با ما همراه باشید
سریال مهماندار پرواز سریال مهماندار پرواز

تلویزیون

آلفرد هیچکاک در بانکوک | یادداشتی درباره ی فصل اول سریال مهماندار پرواز

درباره‌ی فصل اول سریال مهماندار پرواز

✍️ نوشته‌ی حمیدرضا سلیمانی

مهماندار پرواز (محصول آخرین تازه‌وارد عرصه‌ی سرویس‌های استریمینگ یعنی HBO Max) از الگوی قدیمی «ماهی بیرون آب» برای روایت داستان‌ش بهره می‌برد: ایده‌ی آدمی که اشتباهن (این‌جا مهماندار پروازی دست‌وپاچلفتی و خل‌وضع با یک زندگی شخصی به‌هم‌ریخته) و تنها از بخت بدش پایش به یک توطئه‌ی پیچیده‌ی بین‌المللی پول‌شویی و قاچاق اسلحه باز شده و حالا هم باید از دست پلیس و هم از دست جانیان فرار و هم زمان بی‌گناهی خودش را ثابت کند.

ایده‌ی تازه‌ای نیست («شمال از شمال غربی» آلفرد هیچکاک و گرفتاری‌های آقای کری گرانت اولین مثالی است که به ذهن می‌رسد). مهماندار پرواز که بر اساس رمانی به همین نام ساخته شده این ایده‌ی امتحان پس‌داده را گرفته و در هشت قسمت سعی کرده روایتی پرکشش و مفرح ارائه کند. سریال در قسمت‌های اولش به خوبی توانسته از پتانسیل‌های ایده‌ی مرکزی‌اش استفاده کند و با کمک بازی‌گوشی‌های فرمی مثل تدوین موازی پویا و باند صوتی پرانرژی‌اش (که ضرباهنگ تند و دیوانه‌وارش یادآور تریلرهای جاسوسی دهه‌ی هفتادی است) بیننده را با خود همراه کند. ولی به نظر می‌رسد ایده‌های خالقان سریال در همین چند قسمت اول به پایان رسیده چرا که هر چه‌قدر نیمه‌ی اول سریال در طراحی معما، ایجاد تعلیق و خلق ریتم موفق عمل می‌کند در بخش پایانی که باید گره‌گشایی کند و روابط شخصیت‌ها با هم را به سرانجام برساند به سراغ ساده‌ترین مسیرها و کلیشه‌ای‌ترین راه‌حل‌ها رفته، این رویکرد سردستی در متن و اجرا کم‌کم جایگزین رویکرد خلاقانه‌ی نیمه‌ی اول سریال می‌شود و کار به آن‌جایی می‌رسد که قسمت پایانی از نظر ضعف منطق داستانی پهلوبه‌پهلوی محصولات نمایش خانگی وطنی می‌زند.

با تمام این‌ها اولین محصول کمدی مهم HBO Max را نمی‌توان یک شکست نامید. سریال به خصوص در چند قسمت اولش قدرت این را دارد که شما را به خنده بیاندازد و در مهم‌ترین معیار ارزیابی سریال‌های سرویس‌های استریمینگ (این‌که بیننده با چه ولعی روی گزینه‌ی تماشای قسمت بعدی کلیک می‌کند) نمره‌ی قبولی می‌گیرد و از نظر سرگرم‌کنندگی نیز می‌تواند لحظات خوشی برای مخاطبش رقم بزند. ولی با این وجود بر اساس آن‌چه در چند قسمت پایانی فصل اول دیدیم و با توجه به افت مشهود سریال در روایت و شخصیت‌پردازی در نیمه‌ی دوم‌ش نمی‌توان خیلی به فصل‌های بعدی «مهماندار پرواز» امید بست.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تلویزیون

دعوت به سالن شعبده | یادداشت‌ محمدعلی افتخاری درباره‌ی سریال قورباغه

سریال قورباغه
چرا روایت سریال قورباغه نزدیک به دو قرن از جامعه و آدم‌های بازی‌اش دور است؟

در ساخت روایی قصه‌های پندآموز مثل «بوستان و گلستان سعدی» برای صورت بخشیدن به توالی رویدادها، فرمول بسیار ساده‌ای دیده می‌شود که بیشتر وابسته به انتقال یک پیام اخلاقی و غافلگیر کننده است. شکل گیری حقیقت در اینگونه روایت‌ها ممکن است تا مرز یک اعجاز غیر قابل باور پیش برود. در واقع گسترش آنچه حقیقت خوانده می‌شود در اینجا رابطه عمیقی با پند و اندرزهای اخلاقی دارد. حقیقتی که کارگردان سریال «قورباغه» در نظر دارد نیز تا حدودی هم پای همین ساختمان فکری حرکت می‌کند. اگر دست یابی شخصیت‌های  سریال قورباغه به قدرت، وابسته به همان حقیقتی باشد که عروسک گردان این شخیصت‌ها تصور می‌کند، پس ساختن این موقعیت نمایشی با در نظر گرفتن حکم دستوریِ ابتدای فیلم، مبتنی به نگرشی است که تماشاگر را در مقام پیام گیرنده‌ای ناآگاه قرار می‌دهد (تماشاگر هیجان زده، ستم دیده مطیع و فرمان بر، هنجارشکن تحت آزمایشِ کنشگر فرهنگی و هر شهروندی که آماده دریافت پیام از یک ایدئولوژیست فعال است.).

در واقع دعوت تماشاگر به سالن شعبده بازیِ «قورباغه» یک پیش شرط دارد: «لطفا حقیقت مدنظر ما را به عنوان واقعیت بپذیرید!». اما از آنجایی که این حقیقت، در پیوند با کم و کاستی‌های ذهن و یک زیباشناسی محاکاتی عرضه می‌شود، روایت «قورباغه» نزدیک به دو قرن از جامعه و آدم‌های بازی اش دور است. وقتی «حقیقتی که در ذهن شما شکل می‌گیرد»، گزاره‌ای سنتی و اخلاق گرا باشد، پس «روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد» نیز سروده‌ای از سر تفنن بر شمرده می‌شود. ریخت سازمانیِ جوامع کنونی (فارغ از مرزبندی‌های جغرافیایی)، آیین نامه‌های مبهمی را بر پرونده شهروندانِ مطیع ضمیمه کرده اند که خوانشگران انگشت شماری «حقیقت معطوف به ذهن» را همچنان دنبال می‌کنند. چرا که پذیرفتن این حقیقت، خواسته‌های شهروندان را به نوعی آرمان خواهیِ معجزه آسا معطوف می‌سازد. البته گفتنی است که برخی کنشگران، آگاهانه و در پی کسب مدال‌های ملی و ترفیع رتبه سازمانی، عامدانه این جایگاه انسانی را برای شهروندان و بخصوص جدا افتادگان اجتماعی دیکته می‌کنند. وضعیتی که شخصیت‌های «قورباغه» را برای دست یابی به اکسیری جادویی به زمین بازی راه می‌دهد، فوبیای ذاتی انسان در مواجهه با نیروی «خیر و شر» را یدک می‌کشد. این وضعیت نمایشی، تماشاگر را برای پذیرفتن یک ساختار اجتماعی پلکانی آماده می‌کند. تکامل صورت بندی این ساختار سنتی، نیروهای مبارز و یا شخصیت هایی را می‌طلبد که در الگوهای رایج فیلمنامه نویسی آنتاگونیست خوانده می‌شوند.
سریال قورباغه
آنتاگونیست‌های قورباغه (متناسب با نسخه سنتی که پیرنگ از آن تبعیت می‌کند)، نیروی کافی برای مبارزه با شخصیت هایی مثل نوری، رامین، سروش، لیلا و آباد را ندارند. وقتی که نوری در بخش «تئوری توطئه» برگ برنده زندگی اش را در حضور آنتاگونیست جعلی رو می‌کند، خواسته کارگردان از چگونگی حضور این آنتاگونیست‌ها به خوبی نمایان می‌شود: «نوری: شما کارت درسته ولی عقبی. پلیس: چی؟ نوری: […] من آب دیده ام. آب دیده خلاف نمی‌کنه. می‌ایسته نگاه می‌کنه. خلاف مال ندارهاست. من دارم. به اندازه. غنی ام. غنی از همه دنیا. از همه تون هم جلوتر ایستادم. خیلی عقب ترید.» نمونه‌های متعددی از این لحظات شورانگیز در سریال «قورباغه» دیده می‌شود که به عنوان نقطه اتصال نوعی زیرمتن انتقادی برجسته می‌نماید. اما جاذبه‌های نمایشیِ این فرمول روایی، توانایی انتقال قدرت از نیرویی به نیروی دیگر را ندارد. چرا که ورود ماده‌ای معجزه گر به زندگی نوری و تحول زیست اجتماعی او، در زمینه‌ای عدالت خواهانه و تا حدودی اخلاقی تعریف می‌شود. این اخلاق گرایی قرار است در نسبت با آنچه درباره آنتاگونیستها گفته شد، نگاه تماشاگر ار از دریچه‌ای انسان دوستانه، متوجه شر ذاتی انسان و قدرت طلبی او کند. صدای رامین در بخش «صندلی ام را پیدا کردم»، تلاش کارگردان برای تاکید به این امر و تشدید مبارزه این دو نیرو (شخصیت‌های اصلی و آنتاگونیست‌های ضعیف) را به خوبی نشان می‌دهد: «صدای رامین: «یه تومور همیشه تومره. هیچ وقت از بین نمیره. من تومورِ این خانواده ام. من خود سرطانم. هر چقدر کوچک، اما اومدم انتقام بگیرم. شایدم اومدم جاشون رو بگیرم. آروم آروم. یواش یواش. طوری رشد کنم که کسی متوجه بودنم نشه. عقب نمی‌کشم. من خود دردم. مثل یه ناله شبونه بالای سرتون ظاهر میشم. […] رشد می‌کنم. قد می‌کشم. من خود قدرتم.»
بچه‌های شهرک اکباتان که در ادامه نگاه ژورنالیستی کنش گران فرهنگی همواره به عنوان خلاف کارانِ بامزه و جذاب دیده می‌شوند نیز با پیوستن به کلونی «قورباغه» رنگ روی این اخلاق گرایی را تشدید می‌کنند. پیوستن هر کدام از شخصیت‌ها به این کلونی جذاب، با پیش پرده‌ای سوزناک همراه است که تماشاگر و آدمکِ ستم دیده «قورباغه» را برای رسیدن به معجزه قورباغه آماده می‌سازد. بدیهی است که طرح خیالی دست یابی به ماده‌ای خلسه آور مثل قورباغه، توهم قدرت را به خوبی به تماشاگرِ آسیب دیده انتقال می‌دهد. اما در نظر گرفتن «نیاز به معجزه» برای وضعیت کنونی و بخصوص شرایط زندگی شخصیت هایی مثل نوری، سویه انتقادی مورد نظر سریال «قورباغه» را به پنهان ساختن امری بدیهی در پوسته جذاب تمثیل و استعاره سوق می‌دهد.
وضعیت کنونی آدم‌های قورباغه و آنچه که با چشم عقل دیدنی است، حکایت‌های اخلاقی کهن و محاکات فرهنگی رایج را به سرعت کنار می‌زند. شاید این امر، یکی از عارضه‌های تکثیر قصه‌های معجزه آسا باشد. به هر حال، نیروی قورباغه هر چقدر که وسوسه برانگیز باشد، بر خلاف تصور کارگردان، قدرت کافی برای پابرجا نگه داشتن آدم‌های کشتی در دریایی طوفانی را ندارد. از طرفی شخصیت‌های نمایشی سریال «قورباغه»، بخصوص رامین و نوری، گرایش روشنی به بازنمایی قصه هایی مثل کلیله و دمنه را دارند. شاید زمینه سازی برای حضور شخصیت‌ها در مهندسیِ پیرنگی هیجانی، چنین شباهتی را یاداور می‌شود. وقتی تماشاگر برای ایستادن در صف نوری و یارانش چشم به راهِ معجزه و محاکاتی فرسوده باشد، پیداست که شخصیت‌های نمایشی برای بالا رفتن از پلکان مورد نظر کارگردان، باید گوشت تن یکدیگر را بخورند. اینجاست که همان رویکرد سنتی به جایگاه ستم دیده و ستمگر بروز می‌یابد. آدم‌های این صحنه، در زمانه‌ای زیست می‌کنند که شر ذاتی موجود در قصه‌های دیوان و پریان، گفتمان رایج آنهاست. به همین دلیل نیرویی معجره آسا مثل موادی که در دشت‌های حاشیه تایلند یافت می‌شود، تنها راه نجات فرودستان و کسب قدرت در برابر یک ساز و کار اقتصادیِ ظالم خواهد بود. از این رو بدیهی است که این عرفان و اخلاق گراییِ انتزاعی است که ستمگرِ سریال «قورباغه» را ضعیف جلوه می‌دهد و ستم دیده را در رویای قدرت سرگرم می‌کند. شاید پای بندی به همین غلط نویسی‌های تاریخی است که کنشگری در وضعیت کنونی را با هیجانات آنی و زودگذر در هم آمیخته است. از سوی دیگر قصه‌ای که رامین در نقش راوی تعریف می‌کند و نقش «رازآلود» این صدا، بیشتر کاربردری پندآموز دارد. هر چند گفتار او به شیوه آنچه در سریال‌های تلویزیونی مرسوم است عرضه نمی‌شود، اما با توجه به چگونگی ورود شخصیت رامین به ماجرای «قورباغه جادو می‌کند» و ارتباط فرمایشی صدایش با تماشاگر (منظور گفتارمتنی است که در جایی مشخص، موتیف تکرار شونده «راویِ دانا بودن» و هدایت تماشاگر به معنایی ضمنی را به عهده دارد)، حضور او در روایت، قادر به شکل دادن یک مونولوگ پیوسته نیست. صورت انتزاعی سفر رامین از شهرک اکباتان تا تایلند و تفکیک خواسته یا ناخواسته‌ای که شخصیت رامین را از صدای او جدا می‌کند، نقش او را به عنوان حکیمی کارآزموده و ریش سفید تثبیت می‌کند. به هر حال شرح و بسط روایت توسط چنین حکیم دانایی برای تماشاگری که تلاش می‌شود از واقع گرایی دور بماند، در نسبت با ایده مرکزی که مبتنی به پذیرفتن خاصیت اعجاب آور ماده‌ای به نام قورباغه است، موقعیت دراماتیکی را شکل می‌دهد که گویی قرار است ساختار نمایشی میراکل‌های قرون وسطا را تثبیت کند. اینجاست که توالی رویدادهای کلیدی پیرنگ در جهت ایجاد اشتیاق برای دل بستن به معجزه‌ای دور از دسترس، تماشاگرِ امروز را راضی نمی‌کند (نامیرایی جادوییِ رامین که از زبان او به نقص جسمانی اش مرتبط می‌شود، نوری سزای اعمالش را با زهری که لیلا برایش مهیا کرده می‌بیند، رامین و فرانک با ترفندهای خام دستانه گریبان تماشاگر را گرفته و به تایلند می‌برند، رامین از شهرک اکباتان با یک سیسیلیِ هفت خط در موقعیتی هیجانی مبارزه می‌کند، نوری به شکلی معجزه آسا در تایلند در نگاه رامین ظاهر می‌شود و او را راهنمایی می‌کند.). بنابراین با توجه به قرارداد نمایشیِ سریال «قورباغه»، ترس رامین به عنوان راویِ حکیم و دانا، برآمده از تلاقی ذهن و خواسته‌های تماتیک یک شخصیت نمایشی است. همان الگویی که هدف کارگردان در نزدیک کردن تماشاگر به واقعیت مورد نظرش را به انحراف می‌کشد. صدای رامین بر تصویر باران بی امانِ ماهی و قورباغه و در صجنه‌ای چشم نواز از ترسی می‌گوید که با توجه به تلاش ناکام کارگردان در طول روایت، ظاهرا قرار بوده است که آشوب واقعیت پذیری را به جان فرادستی‌ها بیاندازد: «صدای رامین: ترس. ترس از پوچی. ترس از نا امیدی. واقعیت اینه که من سال هاست مردم. تمام اینا ترس‌های حقیقی هستند که تو ذهنم وجود داشتند و امروز تبدیل به واقعیت شدند.». اما این ترس، بر خلاف تصور کارگردان، تنها خاصیتی تماشایی و جذاب دارد و دور از تصور است که حقیقتی اینچنین (در صورتبندی روایتی پندآموز) توانایی بیرون آمدن از جنگل مُثلی قورباغه را داشته باشد. از این رو تماشای حصار محاکاتیِ‌ قورباغه به جای ایجاد ترس، احساس فرح بخشی برای آنتاگونیست‌های پیرنگ «قورباغه» تولید می‌کند که در کمال رضایت، آدم‌های واقعیِ‌ کلونی قورباغه را بر صحنه‌ای رویایی و در لباس «بزهکار» و «خلافکار» به تماشا بنشینند.

ز مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

آنونس

جدیدترین تریلر مینی‌سریال لوکی| Loki Miniseries Official Trailer

مینی‌ سریال لوکی

تریلر مینی‌ سریال لوکی به کارگردانی کیت هرون و با بازی تام هیدلستون، سوفیا دی مارتینو، اوون ویلسون و ساشا لین 

✅ بازیرنویس فارسی اختصاصی – ترجمه از محمد تقوی

▪️ مینی‌ سریال لوکی اثری است به نوشته‌ی مایکل والدرون و کارگردانی کیت هرون که براساس کمیک‌بوک‌های این شخصیت مارولی ساخته شده و قرار است در دنیای سینمایی مارول جریان داشته باشد.

▪️ وقایع این مینی‌سریال پس از پایان «#انتقام_جویان: پایان بازی» شروع می‌شود، جایی که لوکی توانسته خط زمانی جدیدی را رقم بزند که در آن کشته نشده است.

 

 

▪️ به مانند فیلم‌های دنیای سینمایی مارول، تام هیدلستون برای ایفای نقش لوکی به این سریال بازگشته است و در کنار او بازیگرانی مثل سوفیا دی مارتینو، اوون ویلسون و ساشا لین حضور دارند.
‌.
▪️ این مینی‌سریال ۶ قسمته که بخشی از فاز چهارم دنیای سینمایی مارول است، ماه می سال ۲۰۲۱ منتشر خواهد شد.

Loki is an upcoming American streaming television miniseries created for Disney+ by Michael Waldron, based on the Marvel Comics character of the same name. It is set in the Marvel Cinematic Universe (MCU), sharing continuity with the films of the franchise. The series takes place after the events of the film #Avengers: Endgame (2019), in which an alternate version of Loki created a new timeline. #TomHiddleston reprises his role as Loki from the film series. Sophia Di Martino, Owen Wilson, and Sasha Lane also star Loki is expected to be released in May 2021, and will consist of six episodes. It will be part of Phase Four of the MCU

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

تلویزیون

دوستان از این هفته دور هم جمع می‌شوند!|آغاز تصویربرداری گردهم‌آیی جدید سریال فرندز

سریال فرندز

آغاز تصویربرداری گردهم‌آیی جدید سریال فرندز 

▪️ زور پاندمی کووید-۱۹ هم به سریال فرندز نرسید. فیلم‌برداری گردهم‌آیی دوباره‌ی بازیگران سریال محبوب فرندز قرار است از هفته‌ی آینده کلید بخورد.

▪️ جنیفر آنیستون، کورتنی کاکس، دیوید شویمر، لیزا کودرو، مت لوبلانک و متیو پری همگی برای این اپیزود که بناست به شکل اختصاصی از اچ‌بی‌او مکس منتشر شود، کنار هم قرار بگیرند.

 

گردهمایی ستاره‌های فرندز در شب اعلام جوایز امی در خانه‌ی جنیفر آنیستون! 

 

▪️ این قسمت جدید در همان استودیوی همیشگی فرندز متعلق به کمپانی برادران وارنر فیلم‌برداری می‌شود و بن وینتستون کارگردانی آن را برعهده خواهد داشت. خالقین سریال یعنی مارتا کافمن و دیوید کرین نیز در نقش تهیه‌کننده در این پروژه حضور دارند.

 

After a delayed start due to the COVID-19 pandemic, the hotly anticipated “Friends” reunion is finally set to film next week. Jennifer Aniston, Courteney Cox, David Schwimmer, Lisa Kudrow, Matt LeBlanc and Matthew Perry will reunite on a Warner Bros. soundstage for the HBO Max special. HBO Max declined to comment

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها