با ما همراه باشید

مجری: «روزی روزگاری در هالیوود» مربوط به سال ۱۹۶۹ هست. فکر می‌کنم شما سال ۱۹۶۹ به لس‌آنجلس رفتید، درسته؟ این فیلم که هم در مورد صلح و عشق و هم درباره‌ی خشونت و تلویزیون و هالیوود جدید است. آیا نمایشی از کودکی شما بود؟

تارانتینو: خب راستش اون موقع که درکی از خشونت نداشتم، اما زمانی که حدودن شش ساله می‌شوی تازه کم کم می‌فهمی اطرافت چه خبر است. شروع می‌کنی به دیدن برنامه‌های تلویزیونی که خودت دوست داری یا شروع می‌کنی به سینما رفتن. آن موقع من کلی از فرهنگ هیپی‌ها سرم می‌شد. در مورد فرهنگ منسون‌ها چیزی نمی‌دونستم، ولی در مورد فرهنگ هیپی‌ها اطلاعات داشتم. اولین دلیلش این بود که دوستان پدر و مادرم مهمونی می‌گرفتن و آهنگ وودستاک می‌گذاشتند. نمی‌شد تلویزیون را روشن کنی و هیپی نبینی. خیابون‌ها پر بود از هیپی‌ها. اکثر پرستاربچه‌هایی که ازم مراقبت می‌کردند هم هیپی بودند.

+ یک بار گفته بودی که فیلم داستان عاشقانه‌ی واقعی اتوبیوگرافیک‌ترین فیلمت است. با دیدن روزی روزگاری در هالیوود به این فکر کردم که شاید حالا جایشان عوض شده.

_ آره، خب راستش فیلم داستان عاشقانه‌ی واقعی تقریبن درباره‌ی خودم است اما این یکی بیش‌تر شبیه فیلم رمای آلفونسو کوارون است. یک بخشی از خاطراتم است. دارم به ذهن خودم در شش سالگی برمی‌گردم تا یادم بیاید همه‌چیز چه‌جوری بود.

+ برای من این فیلم یکی از مالیخولیایی‌ترین فیلم‌هات بود. آیا آن دوره یعنی پایان دهه شصت برات حس نوستالژی ایجاد می‌کند؟

_ خب به نظرم می‌شود با فیلم «جکی براون» مقایسه‌ش کرد. به نظرم جفت‌شان خصوصیات مشابه زیادی دارند. هر دو در ناحیه‌ای از لس‌آنجلس اتفاق می‌افتند که من خیلی خوب می‌شناختم و داشتم سعی می‌کردم دوباره خلقش کنم.

+ چه‌طور این کار را کردی؟ از چه روشی استفاده کردی تا آن محیط را دقیقن از نو خلق کنی؟

_ خب فکر می‌کنم ما در شرایط مشخصی هستیم. فکر می‌کنم این آخرین باری باشه که کاری به این بزرگی در لس‌آنجلس تولید بشه. برای این که زمان رو به عقب برگردونند، حداقل دیگه بدون جلوه‌های ویژه و پرده‌ی سبز نمی‌توان چنین فیلمی تولید کرد. ما همه‌چیز را ساختیم. یکی از دلایلی که فکر می‌کنم ما از آخرین نفراتیم این است که اولن دیگر کسی این همه پول برای چنین کاری خرج نمی‌کند تا موقعیت مناسب برای فیلم‌سازی ایجاد کند. شهر خیلی سریع درحال تغییر است. اگر ما همان موقع شروع به کار کردن روی فیلم نمی‌کردیم دیگر شاید حتا یک سال بعد نمی‌توانستیم فیلم را این‌جوری از آب در بیاوریم. انگار که روی یک پل در حال آتش گرفتن داشتیم فیلم می‌ساختیم! داشتیم فیلم می‌ساختیم و پل پشت‌مون می‌سوخت.

+ بین خودمان باشد، هنوز هم هالیوود را به اندازه‌ی قبل دوست داری؟

_ آره، حتمن.

+ البته هم صنعت هالیوود هست هم شهر هالیوود. منظور من صنعت است.

_ خب آره، البته. همه‌ی دوست‌هام آن‌جا هستند و موقعیت خوبی دارم. چرا دوستش نداشته باشم؟

+ به نظر می‌آید «روزی روزگاری در هالیوود» شروع یک داستان باشد. در مورد چه داستانی داری صحبت می‌کنی؟

_ آره من حتمن فکر می‌کنم که می‌شود از جنبه‌ی داستانی هم به آن نگاه کرد. با توجه به این قضیه اگر می‌خواستم به کار یک کارگردان دیگه تشبیهش کنم، شبیه کلود للوش است.

+ واقعن؟

_ شبیه کارهایش است. چون فیلم‌های او همیشه با یه لایه واقعیت پوشیده شده‌اند ولی همیشه یک داستان رومانتیک تخیلی هم وجود دارد.

+ داری به کدام فیلم کلود للوش فکر می‌کنی؟

_ تک تک‌شان! همیشه یک جنبه‌ی داستانی در جریان و مضمون همه‌ی فیلم‌هاش فیلم است! من عاشق فیلمم ولی مردم با من مثل آن برخورد نمی‌کنند. برای همین فکر می‌کنم متوجه‌اش نیستند ولی اگر کانال رادیویی کی.اچ.جی دستم بود و تمام مدت آهنگ‌های فرانسیس لی را پخش می‌کردم، بلافاصله متوجه می‌شدید.

+ کلود للوش کارگردان بسیار خوبی برای بازیگرهاست. اگر می‌شود در مورد بازیگر‌هایت و به خصوص این دو نفر، یعنی لئوناردو دی‌کاپریو و برد پیت، با هم توضیح بده. چرا آن‌ها رو انتخاب کردی؟ برای تو چه چیزی را در هالیوود امروز نشون می‌دهند؟

_ خب اول از هر چیزی آن‌ها بازیگرهای معرکه‌ای هستند که اتفاقن دو تا از بزرگ‌ترین ستاره‌های نسل ما هم هستند. من با هر دو نفر کار کرده بودم. از هم خوش‌مان می‌آید و شانس این را داشتم که برای کار با من نظر مثبت داشته باشند. با این حال باید یادت باشد مهم است که دو کاراکترمان، یعنی کلیف و ریک، با هم هماهنگ باشند. چون یکی‌ از آنان بازیگر و آن بدلش است. مثلن هریسون فورد هم بدل دارد که یک‌جورایی شبیه آن است. البته لزومی ندارد به طرف شبیه باشی، بلکه فقط باید یادآورش باشی. باید سایزتان حدودن یکی باشد تا بتوانید لباس‌های مشابهی بپوشید که برایشان بدل‌کاری انجام بدهید. اگه موها تفاوت داشته باشند کلاه‌گیس می‌گذارند. بالاخره اون دو نفر شبیه هم می‌شوند. بنابراین انگار باید یک پوسته‌ی بیرونی داشته باشند که هم‌خوانی داشته باشد.

+ خیلی جالب است که حرف زدنت را درباره‌ی بازیگرها می‌شنویم چون معمولن این کار رو نمی‌کنی. گفتی که بازیگرهای معرکه‌ای هستند. چه بازیگری از نظر تو خوب است، کوئنتین؟

_ یکی این‌که من بازیگرهایی را دوست دارم که با کاراکترشان یکی می‌شوند و واقعن سعی می‌کنند بفهمند که نقش چه کسی را دارند. شاید همان موقع همه‌ی جواب‌ها را نداشته باشند، ولی باز هم به جست‌وجو درباره‌ی کاراکترشان ادامه می‌دهند که چه کسی‌ست. اول داستان اهمیت دارد ولی الان نیازی به فکر کردن در موردش ندارند. الان دیگر مهم این است که کاراکترشان چه کسی‌ست و خودشان از داستان چه می‌فهمند. اما ویژگی دیگری که به نظرم یک بازیگر خوب دارد این است که دیالوگ‌ها را حفظ باشد.

+ با بازیگرهات زیاد حرف می‌زنی؟

_ آره، بعضی بازیگرها دوست دارند زیاد باهاشان حرف بزنی و بعضی‌ها کم‌تر اما من کاراکترها را خوب می‌شناسم. دقیقن می‌دانم چه کسی هستند. یک سری نوشته‌ها را من می‌نویسم. این وظیفه‌ی من است که قضاوت کنم که یک بازیگر چه‌قدر می‌خواهد بداند. اگر روند داستان را تغییر ندهند می‌توانند خودشان چیزهایی اضافه کنند که من ننوشته بودم.

+ یک صحنه هست که در استودیوی‌ بازیگری یک دختر کوچولو به لئوناردو درس بازیگری می‌دهد. در مورد این استودیو آموزش بازیگری چی فکر می‌کنید؟ فکر می‌کنید برای سینما و هالیوود چیز خوبی برای تاریخ فیلم بود؟

_ منظورت استودیوی بازیگری کلی‌یه یا اون دختربچه؟

+ این روش.

_ اون از استودیوی بازیگری نمی‌آد. اصلش اینه که یه کارگردان تئاتر هست به اسم هرولد کلورمن که جان بریمور رو در نمایش هملت در برادوی کارگردانی کرد. یه کتاب معرکه هم نوشت. بیش‌ترش از تئوری هرولد کلورمن سرچشمه می‌گیره. درباره‌ی نقش‌ها، حقیقت و تخیل.

+ در حرام‌زاده‌های لعنتی تاریخ جنگ جهانی دوم رو تغییر دادی. به نظرم می‌رسه تخیل بخش عظیمی از کارت رو شکل می‌ده. در جهان امروز دوست داری با تخیلت چه چیزی رو تغییر بدی؟ چیزهای زیادی رو عوض می‌کنی؟

_ همین‌طوره! اگه می‌تونستم با یه بشکن چیزی رو عوض کنم. هیچ‌ دوربین دیجیتالی این‌جا وجود نداشت. با نگاتیو شونزده میلی‌متری فیلم‌برداری می‌کردم و همه‌ی فیلم‌های کن روی نگاتیو شونزده یا سی‌وپنج فیلم‌برداری شده بودن. با بشکن دومم هیچ موبایلی در دنیا اختراع نمی‌شد.

+ می‌دونی که کلود للوش بخشی رو از فیلم جدیدش با آیفون فیلم‌ گرفته؟

_ آره، یکی دیگه هم بود که خیلی دوست داشتم.

+ درسته که این فیلم رو آنالوگ فیلم‌برداری کردی ولی فکر می‌کنی تا چند وقت دیگه چنین امکانی وجود داره؟

_ فکر می‌کنم اوضاع کوداک خوب باشه. یه مدت اوضاع خطرناک شده بود ولی افرادی مثل من و نولان و استودیوها بهش پایبندیم.

+ اوضاع خوبه ولی اگه بافت اصلی فیلم رو در آینده از دست بدیم چی می‌شه؟

_ خب قطعن من رو از دست می‌دین!

+ چند باری گفتی که وقتی حرام‌زاده‌های لعنتی در کن اکران شد هنوز کامل نبود. آیا این روزی روزگاری در هالیوود که این‌جا دیدیم به همین شکل قراره اکران بشه؟

_ اکثرش آره! شاید یه هفته دیگه هم روش زمان بذارم و یه کم تغییرش بدم. کوتاه‌تر نمی‌شه، شاید چیزی بهش اضافه کنم.

+ می‌دونی می‌خوای چی اضافه کنی؟

_ همه‌ش ایده‌س. یه کم وقت دارم که روش فکر کنم. می‌خواستم با یه فیلم فشرده‌تر از معمول به جشنواره‌ی کن بیام. می‌خواستم کوتاه‌تر باشه و خیلی طولانی نشه.

+ خودت تدوین کردی؟ همیشه همه‌چی تحت کنترل خودته؟

_ آره من همیشه در اتاق تدوینم. البته تدوینگرم کات می‌زنه ولی کنار هم می‌نشینیم.

+ فکر می‌کنی کارگردان کنترل‌گری برای تدوین و … هستی؟

_ خب، فیلم متعلق به منه!

+ و برات مهمه که برای فیلمت همه‌ی کارها رو خودت انجام بدی؟

_ آخرین پیش‌نویس، اولین کات فیلمه و آخرین تدوین فیلم، آخرین پیش‌نویس فیلم‌نامه‌ست.

+ چه چیزی باعث می‌شه که به این فیلمت افتخار کنی؟

_ خب من فیلم خیلی خوبی در ذهنم تصور می‌کردم. چند سالی این ایده در ذهن من بود. فکر می‌کنم همون چیزی رو که بهش فکر می‌کردم ساختم. واسه همین راضی‌ام.

+ پس از نظرت فیلمی خوبه که کارگردان در ذهنش داشته باشه و بتونه پیاده‌ش کنه؟ برای همه‌ی فیلم‌هات همین‌طور بود؟

_ آره برای همه‌شون همینه اما این از اون سخت‌هاش بود.

+ یه روز گفتی که فقط ده تا فیلم بلند خواهی ساخت. این نهمی بود، درسته؟

_ آره!

+ بعدی رو تو ذهنت داری؟

_ نه، جالبیش هم همینه! هیچ ایده‌ای ندارم.

+ ایده‌ش چه‌طور به ذهنت می‌رسه؟ همین‌جوری؟

_ نه خب، یه اتفاقی می‌‍‌افته. معمولن این‌جوری‌یه که یه سال سر یه فیلم می‌مونم بعدش یه سال کار نمی‌کنم و یه جایی نزدیک به پایان اون سال یه چیزی خودش رو نشون می‌ده.

+ آخری باید ایده‌ی خیلی خوبی باشه، نه؟

_ آره، البته، هیچ عجله‌ای ندارم. البته همیشه گفتم، یا ده تا فیلم یا تا وقتی شصت ساله بشم. هر کدوم اول باشه!

+ ممکنه تا شصت سالگی صبر کنی؟

_ نه فقط دارم می‌گم اگه شصت ساله بشم دیگه دهمی در کار نیست!

+ هیچی نمی‌تونی درباره‌ی موضوع آخرین فیلم بگی؟

_ نه هیچ ایده‌ای ندارم!

+ برای این مصاحبه خیلی ازت ممنونم کوئنتین.

_ باعث افتخاره

سینمای جهان

بهترین فیلم‌های سال ۲۰۱۹ تا امروز – ۱۱ |‌ حیات والا، آخرین مرد سیاه‌‌پوست در سان‌فرانسیسکو، رز وحشی، ما و هنر دفاع شخصی

فیلم High Life

قسمت یازدهم بهترین فیلم‌های سال ۲۰۱۹ به انتخاب سایت راتن تمیتوز: از فیلم High Life تا رز وحشی

هم‌اکنون در نیمه‌ی دوم سال ۲۰۱۹ به سر می‌بریم که فیلم‌هایی چون «روزی روزگاری در هالیوود»، «شیرشاه»، «هابز و شاو» و «جنگ ستارگان: ظهور اسکای‌واکر» از جمله مهم‌ترین فیلم‌های آن هستند. جشنواره‌های مهم نیز از سپتامبر آغاز خواهند شد، اما هر چه به سال ۲۰۲۰ نزدیک می‌شویم، بهتر است نگاهی به بهترین فیلم‌های نیمه‌ی اول سال ۲۰۱۹ بیاندازیم.

در کنار معرفی بخش یازدهم بهترین فیلم‌های سال ۲۰۱۹ که فیلم High Life در آن قرار دارد بخوانید:

بهترین فیلم‌های سال ۲۰۱۹ تا امروز -۱ |‌ نقطه‌ی اوج، لتو، سینما کابوس، خانواده و هتل بمبئی

۳۰) آخرین مرد سیاه‌‌پوست در سان‌فرانسیسکو / The Last Black Man in San Francisco

نظر منتقدان: داستانی تاثیرگذار که با قدرت بیان شده است و بلافاصله جایگاه جو تالبوت را به عنوان فیلم‌سازی که باید پیگیرش بود تثبیت می‌کند.

خلاصه‌ی داستان: جیمی که امیدوار است بتواند خانه‌ای قدیمی را که پدربزرگش در سان‌فرانسیسکو ساخته است پس بگیرد، به همراه بهترین دوستش جست‌وجو را برای متعلقاتش شروع می‌کند، در شهری که به سرعت در حال تغییر است و به نظر می‌رسد آن‌ها فراموش شده‌‌اند.

بازیگران: جیمی فیلز، جاناتان میجرز، تچینا آرنولد، راب مورگن

کارگردان: جو تالبوت

 

در کنار معرفی بخش یازدهم بهترین فیلم‌های سال ۲۰۱۹ که فیلم High Life در آن قرار دارد بخوانید:

بهترین فیلم‌های سال ۲۰۱۹ تا امروز – ۹ |‌ کوچولوهای بزرگ، پرنده‌ی بلندپرواز، مبارزه با خانواده‌ام، سفر دراز روز و شب و شزم!

۲۹) رز وحشی / Wild Rose

نظر منتقدان: داستان‌هایی مانند «ستاره‌ای متولد شده» کم نیستند، اما رز وحشی ثابت می‌کند که هنوز هم می‌تواند سرگرم‌کننده باشد و لحظات برتر خودش را با حضور جسی باکلی نشان می‌دهد.

خلاصه‌ی داستان: رز لین زنی‌ست که در حال تلاش برای تبدیل شدن به یک ستاره‌ی موسیقی کانتری است و در عین حال چون به تازگی از زندان آزاد شده و مادر دو کودک است، با مشکلات دیگری نیز دست و پنجه نرم می‌کند.

بازیگران: جسی باکلی، جولی والترز، سوفی اوکوندو، جیمی سیوس

کارگردان: تام هارپر

 

در کنار معرفی بخش یازدهم بهترین فیلم‌های سال ۲۰۱۹ که فیلم High Life در آن قرار دارد بخوانید:

بهترین فیلم‌های سال ۲۰۱۹ تا امروز -۳ |‌ باد، ماریان و لئونارد: کلمات عشق، آخر شب، کلکسیونر و رنگ تند

۲۸) ما / Us

نظر منتقدان:این دومین فیلم ترسناک خلاقانه و بلندپروازانه‌ی جوردن پیل است که نشان داده توانایی او از فیلم ژانر وحشت قبلش هم فراتر می‌رود.

خلاصه‌ی داستان: آدلاید که چیزی غیرقابل‌توصیف و حل‌نشده از گذشته‌اش رهایش نمی‌کند، حس می‌کند پارانویای او حتا از پیش هم فراتر رفته و با گذشت زمان، مطمئن است که خانواده‌اش در معرض اتفاقی بد قرار دارند. یک شب که آن‌ها در تعطیلات به سر می‌برند، متوجه سایه‌ی چهار نفر در خیابان جلوی خانه‌شان می‌شوند: سایه‌ی خودشان.

بازیگران: لوپیتا نیونگو، وینستون دوک، الیزابت ماس، تیم هیدکر

کارگردان: جوردن پیل

 

در کنار معرفی بخش یازدهم بهترین فیلم‌های سال ۲۰۱۹ که فیلم High Life در آن قرار دارد بخوانید:

مارتین اسکورسیزی از باب دیلن می‌گوید: او فراتر از زمانه است

۲۷) حیات والا / High Life

نظر منتقدان: حیات والا چشم‌گیر، چالش‌برانگیز و لذت‌بخش است، همان‌گونه که طرفداران کلیر دنی انتظارش را داشته اند.

خلاصه‌ی داستان: موضوع این فیلم درباره‌ی گروهی از جنایت‌کاران محکوم به مرگ است که به مأموریت سفر با فضاپیما به سوی یک سیاه‌چاله فرستاده می‌شوند. طی مأموریت، آن‌ها مجبورند آزمایش‌های علمی از جمله استخراج انرژی از سیاه‌چاله انجام ‌دهند و با آن‌ها مثل موش‌های آزمایشگاهی برخورد می‌شود.

بازیگران: رابرت پتینسون، ژولیت بینوش، آندره بنجامین، میا گاث

کارگردان: کلیر دنی

در کنار معرفی بخش یازدهم بهترین فیلم‌های سال ۲۰۱۹ که فیلم High Life در آن قرار دارد بخوانید:

بهترین فیلم‌های سال ۲۰۱۹ تا امروز – ۸ |‌ اسپایدرمن، بزرگ‌ترین مزرعه‌ی کوچک، لوس، گلوریا بل و چه‌گونه اژدهای خود را تربیت کنیم

۲۶) هنر دفاع شخصی / The Art of Self Defense

نظر منتقدان: این فیلم به طرز جذابی با مردانگی مدرن در آمریکا دست به گریبان می‌شود و اثری جذاب از رایلی استرنز به شمار می‌آید.

خلاصه‌ی داستان:کیسی که یک کتابدار ترسوست، پس از آن‌که یک شب مورد حمله‌ی یک دار و دسته‌ی موتورسوار قرار می‌گیرد، تصمیم می‌گیرد در کلاس کاراته‌ی محله‌شان ثبت نام کند. تحت نظر استادی کاریزماتیک و با دقت، کیسی یاد می‌گیرد چه‌گونه اعتماد به نفس خود را بازیابد. اما با شرکت در کلاس‌های شبانه‌ی استاد، اوضاع دیگر آن‌گونه که به نظر می‌رسید نیست…

بازیگران:

جسی آیزنبرگ، آلساندرو نیولا، ایموجین پوتس، استیو ترادا

کارگردان: رایلی استرنز

 

مترجم: فرگل سیف‌اللهی

ادامه مطلب

سینمای جهان

نقد فیلم Ready or Not / آماده‌ای یا نه | ای پول‌دارهای لعنتی!

نقد فیلم Ready or Not

ترجمه اختصاصی از آرت‌تاکس: در نقد فیلم Ready or Not می‌خوانیم کمدی تلخ و خشنی‌ست که به سراغ ثروتمندانی می‌رود که حاضرند آدم بکشند تا ثروتشان از دست نرود

نقد فیلم Ready or Not (هشدار اسپویل)

«آماده‌ای یا نه؟» اثر تایلر جیلت و مت بتینلی اوپلین را می‌توان در دیالوگی از صحنه‌ی دوم فیلم خلاصه کرد: «پول‌دارهای لعنتی!». این جملات که از لابه‌لای دندان‌های خونینی بیرون می‌آید، به صراحت مفهوم این فیلم شگفت‌آور و سرگرم‌کننده‌ی آخر تابستانی را به مخاطب می‌رساند؛ کمدی تلخ و خشنی که ثروتمندان معدودی را که حاضرند آدم بکشند اما از ثروت‌شان دست نکشند، به صلابه می‌کشد.

البته در خلال فیلم شاهد ویژگی‌های اخلاقی که خانواده را در کنار هم نگه می دارد هم هستیم، اما بیش از همه، این فیلم درباره ی این است که چه‌طور پول در هر صورت می‌تواند آسیب‌رسان باشد. به ارث بردن آن خطرناک است و ازدواج با یک خانواده‌ی متمول می‌تواند مرگ‌بار باشد!

در کنار نقد فیلم Ready or Not بخوانید:

نقد فیلم شیرشاه | حقه‌ی خیره‌کننده

با این‌که پول آخرین موضوعی‌ست که ذهن گریس را مشغول می‌کند، او این درس را از راه سختی می‌آموزد. گریس (سامارا ویوینگ)، دختر یتیمی‌ست که بدون هیچ پشتوانه‌ی مالی یا حمایت بزرگ شده و با دلایل درست و منطقی، با الکس له دوماس (مارک اوبرین) ازدواج می کند.

گریس دختری ساده و شوخ‌طبع است که از همان صحنه‌ی اول مشخص است که خانواده‌ی الکس از نظر او بیش‌ از اندازه جدی و خشمگین‌ هستند. این نکته ای است که زوج عاشق بر سر آن تفاهم دارند و پیش از مراسم ازدواج‌شان درباره‌ی آن با هم شوخی می کنند.

اما الکس، تنها عضو متفاوت خانواده، همان کسی‌ست که می‌داند چرا تمام مراسم‌های عروسی خاندان باید در عمارت دورافتاده‌ی پدری‌اش برگزار شود. تنها اوست که می‌داند چرا داخل عمارت پر از راهروهای مخفی و تله است و حتا یکی از اتاق‌ها با سلاح‌های جنگی پر شده است. تنها الکس می‌داند چرا مراسم ازدواج‌شان باید با یک بازی تصادفی خاتمه یابد. او فقط نمی‌خواهد باعث ترساندن نوعروسش شود، چرا که فکر می‌کند احتمال این‌که مجبور به بازی قایم‌باشک شوند خیلی کم است!

در کنار نقد فیلم Ready or Not ببینید:

تریلر فیلم آماده ای یا نه | بازی مرگبار در شب عروسی

اما این دقیقن همان اتفاقی است که در این شب خاص برای گریس می‌افتد. الکس نیز از بازداشتن خانواده‌ی خود از شکار تازه‌عروسش ناتوان است. اگر پیش از غروب او را بگیرند، او را می‌کشند در غیر این‌ صورت، ممکن است عواقب بدتری هم به دنبال داشته باشد.

شاید ایده و موضوع داستان عجیب باشد، اما نویسندگان فیلم‌نامه، گای باسیک و آر کریستوفر مورای دقیقن می‌دانند که لزومی ندارد این قضیه را انکار کنند. با وجود این‌که دیالوگ‌ها خیلی صریح نیستند، اما هیچ‌گاه فیلم‌نامه از این غافل نمی‌شود که همه‌چیز چه‌قدر عجیب و غریب است.

کارگردانان این فیلم به خوبی توانسته‌اند داستانی را روایت کنند که به نوعی ترکیبی از فیلم «سرنخ» و «پاک‌سازی» است. راهبرد فیلم بیش‌تر کاربردی‌ست تا متظاهرانه و هر از چند گاهی خنده به لب مخاطب می‌آورد، اما هیچ‌گاه قانون خود فیلم را زیر پا نمی‌گذارد، با پایانی کاملن احساساتی که مخاطب را شوکه می‌کند.

ویوینگ، این بازیگر استرالیایی که به تازگی به شهرت رسیده، دلیلی‌ست که این فیلم عجیب سرپا مانده است.  شخصیت گریس مانند یک ملکه‌ی جیغ‌ جیغوی تیپیکال است که خودش هم تازه متوجه شده تا چه حد می‌تواند خشن باشد. ویوینگ هیچ‌گاه اجازه نمی‌دهد فراموش کنیم که این روز، قرار بوده مهم‌ترین و بهترین روز زندگی‌اش باشد. صحنه‌ای که او مجبور می‌شود برای مخفی شدن لباس عروسش را پاره کند واقعن ناراحت‌کننده است، آن لباس احتمالن گران‌ترین چیزی بوده که به عمرش پوشیده بود. حتا وقتی اتفاقات وحشتناک‌تری هم پیش می‌آید او می‌خندد تا خودش را از گریه‌ کردن بازدارد. جالب است که به طور غیرمنتظره چنین اجرایی را از بازیگری تازه‌کار شاهد باشیم که به ستاره شدنش بیانجامد.

البته تنها ویوینگ نیست که بیننده را با نقش‌آفرینی‌اش متحیر می‌کند. اندی مک‌داول نیز در نقش مادرشوهر گریس به خوبی می‌درخشد. نیکی گوادانی هم نقش خاله‌ی تشنه‌ به خون الکس را ایفا می‌کند، مانند بازیگران فیلم «بچه‌ی رزماری» لباس پوشیده و مانند بازیگران «شجاع‌دل» تبر به دست دارد.

با زیاد شدن اختلاف طبقاتی و کاپیتالیسم، ثروتمندان بهتر است به چنین فیلم‌هایی عادت کنند. «آماده‌ای یا نه؟» به کم قانع نمی‌شود. کاراکتر برودی در جایی از فیلم می‌گوید: «اگه خانواده‌ت بهت بگن اشکالی نداره هر کاری رو ممکنه انجام بدی». همین جمله به عمیق‌تر کردن مفهموم فیلم کمک می‌کند و پیشنهاد می‌کند پیش از قبول کردن چیزهایی که نسل به نسل انتقال یافته به آن‌ها فکر کنیم. البته قرار نیست این فیلم را با «روبان سفید» در یک رده قرار دهیم، اما زمانی که برای نقش شرور هم دلسوزی می‌شود، فیلم در بهترین حالتش قرار می‌گیرد.

با این‌که «آماده‌ای یا نه؟» هیچ‌گاه شبیه یک کلاسیک در ژانر خودش نیست و ترساندن‌ها ظریف هستند، اما تصویرسازی‌اش آشناست و پایان‌بندی آن به طرز دیوانه‌واری عجیب است. با این حال از ابتدا تا انتها سرگرم‌کننده است و کاراکترهایی تازه دارد. فیلم‌های ریسکی مانند این فیلم همیشه با اکران در تابستان جالب به نظر می‌رسند، یعنی درست زمانی که بقیه‌ی فیلم‌های اکران شده با احتیاط جلو رفته‌اند، درست برخلاف کاری که خانواده‌ی له دوماس انجام می‌دهند!

ادامه مطلب

سینمای جهان

ده کارگردان برتر ۲۰۱۹ | شماره‌ی ده: تایکا وایتیتی

تایکا وایتیتی

پیش‌بینی ده کارگردانی که می‌توانند اسکار نود و دوم را با مجسمه‌ی طلایی ترک کنند: تایکا وایتیتی

تایکا وایتیتی: (برای فیلم جوجو خرگوشه که در فستیوال فیلم تورنتو برای اولین بار اکران می‌شود)

هر فیلم‌سازی که طنز را به فیلم‌های ابرقهرمانی مارول می‌آورد، فیلم‌ساز خاصی‌ست. مانند این فیلم‌ساز نیوزلندی و کاری که با «ثور: رگنراک» در سال ۲۰۱۷ انجام داد. حالا او ناسیونالیسم در آلمان نازی را با یک داستان نوجوانانه ترکیب می‌کند، داستانی درباره‌ی پسربچه‌ای که در کمپ جوانان هیتلر است و باور دارد که رهبرشان دوست خیالی اوست. در همین زمان، مادر او دختری یهودی را در خانه‌شان پنهان کرده است.

سابقه‌ی دریافت اسکار برای کارگردانی: خیر

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها