با ما همراه باشید

ریس ویترسپون روبه‌روی دوربین مجله ووگ

مجله‌ی ووگ (vogue) چندسالی‌ست به سراغ ستاره‌های سینما و تلویزیون جهان می‌رود و در خصوصی‌شان از آن‌ها سوالات متفاوتی می‌کند. در هفتمین قسمت از این مجموعه که توسط تیم ترجمه‌ی آرت‌تاکس زیرنویس شده؛ ریس ویترسپون روبه‌روی دوربین مجله ووگ و در خانه‌اش به سئوالاتشان پاسخ می‌دهد.

 

 

۷۳ سئوال با مجله‌ی ووگ:

اما استون روبه‌روی دوربین مجله ووگ | لینک تماشا

دنیل ردکلیف روبه‌روی دوربین مجله ووگ | لینک تماشا

زک افرون روبه‌روی دوربین مجله ووگ | لینک تماشا

لیدی گاگا روبه‌روی دوربین مجله ووگ | لینک تماشا

سیرشا رونان روبه‌روی دوربین مجله ووگ | لینک تماشا

بازیگران روبه‌روی هم

ایمی آدامز و نیکول کیدمن

قسمت اول | ایمی آدامز دلم می‌خواست شبیه نیکول کیدمن باشم!‌ | لینک تماشا

قسمت دوم | ایمی آدامز و نیکول کیدمن از چیزی می‌گویند که تا ابد برای آن‌هاست |‌ لینک تماشا

قسمت سوم | نیکول کیدمن و ایمی آدامز نگران روزی هستند که فرزندان‌شان فیلم‌هایی که بازی کردند ببینند | لینک تماشا

داکوتا جانسون و آرمی همر

قسمت چهارم | داکوتا جانسون: با خودم گفتم یک روزی می‌فهمند چه‌قدر بی‌استعدادم! | لینک تماشا

قسمت پنجم | آرمی همر: «براساس جنسیت را به خاطر فرزندانم بازی کردم | لینک تماشا

قسمت ششم |  داکوتا جانسون و آرمی همر از تفاوت تجربه‌ی فیلم‌سازی استودیویی و مستقل می‌گویند | لینک  تماشا

 

سال‌شمار ستاره:

مرور کارنامه‌ی لورا درن از زبان خودش | بازیگر نشو! | لینک تماشا

مرور کارنامه‌ی ریدلی اسکات از زبان خودش | از خودم مطمئنم! | لینک تماشا

مرور کارنامه ی اندی سرکیس از زبان خودش | راه زیادی آمده‌ایم | لینک تماشا

مرور کارنامه‌ی هانس زیمر از زبان خودش | هر قصه‌ای را باید شخصی کرد | لینک تماشا

مرور کارنامه‌ی جودی فاستر از زبان خودش | برای رسیدن به هدفم روی اعصاب همه راه می‌روم | لینک تماشا

مرور کارنامه‌ی مایکل داگلاس از زبان خودش |  استعداد ندارید؟ تلاش کنید! | لینک تماشا

 

از نزدیک و شخصی با ستاره‌های سینما:

از نزدیک و شخصی با ستاره‌های سینما | کلیر فوی و امیلی بلانت | لینک تماشا

از نزدیک و شخصی با ستاره‌های سینما | جونا هیل | لینک تماشا

از نزدیک و شخصی با ستاره های سینما | اوا گرین | لینک تماشا

از نزدیک و شخصی با ستاره های سینما | کاترین لانگفورد |‌ لینک تماشا

 

ستاره‌ها و دستگاه دروغ‌سنج:

مارک  والبرگ و دستگاه دروغ‌سنج | من از مت دیمون خاکی‌ترم! | لینک تماشا

جنیفر لارنس و دستگاه دروغ‌سنج  | حتمن آدم‌فضایی‌ها وجود دارند | لینک تماشا

 

سینماآرت

داستان‌گویی در آثار پیکسار | ۲۴ سال جادوگری در سینما

پیکسار

پیکسار در ۲۴ سال حیاتش نه‌تنها مدیوم جدیدی برای روایت خلق کرده، بلکه توانسته با خلق دائم آثاری که تعریف‌کننده‌ی یک نسل هستند، این فرم را به یکی از ارکان‌های مشهور سینمایی تبدیل کند و نشان می‌دهند انیمشین خوب از دید بصری و احساسی یعنی چه. تمام فیلم‌های‌شان از دید فنی جادویی هستند اما فکر می‌کنم این، تنها چیزی نیست که آثارشان را خاص می‌کند.

داستان و شخصیت‌ها: مهم‌ترین بخش در آثار پیکسار

جان لستر از جمله عوامل اصلی این استودیو می‌گوید: « این‌ها یه سری مداد جدید و گرون‌قیمتن. هنرمندان از این کامپیوترها به شکلی استفاده می‌کنند که که یه هنرمند تو دیزنی از یه کاغذ و مداد استفاده می‌کنه چون تمرکز کارمون هنوز هم بر روی مهم‌ترین بخش کار یعنی داستان و شخصیت‌هاست»

در کنار داستان‌گویی در آثار پیکسار ببینید:

تریلر جدید قسمت دوم فیلم منجمد/Frozen زیر ذره‌بین

وسواس پیکسار در رابطه با داستان‌ها تا حد زیادی شناخته شده است. هیچ‌کدام از فیلم‌هایش تنها یک بار ساخته نمی‌شوند و هر کدام به سختی بازنویسی شده و تدوین می‌شوند تا کار نهایی درست از آب دربیاید. به همین شکل بود که نسخه‌ی «داستان اسباب‌بازی ۲» که در سینما دیدیم در نه ماه ساخته شد. پیکسار که از نسخه‌ی اول فیلم راضی نبود و تصمیم گرفت کار را دوباره از ابتدا آغاز کند.

پیکسار چه‌گونه داستان‌هایش را درست پیش می‌برد؟

برای درک این موضوع، می‌توانیم نگاهی داشته باشیم به ۲۲ قانون روایت این استودیو و در این صورت می‌بینیم هر کدام دیدگاه جدیدی نسبت به کار نویسندگان این استودیو می‌دهد. اما فهم پنج تا از آن‌ها برای درک این که چه چیزی فیلم‌های پیکسار را خاص می‌کند ضروری است.

قانون اول: درک کامل ساختار داستان

اولین قانون در درک ساختار یک داستان است. همه‌ی فیلم‌های پیکسار به شکل کلی از یک فرمول پیروی می‌کنند: ابتدا با شخصیت‌ها آشنا می‌شویم و زندگی روزانه‌شان را می‌بینیم. تا آن که آرامش این زندگی روزانه با یک تغییر ناگهانی بهم می‌ریزد. باقی فیلم، درگیری شخصیت‌ها با این تغییر را نشان می‌دهد تا آن که از تجربه‌شان، درس بگیرند. از این دید، داستان‌های پیکسار همواره در مورد تغییر است در داستان اسباب‌بازی‌ها، این ورود یک اسباب‌بازی جدید بود، در درون و بیرون، این تغییر در عوض شدن محل زندگی و در بالا، مرگ یک شخص عزیز است.

فیلم‌های پیکسار داستان شخصیت‌هایی را بیان می‌کند که که در پذیرش این تغییر و هماهنگ شدن با آن در تقلا هستند. اما در دنیاهای ساخته شده توسط پیکسار تغییرات موجب خلق موقعیت‌هایی می‌شوند برای رشد و یادگیری. شخصیت‌ها صرفن از آن خبر ندارند این درگیری برای ما بیننده‌ها مشخص است چون پیکسار به اندازه‌ی کافی به ما زمان می‌دهد که شخصیت‌شان را بشناسیم.

در کنار داستان‌گویی در آثار پیکسار ببینید:

فیلم up به روایت پیت داکتر

قانون دوم: درک صحیح شخصیت‌ها

این‌جا باید برویم سراغ قانون بعدی. بار زیادی از جادوی پیکسار را شخصیت‌ها به دوش می‌کشند آن‌ها همیشه واقعی و پیچیده به نظر می‌رسند چون نویسندگان به هر کدام نظر می‌دهند در نظر داشته باشید لزومی ندارد نظرات با آنچه شما فکر می‌کنید یکی باشند یا حتا مثبت، فقط باید بتوانیم درک‌شان کنیم. دادن نظرات واقعی به شخصیت‌ها مهم است چون همین در طول زمان موجب خلق احساسات می‌شوند. پیکسار از این احساسات استفاده می‌کند تا به شخصیت‌هایش زندگی ببخشد.

برای مثال در «درون و بیرون»، شادی اهمیت احساسات منفی را نادیده می‌گیرد. در داستان اسباب‌بازی وودی نسبت میزان توجه به اسباب‌بازی جدید حسادت می‌کند و می‌خواهد اوضاع به شرایط عادی برگردد. این ایده‌ها و احساسات جهانی هستند که هر کسی، فارغ از کودک و بزرگ‌سال می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند. این احساسات خوب نیستند اما صادقانه هستند و همین صداقت باعث می‌شود بتوانیم با آن‌ها هم‌ذات‌پنداری کنیم.

با وجود این‌که پیکسار به اندازه‌ی کافی شخصیت‌های منفی خبیث دارد، فکر می‌کنم درخشش واقعی فیلم‌های پیکسار در نبودشان ظاهر می‌شود؛ جایی که این احساسات صادقانه ولی زشت تبدیل به شخصیت منفی داستان می‌شوند. شخصیت منفی داستان اسباب‌بازی‌ها، سید نیست بلکه وودی است که حسادتش باعث ایجاد کشمکش اصلی داستان می‌شود و در درون و بیرون، هیچ‌کدام از فوران‌های احساسی رایلی رخ نمی‌دادند اگر شادی می‌پذیرفت سایر احساسات نیز به اندازه‌ی او اهمیت دارند. وقتی این شخصیت‌ها مقابل تغییر ایستادگی می‌کنند پیکسار آن‌ها را به شکل رخدادهای تصادفی به چالش می‌کشد.

در کنار داستان‌گویی در آثار پیکسار ببینید:

وس اندرسون چه‌گونه جزیره‌ی سگ‌ها را ساخت؟

قانون سوم: استفاده از رخ‌دادهای تصادفی

پیکسار مشکلی با وقایع تصادفی ندارد و بسیار از آن استفاده می‌کند. بعضی اوقات این اتفاقات ناخواسته از سوی شخصیت‌ها و برخی دیگر هم کاملن تصادفی‌اند ولی نحوه‌ی استفاده‌شان متفاوت است. در حالی که روایت بد با استفاده از تصادف، شخصیت را از مخمصه بیرون می‌کشد، پیکسار از تصادف برای وارد کردن شخصیت‌ها به مخمصه استفاده می‌کند. این رخدادهای تصادفی شخصیت‌ها را در موقعیتی قرار می‌دهد که مجبور می‌شوند تغییرات را بپذیرند و با آن‌ها کنار بیایند. اما هیچ کدام راه ساده‌ای برای فرار نیستند؛ شخصیت‌ها باید خودشان را نجات دهند. به این شکل، میزان اهمیت هدف شخصیت‌ها بالا می‌رود و هر مشکلی اندکی شخصی‌تر می‌شود.

قانون چهارم: به‌کارگیری از شخصیت‌های متضاد

وقتی شخصیت‌ها در دردسر می‌افتند پیکسار بر روی این تمرکز می‌کند که چه شخصیتی برای همراهی با شخصیت اصلی مناسب است؟ شخصیت‌های منفی عمومن ابزار خوبی هستند برای درک شخصیت اصلی چون اکثر مواقع دقیقن در تضاد با یکدیگر قرار می‌گیرند. پیکسار بیش‌تر مواقع از شخصیت‌های منفی به همین دلیل استفاده می‌کند. این شخصیت‌های متضاد در نقش مکمل ظاهر می‌شوند. واضح است که پیکسار از فرمول فیلم‌های ژانر رفاقتی استفاده می‌کند؛ ژانری که در تمام طول تاریخ سینما حضور داشته و برای الهام‌گیری با توجه به هدفی که پیکسار برای فیلم‌هایش درنظر گرفته ، بهترین نوع ژانر است.

بیش‌تر ما از دیگران و نظراتی که با ما متفاوند یاد می‌گیریم. این قانون در دنیای پیکسار نیز صدق می‌کند. برای مثال در درون و بیرون شادی به لطف سفری که با غم دارد اهمیت سایر احساسات منفی و رابطه‌ی هم‌زیستی‌شان را درک می‌کند و یا کارل در بالا به خاطر سفر با پسری که به دوران کودکی خودش شباهت دارد اما در قطب مخالف شخصیتی است که اکنون به آن رسیده، با مرگ همسرش کنار می‌آید. این فیلم‌ها چالش‌های مختلفی را برای دو قطب متضاد تعیین می‌کنند. دو شخصیت چاره‌ای ندارند جز این که از یک‌دیگر یاد بگیرند و با هم رشد کنند. که ما را به نکته‌ی آخر می‌رساند.

در کنار داستان‌گویی در آثار پیکسار ببینید:

اسپایدرمن در جهان عنکبوتی | نه شبیه واقعیت نه مانند کارتون

قانون پنجم: داستان‌گویی زیبا

درس گرفتن. دوست دارم اسمش را بگذارم لحظه‌ی پیکساری. در هر فیلم، لحظه‌ای هست که همه چیز سر جای درستش قرار می‌گیرد؛ وقتی ما به همراه شخصیت‌ها می‌فهمیم این تجربه در مورد چه چیزی بوده. این چیزی است که بسیاری از داستان‌های بد در آن اشتباه می‌کنند و وقت‌شان را بیش از حد صرف تحمیل اجباری مضامین و درون‌مایه برای جلب توجه می‌کنند. اما در آثار پیکسار ظرافت بسیاری وجود دارد.

از بسیاری از جهات، شیوه‌ی روایت پیکسار به مانند درس گرفتن ماست؛ غیرقابل انتظار هستند، هیچ‌وقت ساده کسب نمی‌شوند و در راه کشف‌شان بارها شکست می‌خوریم اما در نهایت مشخص می‌شود اهمیت این سفر برای چه بوده. همه‌چیز طبیعی و واقعی است چون ما به جای این که از زبان‌ شخصیت‌ها بشنویم، با آن‌ها یاد می‌گیریم. به این می‌گویند داستان‌گویی زیبا.

پیکسار: راوی داستان‌هایی درباره‌ی ما

شکی نیست که پیکسار از چم و خم روایت یک داستان به خوبی آگاه است. اما فراتر از این، بزرگ‌ترین نقطه‌ی قوت پیکسار می‌تواند در این باشد که می‌داند داستان درباره‌ی چیست. شاید به نظر یک روبات تنها برسد، یک خانواده‌ی ابرقهرمانی، اسباب‌بازی‌ها یا احساسات اما در نهایت، داستانی است درباره‌ی ما.

ادامه مطلب

سینمای جهان

گفت‌وگوی هاوارد استرن با راسل کرو | تهدید گلادیاتور توسط القاعده

راسل کرو

راسل کرو در گفت‌وگو با هاوارد استرن از مشکلات بازیگری، حواشی پس از فیلم گلادیاتور و تهدید القاعده صحبت می‌کند.

از میزان شهرتی که بعد از گلادیاتور داشتی شوکه شده بودی. یه داستانی هست که می‌گه تو یه مغازه بودی و یه جمعیت بیرون جمع شده بودن و می‌پرسی چه خبره، چی شده؟

تو رم بود؛ تو یه خیابون به اسم ونتو. به یه مغازه رفتم تا برای همسرم که اون زمان نامزد بودیم، ساعت بخرم. می‌دونی، از این مغازه‌های شیک و پیک که ۵ دقیقه انتخاب طول می‌کشه بعد ۳۵ دقیقه پر کردن همه‌ی فرم‌ها و گذاشتنش تو یه جعبه بعد می‌پرسن «دوست دارید روبان بذاریم قربان؟» خب یه خورده بجنب مرد، منم زندگی دارم. در نهایت کار تموم شد. از مغازه خارج شدیم و پا تو خیابون گذاشتیم.
حالا درسته خیابون شلوغه ولی موقع رفتن خیلی شلوغ نبود. بیرون رفتیم و دیدیم چپ و راست جا برای سوزن انداختن نیست تنها چیزی که دیده میشه مردمن و پلیس هم بود؛ پلیس فدرال با مسلسل. رفتم سراغ یکی‌شون و پرسیدم می‌تونی انگلیسی صحبت کنی؟ گفت آره. پرسیدم چه خبره؟! می‌گه تو رفیق. همهمه‌ی شهر شدی.

در کنار گفت‌وگوی هاوارد استرن با راسل کرو ببینید:

مصاحبه با تام هالند، جیک جیلنهال و ساموئل ال جکسون درباره‌ی اسپایدرمن: دور از خانه

فکر نکنم انتظارش رو داشتی. این میزان شهرت می‌تونه ترسناک باشه. فکر کنم برای ۷ سال پیاپی ۵ تا فیلم داشتی . سر محرمانه لس‌آنجلس، نفوذی، گلادیاتور، ذهن زیبا و در نهایت ناخدا و فرمانده نامزد بهترین فیلم اسکار شدی این نقش‌ها رو داشتی و روزبه‌روز معروف‌تر می‌شی. اما فکر کنم بعد از گلادیاتور از طرف اف‌بی‌آی باهات تماس گرفته می‌شه و می‌گن …

هنوزم نمی‌فهمم قضیه چی بود.

منظورت چی‌یه؟

رسیدم به هتل. می‌بینم یه پیام دارم. یه یارو از اف‌بی‌آی هست که می‌خواد باهام صحبت کنه. می‌آد و می‌گه برای قراره برای مدتی همراهی‌ت کنیم. گفتم یعنی چی؟! برای همین برای تقریبن یه سال هر جا می‌رفتم بادیگارد داشتم. مثل این که یه پیام هشدار از سمت القاعده دریافت کرده بودن که به علت شهرتت، القاعده مورد هدفت قرار داده و از یه بحثی متوجه این شدن.

در کنار گفت‌وگوی هاوارد استرن با راسل کرو ببینید:

گفت‌وگو با جیم کری در میزگرد هالیوودریپورتر | بازیگری همان عشق است

شاید یارو فقط می‌خواسته با راسل کرو گپ بزنه.

شاید. ممکنه هم فکر کرده باشن نوشیدنی مهمون‌شون می‌کنم. نمی‌دونم.

بالأخره زندگی با حقوق دولتی سخته.

آره، ولی نمی‌دونم چی بود. اصلن قضیه از چه قرار بود.

این جریان مربوط به قبل ۱۱ سپتامبره و حتا نمی‌دونستی القاعده چی‌یه؟ القاعده منو می‌خواد؟ اونا دیگه کی‌ین؟ کارگردانه یا …

از اون‌چه که خاطرم هست، چیزی که گفتن این بود که یکی تو الجزیره توسط یه پلیس زن فرانسوی‌الاصل به شکل مخفیانه و نه تصادفی شنود شده و یه نقشه‌ی بزرگ‌تر در مورد آدم‌ربایی افراد معروف در کار بوده.

احتمالن خیلی پارانوید بودی ولی اف‌بی‌آی هم لطف کرد و همراهت بود که یه وقت ندزدنت.

آره، و یه روزم کلن غیب شدن!

 

ادامه مطلب

سینمای جهان

داستان اسباب‌بازی از دید خالقان آن | فکر نمی‌کردیم کیانو ریوز بامزه باشد!

داستان اسباب بازی

داستان‌ اسباب بازی یکی از کارهای به‌یادماندنی پیکسار است که ما را به این کاراکترهای دوست‌داشتنی معرفی کرده است: جسی، هَم، باز، بو، رکس، کله سیب‌زمینی. در فیلم اول، همه‌ی اسباب‌بازی‌ها به خوبی جایگاه خودشان را در اتاق اندی درک می‌کردند. وودی، اسباب‌بازی موردعلاقه‌ی اندی بود، اما تا زمانی که برای او تولدش، باز لایتیر را هدیه گرفت.

باز و وودی از زبان تام هنکس

تام هنکس: اومدن باز مطابق میل وودی نبود. باز نمی‌فهمید شرایط چه‌طوره، نباید به اسباب‌بازی‌های اندی نزدیک می‌شد. واسه همین مسئولیت سنگینی روی دوشش بود.

حین ماجراجویی‌هایی که باز و وودی برای فرار از خانه‌ی سید تجربه می‌کنند، بین‌شان رابطه‌ی دوستی شکل می‌گیرد. آن‌ها موفق می‌شوند کمی قبل از این‌که اندی و خانواده‌ا‌ش به خانه‌ی جدید‌شان نقل مکان کنند، پیش اندی برگردند. فیلم آن‌جایی به پایان می‌رسد که یک توله سگ که هدیه‌ی کریسمس است، محبوب قلب اندی می‌شود.

در کنار بررسی انیمیشن داستان اسباب بازی ببینید:

تریلر قسمت دوم انیمیشن «منجمد/Frozen» | منجمد گیشه را آتش می‌زند

عمیق شدن رابطه‌ی وودی و باز در داستان اسباب‌بازی ۲

داستان اسباب بازی ۲، چهار سال بعد اتفاق می‌افتد. شخصیت شرور این قسمت، ال هست که صاحب مزرعه‌ی اسباب‌بازی‌هاست. او کلکسیون اسباب‌بازی دارد و در یک فروش خانگی، وودی را قاپ می‌زند.

مارک نیلسن: «ارتباط خاص بین وودی و باز، درون‌مایه‌ی اصلی فیلم‌های داستان اسباب بازی است. رابطه‌شون طی سال‌ها و در فیلم‌ها عمیق می‌شه تا جایی که بتونن به هم اعتماد کنن، هم‌دیگه رو درک کنن و از هم‌ حمایت کنن.»

در همین زمان، وودی می‌فهمد که واقعن چه کسی است. او با جسی آشنا می‌شود که یک دختر گاوچران آوازخوان است. هم‌چنین با بولزایِ اسب و پیت بوگندوی معدن‌چی ملاقات می‌کند که همه‌شان کاراکترهای یک برنامه‌ی دهه پنجاهی به اسم راندآپ هستند. همه‌ی اسباب‌بازی‌ها به موقع، قبل از این‌که اندی بیاید به اتاق برمی‌گردند.

اندی فکر می‌کند جسی و بولزای اسباب‌بازی‌های جدیدی هستند که مادرش برای او گرفته است. این‌جا نکته‌ی جالبی وجود دارد و آن اینست که پیش‌بینی معدن‌چی درباره‌ی آینده‌ی اسباب‌بازی‌ها در فیلم سوم درست از آب درمی‌آید.

وودی با اندی به دانشگاه می‌رود

در داستان‌ اسباب بازی ۳، می‌بینیم که اوضاع اندی با اسباب‌بازی‌هاش وقتی می‌خواهد به دانشگاه برود چه‌‌طور است. همه‌ی اسباب‌بازی‌ها در حال فکر کردن به سرنوشت‌شان هستند، چرا که مدت‌هاست در گنجه نگه‌داری می‌شوند. بعضی‌ از آن‌ها به مزایده گذاشته می‌شوند که متاسفانه دوست‌دختر وودی، یعنی بوپیپ، یکی از همان‌هاست.

در کنار بررسی انیمیشن داستان اسباب بازی ببینید:

تریلر جدید قسمت دوم فیلم منجمد/Frozen زیر ذره‌بین

اما به نظر ‌می‌آید در داستان اسباب بازی ۴ دوباره یک‌دیگر را پیدا کنند.اندی می‌خواست که وودی را با خودش به دانشگاه ببرد، ولی مادرش کیسه‌ای را که آن‌ها داخلش بودند با زباله اشتباه می‌گیرد. مادر اندی آن‌ها را به یک مهدکودک می‌برد تا دوباره قابل استفاده باشند.

تلاش وودی برای بازگشت نزد اندی

خانم سیب‌زمینی هم از طریق چشم‌هاش که در اتاق اندی جا مانده بودند، می‌فهمد که او به دنبال اسباب‌بازی‌هاش می‌گردد. وودی فرار می‌کند و آخرش به بانی می‌رسد، دخترکوچولوی شیرینی که حسابی از اسباب‌بازی‌هاش مراقبت می‌کند. با وجود این‌که کنار بانی خیلی به وودی خوش می‌گذرد، او هنوز هم سعی می‌کند نزد اندی برگردد.

او از طریق کوله‌پشتی بانی به مدرسه برمی‌گردد و از دوستانش معذرت‌خواهی می‌کند که تنهاشان گذاشته. آن‌ها برنامه‌ی فراری می‌چینند که پیش اندی برگردند، اما متاسفانه لاتسو وودی را به داخل سطل زباله می‌کشد، آن‌ هم درست موقعی که ماشین حمل زباله سر می‌رسد. اسباب‌بازی‌ها دست به دست هم آماده‌ی رو‌به‌رو شدن با سرنوشت‌شان می‌شوند، درست قبل از این‌که آدم‌فضایی‌ها آن‌ها را با چنگک‌شان نجات‌ بدهند.

زیرشیروانی اندی: گورستان اسباب‌بازی‌ها

اسباب‌بازی‌ها آماده‌ می‌شوند که برای همیشه در زیرشیروانی ماندگار شوند، تا این‌که وودی برنامه‌ای می‌چیند. او یک یادداشت برای اندی می‌گذارد و به او می‌گوید که بانی می‌تواند از همه‌‌شان به خوبی مراقبت کند. اندی اسباب‌بازی‌ها را برای بانی می‌برد و می‌فهمد که وودی داخل جعبه‌ است.

جاش کولی: «وقتی اسباب‌بازی‌ها به دست بانی می‌رسن، انگار که داستان تموم می‌شه. اما نه تا وقتی که ما بفهمیم بعد از این برای اسباب‌بازی‌ها چه اتفاقی می‌افته! لحظات مهمی برای بررسی کردن به نظرمون رسید که داستانی رو شکل داد که ارزش گفتن داشت.»

صحبت‌ صداپیشگان داستان اسباب‌بازی | فکر نمی‌کردیم کیانو ریوز بامزه باشد

تام هنکس: «مدام حقایق دیگه‌ای برای بررسی در مورد کاراکترهای بوپیپ، گبی گبی، وودی و فورکی پیدا می‌کنن.»

رندی نیومن: «فورکی اصلی‌ترین اسباب‌بازی بانی‌یه که از همه بیش‌تر اون رو دوست داره.»

در کنار بررسی انیمیشن داستان اسباب بازی ببینید:

فیلم up به روایت پیت داکتر

کیگان مایکل کی: «بانی با تمام وجود عاشقش بود. خودش روی صورتش چشم، دهان و ابرو گذاشته بود. اون بهش زندگی بخشید تا بتونه دوستش داشته باشه. ولی اون بیدار می‌شه و خودش رو فقط به عنوان یه قاش‌چنگ می‌شناسه! واقعن حرف نداره.»
تام هنکس: «به نظر می‌آد وودی مجبوره هوای فورکی رو داشته باشه. باید بهش آموزش بده که بفهمه در چه جایگاهی قرار داره.»
ما چه چیزی رو در مورد وودی هنوز کشف نکردیم؟

کیگان مایکل کی: «فکر می‌کنم حتا خود وودی هم نمی‌فهمه که داره یه بحران وجودی رو تجربه می‌کنه. به نظرم پیغام مهمی‌ رو از بوپیپ یاد می‌گیریم، این‌که اون یه زندگی برای خودش ساخته که زندگی معمول و سنتی نیست، با این حال ازش راضی‌یه.»

جاش کولی: «فکر نمی‌کردم کیانو ریوز این‌قدر بامزه باشه! برای مثال حرکاتی که دوک انجام می‌ده، همه‌ش ایده‌ی خودش بود.»
حالا که همه‌چیز را می‌دانید، می‌توانید داستان‌ اسباب بازی ۴ را تماشا کنید!

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها