با ما همراه باشید
شنای پروانه شنای پروانه

سینمای ایران

فیلم‌سازی با اره و کلنگ و تیشه | یادداشت محمدحسین گودرزی درباره‌ی فیلم شنای پروانه

اختصاصی از آرت‌تاکس: یادداشت محمدحسین گودرزی عضو حلقه منتقدان آرت‌تاکس درباره‌ی فیلم شنای پروانه اولین فیلم سینمایی محمد کارت با بازی جواد عزتی و امیر آقایی

یک)‌ آن‌جا که فیلم استخر پخش شده و هاشم خودش را بی‌آبرو می‌بیند و نمی‌تواند خشمش را کنترل کند و پروانه را می‌کشد، می‌توانست نقطه‌ی شروع نفس‌گیر فیلم باشد اما همان‌جا، حدود دقیقه‌ی دهم، فیلم به‌کل تمام می‌شود. پروانه می‌میرد و مسئله‌اش هم در فیلم دفن می‌شود. حالا مسئله‌ی فیلم به انتقام و رضایت و قصاص تبدیل می‌شود. اما چون تازه ابتدای مسیر است، دستان خالی فیلم تاب نمی‌آورد و مسئله‌ی جدید هم جای خودش را به مسئله‌ی انتقال قدرت مابین مغزهای کوچک زنگ‌زده می‌دهد. فیلم‌نامه‌ی شنای پروانه، بعد از حذف پروانه، نمی‌تواند به‌سیاق فیلم‌های موفقی که با حذف ناگهانی یک شخصیت روایت را درغیاب و در ارتباط با او پیش می‌برند، قصه‌ای برای مخاطبانش تعریف کند. پروانه مرده و ما می‌مانیم و بیش از یک ساعت تحمل آدم‌هایی که فرقی به حال‌مان نمی‌کند فیلم‌گرفتن در استخر کار کدام‌شان باشد.

 

 

شنای پروانه

 

 

دو) کم گوی و گزیده گوی چون در

کار هنر، رسالت روایت، هدف ادبیات نمایشی و قصه‌گویی در سینما، پرحرفی و غرق‌کردن مخاطبان در گفت‌وگوهای طولانی و ارائه‌ی چندباره‌ی اطلاعات پیش‌پاافتاده نیست. برعکس، روایت داستانی باید بتواند در بهینه‌ترین و مختصرترین حالت مخاطب را درجریان کم‌وکیف ماجرا قرار دهد. گاهی یک نگاه، یک اشاره، یک خم ابرو حتا یک سکوت، باید مخاطب را از تصمیم و نیت شخصیت‌ها آگاه کند. اصلن لطف هنر به همین یافتن میانبرهای ارتباطی‌ست. شنای پروانه، آن‌قدر پرگو و شلوغ است و به‌قدری در تشخیص سیر اطلاعات‌دهی درست ناشی و نابلد است، که بعید است یک اثر هنری به‌نظر برسد. نمی‌خواهم همه‌ی سردرد و خستگی بعد از تماشای فیلم را در احکام کلی خلاصه کنم. مثال می‌زنم. وقتی حجت ناراحت می‌شود یا به فکر فرومی رود، فیلم در نماهای بسته‌ی متعدد، ابتدا صورتش را نشان می‌دهد و کمی بعد، نگران از این‌که مخاطب، متوجه حالت روانی شخصیت نشده باشد، نماهی مختلفی از دست و پا و سیگار و کبریت نشان می‌دهد. تقریبن هر اتفاق داستانی را، از زبان چندین شخصیت می‌شنویم. مسئله‌ی پروانه را همه بازگو می‌کنند. خصوصیات رفتاری هاشم را همه تکرار می‌کنند و اصلن بلافاصله بعد از مرگ پروانه، پدر و مادر هاشم، در یک مناظره‌ی غیرمنتظره و بی‌اثر، مفصل درباره‌ی هاشم و گذشته و زندگی حرف می‌زنند. فیلم نمی‌تواند به تماشاگرانش مختصر و مفید اطلاعات بدهد. چرا؟ چون می‌ترسد. وقتی حجت در آن گشت شبانه، به‌قول خودش یک‌دستی می‌زند و «شمال» را به‌جای «اراک» می‌گوید، فیلم‌ساز مدام به این وسواس می‌افتد که نکند مخاطب، متوجه این یک‌دستی نشده باشد. نمی‌داند اگر چندثانیه قبل، درکنار مشخصات روی شکم سوژه، کلمه‌ی «اراک» را می‌گفت، دیگر به توضیح سرراست خود حجت درباره‌ی یک‌دستی‌اش نیازی نبود. فیلم‌ساز از این‌که اطلاعات کمی بدهد، می‌ترسد. حق هم دارد. مثلن وقتی به خانه حمله‌ور شده‌اند و درآخر، حجت از سر استیصال چوبی برمی‌دارد و بیرون می‌زند، از موقعیت چاقوبه‌دست‌ها و گردن‌کشان دم در باخبر نمی‌شویم. مشخص نیست که چه‌طور هجوم آن همه غول بی‌شاخ‌ودم و درگیری‌شان با حجت برای لحظاتی، پایاپای پیش می‌رود تا این‌که چوبی به سر حجت می‌خورد.

 

۳)

شنای پروانه، از عدم خلاقیت رنج می‌برد. خدا می‌داند که چندبار برای نمایش وضعیت روحی شخصیتش به روشن‌کردن سیگار در نمایی بسته متوسل می‌شود. یعنی راه دیگری نیست؟ کد دیگری به ذهن نمی‌آید؟ اگر حجت تا ابد اعتراف‌ می‌گرفت و حرف می‌کشید، بازهم از همین روشش استفاده می‌کرد. چندبار در صندوق عقب ماشینش باز و بسته شد؟ چندبار از جنس واحد یک‌دستی‌زدنش استفاده کرد؟ اصلن ما درجریان نیستیم که بعضی از این اعتراف‌‌گیری‌ها چه نقشی در روند داستان دارند. مطلقن نمی‌توانید یک خلاقیت در مرحله‌ی نگارش رفتارهای شخصیت‌ها بیابید. من که نتوانستم.

 

۴)

در شنای پروانه، هرچیزی همان است که می‌بینیم. همه‌چیز یا این است یا آن. هیچ‌کدام از غافل‌گیری‌ها عمل نمی‌کنند. برای یک لحظه، حیاط خانه جای ترشی درست کردن است. لحظه‌ای بعد مطمئنیم که حجت درست می‌گوید و زیرزمین خانه، کارایی دیگری دارد. لحظه‌ای بعد، زیرزمین درست مطابق انتظارمان است. هیچ چیزی طی یک فرایند شکل نمی‌گیرد. میزانسن‌ها همه در بی‌مایه‌ترین حالت ممکن‌اند. گفت‌وگوی حجت با همه‌ی آدم‌ها، در نماهای بسته‌ی یک‌نفره خلاصه می‌شود. پیداکردن نمایی که چند شخصیت را پوشش بدهد و حجت را در دل آن جمع به ما نزدیک کند، کار بسیار دشواری‌ست. به روی چشم. مثال می‌زنم. وقتی حجت در خانه‌ی شاپور تاس می‌اندازد، همه‌ی نماهای بسته‌ی خفه‌کننده در انحصار نمایش نوبتی اجزای صحنه هستند. دوربین نمی‌تواند پیش از آن‌که حجت و شاپور در جای دیگری خلوت کنند، مناسبات را توضیح دهد. روی دستی که از مچ قطع شده، مکث می‌کند. همه‌چیز به تصرف ظاهر درآمده؛ مچ دست، موی تراشیده‌ی زن، جای زخم و خال‌کوبی. فیلم خواسته درباره‌ی آدم‌هایی باشد که پشت پرورش تن‌ها، باطنی پوشالی دارند؛ خودش هم به همین مصیبت دچار است. وقتی حجت بدخواهی برادرش را فهمیده، ازقبل می دانیم که هاشم قرار است چه‌طور فروش مواد را بپذیرد. ظاهر و باطن فیلم و تصمیم‌ شخصیت‌ها و میزانسن‌ها یکی‌ست و ما از قبل همه‌‌چیز را می‌دانیم.

 

۵)

شنای پروانه، پشت‌سر ابدویک‌روز و متری‌ شش‌ونیم و مغزهای کوچک زنگ‌زده، نان اجتماعی‌بودنش را می‌خورد. این‌جا، سابقه‌ی مستندسازی کارگردان، این مسئله را تقویت کرده است. گناه و بدوبی‌راهش گردن من؛ شنای پروانه، هیچ ارتباطی به جامعه ندارد. نه‌این‌که در تهران، ناموس‌کشی و اعتیاد نداشته باشیم، نه. شنای پروانه نمی‌تواند پیوندی بین این معضلات با ایران معاصر برقرار کند. اصلن مشخص نیست این جماعت غولتشن به کجای شهر مربوط می‌شوند. در سال‌های گذشته، موجی از فیلم‌سازان که هیچ ارتباطی به سینمای پردغدغه ندارند، به‌مدد چند کلیپ در سایت‌ها و فضای مجازی، احساس می‌کنند به شناخت دقیقی از معضلات اجتماعی رسیده‌اند و با اره، راش‌های ضبط‌شده را خرد می‌کنند و مخاطب را زیر بارش خشونت و داد و چنگ و خون و فحش و چاقو، زمین‌گیر می‌کنند. درکنار این قمه‌کشی و زدوخورد و فریادهای ناموسی، پدر و مادر ناتوانی هم خلق می‌کنند تا صدای روضه همه‌گیرتر شود و فرزند خانواده، در خلأ دخالت‌های پدر و مادر، راحت‌تر بتواند تا قهقرا برود. نمی‌شود با صد نمای بسته، طوری‌که ردی از شهر و محله و طبقه‌های اجتماعی در فیلمت باقی نماند، فیلم اجتماعی ساخت. اصلن ببینم، پدر پروانه که همه می‌گویند پای قسمی که خورده می‌ایستد و حرفش را عوض نمی‌کند، متعلق به کدام طبقه‌ی اجتماعی و فرهنگی در ایران است؟ پایین‌ شهر؟ این هم شد جواب؟

۶)

جواد عزتی با لاتاری، جان‌دار و شنای پروانه و با غلظت بالای حضورش در فیلم‌های مدعی جامعه‌شناسی، دارد تصویر مرد دادخواهی که به‌خاطر مسئله‌ای ناموسی استکان و سنگ و چوب به سرش می‌زند و شیشه و در و دیوار می‌شکند و با پیراهنی مشکی، آواره‌ی کوچه و خیابان می‌شود را در ذهن مخاطبان سینمای ایران پررنگ می‌کند. این ماجرا می‌تواند توانایی‌های این بازیگر برای ایفای نقش‌های درون‌گرا را به سایه ببرد. و کم‌کم اثر کارهایی شبیه به آتابای را در مجموع کارنامه‌اش محو کند.

 

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینمای ایران

من این فیلم را اینطور نمی‌دیدم | داستان روز واقعه

روز واقعه

من این فیلم را اینطور نمی‌دیدیم | داستان روز واقعه

اختصاصی از آرت‌تاکس: داستان روزهایی که نگذاشتند بهرام بیضایی مهم‌ترین فیلم سینمای ایران درباره‌ی واقعه‌ی عاشورا را خودش بسازد

شکی نیست که «روز واقعه» مهم‌ترین فیلم سینمای ایران درباره‌ی واقعه‌ی عاشوراست اما این عنوان را در تمام این سال‌ها به واسطه‌ی متن بهرام بیضایی نثار این فیلم کرده‌اند، تا اجرای شهرام اسدی. با این حال، به‌نظر می‌رسد وقت آن رسیده باشد که بپرسیم «روز واقعه»ی کنونی، چه اندازه فیلمی از آنِ بهرام بیضایی‌ست و خود او چه میزان از فیلمی که نگذاشتند خود بسازد رضایت دارد. فیلم‌ساز به هجرت رفته‌ی این سال‌ها، تنها یک‌بار دراین‌باره صحبت کرده.

 

بازخوانی روز واقعه‌ی بهرام بیضایی در آرت‌تاکس

 

 

در گفت‌وگویی با جواد طوسی. او آن روزها را این‌گونه تعریف می‌کند:
روز واقعه را نگذاشتند خودم بسازم. لااقل ده تا کارگردان عوض شد و من تعجب می‌کردم که این همه آدم نمی‌توانند این فیلم را بسازند. حتا گفتند واروژ کریم مسیحی این فیلم را بسازد. خوشحال می‌شدم اگر او این فیلم را می‌ساخت. حتا اسم آقای محمدرضا اصلانی را آوردند. خیلی‌ها عقیده داشتند که چند جای فیلم را باید عوض کنم، امّا من برای عوض کردن نرفتم. به‌هرحال آقای شهرام اسدی مهارتش را داشت که لااقل تعداد جاهایی را که می‌خواستند عوض شود به سه برساند و فیلمی بسازد شبیه فیلم‌هایی که قرار است از تلویزیون پخش شود… اصلن نمی‌خواهم بگویم راضی هستم یا نه. تمام حرف من این است که من این فیلم را این‌طور نمی‌دیدم. این فیلم شباهتی به فیلم‌هایی که داشتم ندارد.

 

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینمای ایران

فرشته طائرپور ۱۴۰۰ – ۱۳۳۱

فرشته طائرپور

فرشته طائرپور ۱۴۰۰ – ۱۳۳۱

تهیه‌کننده، نویسنده و فعال صنفی سینمای ایران بر اثر ابتلا به کرونا درگذشت. فرشته طائرپور نخستین تهیه‌کننده زن ایرانی بود که به عنوان رئیس هیئت‌مدیره‌ی خانه سینما (بزرگ‌ترین سندیکای صنفی سینماگران ایرانی) فعالیت کرد. خانم طائرپور ۶۹ساله بود‌.

طائرپور در بهمن ۱۳۳۱ در تهران به دنیا آمد و فارغ‌التحصیل کارشناسی ادبیات انگلیسی بود. او مدتی را به عنوان نویسنده و عضو هیئت تحریریه در مجله زن مشغول به کار شد و در سال‌های بعد ضمن مدیریت مرکز نگارش ویرایش کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با گروه‌های کودک و نوجوان شبکه‌های اول و دوم سیما در مقام مشاور و نویسنده همکاری داشته‌است. طائرپور به دنبال فعالیت ادبی در حوزه کودکان و نوجوانان از سال ۱۳۶۶ در زمینه سینمای کودک نیز به کار پرداخت.

 

فرشته طائرپور : جایزه‌ی بهترین فیلم‌نامه‌ی ژانر موزیکال خستگی طعنه‌ی دیگران را از بین برد!

 

خانه ادبیات و هنر کودکان و نوجوانان که طائرپور مدیرعامل آن است تاکنون بیش از ده فیلم سینمایی و حدود بیست هزار دقیقه آثار ویدئویی تهیه کرده‌است. طائرپور تجربه‌ی داوری جشنواره‌ی فیلم فجر را داشت و جوایز متعددی در کارنامه دارد.

آرت‌تاکس درگذشت خانم طائرپور را به دخترش غزل شاکری و خانواده‌ی گرامی‌اش، جامعه‌ی سینمای ایران و دوستداران این سینما تسلیت می‌گوید.

 

 

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

خبر

خودمان دردمندیم اما آغوش‌مان به روی همسایه باز باشد

افغانستان

خودمان دردمندیم اما آغوش‌مان به روی همسایه باز باشد

انجمن صنفی فیلم‌نامه‌نویسان سینمای ایران با صدور بیانیه‌ای ضمن محکوم‌کردن رخدادهای امروز افغانستان و سکوت جهانی، خواستار همراهی حاکمیت و مردم ایران با شرایط هولناک مردم افغانستان شد.
متن بیانیه‌ی انجمن صنفی فیلم‌نامه‌نویسان سینمای ایران به شرح زیر است:
زنان و کودکان اولین قربانیان جنگ هستند. آن‌چه در افغانستان می‌گذرد، فاجعه‌ای اخلاقی است. آنانی که با طالبان معامله کرده‌اند و مردم افغانستان را به مسلخ این زشتکاران بداندیش فرستاده‌اند، انگار حافظه‌ای برای یادآوری نداشتند که طالبان ثابت کرده‌ به هیچ اصول اخلاقی و عهدی پای‌بند نیست.
ما فیلم‌نامه‌نویسان سینمای ایران نگرانیم. نگران از آن‌چه که قرار است بر سر مردم افغانستان بیاید. گفته‌اند برای سیاستمداران مردم یا وسیله هستند یا دشمن، دولت‌ها می‌آیند و می‌روند و این مردم هستند که زندگی نمی‌کنند، کشته می‌شوند.
درخواست می‌کنیم و انتظار داریم: مرزها را به روی هنرمندان، نویسندگان، روشنفکران و هر افغان‌ای که نمی‌تواند تحت حاکمیت طالبان زندگی کند باز کنید، مرزها را به روی زنان و دختران و کودکان افغان باز کنید، کمک کنید کشته نشوند، کمک کنید منتقل بشوند به کشورهایی که اعلام کرده‌اند پذیرای پناه‌جویان هستند.

مردم ما زیر بار خشکسالی، گرانی و بیماری کرونا در حال تباه شدن هستند اما آغوش‌شان برای مردمی که سرزمین مادری‌شان را از دست داده‌اند، باز است.
با چشمی گریان و قلبی اندوهگین، نگران زنان و کودکان و نخبگان افغان و هر آن‌کس از این ملت که می‌خواهد دور از اندیشه‌ی طالب زندگی کند هستیم. کمک کنید قتل‌عام نشوند، به بردگی بُرده نشوند.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها