با ما همراه باشید
شکسپیر شکسپیر

ادبیات

داستان‌های کوتاه نیویورکر | شکسپیر در دوران طاعون واقعاً چه کرد

ترجمه‌ی فارسی اختصاصی آرت‌تاکس از داستان‌های کوتاه نیویورکر: «شکسپیر در دوران طاعون واقعاً چه کرد» به قلم دنیل پولاک-پِلزنر

«یادتون باشه شکسپیر «لیر شاه» رو زمانی که به خاطر طاعون توی قرنطینه بود نوشت.»

~ روزان کَش، در توییتر، ۱۳ مارس ۲۰۲۰

روز اول:

قلم‌ها ردیف شدن. نوک همه‌شون تیزه. پوست آماده است. امروز صبح صدای ناقوس مرگ هم نیومد. تو قراره «لیر شاه» رو بنویسی!

روز دوم:

اصلاً به خودت فشار نیار. عیب نداره که روز اول رو صرف ایده‌پردازی کنی. چیزی به اسم ایده‌ی بد نداریم. نوک قلم‌ها هنوز تیزه. تو می‌تونی!

روز سوم:

می‌دونی کدوم نمایشنامه عالی بود؟ «ژولیوس سزار». الان دوباره خوندم:«در چه اعصار و زمانه‌هایی این عمل شرافتمندانه‌ی ما، در کشورهایی که هنوز پا به عرصه‌ی وجود نگذاشته‌اند و به زبان‌هایی که هنوز مجهول است، به صورت نمایش تکرار خواهد شد![۱]» دم خودم گرم!

روز چهارم:

اولین پیش‌نویس لازم نیست بی‌نقص باشه. محرر بعداً بررسیش می‌کنه. برو سر وقت یه نسخه‌ی کر و کثیف.

روز پنجم:

«پرده‌ی اول، صحنه‌ی اول» می‌شد “Actus Primus, Scaena Prima” یا “Actus Primus, Scaenus Primus”؟

روز ششم:

بن جانسون تا الان باید تقریباً شیش تا نمایش‌نامه نوشته باشه.

روز هفتم:

هیچ رقابتی در کار نیست. سرت توی کار خودت باشه. کی «تیتوس آندرونیکوس» رو نوشته لعنتی؟

روز هشتم:

این‌ها عفونت طاعونه؟ یه کم قرمز رنگن.

روز نهم:

این‌ها قطعاً عفونت طاعونن.

روز دهم:

اگه مرغ رو به بدنت بمالی واقعاً واسه درمان موثره؟

روز یازدهم:

این‌ها عفونت طاعون نیستن. آخیش! برگردیم سر وقت قلم و پوست.

روز دوازدهم:

نوک قلم‌ها رو تیز کن.

روز سیزدهم:

دو هفته است که یه نیم‌تنه و شلوار رو پوشیدی.

روز چهاردهم:

بالاخره بهم الهام شد! اگه کوردلیا و احمق هرگز توی یه صحنه با هم ظاهر نشن اون وقت این دستیار جدید می‌تونه نقش جفتشون رو بازی کنه. حقوق یه بازیگر توی شیش تا اجرا (خوش‌بینانه است ولی خب. چرا که نه؟) رو که می‌شه سی پنس پس‌انداز می‌کنم. می‌تونم نیم‌تنه و شلوار جدید بخرم.

روز پانزدهم:

دلم برای بِربِج تنگ شده.

روز شانزدهم:

روش جدید: بین وعده‌های غذایی روزه می‌گیرم. ذهن رو پاک می‌کنه.

روز هفدهم:

احساس می‌کنم گرسنه‌ام.

روز هجدهم:

با این همه صدای ناقوس مرگی که می‌آد سخت می‌شه تمرکز کرد.

روز نوزدهم:

دارم سعی می‌کنم جادوگرها رو وارد بازی کنم. شاه جیمز از جادوگرها خوشش می‌آد. شاید دختر بزرگ لیر باید جادوگر از آب دربیاد؟ یا این که ادگار و ادموند برادرهای دوقلو باشن و یکیشون جادوگر باشه؟ و لباس مبدل می‌پوشه و خودش رو کوردلیا معرفی می‌کنه؟ احمق واقعی کیه؟ اگه ورود و خروج شخصیت‌ها رو مرتب کنی، دستیار می‌تونه هر چهار نقش رو بازی کنه.

روز بیستم:

پرده‌ی اول، صحنه‌ی اول. به نوشتن ادامه بده. پرده‌ی اول، صحنه‌ی اول. پرده‌ی اول، صحنه‌ی اول. پرده‌ی اول، صحنه‌ی اول. پرده‌ی اول، صحنه‌ی اول.

روز بیست‌ویکم:

ae درست نوشتن چقدر سخته.

روز بیست‌ودوم:

نوک قلم‌های جدید نیاز دارم.

روز بیست‌وسوم:

اون ناقوس دوزخی رو تمومش کنین! فهمیدیم دیگه بابا!

روز بیست‌وچهارم:

«ما، با خدایان، کارمان همان داستان مگس است و بچه‌های بازیگوش؛ به بازی می‌کُشندمان.[۲]» ایول!

روز بیست‌وپنجم:

زیادی داستان تیره و تار شد. حال و هوا رو ملایم نگه دار! هیچ کس دلش نمی‌خواد بعد از طاعون یه تراژدی ببینه.

روز بیست‌وششم:

احتمالاً جانسون داره یه کمدی می‌نویسه.

روز بیست‌وهفتم:

حالا اگه دانشگاه نمی‌رفتی چی می‌شد؟

روز بیست‌وهشتم:

شما مردان «شاه» هستین! بگو: مردان شاه! مردان شاه می‌ترکونن!

روز بیست‌ونهم:

اگه این نمایش‌نامه‌ی لعنتی رو امروز ننویسی شاه جیمز سرت رو می‌بره و می‌ذاره توی سینی.

روز سی‌ام:

می‌دونی چی خودخواهانه است؟ این که وقتی مردم دارن به معنای واقعی کلمه «می‌میرن» بشینی نمایش‌نامه بنویسی.

روز سی‌ویکم:

تو می‌تونستی یه عطار باشی و واقعاً به مردم کمک کنی.

روز سی‌ودوم:

تو یه تیکه کثافت طاعون‌گرفته‌ای.

روز سی‌وسوم:

می‌دونی چی بیش‌تر از همه بی‌ارزشت می‌کنه؟ این که وقتی بقیه دارن می‌میرن، تو منابع لازم رو برای سپری کردن روزت با نوشتن نمایش‌نامه داشته باشی و بعد اون رو ننویسی!!

روز سی‌وچهارم:

هر روز یه ذره ببرش جلو.

روز سی‌وپنجم:

می‌دونی کی‌ها زندگی راحتی دارن؟ آن و سوزانا توی استراتفورد. اون‌ها مجبور نیستن چیزی بنویسن.

روز سی‌وششم:

ایده‌ی جدید: برادر کوچک‌تر دوک حقیقی میلان قدرت رو از اون غصب می‌کنه، اون رو با دختر خردسالش به دریا می‌فرسته تا غرق بشن. دوک که کشتی‌شکسته شده به یه جزیره‌ی جادویی می‌رسه، ارواح زمین و آسمون رو تحت اختیار خودش درمی‌آره و طوفانی رو احضار می‌کنه تا از برادرش انتقام بگیره. اون وقت پز ورق‌های رعد و برق مصنوعی فلزیم هم به دنیا می‌دم!

روز سی‌وهفتم:

ایده‌ی احمقانه‌ای بود.

روز سی‌وهشتم:

قرنطینه داره تموم می‌شه. کوارانتا می‌شه چهل. ترِنتا می‌شه سی. وِنتی می‌شه بیست. عجب وقت خوبیه که ایتالیایی یاد بگیرم!

روز سی‌ونهم:

«بار سنگین این روزگار را باید به دوش کشید؛ آن چه حس می‌کنیم؛ سخن از همان بگوییم، نه آن چه گفتنش بر ما ضرور شمرده می‌شود. آن که پیر است بار بیش‌تری بر دوش برده است؛ما که جوانیم، کاش هرگز نه آن همه ببینیم و نه آن همه طولانی عمر کنیم. »

روز چهلم:

لعنتی.

 

نویسنده: دنیل پولاک-پِلزنر – نیویورکر

مترجم: پویا مشهدی محمدرضا آرت‌تاکس

 

توضیحات:

[۱] ن. ک «مجموعه‌ی آثار نمایشی ویلیام شکسپیر»، ترجمه‌ی علاءالدین پازارگادی، چاپ سوم 1381، ص 784

[۲]  ن.ک «شاه لیر»، ویلیام شکسپیر، ترجمه‌ی م. آ. به‌آذین، پرده‌ی چهارم، صحنه‌ی یکم، چاپ چهارم ۱۳۹۲، ص 101

 

در کنار مطالعه‌ی داستان کوتاه «شکسپیر در دوران طاعون واقعاً چه کرد» بخوانید:

معرفی کتاب‌های مناسب برای روزهای کرونا و خانه‌نشینی

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادبیات

لوئيز گلوک برنده‌ی نوبل ادبیات ۲۰۲۰ شد | Louise Glück is awarded Nobel Prize in Literature

نوبل ادبیات ۲۰۲۰

آرت‌تاکس – گروه ادبیات: برنده‌ی نوبل ادبیات ۲۰۲۰ مشخص شد و این جایزه به لوییز گلوک شاعر آمریکایی تعلق گرفت. او سومین شاعری‌ست که برنده‌ی نوبل ادبیات شده است

در ستایش صدایی منحصربه‌فرد و شاعرانه
لوئيز گلوک برنده‌ی نوبل ادبیات ۲۰۲۰ شد

نوبل ادبیات ۲۰۲۰ به لوییز گلوک اهدا شد. آکادمی نوبل درباره‌ی علت انتخاب خود و در ستایش گلوک نوشته:‌ به خاطر صدای شاعرانه‌ی بی‌چون و چرایی که با زیبایی زندگی فرد را جهان‌شمول می‌کند.

لوییز گلوک سومین شاعری‌ست که توانسته جایزه نوبل را از آن خود کند. پیش از او باب دیلن و شیموس هینی موفق به کسب این عنوان شدند.

بخوانید: نامزدهای بوکر ۲۰۲۰ معرفی شدند: هیلاری مانتل ستاره‌ی جدید دنیای ادبیات؟

Louise Glück is awarded Nobel Prize in Literature

The Nobel Prize in Literature was awarded to Louise Glück, the American poet, “for her unmistakable poetic voice that with austere beauty makes individual existence universal.”
Glück is the first female poet to win the prize since Wislawa Szymborska, a Polish writer, in 1996. Other poets to have received the award include Seamus Heaney, the Irish poet, who won in 1995. She is the first American to win since Bob Dylan in 2016.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

ادبیات

داستان‌های کوتاه نیویورکر- ۲: آسایشگاه/ ماه عسل | Hospice/Honeymoon: A Short Story written by Joyce Carol Oates

داستان کوتاه آسایشگاه ماه عسل

آرت‌تاکس – ادبیات: ترجمه‌ی فارسی اختصاصی آرت‌تاکس از داستان کوتاه «آسایشگاه/ ماه عسل» به قلم جویس کارول اوتس

«آسایشگاه/ ماه عسل»

«آسایشگاه/ ماه عسل» داستان کوتاهی جدید از جویس کارول اوتس است که به تازگی در وب‌سایت نیویورکر منتشر شده است. این چهارمین داستان از مجموعه‌ی داستان‌های کوتاه تابستانی این مجله است که آثار نویسندگان مختلف را منتشر می‌کند. این داستان درباره‌ی زنی است که همسرش پس از سال‌ها زندگی با او اکنون به سرطان مبتلا شده و باید در آسایشگاهی بستری شود و آن چه می‌بینیم تاملات درونی و مکالمه‌ی زن با خودش است.

در کنار مطالعه‌ی داستان کوتاه «آسایشگاه / ماه عسل» به قلم جویس کارول اوتس بخوانید:

داستان‌های کوتاه نیویورکر | شکسپیر در دوران طاعون واقعاً چه کرد

«آسایشگاه».

زمانی که این کلمه را زمزمه می‌کنند احساس می‌کنی زمین زیر پایت می‌لرزد. در لحظه، به اندازه‌ی ردشدن خرده نخی از سوراخ سوزن احساس می‌کنی هوا برای نفس‌کشیدن درست مثل فولاد سنگین شده.

دنیا پیش چشمانت تیره و تار می‌شود. نیم‌سایه‌ها کوچک می‌شوند. انگار در تونلی گرفتاری که نور از آن دور می‌شود. دور و کوچک، آن‌قدر کوچک که بتوانی آن را بین دو انگشتت جا بدهی و بعد نور برای همیشه خاموش خواهد شد.

زیرا زمانی که کلمه‌ی «آسایشگاه» به زبان آورده می‌شود تنها نیست و حقیقتی را با خود آورده: «دیگر امیدی نیست.»

«امیدی نیست». این کلمات زشت و ناگفتنی‌اند. «بی امید» بودن بی آینده بودن است.

بدتر این که اگر بپذیری آینده‌ای نداری به این معناست که «تسلیم شده‌ای».

برای همین است که وقتی پزشک حرفش را مزه مزه‌ می‌کند و با احتیاط کلمه‌ی «آسایشگاه» را بر زبان می‌آورد هیچ کدام از شما آن را نمی‌شنود. یا اگر هم بشنوید باور نمی‌کنید که آن را شنیده‌اید.

گوش‌هات سوت می‌کشند. پژواک آژیری در دوردست. آژیری در یک اتاق دربسته. همین.

چرا که اگر خودت را به نشنیدن بزنی فکر می‌کنی چیزی (هنوز) گفته نشده

اگر کسی از شما آن را نشنود شاید (هیچ‌وقت) کسی آن را نگوید.

اما این اتفاق باز می‌افتد: با گذشت روزها کلمه‌ی «آسایشگاه» بیش‌تر و بیش‌تر گفته خواهد شد.

و ناگهان پیش می‌آید که شوهرت، در کمال ناباوری، مرگ‌‌آگاه می‌شود، از آخرین روزهای خود حرف می‌زند می‌شنوی: «فکر می‌کنم این آخرین روزهای من است‌.»

این را با خجالت زیادی می‌گوید. آن هم سرصبح و پشت تلفن. مثل همیشه که پس از معاینه‌ی سرطان‌شناس در بیمارستان تماس می‌گیرد.

این را پشت تلفن می‌گوید تا عذاب تماشای چهره‌ات وقت شنیدن بر او بخشیده شود. برای تو هم همین طور.

شرمی جدید مانند شرم اول جان می‌گیرد. شرم یافتن راهی برای گفتن «دوستت دارم».

برای گفتن جمله‌ای ناممکن: «دوستت دارم».

ولی شوهرت بالاخره می‌تواند بگوید. تو هم همین طور. «دوستت دارم».

و حالا سال‌ها گذشته و او می‌گوید: «فکر کنم این آخرین روزهای من است.».

این کلماتی است که بیرون از کلمات دیگر می‌ایستد. در گوشت زنگ می‌زنند. راه برگشتی هم نیست اما (ادعا می‌کنی) که آن‌ها را نشنیده‌ای. نه!

ولی شنیدی. اگر نشنیدی چرا خانه روی سرت آوار می‌شود؟ خون به مغزت نمی‌رسد مانند کودکی وحشت‌زده از پا می‌افتی و بریده بریده می‌گویی: «چی؟ چی گفتی؟ مسخره است. چنین چیزهایی نگو! به خاطر خدا منظورت از «روزهای آخر» چیست؟»

صدایت بی‌اختیار بالا می‌رود. دوست داری موبایلت را زمین بکوبی.

چون نمی‌توانی تحمل کنی. طاقت این یکی را نداری. تو از صحرای پهناوری که سرشار از تمام چیزهایی است که نمی توانی تحمل کنی خبر نداری. چیزهایی که در نهایت، تو، آن‌ها را به دوش خواهی کشید.

همیشه در برداشتن هر گام این مسیر مقاومت می‌کنی. این سربالایی شیب تندی دارد. طبیعی است که مقاومت کنی. اما اگر بالا رفتن از این شیب تند را بپذیری و خود را با فکر این که این اتفاق موقتی است آرام کنی آن گاه به یسر پس از عسر می‌رسی. آن فلات، آن سرزمین موعود که به آن عادت کرده بودی منتظرت خواهد بود. منتظر هر دوی شما. تو به زودی به آن جا بازخواهی گشت.

بالاخره یک روز و یک ساعت زمانش می‌رسد که تو هم حرف از آسایشگاه می‌زنی.

در ابتدا خجالت‌زده‌ای و با لکنت می‌گویی. احساس می‌کنی کلمه آهن می‌شود و گلویت را زخم می‌کند.

به مرور زمان یاد می‌گیری که هر بخش کلمه را واضح و با شجاعت بگویی: «آ-سا-یش-گاه»

اندکی پس از آن این ترکیب را عامدانه و صریح می‌گویی: «آسایشگاه ما».

کمی بعد با خودت قول و قرار می‌گذاری. آن‌ها می‌نویسی انگار که در پیش‌گاه خداوند قسم می‌خوری: «این امید من است: من آسایشگاهمان را به ماه عسل تبدیل می‌کنم.»
قول می‌دهم تا شوهرم را به انسانی‌ترین شکل ممکن راحت نگاه دارم.

او را شاد کنم. هر دویمان را شاد کنم.

هر چه را که می‌خواهد، تا آن‌جا که از پس‌ش برمی‌آیم، برآورده کنم.

اول: چیدمان جدیدی برایش می‌چینم اما نه در مرکز سرطان. آسایشگاه ما خانه‌ی ماست که دوستش دارد.

تالار نشیمن نورگیر است و هر روز غرق روشنایی.

افق نزدیک‌تر از چیزی‌ست که دیده می‌شود چون درختان خانه را احاطه کرده‌اند.

و آسمان پر از تکه ابرهای کنده‌کاری شده است.

شوهرم می‌تواند روی مبلی بنشیند و به درختان و آسمان خیره شود. پشتش را بالشت می‌گذارم و پاهاش در جوراب‌های گرم راحت‌ند.

حتا ممکن است که می‌تواند روی تختی که از بیمارستان قرض گرفتیم دراز بکشد. تخت را جایی می‌گذاریم که او بتواند به راحتی به منظره‌ی پیش‌روش چشم بدوزد. و من؟ می‌توانم کنار او دراز بکشم. همان‌گونه که در بیمارستان این کار را می‌کردم.

دستان یک‌دیگر را هم خواهیم گرفت. البته که دستان یک‌دیگر را خواهیم گرفت. دستان او هنوز گرم‌اند. و قوی. هنوز هم زمانی که انگشتانش را فشار بدهی در پاسخ انگشتانت را فشار خواهد داد.

و همین طور لب‌هایش. اگر ببوسی‌شان هرگز دست خالی برنمی‌گردی.

من در کنار شوهرم و در حالی که او را در بازوانم نگه داشته‌ام خواهم خوابید. بازوانم قوی نیستند. ضعیف‌اند حتی. با این حال می‌توانند قدرت‌مندبودن را بازی کنند.

من روی میز سرخ‌چوب بیرون پنجره دانه خواهم پاشید. نه هر دانه‌ای بلکه همان غذای گران پرندگان وحشی که شوهرم می‌خرد.

از تماشای پرنده‌ها هیجان‌زده خواهم شد. برای یک بار هم که شده، بی آن که حواسم پرت شود، در لحظه زندگی می‌کنم. در آخرین لحظات زندگی شوهرم…

شوهرم اهل موسیقی هم هست! من او را در ساعت‌های بیداری‌اش در زیباترین موسیقی‌ها غرق خواهم کرد. تا زمانی که او را معذب نکند روی تخت و در کنار او دراز خواهم کشید، او را در آغوش خواهم گرفت و با او به «سرود شادی» بتهوون یا «دعای غروب» راخمانینف گوش خواهم داد.

با او به خواب خواهم رفت، حتی در طول روز. حتی وقتی که نور بی‌جان خورشید از پنجره بر چهره‌های ما می‌تابد. من سرم را روی بالشت و کنار سر او خواهم گذاشت.

از میان کتاب‌های کتاب‌خانه، کتاب‌های هنری را انتخاب خواهم کرد. کتاب‌های هنرمندان مورد علاقه‌اش از قفسه‌ی عکاسان: بروس دیویدسون، ادوارد وستون، دایان آربوس، الیوت پورتر. صفحه‌ها را به آرامی ورق خواهم زد و با او شگفت‌زده خواهم شد.

آلبوم‌های قدیمی، عکس‌های خانوادگی‌ای را که به اوایل دهه‌ی هزار و نهصد بازمی‌گردد با هم می‌بینیم. خانواده‌ی او، پدر و مادر پدربزرگش از ایرلند مهاجرت کرده بودند. او این اواخر به آن‌ها علاقه‌ نشان داده بود.

غذاهای مورد علاقه‌اش… خب، سعی‌ام را خواهم کرد!

زمانی که در خانه باشد احتمالاً اشتهایش برخواهد گشت. زمانی که مثل من کسی باشد تا برایش غذا ب‌پزد اشتهایش بازخواهد گشت. مطمئنم.

و البته خانواده‌مان هم به عیادتش می‌آیند. فرزندان بزرگسالش، نوه‌ها. خویشاوندان، دوستان. همکارانش در دانشگاه. همسایه‌ها. دوستان قدیمی دبیرستانش که پنجاه سال است آن‌ها را ندیده. سورپرایزهایی برایش خواهیم داشت. من همه‌ی این‌ها را با تخیل یک کارگردان تئاتر میزانسن خواهم داد.

این صرفاً یک آسایشگاه نیست بلکه آسایشگاه ماست. نه یک آسایشگاه غمگین بلکه شاد و سرزنده. درست مانند یک ماه عسل.

ما در خانه‌ی خود شاد خواهیم بود. هر دوی ما.

قول می‌دهم که «روزهای آخر» برای هر دوی ما یک ماه عسل باشد.»

در واقعیت اما چنین چیز محالی رخ نخواهد داد. چطور می‌توانستی خیال کنی که رخ می‌دهد؟!

«آسایشگاه» بله اما «ماه عسل» نه.

نویسنده: جویس کارول اوتس – نیویورکر

مترجم: پویا مشهدی محمدرضا آرت‌تاکس

 

در کنار مطالعه‌ی داستان کوتاه «آسایشگاه / ماه عسل» به قلم جویس کارول اوتس بخوانید:

تمجید جویس کرول‌ اوتس از فیلم بیوگرافیک زندگی مرلین مونرو

“Hospice/Honeymoon”: A Short Story written by Joyce Carol Oates

“Hospice/Honeymoon” is the latest flash fiction from Joyce Carol Oates. This is the fourth story in this summer’s Flash Fiction series from The New Yorker magazine. The story tells the struggle of and old couple as the husband is diagnosed with cancer and should be treated in a hospice. What we see is the wife’s inner thoughts and dialogs.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

ادبیات

نامزدهای بوکر ۲۰۲۰ معرفی شدند: هیلاری مانتل ستاره‌ی جدید دنیای ادبیات؟ | Booker 2020 Nominees Full List

نامزدهای بوکر ۲۰۲۰

آرت‌تاکس – گروه ادبیات: لیست کامل نامزدهای جایزه‌ی ادبی بوکر ۲۰۲۰ ، یکی از مهم‌ترین جوایز ادبی دنیا، که هر سال به بهترین رمان جدید انگلیسی‌زبان اعطا می‌شود، منتشر شد.

نامزدهای بوکر ۲۰۲۰ معرفی شدند | هیلاری مانتل ستاره‌ی جدید دنیای ادبیات؟

«آیینه و نور»، آخرین اثر سه‌گانه‌ی توماس کرامول به نویسندگی هیلاری مانتل، در میان مهم‌ترین آثار نامزدان امسال است. «سرخ‌مویی در حاشیه‌ی جاده»، اثر جدید آن تایلر هم در این لیست حضور دارد.

اگر «آیینه و نور» برنده شود آن وقت مانتل اولین نویسنده‌ای خواهد بود که سه بار برنده‌ی جایزه‌ی بوکر شده. او در سال ۲۰۰۹ برای «تالار گرگ‌ها» و سال ۲۰۱۲ برای «جسدها را بیاور»، دو رمان دیگر سه‌گانه‌ی کرامول، گرفته بود.

جایزه‌ی سال گذشته پس از سرپیچی داوران از قوانین خود و تقسیم جایزه میان مارگارت آتوود برای «وصایا» و برناردین اواریستو برای «دختر، زن، دیگری» با بحث و مخالفت جدی‌ای روبه‌رو شد. امسال اما به نظر نمی‌رسد که چنین موقعیتی پیش بیاید.

لیست کامل نامزدان عبارت است از:
  • «طبیعت وحشی نو»، دایان کوک
  • «این جسم سوگواری‌پذیر»، تسیتسی دانگارمبگا
  • «شکر سوخته»، آوْنی دوشی
  • «آن‌ها که بودند»، گابریل کرائوزه
  • «آیینه و نور»، هیلاری مانتل
  • «بی‌نهایت‌ضلعی»، کالوم مک‌کَن
  • «پادشاه سایه‌ها»، مازا منگیسته
  • «عجب دوران بامزه‌ای»، کایلی رید
  • «زندگی واقعی»، برندون تیلور
  • «سرخ‌مویی در حاشیه‌ای جاده»، آن تایلر
  • «شاگی بِین»، داگلاس استوارت
  • «عشق و دیگر آزمون‌های ذهنی»، سوفی وارد
  • «چقدر از این تپه‌ها طلاست» سی پم ژانگ

بخوانید: ناداستان -۱ | با ارباب مگس‌های واقعی آشنا شوید یا چرا رمان ویلیام گولدینگ یک شوخی تلخ است؟

Booker 2020 Nominees Full List:

Hilary Mantel’s “The Mirror and the Light” — the conclusion to her Thomas Cromwell trilogy — was announced here as one of 13 novels competing for this year’s Booker Prize, the British literary award.

Anne Tyler’s “Redhead by the Side of the Road” is also on the list.

If “The Mirror and the Light” wins, Mantel would become the first author to take the prize three times. She won in 2009 for “Wolf Hall” and again in 2012 for “Bring Up the Bodies,” the two other Cromwell novels.

The full longlist is:

Diane Cook, “The New Wilderness”

Tsitsi Dangarembga, “This Mournable Body”

Avni Doshi, “Burnt Sugar”

Gabriel Krauze, “Who They Was”

Hilary Mantel, “The Mirror and the Light”

Colum McCann, “Apeirogon”

Maaza Mengiste, “The Shadow King”

Kiley Reid, “Such a Fun Age”

Brandon Taylor, “Real Life”

Anne Tyler, “Redhead by the Side of the Road”

Douglas Stuart, “Shuggie Bain”

Sophie Ward, “Love and Other Thought Experiments”

C Pam Zhang, “How Much of These Hills Is Gold”

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها