با ما همراه باشید
رسول ملاقلی پور رسول ملاقلی پور

ستاره‌ها

تماشا کنید: عکس‌هایی خاطره‌انگیز از فیلم‌سازِ رفته: امروز رسول ملاقلی‌پور ۶۵ساله می‌شد | A Look Down Memory Lane on Rasoul Molagholipour

آرت‌تاکس – سینمای ایران: انتشار عکس‌هایی دیده‌نشده از رسول ملاقلی پور در پشت‌صحنه‌ی فیلم‌هایش به مناسبت شصت و پنج سالگی او

تماشا کنید: عکس‌هایی خاطره‌انگیز از فیلم‌سازِ رفته
امروز رسول ملاقلی پور ۶۵ساله می‌شد

موزه‌ی سینمای ایران امروز در صفحات مجازی‌اش عکس‌هایی از رسول ملاقلی‌پور منتشر کرد که خاطره‌انگیز بودند. از فیلم‌سازی که خیلی‌ها او را مهم‌ترین فیلم‌ساز سینمای جنگ ما در لحن و صراحت و تصویر عریان خشونت می‌دانند.

ملاقلی‌پور خیلی زود و در سن ۵۱ ساله‌گی جمع ما را ترک گفت و شاید فیلم‌هایی که نساخت از آن‌چه ساخت حسرت برانگیزتر باشد. با این حال آثاری چون «سفر به چزابه»، «افق» و «هیوا» در سینمای جنگ و «قارچ سمی» در سینمای متفاوت و سورئالیستی ایران سندهایی به یادماندنی از توانایی این فیلم‌ساز باقی خواهند ماند.

در این آلبوم عکس‌هایی از دوران کودکی، نوجوانی و جوانی فیلم‌ساز، عکس‌هایی از پشت‌صحنه‌ی فیلم‌های «افق»، «نجات‌یافتگان» و مستند «شش‌گوشه‌ی عرش» که این مستند به دلیل فوت رسول ملاقلی پور ناتمام ماند، پروانه‌ی فیلمسازی برای فیلم ناتمام «عصر روز دهم»، دیپلم افتخار ویژه‌ی هیأت داوران دفاع مقدس برای فیلم «افق» و دوربینی را که رسول ملاقلی‌پور با آن فیلم‌های خبری و مستندش را ضبط می‌کرد می‌بینید.

زنده‌یاد رسول ملاقلی پور در پشت صحنه‌ی فیلم «نجات یافتگان»

زنده‌یاد رسول ملاقلی پور در پشت صحنه‌ی فیلم «نجات یافتگان»

 

زنده‌یاد رسول ملاقلی پور در پشت صحنه مستند «شش گوشه عرش»

زنده‌یاد رسول ملاقلی‌‌‌‌‌پور در پشت صحنه مستند «شش گوشه عرش»

 

زنده‌یاد رسول ملاقلی پور در پشت صحنه‌ی فیلم «افق»

زنده‌یاد رسول ملاقلی پور در پشت صحنه فیلم «افق»

A Look Down Memory Lane on Rasoul Molagholipour

Memorable photos of Rasoul Molagholipour have been released in celebration of his 65th birthday from Iran’s Museum of Cinema. He was known for his brutal depiction of war in terms of tone and presentation.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ستاره‌ها

سیرشا رونان به روایت سیرشا رونان در پنج‌پرده‌! | Saoirse Ronan over the past decade, and her new film Ammonite

سیرشا رونان

آرت‌تاکس – سینمای جهان: به مناسبت حضور فیلم «آمونیت» در فستیوال فیلم تورنتو ۲۰۲۰ با بازی سیرشا رونان ، نگاهی خواهیم داشت به زندگی او از زبان خودش

سیرشا رونان به روایت سیرشا رونان در پنج‌پرده‌!

درباره‌ی علاقه به بازیگری

از روی ناچاری بازیگر شدم اما به محض این که پایم به‌روی صحنه باز شد به آن علاقه‌مند شدم … من نظمی را که در نمایش‌های تئاتر وجود دارد دوست داشتم اما در ۱۲ سالگی و با بازی در «تاوان» بود که به مادرم گفتم: «من می‌خواهم برای همیشه این کار را بکنم.»

درباره‌ی بازی در بروکلین

فکر می‌کنم چیزی که «بروکلین» را تاثیرگذار کرد این است که ترکیبی شدید از دو دنیا بود. من به شدت وحشت‌زده بودم ولی در نهایت این برای من فیلم بسیار ویژه شد و روایت این داستان افتخاری برای من بود.

درباره‌ی شباهت‌های کاراکترش در «لیدی برد» و «بروکلین»

فکر می‌کنم چیزی که این فیلم را تاثیرگذار کرد این است که ترکیبی شدید از دو دنیا بود. من به شدت وحشت‌زده بودم ولی در نهایت این برای من فیلم بسیار ویژه شد و روایت این داستان افتخاری برای من بود.

درباره‌ی تیموتی شالامه

من همیشه می‌دانستم که او خیلی خاص است. ما همیشه با هم بسیار احساس راحتی می‌کردیم. واقعاً از این که این قدر با یک‌دیگر متفاوتیم مرا به وجد می‌آورد. او کسی است که دوست دارم کار را با او ادامه دهم. می‌خواهم ببینم وقتی پیرتر شویم چه خواهد شد.

درباره‌ی «آمونیت»

حدس می‌زنم تمام نکته این باشد که آمونیت و فسیل‌ها نماد شروع چیزی باشند. پیدا کردن چیزی زیبا در آن نیازمند زمانی طولانی و مراقبتی ویژه است و این همان چیزی است که دو کاراکتر اصلی فیلم در حق هم انجام داده‌اند.»

Saoirse Ronan over the past decade, and her new film Ammonite

Four-time Oscar nominee Saoirse Ronan joins host Anne Donahue for a special In Conversation With… to discuss her powerhouse performances over the past decade, and her new film “Ammonite”.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

ستاره‌ها

مسعود مهرابی و یک میراث … | Abdolreza Monjezi on Massoud Mehrabi’s contributions to the cinema

مسعود مهرابی

اختصاصی از آرت‌تاکس: یادداشت عبدالرضا منجزی برای مسعود مهرابی به مناسبت درگذشت او در سن شصت و شش سالگی

مسعود مهرابی و یک میراث…

با یک جیبی ۶۰ برگ شروع کرد. کتابچه‌ای کوچک و جمع و جور. که بعد از برگزاری اولین جشنواره فیلم فجر، به معرفی و نقد فیلم‌های مهم پرداخت. با همان اولین کتابچه، حلقه‌ای از منتقدین جوان و کارکشته را دور هم جمع کرد. کتابچه، تشخص و اعتباری به آن جشنواره‌ی اولین بخشید.

کار مطبوعاتی در آن دوران ملتهب تاریخی، بی‌سرانجام بود. بی‌دوام و بی‌بقا.. با هر تکان و فرا و فرودی چند نام گم می‌شدند. محو و نیست می‌شدند. بنیاد این یکی اما خاص بود. قریانی دوره نشد. در دام سطحی‌نگری و یا گنده‌گویی‌های بلندپروازانه و جاه‌طلبی سیاسی نیافتاد. قربانی زمانه نشد. طعمه زبان‌بسته و تسلیم محض روزگار نبود. راه و کاری متفاوت از روح زمانه‌اش را برگزیدند… زبان و رفتاری دور از جنس گفتمان دوره، انتخابشان بود…

دنیایی کوچک در بن‌بست یک کوچه‌ی خوشنام و پرخاطره ساخت بنام دفتر نشریه‌ی فیلم.

عکس گروه سازنده همسرایان کیارستمی روی جلد بعدی نشست و ارام ارام شکل و شمایل تازه‌ای پیدا کرد. نشریه به آدم‌ها و موضوعاتی می‌پرداخت که در فضای به‌شدت سیاسی آن روزگار گم بودند.

مجله فیلم، نسیم خنک و تازه‌ای بود برای عشاق سینه‌چاک سینما، برای سخت‌پسندی و سلیقه‌ی خاص نخبگان. برای پیر و جوان که یک وجه مشترک داشتند: فهم و کشف زیبایی از نوع دیگرش…

یک مثلث از جمع سه رفیق پا گرفت. هر کس کاری را گردن گرفت. گلمکانی تحریریه، یاری پشتیبانی و مهرابی طراحی و سمت‌وسوی کلی را…

یک سال گذشت و فیلم جزئی از سینمای ما شد. دو سال بعد به مهم‌ترین رکن تأثیرگذاری بر روند کیفی تولیدات تبدیل شد.

چیزی که مجله فیلم را متمایز می‌کرد بقا و استمرار و دوامش بود. در گذر از چند سال پیاپی کار، ده‌ها تن از انتشار نقدها و نقل اخبار دل‌گیر شدند. حتی گروهی از سینماگران به‌قصد مقابله، نشریه‌ای منتشر کردند. هدف، فروکاستن از نقش محوری و مؤثر فیلم بود.

مجله، وقف سینما بود. خردجمعی جایگزین اراده‌ی شخصی و آتوریته‌ی فردی بود.

درایت، صبوری، مدارا، گذر از بحران‌های سطحی روزمره و پرداختن به سینما، راز بقای نشریه بود. پویا و پرانگیزه و خلاق در هر شماره، حال و هوای تازه‌ای را به ارمغان می‌آورد..‌. دفتر کوچک خیابان سام به مدرسه‌‌ای عالی تبدیل شد در تربیت منتقد و مطبوعاتی…

بابک احمدی و آیدین آغداشلو از یک سو و ایرج کریمی و دهقان و زاهدی از سوی دیگر و جویانی و طالبی و امینی و طوسی هم نگرش و دیدگاه‌های متنوعی را در متن نشریه نمایندگی می‌کردند. سه چهار نسل در کنار هم… فیلسوف و نقاش و زبان‌شناس… قاضی و موزیسین و استاد دانشگاه… جوان و پیر و میان‌سال… مهاجم و معتدل و آرام… شهرستانی پرانگیزه و جویای نام، پایتخت‌نشین کهنه‌کار اما دل‌زده و سردرگم و مردد…

بخش پروپیمان و باکیفیت سینمای بین‌الملل با آنکه شیفته آوانگاردهای فرانسوی بود، اما از فورد و هیچکاک و هالیوود نیز غافل نبود.

سینمای واقع‌گرا و مدرن کیارستمی و عیاری و فروزش با آن‌که مطلوب و ایده‌‌آل منتقدین مجله بود، اما فیلم‌های اجتماعی و جریان سنتی پیشرو و نسل میانه‌ای که تازه در آغاز راه بود فراموش نشدند.

جوان‌ترها و نسل جدید با حمایت تمام‌قد تحریریه به نماد جریان نوگرای داخلی تبدیل شدند.

در این میان پیدا بود که سینمای بیضایی، کیمیایی، نادری و همه‌ی آن کهنه‌کاران سنتی شهره به پیشرو، دغدغه‌شان نیست و همه‌ی هوش و حواسشان معطوف به صداهای تازه بود…

این رویکرد، محصول سیاست‌گزار اصلی سینما محمد بهشتی و حکم او بود و به دغدغه‌ی گردانندگان مجله هم تبدیل شد.

سال شصت‌و‌نه بی‌پروانه آبادانی را ساختم. جمال امید و ری‌پور فیلم را در بولتن جشنواره جا دادند. هیئت انتخاب فیلم را دید. یک فرانسوی خوش قد و قیافه فیلم را برگزید برای یکی از بخش‌های کن… حساسیت بیشتر شد و هیئت بعدی فیلم را برای هفده سال توقیف کردد… مسعود مهرابی عکس کار را از سعید کاشفی گرفت و در صفحه یک، خبر فیلم را منتشر کرد. گفتم مشکل‌ساز نشود. گفت بشود. مشکل جزئی از کار ماست… خبر شناسنامه فیلم شد…

با همه‌ی تلخ‌کامی هایی که یک جمله‌ی ساده به همراه داشت، با همه‌ی دلگیری‌ها رنجش‌ها و توامان ذوق‌زدگی‌ها و شور و شعفی که جامعه سینمایی در زیر سایه‌ی سلطه‌ی بی‌چون و چرای مجله فیلم تجربه می‌کرد، یک حس مسئولانه و نگرش به‌شدت حرفه‌ای و برخورد عاقلانه نشان از آن داشت که دعوایی در میان نیست و این طبیعت سینماست… همه‌ی این رابطه‌ی حساس و شبهه برانگیز باصداقتی تمام و به‌دقت توسط مرد کهنه‌کاری بنام مسعود مهرابی و رفیق دیرپایش گلمکانی مدیریت می‌شد.

مجله فیلم وقف سینما بود.

روزهای اوج و پرشکوهی را در چند دهه پیاپی تجربه کرد. هیچ نشریه‌ای نتوانست از میزان اعتبار و منزلتش کم کند…

آن‌چه امروز پیش روی ماست، همه‌ی آن جلدهای صحافی‌شد‌ه‌ی درون گنجه‌ها، مسعود مهرابی‌ست.

میراثی که فقط به‌عنوان یک نشریه‌ی تخصصی به‌حساب نمی‌آید..

ثمره‌ی کار چهل ساله، شد الگوی یک رویه.. .یک رفتار اصولی در بزنگاه‌های تاریخی… تبدیل یک انفعال و خمودگی و شکست به کار خلاقه و مستمر… تلاش جمعی در قلب بحران مالی برای دستیابی به کسب‌وکاری پررونق…

مهرابی از هیچ همه‌چیز ساخت. با سماجت و یک‌دندگی و مدارا، مدیریت مقتدر و فردمحور فرهنگی را مجبور به پذیرش و تحمل صدای مستقل کرد… پشتوانه‌ی اصلی مجله، حمایت مخاطب عام بود. خوانندگان پرشمار نشریه، از جنوب تا شمال بودند. از اسفراین تا سنقر و تربت و کاشمر… در سخت‌ترین لحظات تاریخی و یأس‌آورترین و هراس‌انگیزترین شرایط سیاسی، مجله فیلم دل‌خوشی و سرگرمی یک نسل بود… گاهی نقدها از فیلم‌ها مهم‌تر نشان می‌داد و گاه منتقد به‌شدت مقتدرتر از فیلم‌ساز… گاه خواندن یک نقد دل‌نشین تر از تجربه تماشای یک فیلم می‌شد… این اتفاقات نادر و کمیاب فقط و فقط در این سرزمین و در یک دوره مهم و حیاتی تاریخی ممکن شد….

زندگی حرفه‌ای مسعود مهرابی ، مرد در سایه، یک الگوی تمام‌عیار برای جستن راه زیست خلاق و کار پرثمر فرهنگی‌ست… مردی که در طول چهل سال کار، چهل هزار تن را بر جلد نشاند و یک‌بار فقط یک‌بار از چهره محجوب و زیبایش در یک کنج قاب رونمایی نکرد… او آدم مقابل دوربین و پشت تریبون ایستادن نبود. نگارگر بود. زیبایی را به شکلی ماهرانه ترسیم می‌کرد..

پشت همه این میراث سایه وجود بی‌مثالش هم‌چنان سنگینی می‌کند… فرهنگ، عرصه‌ی زیست باوجود چنین آدم‌هایی‌ست… بی‌قیل‌وقال و هیاهو اما پر از طراوت و سازندگی و خلاقیت …

نوشته‌ی عبدالرضا منجزی

 

Abdolreza Monjezi on Massoud Mehrabi’s contributions to the cinema

Massoud Mehrabi was an Iranian journalist, writer and caricaturist who started his professional career as a journalist in 1970, writing articles for several papers. He was the president and publisher of Film monthly magazine, the leading film magazine in Iran and Film International, the sole reference journal for non-Persian readers and international festivals all over the world.
In this article, Abdolreza Monjezi talks about his achievements and contributions.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

ستاره‌ها

عبدالرضا منجزی درباره‌ی بهمن مفید | کاش همه‌ی آن چند دقیقه درخشش را برای جاودانه‌گی به‌جا بگذاریم

بهمن مفید

آرت‌تاکس – سینمای ایران: یادداشت عبدالرضا منجزی درباره‌ی زندگی و کارنامه‌ی کاری بهمن مفید ستاره‌ی سال‌های دور سینمای ایران

عبدالرضا منجزی درباره‌ی بهمن مفید
کاش همه‌ی آن چند دقیقه درخشش را برای جاودانه‌گی به‌جا بگذاریم

بچه‌ی ناف تهرون بود. اون وقت‌ها نایب‌السلطنه و این بغل عین‌الدوله ناف تهرون بودن … نبود؟؟

تو خونه غلامحسین‌ خان مفید، به دنیا اومد. مث یکی یک‌دونه ها بود، اما نبود. اولی نه، دومی هم نه، سومی بود. کلن ۹ تا بچه بودن. دختر و پسر، … همه‌شون عین یکی یه‌دونه بودن … بیژن اولی بود و منیژه بعدش و بهمن سومی‌اش … بابا، غلامحسین خان، آدم حسابی بود. چیز خونده بود. سازم می‌زد. اعجوبه‌ای بود. بگی نگی از زمونه و محل جلو افتاده بود. به بر و روش می‌خورد که مال بیست سال بعد باشه نه مال ۱۳۲۰…

بابا، اهل میل و کباده و گود زورخونه نبود اما اهل ورزش بود. با یه دسته ورزشی رفت رم و میلان. بهونه سفر، ورزش بود اما نبود. صبح تا شب سرش تو کتاب‌های نمایش بود. همه سالن‌ها و نمایش‌ها رو رفت دید. عشق تئاتر بود. برگشتنی با چند تا بازیگر کار درست کار بلد شاهنومه‌خونی راه انداخت.

بهمن تو یه همچین خونه‌ای به دنیا اومد … خونه خونه پدری بود. پر از صدای ساز و آواز و نقالی و … پیش پرده‌ها رو صبح تا شب زمزمه می‌کردن …لالایی‌های کوچه بازار رو از بر بودن، واسه هر حالی یه دو جین تصنیف داشتن. مطربی و خرابات و کوچه‌ای، بزمی و عشقی و ضربی … یکی تار می‌زد و اون یکی تنبک … یکی شکسپیر می‌خوند و اون یکی پیش‌پرده … خونه، یه گنجینه از فولکلور بود…

یه‌کم بعد خونه رو بارکردن بردن شهباز. از این‌جا به بعد شدن بچه‌ی شهباز … بهمن توی این محل قد کشید … رفیق پیدا کرد و مدرسه رفت و گل‌کوچیک بازی کرد و عاشق شد…
شهباز محله بود، اما نبود. یه چیزی بالاتر از یه محل بود. نبود؟! شهباز همین‌جوری‌اش حکم دانشگاه داشت. کارخونه‌ی آدم‌سازی بود.

بهمن تو خونه‌ی پدری گوشش با صدای ساز و آواز دم‌خور شد. رفیق شاهنومه و نمایش شد. تهرونی رو درست حرف می‌زد … با لحن مغرور و سربالا و جابه‌جا … یه جورغلط اما درست، پرت‌و‌پلا اما حرف حساب، صریح اما شیرین … درست مثل دیفال و جوق و منیجه … نرقه بجای نقره از همین‌جا آمد…

جوان باشی و پرشر و شور باشی و راهت را از زیر گذر و گود و معرکه جاهل‌های قمه به دست کج کنی سمت تماشاخانه یعنی حسابت از دیگران جداست. پیش از محله او بچه‌ی خانه‌ی پدری بود.

بیژن غرق نمایش بود و همه‌ی آن کودکانه‌های رؤیایی و ریتم‌های سیاه بازی و روحوضی و خیمه‌شب‌بازی را جمع کرده بود برای شهر قصه‌اش… بیژن بماند تا بعد … اما بهمن دربه‌در یک فرصت بود تا خودی نشان بدهد. بین تئاتر و چشم انتظاری برای ورود به تالار به تور کیمیایی خورد و یک اشاره کافی بود تا غرقت کند … که کرد … از پیرمرد پیزوری خالی‌بند و لاف‌زن ته شهباز، چیزی گرفت و با کمی پس و پیش یک موجود وراج بامزه‌ی خالی بند خلق کرد … بچه‌های پایین دربه‌در یک فرصت بودند برای درخشش. بهمن هم بود. کیمیایی این شور و اشتیاق را می‌شناخت.

خودش بچه‌ی دردار بود. منفردزاده هم … بهروز کمی آن‌ورتر امیریه بود… بهمن با اشاره‌ی کیمیایی در یک کافه کوچک به دوربین سلام داد و بعد ماند. مهم رفاقت با آن لنز لعنتی‌ست. خیلی‌ها را راه نمی‌دهد. به همین مفید با همان اولین تک گویی جادویی‌اش راه داد…

تمام فصل کافه و صحنه را برد زیر چتر خودش … جان مدیر دوبلاژ و اسماعیلی درآمد و دوبلور از نفس افتاد اما کسی نتوانست جای او دوبله کند. صدایش کردند … این جیب نه، اون جیب نه، از کوچه بغلی بهمن آمد و جای خودش حرف زد…

«قیصر» برای بچه‌ی شهباز یک فرصت طلایی، یک شروع رؤیایی بود. رؤیا در کمتر از پنج دقیقه و با یک جمله‌ی طولانی و مشتی کرکری و رجزخوانی هم محقق می‌شود؛ نمی‌شود؟؟؟

با همان یک صحنه راه باز کرد و نقش مکمل «رضاموتوری» شد. در سه‌قاپ خوش درخشید و از اصلی‌ها بود. باز کیمیایی او را مقابل داش آکل نشاند و ردای کاکارستم را تنش پوشاند. چه کاکایی!!! درخشان … خیره‌کننده…چیزی کم از ستاره نداشت…

این چند کار ابتدایی یعنی نزدیک‌شدن به تحقق یک رؤیا…

بهمن مفید فقط ۹ سال کارکرد. از سال ۴۸ با ۵ دقیقه حضور تاریخی در «قیصر» و بعد در «داش آکل» ۱۳۵۰ جایزه سپاس را دشت کرد…

بعد هم سر خورد سمت ارباب جمشید و ستاره فیلم‌های کلاه‌مخملی شد. با آن همه ذوق و قریحه و استعداد ذاتی…

اما همان چند دقیقه دلبری جانانه‌اش در تک‌گویی سکانس کافه در قیصر او را جاودانه کرد…

یادمان باشد چند دقیقه درخشش و حضور تاریخی از خود به‌جا بگذاریم.

این‌که چرا تقدیر یک بازیگر با آن همه ذوق، قریحه ذاتی، پشتوانه و تبار هنری‌اش، چنین رقم می‌خورد قابل تأمل‌ست … از ۱۳۵۸ تا ۱۳۹۹ او کار نکرد … یک عمر تاوان همان کارنامه‌ی کوتاهش را داد. سوخت و ساخت … مثل بقیه…

از نظر مفهومی که بررسی کنیم فیلم‌های معروف به فیلم‌فارسی در مقایسه با فیلم‌های بعد از انقلاب با حذف سکانس کافه، به‌مراتب ارزشی‌تر و اخلاقی‌ترند. هر چه که فیلم‌های این چند دهه تلخ، گزنده و تصویری کلیشه‌ای از خیانت، جدایی خشونت و اضمحلال جمعی‌اند برعکس فیلم‌های کلاه‌مخملی به شکلی سطحی مروج جوان‌مردی، گذشت و بخشش، رفاقت، درستکاری و راست‌گویی‌ند…برای ترویج این‌همه صفات انسانی که نباید تاوان داد!!!!!

همان چند فصل کافه و رقص و آواز را می‌شود نادیده گرفت، می‌شود چشم پوشید هم چنان‌که بر خیلی از زشتی‌ها و بدرفتاری‌ها به مصلحت چشم پوشیدیم … آدم‌هایی مثل بهمن مفید، آره و اینا خیلی بودن!!! بیژن هم بود!!!

نوشته‌ی عبدالرضا منجزی

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها