با ما همراه باشید

نسخه‌ی مکتوب ۷۳سئوال مجله ووگ از زندیا درباره‌ی زندگی شخصی و کاری‌اش:

سلام! ممنون که قبول کردی بیام. می‌دونم چه‌قدر سرت شلوغه.

زندیا : خواهش می‌کنم، ممنون که اومدی

می‌خوام هفتادوسه‌ تا سؤال ازت بپرسم.

زندیا : شروع کنیم!

می‌بینم که لیمو می‌چینی

زندیا : آره، می‌خوام لیموناد درست کنم. می‌خوای؟

البته! اولین سؤال؛ ریشه‌ی اسمت چی‌یه؟

زندیا : خب، داستانش طولانی‌یه اما بر اساس یه کلمه‌س که به معنای شکرگزاری‌یه.

خوبه. فکر می‌کنی چه‌طور پرورش پیدا کردی؟

زندیا : واقعی

وقتی بزرگ می‌شدی الگوت کی بود؟

زندیا : مادرم

امروز چی؟ عوض شده؟

زندیا : نه، هنوز هم مادرمه.

چرا؟

زندیا : چون اون یه معلمه. زندگیش رو وقف آموزش دادن کرده و واقعن ستایشش می‌کنم.

اولین چیزی که امروز صبح بهش فکر کردی؟

زندیا : به فین کردن فکر کردم! چون یه کم سرما خوردم. واسه همین مراقب باش!

فاصله‌م رو حفظ می‌کنم… کاری که هر روز صبح بلااستثنا انجام می‌دی؟

زندیا : متاسفانه گوشیم رو چک می‌کنم

اما استون روبه‌روی دوربین مجله‌ی ووگ

منم همین‌طور. چی بیدارت می‌کنه؟

سگم، نون

چه بانمک! متولد برج سنبله‌ای؟

آره

کدوم خصوصیتت بیش‌ترین شباهت رو بهش داره؟

نمی‌خوام منفی به نظر بیام، ولی یه کم زیادی کنترل‌گرم. فقط یه کم.

زندیا، همه‌مون همین‌طور نیستیم؟ کالیفرنیایی‌ترین خصلتت چی‌یه؟

زندیا : کالیفرنیایی‌ترین خصلت من اینه که هنوز هم با دیدن برف هیجان‌زده می‌شم. فکر می‌کنم خیلی باحاله، چون معمولن ما کم برف می‌بینیم. شماها برف زیاد می‌بینین و براتون مهم نیست، ولی به نظر من جالبه.

کجا بهت احساس خونه بودن دست می‌ده؟ کنار چه کسی حس می‌کنی خونه‌ای؟

زندیا : فکر کنم سگم بهم احساس خونه بودن می‌ده.

البته فکر کنم برای تو خیلی کم پیش بیاد، ولی اگه یه روز کامل مرخصی بودی چی‌کار می‌کردی؟

زندیا : هیچی. واقعن هیچ‌کاری نمی‌کردم.

چه‌طوری ریلکس می‌کنی؟

زندیا : هیچی. شاید هری پاتر ببینم، واقعن هیچ کاری نمی‌کنم.

گفتگوی دنیل ردکلیف، بازیگر نقش هری پاتر، با مجله‌ی ووگ

این روزها چه کاری وقتت رو می‌گیره؟

زندیا : دارم سریال «شعف» رو تموم می‌کنم. این خیلی وقتم‌ رو می‌گیره. همین دیشب فیلم‌برداری داشتیم.

آره، سریالت حسابی سروصدا کرده.

زندیا : آره، خیلی بابتش خوش‌حالم.

در مورد جدا شدنت از دیزنی چی می‌تونی به ما بگی؟

زندیا : هم هیجان‌زده‌م و هم ترسیدم. نمی‌دونم، باید بگم یکی از هیجان‌انگیزترین و سخت‌ترین کارهایی‌یه که انجام دادم، که البته خیلی راضی‌ام.

چی باعث شد جذب کاراکتر «رو» بشی؟

زندیا : راستش من از فیلم‌نامه خوندن متنفرم! این اولین باری بود که این‌قدر سریع یه فیلم‌نامه رو می‌خوندم. یه سره به خوندن ادامه ‌دادم. نمی‌دونم، فقط عاشقش شدم.

سخت‌ترین بخش بازی کردن این نقش چی بود؟

زندیا : من می‌فهمم که چه‌طوری ذهنش این‌قدر کار می‌کنه، واسه همین از سم لوینسون که نویسنده و کارگردان‌مونه خیلی کمک گرفتم، چون در واقع اون خود «رو» هست. زندگی اونه، پس از خودش می‌پرسم.

امیدواری طرفدارانت از این سریال چه تاثیری بگیرن؟

زندیا : امیدوارم حسش کنن. نمی‌دونم… هرچی که هست امیدوارم حسش کنن.

وقتی می‌خوای در فضای مجازی چیزی رو به اشتراک بذاری تحت فشاری ؟

راستش عجیبه، ولی آره. تازگی‌ها خیلی بیش‌تر این‌طوری شدم که کمی برام عجیبه. اما یه قدم به عقب برگشتم و دیگه مثل قبلن فعال نیستم.

کامنت‌ها رو می‌خونی؟

زندیا : راستش رو بخوای نه، مگر این‌که از طرف دوستام باشن، اونا رو می‌خونم.

با حرف‌های منفی چه‌طوری کنار می‌آی؟

زندیا : سعی می‌کنم در ذهنم این رو داشته باشم که همه مشکلاتی دارن که ما ازشون بی‌خبریم. بیش‌تر دلم براشون می‌سوزه.

چه عاقلانه! فالوئرات ممکنه چه چیزی رو در موردت ندونن؟

زندیا : فکر می‌کنم بدونن، ولی من خیلی خجالتی و درون‌گرام.

باحال‌ترین چیزی که از یه طرفدار یاد گرفتی چی بوده؟

زندیا :حسابی در جریانم می‌ذارن، چه از لحاظ سیاسی چه از لحاظ اجتماعی. همیشه هم دستور زبان و املای من رو تصحیح می‌کنن. باشه بابا، فهمیدم دیکته‌م داغونه!

مادرم در تئاتر شکسپیر کالیفرنیا کار می‌کرد، از وقتی دو سالم بود آن‌جا مسئول بود. مهارت بازیگری‌ام را با کارهای شکسپیر تقویت کردم و کاراکتر موردعلاقه‌ام از نمایش‌نامه‌های او، «ویولا» از «شب دوازدهم» است.

استایل شخصی خودت رو توصیف کن.

موضوع اینه که من استایل شخصی ندارم، فکر نمی‌کنم داشته باشم.

کدوم آیتم کمدت رو بیش‌تر از بقیه پوشیدی؟

احتمالن کفش‌های کانورسم.

لوکس‌ترین چیزی که استفاده کردی چی بوده؟

زندیا : داستانش خنده‌داره. به اولین نمایش یه فیلم رفته بودم. گوشواره‌هام خیلی بزرگ و خوشگل بودن. راستش رو بخواین فکر کردم بدلی‌ان. فرداش یه مقاله چاپ شد که زندیا گوشواره‌های میلیون دلاری انداخته! به «لا» گفتم: واقعن برام گوشواره‌ی یه میلیون دلاری انداخته بودی؟ گفت: آره، احتمالن. خلاصه بگم مال من نبودن، برشون گردوندم. دیگه اتفاق نمی‌افته چون خیلی استرس‌زا بود.

خوش‌استایل‌ترین آدمی که می‌شناسی؟

زندیا : لا روچ، استایلیست من.

اگه یونیفورم داشتی چه شکلی بود؟

زندیا : شلوار مشکی و تی‌شرت سفید.

سبک وینتیج یا طراحی خاص؟

وینتیج با طراحی خاص.

تقلب کردی. کتونی یا پاشنه بلند؟

زندیا : همین حالا کتونی، ولی پاشنه بلند خیلی دوست دارم.

بهترین خریدی که تا حالا کردی چی‌ بوده؟

سؤالش سخته. نمی‌خوام جواب بدم.

اگه برگردی عقب کدوم لباست رو نمی‌پوشی؟

زندیا : راستش از هیچ‌کدوم نمی‌گذرم، چون تک تک‌شون بهم کمک کردن اعتماد به نفسم رو پیدا کنم و بفهمم چی دوست دارم. بنابراین چیزی رو عوض نمی‌کنم.

فلسفه‌ی زیباییت چی‌یه؟

قانونی وجود نداره.

بدون کدوم محصول زیبایی پات رو از در بیرون نمی‌ذاری؟

زندیا : ضد آفتاب.

بهترین توصیه‌ی زیبایی که تا حالا شنیدی؟

زندیا : قبل از خوابیدن آرایش‌تون رو پاک کنین. جدی می‌گم، حتا اگه خسته‌این انجامش بدین.

رنگ رژ مورد علاقه؟

قرمز.

آرایش برای همین الان؟

زندیا : راستش هیچی. وقتی کار نمی‌کنم هیچ آرایشی نمی‌خوام داشته باشم.

آرایش غلیظ چشم یا لب؟

زندیا : چشم.

می‌دونم که برای مراسم‌ها معمولن خودت آرایش می‌کنی.

آره.

جدا شدنم از دیزنی، هم هیجان‌انگیز و هم ترسناک است. اعتراف می‌کنم یکی از هیجان‌انگیزترین و سخت‌ترین کارهایی‌ست که انجام دادم و البته خیلی راضی‌ام.

از کجا یاد گرفتی؟

زندیا : راستش من آرایش‌های خیلی بدی داشتم و کلی میک‌آپ آرتیست عوض کردم. نکته‌های خوب رو از کار هر کدوم یاد گرفتم و یاد گرفتم خودم انجامش بدم…

این‌که خودت آرایش کنی مثل کارهای تئاتر قدیمی‌یه.

آره البته.

شنیدم که مهارت بازیگریت رو با کارهای شکسپیر تقویت کردی؟

آره، مامانم در تئاتر شکسپیر کالیفرنیا کار می‌کرد، از وقتی دو سالم بود اون‌جا مسئول بود.

چند تا نمایشش رو دیدی؟

همه‌شون رو، چند بار.

کاراکتر محبوبت در بین کارهای شکسپیر؟

شاید «ویولا» از «شب دوازدهم»

دیالوگ مورد علاقه‌ت چی؟

اگر موسیقی غذای عشق است، به نواختن ادامه دهید!

خوشم اومد، بد نبود.

همه می‌دونن که نونی من رو دوست نداره. مامانم و دارنل رو بیش‌تر دوست داره.

سگت، نون، اکانت توییتر داره. درسته؟

آره، ولی جالبه که خودم اداره‌ش نمی‌کنم.

اگه می‌تونست همین الان توییت کنه، چی می‌گفت؟

احتمالن می‌گفت: شماها توی حیاط پشتی چی‌کار می‌کنین؟

اگه می‌تونستی به عقب برگردی، به زندیای سیزده ساله چی می‌گفتی؟

احتمالن می‌گفتم به حس درونیت اعتماد کن، چون همیشه درسته.

به هنرمندهای دیگه که دارن در همین سن مشهور می‌شن چی می‌گی؟

قراردادها رو درست بخونین. مهم نیست چه‌قدر خسته‌کننده باشن همیشه بخونیدشون.

جمله رو تموم کن. هالیوود آینده…‌

امیدوارم متنوع‌تر باشه.

رقص، بندبازی، هنرهای رزمی… شغلت نیاز به آماده‌سازی بدنی زیادی داره. سخت‌ترین نقشی که براش آماده شدی چی بوده؟

اگه راستش رو بخواین «شعف»، چون گاهی وقتا نشون دادن احساسات سخت‌تر از کارهای بدنی‌یه.

سخت‌ترین بدل‌کاری که یاد گرفتی چی بوده؟

بندبازی خیلی سخت بود. مخصوصن برای کسی مثل من که ورزش نمی‌کنه.

وقتی با زک افرون روی فیلم شومن کار می‌کردین چند بار به هم برخورد کردین؟

خیلی. بذارین بگم که خیلی صمیمی شدیم.

زک افرون روبه‌روی دوربین مجله‌ی ووگ

در برنامه‌ی جیمی فلن دیدم که انگار هیو جکمن بهت کمک کرده به ترست از ارتفاع غلبه کنی.

بهم گفت خفن. آره، لوگان به من گفت خفن! گرگ‌نما به من گفت خفن!

صحنه‌ی موردعلاقه‌ت در آخرین فیلم اسپایدرمن چی بود؟

یه صحنه‌ی بدل‌کاری بود که ما رو از زمین بلند می‌کردن، حدود صد فوت! بعدش رهامون می‌کردن تا تاب بخوریم. خیلی باحال بود.

در مورد هم‌بازی‌هات، یعنی تام هالند و جیک جیلنهال، چی می‌تونی بگی؟

وقتی با همن انگار دیگه هیشکی وجود نداره!

قبل از شروع این پروژه طرفدار کمیک بودی؟

آره. اسپایدرمن همیشه ابرقهرمان موردعلاقه‌م بوده.

کدوم ویژگی کاراکتر ام.جی. به زندیا نزدیکه؟

نمی‌دونم، این‌که یه کم دوست داره تنها باشه و درون‌گراست.

منم همین‌طورم. چی باعث می‌شه خودت رو درون‌گرا بدونی؟

نمی‌دونم، فقط دوست دارم خونه بمونم و تنها باشم.

اگه قدرت فرازمینی داشتی اون چی بود؟

معلومه، تله‌پورت. زندگیم خیلی راحت‌تر می‌شد!

آره، چون تو خیلی سفر می‌ری.

خیلی.

سفری پیش رو داری؟

تور کنفرانس خبری اسپایدرمن هست که خیلی باحاله.

آره جالبه. راستی، کلاغ‌ها خبر آوردن که قراره بخشی از بازسازی یه فیلم خیلی مهم باشی! چی می‌تونی در موردش بهم بگی؟

می‌تونم بهت بگم، ولی بعدش باید بکشمت! نپرس که چرا با لهجه‌ی نیویورکی گفتم.

خب، به جز بازیگری در حرفه‌ت موسیقی رو هم به طور جدی دنبال کردی. همین الان نسبت به بازیگری حس تعلق بیش‌تری داری یا به موسیقی؟

نمی‌دونم، راستش همیشه جفتش رو دوست داشتم ولی نمی‌دونم، شاید الان بازیگری برام مهم‌تر باشه.

چه آهنگی رو همیشه برای خودت پخش می‌کنی؟

همین الان سولانج خیلی گوش می‌دم. بهم کمک زیادی کرده.

در یه مهمونی کدوم مهم‌تره؟ لیست آهنگ‌ها یا لباس؟

معلومه‌ که لیست آهنگ‌ها! اگه موزیک بد باشه مهمونی خراب می‌شه. اینم بگم که اگه می‌خواین مهمونی‌تون بترکونه، آهنگ «ما این‌طوری انجامش می‌دهیم» رو پخش کنین. هر دفعه کار می‌کنه.

دوست داشتی کدوم آهنگ رو خودت نوشته بودی؟

«آهنگی برای تو» از دانی هاتاوی.

بهترین کنسرتی که امسال دیدی؟

امسال کنسرت نرفتم، چون خیلی سرم شلوغ بود. ولی همه‌مون می‌دونیم بیانسه بهترینه.

بهترین نصیحتی که تا حالا شنیدی؟

وقتی زندگی بهت لیمو می‌ده، لیموناد درست کن!

چه نصیحتی رو کاملن نشنیده گرفتی؟

این که از پس همه‌چیز برنمی‌آی. چون برمی‌آی! اگه احساس می‌کنی می‌تونی، پس می‌تونی.

زندیا، دوست داری برای چه چیزی شناخته بشی؟

شاید حرفم چرند به نظر بیاد، ولی دوست دارم آدم خوبی باشم.

اصلن هم چرند نیست. سه تا زن اسم ببر که شدیدن تحت تاثیر قرارت می‌دن؟

می‌دونم که زیاد اسمش رو می‌برم، ولی بیانسه. و میشل اوباما و ریحانا.

زن‌های بی‌نظیری هستن زندیا، تو خیلی سخاوت‌مندی. چه چیزی رو از اعماق قلبت دوست داری؟

خیلی چیزها هستن که به‌شون علاقه دارم. این‌قدر که باید یه بحث جدا باشه. هر موقع برگشتی دوباره در موردش حرف می‌زنیم.

چه سؤالی رو همیشه ازت می‌پرسن که خوشت نمی‌آد؟

زندیا : با کی قرار می‌ذاری؟

بگذریم. یکی از بیش‌ترین درخواست‌ها برای پرسیدن هفتاد‌وسه سؤال برای تو بوده.

زندیا : عجب! مرسی.

دوست دارم بدونم تو می‌خوای هفتادوسه تا سؤال رو از کی بپرسی؟

زندیا : احتمالن همین سه تا زنی که ازشون اسم بردم، به علاوه‌ی اپرا.

خب، متاسفم که این رو می‌گم ولی رسیدیم به سؤال هفتادوسوم.

زندیا : خدای من، خیلی زود گذشت!

آره همین‌طوره. برای همه‌ی طرفدارهایی که منتظر این ویدیو بودن، دوست داری همین الان چه پیغامی بفرستی؟

زندیا : نمی‌دونم… فکر کنم فقط بگم ممنون. چون خیلی از اون‌ها با من بزرگ شدن. هم سن من بودن و با خودم بزرگ شدن. ازشون ممنونم که در تمام این شرایط مختلف ازم حمایت کردن و بهم کمک کردن رشد کنم. ازشون متشکرم.

خیلی ممنونم زندیا ! عالی بود، خداحافظ!

خداحافظ!

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینمای جهان

سینمای روز زیر ذره‌بین: فیلم جوخه‌ی انتحار | علیه جریان رایج ابرقهرمانی

فیلم جوخه‌ی انتحار

سینمای روز زیر ذره‌بین: فیلم جوخه‌ی انتحار | علیه جریان رایج ابرقهرمانی

نوشته‌ی عرفان استادرحیمی/ حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس

چه می‌شد اگر فیلم‌های سوپرهیرویی کمپانی‌های عظیم هالیوودی، ورای توسعه‌ی یک جهان سینمایی مشترک، فراهم‌کردن متریال کافی برای دامن‌زدن به بحث‌ها و تئوری‌پردازی‌های بی‌پایان هواداران، و البته درآمد‌زایی، داستان‌های واقعی تعریف می‌کردند، شخصیت‌های جدی می‌ساختند و خلاقیت شورانگیزی به تماشاگر عرضه می‌کردند؟… زیادی ایده‌آل است؟ سینمای جیمز گان در این سال‌ها معرف یک «چه می‌شد اگر» ساده‌‌تر بوده: چه می‌شد اگر فیلم‌هایی که با هدف/ادعای سرگرم‌کنندگی صرف ساخته می‌شوند، برای یک‌بار هم که شده، محض تنوع، واقعن سرگرم‌کننده بودند؟!

البته که می‌توانم پاسخ احتمالی به این سوال را همین حالا تصور کنم: فیلم‌های ابرقهرمانی مخاطب خودشان را دارند، و به‌قدر‌کافی سرگرم‌کننده و شورانگیزند. آثاری که سالانه میلیون‌ها آدم را به سینما‌ها یا پای نمایشگرهاشان می‌کشانند و میلیون‌ها دلار پول به جیب کمپانی‌های بزرگ سازنده‌شان واریز می‌کنند، حتمن باید برای خیل وسیعی از مخاطبان رضایت‌بخش و دوست‌داشتنی باشند، نه؟ کیفیت فیلم‌های ابرقهرمانی همان چیزی است که مخاطبان می‌خواهند و سازندگان‌شان با شناخت درست از مخاطب هدف، نیازهای او را برآورده می‌سازند… همه‌چیز به نظر سر جای خودش قرار دارد و تماشاگر هم باید جای زدن زیر میز و برهم‌زدن بازی،‌ از میان دوگانه‌ی تماشا/نادیده‌گرفتن این آثار، یکی را انتخاب کند…

«جوخه‌ی انتحار»‌ کجای این معادله قرار‌می‌گیرد؟ جیمز گان -که حالا هر دو سوی دوگانه‌ی مارول/دی‌سی را تجربه کرده- با آثارش چه کیفیت متمایزی در نسبت با جهان سینمایی دو کمپانی عرضه می‌کند؟ چرا یک فیلم تازه از جیمز گان، واکنش متفاوتی در نسبت با سایر آثار ابرقهرمانی برمی‌انگیزد و توجه کسانی را جلب می‌کند که الزامن مخاطب سنتی این آثار نیستند؟

مسئله‌ی ژانر و لحن است؟ باید باشد! فیلم‌های گان به پارودی آثار ابرقهرمانی شبیه‌اند. جای ابرانسان‌های بی‌نقص، انسان‌هایی کم‌هوش با همراهی موجوداتی هیولاوش اما دوست‌داشتنی و چند جانور ریزجثه‌ی بامزه، رهسپار ماجراجویی‌های بزرگی می‌شوند که به شکل واضحی توان یا لیاقتش را ندارند! ساندترک نامعمول و جذابی در بسیاری از صحنه‌ها جای موسیقی ژنریک آثار ابرقهرمانی را می‌گیرد، در نقاط عطف هر داستان لحظات کمیک دیوانه‌واری داریم،

در نقاط عطف هر داستان لحظات کمیک دیوانه‌واری داریم، و ارجاعات و رفرنس‌های پرشمار به آیکون‌های فرهنگ عامه و کلیشه‌های سنتی ژانر، مدام به تماشاگر یادآوری می‌کنند که این‌یکی را باید به قصد تفریح ببیند و هیچ مسئله‌ای در این فیلم‌ها آنقدر‌ها هم جدی نیست! (خصوصن این آخری که با رهایی نسبی از وظایف توسعه‌ی جهان سینمایی و به دور از شسته‌رفتگی دست‌و‌پا‌گیر مارول، رسمن به سیم آخر می‌زند، و خب به همین واسطه تبدیل می‌شود به بهترین ساخته‌ی گان تا امروز!)

اما آیا واقعن چنین است؟ آیا پوزخند‌زدن به حماقت جاری در موقعیت‌های پارودیک، تنها واکنشی است که مخاطب حین تماشای یک فیلم ابرقهرمانی جیمز گان از خود نشان می‌دهد؟ فداکاری گروت در پایان جلد اول نگهبانان کهکشان، فصل ادای احترام به یاندو در پایان جلد دوم، و آن فلش‌بک کوتاه در نقطه‌ی اوج همین جوخه‌ی انتحار هم کیفیتی پارودیک دارند؟…

مسئله‌ی اصلی، نه صرفن لحن سبک‌تر یا خودآگاهی فیلم‌های گان، که مبحث کلی‌تری با عنوان «هنر داستانگویی» است. تمایز اصلی آثار گان با یکی-دو جین ساخته‌ی مشابه مارول و دی‌سی، انرژی و شوری است که مستقیمن از ذهن و روح و روان خالق سرچشمه می‌گیرد. آیا می‌شود به شکافتن تک‌چشم یک ستاره‌ی دریایی جهش‌یافته‌ی غول‌آسا با یک نیزه، و شناکردن درون آن وزنی شاعرانه داد؟! می‌شود کاری کرد تا در لحظه‌ی هجوم همه‌ی موش‌های یک شهر به یک نقطه، قطره‌ی اشکی گوشه‌ی چشم مخاطب بغلتد؟! داستان‌گوی واقعی می‌تواند!

داستانگویی واقعی، ‌حلقه‌ی گم‌شده‌ی جهان‌های سینمایی این سال‌هاست؛ که روز‌به‌روز صرفن از طول و عرض کش‌می‌آیند. فقدان خالقانی که مخلوقات‌شان را واقعن دوست دارند، ارزش همراهی موسیقی خیال‌انگیز با تصویری زیبا را می‌فهمند، و دائمن در جست‌و‌جوی شیوه‌های خلاقانه برای روایت داستان‌هاشان هستند؛ در عوضِ جولان اپراتور‌های پروژه‌های عظیم چند‌ده‌ساله‌ی کمپانی‌ها، ترویج متوسط‌بودن با مجوز لیبل «فیلم ابرقهرمانی» و بهانه‌ی توسعه‌ی جهان سینمایی، و توسل به حواشی فرامتنی، جوک‌های فرمولیزه‌شده‌ی بی‌خطر و یکی-دو رفرنس دم‌دستی برای خوره‌ها. اینی که هست خیلی کمتر است از آن‌چه دریغ می‌شود… مارتین اسکورسیزی هم همین را گفت اصلن!

 

مارگو رابی: دوست دارم نسخه‌ی کامل جوخه‌‌ی انتحار اکران شود

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

سینمای جهان

سینمای اروپا: کنعان هالیوودی های بدنام

شیا لباف

سینمای اروپا: کنعان هالیوودی های بدنام

یادداشت عرفان شفیع‌پور عضو حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس درباره‌ی سینمای هالیوود، سینمای اروپا و شیا لباف بازیگر فیلم تکه‌های یک زن

پیوستن به هالیوود، در سطح سینمای مستقل و یا استودیویی، یکی از آرزوهای قلبی اکثر سینماگران در سراسر دنیاست. خواستی که حتا اگر به زبان آورده نشود، در ناخودآگاه اهالی سینما جا خوش کرده.
پدیده‌ی مهاجرت به هالیوود، اغلب با کوچ سینماگران اکسپرسیونیستی آلمان در دوران طلایی هالیوود به یاد آورده می‌شود. فریتز لانگ و فردریش ویلیام مورنائو دو تن از چهره‌های شاخص این جریان‌ند. کشور مبدأ مهاجرت تنها آلمان نبوده و به‌عنوان نمونه آلفرد هیچکاک از انگلیس راهی آمریکا شد. روند مهاجرت در همه‌ی این سال‌ها ادامه‌یافته و نمونه‌ی متأخر آن کلوئی دژائو‌ است. او سال گذشته در زمانی‌که با «سرزمین کوچ‌نشینان» موفق‌ترین فیلم‌ساز سال بود، خبر پیوستن‌ش به مارول شنیده شد.

با این همه، موضوع این یادداشت درباره‌ی سینماگرانی‌ست که به جبر یا اختیار، خلافِ جریان شنا و هالیوود را ترک کرده و به اروپا رفته‌اند. این روزها خبر پیوستن شیا لباف به فیلم جدید آبل فرارا، فیلم‌ساز مستقل آمریکایی شنیده شد. لباف قرار است نقش «پادره پیوی قدیس» را ایفا کند. کشیش کاتولیکی که ۵۰سال پس از مرگ، هنوز جسدش سالم باقی مانده. این فیلم قرار است در ایتالیا فیلم‌برداری شود.

شیا لباف که سال گذشته یکی از بهترین بازی‌های کارنامه‌اش را در فیلم «تکه‌های یک زن» ارائه داد به‌خاطر بدرفتاری/آزار زنان، چه در زندگی شخصی، چه در کار، با بایکوت هالیوود روبه‌رو شد. قضیه تا آن‌جا بالا گرفت که حتا سازندگان «تکه‌های یک زن» او را از لیست کمپین‌های اسکاری خود بیرون گذاشتند و حالا فیلم جدید فرارا فرصتی‌ست برای برگرداندن ستاره‌ای که زود درخشید و زودتر خاموش شد. به بهانه‌ی این همکاری بد نیست مروری داشته باشیم بر چند چهره‌ی شاخصی که چنین مسیری را طی کرده‌اند: ستاره‌‌های بدنام هالیوودی که کنعان‌شان را سینمای اروپا یافته‌‌اند.

کوین اسپیسی: مظنون همیشگی این‌بار مجرم شد
در کنار لباف، چندی پیش خبر حضور کوین اسپیسی در فیلم جدید فرانکونرو تیتر یک رسانه‌ها شد. اسپیسی هم از سال ۲۰۱۷ و پس از بالاگرفتن اتهامات علیه او در جنبش #من_هم در هالیوود خانه‌نشین شده و بازی در این فیلم اولین حضور او در مقابل دوربین پس از ۴ سال است؛ البته در جایی کیلومترها دور از خانه.

وودی آلن: از نیویورک تا سن‌سباستین
آلن هم مانند اسپیسی از مغضوبین جنبش #من_هم است. گرچه فیلم‌ساز نیویورکی پیش از این به اختیار خود در اروپا فیلم‌هایی نظیر «نیمه‌شب در پاریس» و «ویکی، کریستینا، بارسلونا» را ساخت.

فیلم‌هایی نظیر «نیمه‌شب در پاریس» و «ویکی، کریستینا، بارسلونا» را ساخته اما پس از مانع‌تراشی‌هایی که بر سر اکران «روزی بارانی در نیویورک» تجربه کرد تصمیم گرفت برای ساخت آخرین فیلم خود، «فستیوال ریفکین»، به سن‌سباستین برود و با ستاره‌های سینمای اسپانیا، هم‌چون النا آنایا، همکاری کند. روندی که به نظر می‌رسد با اعلام برائت و ابراز پشیمانی ستاره‌های هالیوودی از همکاری با آلن هم‌چنان تداوم داشته باشد.

اینگرید برگمن: یک عاشقانه‌ی ناآرام
ستاره‌‌ی بی‌همتای هالیوود وقتی در اوج شهرت قرار داشت نامه‌ای به روبرتو روسلینی، کارگردان مشهور ایتالیایی، نوشت و گفت: «… اگر شما به یک بازیگر سوئدی نیاز دارید که انگلیسی را به خوبی صحبت می‌کند، آلمانی یادش نرفته و فرانسوی را کمی می‌فهمد و از ایتالیایی تنها عبارت «دوستت دارم» را بلد است من حاضرم تا با شما فیلم بسازم.»
روبرتو روسلینی هم مثل هر انسان عاقل دیگری این فرصت را از دست نداد و یک رابطه‌ی عاشقانه میان این دونفر هم‌پای تولید فیلم «استرامبولی» شکل گرفت. هالیوودِ اخلاق‌‌مدار و خانواده‌دوست دهه‌ی پنجاه که یکی از آیکون‌های خود را از دست داده بود تا چندسال برگمن را بایکوت کرد. کار حتا به سنای آمریکا هم رسید و عده‌ای از نمایندگان مجلس خواستار ممنوعیت برگشت اینگرید برگمن به آمریکا شدند اما همه‌چیز ختم به‌خیر شد و خانم ستاره در سال ۱۹۵۶ برای بازی در فیلم «آناستازیا» اسکار گرفت.

رومن پولانسکی: ورود به آمریکا ممنوع!
پولانسکی بدنام‌ترین آدم این لیست و خالق تعدادی از شاهکارهای مهم سینماست که سال‌های سال به اتهام تجاوز نتوانسته به آمریکا برگردد. او حتا وقتی برای «پیانیست» برنده‌ی جایزه‌ی اسکار بهترین کارگردانی شد در مراسم حضور نداشت. رومن پولانسکی نزدیک به یک دهه‌ی قبل برای مدت کوتاهی به‌خاطر همین اتهام به زندان افتاد.

آیا هالیوود ریپورتر از کمپانی شهاب حسینی گزارش تهیه کرده است؟

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

خبر

فستیوال سن‌سباستین پشت جانی دپ ایستاد

فستیوال سن سباستین
فستیوال سن‌سباستین پشت جانی دپ ایستاد
ترجمه‌ی اختصاصی از آرت‌تاکس: مدیر فستیوال سن‌سباستین با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد که هیچ دادگاهی علیه جانی دپ رأی نداده

دامنه‌ی دعوای میان امبرهرد و جانی دپ هرروز گسترده می‌شود. یک روز طرفداران دپ کمپینی تشکیل می‌دهند و خواهان کنار گذاشته‌شدن امبر هرد از فرنچایز «آکوامن» می‌شوند و از سویی دیگر وقتی مدیران فستیوال سن سباستین جایزه‌ای برای تقدیر از جانی دپ در نظر می‌گیرند، فعالان حوزه‌ی زنان و طرفداران امبر هرد به آن واکنش جدی نشان‌داده و آن را محکوم می‌کنند. گستره‌ی اعتراضات به این جایزه تا حدی بالا گرفت که مدیر جشنواره‌ی سن‌سباستین را به واکنش واداشت، آن‌چه در ادامه می‌خوانید نسخه‌ی کامل بیانیه‌ی اوست:

بیانیه‌ی مدیر جشنواره‌ی سن سباستین:

در وهله‌ی اول به‌عنوان مدیر و شخصی که بالاترین مسئولیت جشنواره را برعهده دارد تمایل دارم که تعهد خود را برای مبارزه با نابرابری، سؤاستفاده از قدرت و خشونت علیه زنان، مجددن تکرار و بازگو کنم.

این جشنواره علاوه‌بر رعایت تعهداتی که در منشور برابری و مشارکت زنان در سینما بدست آمده، آگاهانه حضور متخصصین زن را در رأس بخش‌های خود ترویج کرده است.

سن‌سباستین با استفاده از برنامه‌ی سپتامبر خود و در طول سال از نظر انتقادی و فمنیستی در پرسش‌گری جامعه شرکت می‌نماید. ما هم چنین تلاش کرده‌ایم که فضایی امن برای زنان در محل کار و مکان‌های جشنواره ایجاد کنیم و در صورت رفتار نامناسب، که پیش از این رخ داده، اقدامات قاطعانه و سریع را انجام داده‌ایم.

در زمان کنونی، هنگامی‌که بدون محاکمه، مجازات و بدنام کردن [افراد] در رسانه‌های اجتماعی شایع است، ما همیشه از دو بخش اساسی که بخشی از فرهنگ و مجموعه قوانین ما را تشکیل می دهند، دفاع خواهیم کرد: اصل فرض بی‌گناهی و حق استقرار و ادغام مجدد.
بر اساس داده‌های اثبات شده‌ای که باید در اختیار ما قرار گیرد، جانی دپ به هیچ‌عنوان دستگیر و متهم به هیچ‌گونه حمله یا خشونت علیه هیچ زنی نشده است.

ما تکرار می‌کنیم: او از سوی هیچ مرجعی در هیچ حوزه‌ی قضایی متهم نشده و همچنین به هیچ نوع خشونت علیه زنان محکوم نشده است.
عدم پذیرش تمام رفتارهای خشونت‌آمیز و فرض بی گناهی همیشه اصول اخلاقی ما هست و خواهد بود.

 

همه‌چیز علیه جانی دپ!: آینده‌ی فوق‌ستاره‌ی هالیوود، زیر سایه‌ی اثبات خشونت خانگی

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها