با ما همراه باشید

در فصل جدید actors on actors ستاره‌های سینما از تجربه‌ی حضورشان در سریال‌های مهم سال می‌گویند. در پنجمین قسمت این مجموعه مندی مور و دارن کریس با یک‌دیگر گفت‌وگو می‌کنند

دارن کریس: فکر می‌کنم رابطه‌ی تو و دن فولگرمان هم همین‌طور بوده. کار کردن با افرادی که ذوق بصری دارن خیلی برام جذابه. یه عده افراد استراتژیک هستن که باهوشن و می‌تونن چیزها رو درست کنن، ولی یه سری افراد با تخیل‌شون کار می‌کنن. می‌تونن از چیزهایی که وجود نداره استفاده کنن و سمت‌ دیگه‌ی قضیه رو ببینن. باید خیلی خاص باشن تا به آدم‌هایی مثل ما فرصت‌هایی رو بدن که اگه اون‌ها نبودن هرگز به‌شون دسترسی نداشتیم. واسه همین من تا ابد بهش بدهکارم، چون متوجه چیزی شد که جلوی روش نبود.

به نظرم در مورد تو هم همین اتفاق افتاده، چون تو هم خیلی وقت بود که دنبال نقش بودی. واسه من خیلی عجیب بود، چون مرغ همسایه همیشه غازه و فکر می‌کردم بقیه‌ی بازیگرها کارشون جوره. اگه اون موقع می‌دیدمت و بهم می‌گفتی اوضاع کار خوب نیست می‌گفتم: امکان نداره! شوخیت گرفته؟ تو کار نداری؟

مندی مور: به عنوان یه بازیگر هیچ‌وقت حس نمی‌کنی کار بعدیت در انتظارته. همیشه استرس داری که بعدش چی؟ بعد این کاری هست؟ قبل از این‌که سریال این ما هستیم جلوی راهم قرار بگیره، در یه برهه از زندگیم بودم که از نظر شخصی خیلی آشفته بودم و این هم‌زمان شد با کم شدن نقش‌های بازیگری ممکن در حرفه‌ام.

احساس می‌کردم به آخر راه رسیدم و دیگه نمی‌تونم ادامه بدم. نمی‌دونستم چه‌طوری باید دوباره کارم رو شروع کنم. مهم نبود چه مسیری رو انتخاب می‌‌کردم، چه یه پیلوت آزمایشی نیم‌ساعته کمدی یا یه درام یک ساعته، به نظر می‌اومد هیچی سرجاش نبود.

راست می‌گی، یه قسمت آزمایشی ازت پخش شد که کار ریچارد اپل بود، یادمه.

آره، که هیچ‌وقت اتفاق نیافتاد. ایده‌ش خیلی خوب بود ولی هیچ‌وقت به ثمر نرسید. یادمه که توی سه تا قسمت آزمایشی بازی کرده بودم و سر پیلوت چهارم کاری رو قبول کردم که واقعن دوستش نداشتم، ولی فقط به خاطر این قبولش کرده بودم که می‌خواستم یه کاری انجام بدم. با این وجود این‌که باورش نداشتم، ولی یه شغل بود. یادمه که همون هم گیرم نیومد!

زنگ زدم تا ازش خبر بگیرم و گفتن که من برای اون نقش مناسب نیستم! خیلی احساس بدبختی می‌کردم. حتا برای چیزی که دوست نداشتم و نمی‌خواستم هم من رو نخواستن. یادمه که مدیربرنامه‌هام رو تازه عوض کرده بودم. موقع ملاقات با مدیربرنامه‌ی جدیدم همه‌چی رو باهاش طی کردم. گفتم که ما به قدر کافی دنبال پیلوت‌های سریال‌های عادی بودیم.

چند سال گذشته و هیچ نتیجه‌ای نگرفتیم، پس چه‌طوره اون ایده رو کنار بذاریم و راه‌های استراتژیک برای پیدا کردن نقش‌ مکمل‌های باحال در تلویزیون کابلی یا بقیه‌ی پایگاه‌های رسانه‌ای پیدا کنیم؟ حدود دو هفته بعد از این ملاقات، یه فیلم‌نامه‌ی بدون اسم از دن فولگرمان به دستم رسید. دیدم که مال ام.بی.سی هست! تعجب کردم که این دقیقن برعکس همون چیزی نیست که تازه در موردش تصمیم گرفتیم؟!

با کارهاش و فیلم‌هاش آشنا بودی؟

آره، من حسابی طرفدار دن هستم. دیوانه‌وار، احمقانه، عشق رو خیلی دوست دارم. جان و گلن که اون رو کارگردانی کرده بودن روی پیلوت این یکی هم کار می‌کردن. با دن سر گیسوکمند هم کار کرده بودم چون اون گیسوکمند رو نوشته بود. بنابراین یه جورایی دورادور هم‌دیگه رو می‌شناختیم. البته خیلی با هم توی یه اتاق نبودیم. در مورد فیلم‌های انیمیشن‌ همین‌طوره. بیست نفر در قسمت ضبط بودن و اون فقط یکی از اون‌ها بود. ولی خیلی با هم برخورد مستقیم نداشتیم و فقط آشنا بودیم.

راستی همین چهار روز پیش، اسمت رو جلوی آلن آوردم. گفتم قراره یکی از پرنسس‌هات رو ببینم! پس دن رو دیده بودی.

هم‌دیگه رو دیده بودیم ولی نمی‌شناختیم. خیلی از مردم فکر می‌کنن چون باهاش روی یه پروژه کار کرده بودم نقش رو بهم پیشنهاد داده. اما این از واقعیت خیلی دوره. مردم این‌جوری فکر می‌کنن چون از طریق گیسوکمند هم‌دیگه رو می‌شناختیم اما این‌طوری نبود. یادمه که فیلم‌نامه رو خوندم و بلافاصله به تمام رفیقام زنگ زدم و ازشون پرسیدم چی‌کار کنم تا این نقش مال من شه؟!

پس دنبالش بودی!

واقعن براش تلاش کردم. لحظه‌ی سختی در زندگی حرفه‌ایم بود و یادمه که زود رفتم اون‌جا. حس می‌کردم مصاحبه خوب پیش رفته. به نظر می‌رسید اون‌ها هم راضی بودن، ولی من یکی از اولین کسایی بودم که تست داده بودم. بعدش قرار بود برن نیویورک و از یه عالمه دختر دیگه تست بگیرن و بعدش دوباره بیان سراغ من. فکر می‌کنم نزدیک به پنج هفته منتظر بودم و طبیعی‌یه که داشتم فراموشش می‌کردم که باهام تماس گرفتن و گفتن قراره کلی بازیگر زن و مرد بیارن تا ببینن به هم می‌خورن یا نه.

مایلو یکی از پسرها بود. یادمه که می‌گفتن رقابت با مایلو سخته. انگار که چشم‌شون مایلو رو گرفته باشه. با خودم گفتم: خیلی خب، عالی‌یه! این هم خیلی ترسناک بود، چون اون‌قدر ازش مطمئن بودن که وقتی باهات تماس می‌گرفتن فکر می‌کردی نقش تقریبن گیر اون‌ یکی‌ها اومده. برای تست دوباره رفتم و با اون متن خوندم.

قبلن ندیده‌بودیش؟ اون صحنه‌ی قسمت آزمایشی چه صحنه‌ای بود؟

نه نمی‌شناختمش. اولین صحنه‌ی پیلوت بود. یه سه‌قلو رو نه ماهه باردار بودم و داشتم با کاپ‌کیک در دستم تلوتلوخوران راه می‌رفتم. ما هم‌دیگه رو نمی‌شناختیم و بلافاصله باید وانمود می‌کردیم زن و شوهریم. نقش زوجی رو داشتیم که اساس داستان هستن. اون موقع نمی‌دونستیم بعدن قراره در سریال چه اتفاقی بیافته، چون فقط اپیزود اول رو خونده بودیم. ولی بلافاصله حس کردم دوستش دارم و باهاش راحتم. خیلی حس خوبی داشتم. همون شب فهمیدم که جفت‌مون قبول شدیم.

تبریک می‌گم. کاراکتر تو تنها کاراکتری‌یه که در زمان‌های مختلف نشون داده می‌شه. تو راوی داستان و نقش اصلی هستی. از قبل چیزی می‌دونستی یا فقط فکر می‌کردی قراره نقش یه همسر رو بازی کنی؟ نمی‌ترسیدی که نقش یه زن مهربون معمولی باشه؟ می‌دونستی که نقشت قراره این‌قدر گسترده باشه؟

نه، نمی‌دونستم. اصلن نمی‌دونستم کاراکترم این‌قدر ابعاد گسترده‌ای داره. نمی‌دونستم که در نهایت قراره داستان چه‌طوری باشه. دن بهترین رئیس ممکنه و من واقعن خوش‌شانس بودم. احساساتش رو راحت بروز می‌ده. تا حالا دیدیش؟

فکر نمی‌کنم. شاید هم دیدمش و متوجه نشدم!

شاید، چون خیلی فروتن و نجیبه. خیلی خجالتی‌ هم هست.

برعکس رایان مورفی!

البته! رایان مورفی سرش رو بالا می‌گیره و راه می‌ره! دن برعکس اونه. فوق‌العاده فروتن و دوست‌داشتنی‌یه. ولی یادمه که خیلی هیجان‌زده می‌شه. موقع فیلم‌برداری قسمت اول هم خیلی هیجان‌زده بود. شروع کرده بود به در میون گذاشتن ایده‌های جدید با من و مایلو که ممکنه سریال چه‌جوری پیش بره. ولی من گفتم: نه! بهم نگو. اگه این‌طوری نشه چی؟ حالم خیلی خراب می‌شه. این اولین چیزی بود که فهمیدم.

در نهایت وقتی فیلم‌نامه رو خوندم و نقش مال من شد، اون بهم گفت: نگران نباش! می‌دونم که نقشت در اپیزود اول خیلی پررنگ به نظر نمی‌آد، اما اون نقش مادر خانواده رو بر عهده داره و قراره خیلی خوب بشه. حتا اگه این رو بهم نمی‌گفت هم انجامش می‌دادم. نویسندگیش بی‌نظیر بود و وقتی اولین دورخونی فیلم‌نامه رو با بقیه انجام دادیم همه واقعن استثنایی بودن.

البته که تو نقش اصلی هستی، ولی نقش همه مهم می‌شه. فکر می‌کنم عالی‌یه که نویسنده‌ها چنین کاری انجام دادن. به عنوان طرفدار این کاراکترها هم در انتظار می‌مونی. فکر می‌کنی این یکی کاراکتر چی؟ چی شد؟ و می‌فهمی چی شده. خیلی دوست دارم که به عنوان یه طرفدار بهم احترام می‌ذارن، اهمیت می‌دن من می‌خوام چی رو ببینم و توضیح می‌دن که چه اتفاقی افتاده. خب، آیا این اولین بارته که در یک سریال نقش اصلی بودی؟

راستش این اولین باری‌یه که توی یه سریال بازی کردم! ولی عاشقشم و همون‌طور که خودت می‌دونی، وقتی مردم قدر کاری رو که داری انجام می‌دی می‌دونن و از کاراکترت استقبال می‌کنن، متوجه می‌شی که انگار در خونه‌ی مردم حضور داری. تجربه‌ش با داشتن نقش در فیلم متفاوته. مردم می‌رن بیرون از خونه و تو رو روی پرده‌ی سینما می‌بینن و تموم می‌شه.

ولی تو هر هفته توی خونه‌شون حضور داری، در قلب و ذهن‌شون هستی. خیلی مسئولیت سنگینی‌یه. تا وقتی در این موقعیت نبودم بهش فکر نکرده بودم، ولی زیباست. من بازیگر خوش‌شانسی هستم که تونسته در محدوده‌ای به این وسعت بازی کنه. از بیست‌ودو سالگی این زن گرفته تا شصت‌وهشت سالگیش.

می‌خوام ازت بپرسم قبل از این‌که سریال پخش بشه، آیا احساس مسئولیت می‌کردی؟

خب حقیقتش ما واقعن حس می‌کنیم مادر و پدر هستیم! مایلو اولین نفری بود که ازش فیلم‌برداری کردن و واقعن حس می‌کردیم پدری‌یه که همه‌چی رو می‌دونه و درست می‌دونه سر صحنه چه خبره. بنابراین احساس مادر بودن بهم دست می‌داد. موقع بازی کردن نقشم احساس مسئولیت می‌کردم. تا حالا نقش همسر بازی نکرده بودم و مادر هم نشدم، واسه‌ی همین یهو خانواده‌دار شدم، سه تا بچه پیدا کردم، در سنین متفاوت! از نوزاد گرفته تا نوپا و نوجوون و بچه‌ی ده ساله و بزرگ‌سال.

باید یه رابطه‌ی جداگانه با هرکدوم از این بچه‌ها و بزرگ‌سال‌ها داشته باشم. این برام دلهره‌آور بود، بیش‌تر از نظر این‌که باید نقش یه زن پنجاه، شصت ساله رو بازی کنم. هیچ مرجعی نداشتم. البته برای بازی کردن نقش مادر هم مرجعی نداشتم، اما بازی کردن نقش یه مادربزرگ پیرتر که بیوه شده و یکی از فرزندانش رو هم از دست داده و از کلی جهت آسیب دیده و حالا هم با بهترین دوست شوهرش ازدواج کرده خیلی متفاوت بود.

انگار نقش‌های مختلف بازی کردی!

واقعن! انگار چهار تا کاراکتر رو یه جا بازی کردم. این خیلی خوبه و باعث افتخارمه. مثل زندگی واقعی‌یه. این که من رو در ده سالگی ببینین خیلی فرق داره با این‌‌که من رو در سی‌و‌چهارسالگی ببینین.

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تلویزیون

دعوت به سالن شعبده | یادداشت‌ محمدعلی افتخاری درباره‌ی سریال قورباغه

سریال قورباغه
چرا روایت سریال قورباغه نزدیک به دو قرن از جامعه و آدم‌های بازی‌اش دور است؟

در ساخت روایی قصه‌های پندآموز مثل «بوستان و گلستان سعدی» برای صورت بخشیدن به توالی رویدادها، فرمول بسیار ساده‌ای دیده می‌شود که بیشتر وابسته به انتقال یک پیام اخلاقی و غافلگیر کننده است. شکل گیری حقیقت در اینگونه روایت‌ها ممکن است تا مرز یک اعجاز غیر قابل باور پیش برود. در واقع گسترش آنچه حقیقت خوانده می‌شود در اینجا رابطه عمیقی با پند و اندرزهای اخلاقی دارد. حقیقتی که کارگردان سریال «قورباغه» در نظر دارد نیز تا حدودی هم پای همین ساختمان فکری حرکت می‌کند. اگر دست یابی شخصیت‌های  سریال قورباغه به قدرت، وابسته به همان حقیقتی باشد که عروسک گردان این شخیصت‌ها تصور می‌کند، پس ساختن این موقعیت نمایشی با در نظر گرفتن حکم دستوریِ ابتدای فیلم، مبتنی به نگرشی است که تماشاگر را در مقام پیام گیرنده‌ای ناآگاه قرار می‌دهد (تماشاگر هیجان زده، ستم دیده مطیع و فرمان بر، هنجارشکن تحت آزمایشِ کنشگر فرهنگی و هر شهروندی که آماده دریافت پیام از یک ایدئولوژیست فعال است.).

در واقع دعوت تماشاگر به سالن شعبده بازیِ «قورباغه» یک پیش شرط دارد: «لطفا حقیقت مدنظر ما را به عنوان واقعیت بپذیرید!». اما از آنجایی که این حقیقت، در پیوند با کم و کاستی‌های ذهن و یک زیباشناسی محاکاتی عرضه می‌شود، روایت «قورباغه» نزدیک به دو قرن از جامعه و آدم‌های بازی اش دور است. وقتی «حقیقتی که در ذهن شما شکل می‌گیرد»، گزاره‌ای سنتی و اخلاق گرا باشد، پس «روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد» نیز سروده‌ای از سر تفنن بر شمرده می‌شود. ریخت سازمانیِ جوامع کنونی (فارغ از مرزبندی‌های جغرافیایی)، آیین نامه‌های مبهمی را بر پرونده شهروندانِ مطیع ضمیمه کرده اند که خوانشگران انگشت شماری «حقیقت معطوف به ذهن» را همچنان دنبال می‌کنند. چرا که پذیرفتن این حقیقت، خواسته‌های شهروندان را به نوعی آرمان خواهیِ معجزه آسا معطوف می‌سازد. البته گفتنی است که برخی کنشگران، آگاهانه و در پی کسب مدال‌های ملی و ترفیع رتبه سازمانی، عامدانه این جایگاه انسانی را برای شهروندان و بخصوص جدا افتادگان اجتماعی دیکته می‌کنند. وضعیتی که شخصیت‌های «قورباغه» را برای دست یابی به اکسیری جادویی به زمین بازی راه می‌دهد، فوبیای ذاتی انسان در مواجهه با نیروی «خیر و شر» را یدک می‌کشد. این وضعیت نمایشی، تماشاگر را برای پذیرفتن یک ساختار اجتماعی پلکانی آماده می‌کند. تکامل صورت بندی این ساختار سنتی، نیروهای مبارز و یا شخصیت هایی را می‌طلبد که در الگوهای رایج فیلمنامه نویسی آنتاگونیست خوانده می‌شوند.
سریال قورباغه
آنتاگونیست‌های قورباغه (متناسب با نسخه سنتی که پیرنگ از آن تبعیت می‌کند)، نیروی کافی برای مبارزه با شخصیت هایی مثل نوری، رامین، سروش، لیلا و آباد را ندارند. وقتی که نوری در بخش «تئوری توطئه» برگ برنده زندگی اش را در حضور آنتاگونیست جعلی رو می‌کند، خواسته کارگردان از چگونگی حضور این آنتاگونیست‌ها به خوبی نمایان می‌شود: «نوری: شما کارت درسته ولی عقبی. پلیس: چی؟ نوری: […] من آب دیده ام. آب دیده خلاف نمی‌کنه. می‌ایسته نگاه می‌کنه. خلاف مال ندارهاست. من دارم. به اندازه. غنی ام. غنی از همه دنیا. از همه تون هم جلوتر ایستادم. خیلی عقب ترید.» نمونه‌های متعددی از این لحظات شورانگیز در سریال «قورباغه» دیده می‌شود که به عنوان نقطه اتصال نوعی زیرمتن انتقادی برجسته می‌نماید. اما جاذبه‌های نمایشیِ این فرمول روایی، توانایی انتقال قدرت از نیرویی به نیروی دیگر را ندارد. چرا که ورود ماده‌ای معجزه گر به زندگی نوری و تحول زیست اجتماعی او، در زمینه‌ای عدالت خواهانه و تا حدودی اخلاقی تعریف می‌شود. این اخلاق گرایی قرار است در نسبت با آنچه درباره آنتاگونیستها گفته شد، نگاه تماشاگر ار از دریچه‌ای انسان دوستانه، متوجه شر ذاتی انسان و قدرت طلبی او کند. صدای رامین در بخش «صندلی ام را پیدا کردم»، تلاش کارگردان برای تاکید به این امر و تشدید مبارزه این دو نیرو (شخصیت‌های اصلی و آنتاگونیست‌های ضعیف) را به خوبی نشان می‌دهد: «صدای رامین: «یه تومور همیشه تومره. هیچ وقت از بین نمیره. من تومورِ این خانواده ام. من خود سرطانم. هر چقدر کوچک، اما اومدم انتقام بگیرم. شایدم اومدم جاشون رو بگیرم. آروم آروم. یواش یواش. طوری رشد کنم که کسی متوجه بودنم نشه. عقب نمی‌کشم. من خود دردم. مثل یه ناله شبونه بالای سرتون ظاهر میشم. […] رشد می‌کنم. قد می‌کشم. من خود قدرتم.»
بچه‌های شهرک اکباتان که در ادامه نگاه ژورنالیستی کنش گران فرهنگی همواره به عنوان خلاف کارانِ بامزه و جذاب دیده می‌شوند نیز با پیوستن به کلونی «قورباغه» رنگ روی این اخلاق گرایی را تشدید می‌کنند. پیوستن هر کدام از شخصیت‌ها به این کلونی جذاب، با پیش پرده‌ای سوزناک همراه است که تماشاگر و آدمکِ ستم دیده «قورباغه» را برای رسیدن به معجزه قورباغه آماده می‌سازد. بدیهی است که طرح خیالی دست یابی به ماده‌ای خلسه آور مثل قورباغه، توهم قدرت را به خوبی به تماشاگرِ آسیب دیده انتقال می‌دهد. اما در نظر گرفتن «نیاز به معجزه» برای وضعیت کنونی و بخصوص شرایط زندگی شخصیت هایی مثل نوری، سویه انتقادی مورد نظر سریال «قورباغه» را به پنهان ساختن امری بدیهی در پوسته جذاب تمثیل و استعاره سوق می‌دهد.
وضعیت کنونی آدم‌های قورباغه و آنچه که با چشم عقل دیدنی است، حکایت‌های اخلاقی کهن و محاکات فرهنگی رایج را به سرعت کنار می‌زند. شاید این امر، یکی از عارضه‌های تکثیر قصه‌های معجزه آسا باشد. به هر حال، نیروی قورباغه هر چقدر که وسوسه برانگیز باشد، بر خلاف تصور کارگردان، قدرت کافی برای پابرجا نگه داشتن آدم‌های کشتی در دریایی طوفانی را ندارد. از طرفی شخصیت‌های نمایشی سریال «قورباغه»، بخصوص رامین و نوری، گرایش روشنی به بازنمایی قصه هایی مثل کلیله و دمنه را دارند. شاید زمینه سازی برای حضور شخصیت‌ها در مهندسیِ پیرنگی هیجانی، چنین شباهتی را یاداور می‌شود. وقتی تماشاگر برای ایستادن در صف نوری و یارانش چشم به راهِ معجزه و محاکاتی فرسوده باشد، پیداست که شخصیت‌های نمایشی برای بالا رفتن از پلکان مورد نظر کارگردان، باید گوشت تن یکدیگر را بخورند. اینجاست که همان رویکرد سنتی به جایگاه ستم دیده و ستمگر بروز می‌یابد. آدم‌های این صحنه، در زمانه‌ای زیست می‌کنند که شر ذاتی موجود در قصه‌های دیوان و پریان، گفتمان رایج آنهاست. به همین دلیل نیرویی معجره آسا مثل موادی که در دشت‌های حاشیه تایلند یافت می‌شود، تنها راه نجات فرودستان و کسب قدرت در برابر یک ساز و کار اقتصادیِ ظالم خواهد بود. از این رو بدیهی است که این عرفان و اخلاق گراییِ انتزاعی است که ستمگرِ سریال «قورباغه» را ضعیف جلوه می‌دهد و ستم دیده را در رویای قدرت سرگرم می‌کند. شاید پای بندی به همین غلط نویسی‌های تاریخی است که کنشگری در وضعیت کنونی را با هیجانات آنی و زودگذر در هم آمیخته است. از سوی دیگر قصه‌ای که رامین در نقش راوی تعریف می‌کند و نقش «رازآلود» این صدا، بیشتر کاربردری پندآموز دارد. هر چند گفتار او به شیوه آنچه در سریال‌های تلویزیونی مرسوم است عرضه نمی‌شود، اما با توجه به چگونگی ورود شخصیت رامین به ماجرای «قورباغه جادو می‌کند» و ارتباط فرمایشی صدایش با تماشاگر (منظور گفتارمتنی است که در جایی مشخص، موتیف تکرار شونده «راویِ دانا بودن» و هدایت تماشاگر به معنایی ضمنی را به عهده دارد)، حضور او در روایت، قادر به شکل دادن یک مونولوگ پیوسته نیست. صورت انتزاعی سفر رامین از شهرک اکباتان تا تایلند و تفکیک خواسته یا ناخواسته‌ای که شخصیت رامین را از صدای او جدا می‌کند، نقش او را به عنوان حکیمی کارآزموده و ریش سفید تثبیت می‌کند. به هر حال شرح و بسط روایت توسط چنین حکیم دانایی برای تماشاگری که تلاش می‌شود از واقع گرایی دور بماند، در نسبت با ایده مرکزی که مبتنی به پذیرفتن خاصیت اعجاب آور ماده‌ای به نام قورباغه است، موقعیت دراماتیکی را شکل می‌دهد که گویی قرار است ساختار نمایشی میراکل‌های قرون وسطا را تثبیت کند. اینجاست که توالی رویدادهای کلیدی پیرنگ در جهت ایجاد اشتیاق برای دل بستن به معجزه‌ای دور از دسترس، تماشاگرِ امروز را راضی نمی‌کند (نامیرایی جادوییِ رامین که از زبان او به نقص جسمانی اش مرتبط می‌شود، نوری سزای اعمالش را با زهری که لیلا برایش مهیا کرده می‌بیند، رامین و فرانک با ترفندهای خام دستانه گریبان تماشاگر را گرفته و به تایلند می‌برند، رامین از شهرک اکباتان با یک سیسیلیِ هفت خط در موقعیتی هیجانی مبارزه می‌کند، نوری به شکلی معجزه آسا در تایلند در نگاه رامین ظاهر می‌شود و او را راهنمایی می‌کند.). بنابراین با توجه به قرارداد نمایشیِ سریال «قورباغه»، ترس رامین به عنوان راویِ حکیم و دانا، برآمده از تلاقی ذهن و خواسته‌های تماتیک یک شخصیت نمایشی است. همان الگویی که هدف کارگردان در نزدیک کردن تماشاگر به واقعیت مورد نظرش را به انحراف می‌کشد. صدای رامین بر تصویر باران بی امانِ ماهی و قورباغه و در صجنه‌ای چشم نواز از ترسی می‌گوید که با توجه به تلاش ناکام کارگردان در طول روایت، ظاهرا قرار بوده است که آشوب واقعیت پذیری را به جان فرادستی‌ها بیاندازد: «صدای رامین: ترس. ترس از پوچی. ترس از نا امیدی. واقعیت اینه که من سال هاست مردم. تمام اینا ترس‌های حقیقی هستند که تو ذهنم وجود داشتند و امروز تبدیل به واقعیت شدند.». اما این ترس، بر خلاف تصور کارگردان، تنها خاصیتی تماشایی و جذاب دارد و دور از تصور است که حقیقتی اینچنین (در صورتبندی روایتی پندآموز) توانایی بیرون آمدن از جنگل مُثلی قورباغه را داشته باشد. از این رو تماشای حصار محاکاتیِ‌ قورباغه به جای ایجاد ترس، احساس فرح بخشی برای آنتاگونیست‌های پیرنگ «قورباغه» تولید می‌کند که در کمال رضایت، آدم‌های واقعیِ‌ کلونی قورباغه را بر صحنه‌ای رویایی و در لباس «بزهکار» و «خلافکار» به تماشا بنشینند.

ز مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

تلویزیون

دوستان از این هفته دور هم جمع می‌شوند!|آغاز تصویربرداری گردهم‌آیی جدید سریال فرندز

سریال فرندز

آغاز تصویربرداری گردهم‌آیی جدید سریال فرندز 

▪️ زور پاندمی کووید-۱۹ هم به سریال فرندز نرسید. فیلم‌برداری گردهم‌آیی دوباره‌ی بازیگران سریال محبوب فرندز قرار است از هفته‌ی آینده کلید بخورد.

▪️ جنیفر آنیستون، کورتنی کاکس، دیوید شویمر، لیزا کودرو، مت لوبلانک و متیو پری همگی برای این اپیزود که بناست به شکل اختصاصی از اچ‌بی‌او مکس منتشر شود، کنار هم قرار بگیرند.

 

گردهمایی ستاره‌های فرندز در شب اعلام جوایز امی در خانه‌ی جنیفر آنیستون! 

 

▪️ این قسمت جدید در همان استودیوی همیشگی فرندز متعلق به کمپانی برادران وارنر فیلم‌برداری می‌شود و بن وینتستون کارگردانی آن را برعهده خواهد داشت. خالقین سریال یعنی مارتا کافمن و دیوید کرین نیز در نقش تهیه‌کننده در این پروژه حضور دارند.

 

After a delayed start due to the COVID-19 pandemic, the hotly anticipated “Friends” reunion is finally set to film next week. Jennifer Aniston, Courteney Cox, David Schwimmer, Lisa Kudrow, Matt LeBlanc and Matthew Perry will reunite on a Warner Bros. soundstage for the HBO Max special. HBO Max declined to comment

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

تلویزیون

پایان سرقت|همه‌چیز درباره‌ی‌ فصل پنجم سریال خانه‌ی اسکناس

فصل پنجم سریال خانه ی اسکناس

گمانه‌زنی‌‌ها درباره‌ی فصل پنجم سریال خانه اسکناس

1⃣ پس از پخش فصل چهارم در آوریل سال گذشته، چندین ماه طول کشید تا نت‌فلیکس این سریال موفق را برای فصل پنجم‌ش تمدید کند. هر چند گمانه‌زنی‌ها در مورد ادامه‌یافتن این سریال صحت داشت، در اعلامیه‌ی رسمی نت‌فلیکس نوشته شده است: «سرقت به پایان خواهد رسید». الکس رودریگو، یکی از کارگردانان سریال امیدوار است پایان این سریال دقیقن همان چیزی باشد که طرفداران رؤیای آن را دارند.

2⃣ اما چرا فصل پنجم سریال خانه اسکناس (سرقت پول) نقطه‌ی پایان خواهد بود؟ طبق گفته‌های الکس پینا خالق این سریال، گرد هم آوردن گروه بازیگران این سریال با توجه پیشنهادات روزافزون برای شرکت‌شان در پروژه‌های دیگر، کار را برای فیلم‌برداری و ساخت سریال با چالش جدی مواجه کرده و به همین ترتیب سریال با فصل پنجم به اتمام می‌رسد. با وجود این، پینا احتمال ساخت اسپین‌آف‌های ممکن را رد نکرد و گفته: «تقریبن هر شخصیت در سریال، جنبه‌ای دارد که می‌توانیم آن را در یک سریال فرعی بگنجانیم.»
.
3⃣ فصل پنجم «خانه‌ی اسکناس» به جای ۸ قسمت، در ۱۰ قسمت منتشر می‌شود. اما تاریخ انتشار احتمالی هنوز مشخص نیست. در حالی که گمانه‌زنی‌ها بر عرضه‌ی سریال در آوریل بود. نت‌فلیکس تأیید کرده که فصل پنجم جایی در لاین‌آپ بهار نخواهد داشت. شایعاتی نیز منتشر شده مبنی بر آن که این فصل نیز به دو بخش تقسیم خواهد شد و بخش اول آن آگوست امسال منتشر و بخش دوم به سال ۲۰۲۲ موکول می‌شود.

4⃣ بسیاری از اعضای اصلی بازیگران سریال در فصل پنجم نیز حضور دارند. حضور آلوارو مورته در نقش پرفسور در کنار پدرو آلونسو (برلین)، اورسولا کوربیرو (توکیو) و ایتسیار ایتانیو (لیسبون) قطعی است. در کنار این، احتمال حضور آلبا فلورس (نایروبی)، اولالا هرناندز (آماندا)، فرناندو کایو (کلنل تامایو)، لوکا پروس (مارسی) و بلن کوئستا (مانیلا) نیز وجود دارد. اما دو بازیگر جدید نیز در این میان دیده می‌شوند. میگل آنخل سیلوستره احتمالا نقش شخصیت منفی جدید این فصل نهایی را به تصویر می‌کشد. پاتریک کریادو نیز در نقشی نامعلوم به پروژه ملحق شده است.

5⃣ خانه‌ی کاغذی پایان هم‌کاری الکس پینا و تیمش با نت‌فلیکس نیست. پروژه‌ی بعدی آن‌ها با نام «اسکای روخو» هم‌اکنون از نت‌فلیکس منتشر شده و به احتمال زیاد برای فصل دوم نیز تمدید خواهد شد. سریال دیگر پینا با نتفلیکس یعنی «خطوط سفید» تنها پس از یک فصل کنسل شد. در نهایت، خانه‌ی کاغذی قرار است اقتباسی کره‌ای نیز داشته باشد. فیلم‌برداری آن سریال از ماه می امسال آغاز می‌شود و تاریخ انتشار نامعلومی دارد.

سریال «خانه‌ی اسکناس /سرقت پول»، مجموعه سریالی اسپانیایی است که از سال ۲۰۱۷ از شبکه‌ی استریمینگ نت‌فلیکس پخش شده. این سریال به زودی با انتشار فصل پنجم به انتهای راه خود می‌رسد. به همین مناسبت، نگاهی داریم به تمام اطلاعات و نکات احتمالی که تا کنون از فصل پایانی به گوش ما رسیده است.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها