با ما همراه باشید
قسمت بیستم می‌خواهم زنده بمانم قسمت بیستم می‌خواهم زنده بمانم

تلویزیون

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت بیستم می‌خواهم زنده بمانم

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت بیستم می‌خواهم زنده بمانم

 

فیلم‌نامه: عالی
می‌خواهم زنده بمانم تمام شد. نه آن‌طور که کسی از قبل فکرش را کرده باشد. احتمالن هیچ کدام از مخاطبان سریال، پایان را درست حدس نزدند. ترس ما هم نسبت به پایان‌بندی سریال، در تحلیل قسمت قبل، بی‌مورد بود. بیایید بعد از می‌خواهم زنده بمانم، آن‌قدر به پایان سریال‌های ایرانی بدبین نباشیم. بیایید قبل از تحلیل آخر قصه، تقدیر کنیم از دو نویسنده‌ی سریال، بابت نوشتن چنین دیالوگ‌های درخشانی. بابت نوشتن چنین جملات کنایی و خلاقانه‌ای. بابت نوشتن «شلیک کن به رؤیاهایی که بابتش دچار این کابوس شدی» برای هما، وقتی که نادر اسلحه را رو به صورتش نشانه گرفته. خب تحلیل قصه را از کجا شروع کنیم؟ از همان ابتدا. صحنه‌ی اول، مکالمه‌ی امیر و زهره است و صحبت درباره‌ی عشقی ازدست‌رفته و محوشده در گذر زمان. خاطرتان هست که صحنه‌ی دوم کدام بود؟ صحنه‌ی دوم، صحنه‌ی کاوه و شیواست. قرینه‌ی صحنه‌ی اول؛ صحبت درباره‌ی عشقی که به‌تدریج رنگ‌ورو گرفت و برای دو طرفش جاودانه شد. و اپیزود، بعد از این دو صحنه‌ی قرینه، یک بازی موازی بین مکالمه‌های نادر و هما در خانه‌ی تاریک و حرف‌های امیر و زهره در جاده راه می‌اندازد و این‌چنین، هندسه‌ی قصه‌ی اپیزود آخر قوام پیدا می‌کند. در خلال این شیوه‌ی روایی، دو رودست در قصه وجود دارد. دو اتفاق غافل‌گیرکننده که در قسمت‌ آخر یک سریال فرنگی به‌دنبالش می‌گردیم. نخست جایی‌ست که نادر، آدمِ زهره را از پشت با تیر می‌زند و از موقعیت انتقام‌جوی بی‌رحمی که ترس به دل هما انداخته و جادوی حرف‌‌های زهره شده، به همان نادری که قسمت‌هاست دنبالش می‌گردیم، تبدیل می‌شود. کاش این‌جا، دیالوگ‌های هما مطول نبود و کمی از ترس ابتدای صحنه، در جان هما باقی می‌ماند. و اما دومین اتفاق مهم اپیزودِ آخر کدام است؟ جایی‌ست که امیر در سیاهی شب از روی زهره و گذشته‌اش رد می‌شود. بی‌رحمانه و یک‌باره. که احتمالن برای کسی قابل حدس نبود. در این صحنه، آتش، استعاره‌ای می‌شود برای کینه‌ی زهره، و آن‌قدر شعله‌ور می‌شود که دیگر جز با سقوط شخصیت، خاموش‌شدنی نیست. این‌جا، جادوی فیلم‌نامه‌ کامل می‌شود. به چه معنا؟ زنی که خیانت دیده بود و متضرر بود، می‌سوزد اما مخاطب دلش نمی‌سوزد. مخاطب دلش می‌خواهد امیر سرپا باشد. و مگر امیر آدم بد قصه نبود؟ امتیاز «عالی» برای این بخش، متوجه همین تناقض‌هاست. فرصت بیش‌تری در این نوشته برای پرداختن به جزئیات فیلم‌نامه نیست. از مربع اصلیِ قصه، دو نفر آدمی که از رابطه‌شان بیرون شده بودند، به سرنوشت هم دچار شدند، امیر بالأخره از پا افتاد و هما، در شمایل عنصر اصلی قصه، مهلکه را ترک کرد. سخت است که بعده از یادمان برود این پایان‌بندی.

کارگردانی: خوب
لابه‌لای بسیاری از صحنه‌های سهل و ممتنع این اپیزود، میزانسن‌های قابل توجهی دیده می‌شود. همین‌جا این قرار را با شما می‌گذاریم که در قسمت دوم این تحلیل، درباره‌ی میزانسن‌های اپیزود آخر با ذکر مصادیق با شما همراه باشیم. بیش‌تر امتیازهای کارگردانی اپیزود آخر، مربوط به تشریح میزانسن‌های شماره‌ی بعدمان است. و چه چیزی، اجرای استاندارد این اپیزود را از صعود به مرتبه‌ی «عالی» باز داشته؟ اسلوموشن‌های حوصله‌سربر در صحنه‌ای که فرخی وارد میدان می‌شود. یا مثلن بعضی راکوردها در گفت‌وگوها حفظ نمی‌شود. در صحنه‌ای که کاوه و شیوا دارند از هم جدا می‌شوند، وقتی شیوا تصمیم کاوه را می‌شنود، به‌درستی منفعل و ناراحت می‌شود. اما فرایند پذیرفتن شرایط از سمت شیوا، سیر تدریجی درستی را طی نمی‌کند. همه‌چیز آن‌جا منقطع است. یک لحظه ناراحت است و ناگهان، چنین تصمیم مهمی را می‌پذیرد. اجازه بدهید توضیح ظرفیت‌ها و امتیازهای کارگردانی این قسمت را به شماره‌ی بعدی موکول کنیم.

بازی‌گری: عالی
جایی‌که حامد بهداد در این اپیزود تیر می‌خورد، و اجرای رنج و درد در سکوت این بازی‌گر، یادآور بازی‌اش در فیلم «جرم» است. بهدادی که مدت‌ها به اغراق در اجرا متهم بود، با این سریال، و به‌خصوص در این اپیزود، و باز به‌شکلی ویژه‌تر در صحنه‌ی تیرخوردن و کشاندن خودش روی زمین، به بالاترین سطح بازی در سینما و سریال‌های ایرانی بازگشته است. ظرافت‌های کار این بازی‌گر، که اغلبش در سکوت می‌گذرد، ارزش افزوده‌ی بسیار زیادی برای پایان دل‌چسب این سریال دارد. آن‌طرف ماجرا، سحر دولتشاهی لابه‌لای ادای دیالوگ‌های طولانی، حسرت و عذاب بیست‌قسمتیِ هما را یک‌جا توی چشم‌هایش ریخته. در ابتدای این سریال، در بخش ذره‌بین آرت‌تاکس، از قابلیت‌های این بازی‌گر نوشتیم. آن یادداشت ما، حالا می‌تواند با اجرای دولتشاهی در این اپیزود به‌روز شود و جان بیش‌تری بگیرد. در تحلیل‌ قسمت‌های قبلی این سریال، بیش‌وکم به کار دیگر بازی‌گران پرداخته‌ایم. مورد ویژه‌ی این اپیزود، کار حامد بهداد و سحر دولتشاهی بود. توجه کردید که امیر و هما، اصلن در قسمت پایانی باهم روبه‌رو نشدند؟ دولتشاهی و بهداد، هرکدام از یک سمت، داشتند به‌هدررفتن رابطه را بازی می‌کردند.

فنی: خوب
احتمالن مهم‌ترین اتفاق فنی این قسمت، آتش‌‌‌گرفتن ماشین و سقوط چندمتری آن است. این صحنه، در اندازه‌های سینمای ایران بسیار خوب اجرا شده است.
درمیان مکالمه‌ی کاوه و شیوا، هم‌زمان با قطره‌ی اشکی که از چشم شیوا می‌آید، پیانویی به مجموعه‌ی سازهای موسیقی متن اضافه می‌شود و موسیقی، ریتم ضدکلیشه‌ای جذابی پیدا می‌کند. و همین موسیقی متن، یک‌جاهایی از ظرفیت متن و بطن اصلی بیرون می‌زند. درمجموع، تلاش یک‌دست عوامل، خروجی تصویری و صوتی «خوب»ی به‌بار آورده است. به همه‌ی هنرمندان این بخش‌ها، خسته نباشید می‌گوییم.

نتیجه‌گیری: خوب
می‌خواهم زنده بمانم، روی عدد خوبی متوقف شد. مجموعه‌ی بیست قسمت این سریال، کم‌اشتباه و دنبال‌کننده بود. شاید به‌زودی در آرت‌تاکس، روی پرونده‌ای درباره‌ی کل سریال کار کنیم. غیرمنتظره‌بودن اتفاق‌های قسمت آخر، دیالوگ‌های دل‌چسب و فضای غمگین دل‌نشینی که در مجموعه‌ی دیالوگ‌های این اپیزود درجریان بود، خروجی و پایان متقاعدکننده‌ای از سریال به‌جا گذاشت. حالا دیگر یک‌جایی از ذهن‌مان می‌مانند شخصیت‌هایی که روزی می‌خواستند زنده بمانند. گاهی به یادمان می‌آیند هما و امیر و نادر و زهره.

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت نوزدهم می‌خواهم زنده بمانم

 

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تلویزیون

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت سوم سریال خاتون

قسمت سوم سریال خاتون

حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس: زیر ذره‌بین بخش تازه‌ای‌ست که سعی دارد در دو بخش بازی‌گری و محصولات شبکه‌ی نمایش خانگی نگاهی دقیق و موشکافانه به اتفاقات سینمای ایران داشته باشد.

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت سوم سریال خاتون

▪️ مقدمه:

با دیدن امتیاز «بد» شاید جا بخورید، اما سرخوردگی ما، به‌عنوان مخاطبی که امید داشت «خاتون» روند خوبش را طی کند، کم‌تر از شما نیست. در ادامه مفصل نوشته‌ایم که چرا  قسمت سوم سریال خاتون را دوست نداشتیم. آن‌چه ما دیدیم یک سقوط تمام‌عیار در اغلب بخش‌ها بود. «خاتون» با استانداردهایی بالاتر از سریال‌سازی ما شروع کرد و حالا با گذشت ۳قسمت خودش را به یک اثر شعاری تنزل داده، اگر سکانس بدی مانند کتابفروشی در قسمت یک از حیث فرمی و شعارزدگی اتفاق بود حالا تبدیل به رویه‌ای تعمیم‌یافته شده که علیه قصه کار می‌کند. آیا «خاتون» می‌تواند جان دوباره‌ای بگیرد؟ نمی‌دانیم.

▪️ فیلم‌نامه: بد

«خاتون» از ریتم کند ضربه می‌خورد. اما این ریتم کند چه معنایی دارد؟ ریتم را مقدار ایده‌ای که در واحد زمان صرف قصه می‌شود تعریف کنیم. نوشتیم ایده نه اتفاق. «خاتون» در همین اپیزود اتفاق کم ندارد: سه مرگ می‌بینیم، یک آنتاگونیست وارد قصه می‌شود، نقش اول مرد به زندان می‌افتد و… اما در ایده‌پردازی دستش خالی‌ست. مثال می‌زنم: فصل بازداشت شیرزاد توسط نیروهای شوروی و دیالوگ‌‌هایی که پشت پنجره میان خاتون و شیرزاد ردوبدل می‌شود؛ کات به از پله پایین‌ آمدن این دو نفر و تسلیم‌شدن شیرزاد.
بیایید با هم تخیل کنیم و یک صحنه این میان بگنجانیم: دیالوگ‌های پای پنجره درباره‌ی ذات جنگ که گاهی تسلیم‌شدن هم دارد و آن صحبت‌های وداع و لحظه‌آخری وقتی بود که شیرزاد داشت لباس نظامی‌اش را می‌پوشید که برایش مقدس بوده و هست. حالا آن لباس مقدس در چشم خاتون به رخت اسارت بدل می‌شد.

فیلم‌نامه‌ی سریال چنین لحظاتی را کم دارد. هنری جیمز می‌گوید: شخصیت همان پی‌رنگ است و پی‌رنگ همان شخصیت. با اتفاقات ریز و درشتی که بر سر کاراکترها هوار می‌شود، بدون در نظر گرفتن شأن انسانی‌شان در مختصات قصه (از ابرقهرمانی‌ها تا آثار ملودرام) نمی‌شود به پی‌رنگ و به‌ تبع آن به ریتم رسید.

درباره‌ی قسمت یک «خاتون» نوشتم، فیلم‌نامه‌ی آن تعیین چارچوب می‌کند و شما می‌فهمید طرفدارش هستید یا نه‌. حالا در قسمت سوم، با نمودهایی که از اپیزود پیشین هم نمایان بود اما سکانس‌های جنگی باعث می‌شد کم‌تر به چشم بیاید، به‌نظر می‌رسد «خاتون», در میانه‌ی قصه‌گویی اسبش را عوض کرده. آن پایلوت حدنگه‌دار کجا و این بیانیه‌‌ی چنددقیقه‌ای پای میز شطرنج کجا؟

▪️ کارگردانی: بد

پاکروان در «نیمه‌شب اتفاق افتاد» به ما نشان داد که در حد و اندازه‌های خود و سقفی که به واسطه‌ی سانسور کوتاه است می‌تواند یک لحظه‌ی زنانه را تعریف کند(جایی که رویا نونهالی به خودش می‌آمد و می‌دید دارد ترانه‌ای را زمزمه می‌کند که حامد بهداد می‌خواند و عاشق شده). حالا چه شده که این‌‌بار نمی‌تواند به آن خلوت زنانه‌ی «خاتون» نزدیک شود با این‌که مردی هم کنار او نیست و ممیزی کم‌تر دست وپا گیر است؟ قصه با رد شدن تعمدی از روزهای نخست اسارت شیرزاد حتا فرصت تماشای آیین سوگواری را از ما و کاراکتر اصلی‌اش دریغ می‌کند، مگر نه شاهد یک درام تاریخی با رگه‌های رومنس هستیم؟
برویم سراغ ریشه‌ی اصلی این مشکل: پاکروان در بسیاری از صحنه‌ها کاراکتر اصلی‌اش را گم می‌کند. مثال می‌زنیم: سکانس شلیک به سر سنگرزاده(بازغی) را به ذهن بیاورید؛ دوربین بی‌مورد در اتاق می‌ماند. فاعل/پیش‌برنده‌ی سکانس چه‌کسی‌ست؟ شیرزاد. فرض کنید که در یک نمای لانگ تیک (برداشت بلند) با او از اتاق بیرون می‌آمدیم و لحظه‌ی تصمیم‌ش برای برگشتن به داخل اتاق و شلیک را می‌دیدیم، یا در سکانس مرگ پسربچه (برآمده از سنت شوم بچه‌کشی در سینما و تلویزیون ایران پس از «جدایی»)، مگر قهرمان ما «خاتون» نیست و ما نباید در کنار او ببینیم و هر لحظه را بچشیم تا سیر شخصیتش را درک کنیم. دوربین/راوی به‌مثابه روضه‌خوانی که به هر طریق می‌خواهد اشک بخرد داخل اتاق مانده است. لحظه‌ای باید گمان کنیم بچه خوابیده و نمرده، لحظه‌ای باید با انکار مادر روبه‌رو شویم و از همه عجیب‌تر خالق/کارگردان برای کاراکترهایش سقفی از احساسات قائل نیست و به قیمت شکل‌گیری یک ایماژ پسر شیرزاد و خاتون را میان آن دو دختر قرار می‌دهد تا قابی تأثیرگذار بسازد. این سکانس را هم بیایید به گونه‌ای دیگر تصویر کنیم: خاتون با تقلا سعی می‌کند برود از چاه آب بیاورد و صدای جیغ‌هایی که از داخل خانه شنیده می‌سود رفته‌رفته بالا می‌رود و پلان آخر همان مواجهه‌ی خاتون با رعنا باشد که بچه‌ی بی‌جان را بغل کرده.

نکته‌ی دیگری که مطرح‌کردنش در سطح سریال‌سازی ما کمی سخت‌گیرانه به‌نظر می‌رسد اما به شیوه‌ای نامحسوس در کیفیت سریال می‌تواند اثرگذار باشد: در نظرگرفتن معماری برای سریال است. (با طراحی‌صحنه اشتباه نگیرید) معماری فیلم بحثی چندبستری‌ست و مطلب گسترده‌‌تری می‌طلبد که جایش این‌جا نیست اما انتظار داریم که میزانسن‌ها و دکوپاژ کارگردان در یک ساختار کلی‌تر و فراتر از یک سکانس و چند صحنه برای ما عایدی مضاعفی داشته باشند.این‌جا هم مثال کمک می‌کند: رویارویی مقدمی و جواهریان را به یاد بیاورید؛ تمام آن روی او‌.اس (دوربین پشت شانه) برگزار می‌شود. او.اس بار حسی خودش را دارد و از اشتراک میان دو کاراکتر حرف می‌زند. فرض کنید یک‌بار نمای دونفره از این دو می‌دیدیم که در دورترین نقطه‌ی قاب نسبت بهم ایستاده‌اند. و این سکانس در قصه قرینه‌ای هم دارد؛ سکانس هم‌صحبتی جواهریان با جعفری (هووی مقدمی)، به‌وضوح این دونفر با یک‌دیگر قرابت بیشتری دارند، برگزاری این صحنه هم توسط کارگردان به همان شیوه‌ی قبلی‌ست. حالا اگر آن نمای دو نفره‌ی دورافتاده از یک‌دیگر را با یک نمای دونفره که کاراکترهاش نزدیک بهم نشسته‌اند کنار هم قرار می‌دادیم معنایی مضاعف پیدا می‌کرد.

▪️ بازی‌گری: قابل دیدن

از اغلب بازیگرانی که در این اپیزود سهمی جدی داشتند بازی خوب کم ندیده‌ایم اما در این قسمت بازی هیچ‌کدام چنگی به دل نمی‌زند. براین چرایی‌اش باید گفت آن‌چه جلوی دوربین از جانب بازی‌گر بازی می‌شود شبیه به مسابقات دوی امدادی‌ست که دو نفر دیگر هم باید بدوند و چوب را به درستی در دستانش بگذارند. وقتی فیلم‌نامه‌ی همین اپیزود و کارگردانی‌اش نمره‌ی بد می‌گیرند معلوم است که دست بازیگر هم در مقابل دوربین خالی خواهد ماند. از بازی درست جواهریان در قسمت یک گفتیم، آن رفت و برگشت‌هاش میان آن‌چه که بسیار به خودش نزدیک است و آن ورِ دورتر. در قسمت سوم «خاتون» کدام موقعیت برای او فراهم شد، چه در فیلم‌نامه، چه در اجرا، تا او چیزی بیشتر از آن‌چه در قسمت یک از سر گذرانده بود تکرار کند؟ ملاقات با دوست؟ دیده بودیم. دونفره‌‌های با شیرزاد که از نظر حسی پیش‌رفت محسوسی نداشته و… در مورد اشکان خطیبی هم روزی رامبد جوان درباره‌ی او گفت: «اشکان باید در مقابل دوربین احساس امنیت بکند تا بهترین‌ش را نشان دهد.». این فضای شخصی در «خاتون» تا به این‌جا به او داده نشده. شبنم مقدمی و بهناز جعفری هم همان‌‌جایی ایستاده‌اند که در قسمت‌های قبل بودند. یک تیپ با حد و مرز مشخص و فرخ نعمتی آن «ایران» گفتنش در پایه‌ی چوبه‌ی دار خود گویای همه‌چیز است.
این قسمت یک اتفاق مهم دیگر هم دارد: حضور حمیدیان در قامت آنتاگونیست. آن‌چه دیدیم در رده‌ی بهترین بازی‌های حمیدیان نیست اما او تنها کسی‌ست که توانسته گلیم خودش را در همان یکی دو سکانس از آب بیرون بکشد.

فنی: قابل دیدن

▪️ از مثلث ستایش‌شده‌ی دو قسمت قبل، تنها طراحی صحنه با همان کیفیت سابق به راه خود ادامه داده. برای صحت این ادعا کافی‌ست به طراحی لباس اشکان خطیبی در زندان نگاه کنید. با آن کلاه و ژاکت انگار اشکان خطیبی را از وسط یکی از موزیک‌ویدیوهایش برداشته‌ایم و به هشتاد سال قبل برده‌ایم. هومن بهمنش هنوز هم یکی از برگ برنده‌های سریال است اما سکانس دیدار خاتون و شیرزاد در زندان را نگاه کنید. این استانداردی‌ مدیر فیلم‌برداری‌ای‌ست که در قسمت قبل آن پایان شگفت‌انگیز را با طراحی نورش برای ما ساخته بود؟
هم‌چنان و به سیاق دو قسمت قبل، پاشنه‌ی آشیل سریال، تدوین آن است. سکانس اعدام را دوباره که مرور کنیم، سه تیر شلیک می‌شود و ری‌اکشن شات شیرزاد هنوز به گلوله‌ی اول است. این تنها یک نمونه از ایرادهای تدوینی در این قسمت بود.

▪️ نتیجه‌گیری مخاطبان آرت‌تاکس: خوب

نظر شما مخاطبان با ما بسیار تفاوت داشت. در مجموع ۹۸ کامنت، ۷۷ نفر نظرشان را به‌طور دقیق نوشتند که در این میان چیزی نزدیک به شصت‌وپنج درصد به این اپیزود نمره‌ی خوب یا عالی دادند، ما با آن شش نفر آخر موافق بودیم اما شما رنگ سبز را برای این قسمت انتخاب کردید. در ادامه به تفکیک بخوانید:

عالی: سی‌ونه نفر
خوب: شانزده نفر
قابل قبول: هشت نفر
قابل دیدن: هشت نفر
بد: شش نفر

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت دوم سریال خاتون

 

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

تلویزیون

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت دوم سریال خاتون

قسمت دوم سریال خاتون

حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس: زیر ذره‌بین بخش تازه‌ای‌ست که سعی دارد در دو بخش بازی‌گری و محصولات شبکه‌ی نمایش خانگی نگاهی دقیق و موشکافانه به اتفاقات سینمای ایران داشته باشد.

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت دوم سریال خاتون

فیلم‌نامه: قابل قبول
درباره‌ی سفر قهرمان شخصیت شیرزاد در قسمت قبل قبل نوشته بودیم؛ که هنوز آغاز نشده است. خب، انتظارمان طولی نکشید.‌ اگر اپیزود نخست از آنِ قهرمان زن بود،قسمت دوم سریال خاتون روی شخصیت مرد سوار شده. او را تا پیش از نقطه‌ی تحول این اپیزود، یک نظامی قانون‌مدار و وطن‌پرست می‌شناختیم، که شوکی نیاز است تا بفهمد وطن تحت خیانت است و نظام ممکن است کاستی داشته باشد و نفوذی. فیلم‌نامه سعی می‌کند این سفر درونی قهرمان را از قانون‌مندی به خودمختاری طی کند و با پاجاپای یک زیردست گذاشتن و مسیر وطن‌پرستانه‌ی او را ادامه دادن، موفق می‌شود.
در باقی خطوط اما…
یک- کاشت احتکار مواد غذایی در مهمانی اپیزود قبل، برداشت اصلی این اپیزود بود که آن سکانس طولانی اصلی را در جایگاه مک‌گافین حالا توجیه می‌کند.
دو- ماجرای تعارض منافع کشورهایی که در جریان جنگ، به ایران آمده‌اند وضوح بیش‌تری پیدا کرد و درنتیجه‌ی آن و با توجه به واکنش شخصیت‌ها، دودسته‌گی کاراکترهای نظامیِ ایرانی پررنگ شد، هرچند فیلم‌نامه این خط‌کشی را در همان اپیزود پیش هم لو داده بود.
سه- ارتباط شیرزاد و خاتون، پیشرفت به‌خصوصی ندارد و ایده‌ی حضور دختردایی شیرزاد در خانه‌‌ی شیرزاد و خاتون، از آن‌جا که پی‌رنگی دم دستی برای پیشینه‌ی ماریا و شیرزاد دارد، به ماجرای گیرایی تبدیل نشد.
چهار- فیلم‌نامه قصد دارد تا با حضورهای پراکنده‌ی کاراکتری که بهناز جعفری آن را بازی می‌کند، به‌تدریج به یک پی.رنگ معنادار در ارتباط با او برسد. خب اگر استراتژی این باشد، دراین‌باره در دو اپیزود اول نوعی وقت‌کشی صورت گرفته. حضور این کاراکتر در اپیزود دوم، درست معادل حضورش در قسمت قبل است و چیزی به آن نمی‌افزاید.

کارگردانی: خوب
تینا پاکروان سکانس‌های شلوغ و جنگی را، چه آن‌ها که کار پروداکشن سرصحنه است و چه آن‌ها که بخشی با جلوه‌های ویژه خلق شده، چنان راحت و سهل‌الوصول کارگردانی کرده که یادمان می‌رود گاهی، داریم یک محصول بخش خصوصی را در مدیوم سریال تماشا می‌کنیم. کارگردانی فصل پایانی در بده‌بستان کارگردان-فیلم‌بردار-طراحان صحنه و لباس چنان چشم‌گیر است که کم از یک سینمایی هالیوودی ندارد. همین‌طور سکانس‌های بمباران شهر یا فصل نزدیک‌شدن کشتی‌های روس. با این حال آن‌چه باعث می‌شود «عالی» امتیاز این بخش نباشد بی‌توجهی پاکروان به میزانسن و دکوپاژ در صحنه‌های خلوت‌تر است. آن‌جا که می‌تواند بار معنایی بیش‌تر بیافریند اما صرفن استاندارد اجرای‌شان می‌کند چون کارهای مهم‌تری در صحنه‌های خارجی دارد.
مثال:
صحنه‌ای که شیرزاد در پاسخ به کنایه‌ی «نگران زمین‌هاتی؟»، می‌گوید: «نگران سرزمینمم.» در آن‌جا دوربین جای آن‌که کنار شیرزاد باشد، از ارتفاعی بالاتر، و با زاویه‌ای روبه‌پایین، دیالوگ شیرزاد را ضبط می‌کند. و خب این اجرا، در تناقض با محتوای کلام شخصیت است و باید در نمایی نزدیک‌تر و همراه‌کننده‌تر، انجام می‌شد تا شیرزاد را در مقام قهرمان، بالا ببرد.

بازی‌گری: قابل قبول
اصلی‌ها جمله‌گی خوب‌ند. شبنم مقدمی در کلاسی بالاتر از یک مادرشوهر صرف نقشش را به سرانجام رسانده. جواهریان و خطیبی هم دو سمت خود را درست و به قاعده بازی می‌کنند. این قسمت می‌توانست سکوی پرش برای دو بازیگر باشد: بهنام شرفی و مهتاب ثروتی. شرفی که اصلن اپیزود از آن اوست و اگر قدر نقش را می‌دانست می‌توانست یکی از مؤثرترین مکمل‌های این سال‌ها را در شمایل یک قهرمان ملی ماندگار کند؛ اما نه در فیزیک و نه در اجرا شرفی این پتانسیل را به فعل تبدیل نمی‌کند. ثروتی هم با نقشی که در همین قسمت دووجهی دختر زیبا-دختر پریشان را در خود دارد، زیادی معمولی و دم‌دستی طرف می‌شود. افسوس.

فنی: خوب
از مثلث فیلم‌برداری، طراحی صحنه و طراحی لباس در اپیزود قبل و در ابتدای همین متن در بده‌بستان با کارگردان نوشتیم. حرف همان است و استاندارد کار هومن بهمنش، کامیاب امین‌عشایری و سارا سمیعی در کلاسی بالاتر از سریال‌سازی ایرانی‌ست. به آن نقاط قوت در این اپیزود موسیقی کیهان کلهر را هم اضافه کنید که در صحنه‌های جنگ واقعن مؤثر و کارآمد است. ضعف سریال در این بخش اما تدوین است. محمد نجاریان در فصل‌های شلوغ بد عمل نکرده اما در تدوین تمام فصل‌های گفت‌وگومحور جای پای کات‌های محسوس دارد (قسمت قبل کتابفروشی، این اپیزود در فصل اتاق فرماندهی یا افتتاحیه‌ی خانه‌ی شیرزاد) و یکی‌دوجا گاف‌های بد تدوینی داریم. مثال‌ش؟ به نمای مواجهه‌ی پسر خاتون با بچه‌های رعنا نگاه کنید. به نقطه‌نگاه پسربچه و ارتفاع شیشه‌ی ماشین و بعد به نمایی که خود پسر را می‌بینیم. گافی خیلی پایین‌تر از کلاس سریال‌.

نتیجه‌گیری: قابل قبول
امتیاز ما میان قابل قبول و خوب است. با این حال قابل قبول را انتخاب می‌کنیم چون این قسمتی‌ست که بازیگر پیش‌برنده‌اش گلیم خود را از آب بیرون نمی‌کشد و چیزی بیش‌تر از اجرای اپیزود قبل هم گیرمان نمی‌آید. راست‌ش؟ توقع‌مان از این اپیزود دوم بالاتر بود، هرچه‌قدر هم که سریال در صحنه‌های عظیم و بزرگش درخشان عمل کرده باشد.

نتیجه‌گیری مخاطبان: خوب
تا لحظه‌ی نگارش این یادداشت، پست «ذره‌بین شما»ی اپیزود دوم «خاتون» بالای صد کامنت دارد. از میان آرای قابل شمارش، عالی و خوب بالای ۱۰، قابل قبول در مرز این عدد و قابل دیدن و بد سرجمع ده رأی دارند. میانگین این آرا، نزدیک به خوب می‌ایستد. جایی بین قابل قبول و خوب. با این حال کفه‌ی ترازوی رنگ سبز در آرای مخاطبان ما سنگین‌تر است و ما گویا از مخاطبان‌مان سخت‌گیرتر.

 

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت دوم سریال خاتون

 

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

تلویزیون

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت دوازدهم زخم کاری

قسمت دوازدهم زخم کاری

حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس: زیر ذره‌بین بخش تازه‌ای‌ست که سعی دارد در دو بخش بازی‌گری و محصولات شبکه‌ی نمایش خانگی نگاهی دقیق و موشکافانه به اتفاقات سینمای ایران داشته باشد.

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت دوازدهم زخم کاری

فیلم‌نامه: عالی
قسمت دوازدهم زخم کاری دو رودست موفق دارد که در ارتباط باهم معنا پیدا می‌کنند و می‌شود تفسیر آن‌ها را وابسته به‌هم و در مقایسه باهم دید. رودست اول، بلایی‌ست که کیمیا به‌سر مالک می‌آورد و دومی، ماجرای میثم و مائده و فاش‌شدن نسبت واقعی بین‌ آن‌دو نفر است (هرچند افشاگری سمیرا می‌تواند دروغی بزرگ برای رسیدن به اهدافش باشد). دگرگونی قصه در سمت کیمیا-مالک، نتیجه‌ی پرداخت بطئی و تدریجی قصه به کیمیا در چند اپیزود قبلی است. ما با یک کاراکتر کم‌حرف روبه‌رو بودیم که کم‌صحبتی‌اش داشت به جنبه‌های جاذب کاراکترِ زن در ارتباط با مالک نزدیک می‌شد. حتا وقتی سریال، ارتباط سمیرا و کیمیا را نشان‌مان داد، سکوت و چشم‌های باز و خیره‌ی کیمیا، باز هم اغواگریِ مرموزانه را به ذهن می‌آورد. بعد از مسیری چنداپیزودی، نهایتن رودست قصه در رابطه با کیمیا به‌سرانجام رسید. رودست دوم اما، دقیقن مخالف با مسیر رودست کیمیا، «تدریج» را در دستورکارش نداشت.
ما در همه‌ی اپیزودها، سرگرم میثم و مائده‌ی پرگویی بودیم که دارند قربانی اختلافات خانوادگی می‌شوند و هیچ کُدی در ارتباط با دگرگونی این اپیزود و این نسبت دریافت نکردیم. پس رودست دوم، برخلاف اولی، آنی و ناگهانی بود؛ دقیقن چیزی که مخاطبان پروپاقرص سریال‌های فرنگی همیشه به‌دنبالش می‌گردند. در کهن‌الگوهای شکسپیری یا سریال‌های حماسی و پرشخصیتی نظیر بازی تاج و تخت، انتظار همیشگی مخاطب این است که کاراکتری وارد عمارتی شود و چیزی از گذشته را رو کند و بقیه را شگفت‌زده کند. رودست دوم این اپیزود زخم کاری، از همین جنس بود و با خودش، ضربه و غافل‌گیری به‌همراه داشت؛ درست در جایی‌که رمانِ منبع قصه‌ی سریال، سمیرا را به‌سمت گفتن ناله‌های دعاگونه‌ و از سر درماندگی می‌برد.
مدیریت هر دو دگرگونی مهم این اپیزود، با کاراکتر سمیرا بود. در اولی، غیرمستقیم و از سر حوصله و به‌ میانجی‌گری کیمیا و در دومی، به‌صورت انفرادی و هیجانی. این‌که شکل هیجانیِ نقشه‌های سمیرا، بعد از برنامه‌ی بلندمدتش با کیمیا چیده شد و پس از آن رخ داد، به باورپذیری آن و کاری‌بودن ضربه‌اش کمک بسیار زیادی کرد و البته سمیرا را از نظر درجه‌ی اهمیت در قصه، به یکی‌دو قدم جلوتر از دیگر کاراکترها برد.
نکته‌ی دیگر درباره‌ی قصه‌ی پرکشش این اپیزود این است که، تقابل مالیِ مالک-ناصر در ابتدای سریال، به یک رودررویِ زنانه بین سمیرا و منصوره تبدیل شد.

کارگردانی: خوب
چه چیزی امتیاز کار کارگردان را تا «خوب» ارتقا داده؟ صحنه‌ی آخر را مرور کنید. منصوره از بالای پله‌ها وارد صحنه می‌شود و در ابتدا سمیرا نسبت به او، در جایگاه و ارتفاع پایین‌تری قرار دارد. توجیه روایی این ورود چیست؟ تا ابتدای این صحنه، منصوره به‌دنبال نبش‌قبر گذشته برای میثم، در موضع بالاتری نسبت به سمیرا قرار داشت. اما در اثر افشای راز خان‌عمو، این سمیرا است که در موضع قدرت قرار می‌گیرد. ایده‌ی کارگردان برای این جابه‌جایی مواضع، با بالاآمدن سمیرا از پله‌ها و پایین‌رفتن منصوره معنا پیدا می‌کند (و خب موقعیت گفت‌وگوی مادر-پسر هم فراهم می‌شود). لحظه‌ی افشای راز، سمیراست که به عمارت خان‌عمو مسلط‌تر است تا منصوره. این‌که خیلی «عالی» است. «خوب» چرا؟ به این دلیل که جای همین ایده‌ی اجرایی که به قصه‌ی صحنه‌ی آخر، جلوه‌ای تصویری بخشیده، در صحنه‌‌ی سمیرا و مالک در خانه‌ی کیمیا، خالی به‌نظر می‌رسد. در آن صحنه‌ی بسیار مهم، کارگردان به حداقل‌ها (نمایش نوبتی زن و مرد) راضی شده است. و خب صحنه‌ی پیست اسب‌سواری و مذاکره‌ی منصوره با وکیل هم، مصادیق دیگر بسنده‌کردن به حداقل‌ها هستند.

بازی‌گری: عالی
جنون سمیرا در اواخر اپیزود قبل، ما را منتظر تماشای انتخاب او در این اپیزود نگه داشت. در این‌جا، هیچ خبری از آن ناخن‌جویدن و ترسِ از تعقیب‌شدن نیست. ناگهان سمیرا با خیز دوباره‌ای، به اطرافیانش ضربه می‌زند. حالا می‌شود جنون اپیزود قبل را، ظاهرسازی سمیرا برای پیش‌برد نقشه‌هایش دانست. البته که باید برای اظهارنظر قطعی دراین‌باره کمی بیش‌تر صبر کرد. با همه‌ی این تفاسیر، کار آزادی‌ور در صحنه‌ی آخر، قابل تقدیر است. برملاساختن رازهای گذشته، بدون ترحم‌خریدن و عجز و ناله، و با حفظ خون‌سردیِ ازروی قدرت‌نمایی، کار دشواری بوده که این بازی‌گر ازپس آن برآمده اس. در اپیزودی که بیش از اپیزودهای قبل زنانه است، هانیه توسلی چه در گفت‌وگو با کاراکتر میثم و چه در تقابل نهایی، بسیار مسلط عمل می‌کند و الهه حصاری، پروژه‌ی کم‌گو و نمایش حساسیتش به اتفاق‌ها با نگاه را به‌خوبی تکمیل می‌کند. «کیمیا»، خاص‌ترین و موجزترین نقش‌ کارنامه‌ی این بازی‌گر به‌حساب می‌آید.

فنی: خوب
تدوین صحنه‌ی غافل‌گیری مالک در خانه‌ی کیمیا، تمرکز زیادی بر قربانی‌بودن مالک دارد و از فشار و حیله‌ی سمیرا کم می‌کند. این کار باعث شده تا با مکث زیاد بر صورت جواد عزتی، لحظاتی از واکنش و نگرانی او، برای‌مان کش بیاید و تکراری به‌نظر برسد. این نکته در تدوین، کار یک‌دست خود تدوین و دیگر بخش‌ها را در پله‌ی «خوب»، و نه «عالی»، قرار داده است.

نتیجه‌گیری: خوب
چه مالک از ادعای پایانی سمیرا باخبر باشد، چه نباشد، و حتا اگر ادعای سمیرا دروغ باشد، کار قصه‌ی زخم کاری درادامه به‌شدت سخت خواهد شد. از قسمت بعد، مخاطب اپیزودهای قبلی و رابطه‌ی مالک و میثم را مرور می‌کند تا ببیند اوایل سریال، با این رودست تازه سازگار است یا نه. می‌گردد در حرف‌های خان‌عمو که می‌خواست میثم و مائده باهم به خارج از کشور بروند.

نتیجه‌گیریِ مخاطبان آرت‌تاکس: عالی
غافل‌گیری پایان اپیزود، اغلب مخاطبان ما را به رضایت بالایی از این اپیزود رساند. در پست‌های قبلی، نظر مخاطبان را پرسیدیم. بیش‌تر مخاطبان، اپیزود را دارای یک ضربه‌ی جذاب و غافل‌گیرکننده دانستند و به اپیزود، امتیاز «عالی» دادند.

اپیزودها زیر ذره‌بین: قسمت اول زخم کاری

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها