با ما همراه باشید

در فصل جدید actors on actors ستاره‌های سینما از تجربه‌ی حضورشان در سریال‌های مهم سال می‌گویند. در سومین قسمت این مجموعه مایکل داگلاس و بنیسیو دل تورو با یک‌دیگر گفت‌وگو می‌کنند

داگلاس: موضوع مشترک دیگه اینه که هر دوی ما در جهان مارول حضور داشتیم. من قبل از اون فیلمی با پرده‌ی سبز و جلوه‌های ویژه کار نکرده بودم. الان احترام زیادی برای این فیلم‌ها قائلم، قبلن‌ به‌شون به چشم شوخی و مسخره‌بازی نگاه می‌کردم و این‌که همه‌ش دارن وانمود می‌کنن. ولی باید از تمام وجودت مایه بذاری. وقتی داری بازی می‌کنی هیچی اون‌جا نیست، یه‌جورایی انگار داری دوباره تئاتر کار می‌کنی. مجبوری وانمود کنی چیزی هست که نیست. در این برهه من خیلی خوش‌حالم. اول از هر چیز خوش‌حالم که هنوز زنده‌ام و دارم کار می‌کنم. موضوع اینه که هنوز هم در حال پیدا کردن زمینه‌های محبوب جدید هستم. پروژه یا سبک و زمینه‌ی جدیدی هست که دوست داری روش کار کنی؟

نخستین قسمت گفت‌وگوی مایکل داگلاس و بنیسیو دل تورو را این‌جا ببینید

بنیسوی دل‌تورو: آره، دوست دارم سبک کمدی رو امتحان کنم. چون سعی کردم در نقش‌های جدی هم خنده‌دار باشم، ولی با هم فرق دارن. در اون سریال تو با مشکلات خیلی عمیقی دست‌وپنجه نرم می‌کردی، مشکلاتی در مورد زندگی. شما در این سریال، تو، آلن آرکین، دنی دویتو، الیوت گولد خیلی ساده اطلاعات رو به مخاطب می‌رسونین. وقتی می‌بینمش متوجه می‌شم که توانایی انجام این کار یه هنره و این که بتونی یه کار عمیق و تاریک رو خیلی ساده و سبک نشون بدی و در عین حال سبب خنده شی، همون‌ چیزی‌یه که در موردش حرف می‌زنی. آره خیلی دوست دارم این‌ کار رو انجام بدم. شاید سعی کنم نقش کاراکترهای رومانتیک‌تری رو ایفا کنم.

 

تو بازیگر رومانتیکی هستی بنیسیو. فکر می‌کنم که طنز قضیه وقتی مخاطب نداری هم خیلی جالب می‌شه. هیچ‌کس بیننده نیست. داری کارت رو انجام می‌دی و باید حواست باشه، ولی توی ذهنت اینه که وای این خیلی بامزه‌س.

دومین قسمت گفت‌وگوی مایکل داگلاس و بنیسیو دل تورو را این‌جا ببینید

من یه داستان درباره‌ی چارلز لوتن خوندم. اون برای یه فیلم با ابوت و کاستلو همکاری کرده بود بهش گفتن چرا داری یه فیلم مسخره با اون‌ها می‌سازی که برای بچه‌هاس؟ گفت چون می‌خواستم دوباره نگاه کردن رو یاد بگیرم. فکر کردم این همون‌ چیزی‌یه که در موردش حرف می‌زنی.

وقتی من کمدی تماشا می‌کنم به این دقت می‌کنم که چه‌طور باعث خنده می‌شن و از پسش برمی‌آن. در حال حاضر از این لذت می‌برم که آدم حس نمی‌کنه به تلویزیون محدوده و آزاده. کیفیت و سطح‌شون بالاست. احساس خوش‌شانسی می‌کنم که در اواخر کارم هم خلاقانه کار کردم. فکر می‌کنم هیچ‌وقت به اندازه‌ی الان فرصت و موقعیت فراهم بوده باشه. اگه دست نکشیم شاید دو تا کمدین خفن شیم. بیا یه چیزی پیدا کنیم که با هم روش کار کنیم!

تو با نتفلیکس تماس بگیر، من با شوتایم!

به عنوان کسی که یه دوره روی فیلم‌های مستقل کار کرده، باید بگم برای فیلم‌های بلند مستقل خیلی پول بهت نمی‌دن. تایم فیلم‌برداری خیلی کوتاهه، باید عین خر کار کنی، ولی وقتی تموم می‌شه و شروع به انتشار فیلم می‌کنن این تو هستی که بودجه‌ی تبلیغات می‌شی. به عبارت دیگه این تویی که به تاک‌شوها و برنامه‌ها می‌ری تا از فیلم تعریف کنی. تو بودجه هستی. کاری که می‌کنن این‌جوری‌یه. مثلن می‌گن: خب تو پنج دقیقه به برنامه‌ی دیوید لترمن می‌ری، یه کلیپ هم پخش می‌کنن. ارزشش سیصدوپنجاه هزار دلاره. یا الان می‌ری برنامه‌ی استیون کلبرت و تبلیغ فیلم رو می‌کنی، یه تبلیغ بهش اضافه می‌کنن، خرج تبلیغات با اجرای تو حساب شده. فیلم‌های مستقل این‌جوری‌ان. بعدش پخش‌کننده رو نشون می‌دن و می‌گن ما هفت‌ میلیون دلار بودجه‌ی تبلیغاتی داشتیم. چرت می‌گن! هیچی نداشتن. فقط من رو داشتن که پدرم دراومد این‌قدر تبلیغ کردم!

در کنار گفت‌وگوی مایکل داگلاس و بنیسیو دل تورو ببینید: مایکل داگلاس کارنامه‌اش را مرور می‌کند

من دو سه تا از این فیلم‌های کوچیک مستقل داشتم. مرد تنها، پادشاه کالیفرنیا… فیلم‌هایی بودن که دوست داشتم. بعد همه‌ی این‌ها می‌دویدن سمت سالن‌های سینما، یه هفته نمایش می‌دادن و بعدش می‌رفتن سمت کارگردانی یه ویدیو برای سینما. با خودم گفتم: گور باباشون! وقتی فیلم پشت چلچراغ رو که زندگی لیبراچی بود در اچ.‌بی.‌او بازی کردم حسش کردم. به عنوان فیلم در کن ظاهر شد. چون در سینماهای کن پخش می‌شد. در جهان هم در سالن‌های سینما نشون داده می‌شد. نمی‌خواستم این رو بگم، ولی استیون اسپیلبرگ همون سالی که من در کن بودم رئیس فستیوال بود. حرفش پیچیده بود که قرار بوده من جایزه‌ی بهترین بازیگر مرد رو ببرم، ولی اسپیلبرگ مخالفت کرده چون فیلم برای اچ‌.بی.او بوده! یه فیلم برای تلویزیون بود. من حس می‌کنم باید بی‌خیال سخت‌گیری‌شون بشن. می‌شه که در سالن‌های سینما یکی دو هفته پخش شه، ولی بعدش باید تحت عنوان فیلم شناخته بشه.

باهات موافقم. مثل این می‌مونه: آیا بازی کردنت برای فیلم‌های سینمایی با برنامه‌های تلویزیونی متفاوته؟ معلومه که نه! همونه. ممکنه برای گفتن داستان عجله‌ی بیش‌تری به خرج بدی. ولی به جز اون تفاوتی وجود نداره و باید باهاش همون‌طور برخورد بشه. فکر می‌کنم فیلم‌ها باید روی پرده‌ی سینما پخش بشن، بعدش مستقیم برن روی نتفلیکس یا شوتایم. چرا که نه؟

ما مراسم امی رو داریم. پخش همگانی و اینا به کنار، ولی این فیلم‌ها اگه روی پرده‌ی سینما نشون داده بشن، به هر حال باید اسم فیلم رو روشون گذاشت. حتا اگه در تلویزیون پخش می‌شه! شاید این‌طوری بود، چون همه‌ی استودیوها به سینه‌ی پشت چلچراغ دست رد زدن. هیچ‌کدوم از استودیوها نمی‌خواستنش. استیون سودربرگ، مت دیمون و من بودیم، تازه گرون هم نبود. با این حال ردش می‌کردن! ولی اچ‌.بی.او خواستش. تجربه‌ی خیلی خوبی داشتیم. این‌جوری بود که من دیگه بودجه‌ی تبلیغات‌شون نبودم. خودشون بودجه‌ی خوبی داشتن و در سالن‌های سرتاسر دنیا پخش شده بود. این باعث شد اتفاق خاصی بیافته. بهترین اتفاقی که افتاد، به‌وجود اومدن دنیای دیجیتال بود. تو رو نمی‌دونم، ولی تفاوت الان که سلولوئید نداریم اینه که می‌تونیم پشت هم برداشت بگیریم و می‌تونیم مدام دوباره انجامش بدیم. مجبور نیستی مدام متوقف شی و دوباره از اول شروع کنی. این‌جوری روی دور می‌افتی. من خیلی در مورد دوربین‌ سوادم بالا نیست، بعضی‌ها روی سلولوئید تعصب خاصی دارن، ولی فکر می‌کنم فیلم‌برداری دیجیتال خیلی مفید بوده.

 

حالا که این رو گفتی، اگه دوباره به اون حرفی که درباره‌ی عجله کردنم زدم برگردیم، فکر می‌کنم از وقتی دوربین‌های دیجیتال وارد بازار شدن عجله‌ کردنم کم شد! چون دیگه حس نمی‌کردم که دارم فیلم هدر می‌دم. با خودم می‌گفتم: وای، باید فیلم‌ها رو عوض کنیم! پنج نفر مشغول این کار می‌شدن و فکر می‌کردم باید عجله کنم، چون سه دقیقه همین‌جوری وقت تلف شد. خنده‌داره ولی باهات موافقم دیجیتال شدن عالی‌یه. با وجود این، چند تا کارم با فیلم بوده و اون‌ها هم خوب بودن.

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تلویزیون

دعوت به سالن شعبده | یادداشت‌ محمدعلی افتخاری درباره‌ی سریال قورباغه

سریال قورباغه
چرا روایت سریال قورباغه نزدیک به دو قرن از جامعه و آدم‌های بازی‌اش دور است؟

در ساخت روایی قصه‌های پندآموز مثل «بوستان و گلستان سعدی» برای صورت بخشیدن به توالی رویدادها، فرمول بسیار ساده‌ای دیده می‌شود که بیشتر وابسته به انتقال یک پیام اخلاقی و غافلگیر کننده است. شکل گیری حقیقت در اینگونه روایت‌ها ممکن است تا مرز یک اعجاز غیر قابل باور پیش برود. در واقع گسترش آنچه حقیقت خوانده می‌شود در اینجا رابطه عمیقی با پند و اندرزهای اخلاقی دارد. حقیقتی که کارگردان سریال «قورباغه» در نظر دارد نیز تا حدودی هم پای همین ساختمان فکری حرکت می‌کند. اگر دست یابی شخصیت‌های  سریال قورباغه به قدرت، وابسته به همان حقیقتی باشد که عروسک گردان این شخیصت‌ها تصور می‌کند، پس ساختن این موقعیت نمایشی با در نظر گرفتن حکم دستوریِ ابتدای فیلم، مبتنی به نگرشی است که تماشاگر را در مقام پیام گیرنده‌ای ناآگاه قرار می‌دهد (تماشاگر هیجان زده، ستم دیده مطیع و فرمان بر، هنجارشکن تحت آزمایشِ کنشگر فرهنگی و هر شهروندی که آماده دریافت پیام از یک ایدئولوژیست فعال است.).

در واقع دعوت تماشاگر به سالن شعبده بازیِ «قورباغه» یک پیش شرط دارد: «لطفا حقیقت مدنظر ما را به عنوان واقعیت بپذیرید!». اما از آنجایی که این حقیقت، در پیوند با کم و کاستی‌های ذهن و یک زیباشناسی محاکاتی عرضه می‌شود، روایت «قورباغه» نزدیک به دو قرن از جامعه و آدم‌های بازی اش دور است. وقتی «حقیقتی که در ذهن شما شکل می‌گیرد»، گزاره‌ای سنتی و اخلاق گرا باشد، پس «روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد» نیز سروده‌ای از سر تفنن بر شمرده می‌شود. ریخت سازمانیِ جوامع کنونی (فارغ از مرزبندی‌های جغرافیایی)، آیین نامه‌های مبهمی را بر پرونده شهروندانِ مطیع ضمیمه کرده اند که خوانشگران انگشت شماری «حقیقت معطوف به ذهن» را همچنان دنبال می‌کنند. چرا که پذیرفتن این حقیقت، خواسته‌های شهروندان را به نوعی آرمان خواهیِ معجزه آسا معطوف می‌سازد. البته گفتنی است که برخی کنشگران، آگاهانه و در پی کسب مدال‌های ملی و ترفیع رتبه سازمانی، عامدانه این جایگاه انسانی را برای شهروندان و بخصوص جدا افتادگان اجتماعی دیکته می‌کنند. وضعیتی که شخصیت‌های «قورباغه» را برای دست یابی به اکسیری جادویی به زمین بازی راه می‌دهد، فوبیای ذاتی انسان در مواجهه با نیروی «خیر و شر» را یدک می‌کشد. این وضعیت نمایشی، تماشاگر را برای پذیرفتن یک ساختار اجتماعی پلکانی آماده می‌کند. تکامل صورت بندی این ساختار سنتی، نیروهای مبارز و یا شخصیت هایی را می‌طلبد که در الگوهای رایج فیلمنامه نویسی آنتاگونیست خوانده می‌شوند.
سریال قورباغه
آنتاگونیست‌های قورباغه (متناسب با نسخه سنتی که پیرنگ از آن تبعیت می‌کند)، نیروی کافی برای مبارزه با شخصیت هایی مثل نوری، رامین، سروش، لیلا و آباد را ندارند. وقتی که نوری در بخش «تئوری توطئه» برگ برنده زندگی اش را در حضور آنتاگونیست جعلی رو می‌کند، خواسته کارگردان از چگونگی حضور این آنتاگونیست‌ها به خوبی نمایان می‌شود: «نوری: شما کارت درسته ولی عقبی. پلیس: چی؟ نوری: […] من آب دیده ام. آب دیده خلاف نمی‌کنه. می‌ایسته نگاه می‌کنه. خلاف مال ندارهاست. من دارم. به اندازه. غنی ام. غنی از همه دنیا. از همه تون هم جلوتر ایستادم. خیلی عقب ترید.» نمونه‌های متعددی از این لحظات شورانگیز در سریال «قورباغه» دیده می‌شود که به عنوان نقطه اتصال نوعی زیرمتن انتقادی برجسته می‌نماید. اما جاذبه‌های نمایشیِ این فرمول روایی، توانایی انتقال قدرت از نیرویی به نیروی دیگر را ندارد. چرا که ورود ماده‌ای معجزه گر به زندگی نوری و تحول زیست اجتماعی او، در زمینه‌ای عدالت خواهانه و تا حدودی اخلاقی تعریف می‌شود. این اخلاق گرایی قرار است در نسبت با آنچه درباره آنتاگونیستها گفته شد، نگاه تماشاگر ار از دریچه‌ای انسان دوستانه، متوجه شر ذاتی انسان و قدرت طلبی او کند. صدای رامین در بخش «صندلی ام را پیدا کردم»، تلاش کارگردان برای تاکید به این امر و تشدید مبارزه این دو نیرو (شخصیت‌های اصلی و آنتاگونیست‌های ضعیف) را به خوبی نشان می‌دهد: «صدای رامین: «یه تومور همیشه تومره. هیچ وقت از بین نمیره. من تومورِ این خانواده ام. من خود سرطانم. هر چقدر کوچک، اما اومدم انتقام بگیرم. شایدم اومدم جاشون رو بگیرم. آروم آروم. یواش یواش. طوری رشد کنم که کسی متوجه بودنم نشه. عقب نمی‌کشم. من خود دردم. مثل یه ناله شبونه بالای سرتون ظاهر میشم. […] رشد می‌کنم. قد می‌کشم. من خود قدرتم.»
بچه‌های شهرک اکباتان که در ادامه نگاه ژورنالیستی کنش گران فرهنگی همواره به عنوان خلاف کارانِ بامزه و جذاب دیده می‌شوند نیز با پیوستن به کلونی «قورباغه» رنگ روی این اخلاق گرایی را تشدید می‌کنند. پیوستن هر کدام از شخصیت‌ها به این کلونی جذاب، با پیش پرده‌ای سوزناک همراه است که تماشاگر و آدمکِ ستم دیده «قورباغه» را برای رسیدن به معجزه قورباغه آماده می‌سازد. بدیهی است که طرح خیالی دست یابی به ماده‌ای خلسه آور مثل قورباغه، توهم قدرت را به خوبی به تماشاگرِ آسیب دیده انتقال می‌دهد. اما در نظر گرفتن «نیاز به معجزه» برای وضعیت کنونی و بخصوص شرایط زندگی شخصیت هایی مثل نوری، سویه انتقادی مورد نظر سریال «قورباغه» را به پنهان ساختن امری بدیهی در پوسته جذاب تمثیل و استعاره سوق می‌دهد.
وضعیت کنونی آدم‌های قورباغه و آنچه که با چشم عقل دیدنی است، حکایت‌های اخلاقی کهن و محاکات فرهنگی رایج را به سرعت کنار می‌زند. شاید این امر، یکی از عارضه‌های تکثیر قصه‌های معجزه آسا باشد. به هر حال، نیروی قورباغه هر چقدر که وسوسه برانگیز باشد، بر خلاف تصور کارگردان، قدرت کافی برای پابرجا نگه داشتن آدم‌های کشتی در دریایی طوفانی را ندارد. از طرفی شخصیت‌های نمایشی سریال «قورباغه»، بخصوص رامین و نوری، گرایش روشنی به بازنمایی قصه هایی مثل کلیله و دمنه را دارند. شاید زمینه سازی برای حضور شخصیت‌ها در مهندسیِ پیرنگی هیجانی، چنین شباهتی را یاداور می‌شود. وقتی تماشاگر برای ایستادن در صف نوری و یارانش چشم به راهِ معجزه و محاکاتی فرسوده باشد، پیداست که شخصیت‌های نمایشی برای بالا رفتن از پلکان مورد نظر کارگردان، باید گوشت تن یکدیگر را بخورند. اینجاست که همان رویکرد سنتی به جایگاه ستم دیده و ستمگر بروز می‌یابد. آدم‌های این صحنه، در زمانه‌ای زیست می‌کنند که شر ذاتی موجود در قصه‌های دیوان و پریان، گفتمان رایج آنهاست. به همین دلیل نیرویی معجره آسا مثل موادی که در دشت‌های حاشیه تایلند یافت می‌شود، تنها راه نجات فرودستان و کسب قدرت در برابر یک ساز و کار اقتصادیِ ظالم خواهد بود. از این رو بدیهی است که این عرفان و اخلاق گراییِ انتزاعی است که ستمگرِ سریال «قورباغه» را ضعیف جلوه می‌دهد و ستم دیده را در رویای قدرت سرگرم می‌کند. شاید پای بندی به همین غلط نویسی‌های تاریخی است که کنشگری در وضعیت کنونی را با هیجانات آنی و زودگذر در هم آمیخته است. از سوی دیگر قصه‌ای که رامین در نقش راوی تعریف می‌کند و نقش «رازآلود» این صدا، بیشتر کاربردری پندآموز دارد. هر چند گفتار او به شیوه آنچه در سریال‌های تلویزیونی مرسوم است عرضه نمی‌شود، اما با توجه به چگونگی ورود شخصیت رامین به ماجرای «قورباغه جادو می‌کند» و ارتباط فرمایشی صدایش با تماشاگر (منظور گفتارمتنی است که در جایی مشخص، موتیف تکرار شونده «راویِ دانا بودن» و هدایت تماشاگر به معنایی ضمنی را به عهده دارد)، حضور او در روایت، قادر به شکل دادن یک مونولوگ پیوسته نیست. صورت انتزاعی سفر رامین از شهرک اکباتان تا تایلند و تفکیک خواسته یا ناخواسته‌ای که شخصیت رامین را از صدای او جدا می‌کند، نقش او را به عنوان حکیمی کارآزموده و ریش سفید تثبیت می‌کند. به هر حال شرح و بسط روایت توسط چنین حکیم دانایی برای تماشاگری که تلاش می‌شود از واقع گرایی دور بماند، در نسبت با ایده مرکزی که مبتنی به پذیرفتن خاصیت اعجاب آور ماده‌ای به نام قورباغه است، موقعیت دراماتیکی را شکل می‌دهد که گویی قرار است ساختار نمایشی میراکل‌های قرون وسطا را تثبیت کند. اینجاست که توالی رویدادهای کلیدی پیرنگ در جهت ایجاد اشتیاق برای دل بستن به معجزه‌ای دور از دسترس، تماشاگرِ امروز را راضی نمی‌کند (نامیرایی جادوییِ رامین که از زبان او به نقص جسمانی اش مرتبط می‌شود، نوری سزای اعمالش را با زهری که لیلا برایش مهیا کرده می‌بیند، رامین و فرانک با ترفندهای خام دستانه گریبان تماشاگر را گرفته و به تایلند می‌برند، رامین از شهرک اکباتان با یک سیسیلیِ هفت خط در موقعیتی هیجانی مبارزه می‌کند، نوری به شکلی معجزه آسا در تایلند در نگاه رامین ظاهر می‌شود و او را راهنمایی می‌کند.). بنابراین با توجه به قرارداد نمایشیِ سریال «قورباغه»، ترس رامین به عنوان راویِ حکیم و دانا، برآمده از تلاقی ذهن و خواسته‌های تماتیک یک شخصیت نمایشی است. همان الگویی که هدف کارگردان در نزدیک کردن تماشاگر به واقعیت مورد نظرش را به انحراف می‌کشد. صدای رامین بر تصویر باران بی امانِ ماهی و قورباغه و در صجنه‌ای چشم نواز از ترسی می‌گوید که با توجه به تلاش ناکام کارگردان در طول روایت، ظاهرا قرار بوده است که آشوب واقعیت پذیری را به جان فرادستی‌ها بیاندازد: «صدای رامین: ترس. ترس از پوچی. ترس از نا امیدی. واقعیت اینه که من سال هاست مردم. تمام اینا ترس‌های حقیقی هستند که تو ذهنم وجود داشتند و امروز تبدیل به واقعیت شدند.». اما این ترس، بر خلاف تصور کارگردان، تنها خاصیتی تماشایی و جذاب دارد و دور از تصور است که حقیقتی اینچنین (در صورتبندی روایتی پندآموز) توانایی بیرون آمدن از جنگل مُثلی قورباغه را داشته باشد. از این رو تماشای حصار محاکاتیِ‌ قورباغه به جای ایجاد ترس، احساس فرح بخشی برای آنتاگونیست‌های پیرنگ «قورباغه» تولید می‌کند که در کمال رضایت، آدم‌های واقعیِ‌ کلونی قورباغه را بر صحنه‌ای رویایی و در لباس «بزهکار» و «خلافکار» به تماشا بنشینند.

ز مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

تلویزیون

دوستان از این هفته دور هم جمع می‌شوند!|آغاز تصویربرداری گردهم‌آیی جدید سریال فرندز

سریال فرندز

آغاز تصویربرداری گردهم‌آیی جدید سریال فرندز 

▪️ زور پاندمی کووید-۱۹ هم به سریال فرندز نرسید. فیلم‌برداری گردهم‌آیی دوباره‌ی بازیگران سریال محبوب فرندز قرار است از هفته‌ی آینده کلید بخورد.

▪️ جنیفر آنیستون، کورتنی کاکس، دیوید شویمر، لیزا کودرو، مت لوبلانک و متیو پری همگی برای این اپیزود که بناست به شکل اختصاصی از اچ‌بی‌او مکس منتشر شود، کنار هم قرار بگیرند.

 

گردهمایی ستاره‌های فرندز در شب اعلام جوایز امی در خانه‌ی جنیفر آنیستون! 

 

▪️ این قسمت جدید در همان استودیوی همیشگی فرندز متعلق به کمپانی برادران وارنر فیلم‌برداری می‌شود و بن وینتستون کارگردانی آن را برعهده خواهد داشت. خالقین سریال یعنی مارتا کافمن و دیوید کرین نیز در نقش تهیه‌کننده در این پروژه حضور دارند.

 

After a delayed start due to the COVID-19 pandemic, the hotly anticipated “Friends” reunion is finally set to film next week. Jennifer Aniston, Courteney Cox, David Schwimmer, Lisa Kudrow, Matt LeBlanc and Matthew Perry will reunite on a Warner Bros. soundstage for the HBO Max special. HBO Max declined to comment

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

تلویزیون

پایان سرقت|همه‌چیز درباره‌ی‌ فصل پنجم سریال خانه‌ی اسکناس

فصل پنجم سریال خانه ی اسکناس

گمانه‌زنی‌‌ها درباره‌ی فصل پنجم سریال خانه اسکناس

1⃣ پس از پخش فصل چهارم در آوریل سال گذشته، چندین ماه طول کشید تا نت‌فلیکس این سریال موفق را برای فصل پنجم‌ش تمدید کند. هر چند گمانه‌زنی‌ها در مورد ادامه‌یافتن این سریال صحت داشت، در اعلامیه‌ی رسمی نت‌فلیکس نوشته شده است: «سرقت به پایان خواهد رسید». الکس رودریگو، یکی از کارگردانان سریال امیدوار است پایان این سریال دقیقن همان چیزی باشد که طرفداران رؤیای آن را دارند.

2⃣ اما چرا فصل پنجم سریال خانه اسکناس (سرقت پول) نقطه‌ی پایان خواهد بود؟ طبق گفته‌های الکس پینا خالق این سریال، گرد هم آوردن گروه بازیگران این سریال با توجه پیشنهادات روزافزون برای شرکت‌شان در پروژه‌های دیگر، کار را برای فیلم‌برداری و ساخت سریال با چالش جدی مواجه کرده و به همین ترتیب سریال با فصل پنجم به اتمام می‌رسد. با وجود این، پینا احتمال ساخت اسپین‌آف‌های ممکن را رد نکرد و گفته: «تقریبن هر شخصیت در سریال، جنبه‌ای دارد که می‌توانیم آن را در یک سریال فرعی بگنجانیم.»
.
3⃣ فصل پنجم «خانه‌ی اسکناس» به جای ۸ قسمت، در ۱۰ قسمت منتشر می‌شود. اما تاریخ انتشار احتمالی هنوز مشخص نیست. در حالی که گمانه‌زنی‌ها بر عرضه‌ی سریال در آوریل بود. نت‌فلیکس تأیید کرده که فصل پنجم جایی در لاین‌آپ بهار نخواهد داشت. شایعاتی نیز منتشر شده مبنی بر آن که این فصل نیز به دو بخش تقسیم خواهد شد و بخش اول آن آگوست امسال منتشر و بخش دوم به سال ۲۰۲۲ موکول می‌شود.

4⃣ بسیاری از اعضای اصلی بازیگران سریال در فصل پنجم نیز حضور دارند. حضور آلوارو مورته در نقش پرفسور در کنار پدرو آلونسو (برلین)، اورسولا کوربیرو (توکیو) و ایتسیار ایتانیو (لیسبون) قطعی است. در کنار این، احتمال حضور آلبا فلورس (نایروبی)، اولالا هرناندز (آماندا)، فرناندو کایو (کلنل تامایو)، لوکا پروس (مارسی) و بلن کوئستا (مانیلا) نیز وجود دارد. اما دو بازیگر جدید نیز در این میان دیده می‌شوند. میگل آنخل سیلوستره احتمالا نقش شخصیت منفی جدید این فصل نهایی را به تصویر می‌کشد. پاتریک کریادو نیز در نقشی نامعلوم به پروژه ملحق شده است.

5⃣ خانه‌ی کاغذی پایان هم‌کاری الکس پینا و تیمش با نت‌فلیکس نیست. پروژه‌ی بعدی آن‌ها با نام «اسکای روخو» هم‌اکنون از نت‌فلیکس منتشر شده و به احتمال زیاد برای فصل دوم نیز تمدید خواهد شد. سریال دیگر پینا با نتفلیکس یعنی «خطوط سفید» تنها پس از یک فصل کنسل شد. در نهایت، خانه‌ی کاغذی قرار است اقتباسی کره‌ای نیز داشته باشد. فیلم‌برداری آن سریال از ماه می امسال آغاز می‌شود و تاریخ انتشار نامعلومی دارد.

سریال «خانه‌ی اسکناس /سرقت پول»، مجموعه سریالی اسپانیایی است که از سال ۲۰۱۷ از شبکه‌ی استریمینگ نت‌فلیکس پخش شده. این سریال به زودی با انتشار فصل پنجم به انتهای راه خود می‌رسد. به همین مناسبت، نگاهی داریم به تمام اطلاعات و نکات احتمالی که تا کنون از فصل پایانی به گوش ما رسیده است.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها