معرفی کتاب: رمان بی‌پناه

رمان بی‌پناه اثر اولیویه آدام | ترجمه: مارال دیداری | نشر چشمه | ۱۳۹۷

معرفی کتاب: رمان بی پناه

رمان بی پناه ، نوشته‌ی اولیویه آدام، از آن دست کتاب‌هایی نیست که جذابیت و گیرایی‌ش را مدیون پلات پر پیچ و خم‌ش باشد. اما چه چیزی بی‌پناه را به اثری خواندنی و قابل بحث تبدیل کرده؟

یک روایت زنانه

نخست تلاش به ثمر رسیده‌ی آدام در خلق کاراکتر اصلی‌‌ش، ماری‌ست. بار روایت بی‌پناه را ماری به دوش می‌کشد و با یک داستان با راوی اول شخص طرف هستیم. آن‌ها که دستی بر نوشتن دارند می‌دانند نوشتن از طبقه‌ و جنسیت دیگر می‌تواند با چه دردسرهایی توام باشد. طبعن نگارش از نظرگاه جنسیت دیگر در ادبیات به نسبت سینما و تئاتر کار سخت‌تری‌ست؛ چرا که در آن‌دو بازیگر و کارگردانی هست که به متن چیزی بیافزاید اما روی کاغذ این صلیب تنها روی دوش نویسنده است. آدام در بی‌پناه لحظاتی می‌آفریند که کاملن رنگ و بویی زنانه دارند. او که چهارسال بر سر دوراهی نوشتن یا ننوشتن این کتاب ایستاده درباره‌ی ماری می‌گوید: «انتخاب با من نبود. سرانجام تسلیم شدم. اما چیزی که از همان ابتدا مطمئن بودم ماری، شخصیت اصلی و راوی داستان، بود که از اول همراه من بود»

خط قصه‌ی خلوت با لحظاتی تکان‌دهنده

گفتیم در بی‌پناه خبری پلات پرپیچ و خم نیست، اما آدام در همین خط قصه‌ی خلوتش، لحظاتی می‌آفریند که تامل برانگیزند. ماری افسرده‌گی حاد دارد و به نظر می‌رسد در لحظاتی این افسردگی تنه‌به‌تنه‌ی خودآزاری می‌زند. او وقتی باید منتظر فرزندش بماند تا از کلاس تنیس برگردد به محله‌‌ی دوران کودکی و نوجوانی‌اش سر می‌زند و خاطراتش را با خواهر جوان‌مرگ شده‌اش دوره می‌کند. این بازی با زخم تنها به همین یک مورد محدود نمی‌ماند، ماری پیش‌تر یکی از چند صندوق‌دار فروشگاهی بزرگ بوده و حالا، بنا به دلیلی اخراج شده، اما هم‌چنان برای خرید به آن‌جا می‌رود و موقع خروج از فروشگاه از مقابل صندوقی که روزی خودش پشتش نشسته عبور می‌کند. موردهایی از این دست زیادند. مضاف بر این‌ها، او در گذشته مانده. دوست ندارد فرزندش بزرگ شود و معتقد است هیچ‌چیزی جای آن لبخند کودکانه را نمی‌گیرد. با‌بهانه یا بی‌بهانه به گذشته نقب می‌زند و از کلارا، خواهرش می‌گوید. او بی‌پناه است. چه‌چیزی ملجا او در این بی‌پناهی خواهد بود؟ پناه‌جوهایی که از اقصی‌نقاط دنیا به شهرشان آمدند تا از آن‌جا به لندن بروند.

 

یک تصویر واقعی از پناهندگی

و در آخر، رمان بی پناه را باید با نگاه سبعانه‌‌ی مبتنی بر واقعیتش درباره‌ی پناه‌جوها به‌جا آورد. آدام چهار سالی را برای نگارش کتاب به شک گذرانده و تاریخ انتشار کتاب برای سال ۲۰۰۷ است. پس موج مهاجرت‌هایی که در کتاب درباره‌شان می‌خوانیم، متعلق به سال‌های نخست هزاره‌ی جدید است. اولیویه آدام درست شبیه هر هنرمند جلوتر از زمانه‌اش، امروز ما را بیش از یک دهه‌ی قبل تصویر کرده، امروزی که شاهد افزایش روزافزون مهاجرین هستیم. او برخلاف تصویر رویایی مهاجرت واقعیتی را عیان می‌کند که دیدنش چندان خوشایند ذهن خوگرفته‌ به تصاویر کارت‌پستالی نیست. بله پناهجوهایی که در کتاب شاهد هستیم کمابیش از زیست انسانی تهی شدند چرا که از پایه‌ای‌ترین حقوق انسانی بی‌بهره‌اند. از سوی دیگر، قهرمان اصلی کتاب یک نجات‌دهنده‌ی سفیدپوست و مدافع حقوق اقلیت‌ها، شبیه آن‌چه در آثار هالیوودی مورداقبال سال‌های اخیر دیده‌ایم، نیست. او زن بی‌پناهی‌ست که برای رهایی از دیروز پردرد و امروز ملال‌آورش به یاری این افراد می‌آید. رویکردی که فروید درباره‌ی مهر به خویشاوندان آن را به‌گونه‌ای دیگر توصیف می‌کند: این محبت نمودی از میل سرکوب‌شده‌ و یک فرآیند جایگزینی‌ست. ماری و ایزابل اگر به پناهجوها کمک می‌کنند در پی الیتام زخمی درونی‌ند و نه ارزش‌های اخلاقی یک جامعه‌ی لیبرال. بی‌پناهانی که پناهجویان برایشان فرصتی برای رهایی از گذشته‌ی تلخشان هستند. برگ برنده‌ی رمان بی پناه همین است.

 

تاک‌شوی دونقطه، برنامه‌ای درباره‌ی روایت در جهان امروز

تاک‌شوی دو نقطه – قسمت اول | بابک بیات: با نوشتن فکر می‌کنم | لینک تماشا

تاک‌شوی دو نقطه – قسمت دوم | سینا دادخواه: نویسنده‌ام، داستان‌نویس نیستم!‌ | لینک تماشا

تاک‌شوی دو نقطه – قسمت سوم | حسین وحدانی: می‌خواهم بگویم رابطه هم … | لینک تماشا

تاک‌شوی دو نقطه – قسمت چهارم | میثم کیانی: هجمه‌‌ی کلمه‌های به سراغم آمده |‌ لینک تماشا

تاک‌شوی دو نقطه ـ قسمت پنجم | یلدا علایی: برای خودم سراغ کلمه رفتم | لینک تماشا

تاک‌شوی دو نقطه – قسمت ششم | آنالی اکبری: کلمه وقتی باارزش است که حسی پشتش باشد | لینک تماشا

لینک کوتاه:

شاید این ها را نیز دوست داشته باشید

دیدگاه شما چیست ؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *