با ما همراه باشید

زیرنویس فارسی اختصاصی از آرت‌تاکس: در آستانه‌ی اکران آخرین فیلم از سری Starwars، دیزی ریدلی ، جی جی آبرامز، اسکار آیزاک و جان بویگا از پایان مجموعه‌ی نه‌گانه جنگ ستارگان می‌گویند.

پایانی احساسی برای مجموعه‌ای خاطره‌انگیز

تعداد کمی اون چه رو که در خیزش اسکای‌واکر رخ می‌ده می‌دونن ولی میلیون‌ها مردم برای قسمت پایانی حماسه‌ی جنگ ستارگان منتظرن؛ هم برای طرفدارانش و هم برای بازیگرانش، پایانی بسیار احساسیه.

اسکار آیزاک: چیزی که آدم رو به هیجان درمی‌آره اینه که همیشه داستانی به سبک داوود و جالوت بوده، تعداد آدم‌های کمی که احتمال موفقیت‌شون تقریبن صفره.

دیزی ریدلی: فکر کنم روزی نبوده که احساسی نمی‌شدم چون حتا صحنه‌های خنده‌دار هم این‌قدر برای من خارق‌العاده‌ن که به خودم گفتم به‌مون خوش می‌گذره مثلن چه‌طور این کارو انجام بدم.

در کنار تماشای مصاحبه با عوامل جنگ ستارگان ببینید:

تریلر فیلم جنگ ستارگان: خیزش اسکای‌واکر

پروژه‌ی اتمام بزرگ‌ترین فرنچایز تاریخ سینما در دستان آبرامز

کارگردان و یکی از نویسندگان، جی‌جی آبرامز در کنار گروه بازیگرانش در نمایش خیزش مقاومت که قراره تو دیزنی‌لند اجرا بشه، حضور داره و این تریلوژی رو به انتهای راه خودش می‌رسونه. پایانی پس از ۴۲ سال برای بزرگ‌ترین فرنچایز تاریخ سینما.

جی‌جی آبرامز: بخشی از جالب بودن کار روی سه‌گانه‌ی جدید این بود که اونچه رو که تو قسمت‌های قبلی گذشته به عنوان تجربیات پیشین شخصیت‌ها پذیرفته. ترکیب چیزهای قدیمی که خاطرات خوبی باهاشون داریم و چیزهای جدیدی که گنجانده شدن.

جامعه‌ی طرفداری جنگ ستارگان با اکران نیرو برمی‌خیزد در سال ۲۰۱۵ دوباره پر جنب و جوش شد و حالا آبرامز بازگشته.

جی‌جی آبرامز: چه‌طور چیزهایی که در گذشته بودن رو برمی‌داریم و داستان جدیدی روایت می‌کنیم و به نقطه‌ی جدیدی برسیم؟ چون اگر به این مجموعه به عنوان ۹ فیلم نگاه کنین نه یه سه‌گانه و حتا یک فیلم مجزا ولی پایان نه فصل داستانی. این فصل باید تمام قبلی‌ها رو به هم متصل کنه.

دغدغه‌ی هویت

جنگ ستارگان از جمله محصولات لوکاس‌فیلم که تحت مالکیت دیزنی است که بسیاری از داستان فیلم روی ری با بازی دیزی ریدلی و روبه‌رو شدنش در خرابه‌ها مقابل کایلو رن تأکید داره.

دیزی ریدلی: ری هنوز درگیر پیدا کردن جایگاهش تو این دنیاست و به گفته‌هایی که شنیده اطمینان نداره.  به سختی داره جست‌وجو می‌کنه که از کجا اومده و این چه معنایی براش داره.

در جریان این داستان، این زن جوان که به شکل خاطرانگیزی، شمشیر لیزری رو در نیرو برمی‌خیزد در اختیار می‌گیره و حالا باید دوباره توانایی‌هاش رو در فنون جدای نشون بده، اون هم تنها.

دیزی ریدلی: می‌دونی، من هم این انتظار رو می‌کشم و هر دفعه جی‌جی می‌گه اکشن، قلبم تند تند می‌زنه. این‌قدر ضربان قلبم بالا می‌ره که باید میکروفون رو جابه‌جا کنم. اضطراب داشتن برای هر دفعه هم کمک می‌کنه چون یه مقدار آدرنالینت رو بالا می‌بره.

در کنار تماشای مصاحبه با عوامل جنگ ستارگان ببینید:

تأثیر جنگ ستارگان بر فرهنگ عامه | محبوبیتی تکرارناپذیر

عشقی کم‌یاب

یکی دیگه از کسایی که شور و شوق زیادی داره، جان بویگاست و خوش‌حاله که شخصیتش، فین، از همراهی با هم‌رزمانش تو جبهه‌ی مقاومت بی‌نصیب نمونده.

جان بویگا: بیش‌تر آخرین جدای تو جریان فیلم نبودم. دیزی رو هر روز می‌دیدم و اسکار هم بود ولی تعامل با کسایی که رابطه‌ی نزدیکی تو زندگی واقعی داری، تمام فیلم رو تغییر می‌ده.

جی‌جی آبرامز: جذابیت اصلی برای من این بود که هرسه‌تاتون کنار هم باشین.

اسکار آیزاک: بزرگ‌ترین چیزی که به دست آوردم، عشق عمیقی‌یه که نسبت به این‌ها دارم که تونستم تو این چند سال طولانی باهاشون کار کنم و این، چه‌قدر کم‌یاب و خاصه.

کری فیشر؛ پرنسس لیای ابدی و دوست‌داشتنی‌

قطعن خاصه، با توجه به ادای احترامی که طرفداران برای کری فیشر فقید، پرنسس لیای ابدی و دوست‌داشتنی‌شون آماده کرده بودن. جی‌جی آبرامز به همراه کریس تریو، دیگر نویسنده‌ی فیلم نیاز داشتن برای آخرین حضورش، راه مناسبی برای گنجوندنش پیدا کنن.

جی‌جی آبرامز: رفتیم سراغ ویدیوهایی که برای نیرو برمی‌خیزد گرفته بودیم که استفاده نشده بود. ولی من و کریس متوجه شدیم که می‌تونیم از اون ویدیوها استفاده کنیم و صحنه‌هایی حول کری بنویسیم. نکته‌ی فوق‌العاده اینه که تو این فیلم عالی‌یه. این واقعیت تلخ که دیگه همراه‌مون نبود خیلی سورئاله چون اون برای تقریبن یک سال هر روز توی اتاق تدوین حضور داشت و این ایده که دارم در موردش با زمان گذشته صحبت می‌کنم. هنوز ناراحت‌کننده‌ست و نمی‌شه تصور کرد.

حتا الآن هم هوش و بینش دل‌سوزانه‌ش منبعی برای الهام‌گیری بقیه هستن.

دیزی ریدلی: چیزی که گفت، این بود که این برای مردم، اهمیت زیادی داره و این، چیز مهمی‌یه. هیچ‌وقت خودشو بیش از حد جدی نمی‌گرفت ولی این تجربه رو پراهمیت می‌کرد. این خودش مهمه چون برای میلیون‌ها نفر اهمیت داره.

در کنار تماشای مصاحبه با عوامل جنگ ستارگان از صفحه‌ی اختصاصی دیزی ریدلی در آرت‌تاکس دیدن کنید

سفر به جایی که هیچ فیلمی توانایی‌ بردنش را ندارد

وقتی قسمت آخر رو ببینن، چه احساسی خواهند داشت نیاز به مراجعه به روان‌شناس دارن که وقتی از سالن سینما بیرون اومدن، وایسن؟

اسکار آیزاک: خب، من تو خانواده‌ای بزرگ شدم که طرفدار دوآتیشه‌ی جنگ ستارگان هستن. به‌شون گفتم که چه اتفاقی می‌افته و خیلی جالب بود. می‌گن همه‌چی رو جمع‌بندی می‌کنه.

شش سال از زندگی‌ت صرف این شده ولی به خودت گفتی چه چیزی تهش یاد گرفتی؟

دیزی ریدلی: فکر کنم زمان خیلی عجیبی بود چون اوایل دهه‌ی سوم زندگی، تغییرات زیادی رخ می‌ده و با تموم شدنش، اعتماد به نفس بیش‌تری دارم. وقتی مردم بگن می‌تونی انجامش بدی، به ذهن خودتم می‌رسه. توی این فضا، همیشه احساس امنیت کردم. ولی شش سال شادی‌بخش تموم شد.

جی‌جی آبرامز: چیزی در مورد جنگ ستارگان به صورت کلی هست که یه قلب بزرگه و رؤیامون اینه که به مردم اون حس والا و متعالی رو بدیم. رفتن به جایی که هیچ فیلم دیگه‌ای نمی‌تونه شما رو ببره.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

سینمای جهان

سینمای روز زیر ذره‌بین: فیلم جوخه‌ی انتحار | علیه جریان رایج ابرقهرمانی

فیلم جوخه‌ی انتحار

سینمای روز زیر ذره‌بین: فیلم جوخه‌ی انتحار | علیه جریان رایج ابرقهرمانی

نوشته‌ی عرفان استادرحیمی/ حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس

چه می‌شد اگر فیلم‌های سوپرهیرویی کمپانی‌های عظیم هالیوودی، ورای توسعه‌ی یک جهان سینمایی مشترک، فراهم‌کردن متریال کافی برای دامن‌زدن به بحث‌ها و تئوری‌پردازی‌های بی‌پایان هواداران، و البته درآمد‌زایی، داستان‌های واقعی تعریف می‌کردند، شخصیت‌های جدی می‌ساختند و خلاقیت شورانگیزی به تماشاگر عرضه می‌کردند؟… زیادی ایده‌آل است؟ سینمای جیمز گان در این سال‌ها معرف یک «چه می‌شد اگر» ساده‌‌تر بوده: چه می‌شد اگر فیلم‌هایی که با هدف/ادعای سرگرم‌کنندگی صرف ساخته می‌شوند، برای یک‌بار هم که شده، محض تنوع، واقعن سرگرم‌کننده بودند؟!

البته که می‌توانم پاسخ احتمالی به این سوال را همین حالا تصور کنم: فیلم‌های ابرقهرمانی مخاطب خودشان را دارند، و به‌قدر‌کافی سرگرم‌کننده و شورانگیزند. آثاری که سالانه میلیون‌ها آدم را به سینما‌ها یا پای نمایشگرهاشان می‌کشانند و میلیون‌ها دلار پول به جیب کمپانی‌های بزرگ سازنده‌شان واریز می‌کنند، حتمن باید برای خیل وسیعی از مخاطبان رضایت‌بخش و دوست‌داشتنی باشند، نه؟ کیفیت فیلم‌های ابرقهرمانی همان چیزی است که مخاطبان می‌خواهند و سازندگان‌شان با شناخت درست از مخاطب هدف، نیازهای او را برآورده می‌سازند… همه‌چیز به نظر سر جای خودش قرار دارد و تماشاگر هم باید جای زدن زیر میز و برهم‌زدن بازی،‌ از میان دوگانه‌ی تماشا/نادیده‌گرفتن این آثار، یکی را انتخاب کند…

«جوخه‌ی انتحار»‌ کجای این معادله قرار‌می‌گیرد؟ جیمز گان -که حالا هر دو سوی دوگانه‌ی مارول/دی‌سی را تجربه کرده- با آثارش چه کیفیت متمایزی در نسبت با جهان سینمایی دو کمپانی عرضه می‌کند؟ چرا یک فیلم تازه از جیمز گان، واکنش متفاوتی در نسبت با سایر آثار ابرقهرمانی برمی‌انگیزد و توجه کسانی را جلب می‌کند که الزامن مخاطب سنتی این آثار نیستند؟

مسئله‌ی ژانر و لحن است؟ باید باشد! فیلم‌های گان به پارودی آثار ابرقهرمانی شبیه‌اند. جای ابرانسان‌های بی‌نقص، انسان‌هایی کم‌هوش با همراهی موجوداتی هیولاوش اما دوست‌داشتنی و چند جانور ریزجثه‌ی بامزه، رهسپار ماجراجویی‌های بزرگی می‌شوند که به شکل واضحی توان یا لیاقتش را ندارند! ساندترک نامعمول و جذابی در بسیاری از صحنه‌ها جای موسیقی ژنریک آثار ابرقهرمانی را می‌گیرد، در نقاط عطف هر داستان لحظات کمیک دیوانه‌واری داریم،

در نقاط عطف هر داستان لحظات کمیک دیوانه‌واری داریم، و ارجاعات و رفرنس‌های پرشمار به آیکون‌های فرهنگ عامه و کلیشه‌های سنتی ژانر، مدام به تماشاگر یادآوری می‌کنند که این‌یکی را باید به قصد تفریح ببیند و هیچ مسئله‌ای در این فیلم‌ها آنقدر‌ها هم جدی نیست! (خصوصن این آخری که با رهایی نسبی از وظایف توسعه‌ی جهان سینمایی و به دور از شسته‌رفتگی دست‌و‌پا‌گیر مارول، رسمن به سیم آخر می‌زند، و خب به همین واسطه تبدیل می‌شود به بهترین ساخته‌ی گان تا امروز!)

اما آیا واقعن چنین است؟ آیا پوزخند‌زدن به حماقت جاری در موقعیت‌های پارودیک، تنها واکنشی است که مخاطب حین تماشای یک فیلم ابرقهرمانی جیمز گان از خود نشان می‌دهد؟ فداکاری گروت در پایان جلد اول نگهبانان کهکشان، فصل ادای احترام به یاندو در پایان جلد دوم، و آن فلش‌بک کوتاه در نقطه‌ی اوج همین جوخه‌ی انتحار هم کیفیتی پارودیک دارند؟…

مسئله‌ی اصلی، نه صرفن لحن سبک‌تر یا خودآگاهی فیلم‌های گان، که مبحث کلی‌تری با عنوان «هنر داستانگویی» است. تمایز اصلی آثار گان با یکی-دو جین ساخته‌ی مشابه مارول و دی‌سی، انرژی و شوری است که مستقیمن از ذهن و روح و روان خالق سرچشمه می‌گیرد. آیا می‌شود به شکافتن تک‌چشم یک ستاره‌ی دریایی جهش‌یافته‌ی غول‌آسا با یک نیزه، و شناکردن درون آن وزنی شاعرانه داد؟! می‌شود کاری کرد تا در لحظه‌ی هجوم همه‌ی موش‌های یک شهر به یک نقطه، قطره‌ی اشکی گوشه‌ی چشم مخاطب بغلتد؟! داستان‌گوی واقعی می‌تواند!

داستانگویی واقعی، ‌حلقه‌ی گم‌شده‌ی جهان‌های سینمایی این سال‌هاست؛ که روز‌به‌روز صرفن از طول و عرض کش‌می‌آیند. فقدان خالقانی که مخلوقات‌شان را واقعن دوست دارند، ارزش همراهی موسیقی خیال‌انگیز با تصویری زیبا را می‌فهمند، و دائمن در جست‌و‌جوی شیوه‌های خلاقانه برای روایت داستان‌هاشان هستند؛ در عوضِ جولان اپراتور‌های پروژه‌های عظیم چند‌ده‌ساله‌ی کمپانی‌ها، ترویج متوسط‌بودن با مجوز لیبل «فیلم ابرقهرمانی» و بهانه‌ی توسعه‌ی جهان سینمایی، و توسل به حواشی فرامتنی، جوک‌های فرمولیزه‌شده‌ی بی‌خطر و یکی-دو رفرنس دم‌دستی برای خوره‌ها. اینی که هست خیلی کمتر است از آن‌چه دریغ می‌شود… مارتین اسکورسیزی هم همین را گفت اصلن!

 

مارگو رابی: دوست دارم نسخه‌ی کامل جوخه‌‌ی انتحار اکران شود

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

سینمای جهان

سینمای اروپا: کنعان هالیوودی های بدنام

شیا لباف

سینمای اروپا: کنعان هالیوودی های بدنام

یادداشت عرفان شفیع‌پور عضو حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس درباره‌ی سینمای هالیوود، سینمای اروپا و شیا لباف بازیگر فیلم تکه‌های یک زن

پیوستن به هالیوود، در سطح سینمای مستقل و یا استودیویی، یکی از آرزوهای قلبی اکثر سینماگران در سراسر دنیاست. خواستی که حتا اگر به زبان آورده نشود، در ناخودآگاه اهالی سینما جا خوش کرده.
پدیده‌ی مهاجرت به هالیوود، اغلب با کوچ سینماگران اکسپرسیونیستی آلمان در دوران طلایی هالیوود به یاد آورده می‌شود. فریتز لانگ و فردریش ویلیام مورنائو دو تن از چهره‌های شاخص این جریان‌ند. کشور مبدأ مهاجرت تنها آلمان نبوده و به‌عنوان نمونه آلفرد هیچکاک از انگلیس راهی آمریکا شد. روند مهاجرت در همه‌ی این سال‌ها ادامه‌یافته و نمونه‌ی متأخر آن کلوئی دژائو‌ است. او سال گذشته در زمانی‌که با «سرزمین کوچ‌نشینان» موفق‌ترین فیلم‌ساز سال بود، خبر پیوستن‌ش به مارول شنیده شد.

با این همه، موضوع این یادداشت درباره‌ی سینماگرانی‌ست که به جبر یا اختیار، خلافِ جریان شنا و هالیوود را ترک کرده و به اروپا رفته‌اند. این روزها خبر پیوستن شیا لباف به فیلم جدید آبل فرارا، فیلم‌ساز مستقل آمریکایی شنیده شد. لباف قرار است نقش «پادره پیوی قدیس» را ایفا کند. کشیش کاتولیکی که ۵۰سال پس از مرگ، هنوز جسدش سالم باقی مانده. این فیلم قرار است در ایتالیا فیلم‌برداری شود.

شیا لباف که سال گذشته یکی از بهترین بازی‌های کارنامه‌اش را در فیلم «تکه‌های یک زن» ارائه داد به‌خاطر بدرفتاری/آزار زنان، چه در زندگی شخصی، چه در کار، با بایکوت هالیوود روبه‌رو شد. قضیه تا آن‌جا بالا گرفت که حتا سازندگان «تکه‌های یک زن» او را از لیست کمپین‌های اسکاری خود بیرون گذاشتند و حالا فیلم جدید فرارا فرصتی‌ست برای برگرداندن ستاره‌ای که زود درخشید و زودتر خاموش شد. به بهانه‌ی این همکاری بد نیست مروری داشته باشیم بر چند چهره‌ی شاخصی که چنین مسیری را طی کرده‌اند: ستاره‌‌های بدنام هالیوودی که کنعان‌شان را سینمای اروپا یافته‌‌اند.

کوین اسپیسی: مظنون همیشگی این‌بار مجرم شد
در کنار لباف، چندی پیش خبر حضور کوین اسپیسی در فیلم جدید فرانکونرو تیتر یک رسانه‌ها شد. اسپیسی هم از سال ۲۰۱۷ و پس از بالاگرفتن اتهامات علیه او در جنبش #من_هم در هالیوود خانه‌نشین شده و بازی در این فیلم اولین حضور او در مقابل دوربین پس از ۴ سال است؛ البته در جایی کیلومترها دور از خانه.

وودی آلن: از نیویورک تا سن‌سباستین
آلن هم مانند اسپیسی از مغضوبین جنبش #من_هم است. گرچه فیلم‌ساز نیویورکی پیش از این به اختیار خود در اروپا فیلم‌هایی نظیر «نیمه‌شب در پاریس» و «ویکی، کریستینا، بارسلونا» را ساخت.

فیلم‌هایی نظیر «نیمه‌شب در پاریس» و «ویکی، کریستینا، بارسلونا» را ساخته اما پس از مانع‌تراشی‌هایی که بر سر اکران «روزی بارانی در نیویورک» تجربه کرد تصمیم گرفت برای ساخت آخرین فیلم خود، «فستیوال ریفکین»، به سن‌سباستین برود و با ستاره‌های سینمای اسپانیا، هم‌چون النا آنایا، همکاری کند. روندی که به نظر می‌رسد با اعلام برائت و ابراز پشیمانی ستاره‌های هالیوودی از همکاری با آلن هم‌چنان تداوم داشته باشد.

اینگرید برگمن: یک عاشقانه‌ی ناآرام
ستاره‌‌ی بی‌همتای هالیوود وقتی در اوج شهرت قرار داشت نامه‌ای به روبرتو روسلینی، کارگردان مشهور ایتالیایی، نوشت و گفت: «… اگر شما به یک بازیگر سوئدی نیاز دارید که انگلیسی را به خوبی صحبت می‌کند، آلمانی یادش نرفته و فرانسوی را کمی می‌فهمد و از ایتالیایی تنها عبارت «دوستت دارم» را بلد است من حاضرم تا با شما فیلم بسازم.»
روبرتو روسلینی هم مثل هر انسان عاقل دیگری این فرصت را از دست نداد و یک رابطه‌ی عاشقانه میان این دونفر هم‌پای تولید فیلم «استرامبولی» شکل گرفت. هالیوودِ اخلاق‌‌مدار و خانواده‌دوست دهه‌ی پنجاه که یکی از آیکون‌های خود را از دست داده بود تا چندسال برگمن را بایکوت کرد. کار حتا به سنای آمریکا هم رسید و عده‌ای از نمایندگان مجلس خواستار ممنوعیت برگشت اینگرید برگمن به آمریکا شدند اما همه‌چیز ختم به‌خیر شد و خانم ستاره در سال ۱۹۵۶ برای بازی در فیلم «آناستازیا» اسکار گرفت.

رومن پولانسکی: ورود به آمریکا ممنوع!
پولانسکی بدنام‌ترین آدم این لیست و خالق تعدادی از شاهکارهای مهم سینماست که سال‌های سال به اتهام تجاوز نتوانسته به آمریکا برگردد. او حتا وقتی برای «پیانیست» برنده‌ی جایزه‌ی اسکار بهترین کارگردانی شد در مراسم حضور نداشت. رومن پولانسکی نزدیک به یک دهه‌ی قبل برای مدت کوتاهی به‌خاطر همین اتهام به زندان افتاد.

آیا هالیوود ریپورتر از کمپانی شهاب حسینی گزارش تهیه کرده است؟

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

خبر

فستیوال سن‌سباستین پشت جانی دپ ایستاد

فستیوال سن سباستین
فستیوال سن‌سباستین پشت جانی دپ ایستاد
ترجمه‌ی اختصاصی از آرت‌تاکس: مدیر فستیوال سن‌سباستین با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد که هیچ دادگاهی علیه جانی دپ رأی نداده

دامنه‌ی دعوای میان امبرهرد و جانی دپ هرروز گسترده می‌شود. یک روز طرفداران دپ کمپینی تشکیل می‌دهند و خواهان کنار گذاشته‌شدن امبر هرد از فرنچایز «آکوامن» می‌شوند و از سویی دیگر وقتی مدیران فستیوال سن سباستین جایزه‌ای برای تقدیر از جانی دپ در نظر می‌گیرند، فعالان حوزه‌ی زنان و طرفداران امبر هرد به آن واکنش جدی نشان‌داده و آن را محکوم می‌کنند. گستره‌ی اعتراضات به این جایزه تا حدی بالا گرفت که مدیر جشنواره‌ی سن‌سباستین را به واکنش واداشت، آن‌چه در ادامه می‌خوانید نسخه‌ی کامل بیانیه‌ی اوست:

بیانیه‌ی مدیر جشنواره‌ی سن سباستین:

در وهله‌ی اول به‌عنوان مدیر و شخصی که بالاترین مسئولیت جشنواره را برعهده دارد تمایل دارم که تعهد خود را برای مبارزه با نابرابری، سؤاستفاده از قدرت و خشونت علیه زنان، مجددن تکرار و بازگو کنم.

این جشنواره علاوه‌بر رعایت تعهداتی که در منشور برابری و مشارکت زنان در سینما بدست آمده، آگاهانه حضور متخصصین زن را در رأس بخش‌های خود ترویج کرده است.

سن‌سباستین با استفاده از برنامه‌ی سپتامبر خود و در طول سال از نظر انتقادی و فمنیستی در پرسش‌گری جامعه شرکت می‌نماید. ما هم چنین تلاش کرده‌ایم که فضایی امن برای زنان در محل کار و مکان‌های جشنواره ایجاد کنیم و در صورت رفتار نامناسب، که پیش از این رخ داده، اقدامات قاطعانه و سریع را انجام داده‌ایم.

در زمان کنونی، هنگامی‌که بدون محاکمه، مجازات و بدنام کردن [افراد] در رسانه‌های اجتماعی شایع است، ما همیشه از دو بخش اساسی که بخشی از فرهنگ و مجموعه قوانین ما را تشکیل می دهند، دفاع خواهیم کرد: اصل فرض بی‌گناهی و حق استقرار و ادغام مجدد.
بر اساس داده‌های اثبات شده‌ای که باید در اختیار ما قرار گیرد، جانی دپ به هیچ‌عنوان دستگیر و متهم به هیچ‌گونه حمله یا خشونت علیه هیچ زنی نشده است.

ما تکرار می‌کنیم: او از سوی هیچ مرجعی در هیچ حوزه‌ی قضایی متهم نشده و همچنین به هیچ نوع خشونت علیه زنان محکوم نشده است.
عدم پذیرش تمام رفتارهای خشونت‌آمیز و فرض بی گناهی همیشه اصول اخلاقی ما هست و خواهد بود.

 

همه‌چیز علیه جانی دپ!: آینده‌ی فوق‌ستاره‌ی هالیوود، زیر سایه‌ی اثبات خشونت خانگی

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها