با ما همراه باشید

مجری: «روزی روزگاری در هالیوود» مربوط به سال ۱۹۶۹ هست. فکر می‌کنم شما سال ۱۹۶۹ به لس‌آنجلس رفتید، درسته؟ این فیلم که هم در مورد صلح و عشق و هم درباره‌ی خشونت و تلویزیون و هالیوود جدید است. آیا نمایشی از کودکی شما بود؟

تارانتینو: خب راستش اون موقع که درکی از خشونت نداشتم، اما زمانی که حدودن شش ساله می‌شوی تازه کم کم می‌فهمی اطرافت چه خبر است. شروع می‌کنی به دیدن برنامه‌های تلویزیونی که خودت دوست داری یا شروع می‌کنی به سینما رفتن. آن موقع من کلی از فرهنگ هیپی‌ها سرم می‌شد. در مورد فرهنگ منسون‌ها چیزی نمی‌دونستم، ولی در مورد فرهنگ هیپی‌ها اطلاعات داشتم. اولین دلیلش این بود که دوستان پدر و مادرم مهمونی می‌گرفتن و آهنگ وودستاک می‌گذاشتند. نمی‌شد تلویزیون را روشن کنی و هیپی نبینی. خیابون‌ها پر بود از هیپی‌ها. اکثر پرستاربچه‌هایی که ازم مراقبت می‌کردند هم هیپی بودند.

+ یک بار گفته بودی که فیلم داستان عاشقانه‌ی واقعی اتوبیوگرافیک‌ترین فیلمت است. با دیدن روزی روزگاری در هالیوود به این فکر کردم که شاید حالا جایشان عوض شده.

_ آره، خب راستش فیلم داستان عاشقانه‌ی واقعی تقریبن درباره‌ی خودم است اما این یکی بیش‌تر شبیه فیلم رمای آلفونسو کوارون است. یک بخشی از خاطراتم است. دارم به ذهن خودم در شش سالگی برمی‌گردم تا یادم بیاید همه‌چیز چه‌جوری بود.

+ برای من این فیلم یکی از مالیخولیایی‌ترین فیلم‌هات بود. آیا آن دوره یعنی پایان دهه شصت برات حس نوستالژی ایجاد می‌کند؟

_ خب به نظرم می‌شود با فیلم «جکی براون» مقایسه‌ش کرد. به نظرم جفت‌شان خصوصیات مشابه زیادی دارند. هر دو در ناحیه‌ای از لس‌آنجلس اتفاق می‌افتند که من خیلی خوب می‌شناختم و داشتم سعی می‌کردم دوباره خلقش کنم.

+ چه‌طور این کار را کردی؟ از چه روشی استفاده کردی تا آن محیط را دقیقن از نو خلق کنی؟

_ خب فکر می‌کنم ما در شرایط مشخصی هستیم. فکر می‌کنم این آخرین باری باشه که کاری به این بزرگی در لس‌آنجلس تولید بشه. برای این که زمان رو به عقب برگردونند، حداقل دیگه بدون جلوه‌های ویژه و پرده‌ی سبز نمی‌توان چنین فیلمی تولید کرد. ما همه‌چیز را ساختیم. یکی از دلایلی که فکر می‌کنم ما از آخرین نفراتیم این است که اولن دیگر کسی این همه پول برای چنین کاری خرج نمی‌کند تا موقعیت مناسب برای فیلم‌سازی ایجاد کند. شهر خیلی سریع درحال تغییر است. اگر ما همان موقع شروع به کار کردن روی فیلم نمی‌کردیم دیگر شاید حتا یک سال بعد نمی‌توانستیم فیلم را این‌جوری از آب در بیاوریم. انگار که روی یک پل در حال آتش گرفتن داشتیم فیلم می‌ساختیم! داشتیم فیلم می‌ساختیم و پل پشت‌مون می‌سوخت.

+ بین خودمان باشد، هنوز هم هالیوود را به اندازه‌ی قبل دوست داری؟

_ آره، حتمن.

+ البته هم صنعت هالیوود هست هم شهر هالیوود. منظور من صنعت است.

_ خب آره، البته. همه‌ی دوست‌هام آن‌جا هستند و موقعیت خوبی دارم. چرا دوستش نداشته باشم؟

+ به نظر می‌آید «روزی روزگاری در هالیوود» شروع یک داستان باشد. در مورد چه داستانی داری صحبت می‌کنی؟

_ آره من حتمن فکر می‌کنم که می‌شود از جنبه‌ی داستانی هم به آن نگاه کرد. با توجه به این قضیه اگر می‌خواستم به کار یک کارگردان دیگه تشبیهش کنم، شبیه کلود للوش است.

+ واقعن؟

_ شبیه کارهایش است. چون فیلم‌های او همیشه با یه لایه واقعیت پوشیده شده‌اند ولی همیشه یک داستان رومانتیک تخیلی هم وجود دارد.

+ داری به کدام فیلم کلود للوش فکر می‌کنی؟

_ تک تک‌شان! همیشه یک جنبه‌ی داستانی در جریان و مضمون همه‌ی فیلم‌هاش فیلم است! من عاشق فیلمم ولی مردم با من مثل آن برخورد نمی‌کنند. برای همین فکر می‌کنم متوجه‌اش نیستند ولی اگر کانال رادیویی کی.اچ.جی دستم بود و تمام مدت آهنگ‌های فرانسیس لی را پخش می‌کردم، بلافاصله متوجه می‌شدید.

+ کلود للوش کارگردان بسیار خوبی برای بازیگرهاست. اگر می‌شود در مورد بازیگر‌هایت و به خصوص این دو نفر، یعنی لئوناردو دی‌کاپریو و برد پیت، با هم توضیح بده. چرا آن‌ها رو انتخاب کردی؟ برای تو چه چیزی را در هالیوود امروز نشون می‌دهند؟

_ خب اول از هر چیزی آن‌ها بازیگرهای معرکه‌ای هستند که اتفاقن دو تا از بزرگ‌ترین ستاره‌های نسل ما هم هستند. من با هر دو نفر کار کرده بودم. از هم خوش‌مان می‌آید و شانس این را داشتم که برای کار با من نظر مثبت داشته باشند. با این حال باید یادت باشد مهم است که دو کاراکترمان، یعنی کلیف و ریک، با هم هماهنگ باشند. چون یکی‌ از آنان بازیگر و آن بدلش است. مثلن هریسون فورد هم بدل دارد که یک‌جورایی شبیه آن است. البته لزومی ندارد به طرف شبیه باشی، بلکه فقط باید یادآورش باشی. باید سایزتان حدودن یکی باشد تا بتوانید لباس‌های مشابهی بپوشید که برایشان بدل‌کاری انجام بدهید. اگه موها تفاوت داشته باشند کلاه‌گیس می‌گذارند. بالاخره اون دو نفر شبیه هم می‌شوند. بنابراین انگار باید یک پوسته‌ی بیرونی داشته باشند که هم‌خوانی داشته باشد.

+ خیلی جالب است که حرف زدنت را درباره‌ی بازیگرها می‌شنویم چون معمولن این کار رو نمی‌کنی. گفتی که بازیگرهای معرکه‌ای هستند. چه بازیگری از نظر تو خوب است، کوئنتین؟

_ یکی این‌که من بازیگرهایی را دوست دارم که با کاراکترشان یکی می‌شوند و واقعن سعی می‌کنند بفهمند که نقش چه کسی را دارند. شاید همان موقع همه‌ی جواب‌ها را نداشته باشند، ولی باز هم به جست‌وجو درباره‌ی کاراکترشان ادامه می‌دهند که چه کسی‌ست. اول داستان اهمیت دارد ولی الان نیازی به فکر کردن در موردش ندارند. الان دیگر مهم این است که کاراکترشان چه کسی‌ست و خودشان از داستان چه می‌فهمند. اما ویژگی دیگری که به نظرم یک بازیگر خوب دارد این است که دیالوگ‌ها را حفظ باشد.

+ با بازیگرهات زیاد حرف می‌زنی؟

_ آره، بعضی بازیگرها دوست دارند زیاد باهاشان حرف بزنی و بعضی‌ها کم‌تر اما من کاراکترها را خوب می‌شناسم. دقیقن می‌دانم چه کسی هستند. یک سری نوشته‌ها را من می‌نویسم. این وظیفه‌ی من است که قضاوت کنم که یک بازیگر چه‌قدر می‌خواهد بداند. اگر روند داستان را تغییر ندهند می‌توانند خودشان چیزهایی اضافه کنند که من ننوشته بودم.

+ یک صحنه هست که در استودیوی‌ بازیگری یک دختر کوچولو به لئوناردو درس بازیگری می‌دهد. در مورد این استودیو آموزش بازیگری چی فکر می‌کنید؟ فکر می‌کنید برای سینما و هالیوود چیز خوبی برای تاریخ فیلم بود؟

_ منظورت استودیوی بازیگری کلی‌یه یا اون دختربچه؟

+ این روش.

_ اون از استودیوی بازیگری نمی‌آد. اصلش اینه که یه کارگردان تئاتر هست به اسم هرولد کلورمن که جان بریمور رو در نمایش هملت در برادوی کارگردانی کرد. یه کتاب معرکه هم نوشت. بیش‌ترش از تئوری هرولد کلورمن سرچشمه می‌گیره. درباره‌ی نقش‌ها، حقیقت و تخیل.

+ در حرام‌زاده‌های لعنتی تاریخ جنگ جهانی دوم رو تغییر دادی. به نظرم می‌رسه تخیل بخش عظیمی از کارت رو شکل می‌ده. در جهان امروز دوست داری با تخیلت چه چیزی رو تغییر بدی؟ چیزهای زیادی رو عوض می‌کنی؟

_ همین‌طوره! اگه می‌تونستم با یه بشکن چیزی رو عوض کنم. هیچ‌ دوربین دیجیتالی این‌جا وجود نداشت. با نگاتیو شونزده میلی‌متری فیلم‌برداری می‌کردم و همه‌ی فیلم‌های کن روی نگاتیو شونزده یا سی‌وپنج فیلم‌برداری شده بودن. با بشکن دومم هیچ موبایلی در دنیا اختراع نمی‌شد.

+ می‌دونی که کلود للوش بخشی رو از فیلم جدیدش با آیفون فیلم‌ گرفته؟

_ آره، یکی دیگه هم بود که خیلی دوست داشتم.

+ درسته که این فیلم رو آنالوگ فیلم‌برداری کردی ولی فکر می‌کنی تا چند وقت دیگه چنین امکانی وجود داره؟

_ فکر می‌کنم اوضاع کوداک خوب باشه. یه مدت اوضاع خطرناک شده بود ولی افرادی مثل من و نولان و استودیوها بهش پایبندیم.

+ اوضاع خوبه ولی اگه بافت اصلی فیلم رو در آینده از دست بدیم چی می‌شه؟

_ خب قطعن من رو از دست می‌دین!

+ چند باری گفتی که وقتی حرام‌زاده‌های لعنتی در کن اکران شد هنوز کامل نبود. آیا این روزی روزگاری در هالیوود که این‌جا دیدیم به همین شکل قراره اکران بشه؟

_ اکثرش آره! شاید یه هفته دیگه هم روش زمان بذارم و یه کم تغییرش بدم. کوتاه‌تر نمی‌شه، شاید چیزی بهش اضافه کنم.

+ می‌دونی می‌خوای چی اضافه کنی؟

_ همه‌ش ایده‌س. یه کم وقت دارم که روش فکر کنم. می‌خواستم با یه فیلم فشرده‌تر از معمول به جشنواره‌ی کن بیام. می‌خواستم کوتاه‌تر باشه و خیلی طولانی نشه.

+ خودت تدوین کردی؟ همیشه همه‌چی تحت کنترل خودته؟

_ آره من همیشه در اتاق تدوینم. البته تدوینگرم کات می‌زنه ولی کنار هم می‌نشینیم.

+ فکر می‌کنی کارگردان کنترل‌گری برای تدوین و … هستی؟

_ خب، فیلم متعلق به منه!

+ و برات مهمه که برای فیلمت همه‌ی کارها رو خودت انجام بدی؟

_ آخرین پیش‌نویس، اولین کات فیلمه و آخرین تدوین فیلم، آخرین پیش‌نویس فیلم‌نامه‌ست.

+ چه چیزی باعث می‌شه که به این فیلمت افتخار کنی؟

_ خب من فیلم خیلی خوبی در ذهنم تصور می‌کردم. چند سالی این ایده در ذهن من بود. فکر می‌کنم همون چیزی رو که بهش فکر می‌کردم ساختم. واسه همین راضی‌ام.

+ پس از نظرت فیلمی خوبه که کارگردان در ذهنش داشته باشه و بتونه پیاده‌ش کنه؟ برای همه‌ی فیلم‌هات همین‌طور بود؟

_ آره برای همه‌شون همینه اما این از اون سخت‌هاش بود.

+ یه روز گفتی که فقط ده تا فیلم بلند خواهی ساخت. این نهمی بود، درسته؟

_ آره!

+ بعدی رو تو ذهنت داری؟

_ نه، جالبیش هم همینه! هیچ ایده‌ای ندارم.

+ ایده‌ش چه‌طور به ذهنت می‌رسه؟ همین‌جوری؟

_ نه خب، یه اتفاقی می‌‍‌افته. معمولن این‌جوری‌یه که یه سال سر یه فیلم می‌مونم بعدش یه سال کار نمی‌کنم و یه جایی نزدیک به پایان اون سال یه چیزی خودش رو نشون می‌ده.

+ آخری باید ایده‌ی خیلی خوبی باشه، نه؟

_ آره، البته، هیچ عجله‌ای ندارم. البته همیشه گفتم، یا ده تا فیلم یا تا وقتی شصت ساله بشم. هر کدوم اول باشه!

+ ممکنه تا شصت سالگی صبر کنی؟

_ نه فقط دارم می‌گم اگه شصت ساله بشم دیگه دهمی در کار نیست!

+ هیچی نمی‌تونی درباره‌ی موضوع آخرین فیلم بگی؟

_ نه هیچ ایده‌ای ندارم!

+ برای این مصاحبه خیلی ازت ممنونم کوئنتین.

_ باعث افتخاره

2,845 بازدید کلی, 3 بازدید امروز

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینمای جهان

گفت‌وگوی ورایتی با الیزابت دبیکی | با اعتماد به‌نفس، کله‌شق و هنرمند

مصاحبه با الیزابت دبیکی

ترجمه‌ی اختصاصی از آرت‌تاکس: مصاحبه مفصل ورایتی با الیزابت دبیکی درباره‌ی کارنامه‌ی بازیگری او، زندگی شخصی‌اش و تجربه‌ی هم‌کاری با کریستوفر نولان در فیلم «انگاره».

گفت‌وگوی ورایتی با الیزابت دبیکی | با اعتماد به‌نفس، کله‌شق و هنرمند

الیزابت دبیکی در گفت‌وگوی مفصلی که با ورایتی داشته از چیزهای مختلفی صحبت کرده. او در ابتدا‌ی این گفت‌وگو می‌گوید که مرموز به نظر می‌رسد و می‌تواند رازدار باشد. دبیکی با خنده تعریف می‌کند: «یک بار ایزابلا روسلینی به من گفت که من مرموزم و این باعث دل خوشی ‌ام شد چون من همیشه می‌خواستم اسرارآمیز و مرموز باشم. اما حقیقت این است که این ظاهر را برای بیش از چهار ثانیه نمی‌توانم نگه دارم. به محض این که با کسی آشنا شوم این ظاهر من به سرعت فرومی‌ریزد.»

آن چه دبیکی می‌تواند از «انگاره»، جدیدترین فیلم کریستوفر نولان، فاش کند این است که نقش همسرِ تنهایِ شخصیت شرور، کنث برانا را بازی می‌کند. او بابت کار با نولان هیجان‌زده بود و گفت که این فیلم «همان تجربه‌ای است که دوست دارید هنگام رفتن به سینما داشته باشید».

او با شگفتی می‌گوید: «کریس همه چیز را می‌سازد. او تمام تصاویر را قطعه به قطعه می‌سازد. او این توانایی را دارد که فیلمی بسازد که تفکری پیچیده داشته باشد و در عین حال سرگرم‌کننده و قابل دسترسی هم باشد. آن قدر همه چیز دقیق بود که حس یک فیلم مستقل را به آدم می‌داد. کریس بسیار سریع کار می‌کند و تمام زمان و انرژی‌اش صرف چیزهای درستی می‌شود. هیچ چیز اضافه‌ای در کار نیست. این همکاری فروتنانه و مشارکتی بود و قطعاً مرا هم به عنوان یک بازیگر و هم احتمالاً به عنوان یک شخص قوی‌تر کرد.»

دبیکی از تایید یا تکذیب کردن تمام نظریه‌های طرفداران درباره‌ی «انگاره» طفره می‌رود. او البته از برخی از این حدس و گمان‌ها لذت برد و به آن‌ها خندید و در نهایت اشاره کرد که «مخاطبان بسیار بسیار شگفت‌زده خواهند شد.»

در کنار مطالعه مصاحبه ورایتی با الیزابت دبیکی ببینید:

الیزابت دبیکی، رابرت پتینسون و جان دیوید واشنگتن از کار با نولان می‌گویند

اولین فیلمی که دبیکی بازی کرد فیلمی مهجور استرالیایی به نام «چند ساقدوش» بود. او می‌گوید: «فکر کنم دیالوگ من دو خط بیش‌تر نبود و شخصیت من در تمام طول فیلم به دنیال گوسفندش می‌گشت. شوخی نمی‌کنم.» ولی این فیلم فرصتی بود تا او با اولیویا نیوتن-جان و ربل ویلسون همکاری کند و در نهایت هم با درآمد بازیگری‌اش یک کامپیوتر خرید.

پس از آن اما نوبت «گتسبی بزرگ»، اقتباس باز لورمن از رمان اف. اسکات فیتزجرالد، رسید. لورمن که شخصیت‌های اصلی را به لئوناردو دی‌کاپریو و کری مولیگان سپرده بود، توانست نقش جردن، دوست بانفوذ دیزی، را به چهره‌ای جدید یعنی دبیکی بسپارد.

او با ذکر این که از قرار گرفتن روبه‌روی دوربین وحشت‌زده بود می‌گوید: «تمام دیالوگ‌هایم یادم رفت. مجبور بودیم برداشت‌های زیادی بگیریم. ما در مدرسه تمرین تئاتر انجام داده بودیم ولی من واقعاً نمی‌دانستم که برای بازی در فیلم باید چگونه باشم. یادم هست سرعت کسی که دیالوگ‌ها را می‌خواند بسیار زیاد بود. با خود فکر کردم: «واقعاً در فیلم‌ها این طور حرف می‌زنند؟»»

پس از این فیلم اما دبیکی توانست با نام‌های بزرگی در عرصه‌ی سینما هم‌بازی شود. او به سرعت و پشت سر هم در نقش شخصیت مقابل کیت بلانشت و ایزابل هوپر (روی صحنه در «خدمتکاران»)، تام هیدلستون و هیو لوری («مدیر شب») و وایولا دیویس («بیوه‌ها») بازی کرد. او هم‌چنین نقش مکمل درخشانی در «داستان» داشت، نقش ویرجینیا ولف را در «ویتا و ویرجینیا» بازی کرد و اخیراً هم در «ارتداد پرتقال سوخته» هم‌بازی میک جگر شد.

در کنار مطالعه مصاحبه ورایتی با الیزابت دبیکی ببینید:

پروسه‌ی انتخاب الیزابت دبیکی برای فیلم «انگاره» از زبان کریستوفر نولان

کارگردانانی که دبیکی با آنان کار کرده می‌گویند که او از به چالش کشیده شدن لذت می‌برد. استیو مک‌کویین کارگردان «بیوه‌ها» گفت: «زمانی که دارید با وایولا کار می‌کنید نمی‌توانید آدم تازه‌کار را به صحنه بیاورید. ولی با این حال بازیگران بزرگ یک‌دیگر را دوست دارند و این دو با هم رابطه‌ی فوق‌العاده‌ای داشتند. دبیکی فضا و ایده‌ی کلی این که چگونه معماری یک اجرا بر پایه‌ی استفاده از فضا و کنترل بدن است درک می‌کند. او تمام مهارت‌های فیزیکی و احساسی‌ای را که می‌خواهید دارد. او یک بازیگر با استعدادهای ذاتی است.»

سوزان بیر کارگردان «مدیر شب» می‌گوید که دبیکی کاملاً مناسب این فیلم بود و با این که تنها ۲۴ سال داشت رابطه‌ی آرامی را با هم‌بازی‌هایش برقرار کرد. بیر گفت: «او به شخصیتش عمق زیادی بخشید. بیش از آن چه انتظار داشتم. هر کاری که او انجام می‌دهد جان‌دار است. او بسیار تحسین‌برانگیز است و من هرگز فکر نمی‌کردم که او ذره‌ای کم‌تجربه‌تر از سایر بازیگران باشد.»

ولی دبیکی می‌گوید که او می‌ترسیده. او گفت: «احتمالاً خوب قایمش می‌کنم. مردم فکر می‌کنند من راحت و بی‌خیالم ولی حقیقت این است که من مضطربم و عرق می‌کنم. تعجب می‌کنم که در اولین روز فیلم‌برداری «خدمتکاران» با کیت و ایزابل اصلاً صدایی از دهانم بیرون آمده باشد.» با این حال او از به دست آوردن فرصت‌هایی از این دست که مانند مسترکلاسی با تدریس همتایانش می‌ماند لذت می‌برد. دبیکی می‌گوید: «بازیگری با انجام آن آموخته می‌شود و شما به عنوان یک بازیگر تنها تا سطح کسانی که در اطراف خود دارید می‌توانید پیش‌رفت کنید. شما برای رشد کردن به همراهان خوبی نیاز دارید و من بسیار خوش‌بخت بوده‌ام که توانستم از این بازیگرهای خارق‌العاده چیزی یاد بگیرم و به کمک بی‌نظیر بودنشان پیش‌رفت کنم. تجربه اعتماد به نفس را با خود به همراه می‌آورد، اعتماد به نفس کله‌شقی را در پی دارد و با کله‌شقی است که هنر خلق می‌شود.»

 

مترجم: پویا مشهدی‌محمدرضا

 

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

2,264 بازدید کلی, 343 بازدید امروز

ادامه مطلب

آنونس

تریلر فیلم بیوگرافیک «رادیواکتیو» با بازی رزموند پایک در نقش ماری کوری | Radioactive official trailer

تریلر فیلم Radioactive

زیرنویس فارسی اختصاصی از آرت‌تاکس: تریلر فیلم بیوگرافیک «Radioactive / رادیواکتیو» به کارگردانی مرجانه ساتراپی و با بازی رزموند پایک، سم رایلی و آنورین بارنارد.

تریلر فیلم بیوگرافیک «رادیواکتیو» با بازی رزموند پایک در نقش ماری کوری

«رادیواکتیو» فیلمی بیوگرافیک پیرامون شخصیت ماریا اسکلودوسکا-کوری، ماری کوری به کارگردانی مرجانه ساتراپی و با بازی رزموند پایک است.

فیلم اقتباسی‌ست از فوتو رمانی نوشته‌ی لورن ردنیس. داستان فیلم حول زندگی شخصی و حرفه‌ای ماری کوری می‌چرخد: ملاقات با پی‌یر کوری (سم رایلی)، همسر و همکارش، کشف پولونیوم و رادیوم مرگ تراژیک پی‌یر و رابطه‌ی نامشروع با همکارش پاول لانگوین (آنورین بارنارد).

اولین نمایش از رادیواکتیو در آخرین شب فستیوال تورنتو بود که با واکنش‌های متوسطی همراه شد.

فیلم قرار است ۲۴ام جولای روی سرویس آمازون پرایم ویدیو به نمایش دربیاید.

در کنار تماشای تریلر فیلم Radioactive ببینید:

علی حجوانی خبرنگار آرت‌تاکس در تورنتو ۲۰۱۹ از فیلم رادیواکتیو می‌گوید

Radioactive official trailer

Radioactive is a 2019 British biographical drama film directed by Marjane Satrapi and starring Rosamund Pike as Maria Skłodowska-Curie. The film is based on the graphic novel by Lauren Redniss. The film documents the life and work of Marie Curie: meeting her husband/research partner Pierre (Sam Riley), discovering polonium and radium, the tragic loss of Pierre to a trampling horse, and her affair with colleague Paul Langevin (Aneurin Barnard). Radioactive premiered as the Closing Night Gala at the Toronto International Film Festival on 14 September 2019 to average reviews. It is scheduled to be released on 24 July 2020 on Prime Video.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

8,889 بازدید کلی, 555 بازدید امروز

ادامه مطلب

سینمای جهان

کریستوفر نولان از پروسه‌ی انتخاب و شیوه‌ی بازیگری الیزابت دبیکی در «انگاره» می‌گوید

الیزابت دبیکی Tenet

ترجمه‌ی اختصاصی از آرت‌تاکس: کریستوفر نولان در مصاحبه‌ای از پروسه‌ی انتخاب الیزابت دبیکی و شیوه‌ی کار با او برای تازه‌ترین ساخته‌اش Tenet می‌گوید.

کریستوفر نولان از پروسه‌ی انتخاب و شیوه‌ی بازیگری الیزابت دبیکی در Tenet می‌گوید

چیز زیادی از شخصیت الیزابت دبیکی در «انگاره»، به جز این که او همسر شخصیت منفی فیلم، یک الیگارش روسی با بازی کنث برانا، است و او را ترک کرده نمی‌دانیم اما چیزی که از اطلاع داریم این است که نولان نزدیک بود از انتخاب دبیکی برای این نقش صرف نظر کند!

این فیلم‌ساز در مصاحبه‌ای با ورایتی گفته که دبیکی در «بیوه‌ها»، فیلم استیو مک‌کویین، آن قدر خود را آمریکایی نشان داده بود که باعث شد او نام دبیکی را از لیست بازیگران احتمالی «انگاره» خط بزند.

الیزابت دبیکی، رابرت پتینسون و جان دیوید واشنگتن از کار با نولان می‌گویند

نولان درباره‌ی این شخصیت «انگاره» و این که چرا بازی دبیکی در «بیوه‌ها» او را فریب داد و باعث شد فکر کند که او مناسب پروژه‌ی جدیدش نیست گفته: «من به دنبال شخصیتی خیلی خیلی بریتانیایی می‌گشتم. شخصیتی که یک انگلیسی جذاب است.» او تا زمانی که اما توماس، همکار تهیه‌کننده و همسر او، پیشنهاد نداده بود که دبیکی را برای این نقش انتخاب کنند و او را از این نکته آگاه کرد که این بازیگر اهل ایالات متحده نیست نظر خود را عوض نکرد.

نولان گفت: «الیزابت از آن دست بازیگران بزرگی است که وقتی به آن‌ها توجه می‌کنید می‌فهمید که آن‌ها را در آثار زیادی دیده‌اید اما نمی‌توانید باور کنید که همه‌ی آن‌ها یک نفرند.» او هم‌چنین اضافه کرد که پس از تماشای بازی‌های دبیکی در «بیوه‌ها»، «گتسبی بزرگ» و مینی سریال «مدیر شب» مسحور توانایی‌های او شده است.»

نولان در ادامه گفت: «این که کسی به شگفت‌انگیزی و جذابی او توانایی تغییر شخصیتی آفتاب‌پرست‌گونه دارد به شدت به حجم توانایی‌های او می‌افزاید.»

تماشای کارهای دبیکی باعث شد که نولان این نقش را به او پیشنهاد کند اما او اصرار داشت که برای این نقش آزمون بدهد. نولان گفت: «من قطعاً از او نمی‌خواستم که آزمون بدهد. سطحی از بازیگری هست که شما پس از دیدن آن به عنوان یک کارگردان، دیگر از بازیگری که این توانایی را دارد نمی‌خواهید که آزمون بدهد ولی او می‌خواست که این اتفاق بیفتد. فکر کنم این که بدانیم او می‌تواند آن چه را که به دنبالش بودیم انجام دهد برایش مهم بود. و این گونه بود که او آمد و همه را به شگفتی واداشت. به نظر من او تنها آن چه را که از او در سر داشتم تایید کرد. بازی او حتی فراتر از تصورات و آرزوی من بود.»

همه‌ی آن‌چه باید از «انگاره / Tenet» بزرگ‌ترین فیلم کریستوفر نولان بدانید

نولان شخصیت دبیکی را این گونه توصیف کرد که «اجرای درست این نقش سخت است چون او باید آسیب‌پذیر باشد و از خوبی او سوءاستفاده شود اما قدرت و عمقی هم دارد که به کارش خواهد آمد.»

او اضافه کرد: «فکر می‌کنم که اجرای این شخصیت توسط یک بازیگر بدون توسل به کارهایی غیرعادی یا تکیه به نسخه‌ای ساده از قوس شخصیتی آن بسیار دشوار باشد. دبیکی راهی پیدا کرده است که آسیب‌پذیری و قدرت را هم‌زمان نشان دهد و این بسیار انسانی و واقعی است.»

مترجم: پویا مشهدی‌محمدرضا

 

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

6,263 بازدید کلی, 343 بازدید امروز

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها