با ما همراه باشید

زیرنویس اختصاصی از آرت‌تاکس: کوئنتین تارانتینو در مصاحبه با بی‌بی‌سی از تأثیرش بر دنیای سینما می‌گوید.

کوئنتین، کدوم یک از قطعه‌های موسیقی که معروف‌شون کردی، برات از همه محبوب‌تره؟ چون این توانایی رو داری که تو ذهنت جست‌وجو کنی و بگی، این همون قطعه‌ای‌یه که در نظرم بود. کدوم یکی از قطعه‌هایی که استفاده کردی. برات باعث افتخاره که به خاطرت وارد جریان فرهنگی اصلی شدن؟

واو! سؤال خیلی خوبی‌یه. هنرمند ژاپنی، تومویاسو اوتی تم «نبرد بدون افتخار و انسانیت» رو ساخته که یه جورایی به عنوان آهنگ اصلی اورن در بیل را بکش استفاده می‌کنیم. زمانی که با گروه مریدانش وارد رستوران خانه‌ی نیلوفر آبی می‌شه. این قطعه تو یه فیلم ژاپنی استفاده شده که آدمای کمی خارج از ژاپن دیدنش و تنها دلیلی که دیدمش این بود که بازسازی یه فیلم ژاپنی دیگه به اسم نبرد با جینگی بود که همیشه طرفدارش بودم.

عاشق بازسازی دهه‌ی اش نبودم ولی اون قطعه‌ی موسیقی عالی‌یه. خریدیمش و روی فیلم گذاشتیم و عملن تبدیل شد به آهنگ اصلی بیل را بکش. مردم با تیپ خیلی خفن آروم باهاش راه می‌رن. آنگ تو «تیم آمریکا» وقتی تیم کنار هم جمع می‌شن استفاده می‌شه یا وقتی تو شرک ۳ همه‌ی پرنسس‌های دیزنی دور هم جمع می‌شن و آهنگ رو وقتی دارن با سربلندی راه می‌رن پخش می‌کنه. به خودم می‌گم خدای من! باورم نمی‌شه این آهنگ به شرک و عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی رسیده. اون‌جاست که می‌فهمی موفق شدی.

در کنار مصاحبه با تارانتینو ببینید:

ورکشاپ ۱۱ |‌ نقش داستان، طراحی تولید و سینماتوگرافی در فیلم های تارانتینو

دیدن تأثیراتی که گذاشتی و در آثار جریان اصلی ظاهر می‌شن باید خیلی باحال باشه. یه گروه موسیقی هستن که اسمشون یولاندا بیکوله. جوک اینترنتی تراولتای گیج هست که همه‌جا پیدا می‌شه یا جنایت‌کارهای عاشق کارهای باحال. کلی هست. عجیب‌ترین جایی که دیدی صبر کن ببینم، این که کار منه سر و کله‌م این‌جا چه‌طور پیدا شد؟ مشخصن سیمپسون‌ها رو داریم.

آره، حتا فیلمی مثل «پاندای کونگ‌فو» از هر جهت عملن پارودی بیل را بکشه. منظورم اینه که مشخصه فیلم رو دیدن و تبدیلش کردن به انیمیشن. یه پارودی تمام عیار از بیل را بکشه. حالا فرض کنین تو «پاندای کونگ‌فو» ۵ یا سریال تلویزیونی ظاهر بشه.

و می‌گی سهم من چی‌یه ولی اشکالی نداره.

به‌م لطف کردن. اسم من هنوز رو زبون همه‌ی ملته. ارزش اون خیلی بیش‌تره.

بریم سراغ پالپ فیکشن. می‌خوام بپرسم عجیب و غریب‌ترین پیشنهادایی که مردم گفتن می‌دونم تو کیف سامسونت چی بود، این بود؟

راستش جواب خوبی برای این ندارم. چون متأسفانه نگفتم توی کیف سامسونت چی‌یه تا مردم خودشون بفهمن چی بوده. ولی هیچ‌کس نمی‌خواد همچین کاری بکنه! فقط می‌خوان نظر من رو بدونن و نظرم برای خودم هیچ اهمیتی نداره. می‌خوام ببینم بقیه چی می‌گن. کلی آدم ازم پرسیدن توی کیف سامسونت چی‌یه ولی فکر نکنم حتا پنج نفر بهم گفته باشن توی کیف سامسونت چی‌یه!

فیلمت رو دیدم و به خودم گفت بی‌صبرانه مننتظر بحث کردن در موردشم. جر و بحث‌های خیلی پرسر و صدایی در مورد گرز بیل را بکش داشتم. یه بار گفتم اون قطعن یه توپ بولینگه که روش اسمارتیز ریختن.  می‌گن نه حرفت غلطه می‌گم به‌م اعتماد کنید. می‌رم تو یوتیوب پیداش می‌کنم. ولی می‌خواستم در مورد چند تا یادگاری بپرسم. کیف پول عوضی کجاست؟

تو یه جعبه تو خونه‌مه. یه جعبه برای یه سری از اشیاء فیلم‌ها دارم. کیف پول هم اون‌جاست. تیغ آقای بلوند از سگ‌های انباری هم اون‌جاست. چندتایی جمع کردم.

در کنار مصاحبه با تارانتینو ببینید:

کوئنتین تارانتینو به روایت محمدحسین مهدویان | سینما به خون نیاز دارد

وقتی همچین گروه بازیگری دستت می‌آد ومی‌بینی‌شون به خودت می‌گی خب، این یه فیلم واقعی‌یه. ولی مردم می‌پرسن. با این ذهنیت که اون‌ها بازی می‌کنن فیلم رو نوشتی؟

میگم، احتمالن ولی نمی‌تونستم با اطمینان بگم که قراره برای فیلم بیان. این، گروه بازیگری قرنه.

آره. وقتی با مردم در موردش صحبت می‌کنم، می‌گن واقعن؟ هر سه‌تاشون؟

ولی در مورد برد و لئو که قبلن با هم کار کردیم، خوش‌شناسم که به پیشنهاد جواب مثبت می‌دن. اگر فیلم‌نامه‌ای براشون بفرستم قطعن می‌خوننش مگر این که هیچ‌کدوم‌شون قرارداد برای چند ساله برای چند تا فیلم امضا نکرده باشن. بنابراین اگر در اون لحظه کاری نداشته باشن، احتمال این که بتونی استخدام‌شون کنی قابل تصوره. ولی بیش‌تر خوش‌شانسم که از کارم خوش‌شون می‌آد. بنابراین می‌خوان بخوننش و در موردش صحبت کنیم.

تو مجله‌ی امپایر خوندم که این روزها مشغول دیدن فیلم‌های دنیای سینمایی مارول هستی. واکنشت به دیدن ارجاع به ازکیل روی قبر سنگ نیک فیوری چی بود؟

فکر کنم تو فیلم «کاپیتان آمریکا: سرباز زمستان».

احتمالن به خودت می‌گی، عه دوباره منم . اصلن فکرش رو نمی‌کردم ولی به اینم رسیدیم.

می‌دونستم این ارجاع وجود داره چون سام جکسون رو تو برنامه‌ی جیمی فالن دیدم. جیمی فالن اشاره کرد که برای طرفداران تارانتینو، یه نکته‌ی جالب هست. خب این نکته که با کمیک‌بوک‌های مارول بزرگ شدم وقتی دنیای مارول سینمایی نبود. فقط کار استن لی، جک کربی و روی توماس بود. احتمالن اولین مقاله‌ای که خوندم از استن لی بود. حالا این واقعیت که خیلی ناگهانی دنیای من تو دنیایی مثل دنیای مارول که عملن فاز خودش رو داره احساس خیلی خوبی داشت.

آره، و ته جنگ بی‌نهایت نیک فیوری می‌گه «مادر به …» و گفتم نزدیک بود.

آره، دقیقن می‌دونم.

در کنار مصاحبه با تارانتینو ببینید:

بررسی صحنه‌ای از روزی روزگاری در هالیوود با تارانتینو و دی‌کاپریو

وقتی طرفداران تو خیابون یا هر جای عمومی باهات روبه‌رو می‌شن معمولن چی می‌گن؟ یه طرفدار تارانتینو وقتی می‌بینتت به‌ت چی می‌گه؟

معمولن به‌م می‌گن که کارم براشون ارزشمند بوده. بیست و هفت ساله دارم فیلم می‌سازم و گفتنش هم عجیبه. پس شاید واقعن از ته دل می‌گن. می‌تونستن تو این راه من رو همراهی کرده باشن. ممکن هم هست که ازم پیرتر باشن و تو راه خودشون من رو پیدا کرده باشن. یا وقتی به دنیا اومدن که من وجود داشتم. شاید موقع ده یا دوازده سالگی اولین فیلمم رو دیده باشن. پس تا جایی که اونا می‌دونن، دنیا همیشه یکی مثل تارانتینو داشته. همیشه قدرش رو می‌دونم خیلی تأثیرگذاره و همیشه تلاش می‌کنم احترام متقابل باشه.

کوئنتین، واقعن یه افتخار بود. اگر می‌شد تا یه ساعت هم می‌تونستیم صحبت کنیم.

سینمای جهان

سینمای روز زیر ذره‌بین: فیلم جوخه‌ی انتحار | علیه جریان رایج ابرقهرمانی

فیلم جوخه‌ی انتحار

سینمای روز زیر ذره‌بین: فیلم جوخه‌ی انتحار | علیه جریان رایج ابرقهرمانی

نوشته‌ی عرفان استادرحیمی/ حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس

چه می‌شد اگر فیلم‌های سوپرهیرویی کمپانی‌های عظیم هالیوودی، ورای توسعه‌ی یک جهان سینمایی مشترک، فراهم‌کردن متریال کافی برای دامن‌زدن به بحث‌ها و تئوری‌پردازی‌های بی‌پایان هواداران، و البته درآمد‌زایی، داستان‌های واقعی تعریف می‌کردند، شخصیت‌های جدی می‌ساختند و خلاقیت شورانگیزی به تماشاگر عرضه می‌کردند؟… زیادی ایده‌آل است؟ سینمای جیمز گان در این سال‌ها معرف یک «چه می‌شد اگر» ساده‌‌تر بوده: چه می‌شد اگر فیلم‌هایی که با هدف/ادعای سرگرم‌کنندگی صرف ساخته می‌شوند، برای یک‌بار هم که شده، محض تنوع، واقعن سرگرم‌کننده بودند؟!

البته که می‌توانم پاسخ احتمالی به این سوال را همین حالا تصور کنم: فیلم‌های ابرقهرمانی مخاطب خودشان را دارند، و به‌قدر‌کافی سرگرم‌کننده و شورانگیزند. آثاری که سالانه میلیون‌ها آدم را به سینما‌ها یا پای نمایشگرهاشان می‌کشانند و میلیون‌ها دلار پول به جیب کمپانی‌های بزرگ سازنده‌شان واریز می‌کنند، حتمن باید برای خیل وسیعی از مخاطبان رضایت‌بخش و دوست‌داشتنی باشند، نه؟ کیفیت فیلم‌های ابرقهرمانی همان چیزی است که مخاطبان می‌خواهند و سازندگان‌شان با شناخت درست از مخاطب هدف، نیازهای او را برآورده می‌سازند… همه‌چیز به نظر سر جای خودش قرار دارد و تماشاگر هم باید جای زدن زیر میز و برهم‌زدن بازی،‌ از میان دوگانه‌ی تماشا/نادیده‌گرفتن این آثار، یکی را انتخاب کند…

«جوخه‌ی انتحار»‌ کجای این معادله قرار‌می‌گیرد؟ جیمز گان -که حالا هر دو سوی دوگانه‌ی مارول/دی‌سی را تجربه کرده- با آثارش چه کیفیت متمایزی در نسبت با جهان سینمایی دو کمپانی عرضه می‌کند؟ چرا یک فیلم تازه از جیمز گان، واکنش متفاوتی در نسبت با سایر آثار ابرقهرمانی برمی‌انگیزد و توجه کسانی را جلب می‌کند که الزامن مخاطب سنتی این آثار نیستند؟

مسئله‌ی ژانر و لحن است؟ باید باشد! فیلم‌های گان به پارودی آثار ابرقهرمانی شبیه‌اند. جای ابرانسان‌های بی‌نقص، انسان‌هایی کم‌هوش با همراهی موجوداتی هیولاوش اما دوست‌داشتنی و چند جانور ریزجثه‌ی بامزه، رهسپار ماجراجویی‌های بزرگی می‌شوند که به شکل واضحی توان یا لیاقتش را ندارند! ساندترک نامعمول و جذابی در بسیاری از صحنه‌ها جای موسیقی ژنریک آثار ابرقهرمانی را می‌گیرد، در نقاط عطف هر داستان لحظات کمیک دیوانه‌واری داریم،

در نقاط عطف هر داستان لحظات کمیک دیوانه‌واری داریم، و ارجاعات و رفرنس‌های پرشمار به آیکون‌های فرهنگ عامه و کلیشه‌های سنتی ژانر، مدام به تماشاگر یادآوری می‌کنند که این‌یکی را باید به قصد تفریح ببیند و هیچ مسئله‌ای در این فیلم‌ها آنقدر‌ها هم جدی نیست! (خصوصن این آخری که با رهایی نسبی از وظایف توسعه‌ی جهان سینمایی و به دور از شسته‌رفتگی دست‌و‌پا‌گیر مارول، رسمن به سیم آخر می‌زند، و خب به همین واسطه تبدیل می‌شود به بهترین ساخته‌ی گان تا امروز!)

اما آیا واقعن چنین است؟ آیا پوزخند‌زدن به حماقت جاری در موقعیت‌های پارودیک، تنها واکنشی است که مخاطب حین تماشای یک فیلم ابرقهرمانی جیمز گان از خود نشان می‌دهد؟ فداکاری گروت در پایان جلد اول نگهبانان کهکشان، فصل ادای احترام به یاندو در پایان جلد دوم، و آن فلش‌بک کوتاه در نقطه‌ی اوج همین جوخه‌ی انتحار هم کیفیتی پارودیک دارند؟…

مسئله‌ی اصلی، نه صرفن لحن سبک‌تر یا خودآگاهی فیلم‌های گان، که مبحث کلی‌تری با عنوان «هنر داستانگویی» است. تمایز اصلی آثار گان با یکی-دو جین ساخته‌ی مشابه مارول و دی‌سی، انرژی و شوری است که مستقیمن از ذهن و روح و روان خالق سرچشمه می‌گیرد. آیا می‌شود به شکافتن تک‌چشم یک ستاره‌ی دریایی جهش‌یافته‌ی غول‌آسا با یک نیزه، و شناکردن درون آن وزنی شاعرانه داد؟! می‌شود کاری کرد تا در لحظه‌ی هجوم همه‌ی موش‌های یک شهر به یک نقطه، قطره‌ی اشکی گوشه‌ی چشم مخاطب بغلتد؟! داستان‌گوی واقعی می‌تواند!

داستانگویی واقعی، ‌حلقه‌ی گم‌شده‌ی جهان‌های سینمایی این سال‌هاست؛ که روز‌به‌روز صرفن از طول و عرض کش‌می‌آیند. فقدان خالقانی که مخلوقات‌شان را واقعن دوست دارند، ارزش همراهی موسیقی خیال‌انگیز با تصویری زیبا را می‌فهمند، و دائمن در جست‌و‌جوی شیوه‌های خلاقانه برای روایت داستان‌هاشان هستند؛ در عوضِ جولان اپراتور‌های پروژه‌های عظیم چند‌ده‌ساله‌ی کمپانی‌ها، ترویج متوسط‌بودن با مجوز لیبل «فیلم ابرقهرمانی» و بهانه‌ی توسعه‌ی جهان سینمایی، و توسل به حواشی فرامتنی، جوک‌های فرمولیزه‌شده‌ی بی‌خطر و یکی-دو رفرنس دم‌دستی برای خوره‌ها. اینی که هست خیلی کمتر است از آن‌چه دریغ می‌شود… مارتین اسکورسیزی هم همین را گفت اصلن!

 

مارگو رابی: دوست دارم نسخه‌ی کامل جوخه‌‌ی انتحار اکران شود

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

سینمای جهان

سینمای اروپا: کنعان هالیوودی های بدنام

شیا لباف

سینمای اروپا: کنعان هالیوودی های بدنام

یادداشت عرفان شفیع‌پور عضو حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس درباره‌ی سینمای هالیوود، سینمای اروپا و شیا لباف بازیگر فیلم تکه‌های یک زن

پیوستن به هالیوود، در سطح سینمای مستقل و یا استودیویی، یکی از آرزوهای قلبی اکثر سینماگران در سراسر دنیاست. خواستی که حتا اگر به زبان آورده نشود، در ناخودآگاه اهالی سینما جا خوش کرده.
پدیده‌ی مهاجرت به هالیوود، اغلب با کوچ سینماگران اکسپرسیونیستی آلمان در دوران طلایی هالیوود به یاد آورده می‌شود. فریتز لانگ و فردریش ویلیام مورنائو دو تن از چهره‌های شاخص این جریان‌ند. کشور مبدأ مهاجرت تنها آلمان نبوده و به‌عنوان نمونه آلفرد هیچکاک از انگلیس راهی آمریکا شد. روند مهاجرت در همه‌ی این سال‌ها ادامه‌یافته و نمونه‌ی متأخر آن کلوئی دژائو‌ است. او سال گذشته در زمانی‌که با «سرزمین کوچ‌نشینان» موفق‌ترین فیلم‌ساز سال بود، خبر پیوستن‌ش به مارول شنیده شد.

با این همه، موضوع این یادداشت درباره‌ی سینماگرانی‌ست که به جبر یا اختیار، خلافِ جریان شنا و هالیوود را ترک کرده و به اروپا رفته‌اند. این روزها خبر پیوستن شیا لباف به فیلم جدید آبل فرارا، فیلم‌ساز مستقل آمریکایی شنیده شد. لباف قرار است نقش «پادره پیوی قدیس» را ایفا کند. کشیش کاتولیکی که ۵۰سال پس از مرگ، هنوز جسدش سالم باقی مانده. این فیلم قرار است در ایتالیا فیلم‌برداری شود.

شیا لباف که سال گذشته یکی از بهترین بازی‌های کارنامه‌اش را در فیلم «تکه‌های یک زن» ارائه داد به‌خاطر بدرفتاری/آزار زنان، چه در زندگی شخصی، چه در کار، با بایکوت هالیوود روبه‌رو شد. قضیه تا آن‌جا بالا گرفت که حتا سازندگان «تکه‌های یک زن» او را از لیست کمپین‌های اسکاری خود بیرون گذاشتند و حالا فیلم جدید فرارا فرصتی‌ست برای برگرداندن ستاره‌ای که زود درخشید و زودتر خاموش شد. به بهانه‌ی این همکاری بد نیست مروری داشته باشیم بر چند چهره‌ی شاخصی که چنین مسیری را طی کرده‌اند: ستاره‌‌های بدنام هالیوودی که کنعان‌شان را سینمای اروپا یافته‌‌اند.

کوین اسپیسی: مظنون همیشگی این‌بار مجرم شد
در کنار لباف، چندی پیش خبر حضور کوین اسپیسی در فیلم جدید فرانکونرو تیتر یک رسانه‌ها شد. اسپیسی هم از سال ۲۰۱۷ و پس از بالاگرفتن اتهامات علیه او در جنبش #من_هم در هالیوود خانه‌نشین شده و بازی در این فیلم اولین حضور او در مقابل دوربین پس از ۴ سال است؛ البته در جایی کیلومترها دور از خانه.

وودی آلن: از نیویورک تا سن‌سباستین
آلن هم مانند اسپیسی از مغضوبین جنبش #من_هم است. گرچه فیلم‌ساز نیویورکی پیش از این به اختیار خود در اروپا فیلم‌هایی نظیر «نیمه‌شب در پاریس» و «ویکی، کریستینا، بارسلونا» را ساخت.

فیلم‌هایی نظیر «نیمه‌شب در پاریس» و «ویکی، کریستینا، بارسلونا» را ساخته اما پس از مانع‌تراشی‌هایی که بر سر اکران «روزی بارانی در نیویورک» تجربه کرد تصمیم گرفت برای ساخت آخرین فیلم خود، «فستیوال ریفکین»، به سن‌سباستین برود و با ستاره‌های سینمای اسپانیا، هم‌چون النا آنایا، همکاری کند. روندی که به نظر می‌رسد با اعلام برائت و ابراز پشیمانی ستاره‌های هالیوودی از همکاری با آلن هم‌چنان تداوم داشته باشد.

اینگرید برگمن: یک عاشقانه‌ی ناآرام
ستاره‌‌ی بی‌همتای هالیوود وقتی در اوج شهرت قرار داشت نامه‌ای به روبرتو روسلینی، کارگردان مشهور ایتالیایی، نوشت و گفت: «… اگر شما به یک بازیگر سوئدی نیاز دارید که انگلیسی را به خوبی صحبت می‌کند، آلمانی یادش نرفته و فرانسوی را کمی می‌فهمد و از ایتالیایی تنها عبارت «دوستت دارم» را بلد است من حاضرم تا با شما فیلم بسازم.»
روبرتو روسلینی هم مثل هر انسان عاقل دیگری این فرصت را از دست نداد و یک رابطه‌ی عاشقانه میان این دونفر هم‌پای تولید فیلم «استرامبولی» شکل گرفت. هالیوودِ اخلاق‌‌مدار و خانواده‌دوست دهه‌ی پنجاه که یکی از آیکون‌های خود را از دست داده بود تا چندسال برگمن را بایکوت کرد. کار حتا به سنای آمریکا هم رسید و عده‌ای از نمایندگان مجلس خواستار ممنوعیت برگشت اینگرید برگمن به آمریکا شدند اما همه‌چیز ختم به‌خیر شد و خانم ستاره در سال ۱۹۵۶ برای بازی در فیلم «آناستازیا» اسکار گرفت.

رومن پولانسکی: ورود به آمریکا ممنوع!
پولانسکی بدنام‌ترین آدم این لیست و خالق تعدادی از شاهکارهای مهم سینماست که سال‌های سال به اتهام تجاوز نتوانسته به آمریکا برگردد. او حتا وقتی برای «پیانیست» برنده‌ی جایزه‌ی اسکار بهترین کارگردانی شد در مراسم حضور نداشت. رومن پولانسکی نزدیک به یک دهه‌ی قبل برای مدت کوتاهی به‌خاطر همین اتهام به زندان افتاد.

آیا هالیوود ریپورتر از کمپانی شهاب حسینی گزارش تهیه کرده است؟

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

خبر

فستیوال سن‌سباستین پشت جانی دپ ایستاد

فستیوال سن سباستین
فستیوال سن‌سباستین پشت جانی دپ ایستاد
ترجمه‌ی اختصاصی از آرت‌تاکس: مدیر فستیوال سن‌سباستین با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد که هیچ دادگاهی علیه جانی دپ رأی نداده

دامنه‌ی دعوای میان امبرهرد و جانی دپ هرروز گسترده می‌شود. یک روز طرفداران دپ کمپینی تشکیل می‌دهند و خواهان کنار گذاشته‌شدن امبر هرد از فرنچایز «آکوامن» می‌شوند و از سویی دیگر وقتی مدیران فستیوال سن سباستین جایزه‌ای برای تقدیر از جانی دپ در نظر می‌گیرند، فعالان حوزه‌ی زنان و طرفداران امبر هرد به آن واکنش جدی نشان‌داده و آن را محکوم می‌کنند. گستره‌ی اعتراضات به این جایزه تا حدی بالا گرفت که مدیر جشنواره‌ی سن‌سباستین را به واکنش واداشت، آن‌چه در ادامه می‌خوانید نسخه‌ی کامل بیانیه‌ی اوست:

بیانیه‌ی مدیر جشنواره‌ی سن سباستین:

در وهله‌ی اول به‌عنوان مدیر و شخصی که بالاترین مسئولیت جشنواره را برعهده دارد تمایل دارم که تعهد خود را برای مبارزه با نابرابری، سؤاستفاده از قدرت و خشونت علیه زنان، مجددن تکرار و بازگو کنم.

این جشنواره علاوه‌بر رعایت تعهداتی که در منشور برابری و مشارکت زنان در سینما بدست آمده، آگاهانه حضور متخصصین زن را در رأس بخش‌های خود ترویج کرده است.

سن‌سباستین با استفاده از برنامه‌ی سپتامبر خود و در طول سال از نظر انتقادی و فمنیستی در پرسش‌گری جامعه شرکت می‌نماید. ما هم چنین تلاش کرده‌ایم که فضایی امن برای زنان در محل کار و مکان‌های جشنواره ایجاد کنیم و در صورت رفتار نامناسب، که پیش از این رخ داده، اقدامات قاطعانه و سریع را انجام داده‌ایم.

در زمان کنونی، هنگامی‌که بدون محاکمه، مجازات و بدنام کردن [افراد] در رسانه‌های اجتماعی شایع است، ما همیشه از دو بخش اساسی که بخشی از فرهنگ و مجموعه قوانین ما را تشکیل می دهند، دفاع خواهیم کرد: اصل فرض بی‌گناهی و حق استقرار و ادغام مجدد.
بر اساس داده‌های اثبات شده‌ای که باید در اختیار ما قرار گیرد، جانی دپ به هیچ‌عنوان دستگیر و متهم به هیچ‌گونه حمله یا خشونت علیه هیچ زنی نشده است.

ما تکرار می‌کنیم: او از سوی هیچ مرجعی در هیچ حوزه‌ی قضایی متهم نشده و همچنین به هیچ نوع خشونت علیه زنان محکوم نشده است.
عدم پذیرش تمام رفتارهای خشونت‌آمیز و فرض بی گناهی همیشه اصول اخلاقی ما هست و خواهد بود.

 

همه‌چیز علیه جانی دپ!: آینده‌ی فوق‌ستاره‌ی هالیوود، زیر سایه‌ی اثبات خشونت خانگی

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها