با ما همراه باشید

مجری: «روزی روزگاری در هالیوود» مربوط به سال ۱۹۶۹ هست. فکر می‌کنم شما سال ۱۹۶۹ به لس‌آنجلس رفتید، درسته؟ این فیلم که هم در مورد صلح و عشق و هم درباره‌ی خشونت و تلویزیون و هالیوود جدید است. آیا نمایشی از کودکی شما بود؟

تارانتینو: خب راستش اون موقع که درکی از خشونت نداشتم، اما زمانی که حدودن شش ساله می‌شوی تازه کم کم می‌فهمی اطرافت چه خبر است. شروع می‌کنی به دیدن برنامه‌های تلویزیونی که خودت دوست داری یا شروع می‌کنی به سینما رفتن. آن موقع من کلی از فرهنگ هیپی‌ها سرم می‌شد. در مورد فرهنگ منسون‌ها چیزی نمی‌دونستم، ولی در مورد فرهنگ هیپی‌ها اطلاعات داشتم. اولین دلیلش این بود که دوستان پدر و مادرم مهمونی می‌گرفتن و آهنگ وودستاک می‌گذاشتند. نمی‌شد تلویزیون را روشن کنی و هیپی نبینی. خیابون‌ها پر بود از هیپی‌ها. اکثر پرستاربچه‌هایی که ازم مراقبت می‌کردند هم هیپی بودند.

+ یک بار گفته بودی که فیلم داستان عاشقانه‌ی واقعی اتوبیوگرافیک‌ترین فیلمت است. با دیدن روزی روزگاری در هالیوود به این فکر کردم که شاید حالا جایشان عوض شده.

_ آره، خب راستش فیلم داستان عاشقانه‌ی واقعی تقریبن درباره‌ی خودم است اما این یکی بیش‌تر شبیه فیلم رمای آلفونسو کوارون است. یک بخشی از خاطراتم است. دارم به ذهن خودم در شش سالگی برمی‌گردم تا یادم بیاید همه‌چیز چه‌جوری بود.

+ برای من این فیلم یکی از مالیخولیایی‌ترین فیلم‌هات بود. آیا آن دوره یعنی پایان دهه شصت برات حس نوستالژی ایجاد می‌کند؟

_ خب به نظرم می‌شود با فیلم «جکی براون» مقایسه‌ش کرد. به نظرم جفت‌شان خصوصیات مشابه زیادی دارند. هر دو در ناحیه‌ای از لس‌آنجلس اتفاق می‌افتند که من خیلی خوب می‌شناختم و داشتم سعی می‌کردم دوباره خلقش کنم.

+ چه‌طور این کار را کردی؟ از چه روشی استفاده کردی تا آن محیط را دقیقن از نو خلق کنی؟

_ خب فکر می‌کنم ما در شرایط مشخصی هستیم. فکر می‌کنم این آخرین باری باشه که کاری به این بزرگی در لس‌آنجلس تولید بشه. برای این که زمان رو به عقب برگردونند، حداقل دیگه بدون جلوه‌های ویژه و پرده‌ی سبز نمی‌توان چنین فیلمی تولید کرد. ما همه‌چیز را ساختیم. یکی از دلایلی که فکر می‌کنم ما از آخرین نفراتیم این است که اولن دیگر کسی این همه پول برای چنین کاری خرج نمی‌کند تا موقعیت مناسب برای فیلم‌سازی ایجاد کند. شهر خیلی سریع درحال تغییر است. اگر ما همان موقع شروع به کار کردن روی فیلم نمی‌کردیم دیگر شاید حتا یک سال بعد نمی‌توانستیم فیلم را این‌جوری از آب در بیاوریم. انگار که روی یک پل در حال آتش گرفتن داشتیم فیلم می‌ساختیم! داشتیم فیلم می‌ساختیم و پل پشت‌مون می‌سوخت.

+ بین خودمان باشد، هنوز هم هالیوود را به اندازه‌ی قبل دوست داری؟

_ آره، حتمن.

+ البته هم صنعت هالیوود هست هم شهر هالیوود. منظور من صنعت است.

_ خب آره، البته. همه‌ی دوست‌هام آن‌جا هستند و موقعیت خوبی دارم. چرا دوستش نداشته باشم؟

+ به نظر می‌آید «روزی روزگاری در هالیوود» شروع یک داستان باشد. در مورد چه داستانی داری صحبت می‌کنی؟

_ آره من حتمن فکر می‌کنم که می‌شود از جنبه‌ی داستانی هم به آن نگاه کرد. با توجه به این قضیه اگر می‌خواستم به کار یک کارگردان دیگه تشبیهش کنم، شبیه کلود للوش است.

+ واقعن؟

_ شبیه کارهایش است. چون فیلم‌های او همیشه با یه لایه واقعیت پوشیده شده‌اند ولی همیشه یک داستان رومانتیک تخیلی هم وجود دارد.

+ داری به کدام فیلم کلود للوش فکر می‌کنی؟

_ تک تک‌شان! همیشه یک جنبه‌ی داستانی در جریان و مضمون همه‌ی فیلم‌هاش فیلم است! من عاشق فیلمم ولی مردم با من مثل آن برخورد نمی‌کنند. برای همین فکر می‌کنم متوجه‌اش نیستند ولی اگر کانال رادیویی کی.اچ.جی دستم بود و تمام مدت آهنگ‌های فرانسیس لی را پخش می‌کردم، بلافاصله متوجه می‌شدید.

+ کلود للوش کارگردان بسیار خوبی برای بازیگرهاست. اگر می‌شود در مورد بازیگر‌هایت و به خصوص این دو نفر، یعنی لئوناردو دی‌کاپریو و برد پیت، با هم توضیح بده. چرا آن‌ها رو انتخاب کردی؟ برای تو چه چیزی را در هالیوود امروز نشون می‌دهند؟

_ خب اول از هر چیزی آن‌ها بازیگرهای معرکه‌ای هستند که اتفاقن دو تا از بزرگ‌ترین ستاره‌های نسل ما هم هستند. من با هر دو نفر کار کرده بودم. از هم خوش‌مان می‌آید و شانس این را داشتم که برای کار با من نظر مثبت داشته باشند. با این حال باید یادت باشد مهم است که دو کاراکترمان، یعنی کلیف و ریک، با هم هماهنگ باشند. چون یکی‌ از آنان بازیگر و آن بدلش است. مثلن هریسون فورد هم بدل دارد که یک‌جورایی شبیه آن است. البته لزومی ندارد به طرف شبیه باشی، بلکه فقط باید یادآورش باشی. باید سایزتان حدودن یکی باشد تا بتوانید لباس‌های مشابهی بپوشید که برایشان بدل‌کاری انجام بدهید. اگه موها تفاوت داشته باشند کلاه‌گیس می‌گذارند. بالاخره اون دو نفر شبیه هم می‌شوند. بنابراین انگار باید یک پوسته‌ی بیرونی داشته باشند که هم‌خوانی داشته باشد.

+ خیلی جالب است که حرف زدنت را درباره‌ی بازیگرها می‌شنویم چون معمولن این کار رو نمی‌کنی. گفتی که بازیگرهای معرکه‌ای هستند. چه بازیگری از نظر تو خوب است، کوئنتین؟

_ یکی این‌که من بازیگرهایی را دوست دارم که با کاراکترشان یکی می‌شوند و واقعن سعی می‌کنند بفهمند که نقش چه کسی را دارند. شاید همان موقع همه‌ی جواب‌ها را نداشته باشند، ولی باز هم به جست‌وجو درباره‌ی کاراکترشان ادامه می‌دهند که چه کسی‌ست. اول داستان اهمیت دارد ولی الان نیازی به فکر کردن در موردش ندارند. الان دیگر مهم این است که کاراکترشان چه کسی‌ست و خودشان از داستان چه می‌فهمند. اما ویژگی دیگری که به نظرم یک بازیگر خوب دارد این است که دیالوگ‌ها را حفظ باشد.

+ با بازیگرهات زیاد حرف می‌زنی؟

_ آره، بعضی بازیگرها دوست دارند زیاد باهاشان حرف بزنی و بعضی‌ها کم‌تر اما من کاراکترها را خوب می‌شناسم. دقیقن می‌دانم چه کسی هستند. یک سری نوشته‌ها را من می‌نویسم. این وظیفه‌ی من است که قضاوت کنم که یک بازیگر چه‌قدر می‌خواهد بداند. اگر روند داستان را تغییر ندهند می‌توانند خودشان چیزهایی اضافه کنند که من ننوشته بودم.

+ یک صحنه هست که در استودیوی‌ بازیگری یک دختر کوچولو به لئوناردو درس بازیگری می‌دهد. در مورد این استودیو آموزش بازیگری چی فکر می‌کنید؟ فکر می‌کنید برای سینما و هالیوود چیز خوبی برای تاریخ فیلم بود؟

_ منظورت استودیوی بازیگری کلی‌یه یا اون دختربچه؟

+ این روش.

_ اون از استودیوی بازیگری نمی‌آد. اصلش اینه که یه کارگردان تئاتر هست به اسم هرولد کلورمن که جان بریمور رو در نمایش هملت در برادوی کارگردانی کرد. یه کتاب معرکه هم نوشت. بیش‌ترش از تئوری هرولد کلورمن سرچشمه می‌گیره. درباره‌ی نقش‌ها، حقیقت و تخیل.

+ در حرام‌زاده‌های لعنتی تاریخ جنگ جهانی دوم رو تغییر دادی. به نظرم می‌رسه تخیل بخش عظیمی از کارت رو شکل می‌ده. در جهان امروز دوست داری با تخیلت چه چیزی رو تغییر بدی؟ چیزهای زیادی رو عوض می‌کنی؟

_ همین‌طوره! اگه می‌تونستم با یه بشکن چیزی رو عوض کنم. هیچ‌ دوربین دیجیتالی این‌جا وجود نداشت. با نگاتیو شونزده میلی‌متری فیلم‌برداری می‌کردم و همه‌ی فیلم‌های کن روی نگاتیو شونزده یا سی‌وپنج فیلم‌برداری شده بودن. با بشکن دومم هیچ موبایلی در دنیا اختراع نمی‌شد.

+ می‌دونی که کلود للوش بخشی رو از فیلم جدیدش با آیفون فیلم‌ گرفته؟

_ آره، یکی دیگه هم بود که خیلی دوست داشتم.

+ درسته که این فیلم رو آنالوگ فیلم‌برداری کردی ولی فکر می‌کنی تا چند وقت دیگه چنین امکانی وجود داره؟

_ فکر می‌کنم اوضاع کوداک خوب باشه. یه مدت اوضاع خطرناک شده بود ولی افرادی مثل من و نولان و استودیوها بهش پایبندیم.

+ اوضاع خوبه ولی اگه بافت اصلی فیلم رو در آینده از دست بدیم چی می‌شه؟

_ خب قطعن من رو از دست می‌دین!

+ چند باری گفتی که وقتی حرام‌زاده‌های لعنتی در کن اکران شد هنوز کامل نبود. آیا این روزی روزگاری در هالیوود که این‌جا دیدیم به همین شکل قراره اکران بشه؟

_ اکثرش آره! شاید یه هفته دیگه هم روش زمان بذارم و یه کم تغییرش بدم. کوتاه‌تر نمی‌شه، شاید چیزی بهش اضافه کنم.

+ می‌دونی می‌خوای چی اضافه کنی؟

_ همه‌ش ایده‌س. یه کم وقت دارم که روش فکر کنم. می‌خواستم با یه فیلم فشرده‌تر از معمول به جشنواره‌ی کن بیام. می‌خواستم کوتاه‌تر باشه و خیلی طولانی نشه.

+ خودت تدوین کردی؟ همیشه همه‌چی تحت کنترل خودته؟

_ آره من همیشه در اتاق تدوینم. البته تدوینگرم کات می‌زنه ولی کنار هم می‌نشینیم.

+ فکر می‌کنی کارگردان کنترل‌گری برای تدوین و … هستی؟

_ خب، فیلم متعلق به منه!

+ و برات مهمه که برای فیلمت همه‌ی کارها رو خودت انجام بدی؟

_ آخرین پیش‌نویس، اولین کات فیلمه و آخرین تدوین فیلم، آخرین پیش‌نویس فیلم‌نامه‌ست.

+ چه چیزی باعث می‌شه که به این فیلمت افتخار کنی؟

_ خب من فیلم خیلی خوبی در ذهنم تصور می‌کردم. چند سالی این ایده در ذهن من بود. فکر می‌کنم همون چیزی رو که بهش فکر می‌کردم ساختم. واسه همین راضی‌ام.

+ پس از نظرت فیلمی خوبه که کارگردان در ذهنش داشته باشه و بتونه پیاده‌ش کنه؟ برای همه‌ی فیلم‌هات همین‌طور بود؟

_ آره برای همه‌شون همینه اما این از اون سخت‌هاش بود.

+ یه روز گفتی که فقط ده تا فیلم بلند خواهی ساخت. این نهمی بود، درسته؟

_ آره!

+ بعدی رو تو ذهنت داری؟

_ نه، جالبیش هم همینه! هیچ ایده‌ای ندارم.

+ ایده‌ش چه‌طور به ذهنت می‌رسه؟ همین‌جوری؟

_ نه خب، یه اتفاقی می‌‍‌افته. معمولن این‌جوری‌یه که یه سال سر یه فیلم می‌مونم بعدش یه سال کار نمی‌کنم و یه جایی نزدیک به پایان اون سال یه چیزی خودش رو نشون می‌ده.

+ آخری باید ایده‌ی خیلی خوبی باشه، نه؟

_ آره، البته، هیچ عجله‌ای ندارم. البته همیشه گفتم، یا ده تا فیلم یا تا وقتی شصت ساله بشم. هر کدوم اول باشه!

+ ممکنه تا شصت سالگی صبر کنی؟

_ نه فقط دارم می‌گم اگه شصت ساله بشم دیگه دهمی در کار نیست!

+ هیچی نمی‌تونی درباره‌ی موضوع آخرین فیلم بگی؟

_ نه هیچ ایده‌ای ندارم!

+ برای این مصاحبه خیلی ازت ممنونم کوئنتین.

_ باعث افتخاره

آنونس

تریلر فیلم seberg | در آغوش کشیدن زنی دردکشیده

تریلر فیلم seberg

زیرنویس اختصاصی از آرت‌تاکس: نخستین تریلر فیلم seberg را به کارگردانی بندیکت اندروز و بازی کریستن استوارت در نقش جین سیبرگ با کیفیت دل‌خواه ببینید.

در کنار تماشای تریلر فیلم seberg از آن بیش‌تر بدانید:

یک فیلم بیوگرافیک کنجکاوی‌برانگیز دیگر: سیبرگ

کریستن استوارت در نقش جین سیبرگ به ایفای نقش پرداخته. منتقدان در نخستین نمایش فیلم در فستیوال ونیز از بازی او سخن گفتند:

در ده دقیقه‌ی ابتدایی به نظر می‌رسد چهره‌ی منحصربه‌فرد و شناخته‌شده‌ی کریستن استوارت با سیبرگ نمی‌سازد اما در مدت زمان کوتاهی او و بازیگر ناکام و مرموز تبدیل به وجودی واحد می‌شوند.
‌‌
به عنوان یک بازیگر، استوارت نخواسته سیبرگ را با ریزترین جزئیات بررسی کند؛ او آغوشش را برای زن غم‌زده و از همه‌جا رانده شده باز کرده و اجازه داده جین در تک تک ذرات وجودش جاری شود. استوارت صدای اشباح را می‌شنود و آن را برای ما بیان می‌کند در حالی که که کلمات از چشمان او جاری می‌شوند.

استوارت خودش درباره‌ی این نقش می‌گوید:

حتا قبل از این که فیلم‌نامه رو بخونم، ایده‌ی روایت داستان جین برای من خیلی جالب بود. این یه فیلم بیوگرافی پرخرج نیست؛ یه نگاه کوچک و متمرکز روی بخشی از زندگی‌شه. از نفس افتاده رو دیده بودم ولی اصلن نمی‌دونستم که بخشی از ماجرای سال ۱۹۶۸ که در یه جنبش بسیار رادیکال برای برقراری برابری بوده و بابتش شهرتش رو از بین بردن و عملن دوران حرفه‌ایش نابود شد. داستانی نیست که همه در موردش بدونن. هر کسی که باهاش در مورد این افشاگری‌ها صحبت کردم، شوکه می‌شد. بنابراین فکر کردم که می‌خوام این داستان رو روایت کنم و می‌خواستم ازش محافظت کنم.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینمای جهان

نقد فیلم Harriet | اثری متداول و بی‌روح در صنعت فیلم‌سازی

نقد فیلم Harriet

ترجمه‌ی اختصاصی از آرت‌تاکس: نقد فیلم Harriet از نگاه اوون گلایبرمن منتقد ورایتی به کارگردانی کیسی لمونز و بازی جو آلوین و …

نقد فیلم Harriet | اثری متداول و بی‌روح در صنعت فیلم‌سازی

وقتی به عکس‌های هریت تابمن (که تعداد آن‌ها کم هم نیست) می‌نگرید، در اکثر آن‌ها او به شکل ترسناکی به ما خیره شده است. اخم آشتی ناپذیر او افراد را به مبارزه‌ای دعوت می‌کند که از زمان خود فراتر می‌رود.

سینتیا اریوو، خواننده و بازیگر بریتانیایی، که نقش اصلی «هریت» را بر عهده دارد بهت و خیرگی روان‌نژندی او را با شیوایی خشمگین و سوگوارانه‌ای به درستی ادا می‌کند. او درست به همان شکلی که شما هریت تابمن را وقتی که به لنز دوربین یک عکاس خیره نمی‌شد تصور می‌کنید به نظر می‌رسد.

در کنار نقد فیلم Harriet بخوانید:

نقد فیلم The Current War / جنگ جریان‌ها | درخششی موقت و کم نور

اریوو در نقش هریت خشم، اندوه، ترس و عزم را که همه با چیزی شبیه مسخ شدگی کنار هم نگاه داشته‌اند نشان می‌دهد. (وقتی به طور مرتب با خدا راز و نیاز کنید، چشمان شما ممکن است به چیزی ورای زندگی روزمره خیره بماند.)

هریت، که در ابتدا با نام مینتی شناخته می‌شد، پس از فرار از مزرعه‌ی مریلند که در آن به دنیا آمده و بزرگ شده بود سر از پلی که روی رودی خروشان ساخته شده درمی‌آورد و سربازان نیز از هر دو طرف شروع به محاصره‌ی او می‌کنند. او به درون رودخانه شیرجه می‌زند که هوشمندانه‌ترین استراتژی او اما عملی خطرناک بود. در آن لحظه، او که از قید و بندهای روحی رهایی یافته ترجیح می‌دهد بمیرد تا این که دوباره یک برده باشد. (این یک انتخاب نیست. یک غریزه است.) رودخانه او را با خود حمل می‌کند . او وقتی که در جنگل تنها می‌شود به ناچار یک راه‌پیمایی ۱۰۰ مایلی انجام می‌دهد تا به پنسیلوانیا، ایالات آزاد هم‌مرز با مریلند، برسد. هنگامی که او به خط مرزی می‌رسد، او که غرق در نور طلوع خورشید است با پرشی کوچک از روی آن خط عبور می‌کند و بعد لبخند می‌زند که به او درخششی موقتی می‌بخشد که شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد. این لحظه تنها لحظه‌ای در تمام فیلم است که او از هر قید و بندی کاملاً آزاد است.

در کنار نقد فیلم Harriet بخوانید:

نقد فیلم The Addams Family / خانواده‌ی آدامز | یادم تو را فراموش!

هریت تابمن در ۱۸۴۹، وقتی که ۲۷ ساله بود، از بردگی گریخت و سر از فیلادلفیا درآورد که در آن زمان می‌توانست در آن جا زندگی امن و راحتی داشته باشد. ولی این انتخاب در دایره‌ی واژگان ذهنی-روحی او نمی‌گنجید. او همسر و بقیه‌ی اعضای خانواده‌اش را ترک کرده بود و به همین دلیل برگشت تا آن‌ها را نجات دهد. اون ۱۳ ماموریت انجام داد و ۷۰ برده را به آزادی هدایت کرد. او یکی از قهرمانانه‌ترین افراد آمریکا و داستان او یکی از خارق‌العاده‌ترین داستان‌هاست.

«هریت» که کیسی لمونز در نوشتن آن همکاری کرده و کارگردانی را نیز بر عهده داشته است (او کسی است که فیلم «جویبار ایو» و بهتر از آن «با من حرف بزن» را ساخته است)، قهرمان‌گرایی داستان را پوشش می‌دهد: داستان بی‌پروایی شجاعانه‌ی کشمکش هریت تابمن. مینتی که مستعد موج‌های غش کردن است (این امر به خاطر شکافتن سرش در ۱۳ سالگی توسط یکی از اربابان اوست) در حالی که به جز هوش خود هیچ همراه خود ندارد وارد حیات وحش می‌شود و سالم از سمت دیگر آن بیرون می‌آید. او پس از تغییر نام خود به هریت، به طرفدار مخفی الغای برده‌داری و یک رهبر تبدیل می‌گردد و تپانچه‌ای را با خود حمل می‌کند که حاضر است در صورت نیاز آن را به سوی مردمان خود نیز بگیرد (تا آن‌ها را مجاب کند تا بر ترس خود از غرق شدن غلبه کنند و از رودخانه بگذرند). او محتاط است اما می‌تواند بی‌ملاحظه نیز باشد زیرا به هر حال این طبیعت کاری است که انجام می‌دهد. وقتی که او راننده‌ی قطار در خط راه‌آهن زیرزمینی می‌شود، شجاعت او تا نقطه‌ای رشد می‌یابد که چنان تپانچه را حمل می‌کند که گویی بخشی از اوست.

در کنار نقد فیلم Harriet بخوانید:

نقد فیلم Gemini Man / مرد هم‌سان | زمانی که قاتل خودت می‌شوی

هریت تابمن به عنوان یک قهرمان زن شخصیتی است که بسیار دیر به روی پرده‌ی سینما آمده است و «هریت» نسخه‌ای به طرز با وجدانی روحیه‌بخش، متعهد و قابل اعتماد از داستان اوست. ولی وقتی نوبت به سعی به برقراری ارتباط میان مخاطبان و ویژگی‌های خارق‌العاده‌ی هریت تابمن می‌رسد – نه فقط تصویر کردن اقدامات او بلکه ایجاد فرصت هم‌ذات‌پنداری با ماجرای او و خود او در سطحی لحظه به لحظه – «هریت» اثری متداول و بی‌روح در صنعت فیلم‌سازی محسوب می‌شود. من معمولاً وقتی فیلم‌ها قطعات موسیقایی الهام بخش دارند گلایه‌ای نمی‌کنم اما قطعه‌های «هریت» که توسط آهنگساز جَز تِرِنس بلانشار ساخته شده است، به طرز شگفت‌آوری نوعی بی‌روحی و بی‌حس استانداردی مشابه ترکیبی از کارهای جری گلداسمیت و آرون کاپلند دارد که مزاحم تماشای فیلم می‌شوند. صحنه‌های زیادی در فیلم وجود دارد که در آن موسیقی باید کار فیلم را انجام دهد: ایجاد نوعی خیزش احساسات. در حالی که صحنه‌ها، همان طور که نوشته شده‌اند، باید خودشان این کار را انجام دهند. در یک لحظه، لمونز از قطعه‌ی «مرد گناهکار» نینا سیمون استفاده می‌کند تا یک مونتاژ فرار برده‌ها را همراهی کند که به فیلم خیزشی موقتی می‌دهد اما پس از آن شما فکر می‌کنید که: این موضوعی نیست که خیلی مناسب یک مونتاژ باشد.

و روشی اساسی نیز وجود دارد که با آن این فیلم می‌توانست تجربی‌تر به نظر برسد. چون مدت‌هاست از زمان «هریت» به عنوان یک فیلم زندگی‌نامه گذشته است، هر وقت که ما داستان او را شنیده‌ایم ناگزیر بودیم جزئیات نحوه‌ی فرار او و گریختن از حیات وحشی مرگ‌آفرین و شکارچیان سفیدپوست نژادپرست ایالات جنوبی را تصور کنیم. روی کاغذ این ماحراها باید برای نوعی فیلم ماجراجویی برای حقوق مدنی مناسب باشد. ولی سفرهای هریت از جنوب به شمال از نظر فیزیکی نیز کمتر از میزان مناسبش دراماتیزه شده است. آیا ما نمی‌خواهیم بدانیم که این سفر چه حسی داشت، انگار که خودمان این سفر را انجام داده بودیم؟ اغلب در این فیلم، سفرهای هریت عصاره‌ی کلی صحنه‌های تعقیب و گریز فیلم‌های تلویزیونی دهه‌ی هفتاد را در خود دارد.

این گونه نیست که ما فیلم‌های درام بسیاری درباره‌ی برده‌داری داشته باشیم ولی «۱۲ سال بردگی» شش سال پیش از لحاظ عمق اندوه و قدرت ایمانش چنان از نظر احساسی دردناک بود که تماشای «هریت» بدون متوجه شدن شدت ضعف شخصیت‌پردازی‌ها سخت به نظر می‌آید.

جو آلوین نقش سادیستی‌ترین ارباب هریت  را که با او بزرگ شده و مجبور است عشق خود به او را سرکوب کند، تا حدی که او تنها با استعارات حیوانی زشتی درباره‌ی برده‌ها حرف می‌زند – که شخصیت‌پردازی کاملاً متقاعد کننده‌ای از نژادپرستی قرن نوزدهمی است اما لزوماً عمیق یا طنین‌انداز نیست- بازی می‌کند. (فقط کافی است او را با شخصیت‌های پل دینو و مایکل فاسبندر در «۱۲ سال بردگی» مقایسه کنید.)

هریت در فیلادلفیا یک جامعه را پیدا می‌کند که شامل ماری، مالک یک خانه‌ی اجاره‌ای که آزاد متولد شده است با بازی جَنِل مونِی که آن را با غروری بی‌پروا اجرا می‌کند و ویلیام استیل طرفدار الغای برده‌داری (با بازی لزلی اودم جونیور و شخصیتی به طرز بی‌آزارانه‌ای مهربان) است. بازیگران شما را تحت تاثیر قرار می‌دهند ولی آرزو می‌کنم کاش شخصیت‌پردازی‌ها کمی غنی‌تر بود. حتی کلارک پیترز بزرگ هم در نقش پدر هریت حضوری شیرین ولی با اثری محدود دارد.

«هریت» در نهایت تبدیل به نوعی فیلم اکشن وسترن عدالت‌خواهانه تبدیل می‌شود که روی آماده‌سازی و تحلیل چگونگی فرار از دست گروهی از شکارچیان برده بنا شده است. هریت در استفاده از سلاحش بهتر می‌شود و این منصفانه است زیرا او تبدیل یکی از معدود زنانی می‌شود که یک جوخه‌ی نظامی را در جنگ داخلی آمریکا رهبری کردند. این دلیل دیگری برای ستایش اوست و «هریت» ادای دینی کاملاً وظیفه‌شناس و آگاهی‌بخش است. ولی با این حال این حس را به شما می‌دهد که فیلم بزرگ و مناسب هریت تابمن هنوز ساخته نشده است.

اوون گلایبرمن ، منتقد ورایتی

مترجم: پویا مشهدی محمدرضا

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

آنونس

تریلر فیلم The Mandela Effect | خاطرات به تو دروغ می‌گویند

تریلر فیلم The Mandela Effect

زیرنویس اختصاصی از آرت‌تاکس: تریلر فیلم The Mandela Effect را به کارگردانی دیوید گای‌لوی و بازی چارلی هوفهایمر، الکسا پالادینو، رابین لرد تیلور و … با کیفیت دل‌خواه ببینید.

در کنار تماشای تریلر فیلم The Mandela Effect از آن بیش‌تر بدانید:

اثر ماندلا از جمله پدیده‌های عجیب دنیای مدرن است که بنا بر آن، خاطرات کاذبی در ذهن ما ثبت می‌شود و عده‌ای معتقدند این، نتیجه‌ی لغزیدن انسان‌ها در جهان‌های موازی مختلف و ترکیب خاطرات رخ داده است. حال این پدیده دست‌مایه‌ی فیلمی تولیدی شرکت پریسکوپ انترتینمنت شده است.

در کنار تماشای تریلر The Mandela Effect ببینید:

دومین تریلر فیلم Sonic | سونیک با چهره‌ای جدید بر روی پرده‌های سینما

فیلم داستان مردی با نام برندان را روایت می‌کند که پس از مرگ شوکه‌کننده‌ی دخترش به علت غرق شدن در دریا، متوجه رخ دادن اتفاقات عجیبی می‌شود که او نسبت به صحت خاطراتش شک می‌کند.

این فیلم توسط دیوید گای لوی نوشته و کارگردانی شده است. از جمله بازیگران فیلم باید به چارلی هافهایمر در نقش برندان، آلکسا پالادینو در نقش کلیر، همسر برندان، رابین لرد تیلور در نقش مت، یکی از دوستان برندان و کلارک پیترز در نقش دکتر فوش حاضر هستند.

این فیلم ششم دسامبر در سینماهای آمریکا اکران می‌شود.

در کنار تماشای تریلر The Mandela Effect ببینید:

به بهانه‌ی بیست سالگی Fight Club | تریلر جدید فیلم با زیرنویس فارسی

 

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها