنین این جا می‌تونین چیز عجیبی رو ببینین. یانگ دو نمای متفاوت رو توی میانه‌ی این نمای افق‌گرد به هم بخیه زده چون هر کدوم از نماها به تنهایی سرعت مناسب دو بازیگر رو در خودش نداشت. برای همین اون از این دو نما فرانکنشتاینی ساخت تا سرعت مناسب رو به دست بیاره. یانگ هم‌چنین نقش مهمی توی کامل کردن این بخش از مونتاژ داشت که در ابتدا بیش‌تر از تکرار مجدد دیالوگ‌ها تشکیل شده بود. یانگ بین مکان‌ها کات زد تا سرعت رو نوسانی‌تر بکنه و در نتیجه این طور به نظر می‌آد که یک مکالمه‌ی واحد می‌بینیم. و این امر در واقع گفت‌وگوی این مونتاژ رو با خودش تقویت می‌کنه. گفت‌وگویی که قراره به زودی نتیجه بده. این مونتاژ اثباتی بر توانایی بونگ جون هو در کنترل ادواتشه. ولی این مونتاژ درباره‌ی کنترل هم هست. این مونتاژ در لحظه‌ای در داستان وارد می‌شه که خونواده‌ی فقیر  توانایی خودشون رو در کنترل اوضاع به اوجش رسوندن. نقشه‌شون به بی‌نقصی سکانس بوده و به آرومی اجرا شده. ولی ما و خونواده به سرعت می‌فهمیم که حتی بی‌نقص‌ترین نقشه‌ها هم مصون از اتفاقات نیستن. موفقیت بذر شکست در آینده رو در خودش داره. مخصوصن وقتی از راه خباثت به دست می‌آد. در پرده‌ی دوم همه چیز سقوط می‌کنه. هم به صورت روایی و هم به معنای لغوی کلمه. و نور جدیدی بر این مونتاژ تابیده می‌شه. نقشه اون طور که به نظر می‌اومد بی‌نقص نبوده و البته این باعث می‌شه که مونتاژ هم همین باشه.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینماآرت

نوا بامباک در میزگرد هالیوودریپورتر: هم از گرویگ الهام گرفتم هم از اسکورسیزی!

بامباک

زیرنویس فارسی اختصاصی از آرت‌تاکس: کارگردانان آثار مهم سینمای امسال دور هم جمع شده‌اند و از تجربه‌ی ساخت آثارشان می‌گویند. در این قسمت نوا بامباک از پروسه‌ی ساخت «داستان ازدواج» حرف می‌زند.

 

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها