با ما همراه باشید

این ویدیو گفت‌وگویی دیدنی با ژان مارک ولی، کارگردان سریال چیزهای تیز ، مارتی نوکسون و گیلین فلین، نویسندگان، و بازیگرانش: پاتریشا کلارکسون و ایمی آدامز است. علاوه‌بر نسخه‌ی تصویری این گفت‌وگو می‌توانید نسخه‌ی مکتوب آن را بخوانید:

گیلین فلین: می‌خواهم درباره‌ی خشم زن‌ها بنویسم.

گیلین فلین: من در تمام طول عمرم عاشق کتاب بودم. مدام کتاب می‌خوندم. شغلم رو در انترتینمنت ویکلی دوست داشتم ولی در عین حال می‌خواستم کاری کنم که به دنیایی بپیوندم که روش تسلط کامل داشتم. از بین تمام کاراکترهای داستانم، کامیل به قلبم نزدیک‌تره. شروع کردم به نوشتن. راستش نمی‌دونستم داستانم قراره چه‌طوری تموم شه اما می‌دونستم که می‌خوام درباره‌ی خشم زن‌ها بنویسم و آسیب زدن اون‌ها به خودشون، این‌که چه‌طور به نظر می‌رسه. این که نسل به نسل چه بلایی سر هم می‌آریم و چرخه‌ی خشونت، این‌که در تمام طول تاریخ نویسندگی مردها درباره‌ی مردها نوشتن.

درکنار گفت‌وگو با عوامل سریال چیزهای تیز ببینید:

خلاصه‌ی سریال چیزهای عجیب از زبان بازیگرانش

برای نوشتن رمان محدودیت زمانی نداشته باشید.

گیلین فلین: سعی می‌کردم بفهمم اوضاع از چه قراره و چه‌طوری باید انجامش بدم. فهمیدم که ترکیب کردنش با یه موضوع رمزآلود و تعلق خاطر به یه مکان می‌تونه داستان رو خوب جلو ببره. اون موقع بود که فهمیدم می‌خوام چه‌طور باشه. شب‌ها و آخر هفته‌ها و تعطیلات می‌نوشتم. هنوز هم به مردم می‌گم اگه می‌خواین رمان بنویسین، رمان بنویسین. کم کم بنویسین تا یه روز تموم بشه.

من برای خودم محدوده‌ی زمانی نذاشته بودم. هر موقع که می‌تونستم می‌نوشتم و بالاخره به آخرش رسیدم. می‌خواستم این رو بررسی کنم که خودزنی چه کاری‌یه و چه معنایی داره و این‌که ریشه‌ی این موضوع به کجا برمی‌گرده. این ایده رو دوست داشتم که یه مادر و دختر داشته باشیم و ببینیم که تفاوت‌شون در هر نسل چه شکلی‌یه خشم آدورا غیرمستقیمه و به شکل ‌تاریک‌تری بروز پیدا می‌کنه. فکر می‌کنم مردها در بیان خشم‌شون از زن‌ها خیلی راحت‌ترن و می‌تونن خودشون رو تخلیه کنن.

خودزنی برای بروز خشم

ایمی آدامز: حالا که بحث خشم زنان پیش اومد، فکر می‌کنم وقتی این خشم به صورت بیرونی نشون داده می‌شه به راحتی پذیرفته نمی‌شه. برای همین ما اغلب سعی می‌کنیم خشم و دردمون رو توی خودمون بریزیم و این نمودهای مختلفی پیدا می‌کنه. کامیل خشمش رو با زخمی کردن خودش نشون می‌داد.

درکنار گفت‌وگو با عوامل سریال چیزهای تیز ببینید:

ستاره‌های سریال داستان های شهر در گفت‌وگو با هالیوودریپورتر | سرخوش‌تر و جادویی‌تر از دنیای واقعی‌

هم ناجی و هم نابودکننده

پاتریشا کلارکسون: عجیبه ولی خیلی قبل‌تر از این پروژه، اختلال مونشهاوزن با وکالت برای من جالب بود. یه زن بود که خیلی وقت پیش به کاخ سفید رفت. یادمه که در اخبار دیدمش و حس کردم یه چیزی درست نیست. اون به عنوان یه نمونه در یه مذاکره‌ی سلامت آورده شده بود. یادمه که بچه‌ش رو روی ویلچر دیدم و با خودم گفتم یه چیزی درست نیست. شش ماه بعد اون زن سر از زندان درآورد.

واسه همین مدت طولانی می‌شه که در این مورد می‌دونم و برام جالبه که چرا به وجود می‌آد، از سر این‌که بقیه تو رو به عنوان یه مادر فوق‌العاده بشناسن. این که خودت رو به عنوان یه ناجی بشناسی. هم ناجی هستی و هم نابودکننده، هر دو در یک زمان. اما حس عجیبی‌یه که زندگی تو با این بچه بهتره و بچه‌ت هم کنار تو زندگی بهتری داره تا این‌که ازت دور باشه. اما جالبه، هر چه‌قدر هم که آدورا بی‌رحم باشه، من واقعن دوستش دارم و از گفتنش هم شرمنده نیستم. به خاطر تمام کوتاهی‌ها و تقصیراتش دوستش داشتم.

به نظرم مهم بود که این شخص و بیماری روانی و مشکلاتش رو بپذیریم. یادمه که هیچ‌وقت به آینده نگاه نمی‌کردم نقشم رو روز به روز جلو می‌بردم. روز به روز نقش بازی می‌کردم و به پایان داستان فکر نمی‌کردم. درگیر اتفاقاتی بودم که به پایان منجر می‌شد. می‌دونستم قراره چه اتفاقی بیافته اما در اعماق قلبم می‌دونستم نقش زنی رو بازی کردم که حس می‌کرد یه مادر تندخو و معرکه‌س.

ایمی آدامز: برایم اجرای تلویزیون یا فیلم فرقی ندارد.

ایمی آدامز: برای من اجرای فیلم یا تلویزیون خیلی فرقی نمی‌کنه. فقط برام مهم بود که خودم رو غرق اون شخصیت کنم. این چیزی بود که باعث شد این نقش برام جذاب شه. یه کم بابت تایم و برنامه نگران بودم، خصوصن وقتی داشتم خودم رو درگیر این شخصیت می‌کردم یادمه که ژان مارک می‌گفت: مطمئنی؟ می‌خوای انجامش بدی؟ و من می‌گفتم: خب… ببینیم چی می‌شه!

بخش فیزیکی این کاراکتر من رو به اندازه‌ی بخش احساسی خسته نکرد. از لحاظ بدنی گریم زیادی داشتم، یه عالمه زخم بود که باید گذاشته می‌شد. زمان طولانی رو در گرما می‌گذروندم. هوا گرم بود و همیشه باید آستین‌بلند می‌پوشیدم. اما چیزی که خیلی باید روش کار می‌کردم، جنبه‌ی احساسی کاراکتر بود. باید سرعتم رو باهاش تنظیم می‌کردم و درکش می‌کردم.

درکنار گفت‌وگو با عوامل سریال چیزهای تیز ببینید:

بازیگران روبه‌روی هم‌ | نیکول کیدمن و ایمی آدامز نگران روزی هستند که فرزندان‌شان فیلم‌هایی را که بازی کردند ببینند

تعهد به احساسات آشفته‌ی کاراکتر

ایمی آدامز: اگه ده سال پیش بود نمی‌تونستم از پس این نقش بر بیام و در سلامتی کامل تمومش کنم. ولی فکر می‌کنم همین بود که من رو بیش‌تر می‌ترسوند، تا این‌که بگم سینماس یا تلویزیون، بلکه تعهدم به احساسات آشفته‌ی کاراکتر بود و این برام آسون نبود. فیلم‌برداری طوری بود که آخر روز مجبور بودیم بی‌خیال اتفاقاتی که افتاده بشیم. این چیزی بود که یاد گرفتم. مخصوصن این‌که من یه دختر کوچیک دارم، واقعن مجبور بودم آخر روز نقشم رو رها کنم، از راه‌های متفاوت. چه یه گیلاس نوشیدنی باشه یا دویدن یا برای شام بیرون رفتن. مجبور بودم کاری معنادار انجام بدم تا از کامیل جدا شم و به خودم برگردم.

فیلم‌نامه‌ای بی‌نظیر

پاتریشا کلارکسون: گیلین یه ویژگی خاص داره. من در تمام طول دوران کاریم هیچ‌وقت به عنوان آدورا وارد آپارتمانم در نیویورک نشدم و اون‌طوری به خونه برنگشتم. یه هفته بودم، یه هفته نبودم، اما هیچ‌وقت شخصیت آدورا رو با خودم به خونه نبردم. فکر می‌کنم به خاطر این بود که در امنیت نگهش دارم. برای من تقابل عجیبی وجود داشت. گیلین، مارتی، نوشته‌های شما حرف نداشت.

ایمی آدامز: کار کردن با ژان مارک مانند ماراتن احساسات است!

ایمی آدامز: نحوه‌ی کار کردن ژان مارک هم مثل یه معجزه‌س. مثل ماراتن احساسات می‌مونه، چالش برانگیزه اما در عین حال بهت اجازه می‌ده پایدار بمونی و زمان رو بیهوده تلف نمی‌کنیم. همین باعث می‌شه توی نقش‌مون فرو بریم. البته مطمئنم برای مردم گیج‌کننده بوده، دوازده ساعت در روز نقش کامیل رو بازی می‌کردم و آخر روز خوش و خرم بودم! اما کامیل نیمه‌شب‌ها یقه‌م رو می‌گرفت.

به بقیه گفته بودم که با وحشت و عرق‌کرده از خواب می‌پریدم. سعی می‌کردم بفهمم این اضطراب و افسردگی الان متعلق به منه یا کاراکترم؟ این یکی از مشکلاتی بود که باهاش دست‌وپنجه نرم می‌کردم، چه چیزی متعلق به منه و چه چیزی متعلق به کاراکترم. وسط شب به این موضوع فکر می‌کردم. خوش‌بختانه اغلبش مربوط به کاراکترم بود!

اعتماد به نویسندگان پیش از فیلم‌برداری‌

ژان مارک ولی: درسته، ساختنش مثل ماراتنه، دو تا ماراتن پشت سر هم! طاقت‌فرساست. برای همه‌مون همین‌طوره. ایمی به رها کردن نقش اشاره کرد. این بخشی از فرآینده. بخشی از شغلت اینه که اعتماد کنی. ممکنه که همه‌ی صفحات رو نداشته باشیم، همه‌ی اپیزودها مشخص نیست، تازه فیلم‌برداری رو شروع کردیم و همه‌چیز فشرده‌س. ولی باید به پروسه، نویسندگی و همکاری‌ها‌ اعتماد کنیم و بعدش اتفاق می‌افته.

نحوه‌ی فیلم‌برداری‌مون این‌طوری‌یه که معمولن از عوامل می‌خوام برم بیرون تا بتونیم سیصد‌وشصت درجه بچرخیم و عکس‌العمل‌های مختلف رو امتحان کنیم و بتونیم خلاق باشیم. طاقت‌فرساست. تمام مدت باید از ذهن‌مون کار بکشیم. همه‌چی رو یادمون بیاد، این‌که داریم چی‌کار می‌کنیم. واقعن آدم خسته می‌شه اما ما عاشقشیم. بعدش جادو اتفاق می‌افته. هنوز هیچی رو کات نکردیم، موسیقی اضافه نکردیم، اما اون‌جاییم و این بازیگرهای محشر رو می‌بینیم که دارن کارشون رو بر اساس متریال‌ها انجام می‌دن.

درکنار گفت‌وگو با عوامل سریال چیزهای تیز ببینید:

فیلم‌نامه‌خوانی فصل آخر سریال بازی تاج و تخت | خانواده‌ای که خودمان ساختیم

مارتی نوکسون: فیلم‌های کوتاه نمی‌توانند پاسخ‌گوی شخصیت‌های زن پیچیده باشند.

مارتی نوکسون: من دستیاری داشتم که جیسون بلوم رو می‌شناخت. بین ما دو نفر اون به کار باهاش ادامه داد، چون اون موقعی که من کتاب رو خوندم اون‌ها تصمیم داشتن ازش یه فیلم بلند بسازن. شدیدن مخالف بودم و به جیسون هم همین رو گفتم. گفتم که اگه ازش فیلم بلند بسازین شکست می‌خوره. صنعت فیلم خیلی تغییر کرده، خیلی از چیزهایی که برای ساختن فیلم‌های استودیویی مناسب بودن الان دیگه به درد تلویزیون می‌خورن.

اما فیلم‌های کوتاه نمی‌تونن پاسخ‌گوی شخصیت‌های زن پیچیده باشن. البته که استثنا هم وجود داره، اما به جیسون گفتم به قیمت گزافی ساخته‌ می‌شه اما بعدش محو می‌شه. بعدش جاهای تاریک با بازی شارلیز ترون اکران شد و بعد محو شد. با خودم می‌گفتم: دیدی گفتم؟ زنگ زدن و بهم گفتن: راست می‌گی، شاید باید سریال باشه! اما دلیل علاقه‌م بهش مشابه همون چیزهایی بود که بقیه گفتن.

واقعن گیراست و این رو الکی نمی‌گم. به خاطر خصوصیت‌های این زن‌هاست. برای من یه چیزی در مورد کاراکتر ایمی و شرایطش هم هست. با وجود این‌که آخرش هم حس نمی‌کنیم حل شده باشه، اما آرامش خیال خاصی رو حس می‌کنیم. اون کسی‌یه که این مسائل رو پشت سر گذاشته و یه عالمه راز با خودش به همراه داره. داره تک تک این رازها و خاطراتش رو ثبت می‌کنه، اما نمی‌خواد این رو قبول کنه. اما بالاخره نه تنها قبولش می‌کنه، بلکه براش ثابت هم می‌شه. فکر می‌کنم همه به خصوص زن‌ها به این موضوع تمایل زیادی داشته باشن، چون اغلب در زندگی‌مون شنیدیم که اتفاقاتی که باید بیافتن می‌افتن. فکر می‌کنم این بخشی از قدرت کتابه که درونی بودن موضوع تغییر می‌کنه و مدرک بیرونی از چیزی که واقعن اتفاق افتاده پیدا می‌کنه.

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تلویزیون

اپیزودها زیر ذره‌بین: درباره‌ی دو قسمت ابتدایی فصل دوم ملکه گدایان

دو قسمت ابتدایی فصل دوم ملکه گدایان

حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس: زیر ذره‌بین بخش تازه‌ای‌ست که سعی دارد در دو بخش بازی‌گری و محصولات شبکه‌ی نمایش خانگی نگاهی دقیق و موشکافانه به اتفاقات سینمای ایران داشته باشد.

اپیزودها زیر ذره‌بین: درباره‌ی دو قسمت ابتدایی فصل دوم ملکه گدایان

فیلم‌نامه: بد
مجموع رویدادهای داستانی دو قسمت ابتدایی فصل دوم ملکه گدایان ، قابلیت خلاصه و ارائه شدن در کم‌تر از یک قسمت را دارند. مهم‌ترین معضل ملکه گدایان، کم‌بود اتفاق‌های داستانی‌ست. در قسمت اول چه گذشت؟ البرز روزش را با خورشید گذراند و به‌اتفاق، سری به خسرو زدند و سمت دیگر هم، آریا و افرا یک خط بحث بین‌شان را آن‌قدر کش دادند تا طول برداشت‌ها به یک قسمت کامل برسد. قسمت دوم چه خلاصه‌ی داستانی دارد؟ برای نوشتنش با مشکل روبه‌روایم. ذکر این‌که یکی از شخصیت‌ها، شخصیت دیگری را در جایی دید و با هم حرفی زدند، در خلاصه‌ی داستان جایی ندارد. پس باید چه نوشت برای خلاصه‌ی داستان این دو قسمت؟ مشکلی که متوجه سریال «دل» بود، در این‌جا هم برقرار است: کش‌دادن یک اکت کوچک داستانی و پوشاندن کل قصه با همان یک اکت. این درجا‌زدن حسابی فصل دوم، از فصل اول سریال به ارث رسیده. بعد از این همه قسمت، هنور هویت ملکه برای شخصیت‌های درگیر قصه مثل افرا، برملا نشده و مخاطب باید، جلوتر از همه‌ی شخصیت‌ها، ریتم کند اتفاق‌های داستانی را تحمل کند.
به این ضعف‌های بنیادی فیلم‌نامه، دیالوگ‌های شعاری و پس‌زننده‌ای نظیر دیالوگ آریا درباره‌ی نقش آدم‌ها در بدبختی‌شان را هم اضافه کنید.

 

در آستانه انتشار قسمت نخست ببینید: نخستین تیزر ملکه گدایان

 

کارگردانی: بد
کادربندی، حرکات دوربین، ژست و نحوه‌ی ادای دیالوگ بازی‌گرهای ملکه گدایان، یاد سریال تلویزیونی «فاصله‌ها» را زنده می‌کند. همه‌چیز در کار سهیلی‌زاده، در همان کیفیت تلویزیونی کار ده سال قبلش سیر می‌کند. کیفیت تصویری رابطه‌ی خورشید و البرز در پارک (قسمت اول) را با ارتباط دانیال حکیمی با پسرش در فاصله‌ها مقایسه کنید. شباهت‌ها بی‌شمار و غیرقابل کتمان‌اند. یا صحنه‌ی بگومگوی افرا و آریا، در ابتدای قسمت دوم را مرور کنید. کانون بحث، میان افرا و البرز است اما دوربین، آن‌ها را به عمق صحنه می‌برد و وضوح تصویر را به خورشید می‌بخشد. در این موقعیت، همه‌چیز شبیه به پروژه‌های دانشجویی و تلاش‌های فیلم کوتاه سپری می‌شود.

بازی‌گری: بد
کشف‌های سریال، حتا از نقش‌های فرعی دیگر سریال‌‌های سهیلی‌زاده هم ضعیف‌تر عمل می‌کنند. خط اصلی قصه‌ی ملکه گدایان، حتمن راه مقایسه‌ی این سریال با «آوای باران» سهیلی‌زاده را به ذهن پیشنهاد می‌دهد. اجراهای مربوط به بخش کودکان کار در سریال تلویزیونی و قدیمی‌تر سهیلی‌زاده، به‌مراتب گیراتر از اجراهای کنونی ملکه گدایان هستند. پانته‌آ بهرام تلاش بسیار زیادی برای انتقال حس به مخاطب دارد، غافل از این‌که پذیرفتن چنین پروژه‌ای یک اشتباه در کارنامه‌ی کاری‌اش به‌حساب می‌آید و دارد انرژی زیادی را، بی‌ارتباط به مادر سردرگم قصه، به‌هدر می‌دهد. اجرای باران کوثری، این قابلیت را دارد که موفقیتش در «بی‌همه‌چیز» را به‌کلی به باد بسپارد. اجازه بدهید جزئیات دیگر بازی‌ها را به شماره‌ی بعدی موکول کنیم.

فنی: بد
زمانی‌که البرز، خسرو را می‌بیند، موسیقی‌ای با خاصیت موسیقی ماه عسل و کلید اسرار، به تصویر اضافه می‌شود. مجموع گریم‌های تصنعی سریال، می‌تواند تابه‌انتها مسبب امتیاز پایین این بخش بشود. گریم‌های اغراق‌شده، چه در فاز فرزین و نونهالی و چه در بخش مربوط به کوثری، از مجموعه‌ی آدم‌های سریال، کاریکاتورهایی سخن‌گو ساخته‌ است.

نتیجه‌گیری: بد
واضح است که سریال بی‌جهت کش آمده. دو قسمت اول، با هیچ معیار و استانداردی قابل قبول یا حتا قابل استفاده نیستند. شروع، بسیار ناامیدکننده است اما بااین‌حال، از همین یادداشت به بعد، این سریال را هم به مجموعه‌ی ذره‌بین آرت‌تاکس اضافه می‌کنیم.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

تلویزیون

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت شانزدهم سریال می‌خواهم زنده بمانم

قسمت شانزدهم سریال می‌خواهم زنده بمانم

حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس: زیر ذره‌بین بخش تازه‌ای‌ست که سعی دارد در دو بخش بازی‌گری و محصولات شبکه‌ی نمایش خانگی نگاهی دقیق و موشکافانه به اتفاقات سینمای ایران داشته باشد.

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت شانزدهم سریال می‌خواهم زنده بمانم

فیلم‌نامه: خوب
در یک صحنه از قسمت شانزدهم سریال می‌خواهم زنده بمانم ، دو مثلث روابط عاشقانه‌ی سریال به‌هم می رسند؛ جایی‌که زهره کنار هما است و نادر به هما زنگ می‌زند. آن‌جا مثلث نادر، امیر و هما با مثلث امیر، هما و زهره به یک محل تلاقی می‌رسند. امتیاز بالای فیلم‌نامه برای این بخش، تاحد زیادی به چیدمان فکرشده‌ی مربوط به گره‌های عاشقانه مربوط می‌شود. زنده‌ماندن فرخی تا به این قسمت، مخاطب سریال را کمی نسبت به اتفاق‌های پیرامون مفتاح نگران می‌کند. بعد از این‌که معلوم شد مفتاح زنده مانده، قصه در بخش تیم مفتاح گیرایی سابق را ندارد. هنوز هم باورش سخت است که مفتاح زنده مانده است. هنوز هم انگار زنده نمانده، بلکه زنده شده.
دیالوگ‌نویسی خلاقانه، نقطه‌ی قوت سریال از ابتدا تا حالا بوده است. در این قسمت هم، گفت‌وگوی زهره افشار و امیر شایگان در صحنه‌ای که امیر انگشتر زهره را به خانه آورده، بسیار خلاقانه و باظرافت است. یک بخش از دیالوگ این صحنه را در این‌جا بخوانید:
امیر: بعضی چیزها تو زندگی هست که از شوخی و بازی خیلی جدی‌تره.
زهره: مث چی؟
امیر: تو بردی.
زهره: تو چه مسابقه‌ای؟

 

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت اول زخم کاری

 

 

کارگردانی: قابل قبول
همه‌چیز استاندارد است. همان صحنه‌ی امیر و زهره دور میز شام را مرور کنید. شروع صحنه، با حرکت کند دوربین همراه است. هیچ‌ تصمیمی از سمت کارگردان، مخل روایت قصه نیست. به معنای واقعی کلمه، اجرا قابل قبول است اما، ممکن است خواسته‌های ایده‌آل‌گرایانه‌ی بعضی از مخاطبان را ارضا نکند. مثل کدام صحنه؟ مثل صحنه‌های مربوط به گذشته. زمان رویداد صحنه‌ی ابتدایی این قسمت، اگر در دیالوگ از زمان کنونی قصه تمییز داده نشود، در اجرا بعید است این اتفاق برایش بیفتد.

بازی‌گری: عالی
یکی از یک‌دست‌ترین تیم‌های بازی‌گری در نمایش خانگی این سال‌ها، مربوط به این سریال است. بهداد به خیز دوباره‌ای که از قصر شیرین برداشته بود، شیب تندتری داده. درباره‌ی قابلیت‌های تازه‌ی سحر دولتشاهی که با این سریال از آن رونمایی شده، در بخش بازی‌گری زیر ذره‌بین مفصل نوشته‌ایم. اگر به‌کاربردن «یک‌دست‌ترین» برای‌تان قانع‌کننده نیست، احتمالن حضور کوتاه خود شهرام شاه‌حسینی در سریال، میان شما و تیم بازی‌گری فاصله انداخته است. شاه‌حسینی، از گروه اصلی کار، بازی‌های خوبی گرفته اما، اجرای خودش خام است و جای کار دارد. و اما نکته‌ی مهم و مختص بازی‌گریِ این قسمت را فراموش نکنیم: اجرای آزاده صمدی. صمدی بیش‌ترین حجم حضورش در این سریال را تا به این‌جا در این قسمت تجربه کرده است. سرکشی کنجکاوانه و از روی حساسیت زنانه‌اش در خانه‌ی هما حقی، هم‌زمان حس جست‌وجوگری و حسرت را به مخاطب منتقل می‌کند. باید ببخشید. می‌خواهیم یک‌بار دیگر به صحنه‌ی امیر و زهره برگردیم، جایی‌که آزاده صمدی، تلاش به‌نتیجه‌رسیده‌ای برای اجرای انتقام از طریق سکوت دارد و نمایش خشم از طریق آرامش خودساخته.

فنی: قابل قبول
موسیقی پرحجم این قسمت، کمی بیرون از دایره‌ی موسیقی متن منطقی می‌ایستد. فقط کمی. آن‌قدر که برای اطلاق «خوب» به مجموعه‌ی تلاش‌های موفق این بخش، مجاب نشویم.

نتیجه‌‌گیری: خوب
قسمت شانزدهم، از مرگ دشتی شروع می‌شود و با مفتاح و مثلث‌های عاشقانه ادامه پیدا می‌کند و با امیر، کمی رنگ‌وبوی تهدید به خودش می‌گیرد. درمجموع، این اپیزود از چندین جهت، مخاطب را در انتظار قسمت بعد می‌نشاند. قسمت‌به‌قسمت می‌خواهم زنده بمانم را ادامه می‌دهیم و بعد از توزیع آخرین قسمت، نتیجه‌گیری و جمع‌بندی مفصلی خواهیم داشت.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

تلویزیون

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت دوم زخم کاری

قسمت دوم زخم کاری

حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس: زیر ذره‌بین بخش تازه‌ای‌ست که سعی دارد در دو بخش بازی‌گری و محصولات شبکه‌ی نمایش خانگی نگاهی دقیق و موشکافانه به اتفاقات سینمای ایران داشته باشد.

 

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت دوم زخم کاری

فیلم‌نامه:

قسمت دوم زخم کاری داستان یک شبانه‌روز طولانی است با جزئیات فراوان، که هرچه در طول روز پیش می‌رود، وعده‌ی هولناکی شب را می‌دهد. چه کسی فکرش را می‌کرد آن اپیزود اول بی‌جان با فیلم‌نامه‌ای که از ما «بد» گرفت، صدوهشتاددرجه در اپیزود دوم بچرخد و به این‌جا برسد؟ درواقع این پایان قسمت دوم است که باید پایان آغاز «زخم کاری» می‌بود و شاید به شیوه‌ی پایلوت‌های موفقی چون Night Of، «زخم کاری» هم می‌توانست یک شروع صددقیقه‌ای از ترکیب قسمت اول و دوم داشته باشد؛ پرریتم‌تر و طوفانی‌تر. هرچه هست، این اپیزود دوم، از زمینه‌چینی تا اجرای تصمیم، درجه‌یک چیده شده و اندک حسرت‌هایی در خود دارد؛ نظیر امکان موکول‌کردن داستان موازی پدر معتاد پی فرزند که قسمت را از ریتم می‌اندازد یا آماده‌شدن برای سفر از تهران که کمی طولانی‌تر از ریتم باقی داستان است.

کارگردانی: عالی

چند سکانس در این قسمت هست که از بهترین سکانس‌های کارگردانی‌شده در تمام کارنامه‌ی محمدحسین مهدویان است (و آن‌ها که این کارنامه را دقیق دیده‌اند و جسارت کارگردانی او را در صحنه‌های سخت می‌دانند، می‌فهمند که ادعای این متن، چه اندازه بزرگ است). اجرای استاندارد اپیزود اول جای خود را به اجرای سینمایی فوق‌العاده‌ای داده که مقیاس آن فراتر از یک سریال تلویزیونی تماشاگر را غافلگیر می‌کند. نگاه کنید به فصل کورس شبانه و استفاده‌ی درست از نماهای هوایی و ترکیب آن با دکوپاژ ماشین‌ها که نفس‌گیر از کار درآمده و بعد مقایسه‌شان کنید با دو فصل ماقبل آخر. سکون سکانسی که زن در بک‌گراند شوهر مشغول آماده‌شدن است و سپس سکانس اتفاق اصلی (که تلاش می‌کنیم آن را اسپویل نکنیم). مهدویان برای این چند سکانس سنگ تمام گذاشته؛ سکانس‌هایی هم‌ردیف جنگ‌های «ایستاده در غبار»، شکار «ماجرای نیمروز»، فصل پایانی «رد خون» یا حمام «درخت گردو». این سه سکانس هم در کارنامه‌ی او جای ویژه خواهد داشت.

بازی‌گری: عالی

بی‌شک این قسمتی است از آن زوج اصلی: جواد عزتی و رعنا آزادی‌ور. عزتی از شمایل عبوس نقش‌های جدی‌اش گذر می‌کند و تصویر کامل یک ضدقهرمان نوآر را به خود می‌گیرد با تمام دردمندی و دل‌باخته‌گی و ترس و به سیم آخر زدن‌هاش؛ و آزادی‌ور یک زن اثیری کامل می‌شود بی‌آن‌که ابزار لازم را برای آن داشته باشد. بازی‌های انتظار اپیزود اول او، این‌جا در سکانس اتفاق تکمیل می‌شود و تسلط‌ش پس از رخ‌داد بر اجزای بازی و ساختن شمایلی که بازی‌اش می‌کند چشم‌گیر است.

فنی: خوب

در اپیزود قبل، از هارمونی شکل‌گرفته‌ی مثلث ثابت آثار مهدویان یعنی تصویر، موسیقی و تدوین نوشتیم. این‌جا بگذارید به آن مثلث، نقش طراحی صحنه را هم اضافه کنیم که در رنگ‌بندی نهایی تصاویر تعیین‌کننده است و در این اپیزود، به‌خصوص، خود را به رخ می‌کشد. معتقدیم موسیقی حبیب خزایی‌فر کمی پرحجم‌تر از آن‌چیزی‌ست که باید و جلوتر از اتفاق خبر می‌دهد. نوآرهای کلاسیک و نئونوآرها قدری مرموزتر از این‌ند و شاید در قسمت‌های بعدی تم‌های شخصیت بتواند به کمک این ملودی اصلی بیاید.

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت اول زخم کاری

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها