با ما همراه باشید
سریال Smash سریال Smash

تلویزیون

سریال Smash در سالن برادوی به روی صحنه خواهد رفت

ترجمه‌ی فارسی اختصاصی از آرت‌تاکس: ایسای مورالس جایگزین نیکولاس هولت برای نقش بدمن فیلم «مأموریت غیرممکن ۷» به کارگردانی کریستوفر مک‌کواری انتخاب شد.

سریال Smash در سالن برادوی به روی صحنه خواهد رفت

Smash، سریال تلویزیونی‌ای که درباره‌ی اتفاقات دراماتیک پشت صحنه‌ی تئاترها بود و تنها در دو فصل از شبکه‌ی ان‌بی‌سی پخش شد اکنون منبع الهام تئاتری شده که امیدوار است به برادوی راه یابد.

افرادی مانند استیون اسپیلبرگ و نیل مِرون،‌ تهیه‌کننده‌ی «شیکاگو»، از تهیه‌کنندگان این نمایش‌اند. مارک شِیمن و اسکات ویتمن، برندگان جوایزی مانند تونی و گرمی، که خالقان آهنگ‌های سریال اصلی بودند، برای این نمایش هم قطعات جدیدی خواهند ساخت.

در کنار مطالعه‌ی این خبر بخوانید:

فیلم «خوب، بد، نامیرا» با بازی پیتر دینکلج و جیسون موموآ

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تلویزیون

اپیزودها زیر ذره‌بین: تحلیل کارگردانی قسمت پایانی سریال میخواهم زنده بمانم

تحلیل کارگردانی قسمت پایانی سریال میخواهم زنده بمانم

اپیزودها زیر ذره‌بین: تحلیل کارگردانی قسمت پایانی سریال میخواهم زنده بمانم

در بررسی اپیزود آخر سریال می‌خواهم زنده بمانم، از تحلیل کارگردانی با وعده‌ی بررسی جداگانه‌ی این بخش در مطلبی دیگر، عبور کردیم. این متن، تحقق وعده‌ی دوشنبه‌ی هفته‌ی گذشته‌ی آرت‌تاکس است. این تحلیل را با کمک متن و ارجاع به قاب‌هایی انتخاب‌شده از قسمت آخر سریال پیش می‌بریم. این تحلیل خیلی به دنبال اطلاق «خوب» و «بد» به کارگردانی کار نمی‌گردد. هدف، نگاهی دوباره به انتخاب‌های شهرام شاه‌حسینی و تیمش در قسمت آخر است. نگاهی که شاید منجر به افزایش حساسیت و دقت جمعی‌مان به‌وقت تماشای سریال‌ها شود. مطمئنن بی‌شمار نکته‌ی تحلیلی در هر اثری وجود دارد که از نظر تحلیل‌گران آن پنهان می‌ماند. حتمن در بخش کامنت‌ها، ما را در تکمیل این نکات یاری کنید. مهم نیست که طرف‌دار اپیزود آخر هستید یا نه، این پست برای تعامل درباره‌ی جزئیات کارگردانی یک اثر تهیه‌شده است.
«میزانسن» را بوردول، مجموعه‌‌ی انتخاب‌های کارگردان در زمینه‌های لباس و چهره‌پردازی، صحنه، نورپردازی و حالات و حرکات تعریف می‌کند. در تعاریف دیگری از میزانسن و در بحث‌هایی که درباره‌ی «دکوپاژ» مطرح است، پای قاب‌بندی و حرکات و وضعیت‌های مختلف دوربین هم به میدان می‌آید. مجموعه‌ای از بخش‌های مرتبط با مفاهیم «میزانسن» و «دکوپاژ»، مبنای بررسی این متن است.

صحنه‌ی زهره و امیر- اولین صحنه‌ی اپیزود
انتخاب‌های خوب کارگردان، معمولن انتخاب‌هایی‌ست که به ترجمه‌ی تصویری محتوای فیلم‌نامه تبدیل می‌شود. در این صحنه، جایی‌که زهره خیانت امیر را به رُخش می‌کشد و حرف‌های مشکوکی درباره‌ی هما و امیر و آینده می‌زند، سه قاب متوالی (اسلاید شماره‌ی ۱) که در اثر حرکت زهره به سمت امیر حاصل شده، به خدمت ترجمه‌ی موقعیت قصه به زبان تصویر می‌آیند. در دوتا از این قاب‌ها، نصف صورت مردی که نیمی از آن، سهم زهره است و نیم دیگر وجودش در رابطه‌ی دیگری قسمت شده، پوشانده شده است. در یکی از قاب‌ها، پشت‌سر زن، تمام صورت مرد را می‌پوشاند. مرد تسلیم و منفعلی که، دنبال راهی برای کتمان و پوشاندن وضعیت موجود است.
در تمام همین صحنه (اسلاید۲)، پس‌زمینه‌ی تصویر امیر، دیوار یک‌دست سفید و خلوتی‌ست، اما پس‌زمینه‌ی تصویر زهره، با وسایل مختلفی پر شده است و شلوغ است.

این تفاوت واضح، از کجا می‌آید؟ شاید نمایان‌گر ذهن‌های شخصیت‌ها و موضع‌ و فاعلیت‌شان در آن نقطه از قصه است. و در همین راستا، در انتهای گفت‌وگو، مدارکی که در حال سوختن‌اند، با یک دیزالو (اسلاید۳)، به صورت امیر می‌رسند.
در پایان همین صحنه، وقتی زهره با تلفن حرف می‌زند (اسلاید۴) و بهانه و دروغی‌ را طرح‌ریزی می‌کند و درحال پنهان‌کردن حقیقت از امیر است، دوربین پشت نرده‌ها را برای ضبط دسیسه‌ی زهره انتخاب می‌کند. نرده چه خصوصیت تصویری‌ای دارد؟ تصویر را بریده‌بریده می‌کند. طی حرکت دوربین، تصویر شخصیت را منقطع می‌کند. این‌جا هم چنین است. صورت زهره، گاهی هست و گاهی نیست. وضوح مداوم ندارد. پنهان می‌شود مدام. و این درخدمت مضمون آن تماس تلفنی است.

صحنه‌ی شیوا و کاوه
این صحنه، مطابق با استانداردهای کارگردانی کلاسیک برداشت شده است. خلاقیت ویژه‌ای ندارد. اشتباهی هم در آن دیده نمی‌شود. اسلاید ۵ را ببینید. این اسلاید مربوط به ابتدای مکالمه‌ی شیوا و کاوه‌ست. در این بخش، کاوه و شیوا از روزهای خوب می‌گویند. هنوز تصمیم کاوه برملا نشده است. دوربین در نمایی با اندازه‌ی متوسط گفت‌وگو را گرفته. به‌محض این‌که کاوه تصمیم مهم و غم‌انگیزش را می‌گوید، نماهای گرفته‌شده از هر دو بازی‌گر، بسته می‌شود. یعنی با مشخص‌شدن تصمیم کاوه، کمی فضای فیلم‌برداری خصوصی‌تر می‌شود و به صورت بازی‌گران نزدیک‌تر می‌شود. تصویر مربوط به این بخش را می‌توانید در اسلاید ۶ ببینید که نسبت به اسلاید ۵، بسته‌تر است. در اسلاید۷، تصمیم کاوه برای شیوا هضم شده و شخصیت‌ها قراری برای آینده‌شان می‌گذارند. بار دیگر، فضا عوض می‌شود و بار دیگر، سکون و غم شخصیت‌ها به تحرک‌شان تبدیل می‌شود و دوربین مجددن یک پله نما را بازتر می‌کند.
اسلاید ۸، مربوط به میزانسن دقیق و خوب لحظه‌ی رفتن شیواست. چیدمان این صحنه به چه شکل است؟ کاوه که قرار است بماند، به ما (دوربین) نزدیک‌تر است. از آن‌جا که حس خوبی نسبت به رفتن شیوا ندارد، پشت به این ماجراست. شیوا به‌سمت ماشین می‌رود. و لایه‌های تصویر از دوربین به دوردست را بخواهیم بشماریم، این‌گونه است: کاوه، شیوا، ماشین و بیابان و جاده. این ترتیب و چیدمان، خلاصه و عصاره‌ی این بخش از قصه است.
و در اسلاید ۹، سه لحظه از نگاه ممتد شیوا درحال‌رفتن را انتخاب کرده‌ایم. ببینید با دورشدن شیوا، چه‌طور تنهایی کاوه درکنار حجم بیش‌تری از کوه‌ها و جاده به چشم می‌آید.
داریم به ترتیب خود اپیزود پیش می‌رویم. در این‌جا دو صحنه‌ی اول مرور شد. چند صحنه باقی مانده که در پست بعدی (آخر) بررسی می‌شوند.

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت نوزدهم می‌خواهم زنده بمانم

 

 

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

تلویزیون

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت هفتم سریال آنها

قسمت هفتم سریال آنها

حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس: زیر ذره‌بین بخش تازه‌ای‌ست که سعی دارد در دو بخش بازی‌گری و محصولات شبکه‌ی نمایش خانگی نگاهی دقیق و موشکافانه به اتفاقات سینمای ایران داشته باشد.

قسمت هفتم سریال آنها

فیلم‌نامه: بد

فیلمنامه‌ی قسمت هفتم سریال آنها می‌خواهد نحوه‌ی آشنایی دو شخصیت اصلی را توضیح بدهد و ما را آماده‌ی ورود به بخش اصلی قصه کند. اما برای این منظور چه سهمی از کل متن را صرف می‌کند؟ نیمی از آن را. صحنه‌ی دیدار جلوی در خانه‌ی پسر و صحنه‌ی کافه و نیمه‌ی اول کل اپیزود، مقدمه است. نیمی از یک اپیزود که مقدمه و تشریح آشنایی و مناسبات باشد، حتمن آن فیلم‌نامه «بد» تلقی می‌شود. دیالوگ‌نویسی این اپیزود بسیار بی‌رمق است و انگار از روی بی‌حوصلگی نوشته شده است. گم‌شدن دختر که نیمه‌ی دوم اپیزود را دربر می‌گیرد، به یک مسئله‌ی مهم تبدیل نمی‌شود.
وقتی در فلاش‌بک، جمع را می‌بینیم و پسر و دختر از جمع جدا می‌شوند به لوکیشن مثلن ترسناکی می‌روند، روند روایت ترس‌آفرین نمی‌شود. چون ما در زمان حال هر دو شخصیت را دیده‌ایم که حی و حاضرند. پس آن صحنه‌، طولانی و کش‌دار به‌حساب می‌آید. و هرچه کش می‌آید با دیالوگ‌های بی‌مورد درباره‌ی ترس، اشتباه فیلم‌نامه است که دارد طولانی و تکرار می‌شود.

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت پنجم سریال آنها

 

کارگردانی: بد
به‌هیچ‌عنوان اپیزود ترسناکی نیست. زن فال‌گیر، خلوت‌های دونفره‌ی پسر و دختر و فضای شب، هیچ‌کدام به‌تنهایی نظرگیر نیستند و در میزانسن‌های تختِ خانه‌ی پسر و اجرای کش‌دار حرکت شخصیت‌ها، مجالی برای مسئله‌دارشدن و حساس‌شدن اکت‌ها باقی نمی‌ماند. اپیزود، بیش‌ازاندازه سکوت ملال‌آور دارد.

بازی‌گری: بد
احتمالن انتخاب دیبا زاهدی برای نقشی که اتفاق‌های اطرافش منجر به بستری‌شدنش می‌شود، تاحدی تحت‌تأثیر بازی این بازی‌گر در سریال نهنگ آبی بوده است که البته، همان‌جا هم انتخاب زاهدی، اثربخش نبود. اجرای زاهدی بیش‌تر مناسب جمع دانشجوییِ این اپیزود و دیدار با دوست قدیمی‌اش است. او برای بخش‌های ترسناک این اپیزود، هیچ ایده‌ی اجرایی‌ای ندارد. بازی عرفان ابراهیمی هم متقاعدکننده نیست. او در لحظات بی‌شماری که در سکوت به‌سر می‌برد، فضای اجرایش در زمان ادای دیالوگ‌ها را به‌کل از یاد برده.

 

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت ششم سریال آنها

 

فنی: قابل دیدن
اتفاق ویژه‌ای در این بخش نیست. چیزی که باعث شده امتیاز این بخش یک پله از امتیاز دیگر بخش‌ها بالاتر بایستد، برخی نماهای باز در کویر و محیط فراخ لوکیشن این اپیزود است. نماهایی که بعضن بادقت گرفته شده‌اند.

نتیجه‌گیری: بد
اجازه بدهید در این بخش، به‌جای توضیح «چگونه بود» درباره‌ی این اپیزود، به «چگونه این‌طور شد» پاسخ بدهیم. همه‌چیز متأثر از فیلم‌نامه‌ی ضعیف است. راستش در مقام کارگردان با این داستان خالی و پراشتباه، نمی‌شود کار خاصی کرد. بازی‌ها هم به‌دنبال کم‌مایگی داستان، کش‌ می‌آورند هر اکت بی‌موردی را.

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

تلویزیون

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت پنجم سریال لوکی‌

قسمت پنجم سریال لوکی‌

حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس: زیر ذره‌بین بخش تازه‌ای‌ست که سعی دارد در دو بخش بازی‌گری و سریال‌های تلویزیونی نگاهی دقیق و موشکافانه به اتفاقات سینمای دنیا داشته باشد

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت پنجم سریال لوکی‌

فیلمنامه: عالی
بِیس اصلی قسمت پنجم سریال لوکی‌ به شدت یادآور سریال «ریک و مورتی» است. یعنی جایی که ما با نسخه‌های دیگر لوکی روبه‌رو می‌شویم. والدرون که سابقه‌ی نوشتن برای «ریک و مورتی» را در کارنامه دارد به خوبی از پس معرفی نسخه‌های مختلف لوکی برآمده. طوری‌که در یکی از سکانس‌های شوخ‌وشنگ قسمت پنجم، آشوبی بزرگ را میان این نسخه‌ها شاهد هستیم و‌ به جای گیج‌شدن به آن می‌خندیم و لذت می‌بریم. انتقال داستان اصلی سریال به زباله‌دان تایم‌لاین و پی‌بردن شخصیت‌های اصلی به این نکته که، احتمالن شخصی که تمام این مصیبت‌ها را بر سر این افراد آورده در همین مکان حضور دارد، جذابیت تازه گ‌ای به سریال می‌بخشد. قسمت پنجم سریال لوکی پیش درآمد خوبی برای قسمت آخر سریال است. به طوری که مهره‌های بازی، برای پرده‌ی آخر را به خوبی می‌چیند و مخاطب را تشنه‌ی فهمیدن طرف مخفی ماجرا می‌کند.

▪️کارگردانی: عالی
قسمت پیش گفتیم که اپیزود ویژه‌ای برای طرفداران دنیای سینمایی مارول بود. ولی این قسمت به لطف ایستر اِگ‌ها(نکات مخفی) و اشاره‌های مستقیم به کمیک‌های مارول و داستان‌های مشهور آن مثل تبدیل شدن ثور به یک قورباغه، قسمت بسیار ویژه‌تری برای طرفداران کمیک بود و کیت هرون در جا دادن این نکات بسیار دقیق عمل کرده است. هم‌چنین در این قسمت هم شاهد رشد و عمیق‌تر شدن رابطه‌ی سیلوی و لوکی بودیم به نحوی که کم‌کم باید آن‌ها را زوج‌های جدید MCU دانست!

▪️بازیگری: عالی
بدون شک ریچارد ای گرانت در نقش لوکیِ کلاسیک قسمت پنج را از آن خود می‌کند و ستاره‌ی این قسمت است. او با خنده‌هایی پر از درد در سکانس مرگش که از گذشته‌ی تلخ لوکیِ کلاسیک می‌آید، ما را به‌طور مستقیم به کمیک.ها و داستان‌های لوکی می‌برد. باقی بازیگرها هم مانند قسمت‌های قبلی عملکرد خوبی از خود به جای گذاشتند.

▪️فنی: عالی
هر قسمت از سریال لوکی به ما ثابت می‌کند که این اثر یکی از بی نظیرترین آثار مارول از دید فنی است. قسمت پنجم پر بود از جلوه‌های ویژه‌ی بصری عظیم، که در نهایت تیم VFX سریال با سربلندی از آن بیرون آمد. کار بی‌نظیر تیم طراحی صحنه در این سریال همچنان ادامه داشته و با هر قسمت ما را شگفت زده می‌کنند. از همکاری تیم‌های فیلم‌برداری و نورپردازی و خلق شات‌هایی جذاب و شگفت‌انگیز در این قسمت هم نمی‌توان غافل شد. و در کنار این ترکیب، موسیقی بی‌نقص سریال است که مانند تکه‌ی آخر پازل بخش فنی را کامل‌تر از آن‌چه که هست می‌کند.

▪️نتیجه‌گیری: عالی
این قسمت در رتبه‌بندی، بعد از قسمت‌های چهارم و دوم، بهترین اپیزود سریال است و توانست به بهترین شکل پایه‌های قسمت آخر سریال (قسمت ۶) را قرار دهد. این قسمت در آخر ما را به قصری عظیم رساند. قصری که احتمالن در آن شاهد پاسخ‌های سوالاتمان باشیم. سوالاتی که موجب ساخته‌شدن تئوری‌های بی‌شماری در بین هواداران شده. باید تا چهارشنبه صبر کرد و‌ دید چه کسی در قصر مرموز حضور دارد. کنگ، کینگ لوکی یا…؟!

جدیدترین تریلر مینی‌سریال لوکی| Loki Miniseries Official Trailer

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها