با ما همراه باشید

ریچارد لینکلیتر روبه‌روی دوربین نشسته و به مرور کارنامه‌اش می‌پردازد؛ این ویدیوی دیدنی را از دست ندهید

وودستاک

ریچارد لینکلیتر: وودستاک یکی از تعداد زیادی فیلم‌های کوتاهی‌یه که وقتی می‌خواستم یاد بگیرم چه شکلی فیلم بسازم، ساختم. تا اون موقع در شرکت سوپر ۸ کار می‌کردم و این کار باعث شد وارد دنیای ۱۶ فیلم میلی‌متری.

در کنار مرور کارنامه‌ی ریچارد لینکلیتر ببینید:

جودی فاستر کارنامه‌اش را مرور می‌کند | برای رسیدن به هدفم روی اعصاب همه راه می‌روم!

ولی فیلم کوتاهی‌یه در مورد یه جشنواره‌ی موسیقی پرزرق و برق و پر از مواد تو تابستون در آستین. فکر نکنم کسایی که جلوی دوربین بودن چیزی خاطرشون باشه. اکستازی اون موقع آزاد بود. نکته‌ی جالب قضیه قرار بود پاییز اون سال غیرقانونی بشه

یادمه موقع بزرگ شدن تجربه‌ی زیادی با فیلم نداشتم جز دیدندش. سال سوم دبیرستان یه کارهایی با فیلم انجام دادم. یه سه‌پایه داشتم. با پسرعموم اون تابستون چند تا فیلم گرفتیم و باهاش خلاقیتم بیش‌تر شد. یادمه فکر می‌کردم فیلم دوست داشتم و شاید روزی وارد این حوزه می‌شدم ولی ورزش می‌کردم و خیلی حواسم به‌ش نبود. البته همیشه تو ذهنم بود. از جنبه‌های فنی‌ش خوشم می‌اومد ولی به عکاسی و از این دست کارها علاقمند بودم. در نهایت اوایل دهه‌ی سوم عمرم برگشتم و بازگشت بزرگی بود

در کنار مرور کارنامه‌ی ریچارد لینکلیتر ببینید:

ریدلی اسکات کارنامه‌اش را مرور می‌کند |‌ از خودم مطمئنم!

طفره‌رو

ریچارد لینکلیتر: یادمه ساعت دو شب دیروقت تنهایی از یه سفر طولانی برمی‌گشتم و داشتم رانندگی می‌کردم. همه‌ی اجزای ایده‌ی فیلم و ساختارش تو ذهنم اومد. چرا نشه داستانی رو بگی که از یکی سراغ دیگری بره. بیست و سه سالم بود و عاشق سینما و امکاناتی که فراهم می‌کنه بودم. فکر می‌کردم سینما چی‌یه، چه کار می‌کنه و محدودیت‌هاش چی‌ین؟ بنابراین این ایده‌ی تجربی برای روایت یهو به ذهنم رسید و با من موند. شش سال بعد داشتم این فیلم رو می‌ساختم. شش سال در موردش فکر می‌کردم

فیلم یه خورده دیوانه‌واره. اخیرن ندیدمش ولی آخرین باری که دیدم، فکر می‌کردم چه ذهنیت عجیبی داشتم

در کنار مرور کارنامه‌ی ریچارد لینکلیتر ببینید:

اندی سرکیس کارنامه‌اش را مرور می‌کند |‌ راه زیادی آمده‌ایم

مات و مبهوت

ریچارد لینکلیتر: ریچارد لینکلیتر: موقع ساختن طفره‌رو به این رسیدم که برای فیلم بعدم می‌خوام این فیلم نوجوانانه رو بسازم؛ در مورد بچه‌هایی که دارن دور می‌زنن تا یه کاری بکنن. این برای من، ایده‌ی اصلی برای اون فیلم بود. ولی تو دهه‌ی ۷۰ بود. خود خریدن حقوق موسیقی‌ش گرون می‌شد و در کنارش بازسازی اون دوران بنابراین عملن یه فیلم واقعی بود. تونستم در مورد چیزهایی که از دبیرستان یادمه فیلم خیلی شخصی بسازم و همه‌ش تو یه شب، آخرین شب مدرسه تو سال ظاهر بشه

در کنار مرور کارنامه‌ی ریچارد لینکلیتر ببینید:

لورا درن کارنامه‌اش را مرور می‌کند |‌ بازیگر نشو!

یکی از بهترین موارد مربوط به ساختن این فیلم این بود که یه وجهه‌ی کاتارتیک داره. می‌تونی از تجربیات خودت در فیلم قرار بدی. حداقل به عنوان نقطه‌ی شروع کار از یه نقطه‌ی اتوبیوگرافی خیلی خاصی کار می‌کنم. زمانی که مات و مبهوت رو ساختیم فیلم‌های نوجوانانه‌ی زیادی نبودن. ساختار و جریان فیلم‌های نوجوانانه که امروز پرطرفدارن اون زمان تو افول بودن برای همین ستاره‌های نوجوان زیادی نداشتیم. می‌دونستیم که هستن بازیگرهای فوق‌العاده‌ی زیادی وجود دارن و استعدادهای زیادی پیدا می‌شن که برای پیدا کردن‌شون هیجان‌زده بودم. وقتی به اون تجربه نگاه می‌کنم، راضی‌کننده‌ترین بخش کار پیدا کردن و آشنا شدن باهاشون بود. اگر شبی پا می‌شدین و می‌اومدین سر صحنه، کسایی مثل بن افلک، متیو مک‌کانهی و رنه زلوگر رو می‌دیدین که هر چند جزو بازیگران اضافه بود ولی باهاش مثل ستاره‌ها برخورد می‌شد چون این‌قدر خفن بود همه ازش خوش‌شون می‌اومد. می‌نشست و با همه ناهار می‌خورد. اولین فیلم متیو مک‌کانهی بود. اون زمان واقعن بازیگر نبود ولی تست بازیگری داد و فکر کردم برای این نقش بی‌نقصه. قشنگ یارو رو گرفت. به‌م گفت من این آدمه نیستم ولی می‌شناسمش. شش هفته بعد سر میز برای ناهار نشستیم و یادمه متیو به‌م گفت به این که برم به لس‌آنجلس فکر می‌کنم. گفتم واقعن؟ خیلی هم خوب. حرف کمی نیست. یه سری می‌گن بعد تموم کردن کالج می‌خوام برم حقوق بخونم، می‌گم خوبه. نمی‌تونی تصور کنی یا حتا بدونی یه بازیگر چه چیزی برای عرضه داره. بعضیا باید انجامش بدن، بعضیا ذاتن برای این متولد شدن و بعضیا مطمئن نیستن می‌خوان برن سراغ این کار بنابراین نمی‌شه زوری کاری از پیش برد

در کنار مرور کارنامه‌ی ریچارد لینکلیتر ببینید:

جف گلدبلوم کارنامه‌اش را مرور می‌کند |‌ کار با کراننبرگ تجربه‌ی مهمی بود

پیش از طلوع

ریچارد لینکلیتر: یادمه بعد از دو تا فیلم پربازیگر «طفره‌رو« و «مات و مبهوتُ‌» این نیاز درونم به وجود اومد که حالا که اون روش‌های چگونگی شکل دادن به فیلم و کار کردن با بازیگران رو یاد گرفته بودم فکر کردم وقتشه سراغ اون داستان صمیمیت برم. یادمه از پاییز ۸۹ به این موضوع فکر کرده بودم. داشتم نیویورک رو ترک می‌کردم. از فیلادلفیا گذشتم. یه شب رفتم به خواهرم سر بزنم و بعد فردا صبحش برم و یه خانم جوونی رو تو مغازه‌ی اسباب‌بازی فروشی دیدم. خواهرم اون‌جا کار می‌کرد و به سر از مغازه درآوردیم. باهام گرم گرفته بود. با هم ارتباط برقرار کرده بودیم. کاری کردم که هیچ‌وقت تو عمرم انجام نمی‌دم؛ یه خورده خجالتی‌یم. یه یادداشت براش نوشتم و به‌ش دادم. نوشتم هی، دوست داری بریم دور بزنیم؟ نوشت آره، چرا که نه. گفتم واو، باشه. اون شب تو فیلادلفیا گشت زدیم. یه اتفاق جادویی‌یه که بین مردم رخ می‌ده

به شخصه به عنوان یه فیلم‌ساز، حتا اون شب به این آگاه بودم که می‌خوام فیلمی در مورد این بسازم. یادمه این رو به‌ش گفتم و جواب داد که منظورت چی‌یه. این! این احساس، این احساس کشف کردن یک فرد دیگه، اون شیفتگی و جذابیت و واکنشی که نسبت به‌ش داری

با ژولی درپی همون اوایل پروسه‌ی انتخاب بازیگر ملاقات کردم. دومین بازیگری بود که دیدم ولی هیچ‌وقت از پروژه جدا نشد. ایتن همون زمان هم ستاره‌ی بزرگی بود. البته نمی‌شناختمش، تا وقتی با بازیگر ملاقات نکنین واقعن نمی‌شناسینش، ولی شروع کردم باهاش صحبت کردن و به این فکر کردم که از طرز فکرش خوشم می‌آد. هنوز هم بیست و شش سال بعد از اون زمان با هم صحبت می‌کنیم. برای من تجربه‌ی خیلی خاصی بود؛ ژولی و ایتن بیست و سه ساله با اون داستان مخصوص. روایت اون داستان یه معجزه‌ی کوچک بود همین که یکی چند میلیون دلار به‌م پول بده تا بتونم این فیلم جمع و جور و صمیمی رو بسازم روی کاغذ غیرقابل تصور بود

در کنار مرور کارنامه‌ی ریچارد لینکلیتر ببینید:

جان تورتورو کارنامه‌اش را مرور می‌کند |‌ صادقانه بگویم خیلی خوش‌شانس بودم!

زندگی بیداری

ریچارد لینکلیتر: زندگی بیداری احتمالن برای من طولانی‌ترین پروسه‌ی به ثمر رسیدن یه ایده بوده. ایده‌ی این داستان حتا از علاقه‌م به فیلم هم قدیمی‌تر بود. براساس رؤیایی بود که سال چهارم دبیرستان داشتم. این ایده بیست سال تو ذهنم بود و هیچ‌وقت جواب نمی‌داد. تو ذهنم این فیلم کار نمی‌کرد و بیش از حد عینی بود. ولی وقتی نمونه‌های انمیشنی که دوست‌هام روش کار می‌کردن رو دیدم، نسخه‌ی کامپیوتری روتواسکوپ بود. خیلی سریع به فکرم رسید که آره، یکی از اون ترکیب‌های خیلی خوبی‌یه که برای خلق محتوای که تو ذهنم داشتم مناسبه. یهو به خودم می‌گم اون چیزی که تو ذهنم کار نمی‌کرد اگر این شکلی باشه کار می‌کنه. کارمون شروع شد. شروع کردم در موردش صحبت کردن. بازم فیلمی بود که نمی‌تونستم توضیحش بدم. وقتی نمی‌تونم دقیقن فیلمی که دارم روش کار می‌کنم رو توضیح بدم، موقعی‌یه که می‌دونم راه درستی دارم پیش می‌رم

فیلم‌نامه‌ش شکل معمول نداشت و صفحاتی بود پر از صحنه و دیالوگ و یادداشت و ایده.  فکر نمی‌کردم این فیلم ساخته بشه، درست شدنش معجزه بود. یادمه اون زمان با خودم فکر می‌کردم برای ساختن فیلم‌های دیگه هم مشکل داشتم. با خودم فکر کردم شاید این آخرین فیلمی باشه که بسازم. کی به‌م پول می‌ده که فیلم بسازم؟ فیلم‌هایی که ساخته بودم فروش خوبی نداشتن. برای همین فکر کردم شاید این آخری باشه. یادمه هر چی که داشتم رو سر این فیلم گذاشتم. فکر کنم شیوه‌ی خوبی برای کار کردنه

مدرسه‌ی راک

ریچارد لینکلیتر: از یک دیدگاه، برای مدت زمان زیادی در فکر ساخت مدرسه‌ی راک بودم. البته نه با همین موضوع ولی ایده‌ی این که همچین کاری رو انجام می‌دم. همیشه فیلم‌های کمدی برای استودیوهای معروف رو چالش به حساب می‌آوردم. با خودم فکر کردم خب من کارگردان کمدی‌م، کارهام خنده‌دارن. ولی همیشه نسبت به کمدی عامه‌پسند انتقاد داشتم. این موقعیت رو داشتم که عیار خودم رو بسنجم و ببینم می‌تونم یه کمدی استودیویی بسازم یا نه. تو لحظه درست شروع کردم به ساختنش. برای ده سال این پروژه‌ها رو رد می‌کردم.

باید بابت جمع و جور کردن فیلم از تهیه‌کننده‌اش، اسکات رودن تقدیر کنیم. اول به شکل غریزی ردش کردم و گفتم یه خورده لوسه. ولی بعد زنگ زدن و گفتن اسکات رودن کوتاه نمی‌آد، باید باهاش صحبت کنی. به خودم گفت خب باشه، باهاش صحبت می‌کنم. در کنار این، فکر کنم دخترم هم دقیقن همون سن بود. اگر دخترم اون سن و سال رو نداشت، مناسب اون فیلم نبودم

چیزی که شخصن برای من از شخصیت جک مهم بود، اینه که جامعه کاملن متوجه این آدم طفره‌رو هستش که هیچ بازدهی نداره در صورتی که می‌تونه برای جامعه مفید باشه. از دید خلاقیتی خیلی خوش گذروندیم. به پروژه نگاه کردم و با خودم گفتم. آیا قراره از دید خلاقیت خوش بگذره و با آدم‌های خوبی کار کنم؟ افق‌های سینماییم رو یه مقدار گسترش داد. می‌تونم روی این داستان کار و از شیوه‌های این ساز و کار پیروی کنم و در عین حال خوش بگذره و موفق باشم

پسرانگی

ریچارد لینکلیتر: برخلاف باقی فیلم‌هام که سال‌ها روشون فکر می‌کردم مثلن ده سال، بیست سال، برای پسرانگی مدت کوتاهی فکر کردم. مسأله ایده‌ای بود که باعث به وجود اومدن اون بازه‌ی زمانی طولانی شد. به عنوان یه پدر، شروع کردم به فکر در مورد این که باید فیلمی در مورد دوران کودکی بسازم. حالا وقتی صحبت از به تصویر کشیدن بچه‌ها می‌شه، محدود به تنها یه لحظه از زندگی‌شون هستید. مثلن نمی‌تونید از یه بچه‌ی هفت ساله بخواین نقش یه یازده ساله رو بازی کنه. متوجه این بودم که داستان بزرگ‌تری برای گفتن داشتم  ولی از دید فیزیکی با توجه به محدودیت بازیگران دستم بسته بود. برای همین نمی‌دونستم چه شکلی یک روایت در مورد بزرگ شدن رو شکل بدم. تو ذهنم جواب نمی‌داد. تسلیم شده بودم. به خودم گفتم می‌خوام یکی از جاه‌طلبی‌های دوران نوجوانی‌م رو عملی کنم و یه رمان بنویسم. پشت کامپیوتر نشستم تا بنویسم و جرقه‌ی ایده‌ی پسرانگی در همون لحظه خورد. اگر هر سال یه خوردشو فیلم می‌گرفتیم چی؟ چون می‌خواستم کل دوران تحصیلات مقدماتی رو نشون بدم و اگر دوازده بار فیلم‌برداری می‌کردم، دوازده تا فیلم کوتاه که جلو می‌رن؛ آره، ممکنه. تصویر فیلم خیلی ناگهانی به ذهنم اومد و ادامه‌ش دادم. بعد ایتن و باتریشیا رو استخدام کردم. خوشبختانه استودیو برای ساختنش هر سال چند صد هزار دلاری می‌داد

تابستون سال ۲۰۰۲ شروع کردیم. تا پایان راه زیادی مونده بود. دوازده سال مدت زمان طولانی‌ای‌یه. پروژه هم خیلی انتزاعی‌یه. می‌تونم بگم اواسط راه این احساس رو داشتیم که آره، هر سال بالغ‌تر و بهتر شد چون بچه‌ها، الار و لورلی، دخترم که نقش خواهر الار رو داره، بیش‌تر به خودشون اومدن.  کارها اون سه چهار سال آخر با سرعت بیش‌تری پیش رفتن. می‌تونستی پایان راه رو حس کنی که داشتیم به نقطه‌ی فرود می‌رسیدیم. هر سال بهتر و بهتر شد. هر سال به هم‌دیگه می‌گفتیم امسال بهترین سال بود و متوجه شدم بزرگ شدن همین شکلی‌یه

برندت، کجا رفتی ؟

ریچارد لینکلیتر: مگان الیسون ازم پرسید کتاب «برندت، کجا رفتی؟» رو خوندم یا نه. به شخصه نخونده بودم ولی در موردش شنیده بودم. به‌م گفت چه‌قدر از کتاب خوشش اومده و هرچند تولیدات زیادی نداشته ولی این کتاب فکر و ذکرش شده. کتاب رو خوندم و گفتم آره، این برندت شخصیت پیچیده‌ای‌یه. کسی که من رو در نهایت متقاعد کرد، مادرم بود. شخصیتش من رو یاد مادرم می‌انداخت. مادرم فوق‌العاده و کمی دمدمی‌مزاج بود. مضامین کتاب و پیچیدگی شخصیت‌ برندت من رو یادش انداخت ولی همچنین این تربیت والدین وسواسی و رابطه‌ی مادر و دختر کتاب رو هم نباید فراموش کرد. در کنار این، نمایشی‌یه از هنرمندی که نمی‌تونه هنرش رو به نمایش بذاره که ترسناک‌ترین چیز دنیاست.

احساس کردم چیزهای زیادی هست که می‌شه به‌شون پرداخت که با مگان در موردشون صحبت کردم و گفت پس بسازیمش. حالا این قضیه برای سال‌ها پیشه ولی حالا با فیلم نهایی خدمت‌تون هستیم. بابت کیت بلانشت خیلی شکرگزارم. فکر کنم وقتی فیلم رو ببینین، بازیگر دیگه‌ای رو تو اون نقش نمی‌تونین تصور کنین. وقتی فیلم رو ببینین، کیت به ذهن‌تون می‌آد چون خود برندته

شاید فکر کنین بعد ساختن ۲۰ تا فیلم می‌دونم چی کار دارم می‌کنم. ولی کارتون رو ادامه می‌دین تا خودتون رو به چالش بکشین. می‌خوام تفکرات سینمایی‌م رو تا حدی پیش ببرم که فیلم‌ها چه کاری می‌تونن بکنن که کتاب‌ها نمی‌تونن. ولی این رو به عنوان یه چالش دوست دارم

 

سینماآرت

تجربه‌ای جدید وسط میدان جنگ | ۱۹۱۷ مندس فراتر از دانکرک نولان

فیلمبرداری فیلم 1917

زیرنویس فارسی اختصاصی از آرت‌تاکس: در این ویدیو نگاهی نزدیک خواهیم داشت به چگونگی فیلم‌برداری راجر دیکنز در فیلم ۱۹۱۷. فیلمی که بخت اصلی جایزه‌ی فیلمبرداری اسکار ۲۰۲۰ محسوب می‌شود.

در کنار تماشای پشت‌صحنه فیلمبرداری فیلم ۱۹۱۷ از تریلر این فیلم دیدن کنید

فیلم‌برداری و تدوین هوش‌مندانه

در نمایی از «۱۹۱۷» سرجوخه اسکوفیلد با بازی جورج مک‌کی را در حال فرار از میان شهری ویران‌شده نشان می‌دهد و از لبه‌ی مرتفعی به داخل رودخونه می‌پرد. این به نظر یک نمای پیوسته و طولانی می‌آید اما اگر به پشت صحنه‌ای که به این نتیجه منجر شد نگاه کنید، می‌بینید که گروه فیلم‌برداری مجبور بودند جورج را با جیپ، موتور سیکلت و پای پیاده تعقیب کنند. بعد از این، نما با نمای دیگه‌ای که بازیگر به داخل رودخونه پریده ترکیب شده است. این یکی از روش‌های ماهرانه‌ای بود که فیلم‌سازها به وسیله‌ی آن کاری کردند که فیلم به گونه‎ای به نظر آید که انگار یک نمای تک بیش‌تر نیست. درست انجام دادن این کار نیازمند زمان‌بندی بی‌نقص، بالاترین سطح برنامه‌ریزی و فیلم‌برداری و تدوینی به شدت هوش‌مندانه بود.

در کنار تماشای پشت‌صحنه فیلمبرداری فیلم ۱۹۱۷ ببینید:

پشت صحنه‌ی فیلم ۱۹۱۷ | لحظه‌ای که جنگ مدرن آغاز می‌شود

روایت دو سرباز جوان در مخمصه‌ای بی‌پایان

تمام «۱۹۱۷»، درامی‌ که در زمان جنگ جهانی اول رخ می‌دهد، داستان دو سرباز جوان را روایت می‌کند که سعی دارند نامه‌ای به مقصد برسونند تا حمله متوقف شود. این فیلم در واقع در یک نما گرفته نشده بلکه به صورت یک سری از نماهای پیوسته و کات نخورده فیلم‌برداری شده و بعد به صورت هوش‌مندانه‌ای به هم وصل شدند تا این احساس فیلمی با یک نمای طولانی‌ القا کنند.

فرمانده‌ی عملیات: راجر دیکنز

این که این کار قبلن هم انجام شده، فیلم‌سازان برای ساخت «۱۹۱۷» به چالش‌های جدیدی برخوردند. یکی از اولین مثال‌های فیلم تک‌نمایی «طناب» آلفرد هیچکاک بود. مثالی جدیدتر، «مرد پرنده‌ای» است. فیلم «۱۹۱۷» این عمل را با اکشن مداوم و محیط همیشه در حال تغییر یه گام فراتر می‌برد. این فیلم از هیچ لوکیشنی دو بار استفاده نمی‌کند. چه کسی این مسئولیت خطیر رو به عهده می‌گیره؟ تصویربردار راجر دیکنز. دیکنز، یکی از بزرگ‌ترین تصویربرداران زنده‌ی حال حاضر، این را مدیون کار استادانه‌اش در فیلم‌هایی مثل «اسکای‌فال» و «سیکاریو» است. اون برنده‌ی اسکار بهترین تصویربرداری برای فیلم «بلیدرانر ۲۰۴۹» شد.

در کنار تماشای پشت‌صحنه فیلمبرداری فیلم ۱۹۱۷ ببینید:

راجر دیکنز از سختی‌‌ هماهنگی فیلم‌برداری و پست پروداکشن می‌گوید

پیش‌تولید مهم‌تر از پروسه‌ی تولید

این یک سبک فیلم‌سازی نیست که مناسب هر فیلمی باشد چراکه این نوع فیلم‌برداری خاص محسوب می‌شود. کارگردان سم مندس می‌خواست تجربه‌ای غوطه‌ور کننده بسازد و و مخاطبان حس سربازی بریتانیایی که در جنگ جهانی اول می‌جنگد را داشته باشند. قرار دادن دوربین درست روبه‌روی صورت سربازها هنگام عبورشون از سنگرهای باریک و طولانی، یکی از ابعاد اصلی این کار بود. اول از همه به خاطر نماهای طولانی‌ای که گروه می‌خواست ضبط کند،  فیلم «۱۹۱۷» به آماده‌سازی‌های بیش‌تری نسبت به اغلب فیلم‌ها نیاز داشت. به عنوان مثال، گروه در هر صحنه مدل آن سکانس را ساخت.

مدل‌ها به گروه کمک کردند تا ببینند صحنه به صورت کلی باید چه شکلی باشد. صحنه‌ای که در آن اسکوفیلد باید از میان شهری ویران‌شده فرار کند در نظر بگیرید. این صحنه با منورهایی که به سمت آسمان شلیک می‌شدند نورپردازی شد. چون منورها منبع اصلی نورپردازی در برخی از نماهای این صحنه بودند، گروه باید دقیقن زمان‌بندی می‌کرد تا منورها چه‌قدر در آسمان باشند. برای همین با یه وسیله‌ی نورپردازی روی مدل کوچکی از شهر تست کردند تا جهت سایه‌ها را ردیابی کنند و نور چگونه روی پنجره‌ی ساختمان‌ها می‌افتد.

در کنار تماشای پشت‌صحنه فیلمبرداری فیلم ۱۹۱۷ بخوانید:

نقد فیلم ۱۹۱۷ | تونل وحشت در دل روز

طراحی دکور فیلم

دیدن حضوری مناظر و صحنه‌ها هم به همان اندازه برای ثبت نماهای پیوسته مهم بود. دپارتمان هنر از صفر تمامی مناظر را ساخت. هر صحنه نیاز داشت تا مسیری برای دوربین فراهم کند. به عنوان مثال، سیم خارداری که سربازها از آن در منطقه‌ی بی‌طرف رد می‌شوند به صورت زاویه‌دار قرار داده شده بود تا دوربین بتواند عبور کند. سطوح شیب‌دار به دوربین اجازه داد تا از این منطقه‌ عبور کند و وارد سنگرهای پایین‌دستی آلمان بشود. در همین حین ورودی تونل‌ها باید طول دقیق و مناسبی داشته باشند تا دوربین‌ها و وسایل مورد نیاز را عبور دهند. یک پنجره جوری ساخته شده بود تا باز شود و دوربین از آن عبور کند. شاید شگفت‌انگیزترین اتفاق این سنگر ۵۲۰۰ پایی بود که گروه باید می‌ساخت. چون برخی از صحنه‌های اکشن و چالش‌برانگیز در این مسیرهای باریک رخ می‌داد، اندازه‌گیری همه چیز حیاتی بود.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینماآرت

چرا انگل فیلم خوش‌ساختی‌ست؟ | بررسی پلان به پلان و تدوین فیلم

Parasite

زیرنویس اختصاصی از آرت‌تاکس: این ویدیو تدوین انگل/Parasite و ضرباهنگ فیلم را که باعث می‌شود احساس کنید سوار بر داستان هستید بررسی می‌کند

بونگ جون هو فیلم‌سازی‌یه که علاقه‌ی شدیدی به ریتم داره. این امر رو توی همه‌ی فیلم‌هاش می‌تونین حس کنین ولی توی آخرین فیلمش «انگل»، اون فراتر از حد خودش ظاهر می‌شه. ضرب‌آهنگ فیلم به طور بی‌نقصی تنظیم شده. به عنوان یه بیننده این طور حس می‌کنین که سوار بر داستان هستین. نحوه‌ی کارکرد تدوین و فیلم‌برداری، طراحی صدا و موسیقی شما رو از لحظه‌ای به لحظه‌ای دیگه می‌بره. فکر کنم بونگ می‌دونه که به دست آوردن دقیق سرعت فیلم تنها راهی‌یه که باعث می‌شه تغییر لحن‌های برجسته‌اش کارگر بیفته.

نشست خبری فیلم انگل | نگاه زیرکانه به جامعه

نتیجه‌ی چنین توجهی به ریتم، یه تجربه‌ی تماشایی کاملن مسحورکننده است. وزن و آهنگ تمام فیلم تحت کنترله ولی ولی مونتاژی به طول چهل دقیقه در این فیلم وجود داره که بونگ استادی خودش رو به شکل سکانسی درخشان و بی‌نقص درمی‌آره. شصت نما که با تقریب خوبی طولی برابر پنج دقیقه دارن که قطعن محبوب‌ترین پنج دقیقه‌ی سال منه. و فکر می‌کنم ارزش بررسی دقیق‌تر رو داره چون واقعن اثر زیبایی‌یه.

سازنده‌ی «انگل» به بررسی آن می‌پردازد | مأموریت غیرممکن برای خانواده‌ای عجیب

این مونتاژ بعد از پایان پرده‌ی اول «انگل» و پس از این که خانواده‌ای فقیر تقریبن موفق می‌شن یه خانواده‌ی ثروتمند رو اغفال کنن تا همه‌شون رو توی تعمیرگاه‌ها استخدام کنن نمایش داده می‌شه. پسر خانواده معلم سرخونه می‌شه. دختر خانواده معلم هنر می‌شه. پدر راننده می‌شه. و بقیه سعی می‌کنن تا مادر رو هم به عنوان خدمتکار استخدام کنن. مسئله اینه که خدمتکار فعلی سابقه‌ی خوبی داره و مورد علاقه‌ی خانواده‌ی ثروتمند هم هست. بنابراین خانواده‌ی فقیر نقشه‌ای می‌کشن تا اون رو از دور خارج کنن. این که این نقشه رو توی یه مونتاژ پیاده کنن ایده‌ی خوبی‌یه چون ما تا الان سه تا کلاهبرداری موفق دیدیم که ضرب‌آهنگ هر کدومشون هم به آرومی داره پیش می‌ره. در مونتاژ کات خوردن‌ها سریع‌تر می‌شه و بونگ با این کار باعث می‌شه تا این پرده اوج بگیره. هم‌چنین با پیچیده‌تر شدن نقشه‌های خونواده‌ی فقیر تنها کار درست اینه که فیلم‌سازی هم پیچیده بشه. مونتاژی مثل این توانایی شما رو برای انتقال حجم زیادی از اطلاعات در تعداد محدودی نما به ورطه‌ی آزمایش می‌ذاره که در این مورد شصت نماست. بیایین نگاهی به چند نمای اول بندازیم. اولین چیزی که متوجه شدم این بود که چقدر همه چیز ترانه‌واره. و استفاده از قطعه‌ای از اپرای رودلیندای هندل هم به این امر کمک کرده. ضرب‌آهنگ خیره‌کننده است. بونگ با استفاده‌ی هم‌زمان از اسلوموشن و حرکت خطی دوربین به این امر دست پیدا می‌کنه. هر نما بخشی از اطلاعات رو منتقل می‌کنه. چند پیش‌بینی و لحظه‌های بعدی در مونتاژ و این ارجاعات رفت و برگشتی و حرکات دوربین و موسیقی کمک می‌کنن تا این سکانس رو به ارگانیسمی مستقل تبدیل کنن. یک مونتاژ سکانسی‌یه که با زمان بازی می‌کنه. ببینید از ایده تا اجرا چند تا نما طول کشیده. بونگ در هشت نمای به صرفه از لحظه‌ای که پسر می‌فهمه که خدمتکار حساسیت داره به لحظه‌ای که اون رو مسموم می‌کنه می‌رسه. این ایجاز هم‌طراز با کارهای هیچکاکه که در چند نما قبل‌تر اون رو توی فیلم جا داده بود. پدر خونواده‌ی فقیر داره مادر خونواده‌ی ثروتمند رو فریب می‌ده برای همین بونگ رو اون رو در حالی نشون می‌ده که اون رو برده بیرون تا یه دوری بزنه. پدر جلوتر حرکت می‌کنه و مادر اون رو دنبال می‌کنه. ولی این جا سطح دیگری از کنترل رو هم شاهدیم چون حرف‌هایی که پدر می‌زنه در واقع توسط پسرش نوشته شدن که این نمایش فریب‌کارانه رو طراحی کرده.

در این لحظه ایده‌ی خوبی‌یه تا به تدوینگر  بونگ، جین مو یانگ اشاره کنیم که به وضوح نقشی اساسی توی شکل‌دهی به این سکانس و تمام فیلم داشت. با این حال بونگ بیشتر کار تدوین رو خودش با نوشتن استوری‌برد مفصل انجام می‌ده ولی هر تدوینگری به شما خواهد گفت که ریتم یه صحنه وابسته به تنظیمات به شدت جزئی‌یه. و گاهی باید خلاق باشید. اگه به عنوان مثال فریم به فریم به این نما نگاه کنین این جا می‌تونین چیز عجیبی رو ببینین. یانگ دو نمای متفاوت رو توی میانه‌ی این نمای افق‌گرد به هم بخیه زده چون هر کدوم از نماها به تنهایی سرعت مناسب دو بازیگر رو در خودش نداشت. برای همین اون از این دو نما فرانکنشتاینی ساخت تا سرعت مناسب رو به دست بیاره. یانگ هم‌چنین نقش مهمی توی کامل کردن این بخش از مونتاژ داشت که در ابتدا بیش‌تر از تکرار مجدد دیالوگ‌ها تشکیل شده بود. یانگ بین مکان‌ها کات زد تا سرعت رو نوسانی‌تر بکنه و در نتیجه این طور به نظر می‌آد که یک مکالمه‌ی واحد می‌بینیم. و این امر در واقع گفت‌وگوی این مونتاژ رو با خودش تقویت می‌کنه. گفت‌وگویی که قراره به زودی نتیجه بده. این مونتاژ اثباتی بر توانایی بونگ جون هو در کنترل ادواتشه. ولی این مونتاژ درباره‌ی کنترل هم هست. این مونتاژ در لحظه‌ای در داستان وارد می‌شه که خونواده‌ی فقیر  توانایی خودشون رو در کنترل اوضاع به اوجش رسوندن. نقشه‌شون به بی‌نقصی سکانس بوده و به آرومی اجرا شده. ولی ما و خونواده به سرعت می‌فهمیم که حتی بی‌نقص‌ترین نقشه‌ها هم مصون از اتفاقات نیستن. موفقیت بذر شکست در آینده رو در خودش داره. مخصوصن وقتی از راه خباثت به دست می‌آد. در پرده‌ی دوم همه چیز سقوط می‌کنه. هم به صورت روایی و هم به معنای لغوی کلمه. و نور جدیدی بر این مونتاژ تابیده می‌شه. نقشه اون طور که به نظر می‌اومد بی‌نقص نبوده و البته این باعث می‌شه که مونتاژ هم همین باشه.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینماآرت

نوا بامباک در میزگرد هالیوودریپورتر: هم از گرویگ الهام گرفتم هم از اسکورسیزی!

بامباک

زیرنویس فارسی اختصاصی از آرت‌تاکس: کارگردانان آثار مهم سینمای امسال دور هم جمع شده‌اند و از تجربه‌ی ساخت آثارشان می‌گویند. در این قسمت نوا بامباک از پروسه‌ی ساخت «داستان ازدواج» حرف می‌زند.

 

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها