با ما همراه باشید

نسخه‌ی مکتوب ۷۳سئوال مجله ووگ از زندیا درباره‌ی زندگی شخصی و کاری‌اش:

سلام! ممنون که قبول کردی بیام. می‌دونم چه‌قدر سرت شلوغه.

زندیا : خواهش می‌کنم، ممنون که اومدی

می‌خوام هفتادوسه‌ تا سؤال ازت بپرسم.

زندیا : شروع کنیم!

می‌بینم که لیمو می‌چینی

زندیا : آره، می‌خوام لیموناد درست کنم. می‌خوای؟

البته! اولین سؤال؛ ریشه‌ی اسمت چی‌یه؟

زندیا : خب، داستانش طولانی‌یه اما بر اساس یه کلمه‌س که به معنای شکرگزاری‌یه.

خوبه. فکر می‌کنی چه‌طور پرورش پیدا کردی؟

زندیا : واقعی

وقتی بزرگ می‌شدی الگوت کی بود؟

زندیا : مادرم

امروز چی؟ عوض شده؟

زندیا : نه، هنوز هم مادرمه.

چرا؟

زندیا : چون اون یه معلمه. زندگیش رو وقف آموزش دادن کرده و واقعن ستایشش می‌کنم.

اولین چیزی که امروز صبح بهش فکر کردی؟

زندیا : به فین کردن فکر کردم! چون یه کم سرما خوردم. واسه همین مراقب باش!

فاصله‌م رو حفظ می‌کنم… کاری که هر روز صبح بلااستثنا انجام می‌دی؟

زندیا : متاسفانه گوشیم رو چک می‌کنم

اما استون روبه‌روی دوربین مجله‌ی ووگ

منم همین‌طور. چی بیدارت می‌کنه؟

سگم، نون

چه بانمک! متولد برج سنبله‌ای؟

آره

کدوم خصوصیتت بیش‌ترین شباهت رو بهش داره؟

نمی‌خوام منفی به نظر بیام، ولی یه کم زیادی کنترل‌گرم. فقط یه کم.

زندیا، همه‌مون همین‌طور نیستیم؟ کالیفرنیایی‌ترین خصلتت چی‌یه؟

زندیا : کالیفرنیایی‌ترین خصلت من اینه که هنوز هم با دیدن برف هیجان‌زده می‌شم. فکر می‌کنم خیلی باحاله، چون معمولن ما کم برف می‌بینیم. شماها برف زیاد می‌بینین و براتون مهم نیست، ولی به نظر من جالبه.

کجا بهت احساس خونه بودن دست می‌ده؟ کنار چه کسی حس می‌کنی خونه‌ای؟

زندیا : فکر کنم سگم بهم احساس خونه بودن می‌ده.

البته فکر کنم برای تو خیلی کم پیش بیاد، ولی اگه یه روز کامل مرخصی بودی چی‌کار می‌کردی؟

زندیا : هیچی. واقعن هیچ‌کاری نمی‌کردم.

چه‌طوری ریلکس می‌کنی؟

زندیا : هیچی. شاید هری پاتر ببینم، واقعن هیچ کاری نمی‌کنم.

گفتگوی دنیل ردکلیف، بازیگر نقش هری پاتر، با مجله‌ی ووگ

این روزها چه کاری وقتت رو می‌گیره؟

زندیا : دارم سریال «شعف» رو تموم می‌کنم. این خیلی وقتم‌ رو می‌گیره. همین دیشب فیلم‌برداری داشتیم.

آره، سریالت حسابی سروصدا کرده.

زندیا : آره، خیلی بابتش خوش‌حالم.

در مورد جدا شدنت از دیزنی چی می‌تونی به ما بگی؟

زندیا : هم هیجان‌زده‌م و هم ترسیدم. نمی‌دونم، باید بگم یکی از هیجان‌انگیزترین و سخت‌ترین کارهایی‌یه که انجام دادم، که البته خیلی راضی‌ام.

چی باعث شد جذب کاراکتر «رو» بشی؟

زندیا : راستش من از فیلم‌نامه خوندن متنفرم! این اولین باری بود که این‌قدر سریع یه فیلم‌نامه رو می‌خوندم. یه سره به خوندن ادامه ‌دادم. نمی‌دونم، فقط عاشقش شدم.

سخت‌ترین بخش بازی کردن این نقش چی بود؟

زندیا : من می‌فهمم که چه‌طوری ذهنش این‌قدر کار می‌کنه، واسه همین از سم لوینسون که نویسنده و کارگردان‌مونه خیلی کمک گرفتم، چون در واقع اون خود «رو» هست. زندگی اونه، پس از خودش می‌پرسم.

امیدواری طرفدارانت از این سریال چه تاثیری بگیرن؟

زندیا : امیدوارم حسش کنن. نمی‌دونم… هرچی که هست امیدوارم حسش کنن.

وقتی می‌خوای در فضای مجازی چیزی رو به اشتراک بذاری تحت فشاری ؟

راستش عجیبه، ولی آره. تازگی‌ها خیلی بیش‌تر این‌طوری شدم که کمی برام عجیبه. اما یه قدم به عقب برگشتم و دیگه مثل قبلن فعال نیستم.

کامنت‌ها رو می‌خونی؟

زندیا : راستش رو بخوای نه، مگر این‌که از طرف دوستام باشن، اونا رو می‌خونم.

با حرف‌های منفی چه‌طوری کنار می‌آی؟

زندیا : سعی می‌کنم در ذهنم این رو داشته باشم که همه مشکلاتی دارن که ما ازشون بی‌خبریم. بیش‌تر دلم براشون می‌سوزه.

چه عاقلانه! فالوئرات ممکنه چه چیزی رو در موردت ندونن؟

زندیا : فکر می‌کنم بدونن، ولی من خیلی خجالتی و درون‌گرام.

باحال‌ترین چیزی که از یه طرفدار یاد گرفتی چی بوده؟

زندیا :حسابی در جریانم می‌ذارن، چه از لحاظ سیاسی چه از لحاظ اجتماعی. همیشه هم دستور زبان و املای من رو تصحیح می‌کنن. باشه بابا، فهمیدم دیکته‌م داغونه!

مادرم در تئاتر شکسپیر کالیفرنیا کار می‌کرد، از وقتی دو سالم بود آن‌جا مسئول بود. مهارت بازیگری‌ام را با کارهای شکسپیر تقویت کردم و کاراکتر موردعلاقه‌ام از نمایش‌نامه‌های او، «ویولا» از «شب دوازدهم» است.

استایل شخصی خودت رو توصیف کن.

موضوع اینه که من استایل شخصی ندارم، فکر نمی‌کنم داشته باشم.

کدوم آیتم کمدت رو بیش‌تر از بقیه پوشیدی؟

احتمالن کفش‌های کانورسم.

لوکس‌ترین چیزی که استفاده کردی چی بوده؟

زندیا : داستانش خنده‌داره. به اولین نمایش یه فیلم رفته بودم. گوشواره‌هام خیلی بزرگ و خوشگل بودن. راستش رو بخواین فکر کردم بدلی‌ان. فرداش یه مقاله چاپ شد که زندیا گوشواره‌های میلیون دلاری انداخته! به «لا» گفتم: واقعن برام گوشواره‌ی یه میلیون دلاری انداخته بودی؟ گفت: آره، احتمالن. خلاصه بگم مال من نبودن، برشون گردوندم. دیگه اتفاق نمی‌افته چون خیلی استرس‌زا بود.

خوش‌استایل‌ترین آدمی که می‌شناسی؟

زندیا : لا روچ، استایلیست من.

اگه یونیفورم داشتی چه شکلی بود؟

زندیا : شلوار مشکی و تی‌شرت سفید.

سبک وینتیج یا طراحی خاص؟

وینتیج با طراحی خاص.

تقلب کردی. کتونی یا پاشنه بلند؟

زندیا : همین حالا کتونی، ولی پاشنه بلند خیلی دوست دارم.

بهترین خریدی که تا حالا کردی چی‌ بوده؟

سؤالش سخته. نمی‌خوام جواب بدم.

اگه برگردی عقب کدوم لباست رو نمی‌پوشی؟

زندیا : راستش از هیچ‌کدوم نمی‌گذرم، چون تک تک‌شون بهم کمک کردن اعتماد به نفسم رو پیدا کنم و بفهمم چی دوست دارم. بنابراین چیزی رو عوض نمی‌کنم.

فلسفه‌ی زیباییت چی‌یه؟

قانونی وجود نداره.

بدون کدوم محصول زیبایی پات رو از در بیرون نمی‌ذاری؟

زندیا : ضد آفتاب.

بهترین توصیه‌ی زیبایی که تا حالا شنیدی؟

زندیا : قبل از خوابیدن آرایش‌تون رو پاک کنین. جدی می‌گم، حتا اگه خسته‌این انجامش بدین.

رنگ رژ مورد علاقه؟

قرمز.

آرایش برای همین الان؟

زندیا : راستش هیچی. وقتی کار نمی‌کنم هیچ آرایشی نمی‌خوام داشته باشم.

آرایش غلیظ چشم یا لب؟

زندیا : چشم.

می‌دونم که برای مراسم‌ها معمولن خودت آرایش می‌کنی.

آره.

جدا شدنم از دیزنی، هم هیجان‌انگیز و هم ترسناک است. اعتراف می‌کنم یکی از هیجان‌انگیزترین و سخت‌ترین کارهایی‌ست که انجام دادم و البته خیلی راضی‌ام.

از کجا یاد گرفتی؟

زندیا : راستش من آرایش‌های خیلی بدی داشتم و کلی میک‌آپ آرتیست عوض کردم. نکته‌های خوب رو از کار هر کدوم یاد گرفتم و یاد گرفتم خودم انجامش بدم…

این‌که خودت آرایش کنی مثل کارهای تئاتر قدیمی‌یه.

آره البته.

شنیدم که مهارت بازیگریت رو با کارهای شکسپیر تقویت کردی؟

آره، مامانم در تئاتر شکسپیر کالیفرنیا کار می‌کرد، از وقتی دو سالم بود اون‌جا مسئول بود.

چند تا نمایشش رو دیدی؟

همه‌شون رو، چند بار.

کاراکتر محبوبت در بین کارهای شکسپیر؟

شاید «ویولا» از «شب دوازدهم»

دیالوگ مورد علاقه‌ت چی؟

اگر موسیقی غذای عشق است، به نواختن ادامه دهید!

خوشم اومد، بد نبود.

همه می‌دونن که نونی من رو دوست نداره. مامانم و دارنل رو بیش‌تر دوست داره.

سگت، نون، اکانت توییتر داره. درسته؟

آره، ولی جالبه که خودم اداره‌ش نمی‌کنم.

اگه می‌تونست همین الان توییت کنه، چی می‌گفت؟

احتمالن می‌گفت: شماها توی حیاط پشتی چی‌کار می‌کنین؟

اگه می‌تونستی به عقب برگردی، به زندیای سیزده ساله چی می‌گفتی؟

احتمالن می‌گفتم به حس درونیت اعتماد کن، چون همیشه درسته.

به هنرمندهای دیگه که دارن در همین سن مشهور می‌شن چی می‌گی؟

قراردادها رو درست بخونین. مهم نیست چه‌قدر خسته‌کننده باشن همیشه بخونیدشون.

جمله رو تموم کن. هالیوود آینده…‌

امیدوارم متنوع‌تر باشه.

رقص، بندبازی، هنرهای رزمی… شغلت نیاز به آماده‌سازی بدنی زیادی داره. سخت‌ترین نقشی که براش آماده شدی چی بوده؟

اگه راستش رو بخواین «شعف»، چون گاهی وقتا نشون دادن احساسات سخت‌تر از کارهای بدنی‌یه.

سخت‌ترین بدل‌کاری که یاد گرفتی چی بوده؟

بندبازی خیلی سخت بود. مخصوصن برای کسی مثل من که ورزش نمی‌کنه.

وقتی با زک افرون روی فیلم شومن کار می‌کردین چند بار به هم برخورد کردین؟

خیلی. بذارین بگم که خیلی صمیمی شدیم.

زک افرون روبه‌روی دوربین مجله‌ی ووگ

در برنامه‌ی جیمی فلن دیدم که انگار هیو جکمن بهت کمک کرده به ترست از ارتفاع غلبه کنی.

بهم گفت خفن. آره، لوگان به من گفت خفن! گرگ‌نما به من گفت خفن!

صحنه‌ی موردعلاقه‌ت در آخرین فیلم اسپایدرمن چی بود؟

یه صحنه‌ی بدل‌کاری بود که ما رو از زمین بلند می‌کردن، حدود صد فوت! بعدش رهامون می‌کردن تا تاب بخوریم. خیلی باحال بود.

در مورد هم‌بازی‌هات، یعنی تام هالند و جیک جیلنهال، چی می‌تونی بگی؟

وقتی با همن انگار دیگه هیشکی وجود نداره!

قبل از شروع این پروژه طرفدار کمیک بودی؟

آره. اسپایدرمن همیشه ابرقهرمان موردعلاقه‌م بوده.

کدوم ویژگی کاراکتر ام.جی. به زندیا نزدیکه؟

نمی‌دونم، این‌که یه کم دوست داره تنها باشه و درون‌گراست.

منم همین‌طورم. چی باعث می‌شه خودت رو درون‌گرا بدونی؟

نمی‌دونم، فقط دوست دارم خونه بمونم و تنها باشم.

اگه قدرت فرازمینی داشتی اون چی بود؟

معلومه، تله‌پورت. زندگیم خیلی راحت‌تر می‌شد!

آره، چون تو خیلی سفر می‌ری.

خیلی.

سفری پیش رو داری؟

تور کنفرانس خبری اسپایدرمن هست که خیلی باحاله.

آره جالبه. راستی، کلاغ‌ها خبر آوردن که قراره بخشی از بازسازی یه فیلم خیلی مهم باشی! چی می‌تونی در موردش بهم بگی؟

می‌تونم بهت بگم، ولی بعدش باید بکشمت! نپرس که چرا با لهجه‌ی نیویورکی گفتم.

خب، به جز بازیگری در حرفه‌ت موسیقی رو هم به طور جدی دنبال کردی. همین الان نسبت به بازیگری حس تعلق بیش‌تری داری یا به موسیقی؟

نمی‌دونم، راستش همیشه جفتش رو دوست داشتم ولی نمی‌دونم، شاید الان بازیگری برام مهم‌تر باشه.

چه آهنگی رو همیشه برای خودت پخش می‌کنی؟

همین الان سولانج خیلی گوش می‌دم. بهم کمک زیادی کرده.

در یه مهمونی کدوم مهم‌تره؟ لیست آهنگ‌ها یا لباس؟

معلومه‌ که لیست آهنگ‌ها! اگه موزیک بد باشه مهمونی خراب می‌شه. اینم بگم که اگه می‌خواین مهمونی‌تون بترکونه، آهنگ «ما این‌طوری انجامش می‌دهیم» رو پخش کنین. هر دفعه کار می‌کنه.

دوست داشتی کدوم آهنگ رو خودت نوشته بودی؟

«آهنگی برای تو» از دانی هاتاوی.

بهترین کنسرتی که امسال دیدی؟

امسال کنسرت نرفتم، چون خیلی سرم شلوغ بود. ولی همه‌مون می‌دونیم بیانسه بهترینه.

بهترین نصیحتی که تا حالا شنیدی؟

وقتی زندگی بهت لیمو می‌ده، لیموناد درست کن!

چه نصیحتی رو کاملن نشنیده گرفتی؟

این که از پس همه‌چیز برنمی‌آی. چون برمی‌آی! اگه احساس می‌کنی می‌تونی، پس می‌تونی.

زندیا، دوست داری برای چه چیزی شناخته بشی؟

شاید حرفم چرند به نظر بیاد، ولی دوست دارم آدم خوبی باشم.

اصلن هم چرند نیست. سه تا زن اسم ببر که شدیدن تحت تاثیر قرارت می‌دن؟

می‌دونم که زیاد اسمش رو می‌برم، ولی بیانسه. و میشل اوباما و ریحانا.

زن‌های بی‌نظیری هستن زندیا، تو خیلی سخاوت‌مندی. چه چیزی رو از اعماق قلبت دوست داری؟

خیلی چیزها هستن که به‌شون علاقه دارم. این‌قدر که باید یه بحث جدا باشه. هر موقع برگشتی دوباره در موردش حرف می‌زنیم.

چه سؤالی رو همیشه ازت می‌پرسن که خوشت نمی‌آد؟

زندیا : با کی قرار می‌ذاری؟

بگذریم. یکی از بیش‌ترین درخواست‌ها برای پرسیدن هفتاد‌وسه سؤال برای تو بوده.

زندیا : عجب! مرسی.

دوست دارم بدونم تو می‌خوای هفتادوسه تا سؤال رو از کی بپرسی؟

زندیا : احتمالن همین سه تا زنی که ازشون اسم بردم، به علاوه‌ی اپرا.

خب، متاسفم که این رو می‌گم ولی رسیدیم به سؤال هفتادوسوم.

زندیا : خدای من، خیلی زود گذشت!

آره همین‌طوره. برای همه‌ی طرفدارهایی که منتظر این ویدیو بودن، دوست داری همین الان چه پیغامی بفرستی؟

زندیا : نمی‌دونم… فکر کنم فقط بگم ممنون. چون خیلی از اون‌ها با من بزرگ شدن. هم سن من بودن و با خودم بزرگ شدن. ازشون ممنونم که در تمام این شرایط مختلف ازم حمایت کردن و بهم کمک کردن رشد کنم. ازشون متشکرم.

خیلی ممنونم زندیا ! عالی بود، خداحافظ!

خداحافظ!

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آنونس

تریلر فیلم seberg | در آغوش کشیدن زنی دردکشیده

تریلر فیلم seberg

زیرنویس اختصاصی از آرت‌تاکس: نخستین تریلر فیلم seberg را به کارگردانی بندیکت اندروز و بازی کریستن استوارت در نقش جین سیبرگ با کیفیت دل‌خواه ببینید.

در کنار تماشای تریلر فیلم seberg از آن بیش‌تر بدانید:

یک فیلم بیوگرافیک کنجکاوی‌برانگیز دیگر: سیبرگ

کریستن استوارت در نقش جین سیبرگ به ایفای نقش پرداخته. منتقدان در نخستین نمایش فیلم در فستیوال ونیز از بازی او سخن گفتند:

در ده دقیقه‌ی ابتدایی به نظر می‌رسد چهره‌ی منحصربه‌فرد و شناخته‌شده‌ی کریستن استوارت با سیبرگ نمی‌سازد اما در مدت زمان کوتاهی او و بازیگر ناکام و مرموز تبدیل به وجودی واحد می‌شوند.
‌‌
به عنوان یک بازیگر، استوارت نخواسته سیبرگ را با ریزترین جزئیات بررسی کند؛ او آغوشش را برای زن غم‌زده و از همه‌جا رانده شده باز کرده و اجازه داده جین در تک تک ذرات وجودش جاری شود. استوارت صدای اشباح را می‌شنود و آن را برای ما بیان می‌کند در حالی که که کلمات از چشمان او جاری می‌شوند.

استوارت خودش درباره‌ی این نقش می‌گوید:

حتا قبل از این که فیلم‌نامه رو بخونم، ایده‌ی روایت داستان جین برای من خیلی جالب بود. این یه فیلم بیوگرافی پرخرج نیست؛ یه نگاه کوچک و متمرکز روی بخشی از زندگی‌شه. از نفس افتاده رو دیده بودم ولی اصلن نمی‌دونستم که بخشی از ماجرای سال ۱۹۶۸ که در یه جنبش بسیار رادیکال برای برقراری برابری بوده و بابتش شهرتش رو از بین بردن و عملن دوران حرفه‌ایش نابود شد. داستانی نیست که همه در موردش بدونن. هر کسی که باهاش در مورد این افشاگری‌ها صحبت کردم، شوکه می‌شد. بنابراین فکر کردم که می‌خوام این داستان رو روایت کنم و می‌خواستم ازش محافظت کنم.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینمای جهان

نقد فیلم Harriet | اثری متداول و بی‌روح در صنعت فیلم‌سازی

نقد فیلم Harriet

ترجمه‌ی اختصاصی از آرت‌تاکس: نقد فیلم Harriet از نگاه اوون گلایبرمن منتقد ورایتی به کارگردانی کیسی لمونز و بازی جو آلوین و …

نقد فیلم Harriet | اثری متداول و بی‌روح در صنعت فیلم‌سازی

وقتی به عکس‌های هریت تابمن (که تعداد آن‌ها کم هم نیست) می‌نگرید، در اکثر آن‌ها او به شکل ترسناکی به ما خیره شده است. اخم آشتی ناپذیر او افراد را به مبارزه‌ای دعوت می‌کند که از زمان خود فراتر می‌رود.

سینتیا اریوو، خواننده و بازیگر بریتانیایی، که نقش اصلی «هریت» را بر عهده دارد بهت و خیرگی روان‌نژندی او را با شیوایی خشمگین و سوگوارانه‌ای به درستی ادا می‌کند. او درست به همان شکلی که شما هریت تابمن را وقتی که به لنز دوربین یک عکاس خیره نمی‌شد تصور می‌کنید به نظر می‌رسد.

در کنار نقد فیلم Harriet بخوانید:

نقد فیلم The Current War / جنگ جریان‌ها | درخششی موقت و کم نور

اریوو در نقش هریت خشم، اندوه، ترس و عزم را که همه با چیزی شبیه مسخ شدگی کنار هم نگاه داشته‌اند نشان می‌دهد. (وقتی به طور مرتب با خدا راز و نیاز کنید، چشمان شما ممکن است به چیزی ورای زندگی روزمره خیره بماند.)

هریت، که در ابتدا با نام مینتی شناخته می‌شد، پس از فرار از مزرعه‌ی مریلند که در آن به دنیا آمده و بزرگ شده بود سر از پلی که روی رودی خروشان ساخته شده درمی‌آورد و سربازان نیز از هر دو طرف شروع به محاصره‌ی او می‌کنند. او به درون رودخانه شیرجه می‌زند که هوشمندانه‌ترین استراتژی او اما عملی خطرناک بود. در آن لحظه، او که از قید و بندهای روحی رهایی یافته ترجیح می‌دهد بمیرد تا این که دوباره یک برده باشد. (این یک انتخاب نیست. یک غریزه است.) رودخانه او را با خود حمل می‌کند . او وقتی که در جنگل تنها می‌شود به ناچار یک راه‌پیمایی ۱۰۰ مایلی انجام می‌دهد تا به پنسیلوانیا، ایالات آزاد هم‌مرز با مریلند، برسد. هنگامی که او به خط مرزی می‌رسد، او که غرق در نور طلوع خورشید است با پرشی کوچک از روی آن خط عبور می‌کند و بعد لبخند می‌زند که به او درخششی موقتی می‌بخشد که شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد. این لحظه تنها لحظه‌ای در تمام فیلم است که او از هر قید و بندی کاملاً آزاد است.

در کنار نقد فیلم Harriet بخوانید:

نقد فیلم The Addams Family / خانواده‌ی آدامز | یادم تو را فراموش!

هریت تابمن در ۱۸۴۹، وقتی که ۲۷ ساله بود، از بردگی گریخت و سر از فیلادلفیا درآورد که در آن زمان می‌توانست در آن جا زندگی امن و راحتی داشته باشد. ولی این انتخاب در دایره‌ی واژگان ذهنی-روحی او نمی‌گنجید. او همسر و بقیه‌ی اعضای خانواده‌اش را ترک کرده بود و به همین دلیل برگشت تا آن‌ها را نجات دهد. اون ۱۳ ماموریت انجام داد و ۷۰ برده را به آزادی هدایت کرد. او یکی از قهرمانانه‌ترین افراد آمریکا و داستان او یکی از خارق‌العاده‌ترین داستان‌هاست.

«هریت» که کیسی لمونز در نوشتن آن همکاری کرده و کارگردانی را نیز بر عهده داشته است (او کسی است که فیلم «جویبار ایو» و بهتر از آن «با من حرف بزن» را ساخته است)، قهرمان‌گرایی داستان را پوشش می‌دهد: داستان بی‌پروایی شجاعانه‌ی کشمکش هریت تابمن. مینتی که مستعد موج‌های غش کردن است (این امر به خاطر شکافتن سرش در ۱۳ سالگی توسط یکی از اربابان اوست) در حالی که به جز هوش خود هیچ همراه خود ندارد وارد حیات وحش می‌شود و سالم از سمت دیگر آن بیرون می‌آید. او پس از تغییر نام خود به هریت، به طرفدار مخفی الغای برده‌داری و یک رهبر تبدیل می‌گردد و تپانچه‌ای را با خود حمل می‌کند که حاضر است در صورت نیاز آن را به سوی مردمان خود نیز بگیرد (تا آن‌ها را مجاب کند تا بر ترس خود از غرق شدن غلبه کنند و از رودخانه بگذرند). او محتاط است اما می‌تواند بی‌ملاحظه نیز باشد زیرا به هر حال این طبیعت کاری است که انجام می‌دهد. وقتی که او راننده‌ی قطار در خط راه‌آهن زیرزمینی می‌شود، شجاعت او تا نقطه‌ای رشد می‌یابد که چنان تپانچه را حمل می‌کند که گویی بخشی از اوست.

در کنار نقد فیلم Harriet بخوانید:

نقد فیلم Gemini Man / مرد هم‌سان | زمانی که قاتل خودت می‌شوی

هریت تابمن به عنوان یک قهرمان زن شخصیتی است که بسیار دیر به روی پرده‌ی سینما آمده است و «هریت» نسخه‌ای به طرز با وجدانی روحیه‌بخش، متعهد و قابل اعتماد از داستان اوست. ولی وقتی نوبت به سعی به برقراری ارتباط میان مخاطبان و ویژگی‌های خارق‌العاده‌ی هریت تابمن می‌رسد – نه فقط تصویر کردن اقدامات او بلکه ایجاد فرصت هم‌ذات‌پنداری با ماجرای او و خود او در سطحی لحظه به لحظه – «هریت» اثری متداول و بی‌روح در صنعت فیلم‌سازی محسوب می‌شود. من معمولاً وقتی فیلم‌ها قطعات موسیقایی الهام بخش دارند گلایه‌ای نمی‌کنم اما قطعه‌های «هریت» که توسط آهنگساز جَز تِرِنس بلانشار ساخته شده است، به طرز شگفت‌آوری نوعی بی‌روحی و بی‌حس استانداردی مشابه ترکیبی از کارهای جری گلداسمیت و آرون کاپلند دارد که مزاحم تماشای فیلم می‌شوند. صحنه‌های زیادی در فیلم وجود دارد که در آن موسیقی باید کار فیلم را انجام دهد: ایجاد نوعی خیزش احساسات. در حالی که صحنه‌ها، همان طور که نوشته شده‌اند، باید خودشان این کار را انجام دهند. در یک لحظه، لمونز از قطعه‌ی «مرد گناهکار» نینا سیمون استفاده می‌کند تا یک مونتاژ فرار برده‌ها را همراهی کند که به فیلم خیزشی موقتی می‌دهد اما پس از آن شما فکر می‌کنید که: این موضوعی نیست که خیلی مناسب یک مونتاژ باشد.

و روشی اساسی نیز وجود دارد که با آن این فیلم می‌توانست تجربی‌تر به نظر برسد. چون مدت‌هاست از زمان «هریت» به عنوان یک فیلم زندگی‌نامه گذشته است، هر وقت که ما داستان او را شنیده‌ایم ناگزیر بودیم جزئیات نحوه‌ی فرار او و گریختن از حیات وحشی مرگ‌آفرین و شکارچیان سفیدپوست نژادپرست ایالات جنوبی را تصور کنیم. روی کاغذ این ماحراها باید برای نوعی فیلم ماجراجویی برای حقوق مدنی مناسب باشد. ولی سفرهای هریت از جنوب به شمال از نظر فیزیکی نیز کمتر از میزان مناسبش دراماتیزه شده است. آیا ما نمی‌خواهیم بدانیم که این سفر چه حسی داشت، انگار که خودمان این سفر را انجام داده بودیم؟ اغلب در این فیلم، سفرهای هریت عصاره‌ی کلی صحنه‌های تعقیب و گریز فیلم‌های تلویزیونی دهه‌ی هفتاد را در خود دارد.

این گونه نیست که ما فیلم‌های درام بسیاری درباره‌ی برده‌داری داشته باشیم ولی «۱۲ سال بردگی» شش سال پیش از لحاظ عمق اندوه و قدرت ایمانش چنان از نظر احساسی دردناک بود که تماشای «هریت» بدون متوجه شدن شدت ضعف شخصیت‌پردازی‌ها سخت به نظر می‌آید.

جو آلوین نقش سادیستی‌ترین ارباب هریت  را که با او بزرگ شده و مجبور است عشق خود به او را سرکوب کند، تا حدی که او تنها با استعارات حیوانی زشتی درباره‌ی برده‌ها حرف می‌زند – که شخصیت‌پردازی کاملاً متقاعد کننده‌ای از نژادپرستی قرن نوزدهمی است اما لزوماً عمیق یا طنین‌انداز نیست- بازی می‌کند. (فقط کافی است او را با شخصیت‌های پل دینو و مایکل فاسبندر در «۱۲ سال بردگی» مقایسه کنید.)

هریت در فیلادلفیا یک جامعه را پیدا می‌کند که شامل ماری، مالک یک خانه‌ی اجاره‌ای که آزاد متولد شده است با بازی جَنِل مونِی که آن را با غروری بی‌پروا اجرا می‌کند و ویلیام استیل طرفدار الغای برده‌داری (با بازی لزلی اودم جونیور و شخصیتی به طرز بی‌آزارانه‌ای مهربان) است. بازیگران شما را تحت تاثیر قرار می‌دهند ولی آرزو می‌کنم کاش شخصیت‌پردازی‌ها کمی غنی‌تر بود. حتی کلارک پیترز بزرگ هم در نقش پدر هریت حضوری شیرین ولی با اثری محدود دارد.

«هریت» در نهایت تبدیل به نوعی فیلم اکشن وسترن عدالت‌خواهانه تبدیل می‌شود که روی آماده‌سازی و تحلیل چگونگی فرار از دست گروهی از شکارچیان برده بنا شده است. هریت در استفاده از سلاحش بهتر می‌شود و این منصفانه است زیرا او تبدیل یکی از معدود زنانی می‌شود که یک جوخه‌ی نظامی را در جنگ داخلی آمریکا رهبری کردند. این دلیل دیگری برای ستایش اوست و «هریت» ادای دینی کاملاً وظیفه‌شناس و آگاهی‌بخش است. ولی با این حال این حس را به شما می‌دهد که فیلم بزرگ و مناسب هریت تابمن هنوز ساخته نشده است.

اوون گلایبرمن ، منتقد ورایتی

مترجم: پویا مشهدی محمدرضا

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

آنونس

تریلر فیلم The Mandela Effect | خاطرات به تو دروغ می‌گویند

تریلر فیلم The Mandela Effect

زیرنویس اختصاصی از آرت‌تاکس: تریلر فیلم The Mandela Effect را به کارگردانی دیوید گای‌لوی و بازی چارلی هوفهایمر، الکسا پالادینو، رابین لرد تیلور و … با کیفیت دل‌خواه ببینید.

در کنار تماشای تریلر فیلم The Mandela Effect از آن بیش‌تر بدانید:

اثر ماندلا از جمله پدیده‌های عجیب دنیای مدرن است که بنا بر آن، خاطرات کاذبی در ذهن ما ثبت می‌شود و عده‌ای معتقدند این، نتیجه‌ی لغزیدن انسان‌ها در جهان‌های موازی مختلف و ترکیب خاطرات رخ داده است. حال این پدیده دست‌مایه‌ی فیلمی تولیدی شرکت پریسکوپ انترتینمنت شده است.

در کنار تماشای تریلر The Mandela Effect ببینید:

دومین تریلر فیلم Sonic | سونیک با چهره‌ای جدید بر روی پرده‌های سینما

فیلم داستان مردی با نام برندان را روایت می‌کند که پس از مرگ شوکه‌کننده‌ی دخترش به علت غرق شدن در دریا، متوجه رخ دادن اتفاقات عجیبی می‌شود که او نسبت به صحت خاطراتش شک می‌کند.

این فیلم توسط دیوید گای لوی نوشته و کارگردانی شده است. از جمله بازیگران فیلم باید به چارلی هافهایمر در نقش برندان، آلکسا پالادینو در نقش کلیر، همسر برندان، رابین لرد تیلور در نقش مت، یکی از دوستان برندان و کلارک پیترز در نقش دکتر فوش حاضر هستند.

این فیلم ششم دسامبر در سینماهای آمریکا اکران می‌شود.

در کنار تماشای تریلر The Mandela Effect ببینید:

به بهانه‌ی بیست سالگی Fight Club | تریلر جدید فیلم با زیرنویس فارسی

 

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها