با ما همراه باشید

زیرنویس اختصاصی از آرت‌تاکس: به بهانه‌ی اکران فیلم دیروز، لیلی جیمز ستاره‌ی این فیلم به سوالاتی درباره‌ی عشق و بیتل‌ها پاسخ داده است

رمانتیک‌ترین کاری که کسی برایت انجام داده؟

لیلی جیمز : این داستان خوبی‌یه چون به فیلم هم مرتبطه. قبلن یه دوست‌پسر دوست‌داشتنی داشتم، فکر کنم ۱۶ سالم بود. روز ولنتاین اومد دم در خونه‌ی مامانم و چند بار در زد. به‌م گفت ساکت باشم. موزیک گذاشت و کارت «عشق اینه که» رو نشون داد. تو اون لحظه واقعن نمی‌دونستم چی کار کنم. جالب این که دقیقن مثل کارت‌هایی بود که تو فیلم می‌بینین! حرکتش خیلی دوست‌داشتنی بود. یه مقدار احساس عجیبی داشتم ولی واقعن کارش رو دوست داشتم. ریچارد کرتیسه دیگه؛ برای دخترهای ۱۶ ساله‌ی تمام دنیا لحظات رمانتیک خلق کرده

در کنار گفت‌وگو با لیلی جیمز ببینید: دنی بویل کارنامه‌اش را مرور می‌کند | امیدوار بودم اسپیلبرگ جواب تلفنم را بدهد!

رومانتیک‌ترین کاری که برای کسی انجام دادی؟

لیلی جیمز : این که چیزی به ذهن نمی‌رسه نشونه‌ی بدی‌یه. یا حداقل چیزی که بتونم بگم!

فیلم کمدی رمانتیک مورد علاقه‌ت؟

لیلی جیمز : ناتینگ هیل. نه، زن زیبا چرا؟ چون فکر می‌کنم جولیا رابرتز یکی از سخاوتمندترین، زیباترین و گشاده‌روترین آدم‌های دنیاست.انسان بسیار شگفت‌انگیزی‌یه. اولین بار مادرم من رو پای این فیلم نشوند. چندین دفعه با هم نگاه کردیم. فیلم خاصی‌یه

در کنار گفت‌وگو با لیلی جیمز ببینید: نقد فیلم دیروز از نگاه منتقد ورایتی

می‌دونی شوهر آینده‌ت کیه وقتی…؟

لیلی جیمز : وقتی احساس می‌کنی خودت هستی و با اون شخص راحتی، آره. و البته وقتی زیاد می‌خندی!

دوست‌داشتنی‌ترین آهنگ بیتل‌ها؟

لیلی جیمز : خب، «عشق تنها چیزی‌یه که نیاز داری» آهنگ خیلی دوست‌داشتنی‌یه. «در حالی که گیتارم به آرامی می‌گرید» یه خورده غمگینه. آره، انتخابم همون «عشق تنها چیزی‌یه که نیاز داری»یه

در کنار گفت‌وگو با لیلی جیمز ببینید:  اختصاصی از آرت‌تاکس | معرفی فیلم دیروز

کدوم یک از ایده‌های ریچارد کرتیس در مورد عشق رو می‌پسندی؟

لیلی جیمز : همیشه لحظه‌ای هست که با تمام انرژی‌ت به سمت کسی که دوستش داری بدویی و زمان رو شکست بدی وگرنه در اون عشق ناموفق می‌مونی. نمی‌دونم به همچین مرحله‌ای رسیدم یا نه، فکر نکنم. البته لحظه‌ی فوق‌العاده‌ای اخیرن داشتم! وقتی دوست‌پسرم سر زده اومد به نیویورک که داشتیم تور مطبوعاتی رو برگزار می‌کردیم. می‌خواست وارد اتاق بشه ولی کلن سورپرایزش خراب شد چون مسئول پذیرش راهش نمی‌داد. بنابراین به جای در زدن و اومدن تو مجبور شد از پذیرش زنگ بزنه که من این‌جام. ولی فکر کنم این، یکی از همون لحظات دویدنه. اون احساس که زمان مقابلت ایستاده و باید با عشق نهایت بهره از هر لحظه رو ببری

رمانتیک‌ترین آهنگ دنیا؟

لیلی جیمز : شاید «همیشه دوستت خواهم داشت»؟ آره. از ویتنی هیوستون

قرار ملاقات ایده‌آل از نظر تو؟

لیلی جیمز : براساس خلقیاتم تغییر می‌کنه. اخیرن دوست داشتم یه لحظه‌ی خاصی تو قرارها باشه. کاری کنی که خاص به نظر بیاد؛ لباس خوب پوشیدن، رفتن بیرون برای شام و غیره. بعضی اوقات لم دادن روی کاناپه و دیدن یه فیلم هم کافی‌یه ولی الآن یه خورده عوض شدم

در کنار گفت‌وگو با لیلی جیمز ببینید: گفت‌وگو با دنی بویل، اد شیرن و همیش پتل به بهانه‌ی اکران فیلم دیروز

روز ولنتاین؛ موافق یا مخالف؟

لیلی جیمز : خیلی وقته که کار خاصی برای روز ولنتاین انجام ندادم ولی موافقم. فکر می‌کنم یه روز برای نکوداشت عشق اوکی باشه. البته هر روز می‌شه این کار رو انجام داد ولی برای آدم‌های فراموش‌کار، یادآور خوبی‌یه

دوست‌داشتنی‌ترین کاری که برای یک دوست انجام دادی؟

لیلی جیمز : اخیرن دوستم کریگ ازدواج کرد و شب قبل عروسی یه جشن تو خونه‌ی من برگزار کردیم. همه‌ی لباس‌های سفیدی که داشتم رو آماده کردم و مجبورشون کردم لباس سفید بپوشن. البته دوست‌داشتنی نیست ولی خنده‌داره. کریگ هم شامل این موضوع می‌شد. کل روز برای جشن ازدواجش، دکور درست کردیم. از این قلب‌هایی درست کردیم و با نخ به هم وصل کردیم و تو کارهای دکور کمک کردیم

بهترین زوج سلبریتی تاریخ؟

لیلی جیمز : وای خدا. راس و ریچل محسوب می‌شن؟

هیو گرنت تو «چهار عروسی و یک تشییع جنازه» یا تو «ناتینگ هیل»؟

لیلی جیمز : انتخاب بین‌شون خیلی سخته؛ شاید ناتینگ هیل. عاشق بازی‌ش تو اون فیلمم. اون صحنه که داره در مورد محتویات یخچالش صحبت می‌کنه تا جولیا رابرتز رو متقاعد کنه بمونه خیلی خنده‌داره. اخیرن تو فیلم کوتاه «یک روز با دماغ خونین و یک عروسی» بودم. هیو گرانت سخنرانی‌ای می‌کنه و من هم نقش دخترش رو داشتم. فقط دو برداشت نیاز داشت. واقعن بی‌نظیره کارش این‌قدر زیبا بود که اندازه‌ی قلبت ده برابر بشه

اولین کراش؟

لیلی جیمز : دو نفر رو به عنوان اولین کراش دارم. جاستین تیمبرلیک و رایان فیلیپ عکس صورت‌شون رو بریده بودم و همه‌جای دیوارم نصب کرده بودم

عشق …

لیلی جیمز : عشق اطراف ما رو فرا گرفته

 

انتخاب سردبیر

کریستن استوارت کارنامه‌اش را مرور می‌کند |‌ هنر مایه‌ی آرامش است

کریستن استوارت

کریستن استوارت روبه‌روی دوربین نشسته و به مرور فیلم‌های توایلایت، خریدار شخصی، اتاق وحشت، سال سیزدهم، ابرهای سیل ماریا، بیا شنا کنیم و جیتی لیروی می‌پردازد

کریستن استوارت:

هنر مایه‌ی آرامشه چون از درونت می‌آد. یه اتفاقی می‌افته و یه ایده‌ای به وجود می‌آد. وقتی اون لحظات رخ می‌دن، چیز مقدسی‌یه؛ احساس می‌کنی خیلی خوش‌شانسی. موقعیت خیلی باارزش و نابی‌یه.

The Thirteenth Year | سال سیزدهم (۱۹۹۹)

«سال سیزدهم» فیلمی بود که مادرم نقش ناظر فیلم‌نامه رو داشت. اوایل وقتی بچه بودم، رفتن سر صحنه و وقت گذروندن با عوامل فیلم، بچه‌های دیگه رو می‌دیدم و فکر می‌کردم اینا چی کار می‌کنن؟ می‌خوام همیشه پیش شما بمونم. چرا باید برگردم مدرسه؟ چرا باید این‌جا رو ترک کنم؟ می‌خواستم تو اون جو باشم بدون این که بدونم چه چیزی‌ش برای من جذاب باشه. نقشمم این بود که تو صف دم آب‌خوری بودم. فکر کنم به راست خم شدم. اتفاقن جزو کارهای سخت‌ترم بود.

عاشق حضور در اون‌جا بودم و همچنین این که نمی‌ری خونه‌. حضور در ساخت این فیلم خیلی خوب بود ولی فیلم پخش شد و یه سری از بچه‌های مدرسه متوجه شدن یه ثانیه تو فیلم بودم. خیلی برخورد گرمی نداشتن. می‌گفتم نه، مامانم منو برد. ولم کنین بابا. ولی سرگیجه‌آور بود. بحث‌هایی که بعد تو مدرسه مطرح می‌شدن رو دوست نداشتم. می‌گن چرا؟ فکر کردی کسی شدی با بازیگری؟ نه، معلومه که نه.

Panic Room | اتاق وحشت (۲۰۰۲)

جودی فاستر برای تولد یازده سالگیم جشن گرفت و یه گروه ماریاچی هم آورده بود. هیچ‌وقت نمی‌خواستم صحنه رو ترک کنم. هر دفعه بعد ۹ ساعت فیلم‌برداری می‌خواستم برم خونه. می‌گفتم چرا؟ من که حالم خوبه، خسته نیستم ولی همه می‌گفتن نه، به خاطر رفاه خودته. منم می‌گفتم مرسی، حالم خوبه. حالا می‌تونم بمونم. برای آماده‌سازی، تا جایی که می‌تونی اطلاعات جمع می‌کنی و امیدواری وجهه‌ی فیزیکی هم این موضوع رو نشون بده. ولی هیچ‌وقت نمی‌تونم تا موقعی که نگفتن شروع، خودمو جمع و جور کنم. تا وقتی که به اون لحظه احترام بذاری و بدونی دلیل این کارت چی‌یه؛ چیزی به چرندیِ تلاش برای تظاهر به این که آدم دیگه‌ای هستی.

باید یاد می‌گرفتم چه‌طور تشنج کنم. یادمه بقیه این‌قدر ترسیده بودن که فکر می‌کردن چه‌قدر این کار برای یه بچه کوچک سخته و دیدن این ویدیوها برای کسی تو همون سن و سال ممکنه دل‌خراش باشه. ممکن بود یه سری از رگ‌هام اطراف چشمم پاره بشن. ولی یادمه مشکلی نداشتم. همه‌چی اوکی بود. الآن تحت تأثیر قرار می‌گیرم و احساساتی می‌شم ولی وقتی بچه بودم می‌گفتم باشه، مشکلی نیست.قدم اول خوبی بود. کار آسونی نبود. واقعن باید وارد موضوعات سنگینی می‌شدیم. اون سال یازده ساله شدم و دورانی بود که من رو شکل داد.

در کنار مصاحبه‌ی کریستن استوارت درباره‌ی کارنامه‎‌اش ببینید:

جان تورتورو کارنامه‌اش را مرور می‌کند |‌ صادقانه بگویم خیلی خوش‌شانس بودم!

Twilight | توایلایت (۲۰۰۸)

سر توایلایت می‌دونستم طرفداران کتاب زیادن. انتظار استقبالی که شد رو نداشتیم. به کمیک‌کان رفتیم و کلی آدم اومده بودن که بیش‌تر از من در مورد سری می‌دونستن! اولین نشانه از این بود که قراره به چه پدیده‌ای تبدیل بشه. این که قراره ادامه هم بسازیم اون زمان برای من احمقانه بود. عجیب بود که یهویی همچین سؤالی بپرسن. خب حالا که این‌جا رسیدیم، چه‌طور کارمون رو درست انجام بدیم؟ چه‌طور از این موقعیت استفاده کنیم؟

ناگهانی برمی‌گردی و با خودت فکر می‌کنی، بهترین تجربیاتی که روی هر نوع پروژه داشتم وقتی بود که به شکل طبیعی و غریزی جذب یک نفر می‌شین و چیزی هست که جفت‌تون در موردش فکر می‌کنین که همون، تبدیل به موضوع وسواسی و اجباری می‌شه. فیلم‌سازی تنها چیزی‌یه که در موردش می‌دونم. در اون مقطع اجازه داشتم کارهایی کنم که هیچ کسی باورش نمی‌شد چون یه بار یه فیلم پرفروش ساختم. بنابراین آره، شوکه‌کننده بود.

Adventureland | ادونچرلند (۲۰۰۹)

فکر می‌کردم ام تو ادونچرلند خفن‌ترین شخصیت ممکنه. خیلی ازش می‌ترسیدم. اسمش حتا امیلی نیست، ام‌ئه! یعنی کل اسمتو نمی‌گی؟ هر چند نمی‌تونم کاملن با شخصیتی که در نقشش هستم ارتباط برقرار کنم ولی همه می‌تونیم هم‌دیگه رو درک کنیم. شاید به یه نحوی رفتار نکنم و حرف نزنم ولی همیشه می‌تونم درونم پیداش کنم. هیچ‌وقت نقشی نداشتم که شخصیتش رو درک نکردم

Clouds of Sils Maria | ابرهای سیل ماریا (۲۰۱۴)

همیشه احساس کردم اجازه دارم در محیط‌های فرانسوی باشم. جالبه، حتا تو کنفرانس‌های خبری با فیلم‌سازهای فرانسوی زیادی ملاقات می‌کردم و چندین بار هم با اولیویه کار کردم. کارشون معکوس کردن محتویاته چیزی بسازن که در لحظه زنده، غیرقابل پیش‌بینی، اگزیستانسیالیستی و عجیب باشه ولی نه مقدس و غیرقابل تغییر. چیزی بود که احساس کردم باید سرمو به دیوار بکوبم تا چیزی بفهمم. همین یه لحظه می‌تونه این باشه که جای این که به این فکر کنم چرا جمله‌م رو تموم نکردم. آره، همه‌مون تلاش می‌کنیم به این برسیم. طرفدار کارهای اولیویه هستم. صادقانه بگم، جوابم به هر چیزی منفی نمی‌بود. برای من، بردن اون جایزه ارزش بیش‌تری داشت تا برای اولیویه. به نظرم یکی از درخشان‌ترین هنرمندانه. خیلی دوستش دارم.

در کنار مصاحبه‌ی کریستن استوارت درباره‌ی کارنامه‎‌اش ببینید:

جف گلدبلوم کارنامه‌اش را مرور می‌کند |‌ کار با کراننبرگ تجربه‌ی مهمی بود

Personal Shopper | خریدار شخصی (۲۰۱۶)

تو «خریدار شخصی» نقش کسی رو دارم که نیمه‌شو از دست داده؛ دختری که یه برادر دوقلو داره که می‌میره و کاملن کنترل از دستش خارج می‌شه. همه چیز سیاه و سفید، گرم و سرده و کلماتی که با استفاده از اون‌ها ارتباط برقرار می‌کنی تبدیل به شکل و رنگ می‌شن. چیزی دیگه برات معنی نداره. قبل از شروع فیلم‌برداری، وسواس چندانی روی این موضوع نداشتم. بعد از دیدن فیلم بود که متوجه شدم این مسأله چه‌قدر مهمه و هدف نهایی من به عنوان یه بازیگر اینه که تا جای ممکن بدونم و آماده باشم تا کاملن درون موضوع قرار بگیرم.

حس نبود کنترل خیلی هیجان‌انگیزه و تجربیاتی داشتم که منو از بنیان تغییر دادن تا حدی که اسم خودمو یادم نمی‌اومد. می‌تونم این وجهه‌ی کار رو تزریق کنم.  در عین حال همیشه نمی‌دونم چه خبره. هر وقت فیلمی می‌بینم که توش بازی کردم با وجود این که تلاش می‌کنم همه‌چیز رو کنترل کنم و یک میلیون سؤال بپرسم یا کاملن در خدمت کارگردان باشم؛ اگر در نهایت کارم رو درست انجام داده باشم، واقعن نباید بدونم فیلم در مورد چی‌یه.

Come Swim | بیا شنا کنیم (۲۰۱۷)

قبل از این که چیزی برای کارگردانی داشته باشم، می‌دونستم می‌خوام فیلم بسازم. این موضوع برای مدتی طولانی خیلی ناامیدکننده بود چون متوجه این علاقه بودم ولی نمی‌دونستم این علاقه رو کجا بذارم. روی تصویر یه صندلی ته اقیانوس متمرکز شده بودم؛ مثلن یه صندلی از کلاس‌های مدرسه. صندلی به اون‌جا تعلق نداشت و بودنش خیلی ترسناک بود. شروع کردم به این فکر که چه‌طور این تصویر رو ضبط کنم و چرا این‌قدر روی این تمرکز کردم. با نوشتن و حتا کارگردانی فکر کنم بزرگ شدم تا متوجه این بشم که نیازی نیست از بقیه باهوش‌تر باشی، نیاز نیست چیزهایی بدونی که مردم نمی‌دونن. قرار نیست راهنمای زندگی عرضه کنی. بیش‌تر یه تجربه‌ی شخصی‌یه که فاصله‌ی بین‌مون رو کم کنیم. به ذهنت می‌آد که این ایده رو داشتی، می‌خوام بلند اعلامش کنم تا ببینم چند نفر دیکه همین احساس رو دارن. تا تنهایی‌مون کم‌تر بشه. برای همین فیلم می‌سازیم.

کارگردانانی  هستن که باهاشون کار کردم و ذره‌ای نمی‌تونم نزدیک‌شون بشم. آدم‌هایی که دانش‌پژوه هستن. کسانی که تمام زندگی‌شون رو صرف فیلم کردن، تک‌تک‌شون رو دیدن و به مدرسه رفتن و غیره. ببینین خب من اصلن نزدیک اون‌جا نیستم ولی وقتی لحظه‌ای باشه که باهات معمولی باشن بزرگ‌ترین نقطه‌ی قوت‌شون اینه که می‌تونن باعث شن آدم به حدی راحت بشه تا خودش باشه. این چیزی نیست که یاد می‌گیری، چیزی نیست که به بقیه درس بدی. می‌تونی مرتکب کلی اشتباه بشی و نمی‌شه چیز بی‌نقصی ساخت. ولی اگر به پایان تجربه‌ای برسی و احساس کنی همه با دیدنش، بهتر شدن، ضمانت می‌کنم دیدن هر چیزی که ضبط کردین جالبه. بنابراین می‌خوام تا جای ممکن این کارو انجام بدم.

در کنار مصاحبه‌ی کریستن استوارت درباره‌ی کارنامه‎‌اش ببینید:

ریدلی اسکات کارنامه‌اش را مرور می‌کند |‌ از خودم مطمئنم!

JT Leroy | جیتی لیروی (۲۰۱۸)

چیزی که واقعن در مورد این فیلم دوست دارم اینه که جی‌تی یک جور ایده‌ست. حالا آیا شخصن از این دروغ بدتون اومده یا نه، باعث می‌شه با خودتون فکر کنین واقعیت و دروغ چی‌یه چون هر کسی یه نوع دروغ می‌گه. می‌تونی تظاهر کنی به چیزی که نیستی ولی از طرفی کسی نباید برات تعیین و تکلیف کنه. می‌دونی چی می‌گم؟

فکر می‌کنم نکته‌ی خفن فیلم اینه: چیزی که برای آدم‌های جوون‌تر از من خیلی ساده‌تر شده اینه که دیگه واقعن گیج‌کننده نیست چون چیزی نیست که متوجه بشی. فکر کنم دست پاچگی و ناراحتی‌های مردم نسبت به مسائل جنسیتی قابل درکه چون هیچ‌کس نمی‌خواد فکر کنه که احمقه و اشتباه کنه یا یه عوضی باشه. بعضی اوقات اگر فورن چیزی رو ندونی، احساس می‌کنی اشتباه کردی و احمق و عوضی هستی در صورتی که با یه مقدار صبر حل می‌شه. این آسون نیست، بحث طولانی‌تره. اگر واقعن به کسی اهمیت می‌دی و برات مهمه که بشناسی‌شون، باید یه خورده به‌شون وقت بدی و امیدوارم این واکنش‌های ناگهانی به تاریخ بپیوندن. نمی‌خواد در آن واحد بدونی فقط آروم باش. فکر کنم در جی‌تی همچین جوششی هست ولی این موضوع رو خیلی دوست دارم که داریم کم کم با ندونستن یه سری مسائل کنار می‌آیم.

فکر نکنم دست از سر فیلم‌سازی بردارم. نمی‌دونم بدون این چه کاری بکنم. امیدوارم این روندی که می‌خوام چالش روبه‌روم قرار بگیره و هوش و حواسم سر جا باشه، ادامه پیدا کنه. فکر کنم خیلی‌ها می‌خوان هنرمند باشن. چیز خیلی جذاب و خفنی‌یه. فکر کنم هنرمند بودن چیزی نیست که بدونی می‌تونی تا ابد ادامه بدی. چیزی نیست که بدونی از کجا می‌آد. هدف نهایی وجود نداره، خیلی یهویی‌یه. امیدوارم این موضوع ادامه پیدا کنه. فکر کنم هر لحظه‌ای حتا لحظات بدش.

ادامه مطلب

انتخاب سردبیر

سینمای عباس کیارستمی به روایت سردبیر آرت‌تاکس در برنامه‌ی هفت

کیارستمی

ادامه مطلب

انتخاب سردبیر

گفت‌وگو با عوامل سریال The Affair/رابطه | دومینیک وست و سارا تریم از فصل جدید این سریال می‌گویند

دومینیک وست

گفت‌وگو با دومینیک وست، سارا تریم و سایر عوامل سریال The Affair، درباره‌ی فصل جدید این سریال صحبت می‌کنند

نمی‌توان همه‌چیز را کنترل کرد!

سارا تریم: «یکی از اساتیدم گفت تو دنیا دو نوع داستان داریم. یه نفر برای ماجراجویی می‌ره یا غریبه‌ای وارد شهر می‌شه. موقع خلق سریال داشتم به این موضوع فکر می‌کردم»

دامینیک وست: «ابتدای فصل نوآ رو تو کالیفرنیا می‌بینیم که داره کتاب بعدی‌ش رو پخش می‌کنه و هر روز از آشتی کردن با همسر سابقش، هلن دورتر می‌شه»

مورا تیرنی: «هلن دائمن درگیر این موضوعه که نمی‌خواد اجازه بده کنترل اوضاع از دستش خارج بشه و همه رو نجات بده. این فصل باید با این حقیقت روبه‌رو بشه که نمی‌تونه به همه کمک کنه و نجات‌شون بده یا همه‌چیز رو کنترل کنه»

آنا پاکین در فصل جدید

سارا تریم: «خوبه که می‌تونیم سریال رو در مونتاک تموم کنیم. مطمئن نبودم بتونیم همچین کاری کنیم. این‌جا صحنه‌های زیادی فیلم‌برداری کردیم. جایی که خانواده‌ی سالووی از هم پاشیده شد. با گذر سال‌ها، فکر می‌کنم سارا توجه‌ش به روابط خانوادگی جلب شده و تمرکز بر روی بچه‌ها عوض شده. تأثیر این رابطه شخصیت‌هایی رو تحت تأثیر قرار می‌ده که حتا به دنیا نیومده بودن. این فصل، آنا پاکین در نقش جونی رو داریم که موضوع هیجان‌انگیزی‌یه. چون بچه‌ی کول و آلیسون رو می‌بینیم و می‌تونیم ببینیم تجربه‌شون روش چه تأثیری گذاشته.»

جولیا تلس: «فکر می‌کنم فصل آخر سریال در اوج خودش قرار داره»

دامینیک وست: «فکر کنم مردم از این خوش‌شون خواهد اومد که روی روشن‌تر مضامین تاریک و جدی‌ای رو که سریال به خاطرش معروفه می‌بینن»

مورا تیرنی: «زمان زیادی گذشته. پنج فصل در شش سال»

سارا تریم: «انسان بودن در خودت احساسی به وجود می‌آره که هر کسی همیشه می‌تونه بهتر باشه. آدم دیگه‌ای هست که بتونی باهاش ملاقات کنی، کسی که مردم دوستش داشته باشن. برای همین قلب هم‌دیگه رو می‌شکونیم. باید تناقضی به اسم معنی انسانیت رو بپذیریم افتضاحه. کل مصاحبه رو گریه کردم»

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها