با ما همراه باشید

مجید مجیدی در سومین روز از سی‌و‌ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر به هنرجویان کارگاه «کارگردانی» توصیه کرد برای ساخت فیلم‌های بهتر در فضای واقعی قرار بگیرند و سعی کنند مردم و محیط اطراف‌شان را بشناسند.

به گزارش ستاد خبری سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر، کارگاه آموزشی «کارگردانی»، شنبه یکم اردیبهشت با حضور مجید مجیدی نویسنده و کارگردان سینما در سالن ۳ پردیس چارسو برگزار شد.

مجیدی با اشاره به تجربه فیلم‌سازی در شهر بمبئی گفت: «این اثر اولین فیلمی است که آن را به شکل دیجیتال فیلم‌برداری کردم. هرچند دنیای دیجیتال امکانات خوبی را در اختیار فیلم‌ساز می‌گذارد و به شما این امکان را می‌دهد که موقعیت‌هایی را که در دنیای واقعی قابل دسترس نیستند به تصویر بکشید ولی ممکن است شما را از روح و جان‌مایه فیلم دور کند.»

کارگردان «آن سوی ابرها» ادامه داد: «من کارگردان نسل سینمای آنالوگ هستم، بنابراین این تفاوت را بیش‌تر احساس می‌کنم. نگرانی من بیش‌تر به خاطر این است که به نظر می‌رسد در دنیای دیجیتال، خلاقیت کارگردان به عنوان یک هنرمند فراموش می‌شود و سینما شبیه به کلاژی می‌شود که همه تصویرهایش دیجیتالی است.»

مجیدی توضیح داد: «در فضای دیجیتال انگار قرار نیست که کارگردان دیگر به خودش زحمت بدهد مردم، فرهنگ‌ها و جهان پیرامون‌اش را بشناسد در حالی که فیلم‌سازی در محیط واقعی این امکان شناخت را برای بازیگر، فیلم‌بردار و همه عوامل فیلم فراهم می‌کند.»

این نویسنده و کارگردان ایرانی درباره ساخت فیلم در هند گفت: «چندین مرتبه تهیه‌کنندگان هندی پیشنهاد ساخت فیلمی در هند را به من دادند، اما برایم ریسک بزرگی بود چون با فرهنگ هندی‌ها آشنایی عمیقی نداشتم. فرهنگ مردم هند به فرهنگ ما نزدیک است اما باید عمیق‌تر با آنها آشنا می‌شدم تا بتوانم فیلمی باورپذیر بسازم. برای شروع تمام گروه فیلمم را از سینمای هند انتخاب کردم و فقط یکی از دستیارانم را از ایران با خودم بردم. دومین چالش مهمم، انتخاب بازیگر بود و چالش بعدی زبان بود.»

مجیدی ادامه داد: «تهیه‌کننده به این دلیل که بازار جهانی فیلم برایش مهم‌تر از بازار آن در کشور هندوستان بود پیشنهاد داد که فیلم را به زبان انگلیسی بسازیم. در ابتدا من هم قبول کردم چون فکر می‌کردم مردم هند به راحتی به زبان انگلیسی صحبت می‌کنند اما بعد از ورود به کوچه و بازار متوجه شدم مردم کوچه و بازار هندوستان به زبان هندی صحبت می‌کنند بنابراین تهیه‌کننده را قانع کردم که فیلم را به زبان هندی بسازیم و مترجمی پیدا کردم که زبان هندی و فارسی را خوب بداند و بتواند مفاهیم را منتقل کند.»

او درباره سینمای بالیوود گفت: «سینمای بالیوود مشخصات منحصربه‌فرد خودش را دارد و اگر بخواهیم در گیشه سینمای هند موفق باشیم باید آن‌ها را رعایت کنیم، مثلن این که همیشه باید از ستاره‌های هندی در فیلم‌ها استفاده کرد، قهرمانان فیلم حتمن باید مرد باشند و چند ترانه باید در فیلم خوانده شود تا فیلم بفروشد البته برخی تلاش کرده‌اند که فیلم‌های هنری هندی بسازند اما این فیلم‌ها در گیشه موفق نبوده‌اند.»

مجید مجیدی ادامه داد: «هندی‌ها استودیوهای عظیم ساخت فیلم دارند و همه چیز را در پلاتو می‌سازند، اما به تهیه‌کننده گفتم که می‌خواهم فیلمم را در فضای واقعی کار کنم آن هم فیلمی که ۷۰ درصد آن در فضای خارجی می‌گذشت.»

کارگردان فیلم «بچه‌های آسمان» ادامه داد: «بمبئی شهر بسیار شلوغی است و کسانی که تجربه حضور در این شهر را دارند می‌دانند که چقدر فیلم‌برداری در آن سخت است چون این شهر به شدت شلوغ است و همه با هم بوق می‌زنند. من می‌خواستم فیلمم را در فضای واقعی بسازم به همین دلیل در یک پروسه هفت، هشت ماهه لوکیشن‌هایم را در دل بمبئی انتخاب کردم.»

 

 

بیش‌تر ببینید:

کارگاه فیلم‌نامه‌نویسی نغمه ثمینی | لینک تماشا

کارگاه فیلم‌نامه‌نویسی مهران کاشانی | لینک تماشا

 

سینمای ایران

بهترین سکانس‌‌های الناز شاکردوست

بهترین سکانس‌ های الناز شاکردوست

هر هفته در آرت‌تاکس با #بهترین_سکانس_های_… بازیگران ایرانی. در چهارمین قسمت از این مجموعه و به بهانه‌ی اکران شبی که ماه کامل شد ساخته‌ی نرگس آبیار بهترین سکانس‌ های الناز شاکردوست را به انتخاب ما ببینید.

ادامه مطلب

سینمای ایران

نقد فیلم قصر شیرین از نگاه دبورا یانگ

نقد قصر شیرین

دبورا یانگ: رضا میرکریمی به واسطه‌ی فیلم‌های احساسی‌اش در رابطه با زندگی خانوادگی، تا به حال سه بار نماینده‌ی ایران در مراسم اسکار بوده. اثر جدیدش قصر شیرین، درامی است که با ظرافت و دقت کارگردانی شده و می‌خواهد معنای پدر بودن و وظایفش را به تصویر بکشد.

نقد قصر شیرین از نگاه کیوان کثیریان | فیلمی خوددار و به اندازه

قصر شیرین یا دزد دوچرخه؟

به مانند اثر کلاسیک ویتوریو دِسیکا، دزد دوچرخه، داستان پیرامون مردی است که به تازگی از زندان آزاد شده و  با پسرش روبه‌روست که وفاداری بی‌چون‌ و چرایی به او دارد. هر چند داستان به شکلی طراحی شده که قلب‌تان را به درد بیاورد، میرکریمی (که از قضا خود تهیه‌کننده و تدوین‌گر فیلم بوده) مواظب است فیلم بیش از حد به دام احساسات‌گرایی نیافتد و این منجر به پایانی تأثیرگذار می‌شود.

در جشنواره‌ی ۳۷ فیلم فجر | سیدرضا میرکریمی در نشست خبری قصر شیرین: آرزو داشتم روزی با بهداد همکاری کنم

حامد بهداد در نقش جلال، شخصیت اصلی فیلم قصر شیرین است. او پس از حضور در هجو سیاسی کمال تبریزی یعنی مارموز، به خوبی توانسته مخفی نگه داشتن احساسات جلال را به تصویر بکشد تا اندک اندک و به مرور زمان با فرزندانش خو بگیرد.

فیلم‌نامه‌نویسان این اثر محمد داوودی و محسن قرایی به خوبی از دیالوگ‌ها و صحنه‌های رویارویی برای پرداخت شخصیت جلال مقابل بیننده‌ی شوکه‌شده استفاده کرده‌اند.

ادامه مطلب

سینمای ایران

بهترین سکانس‌‌های لیلا حاتمی

بهترین سکانس‌ های لیلا حاتمی

هر هفته در آرت‌تاکس با #بهترین_سکانس_های_… بازیگران ایرانی. در سومین قسمت از این مجموعه و به بهانه‌ی اکران ما همه با هم هستیم ساخته‌ی کمال تبریزی، بهترین سکانس‌ های لیلا حاتمی را به انتخاب ما ببینید.

راز ژوکوند

پایان فیلم «لیلا» را یادتان هست؟ آن سؤال بی‌پاسخ «آخرش چه می‌شود؟». لیلا با آن لبخند نزد رضا برمی‌گردد یا این ترک‌کردن ابدی خواهد بود؟ لبخند لیلا تلخ است چون باران دختر کوچک رضا را دیده که می‌توانست برای خودش باشد؟ یا از سر گذشت و بخشش؟ این همان کیفیت یگانه‌ای است که وقتی از بازیگری لیلا حاتمی حرف می‌زنیم به آن می‌رسیم و نمی‌توانیم در یک دایره او را با دیگر بازیگران زن سینمای‌مان جمع کنیم. بازیگری که می‌تواند بیرونی‌ترین حس‌ها را «درونی» و فقط با یک حرکت روی صورتش بیاورد و بیننده را به قضاوت صریح و نتیجه‌گیری نرساند. همان چیزی که آدم‌ها در زندگی معمولی انجامش می‌دهند. بدون ری‌اکت درشت. بدون این‌که بدانیم درون‌شان چه می‌گذرد.

در کنار بهترین سکانس‌ های لیلا حاتمی ببینید: بهترین سکانس‌های شهاب حسینی

از سکانس آخر فیلم لیلا شروع کردم چون به‌گمانم بهترین مثال برای این بود که چرا اصلا داریوش مهرجویی دختر علی حاتمی را برای بازی در نقش اصلی فیلمش انتخاب کرد. معتقدم همین ماندن در مرز ظریف بازی‌کردن و خود بودن حاتمی‌ست که مهرجویی را متقاعد کرد می‌توان داستانی به اندازه «لیلا» ساده را ساخت، و درخشان هم ساخت. داستان زنی که خودش تبر برمی‌دارد و به جان زندگی‌اش می‌افتد اما آن‌قدر متقاعدکننده است و چنان شبیه زنان اطراف‌مان، که باورش می‌کنیم. که می‌پذیریم تحت فشار خانواده شوهر می‌توان دست به چنین خودویرانگری مهیبی زد؛ و ته‌ش تاب نیاورد و شکست. در این سال‌ها حاتمی را به واسطه همان لبخند آخر با «ژوکوند» مقایسه کرده‌ام. که بخشی از اهمیت فیلم مهرجویی در همین پایان مبهمی است که نمی‌دانیم چه خواهد بود؛ و شگفت این‌که مهرجویی هم این را از حاتمی نخواسته. پایان فیلم‌نامه «لیلا» نگاه لیلاست به عقوبت ماجرایی که خود آغاز کرده و آن لبخند کم‌رنگ از آن خود بازیگر است که به نقش افزوده؛ و رازآلودگی را به بخشی از پرسونای لیلا/ لیلا حاتمی افزوده است.

در کنار بهترین سکانس‌ های لیلا حاتمی ببینید: بهترین سکانس‌های نوید محمدزاده

این رازآلودگی که کلیدواژه نوشتن درباره کاراکترهایی است که حاتمی به آن‌ها جان می‌دهد، در این سال‌ها گاهی علیه حاتمی هم عمل کرده. او با خودش، با نگاه عمیق و لبخند دریغ‌آلودش، باری به نقش‌ها می‌افزاید که گاه از توان آن کاراکتر شکل‌گرفته روی کاغذ بیرون است و نقش‌های کاغذی و گاه حتی تیپیک نوشته‌شده، این اندازه بُعد را تاب نمی‌آورند. برای همین است که حاتمی در فیلم‌نامه‌هایی که به ظاهر حتی قصه کم دارند اما پس کاراکترشان امکان داشتن یک راز مهیاست (همچون «ایستگاه متروک» یا «هر شب تنهایی») همچون جواهر می‌درخشد و یک‌تنه فیلمی متوسط را به اثری قابل تأمل و با امکان تأویل‌های روانکاوانه تبدیل می‌کند، و در مقابل، مثلا در فیلم‌نامه خوبی چون «بی‌پولی» قابل باور نیست چون باور نمی‌کنیم او را در شمایل یک زن ساده شهری با دغدغه‌های معمولی ببینیم بی‌آن‌که پشت سر رازهایی را پنهان کرده باشد. همین نقش یک زن از طبقه متوسط شهری را وقتی در «سعادت‌آباد» یا «چهل‌سالگی» با آن پشتوانه «گذشته عمیق» بازی می‌کند، حالا دوباره اهمیت «لیلا حاتمی بودن» خودش را بیرون می‌کشد. زنانی که راز عشقی قدیمی را با خود از گذشته تا حال آورده‌اند و حالا در شرایط تصمیم قرار گرفته‌اند. این همان عمقی است که تصمیم زن «بی‌پولی» را در رهاکردن، با تصمیم مشابه همین دو زن در دو فیلمی که نام‌شان را بردم متمایز می‌سازد. آن‌ها گذشته‌ای را دارند که لیلا حاتمی بی‌آن‌که تلاشی کند، با خود به جهان فیلم می‌آورد.

در «آب و آتش» و «حکم» زنی است بیرون زنان مرسومی که در جامعه می‌بینیم اما باورپذیر است چون می‌دانیم پیشینه‌ای هست که او را به آن‌جا رسانده؛ پس اگر در فیلم کیمیایی اسلحه دست بگیرد یا اگر یک شب در آن پمپ‌بنزین به آقای نویسنده‌ فیلم جیرانی پناه بیاورد، باز هم باورش می‌کنیم و می‌پذیریم که گذشته‌ای بوده و او قربانی همه آن‌چیزی است که پشت سر گذاشته تا به این‌جا رسیده؛ درست مثل سیمین فیلم فرهادی که بی‌توضیح چرایی خواست رفتن، از او می‌پذیریم که می‌خواهد فرزندش را جایی دیگر بزرگ کند، چون حتما پیشینه‌ای هست و دلایلی، که ما نمی‌دانیم اما بازی حاتمی بر بودشان متقاعدمان می‌کند.

لیلا حاتمی، مونالیزای سینمای ایران است، با رازی که انگار هیچ‌کس هیچ‌وقت آن را نخواهد فهمید. با گذشته‌ای که پشت سر دارد و هر بار، در هر لبخند و هر نگاهش، می‌توان گوشه‌ای از آن همه «زندگی» را که تجربه کرده است، دید و فهمید.

 

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها