با ما همراه باشید

مجید مجیدی در سومین روز از سی‌و‌ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر به هنرجویان کارگاه «کارگردانی» توصیه کرد برای ساخت فیلم‌های بهتر در فضای واقعی قرار بگیرند و سعی کنند مردم و محیط اطراف‌شان را بشناسند.

به گزارش ستاد خبری سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر، کارگاه آموزشی «کارگردانی»، شنبه یکم اردیبهشت با حضور مجید مجیدی نویسنده و کارگردان سینما در سالن ۳ پردیس چارسو برگزار شد.

مجیدی با اشاره به تجربه فیلم‌سازی در شهر بمبئی گفت: «این اثر اولین فیلمی است که آن را به شکل دیجیتال فیلم‌برداری کردم. هرچند دنیای دیجیتال امکانات خوبی را در اختیار فیلم‌ساز می‌گذارد و به شما این امکان را می‌دهد که موقعیت‌هایی را که در دنیای واقعی قابل دسترس نیستند به تصویر بکشید ولی ممکن است شما را از روح و جان‌مایه فیلم دور کند.»

کارگردان «آن سوی ابرها» ادامه داد: «من کارگردان نسل سینمای آنالوگ هستم، بنابراین این تفاوت را بیش‌تر احساس می‌کنم. نگرانی من بیش‌تر به خاطر این است که به نظر می‌رسد در دنیای دیجیتال، خلاقیت کارگردان به عنوان یک هنرمند فراموش می‌شود و سینما شبیه به کلاژی می‌شود که همه تصویرهایش دیجیتالی است.»

مجیدی توضیح داد: «در فضای دیجیتال انگار قرار نیست که کارگردان دیگر به خودش زحمت بدهد مردم، فرهنگ‌ها و جهان پیرامون‌اش را بشناسد در حالی که فیلم‌سازی در محیط واقعی این امکان شناخت را برای بازیگر، فیلم‌بردار و همه عوامل فیلم فراهم می‌کند.»

این نویسنده و کارگردان ایرانی درباره ساخت فیلم در هند گفت: «چندین مرتبه تهیه‌کنندگان هندی پیشنهاد ساخت فیلمی در هند را به من دادند، اما برایم ریسک بزرگی بود چون با فرهنگ هندی‌ها آشنایی عمیقی نداشتم. فرهنگ مردم هند به فرهنگ ما نزدیک است اما باید عمیق‌تر با آنها آشنا می‌شدم تا بتوانم فیلمی باورپذیر بسازم. برای شروع تمام گروه فیلمم را از سینمای هند انتخاب کردم و فقط یکی از دستیارانم را از ایران با خودم بردم. دومین چالش مهمم، انتخاب بازیگر بود و چالش بعدی زبان بود.»

مجیدی ادامه داد: «تهیه‌کننده به این دلیل که بازار جهانی فیلم برایش مهم‌تر از بازار آن در کشور هندوستان بود پیشنهاد داد که فیلم را به زبان انگلیسی بسازیم. در ابتدا من هم قبول کردم چون فکر می‌کردم مردم هند به راحتی به زبان انگلیسی صحبت می‌کنند اما بعد از ورود به کوچه و بازار متوجه شدم مردم کوچه و بازار هندوستان به زبان هندی صحبت می‌کنند بنابراین تهیه‌کننده را قانع کردم که فیلم را به زبان هندی بسازیم و مترجمی پیدا کردم که زبان هندی و فارسی را خوب بداند و بتواند مفاهیم را منتقل کند.»

او درباره سینمای بالیوود گفت: «سینمای بالیوود مشخصات منحصربه‌فرد خودش را دارد و اگر بخواهیم در گیشه سینمای هند موفق باشیم باید آن‌ها را رعایت کنیم، مثلن این که همیشه باید از ستاره‌های هندی در فیلم‌ها استفاده کرد، قهرمانان فیلم حتمن باید مرد باشند و چند ترانه باید در فیلم خوانده شود تا فیلم بفروشد البته برخی تلاش کرده‌اند که فیلم‌های هنری هندی بسازند اما این فیلم‌ها در گیشه موفق نبوده‌اند.»

مجید مجیدی ادامه داد: «هندی‌ها استودیوهای عظیم ساخت فیلم دارند و همه چیز را در پلاتو می‌سازند، اما به تهیه‌کننده گفتم که می‌خواهم فیلمم را در فضای واقعی کار کنم آن هم فیلمی که ۷۰ درصد آن در فضای خارجی می‌گذشت.»

کارگردان فیلم «بچه‌های آسمان» ادامه داد: «بمبئی شهر بسیار شلوغی است و کسانی که تجربه حضور در این شهر را دارند می‌دانند که چقدر فیلم‌برداری در آن سخت است چون این شهر به شدت شلوغ است و همه با هم بوق می‌زنند. من می‌خواستم فیلمم را در فضای واقعی بسازم به همین دلیل در یک پروسه هفت، هشت ماهه لوکیشن‌هایم را در دل بمبئی انتخاب کردم.»

 

 

بیش‌تر ببینید:

کارگاه فیلم‌نامه‌نویسی نغمه ثمینی | لینک تماشا

کارگاه فیلم‌نامه‌نویسی مهران کاشانی | لینک تماشا

 

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینمای ایران

نقد فیلم «بی‌وزنی»: تنفس هوای مانده ملولم می‌کند | Wightlessness Review by Pooriya Yoosefi

نقد فیلم بی وزنی

نقد فیلم بی وزنی | نوشته‌ی پوریا یوسفی کاخکی، عضو حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس، برای فیلم «بی‌وزنی» به کارگردانی مهدی فردقادری و با بازی بهراه کیان‌افشار، نسیم ادبی، تینا پاکروان، امیرعلی دانایی و …

نقد فیلم «بی وزنی»: تنفس هوای مانده ملولم می‌کند

حسین سناپور رمانی دارد با عنوان «ویران می‌آیی». در مقدمه‌ی این کتاب، آقای سناپور نوشته است فرقی نمی‌کند که خواننده این داستان را از اول به انتها یا از انتها به ابتدا بخواند. همان‌جا بود که به سرم زد که چه‌طور است بیایم از اواسط و اواخر و اوایلِ داستان -انگار که بخواهم هر بخش را چن‌چنه بکنم- قدری بخوانم و ببینم هنوز آن قاعده که سناپور گفته، برجاست و داستان حرف دارد برای گفتن یا نه. بود و داشت.

پس، حالا من می‌گویم با جمعیتِ خاطر بخوانید این یادداشت را، چون آن‌چه که از فیلم روایت می‌کنم لحظاتی‌ست که نمایش‌‌‌شان می‌تواند تقدم یا تأخر یابد و باز صدمه‌ای به فیلم و لذتِ تماشا نزند.

تماشای «بی‌وزنی» دومین اثر بلندِ مهدی فردقادری، برای من تداعی‌کننده‌ی «ویران می‌آیی»‌ست. چه در فُرم، چه در معدود خُرده پی‌رنگ‌هایی و چه در آن تلاشِ بازی‌گوشانه‌ی شخصی‌‌ خودم هنگام خوانش سِیر داستان. و حتا شروع فیلم -و بعد، آن پایانِ تجسم‌یافته‌‌تر از واقعه‌ی ویرانی- که دامادِ «بی‌وزنی» فی‌الواقع، ویران می‌آید!

در کنار مطالعه‌ی نقد فیلم «بی وزنی» بخوانید:

درباره‌ی «دستیار» ساخته‌ی کیتی گرین نوشته‌ی پوریا یوسفی کاخکی | تقبیح یا تشریح؟

«بی‌وزنی» افتتاحیه‌ای دارد، انگیزاننده‌ی حس‌هایی معین در ما. نمایی که از لابه‌لا‌ی ریزشِ یواشِ برف‌های میانه‌ی یک فصل گرم، از آسمانی تیره، سرازیر می‌شود به سمت ماشین‌عروسِ بی‌عروسی که داماد دارد توش سیگار می‌گیراند؛ درخشندگی و زردازردِ رنگ‌ها و نور‌ها هم که حالتی چشم‌گیر و over-exposed دارند، پیرامونِ قلعه‌ی (بخوانید کاخ!) سفید، بر پس‌زمینه‌ی آن تیرگیِ آسمان، نشسته است. این‌ها خود، حال و حسِ مالیخولیایی را در آدم تقویت می‌کنند، چه رسد که آن موسیقیِ حجیم، همراه شود با نَحوِ سلحشوری یا لااقل جنگ‌جویانهْ قدم‌‌برداشتنِ داماد (امیرعلی دانایی) پس از پیاده‌شدن از ماشین، و نیز زاویه‌ی سر بالایی که دوربین، رفته‌رفته اختیار می‌کند. پیاده که می‌شود، دمادم کام که از سیگار می‌گیرد، نمای تعقیبی‌ (که عنصری مهم در هر دو فیلم فردقادری است) آن فضای هول‌آور و -یا من در این سکانس اسمش را می‌گذارم «ویران آمدن»- را سِجِل می‌کند. پس خیال می‌کنم، «بی‌وزنی» -که در عینِ استقلال، تفاوت‌ها و البته پیشرفت‌هایی، هم‌چنان مُماس و گاه حتا منطبق با اثر پیشینِ مهدی فردقادری‌ست و باعث می‌شود جا‌به‌جا در این نوشته، موتیف‌ها و عناصر تکرار‌شونده‌ی دو فیلم او را در کنار هم بگذارم- برای کسی که فیلمِ پیشینِ فردقادری را هم تماشا نکرده باشد، نامتعارف بودنش را در همان سکانس اول آشکار می‌کند. که نشان می‌دهد سینمای فردقادری هم از سِنخِ سینمای شهرام مکری (و بعد‌تر، از حیثِ روایت، فیلمِ «تمارضِ» عَبِد آبست، دوست و دم‌سازِ مکری) است که پیش‌تر ما را به حضورِ پلان‌-سکانس‌های مطوّل در کنار تقطیع‌های زمانی، در سینمای ایران، عادت داده بود. آن سِنخیّت که گفتم، در «بی‌وزنی» از لحاظ ژانری هم -هرچند با تعدیلِ دوز- به سینمای مکری پهلو، می‌زند. فیلمی که به‌جز آن آستانه‌ی فیلم که وصفش آمد و آن ورودِ غریب و هولناکِ هم‌دانشگاهی‌ها به مراسم عروسی، تا پیش از نیمه‌ی دوم، به سمت بدل‌شدن به یک اثر جنایی-معماییِ صِرف قدم می‌گذارد، ناگهان در نیمه‌ی میانی، در سکانسِ میز گردِ همه‌ی چهار زنِ اصلی قصه و گل‌گاوزبان نوشاندن‌ها، حیوان‌کشان‌های ظالمانه و نیز گوی‌های پیرزنِ هندی، رنگی سورئال و سیاه به روایتِ رو به رخوت گذارده‌ی فیلم می‌پاشد و سکانس نهایی و اصلن تمام فیلم را هم تأویل‌پذیر‌تر می‌کند.

در کنار مطالعه‌ی نقد فیلم «بی وزنی» ببینید:

معرفی فیلم «بی‌وزنی» به کارگردانی مهدی فردقادری

از دیوید لینچ، فیلم‌ساز شهیر و بزرگِ آمریکایی، فیلم «جاده‌ی مالهالند» را بسیاری‌‌مان دیده‌ایم که نمونه‌ای‌ست بی‌نقص در این شکلِ روایت. یعنی روایتی که نه‌تنها ساطوری شده، بُریده‌بُریده و غیرخطی برگزار و بیان می‌شود، بل‌که بازی‌های ذهنی، نما‌های سوبژکتیو و ازاله‌ی مرزِ خیال و واقعیت را به آن اضافه کرده. انگار کنید سنگ محک‌‌مان باشد این فیلم، به تبیین نکاتی در فیلمِ خود‌مان (شوخی یا جدی می‌گویم «خودمان» چون حالا که تسلسلِ روایتش را آن‌چنان که مهدی فردقادری بیان کرده، داریم دست‌کاری می‌کنیم و پس وُ پیش، می‌شود مالِ ما!) یعنی «بی‌وزنی» می‌پردازیم. فیلمٍ لینچ پس از قریب به 2 ساعت از ز‌مان فیلم گذشته، ناگهان پس از این‌که شخصیت اصلی فیلم از خواب بیدار می‌شود، ورقش برمی‌گردد و فوری وُ فوتی وَ البته دقیق، به گذشته و آینده نقب، می‌زند تا شرحِ ماوَقَع کند. آن‌چه که در این میان اهمیت می‌یابد نشانه‌گذاری‌هایی‌ست که بعضن حتا با نماهایی بسته (insert)، فیلم‌ساز در اختیار‌مان می‌گذارد تا تقدم-تأخیر هر لحظه را نسبت به دیگری کشف کنیم. به شکلی که اگر به‌فرض هر یک از ما کوشش کنیم تا وقایع داستان را به ترتیب ز‌مان وقوع کنار هم قرار دهیم، تقریبن روایتی معلوم، منسجم و یک‌سان پدیدار می‌شود. نشانه‌هایی مثلِ زیرسیگاری، کلید آبی‌ و … . آن‌چه که «بی‌وزنی» از آن محروم است (یا خودش را از آن محروم می‌کند) همچه جزییاتی‌ست تا تماشاچی را به کشفِ لحظه و زمان، حوادثِ پیرامونِ یک آن، ترغیب و تشویق کند. در نبود التذاذِ همچه مکاشفاتی، ذهن تماشاچی بیش‌تر معطوف پرسش‌های معمولی مثل «داماد کجاست؟» و «آخرش چه می‌شود؟» می‌شود. آن‌چه گفتم در واقع با اصرارِ مؤکد فیلم‌ساز بر برداشت‌های بلند، ناگزیر ناممکن می‌شود. برداشت‌ها و سکانس‌هایی که هرچند مثلِ فیلمِ قبلیِ مهدی فردقادری، ملال‌آور و کش‌آمده (به قدری که مدت ز‌مان آن فیلم بیش از 140 دقیقه است) نیست، اما هم‌چنان به قاعده‌ی خود، یعنی مستقر‌شدن پشتِ آدم‌های فیلم و تعقیب‌‌‌شان در جای‌جای صحنه پای‌بند می‌ماند، و در لحظاتی تنها با موسیقی، پُر شده است. موسیقی‌ای که (جُز در سکانس افتتاحیه‌ی فیلم) حدش بیش از این تجاوز نمی‌کند و تنها پُر کننده‌ی جاهای خالیِ فیلم‌نامه است. درصورتی‌که همین جاهای خالی را موسیقی‌ای می‌توانست آکنده کند تا حس‌هایی متعیّن و مرتبط با انگیزه‌ی هر شخص، در ما انگیخته شود. هول انگیزد، ندوه تزریق کند و الخ. درحالی‌که این‌طور حس می‌شود که قطعات موسیقی متن فیلم، جمله‌گی، ریتم و ریختِ هم‌سانی دارند. باری، آن تعقیب‌ها البته در نیمه‌ی ابتداییِ فیلم به شناخت ما از فضا و پُشت و پَسانه‌های آن کاخِ فراخ کمک می‌کند اما بعدتر که آمد و شد‌های شخصیت‌ها در پله‌ها یا حیاطِ جلوی کاخ، مکرر می‌شود، بیهوده به‌نظر می‌رسد. چرا که اهمیت جزئیاتِ چیز‌ها، صورت‌ها و موقعیت‌ها با همچه رویکردی، تقلیل می‌یابد و اطلاعات فیلم در دهانِ شخصیت‌ها کپه می‌شود تا تنها با واگویه‌ها و نبش قبر‌هایی که آن‌ها در گفت‌و‌شنود‌های متعدد فیلم، راجع به گذشته‌‌‌شان می‌کنند، به واکاوی شخصیت‌ها بپردازیم. مثلن در سکانسی که مادر و استاد در اتاقی که آیینه‌ای شکسته دارد، دارند حرف می‌زنند، وقتی مادر در حال خروج از اتاق است و از کنار کمدی که لکه‌ای خون بر آن ماسیده، عبور می‌کند چون سیمای بازیگر را در عبور و گذر‌ها نداریم، دانستنِ این‌که او آیا نِی‌نی چشمانش را چرخانده و چشم دوانده سوی آن لکه تا از آن آگاهی پیدا کند، از تماشاچی دریغ می‌شود. و این دریغ کردن همانا و چیزی بر دانسته‌های تماشاچی (مازاد بر دانسته‌های آدم‌های توی فیلم) اضافه نشدن، همانا. که این خود باعث می‌شود فیلم بیش‌تر از آن‌که سویه‌ی تعلیقی داشته باشد، گاهی تنها شگفت‌زده کند یا تکان دهد. چیزی که حتمن هم همان اول‌الامر از سینمای هیچکاک آموخته‌ایم. سینمایی که آن‌چنان در سِیر کشف و شهود خودِ شخصیت‌ها در طولِ ماجرای جنایی فیلم، دانشِ و آگاهیِ تماشاچی را افزون می‌کند که باعثِ تعلیق و کششی در ما می‌شود که می‌گوییم: الان است که فلانی فلان چیز را بفهمد یا ببیند و وای اگر چنین شود و چنان! با این‌حال تنها مَفَرِ فیلم‌ساز از آن انبوهیِ گفت‌و‌گو‌ها و فقدانِ جزییاتِ بصری و نشانه‌گذاری‌ها، پوششِ عمو و خواهرِ داماد و نیز میز و صندلی‌های جلوی کاخ است:

در سکانس موهومِ نهایی، عمو و خواهر داماد پوشش‌های شب قبل -یعنی شب عروسی- را بر تن دارند، درحالی‌که نبودِ صندلی‌ها نشان از گذشتِ آن شب دارند. نقطه‌ی باشکوهی‌ست در فیلم، این لحظه. لحظه‌ای که می‌توانیم باور کنیم، ویرانی، یک واقعه‌ی سوبژکتیو یا خیالی در ذهن داماد است و در واقع تجسدِ مفهومِ رها کردن آن‌هایی‌ست که دوست‌‌شان می‌داری! سکانسی که چون به سیاق همان سکانس ابتدایی اجرا می‌شود، شکلیِ دایره‌ای برای شالوده‌ی کلی فیلم برمی‌سازد. می‌خواهید بدانید چه می‌گویم، به پوستر فیلمِ جاودانگی، و آن گره‌خوردگی یا کلاف‌شدگیِ قطار، اتصال انتها به ابتدا (که البته در خودِ آن فیلم هم نمود می‌یابد) رجوع کنید!

در کنار مطالعه‌ی نقد فیلم «بی وزنی» بخوانید:

تقدیر ویژه هیأت داوران فستیوال آتن برای «بی‌وزنی»

«بی‌وزنی» اما برای کسی که فیلمِ «جاودانگی» (که چون خواهرِ «بی‌وزنی»‌ست و به خٌلق و خصیصه‌هاش هم می‌خورد، می‌خواهم یک‌بار هم که شده «بی‌زمانی» صداش بزنم) را دیده باشد، در لحظاتی حائز ردّ پا‌ها یا ارجاعاتی از همان فیلمِ قبلیِ فیلم‌ساز است. مثلن نامِ دامادِ فیلم -پادرا- که هم‌نامِ کودکِ هنوز به‌دنیا نیامده‌ی جاودانگی‌ست. یا کشیدنِ تمثالِ معشوق (که در تعدد یا اپیزودیک‌وار بودنِ داستان‌های فیلمِ جاودانگی به یک ترجیع‌بند بدل می‌شود) که اما در این فیلم بی‌استفاده و ناپرورده می‌ماند. دو دانشجو‌ی رشته‌ی نقاشی -که تازه همین را هم آن‌قدر فیلم بی‌حال و به لُکنت بیان می‌کند که اگر قیدِ دانستنش را هم بزنی باز به هیچ‌جا و به هیچ شخصیت داستان بر نمی‌خورد- حالا یکی‌‌‌شان آمده و پرتره‌ی آن یکی را قلم زده. کارایی‌ش تنها در پاسخی‌ست که فیلم به دو سکانسِ قبل‌تر خودش راجع به این‌که چه می‌کرده‌اند در این زیرزمین، می‌دهد. با همه‌ی همین‌ها هم باز، من در مورد «بی‌وزنی» باور دارم، تماشایی‌ست و حضور و دیده‌شدنش در سینمای رئالیستیِ ما که تداعی‌ها و پیچش‌ها و چموشی‌های ذهن و خیال آدمی‌زاد را نادیده می‌گیرد و داستان‌هایی عمومن مبتنی بر جهان واقع دارد، یک بایسته است. خیال می‌کنم، تماشاچی در همچه سینمایی، ذائقه‌ای مجزوم پیدا می‌کند، سلائقش تربیت نمی‌شود یا لااقل، نگاه‌اش توسّع نمی‌یابد و ناگزیر هر آن‌چه خلاف واقع به‌نظرش آید، معناگریز، نامفهوم و گیج‌کننده می‌خواند. ژان فرانسوا لیوتار، فیلسوف فرانسوی، این مواجهتِ تماشاچیِ تربیت‌نشده را با همچه وضعیتی، The Sublime (امر باشکوه) می‌نامد و آن را کیفیتی برمی‌شمارد که معرفتِ خواننده (یا در این‌جا بیننده)‌ی عادت کرده به رئالیسم را مُختل کرده و از آن‌چه که از خیال منبعث می‌شود یا بر مدلولِ مشهودِ بیرونی دلالت نمی‌کند، گیج یا شگفت‌زده می‌شود. در واقع او ارزش در ادبیات و هنر را بر اساس میزان تخفیف و تعدیلِ ساختارهای آثار هنری و شکل‌های اندیشه و قریحه می‌داند. چرا که این «امور باشکوه» شیوه‌های نوینی برای نمایش اندیشه، احساسات و تجربه‌های انسانی بر می‌سازند. چندی پیش، مصاحبه‌ی خوبی دیدم که با مانی حقیقی راجع به فیلم «اژدها وارد می‌شود» ترتیب داده شده بود. در بخشی از این مصاحبه، مانی حقیقی می‌گوید باور دارد که این فیلمش سیاسی‌ست اما فرقش این است که این سیاسی بودن مثلن به سیاقِ فیلم‌های جعفر پناهی مستقیم نیست و نمی‌زند به خال! گو که از کنار سوژه و مُماس با آن عبور می‌کند. یکی از رخ‌نمون‌های این به خال نزدن‌ها و آن «امر باشکوه» در «بی‌وزنی»، نمایشِ ادباریِ یک نسل است. همین نسل ما! نسلی که درس‌خوانده و دانشگاه رفته است اما دغدغه‌مندی‌ش نشئگی، روابط مخدوش، عدم تعهد، خیانت‌ها و دیگر مُلحقاتِ همچه داستان‌هایی‌ست. و وقتی اندیشه‌ی پرسشِ این‌که «اصلن برای چه تحصن کردید؟» پیدا می‌شود، می‌گویند «چه فرقی می‌کند؟». آدم‌هایی که معترض نیستند. سیاسی هم نیستند. اما سیا‌ه‌بازند. نسلی نه‌تنها مثلِ نسلِ فردوس و روزبه «ویران می‌آییِ» حسین سناپور، یا قبل‌تر مثلِ نسلِ میم و محمودِ «درخت گلابیِ» داریوش مهرجویی و گلی ترقی نیستند که آن‌قدر‌ها مسأله‌مند باشند (یا لااقل گمان کنند که هستند) بل‌که زندگی‌‌‌شان را تنها -به‌قول شهریار مندنی‌پور- «خُرده عشقک‌های این‌روزهایی» انباشته. آن‌هایی که به هیچ‌چیز جٌز همان کیا و بیا‌ی توخالی و «بی‌‌وزن» خود‌‌شان فکر نمی‌کنند و خود‌‌شان -مثل عمو‌ی قصه- از جُرگه‌ی سفّاکانند و کٌشتن یا ویرانی برای آن‌ها سخت نیست. و خب معلوم است که هوای پیرامون همچه آدم‌هایی -اصلن گیریم که در بهترین جای عالم و کنار یک کاخِ مجلل باشند- گرفته و مانده است و آدم‌هایی که متعلق به بیرونِ این دژ هستند (هرچند این بیرون، به زیبایی و طمطراقیِ پوشالیِ داخل‌ش نیست و تازه دارد شکل می‌گیرد و ساخته می‌شود) هوا را آلوده می‌یابند و حتم دارم در همچه اوضاعی، «فروغ» اگر بود، می‌خواند:

«هم‌کاری حروف سربی
اندیشه‌ی حقیر را نجات خواهد داد
من از سُلاله‌ی درختانم
تنفس هوای مانده، ملولم می‌کند»

نوشته‌ی پوریا یوسفی کاخکی

در کنار مطالعه‌ی نقد فیلم «بی وزنی» ببینید:

تیزر فیلم «بی‌وزنی»: فیلمی با بازی امیرعلی دانایی، بهاره کیان‌افشار و تینا پاکروان

Wightlessness Review by Pooriya Yoosefi

Watching “Weightlessness” is like reading one of Hosein Sanapour’s books; In form, in its subplots and even the beginning,and then that ending which is more embodied than the destruction of the final sequence.

The things “Weightlessness” clearly lacks are the details that persuades the audience to try to find an understanding. And since there’s no such thing, questions like “Where’s the groom?” come to mind. This might be due to the director’s overuse of long takes.

With this kind of approach, situational details lose their importance and all the exposition comes out of every character to get a sense of their past.

The presence of “Weightlessness” in our realist cinema is a must. I feel like the audience don’t look at it the right way and everything against reality becomes confusing.

François Lyotard calls this situation The Sublime and one of the sublime elements of “Weightlessness” is the presentation of an educated generation but finds stories about broken relationships attractive.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

خبر

هم‌بازی نوید محمدزاده در «تفریق» مانی حقیقی عوض شد: ترانه علیدوستی جایگزین پری‌ناز ایزدیار |Taraneh Alidoosti will replace Parinaz Izadyar in Minus

ترانه علیدوستی مانی حقیقی

ترانه علیدوستی جایگزین پری‌ناز ایزدیار در «تفریق» مانی حقیقی

آرت‌تاکس – گروه سینمای ایران: ترانه علیدوستی به نوید محمدزاده در گروه بازیگران فیلم سینمایی «تفریق» به کارگردانی مانی حقیقی پیوست.

پیش از این، خبر حضور پریناز ایزدیار در فیلم جدید حقیقی اعلام شده بود، اما به دلیل شرایطی که کرونا بر تولیدات سینمایی حاکم کرد و تغییر زمان ساخت پروژه‌هایی که این بازیگر متعهد به حضور در آن بود، ناچار شد از حضور در «تفریق» انصراف بدهد.

در پی این تغییرات ترانه علیدوستی که پیش از این سابقه‌ی هم‌کاری با حقیقی را در دو فیلم «کنعان» و «پذیرایی ساده» داشته، به گروه بازیگران «تفریق» پیوست.

حقیقی درباره‌ی تغییری که در ترکیب بازیگران فیلمش رخ داده می‌گوید: «پریناز ایزدیار آن‌قدر در جریان تمرینات ما فوق‌العاده بود که واقعن از ادامه‌نیافتن این هم‌کاری متاسفم. از سوی دیگر این را خوش‌اقبالی بزرگی می‌دانم که ترانه علیدوستی فرصت هم‌راهی با ما را داشت و در کنار ما خواهد بود.»

امیررضا کوهستانی و مانی حقیقی فیلم‌نامه‌ی «تفریق» را نوشته‌اند و مجید مطلبی تهیه‌کننده‌ی این فیلم است. «تفریق» اواخر آبان ماه جلوی دوربین خواهد رفت.‌

Taraneh Alidoosti will replace Parinaz Izadyar in Minus

Taraneh Alidoosti has joined Navid Mohammadzadeh as one of the main cast members of Mani Haghighi’s next film, Minus. Alidoosti replaces Izadyar which stepped down from the role due to scheduling conflicts. This is the third time Haghighi and Alidoosti have worked together. Filming will start in mid November of this year.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

آنونس

رونمایی از تریلر رسمی آبادان یازده ۶۰:‌ این‌جا آبادان است… و آبادان می‌ماند! | Abadan 11.60 Radio Official Trailer

تیزر فیلم آبادان یازده ۶۰

آرت‌تاکس – گروه سینمای ایران: تیزر فیلم «آبادان یازده ۶۰» به کارگردانی مهرداد خوشبخت و با بازی علیرضا کمالی، حسن معجونی، ویدا جوان، شبنم گودرزی، حمیدرضا محمدی و نادر سلیمانی

این‌جا آبادان است… و آبادان می‌ماند!
رونمایی از تیزر فیلم آبادان یازده ۶۰

همزمان را آغاز اکران فیلم سینمایی «آبادان یازده ۶۰» به کارگردانی مهرداد خوشبخت در سینماهای سراسر کشور از تریلر رسمی این فیلم رونمایی به عمل آمد.

علیرضا کمالی، حسن معجونی، ویدا جوان، شبنم گودرزی، حمیدرضا محمدی و نادر سلیمانی در این فیلم ایفای نقش می‌کنند.

تازه‌ترین محصول سازمان هنری رسانه‌ای اوج اثری متفاوت در حوزه دفاع مقدس است که به شروع جنگ ایران و عراق می‌پردازد.

عوامل این فیلم امشب چهارشنبه در سانس‌ ۲۱:۳۰ پردیس آزادی تهران با مخاطبان به تماشای فیلم می‌نشینند. مخاطبان با مراجعه به سايت سینماتیکت و گیشه ۷ مى‌توانند اقدام به تهيه بليت كنند.

ساخت آنونس: امید میرزایی
پخش از بهمن سبز

 

Abadan 11.60 Radio Official Trailer

The official trailer for Mehrdad Khoshbakht’s Abadan eleven 60 has been revealed as its screening has also started in theaters across the country.

Alireza Kamali, Hassan Madjouni, Vida javan, Shabnam Goudarzi, Hamidreza Mohammadi and Nader Soleimani are among the actors for this film.

This film is Owj Art and Media Organization’s latest production with a focus on the Iran-Iraq War.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها