با ما همراه باشید
سریال قورباغه سریال قورباغه

تلویزیون

دعوت به سالن شعبده | یادداشت‌ محمدعلی افتخاری درباره‌ی سریال قورباغه

چرا روایت سریال قورباغه نزدیک به دو قرن از جامعه و آدم‌های بازی‌اش دور است؟

در ساخت روایی قصه‌های پندآموز مثل «بوستان و گلستان سعدی» برای صورت بخشیدن به توالی رویدادها، فرمول بسیار ساده‌ای دیده می‌شود که بیشتر وابسته به انتقال یک پیام اخلاقی و غافلگیر کننده است. شکل گیری حقیقت در اینگونه روایت‌ها ممکن است تا مرز یک اعجاز غیر قابل باور پیش برود. در واقع گسترش آنچه حقیقت خوانده می‌شود در اینجا رابطه عمیقی با پند و اندرزهای اخلاقی دارد. حقیقتی که کارگردان سریال «قورباغه» در نظر دارد نیز تا حدودی هم پای همین ساختمان فکری حرکت می‌کند. اگر دست یابی شخصیت‌های  سریال قورباغه به قدرت، وابسته به همان حقیقتی باشد که عروسک گردان این شخیصت‌ها تصور می‌کند، پس ساختن این موقعیت نمایشی با در نظر گرفتن حکم دستوریِ ابتدای فیلم، مبتنی به نگرشی است که تماشاگر را در مقام پیام گیرنده‌ای ناآگاه قرار می‌دهد (تماشاگر هیجان زده، ستم دیده مطیع و فرمان بر، هنجارشکن تحت آزمایشِ کنشگر فرهنگی و هر شهروندی که آماده دریافت پیام از یک ایدئولوژیست فعال است.).

در واقع دعوت تماشاگر به سالن شعبده بازیِ «قورباغه» یک پیش شرط دارد: «لطفا حقیقت مدنظر ما را به عنوان واقعیت بپذیرید!». اما از آنجایی که این حقیقت، در پیوند با کم و کاستی‌های ذهن و یک زیباشناسی محاکاتی عرضه می‌شود، روایت «قورباغه» نزدیک به دو قرن از جامعه و آدم‌های بازی اش دور است. وقتی «حقیقتی که در ذهن شما شکل می‌گیرد»، گزاره‌ای سنتی و اخلاق گرا باشد، پس «روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد» نیز سروده‌ای از سر تفنن بر شمرده می‌شود. ریخت سازمانیِ جوامع کنونی (فارغ از مرزبندی‌های جغرافیایی)، آیین نامه‌های مبهمی را بر پرونده شهروندانِ مطیع ضمیمه کرده اند که خوانشگران انگشت شماری «حقیقت معطوف به ذهن» را همچنان دنبال می‌کنند. چرا که پذیرفتن این حقیقت، خواسته‌های شهروندان را به نوعی آرمان خواهیِ معجزه آسا معطوف می‌سازد. البته گفتنی است که برخی کنشگران، آگاهانه و در پی کسب مدال‌های ملی و ترفیع رتبه سازمانی، عامدانه این جایگاه انسانی را برای شهروندان و بخصوص جدا افتادگان اجتماعی دیکته می‌کنند. وضعیتی که شخصیت‌های «قورباغه» را برای دست یابی به اکسیری جادویی به زمین بازی راه می‌دهد، فوبیای ذاتی انسان در مواجهه با نیروی «خیر و شر» را یدک می‌کشد. این وضعیت نمایشی، تماشاگر را برای پذیرفتن یک ساختار اجتماعی پلکانی آماده می‌کند. تکامل صورت بندی این ساختار سنتی، نیروهای مبارز و یا شخصیت هایی را می‌طلبد که در الگوهای رایج فیلمنامه نویسی آنتاگونیست خوانده می‌شوند.
سریال قورباغه
آنتاگونیست‌های قورباغه (متناسب با نسخه سنتی که پیرنگ از آن تبعیت می‌کند)، نیروی کافی برای مبارزه با شخصیت هایی مثل نوری، رامین، سروش، لیلا و آباد را ندارند. وقتی که نوری در بخش «تئوری توطئه» برگ برنده زندگی اش را در حضور آنتاگونیست جعلی رو می‌کند، خواسته کارگردان از چگونگی حضور این آنتاگونیست‌ها به خوبی نمایان می‌شود: «نوری: شما کارت درسته ولی عقبی. پلیس: چی؟ نوری: […] من آب دیده ام. آب دیده خلاف نمی‌کنه. می‌ایسته نگاه می‌کنه. خلاف مال ندارهاست. من دارم. به اندازه. غنی ام. غنی از همه دنیا. از همه تون هم جلوتر ایستادم. خیلی عقب ترید.» نمونه‌های متعددی از این لحظات شورانگیز در سریال «قورباغه» دیده می‌شود که به عنوان نقطه اتصال نوعی زیرمتن انتقادی برجسته می‌نماید. اما جاذبه‌های نمایشیِ این فرمول روایی، توانایی انتقال قدرت از نیرویی به نیروی دیگر را ندارد. چرا که ورود ماده‌ای معجزه گر به زندگی نوری و تحول زیست اجتماعی او، در زمینه‌ای عدالت خواهانه و تا حدودی اخلاقی تعریف می‌شود. این اخلاق گرایی قرار است در نسبت با آنچه درباره آنتاگونیستها گفته شد، نگاه تماشاگر ار از دریچه‌ای انسان دوستانه، متوجه شر ذاتی انسان و قدرت طلبی او کند. صدای رامین در بخش «صندلی ام را پیدا کردم»، تلاش کارگردان برای تاکید به این امر و تشدید مبارزه این دو نیرو (شخصیت‌های اصلی و آنتاگونیست‌های ضعیف) را به خوبی نشان می‌دهد: «صدای رامین: «یه تومور همیشه تومره. هیچ وقت از بین نمیره. من تومورِ این خانواده ام. من خود سرطانم. هر چقدر کوچک، اما اومدم انتقام بگیرم. شایدم اومدم جاشون رو بگیرم. آروم آروم. یواش یواش. طوری رشد کنم که کسی متوجه بودنم نشه. عقب نمی‌کشم. من خود دردم. مثل یه ناله شبونه بالای سرتون ظاهر میشم. […] رشد می‌کنم. قد می‌کشم. من خود قدرتم.»
بچه‌های شهرک اکباتان که در ادامه نگاه ژورنالیستی کنش گران فرهنگی همواره به عنوان خلاف کارانِ بامزه و جذاب دیده می‌شوند نیز با پیوستن به کلونی «قورباغه» رنگ روی این اخلاق گرایی را تشدید می‌کنند. پیوستن هر کدام از شخصیت‌ها به این کلونی جذاب، با پیش پرده‌ای سوزناک همراه است که تماشاگر و آدمکِ ستم دیده «قورباغه» را برای رسیدن به معجزه قورباغه آماده می‌سازد. بدیهی است که طرح خیالی دست یابی به ماده‌ای خلسه آور مثل قورباغه، توهم قدرت را به خوبی به تماشاگرِ آسیب دیده انتقال می‌دهد. اما در نظر گرفتن «نیاز به معجزه» برای وضعیت کنونی و بخصوص شرایط زندگی شخصیت هایی مثل نوری، سویه انتقادی مورد نظر سریال «قورباغه» را به پنهان ساختن امری بدیهی در پوسته جذاب تمثیل و استعاره سوق می‌دهد.
وضعیت کنونی آدم‌های قورباغه و آنچه که با چشم عقل دیدنی است، حکایت‌های اخلاقی کهن و محاکات فرهنگی رایج را به سرعت کنار می‌زند. شاید این امر، یکی از عارضه‌های تکثیر قصه‌های معجزه آسا باشد. به هر حال، نیروی قورباغه هر چقدر که وسوسه برانگیز باشد، بر خلاف تصور کارگردان، قدرت کافی برای پابرجا نگه داشتن آدم‌های کشتی در دریایی طوفانی را ندارد. از طرفی شخصیت‌های نمایشی سریال «قورباغه»، بخصوص رامین و نوری، گرایش روشنی به بازنمایی قصه هایی مثل کلیله و دمنه را دارند. شاید زمینه سازی برای حضور شخصیت‌ها در مهندسیِ پیرنگی هیجانی، چنین شباهتی را یاداور می‌شود. وقتی تماشاگر برای ایستادن در صف نوری و یارانش چشم به راهِ معجزه و محاکاتی فرسوده باشد، پیداست که شخصیت‌های نمایشی برای بالا رفتن از پلکان مورد نظر کارگردان، باید گوشت تن یکدیگر را بخورند. اینجاست که همان رویکرد سنتی به جایگاه ستم دیده و ستمگر بروز می‌یابد. آدم‌های این صحنه، در زمانه‌ای زیست می‌کنند که شر ذاتی موجود در قصه‌های دیوان و پریان، گفتمان رایج آنهاست. به همین دلیل نیرویی معجره آسا مثل موادی که در دشت‌های حاشیه تایلند یافت می‌شود، تنها راه نجات فرودستان و کسب قدرت در برابر یک ساز و کار اقتصادیِ ظالم خواهد بود. از این رو بدیهی است که این عرفان و اخلاق گراییِ انتزاعی است که ستمگرِ سریال «قورباغه» را ضعیف جلوه می‌دهد و ستم دیده را در رویای قدرت سرگرم می‌کند. شاید پای بندی به همین غلط نویسی‌های تاریخی است که کنشگری در وضعیت کنونی را با هیجانات آنی و زودگذر در هم آمیخته است. از سوی دیگر قصه‌ای که رامین در نقش راوی تعریف می‌کند و نقش «رازآلود» این صدا، بیشتر کاربردری پندآموز دارد. هر چند گفتار او به شیوه آنچه در سریال‌های تلویزیونی مرسوم است عرضه نمی‌شود، اما با توجه به چگونگی ورود شخصیت رامین به ماجرای «قورباغه جادو می‌کند» و ارتباط فرمایشی صدایش با تماشاگر (منظور گفتارمتنی است که در جایی مشخص، موتیف تکرار شونده «راویِ دانا بودن» و هدایت تماشاگر به معنایی ضمنی را به عهده دارد)، حضور او در روایت، قادر به شکل دادن یک مونولوگ پیوسته نیست. صورت انتزاعی سفر رامین از شهرک اکباتان تا تایلند و تفکیک خواسته یا ناخواسته‌ای که شخصیت رامین را از صدای او جدا می‌کند، نقش او را به عنوان حکیمی کارآزموده و ریش سفید تثبیت می‌کند. به هر حال شرح و بسط روایت توسط چنین حکیم دانایی برای تماشاگری که تلاش می‌شود از واقع گرایی دور بماند، در نسبت با ایده مرکزی که مبتنی به پذیرفتن خاصیت اعجاب آور ماده‌ای به نام قورباغه است، موقعیت دراماتیکی را شکل می‌دهد که گویی قرار است ساختار نمایشی میراکل‌های قرون وسطا را تثبیت کند. اینجاست که توالی رویدادهای کلیدی پیرنگ در جهت ایجاد اشتیاق برای دل بستن به معجزه‌ای دور از دسترس، تماشاگرِ امروز را راضی نمی‌کند (نامیرایی جادوییِ رامین که از زبان او به نقص جسمانی اش مرتبط می‌شود، نوری سزای اعمالش را با زهری که لیلا برایش مهیا کرده می‌بیند، رامین و فرانک با ترفندهای خام دستانه گریبان تماشاگر را گرفته و به تایلند می‌برند، رامین از شهرک اکباتان با یک سیسیلیِ هفت خط در موقعیتی هیجانی مبارزه می‌کند، نوری به شکلی معجزه آسا در تایلند در نگاه رامین ظاهر می‌شود و او را راهنمایی می‌کند.). بنابراین با توجه به قرارداد نمایشیِ سریال «قورباغه»، ترس رامین به عنوان راویِ حکیم و دانا، برآمده از تلاقی ذهن و خواسته‌های تماتیک یک شخصیت نمایشی است. همان الگویی که هدف کارگردان در نزدیک کردن تماشاگر به واقعیت مورد نظرش را به انحراف می‌کشد. صدای رامین بر تصویر باران بی امانِ ماهی و قورباغه و در صجنه‌ای چشم نواز از ترسی می‌گوید که با توجه به تلاش ناکام کارگردان در طول روایت، ظاهرا قرار بوده است که آشوب واقعیت پذیری را به جان فرادستی‌ها بیاندازد: «صدای رامین: ترس. ترس از پوچی. ترس از نا امیدی. واقعیت اینه که من سال هاست مردم. تمام اینا ترس‌های حقیقی هستند که تو ذهنم وجود داشتند و امروز تبدیل به واقعیت شدند.». اما این ترس، بر خلاف تصور کارگردان، تنها خاصیتی تماشایی و جذاب دارد و دور از تصور است که حقیقتی اینچنین (در صورتبندی روایتی پندآموز) توانایی بیرون آمدن از جنگل مُثلی قورباغه را داشته باشد. از این رو تماشای حصار محاکاتیِ‌ قورباغه به جای ایجاد ترس، احساس فرح بخشی برای آنتاگونیست‌های پیرنگ «قورباغه» تولید می‌کند که در کمال رضایت، آدم‌های واقعیِ‌ کلونی قورباغه را بر صحنه‌ای رویایی و در لباس «بزهکار» و «خلافکار» به تماشا بنشینند.

ز مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تلویزیون

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت سوم سریال خاتون

قسمت سوم سریال خاتون

حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس: زیر ذره‌بین بخش تازه‌ای‌ست که سعی دارد در دو بخش بازی‌گری و محصولات شبکه‌ی نمایش خانگی نگاهی دقیق و موشکافانه به اتفاقات سینمای ایران داشته باشد.

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت سوم سریال خاتون

▪️ مقدمه:

با دیدن امتیاز «بد» شاید جا بخورید، اما سرخوردگی ما، به‌عنوان مخاطبی که امید داشت «خاتون» روند خوبش را طی کند، کم‌تر از شما نیست. در ادامه مفصل نوشته‌ایم که چرا  قسمت سوم سریال خاتون را دوست نداشتیم. آن‌چه ما دیدیم یک سقوط تمام‌عیار در اغلب بخش‌ها بود. «خاتون» با استانداردهایی بالاتر از سریال‌سازی ما شروع کرد و حالا با گذشت ۳قسمت خودش را به یک اثر شعاری تنزل داده، اگر سکانس بدی مانند کتابفروشی در قسمت یک از حیث فرمی و شعارزدگی اتفاق بود حالا تبدیل به رویه‌ای تعمیم‌یافته شده که علیه قصه کار می‌کند. آیا «خاتون» می‌تواند جان دوباره‌ای بگیرد؟ نمی‌دانیم.

▪️ فیلم‌نامه: بد

«خاتون» از ریتم کند ضربه می‌خورد. اما این ریتم کند چه معنایی دارد؟ ریتم را مقدار ایده‌ای که در واحد زمان صرف قصه می‌شود تعریف کنیم. نوشتیم ایده نه اتفاق. «خاتون» در همین اپیزود اتفاق کم ندارد: سه مرگ می‌بینیم، یک آنتاگونیست وارد قصه می‌شود، نقش اول مرد به زندان می‌افتد و… اما در ایده‌پردازی دستش خالی‌ست. مثال می‌زنم: فصل بازداشت شیرزاد توسط نیروهای شوروی و دیالوگ‌‌هایی که پشت پنجره میان خاتون و شیرزاد ردوبدل می‌شود؛ کات به از پله پایین‌ آمدن این دو نفر و تسلیم‌شدن شیرزاد.
بیایید با هم تخیل کنیم و یک صحنه این میان بگنجانیم: دیالوگ‌های پای پنجره درباره‌ی ذات جنگ که گاهی تسلیم‌شدن هم دارد و آن صحبت‌های وداع و لحظه‌آخری وقتی بود که شیرزاد داشت لباس نظامی‌اش را می‌پوشید که برایش مقدس بوده و هست. حالا آن لباس مقدس در چشم خاتون به رخت اسارت بدل می‌شد.

فیلم‌نامه‌ی سریال چنین لحظاتی را کم دارد. هنری جیمز می‌گوید: شخصیت همان پی‌رنگ است و پی‌رنگ همان شخصیت. با اتفاقات ریز و درشتی که بر سر کاراکترها هوار می‌شود، بدون در نظر گرفتن شأن انسانی‌شان در مختصات قصه (از ابرقهرمانی‌ها تا آثار ملودرام) نمی‌شود به پی‌رنگ و به‌ تبع آن به ریتم رسید.

درباره‌ی قسمت یک «خاتون» نوشتم، فیلم‌نامه‌ی آن تعیین چارچوب می‌کند و شما می‌فهمید طرفدارش هستید یا نه‌. حالا در قسمت سوم، با نمودهایی که از اپیزود پیشین هم نمایان بود اما سکانس‌های جنگی باعث می‌شد کم‌تر به چشم بیاید، به‌نظر می‌رسد «خاتون», در میانه‌ی قصه‌گویی اسبش را عوض کرده. آن پایلوت حدنگه‌دار کجا و این بیانیه‌‌ی چنددقیقه‌ای پای میز شطرنج کجا؟

▪️ کارگردانی: بد

پاکروان در «نیمه‌شب اتفاق افتاد» به ما نشان داد که در حد و اندازه‌های خود و سقفی که به واسطه‌ی سانسور کوتاه است می‌تواند یک لحظه‌ی زنانه را تعریف کند(جایی که رویا نونهالی به خودش می‌آمد و می‌دید دارد ترانه‌ای را زمزمه می‌کند که حامد بهداد می‌خواند و عاشق شده). حالا چه شده که این‌‌بار نمی‌تواند به آن خلوت زنانه‌ی «خاتون» نزدیک شود با این‌که مردی هم کنار او نیست و ممیزی کم‌تر دست وپا گیر است؟ قصه با رد شدن تعمدی از روزهای نخست اسارت شیرزاد حتا فرصت تماشای آیین سوگواری را از ما و کاراکتر اصلی‌اش دریغ می‌کند، مگر نه شاهد یک درام تاریخی با رگه‌های رومنس هستیم؟
برویم سراغ ریشه‌ی اصلی این مشکل: پاکروان در بسیاری از صحنه‌ها کاراکتر اصلی‌اش را گم می‌کند. مثال می‌زنیم: سکانس شلیک به سر سنگرزاده(بازغی) را به ذهن بیاورید؛ دوربین بی‌مورد در اتاق می‌ماند. فاعل/پیش‌برنده‌ی سکانس چه‌کسی‌ست؟ شیرزاد. فرض کنید که در یک نمای لانگ تیک (برداشت بلند) با او از اتاق بیرون می‌آمدیم و لحظه‌ی تصمیم‌ش برای برگشتن به داخل اتاق و شلیک را می‌دیدیم، یا در سکانس مرگ پسربچه (برآمده از سنت شوم بچه‌کشی در سینما و تلویزیون ایران پس از «جدایی»)، مگر قهرمان ما «خاتون» نیست و ما نباید در کنار او ببینیم و هر لحظه را بچشیم تا سیر شخصیتش را درک کنیم. دوربین/راوی به‌مثابه روضه‌خوانی که به هر طریق می‌خواهد اشک بخرد داخل اتاق مانده است. لحظه‌ای باید گمان کنیم بچه خوابیده و نمرده، لحظه‌ای باید با انکار مادر روبه‌رو شویم و از همه عجیب‌تر خالق/کارگردان برای کاراکترهایش سقفی از احساسات قائل نیست و به قیمت شکل‌گیری یک ایماژ پسر شیرزاد و خاتون را میان آن دو دختر قرار می‌دهد تا قابی تأثیرگذار بسازد. این سکانس را هم بیایید به گونه‌ای دیگر تصویر کنیم: خاتون با تقلا سعی می‌کند برود از چاه آب بیاورد و صدای جیغ‌هایی که از داخل خانه شنیده می‌سود رفته‌رفته بالا می‌رود و پلان آخر همان مواجهه‌ی خاتون با رعنا باشد که بچه‌ی بی‌جان را بغل کرده.

نکته‌ی دیگری که مطرح‌کردنش در سطح سریال‌سازی ما کمی سخت‌گیرانه به‌نظر می‌رسد اما به شیوه‌ای نامحسوس در کیفیت سریال می‌تواند اثرگذار باشد: در نظرگرفتن معماری برای سریال است. (با طراحی‌صحنه اشتباه نگیرید) معماری فیلم بحثی چندبستری‌ست و مطلب گسترده‌‌تری می‌طلبد که جایش این‌جا نیست اما انتظار داریم که میزانسن‌ها و دکوپاژ کارگردان در یک ساختار کلی‌تر و فراتر از یک سکانس و چند صحنه برای ما عایدی مضاعفی داشته باشند.این‌جا هم مثال کمک می‌کند: رویارویی مقدمی و جواهریان را به یاد بیاورید؛ تمام آن روی او‌.اس (دوربین پشت شانه) برگزار می‌شود. او.اس بار حسی خودش را دارد و از اشتراک میان دو کاراکتر حرف می‌زند. فرض کنید یک‌بار نمای دونفره از این دو می‌دیدیم که در دورترین نقطه‌ی قاب نسبت بهم ایستاده‌اند. و این سکانس در قصه قرینه‌ای هم دارد؛ سکانس هم‌صحبتی جواهریان با جعفری (هووی مقدمی)، به‌وضوح این دونفر با یک‌دیگر قرابت بیشتری دارند، برگزاری این صحنه هم توسط کارگردان به همان شیوه‌ی قبلی‌ست. حالا اگر آن نمای دو نفره‌ی دورافتاده از یک‌دیگر را با یک نمای دونفره که کاراکترهاش نزدیک بهم نشسته‌اند کنار هم قرار می‌دادیم معنایی مضاعف پیدا می‌کرد.

▪️ بازی‌گری: قابل دیدن

از اغلب بازیگرانی که در این اپیزود سهمی جدی داشتند بازی خوب کم ندیده‌ایم اما در این قسمت بازی هیچ‌کدام چنگی به دل نمی‌زند. براین چرایی‌اش باید گفت آن‌چه جلوی دوربین از جانب بازی‌گر بازی می‌شود شبیه به مسابقات دوی امدادی‌ست که دو نفر دیگر هم باید بدوند و چوب را به درستی در دستانش بگذارند. وقتی فیلم‌نامه‌ی همین اپیزود و کارگردانی‌اش نمره‌ی بد می‌گیرند معلوم است که دست بازیگر هم در مقابل دوربین خالی خواهد ماند. از بازی درست جواهریان در قسمت یک گفتیم، آن رفت و برگشت‌هاش میان آن‌چه که بسیار به خودش نزدیک است و آن ورِ دورتر. در قسمت سوم «خاتون» کدام موقعیت برای او فراهم شد، چه در فیلم‌نامه، چه در اجرا، تا او چیزی بیشتر از آن‌چه در قسمت یک از سر گذرانده بود تکرار کند؟ ملاقات با دوست؟ دیده بودیم. دونفره‌‌های با شیرزاد که از نظر حسی پیش‌رفت محسوسی نداشته و… در مورد اشکان خطیبی هم روزی رامبد جوان درباره‌ی او گفت: «اشکان باید در مقابل دوربین احساس امنیت بکند تا بهترین‌ش را نشان دهد.». این فضای شخصی در «خاتون» تا به این‌جا به او داده نشده. شبنم مقدمی و بهناز جعفری هم همان‌‌جایی ایستاده‌اند که در قسمت‌های قبل بودند. یک تیپ با حد و مرز مشخص و فرخ نعمتی آن «ایران» گفتنش در پایه‌ی چوبه‌ی دار خود گویای همه‌چیز است.
این قسمت یک اتفاق مهم دیگر هم دارد: حضور حمیدیان در قامت آنتاگونیست. آن‌چه دیدیم در رده‌ی بهترین بازی‌های حمیدیان نیست اما او تنها کسی‌ست که توانسته گلیم خودش را در همان یکی دو سکانس از آب بیرون بکشد.

فنی: قابل دیدن

▪️ از مثلث ستایش‌شده‌ی دو قسمت قبل، تنها طراحی صحنه با همان کیفیت سابق به راه خود ادامه داده. برای صحت این ادعا کافی‌ست به طراحی لباس اشکان خطیبی در زندان نگاه کنید. با آن کلاه و ژاکت انگار اشکان خطیبی را از وسط یکی از موزیک‌ویدیوهایش برداشته‌ایم و به هشتاد سال قبل برده‌ایم. هومن بهمنش هنوز هم یکی از برگ برنده‌های سریال است اما سکانس دیدار خاتون و شیرزاد در زندان را نگاه کنید. این استانداردی‌ مدیر فیلم‌برداری‌ای‌ست که در قسمت قبل آن پایان شگفت‌انگیز را با طراحی نورش برای ما ساخته بود؟
هم‌چنان و به سیاق دو قسمت قبل، پاشنه‌ی آشیل سریال، تدوین آن است. سکانس اعدام را دوباره که مرور کنیم، سه تیر شلیک می‌شود و ری‌اکشن شات شیرزاد هنوز به گلوله‌ی اول است. این تنها یک نمونه از ایرادهای تدوینی در این قسمت بود.

▪️ نتیجه‌گیری مخاطبان آرت‌تاکس: خوب

نظر شما مخاطبان با ما بسیار تفاوت داشت. در مجموع ۹۸ کامنت، ۷۷ نفر نظرشان را به‌طور دقیق نوشتند که در این میان چیزی نزدیک به شصت‌وپنج درصد به این اپیزود نمره‌ی خوب یا عالی دادند، ما با آن شش نفر آخر موافق بودیم اما شما رنگ سبز را برای این قسمت انتخاب کردید. در ادامه به تفکیک بخوانید:

عالی: سی‌ونه نفر
خوب: شانزده نفر
قابل قبول: هشت نفر
قابل دیدن: هشت نفر
بد: شش نفر

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت دوم سریال خاتون

 

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

تلویزیون

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت دوم سریال خاتون

قسمت دوم سریال خاتون

حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس: زیر ذره‌بین بخش تازه‌ای‌ست که سعی دارد در دو بخش بازی‌گری و محصولات شبکه‌ی نمایش خانگی نگاهی دقیق و موشکافانه به اتفاقات سینمای ایران داشته باشد.

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت دوم سریال خاتون

فیلم‌نامه: قابل قبول
درباره‌ی سفر قهرمان شخصیت شیرزاد در قسمت قبل قبل نوشته بودیم؛ که هنوز آغاز نشده است. خب، انتظارمان طولی نکشید.‌ اگر اپیزود نخست از آنِ قهرمان زن بود،قسمت دوم سریال خاتون روی شخصیت مرد سوار شده. او را تا پیش از نقطه‌ی تحول این اپیزود، یک نظامی قانون‌مدار و وطن‌پرست می‌شناختیم، که شوکی نیاز است تا بفهمد وطن تحت خیانت است و نظام ممکن است کاستی داشته باشد و نفوذی. فیلم‌نامه سعی می‌کند این سفر درونی قهرمان را از قانون‌مندی به خودمختاری طی کند و با پاجاپای یک زیردست گذاشتن و مسیر وطن‌پرستانه‌ی او را ادامه دادن، موفق می‌شود.
در باقی خطوط اما…
یک- کاشت احتکار مواد غذایی در مهمانی اپیزود قبل، برداشت اصلی این اپیزود بود که آن سکانس طولانی اصلی را در جایگاه مک‌گافین حالا توجیه می‌کند.
دو- ماجرای تعارض منافع کشورهایی که در جریان جنگ، به ایران آمده‌اند وضوح بیش‌تری پیدا کرد و درنتیجه‌ی آن و با توجه به واکنش شخصیت‌ها، دودسته‌گی کاراکترهای نظامیِ ایرانی پررنگ شد، هرچند فیلم‌نامه این خط‌کشی را در همان اپیزود پیش هم لو داده بود.
سه- ارتباط شیرزاد و خاتون، پیشرفت به‌خصوصی ندارد و ایده‌ی حضور دختردایی شیرزاد در خانه‌‌ی شیرزاد و خاتون، از آن‌جا که پی‌رنگی دم دستی برای پیشینه‌ی ماریا و شیرزاد دارد، به ماجرای گیرایی تبدیل نشد.
چهار- فیلم‌نامه قصد دارد تا با حضورهای پراکنده‌ی کاراکتری که بهناز جعفری آن را بازی می‌کند، به‌تدریج به یک پی.رنگ معنادار در ارتباط با او برسد. خب اگر استراتژی این باشد، دراین‌باره در دو اپیزود اول نوعی وقت‌کشی صورت گرفته. حضور این کاراکتر در اپیزود دوم، درست معادل حضورش در قسمت قبل است و چیزی به آن نمی‌افزاید.

کارگردانی: خوب
تینا پاکروان سکانس‌های شلوغ و جنگی را، چه آن‌ها که کار پروداکشن سرصحنه است و چه آن‌ها که بخشی با جلوه‌های ویژه خلق شده، چنان راحت و سهل‌الوصول کارگردانی کرده که یادمان می‌رود گاهی، داریم یک محصول بخش خصوصی را در مدیوم سریال تماشا می‌کنیم. کارگردانی فصل پایانی در بده‌بستان کارگردان-فیلم‌بردار-طراحان صحنه و لباس چنان چشم‌گیر است که کم از یک سینمایی هالیوودی ندارد. همین‌طور سکانس‌های بمباران شهر یا فصل نزدیک‌شدن کشتی‌های روس. با این حال آن‌چه باعث می‌شود «عالی» امتیاز این بخش نباشد بی‌توجهی پاکروان به میزانسن و دکوپاژ در صحنه‌های خلوت‌تر است. آن‌جا که می‌تواند بار معنایی بیش‌تر بیافریند اما صرفن استاندارد اجرای‌شان می‌کند چون کارهای مهم‌تری در صحنه‌های خارجی دارد.
مثال:
صحنه‌ای که شیرزاد در پاسخ به کنایه‌ی «نگران زمین‌هاتی؟»، می‌گوید: «نگران سرزمینمم.» در آن‌جا دوربین جای آن‌که کنار شیرزاد باشد، از ارتفاعی بالاتر، و با زاویه‌ای روبه‌پایین، دیالوگ شیرزاد را ضبط می‌کند. و خب این اجرا، در تناقض با محتوای کلام شخصیت است و باید در نمایی نزدیک‌تر و همراه‌کننده‌تر، انجام می‌شد تا شیرزاد را در مقام قهرمان، بالا ببرد.

بازی‌گری: قابل قبول
اصلی‌ها جمله‌گی خوب‌ند. شبنم مقدمی در کلاسی بالاتر از یک مادرشوهر صرف نقشش را به سرانجام رسانده. جواهریان و خطیبی هم دو سمت خود را درست و به قاعده بازی می‌کنند. این قسمت می‌توانست سکوی پرش برای دو بازیگر باشد: بهنام شرفی و مهتاب ثروتی. شرفی که اصلن اپیزود از آن اوست و اگر قدر نقش را می‌دانست می‌توانست یکی از مؤثرترین مکمل‌های این سال‌ها را در شمایل یک قهرمان ملی ماندگار کند؛ اما نه در فیزیک و نه در اجرا شرفی این پتانسیل را به فعل تبدیل نمی‌کند. ثروتی هم با نقشی که در همین قسمت دووجهی دختر زیبا-دختر پریشان را در خود دارد، زیادی معمولی و دم‌دستی طرف می‌شود. افسوس.

فنی: خوب
از مثلث فیلم‌برداری، طراحی صحنه و طراحی لباس در اپیزود قبل و در ابتدای همین متن در بده‌بستان با کارگردان نوشتیم. حرف همان است و استاندارد کار هومن بهمنش، کامیاب امین‌عشایری و سارا سمیعی در کلاسی بالاتر از سریال‌سازی ایرانی‌ست. به آن نقاط قوت در این اپیزود موسیقی کیهان کلهر را هم اضافه کنید که در صحنه‌های جنگ واقعن مؤثر و کارآمد است. ضعف سریال در این بخش اما تدوین است. محمد نجاریان در فصل‌های شلوغ بد عمل نکرده اما در تدوین تمام فصل‌های گفت‌وگومحور جای پای کات‌های محسوس دارد (قسمت قبل کتابفروشی، این اپیزود در فصل اتاق فرماندهی یا افتتاحیه‌ی خانه‌ی شیرزاد) و یکی‌دوجا گاف‌های بد تدوینی داریم. مثال‌ش؟ به نمای مواجهه‌ی پسر خاتون با بچه‌های رعنا نگاه کنید. به نقطه‌نگاه پسربچه و ارتفاع شیشه‌ی ماشین و بعد به نمایی که خود پسر را می‌بینیم. گافی خیلی پایین‌تر از کلاس سریال‌.

نتیجه‌گیری: قابل قبول
امتیاز ما میان قابل قبول و خوب است. با این حال قابل قبول را انتخاب می‌کنیم چون این قسمتی‌ست که بازیگر پیش‌برنده‌اش گلیم خود را از آب بیرون نمی‌کشد و چیزی بیش‌تر از اجرای اپیزود قبل هم گیرمان نمی‌آید. راست‌ش؟ توقع‌مان از این اپیزود دوم بالاتر بود، هرچه‌قدر هم که سریال در صحنه‌های عظیم و بزرگش درخشان عمل کرده باشد.

نتیجه‌گیری مخاطبان: خوب
تا لحظه‌ی نگارش این یادداشت، پست «ذره‌بین شما»ی اپیزود دوم «خاتون» بالای صد کامنت دارد. از میان آرای قابل شمارش، عالی و خوب بالای ۱۰، قابل قبول در مرز این عدد و قابل دیدن و بد سرجمع ده رأی دارند. میانگین این آرا، نزدیک به خوب می‌ایستد. جایی بین قابل قبول و خوب. با این حال کفه‌ی ترازوی رنگ سبز در آرای مخاطبان ما سنگین‌تر است و ما گویا از مخاطبان‌مان سخت‌گیرتر.

 

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت دوم سریال خاتون

 

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

تلویزیون

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت دوازدهم زخم کاری

قسمت دوازدهم زخم کاری

حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس: زیر ذره‌بین بخش تازه‌ای‌ست که سعی دارد در دو بخش بازی‌گری و محصولات شبکه‌ی نمایش خانگی نگاهی دقیق و موشکافانه به اتفاقات سینمای ایران داشته باشد.

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت دوازدهم زخم کاری

فیلم‌نامه: عالی
قسمت دوازدهم زخم کاری دو رودست موفق دارد که در ارتباط باهم معنا پیدا می‌کنند و می‌شود تفسیر آن‌ها را وابسته به‌هم و در مقایسه باهم دید. رودست اول، بلایی‌ست که کیمیا به‌سر مالک می‌آورد و دومی، ماجرای میثم و مائده و فاش‌شدن نسبت واقعی بین‌ آن‌دو نفر است (هرچند افشاگری سمیرا می‌تواند دروغی بزرگ برای رسیدن به اهدافش باشد). دگرگونی قصه در سمت کیمیا-مالک، نتیجه‌ی پرداخت بطئی و تدریجی قصه به کیمیا در چند اپیزود قبلی است. ما با یک کاراکتر کم‌حرف روبه‌رو بودیم که کم‌صحبتی‌اش داشت به جنبه‌های جاذب کاراکترِ زن در ارتباط با مالک نزدیک می‌شد. حتا وقتی سریال، ارتباط سمیرا و کیمیا را نشان‌مان داد، سکوت و چشم‌های باز و خیره‌ی کیمیا، باز هم اغواگریِ مرموزانه را به ذهن می‌آورد. بعد از مسیری چنداپیزودی، نهایتن رودست قصه در رابطه با کیمیا به‌سرانجام رسید. رودست دوم اما، دقیقن مخالف با مسیر رودست کیمیا، «تدریج» را در دستورکارش نداشت.
ما در همه‌ی اپیزودها، سرگرم میثم و مائده‌ی پرگویی بودیم که دارند قربانی اختلافات خانوادگی می‌شوند و هیچ کُدی در ارتباط با دگرگونی این اپیزود و این نسبت دریافت نکردیم. پس رودست دوم، برخلاف اولی، آنی و ناگهانی بود؛ دقیقن چیزی که مخاطبان پروپاقرص سریال‌های فرنگی همیشه به‌دنبالش می‌گردند. در کهن‌الگوهای شکسپیری یا سریال‌های حماسی و پرشخصیتی نظیر بازی تاج و تخت، انتظار همیشگی مخاطب این است که کاراکتری وارد عمارتی شود و چیزی از گذشته را رو کند و بقیه را شگفت‌زده کند. رودست دوم این اپیزود زخم کاری، از همین جنس بود و با خودش، ضربه و غافل‌گیری به‌همراه داشت؛ درست در جایی‌که رمانِ منبع قصه‌ی سریال، سمیرا را به‌سمت گفتن ناله‌های دعاگونه‌ و از سر درماندگی می‌برد.
مدیریت هر دو دگرگونی مهم این اپیزود، با کاراکتر سمیرا بود. در اولی، غیرمستقیم و از سر حوصله و به‌ میانجی‌گری کیمیا و در دومی، به‌صورت انفرادی و هیجانی. این‌که شکل هیجانیِ نقشه‌های سمیرا، بعد از برنامه‌ی بلندمدتش با کیمیا چیده شد و پس از آن رخ داد، به باورپذیری آن و کاری‌بودن ضربه‌اش کمک بسیار زیادی کرد و البته سمیرا را از نظر درجه‌ی اهمیت در قصه، به یکی‌دو قدم جلوتر از دیگر کاراکترها برد.
نکته‌ی دیگر درباره‌ی قصه‌ی پرکشش این اپیزود این است که، تقابل مالیِ مالک-ناصر در ابتدای سریال، به یک رودررویِ زنانه بین سمیرا و منصوره تبدیل شد.

کارگردانی: خوب
چه چیزی امتیاز کار کارگردان را تا «خوب» ارتقا داده؟ صحنه‌ی آخر را مرور کنید. منصوره از بالای پله‌ها وارد صحنه می‌شود و در ابتدا سمیرا نسبت به او، در جایگاه و ارتفاع پایین‌تری قرار دارد. توجیه روایی این ورود چیست؟ تا ابتدای این صحنه، منصوره به‌دنبال نبش‌قبر گذشته برای میثم، در موضع بالاتری نسبت به سمیرا قرار داشت. اما در اثر افشای راز خان‌عمو، این سمیرا است که در موضع قدرت قرار می‌گیرد. ایده‌ی کارگردان برای این جابه‌جایی مواضع، با بالاآمدن سمیرا از پله‌ها و پایین‌رفتن منصوره معنا پیدا می‌کند (و خب موقعیت گفت‌وگوی مادر-پسر هم فراهم می‌شود). لحظه‌ی افشای راز، سمیراست که به عمارت خان‌عمو مسلط‌تر است تا منصوره. این‌که خیلی «عالی» است. «خوب» چرا؟ به این دلیل که جای همین ایده‌ی اجرایی که به قصه‌ی صحنه‌ی آخر، جلوه‌ای تصویری بخشیده، در صحنه‌‌ی سمیرا و مالک در خانه‌ی کیمیا، خالی به‌نظر می‌رسد. در آن صحنه‌ی بسیار مهم، کارگردان به حداقل‌ها (نمایش نوبتی زن و مرد) راضی شده است. و خب صحنه‌ی پیست اسب‌سواری و مذاکره‌ی منصوره با وکیل هم، مصادیق دیگر بسنده‌کردن به حداقل‌ها هستند.

بازی‌گری: عالی
جنون سمیرا در اواخر اپیزود قبل، ما را منتظر تماشای انتخاب او در این اپیزود نگه داشت. در این‌جا، هیچ خبری از آن ناخن‌جویدن و ترسِ از تعقیب‌شدن نیست. ناگهان سمیرا با خیز دوباره‌ای، به اطرافیانش ضربه می‌زند. حالا می‌شود جنون اپیزود قبل را، ظاهرسازی سمیرا برای پیش‌برد نقشه‌هایش دانست. البته که باید برای اظهارنظر قطعی دراین‌باره کمی بیش‌تر صبر کرد. با همه‌ی این تفاسیر، کار آزادی‌ور در صحنه‌ی آخر، قابل تقدیر است. برملاساختن رازهای گذشته، بدون ترحم‌خریدن و عجز و ناله، و با حفظ خون‌سردیِ ازروی قدرت‌نمایی، کار دشواری بوده که این بازی‌گر ازپس آن برآمده اس. در اپیزودی که بیش از اپیزودهای قبل زنانه است، هانیه توسلی چه در گفت‌وگو با کاراکتر میثم و چه در تقابل نهایی، بسیار مسلط عمل می‌کند و الهه حصاری، پروژه‌ی کم‌گو و نمایش حساسیتش به اتفاق‌ها با نگاه را به‌خوبی تکمیل می‌کند. «کیمیا»، خاص‌ترین و موجزترین نقش‌ کارنامه‌ی این بازی‌گر به‌حساب می‌آید.

فنی: خوب
تدوین صحنه‌ی غافل‌گیری مالک در خانه‌ی کیمیا، تمرکز زیادی بر قربانی‌بودن مالک دارد و از فشار و حیله‌ی سمیرا کم می‌کند. این کار باعث شده تا با مکث زیاد بر صورت جواد عزتی، لحظاتی از واکنش و نگرانی او، برای‌مان کش بیاید و تکراری به‌نظر برسد. این نکته در تدوین، کار یک‌دست خود تدوین و دیگر بخش‌ها را در پله‌ی «خوب»، و نه «عالی»، قرار داده است.

نتیجه‌گیری: خوب
چه مالک از ادعای پایانی سمیرا باخبر باشد، چه نباشد، و حتا اگر ادعای سمیرا دروغ باشد، کار قصه‌ی زخم کاری درادامه به‌شدت سخت خواهد شد. از قسمت بعد، مخاطب اپیزودهای قبلی و رابطه‌ی مالک و میثم را مرور می‌کند تا ببیند اوایل سریال، با این رودست تازه سازگار است یا نه. می‌گردد در حرف‌های خان‌عمو که می‌خواست میثم و مائده باهم به خارج از کشور بروند.

نتیجه‌گیریِ مخاطبان آرت‌تاکس: عالی
غافل‌گیری پایان اپیزود، اغلب مخاطبان ما را به رضایت بالایی از این اپیزود رساند. در پست‌های قبلی، نظر مخاطبان را پرسیدیم. بیش‌تر مخاطبان، اپیزود را دارای یک ضربه‌ی جذاب و غافل‌گیرکننده دانستند و به اپیزود، امتیاز «عالی» دادند.

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت اول زخم کاری

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها