با ما همراه باشید
معرفی فیلم برای روزهای کرونا معرفی فیلم برای روزهای کرونا

سینمای جهان

۵۸ فیلم برتر با موضوع بیماری‌های فراگیر برای تماشا در دوران قرنطینه

ترجمه اختصاصی از آت‌تاکس: بهترین راه برای عبور از دوران قرنطینه مطالعه‌ی کتاب و تماشای فیلم اعلام شده‌اند. ما نیز در این مقاله به معرفی فیلم برای روزهای کرونا پرداخته‌ایم.

در کنار مطالعه‌ی معرفی فیلم برای روزهای کرونا بخوانید:

معرفی کتاب‌های مناسب برای روزهای کرونا و خانه‌نشینی

اکنون رمان‌های با موضوع بیماری‌های همه‌گیر، همان گونه که فیلم «شیوع» با اعلام خبر پیدایش ویروس کرونا جان تازه‌ای گرفت، به لیست‌های مطالعه‌ی افراد بازگشته‌اند. درک این که چرا رمان‌نویسان شیوع بیماری‌ها را با وجود بالا بودن ریسک بسیار جذاب می‌دانند آسان است. در این‌جا ما به ۲۰ اثر تخیلی بزرگ پرداخته‌ایم که ژانرهای متفاوتی از تاریخی گرفته تا آینده‌گرایانه دارند.

کلاسیک‌ها

فیلم «Outbreak / شیوع» (۱۹۹۵)

این فیلم درباره‌ی یک شهر تخیلی در کالیفرنیاست که در پی پخش شدن یک بیماری مشابه ابولا در آن، به طور کامل قرنطینه می‌شود. تمرکز داستان روی مرکز کنترل و پیشگیری بیماری و محققانی‌ست که در آن مشغول به کار هستند. فیلم پر از صحنه‌های خونریزی بیماران است و صحنه‌‌ای وحشتناک در سالن سینما هم دارد که باعث شد همه‌ی افرادی که الان سن‌شان حدود سی تا سی‌وپنج سال است، فکر کنند که قرار است همان‌جا در سینما به بیماری وحشتناکی دچار شوند!

فیلم «Contagion / شیوع» (۲۰۱۱)

در حال حاضر هیچ فیلمی به اندازه‌ی فیلم شیوع استیون سودربرگ با موضوع بیماری‌های مسری بر سر زبان‌ها نیست. این فیلم برای مرگ وحشتناک گوئینت پالترو در اوایل فیلم معروف است،  چون این چیزی‌ست که باعث می‌شود بفهمیم این بیماری تخیلی که در حال گسترش است شوخی سرش نمی‌شود. (گوئینت پالترو کسی نیست که همین‌طوری بشود کشت!) این فیلم در ابتدا پربیم و هراسناک است و رفته رفته تبدیل به تحقیقی اجتماعی بر این موضوع می‌شود که مردم عادی در خلال چنبن اوضاعی چه رفتاری از خود نشان می‌دهند.

فیلم «The Flu / آنفولانزا»

فیلمی محصول کره‌ی جنوبی که در آن ویروس کشنده‌ی H5N1 در سطح شهر بوندانگ پخش می‌شود و هر کسی که در معرضش قرار گرفته باشد، طی ۳۶ ساعت می‌میرد. جمعیتی یک میلیونی، ناگهان در معرض نابودی قرار می‌‌گیرند.

فیلم «The Cassandra Crossing / گذرگاه کاسندرا»

سوفیا لورن، مارتین شین، اوا گاردنر و برت لنکستر از ستارگان این فیلم‌‌ هستند. گروهی از تروریست‌های سوئدی به یک قطار اروپایی حمله می‌‌کنند و مسافران قطار به بیماری مهلکی دچار می‌شوند. در این حین، قطار هم در حال حرکت به سمت پلی سست است، ولی هیچ‌کس اجازه‌ی پیاده شدن را از قطار ندارد.

فیلم «Infection / عفونت»

اشتباه یک پزشک سبب می‌شود عواقبی جدی گریبانگیر یکی از بیمارها شود و در پی آن کادر پزشکی که در پی لاپوشانی این قضیه بودند، به بیماری عجیبی دچار می‌شوند.  این فیلم ژاپنی با مرگ اغراق‌‌آمیزتر برخورد می‌کند؛ از افراد بیمار ماده‌ای لزج و سبزرنگ به جا می‌ماند. با این حال، بد نیست بفهمیم مردم مختلف درباره‌ی بیماری‌های فراگیر کشنده چه‌طور فکر می‌کنند!

فیلم «Virus / ویروس»

این فیلم هندی بر اساس جریانات واقعی درباره‌ی شیوع ویروس نیپا در کرالا در سال ۲۰۱۸ و اقدامات ساکنان برای جلوگیری از پخش شدن آن است.

فیلم «The Bay / خلیج»

اگراز آن افرادی هستید که فیلم‌‌های فاند فوتیج را می‌پسندید، این فیلم را از دست ندهید. خلیج درباره‌ی شهر کوچکی‌ست که درگیر نوعی بیماری می‌شود که از طریق آب منتقل شده و ذهن و بدن میزبان‌هایش را تحت کنترل خود می‌گیرد. نمی‌توان گفت که خلیج بهترین فیلم با این موضوع است، اما تصاویر آن مخاطب را گول می‌زند تا باور کند جنون یک شهر را واقعن دیده است.

فیلم «Deranged / آشفته»

در این فیلم محصول کره‌ی جنوبی، انگلی مردم شهر را درگیر کرده که کاری می‌کند تا مبتلایان به آن، خودشان را غرق کنند. مردی پس از مبتلا شدن خانواده‌اش، تصمیم می‌‌گیرد درمانی برای بیماری پیدا کند. دولت مبتلایان را در قرنطینه نگه داشته، با این حال بیماری در حال گسترش در سراسر کشور است.

فیلم «Carriers / ناقل‌ها»

کریس پاین، پایپر پرابو و امیلی ون‌کمپ ستاره‌های این فیلم و در نقش دوستانی هستند که در مسیر فرار از یک بیماری فراگیر، متوجه خطری می‌شوند که به همان اندازه تهدیدکننده است: شرارت انسان‌ها.

فیلم «The Last Days / آخرین روزها»

وحشت‌زدگی پدیده‌ای است که در جهان این فیلم رخ داده؛ بشریت دچار آگروفوبیا یا هراس از مکان‌های باز شده و این اتفاق به حدی شدید است که اگر کسی مجبور به بیرون رفتن شود، از شدت ترس می‌میرد. قهرمان داستان، مارک، در ساختمان دفتری گیر افتاده است، با این حال تصمیم می‌گیرد راهیِ پیدا کردن دوست‌دخترش شود و برای این کار، حتا نباید پایش را از محدوده‌ی پناهگاه بیرون بگذارد.

فیلم «Pontypool / پانتیپول»

دورافتاده و محدود بودن پاتنیپول، تنها نقطه‌ی قوت آن است. در حالی که ویروسی ناشناخته مردم جهان را به زانو در آورده است، ما این بحران را از نقطه نظر یک دی‌جی می‌بینیم که گزارش‌هایی گاه و بیگاه از آشوب خارجی به دستش می‌رسد.

در کنار مطالعه‌ی معرفی فیلم برای روزهای کرونا بخوانید:

داستان‌های کوتاه نیویورکر | شکسپیر در دوران طاعون واقعاً چه کرد

زامبی‌ها وارد می‌شوند!

فیلم «28 Days Later / بیست‌وهشت روز بعد»

دنی بویل، نویسنده و کارگردان معروف، با این فیلم ژانر زامبی را برای همیشه تغییر داد. حدود یک ماه پس از شیوع ویروسی ناشناخته که بریتانیا را دچار تلفات وحشتناکی کرده، عده‌ای از بازماندگان گرد هم می‌آیند و تلاش می‌کنند به هر نحوی شده جان سالم به در ببرند.

فیلم «Dawn of the Dead / طلوع مردگان» (۱۹۷۸)

پیشنهاد ما به شما این فیلم، یعنی قسمت دوم مجموعه فیلم‌های «شب مردگان متحرک»‌ جورج رومرو است. در این قسمت، بیماری از مزرعه‌ای که در فیلم اول دیده بودیم فراتر رفته و تمام آمریکا را تحت‌الشعاع قرار داده است. محوریت آن تعدادی از بازماندگانند که به کمک هم به یک فروشگاه وارد می‌شوند و می‌شود گفت یکی از بهترین فیلم‌های ساخته شده درباره‌ی آثار زیان‌آور بیماری‌های فراگیر در مراحل اولیه‌ی آن است.

فیلم «It Stains the Sands Red / رد قرمز روی شن‌ها»

داستان فیلم درباره‌ی زنی است که در خلال شیوع یک بیماری که مردم را به زامبی تبدیل می‌کند، در صحرای نوادا تک و تنها مانده است. او با امید رسیدن به جایی امن، شروع به پرسه زدن در دنیایی نامعلوم می‌کند؛ این در حالی است که یک زامبی به آرامی اما پیوسته، به دنبال اوست و یادآور میرایی زن و خطاهایی است که او در زندگی‌اش مرتکب شده است.

فیلم «Rabid / هار (1977)

دیوید کراننبرگ، استاد ژانر وحشت جسمی ، در این فیلم داستان زنی را تعریف می‌کند که پس تصادفی محبور به جراحی می‌شود و پس از این جراحی، اتفاق عجیبی برایش می‌افتد. زیر بازوی او سوراخی ایجاد شده که به وسیله‌ی آن از خون انسان تغذیه می‌کند. زمانی که او به کسی زخم می‌زند، آن شخص تبدیل به موجودی زامبی‌مانند و تشنه به خون می‌شود و به همین ترتیب، اتاقی که برای مراقبت از او در نظر گرفته شده بود، رفته رفته تبدیل به محل شکار می‌شود.

فیلم «Train to Busan / قطار بوسان»

این فیلم را از بسیاری جهات می‌توان از بهترین‌ها دانست: از بهترین فیلم‌های زامبی، از بهترین فیلم‌ها با موضوع شیوع بیماری، از بهترین فیلم‌های اکشن قرن بیست‌ویکم، و یکی از بهترین فیلم‌هایی که اغلبش در قطار اتفاق می‌افتد. در حالی که یک بیماری در حال گسترش سرتاسر کره‌ی جنوبی است، یک تاجر به همراه دخترش سوار قطاری به بوسان می‌شوند. به نظر می‌رسد قطارِ در حال حرکت جای امن‌تری باشد، اما با رسیدن بیماری به میان مسافران، شرایط چیزی از جهنم کم ندارد. قطار بوسان فیلمی‌ست هیجان‌انگیز، تکان‌دهنده، ترسناک و تراژیک.

فیلم «World War Z / جنگ جهانی زد»

برد پیت و میری اینس از ستارگان این فیلم هستند، فیلمی که شاید بیش‌ترین تعداد زامبی‌ را روی پرده‌ی نمایش نشان می‌دهد. پیت نقش یک مأمور پیشین سازمان ملل را بازی می‌کند که راهی مسیری خطرناک برای پیدا کردن منشأ یک بیماری و درمانی برای آن می‌گردد، پیش از آن‌که تمام مردم جهان درگیرش شوند.

در کنار مطالعه‌ی معرفی فیلم برای روزهای کرونا بخوانید:

سولاریس: فضای درون | نقد و بررسی سومین ساخته‌ی آندری تارکوفسکی

آخرالزمانی ( با حضور زامبی‌ها)

فیلم «I Am Legend / من افسانه هستم»

ویل اسمیت در نقش ویروس‌شناسی است که در منهتن خالی از سکنه زندگی می‌کند. یک ویروس سرخک جهش‌یافته که برای درمان سرطان تولید شده بود، ۹۰ درصد انسان‌ها را از بین برده است و او در حال مبارزه با هیولاهایی خون‌آشام‌مانند به نام دارک‌سیکر است. زمانی که او با دو انسان غیرمبتلای دیگر مانند خودش روبه‌رو می‌شود، بار دیگر به یافتن راه درمان امیدوار می‌شود.

فیلم «Cargo / محموله»

از اواسط دهه‌ی اخیر، تعدادی فیلم ساخته شدند که تمرکزشان تنها بر بیماری‌ها و شیوع‌شان نبود، بلکه بر جنبه‌ی ترسناک آخرالزمانی تأکید می‌کردند. محموله با بازی مارتین فریمن یکی از این فیلم‌هاست؛ او که در جای دوردستی در استرالیا گیر افتاده، درگیر نگهداری از کودکش است تا بتواند او را نجات دهد. فیلمی برای احساسات پدرانه‌ی شما!

فیلم «Here alone / این‌جا تنها»

این فیلم بیش‌تر از وحشت از مردگان متحرک خون‌خوار، به آشوب و سودازدگی می‌پردازد. زنی که شوهر و فرزندش را از دست داده، در تنهایی و با حس گناه از این‌که تنها بازمانده است زندگی می‌کند. اما پس از آشنا شدن با دختری نوجوان و پدرخوانده‌اش، زندگی روی دیگری به او نشان می‌دهد. آیا در دنیای آخرالزمانی هم می‌توان به شادی اعتماد کرد؟

فیلم «It Comes At Night / در شب می‌آید»

اگر به دنبال درامی رعب‌انگیز اما کند می‌گردید که نشان دهد اوضاع بعد از بیمار شدن بخشی از جامعه تا چه حد می‌تواند غم‌انگیز باشد، در شب می‌آید را به شما پیشنهاد می‌کنیم؛ داستانی درباره‌ی دو خانواده که در بیابانی خالی از سکنه با هم روبه‌رو می‌شوند.

فیلم «The Last Man on Earth / آخرین شخص روی زمین»

این فیلم نسخه‌ی اصلی اقتباسی از رمان «من افسانه هستم» ریچارد ماتسون است. وینسنت پرایس در این نسخه‌ی سال ۱۹۶۴، نقش دانشمندی را بازی می‌کند که شخصیت و انرژی‌‌اش بی‌شباهت به ویل اسمیت نیست.

در کنار مطالعه‌ی معرفی فیلم برای روزهای کرونا بخوانید:

نقد فصل سوم سریال وست‌ورلد | بازنویسی جهان آینده با روایتی عامه‌پسند

فیلم «The Night Eats The World / شب جهان را می‌بلعد»

بله، یک فیلم دیگر با موضوع زامبی‌ها. اما این فیلم بیش‌تر درباره‌ی حس رکود و بار تنهایی‌‌ست که بر دوش بازماندگان سنگینی می‌کند. این همان حسی است که مرد اصلی داستان دارد، درست بعد از آن‌که به یک میهمانی می‌رود و صبح روز بعد، با دنیایی پایان یافته روبه‌رو می‌شود.

فیلم «The Omega Man / امگا من»

یک سرهنگ ارتش با بازی چارلتون هستون، تنها کسی‌ست که از نوعی طاعون جان سالم به در برده و زمان خود را صرف شکار افراد آلوده در لس‌آنجلس می‌کند. البته در مقابل افراد آلوده هم به دنبال او هستند؛ آن‌ها پیشرفت علم و فناوری بشر را علت سقوط بشریت و این سرهنگ را تجسم آن می‌دانند. اما از آن‌جایی که او توانسته خودش را با واکسنی تجربی نجات دهد، امیدوار است با پیدا کردن بازماندگانی که شرایط بهتری دارند، بتواند دیگران را نیز درمان کند.

فرانچایز‌ «Resident Evil / اقامتگاه شیطان»

این مجموعه می‌تواند در روزهای قرنطینه، ساعت‌ها شما را سرگرم کند. در قسمت اول با قهرمان زن داستان، آلیس آشنا می‌شویم و همین‌طور با ویروس تی که به لطف ایجاد آلودگی توسط کمپانی آمبرلا، در حال زدودن انسان‌ها از جهان است. در طول شش فیلم بعدی، جهان داستان گسترده‌تر و وحشیانه‌تر می‌شود. میلا یوویچ هم تعداد زیادی هیولا و نقش منفی را از سر راه برمی‌دارد.

فیلم «Ravenous / گرسنه»

این فیلم یکی از زام-درام‌های هنرمندانه و محصول مشترک فرانسه و کاناداست. تأکید گرسنه، روی بار احساسی بازمانده بودن است و حتا یک برج مرموز در آن وجود دارد که از صندلی ساخته شده و زامبی‌ها به سمت آن کشیده می‌شوند؛ برای آن دسته هواداران فیلم‌های زامبی‌محورِ فکری-هنری!

در کنار مطالعه‌ی معرفی فیلم برای روزهای کرونا بخوانید:

نقد فیلم جنگ ستارگان: خیزش اسکای‌واکر نوشته‌ی سردبیر آرت‌تاکس | نیرو با تو نبود

زندگی پس از ابتلا (و هم‌چنان با حضور تعدادی زامبی!)

فیلم «12 Monkeys / دوازده میمون»

دوازده میمون به کارگردانی تری گیلیام، داستان مردی است که از سال ۲۰۳۵ به زمان گذشته فرستاده می‌شود تا جلوی بیماری فراگیری را که سبب از بین رفتن نیمی از جمعیت جهان شده بگیرد، بیماری‌ای که سال ۱۹۹۶ آغاز شده و بازماندگان را مجبور خواهد کرد زیر زمین زندگی کنند.

فیلم «The Girl with All the Gifts / دختری با تمام موهبت‌ها»

یک عفونت قارچی باعث شده انسان‌ها به زامبی‌هایی تبدیل شوند که گرسنه نامیده می‌شوند. با وجود این‌که این‌ موجودات بر اغلب دنیا حکومت دارند، هنوز تعدادی انسان در گروه‌های محدودی پراکنده‌اند. تعدادی دانشمند نیز در یک پایگاه ارتشی در حال مطالعه روی نوزادان متولد شده از مادران مبتلا هستند؛ ترکیب انسان-گرسنه‌ای که ممکن است راه حل درمان بیماری را به آن‌ها نشان دهد. اما زمانی که پایگاه توسط گرسنه‌ها تسخیر می‌شود، بازماندگان مجبورند از آن‌جا فرار کنند و عاقبتِ آن‌ها، آینده‌ی وارثان زمین را تعیین می‌کند.

فیلم «Children of Men / فرزندان انسان»

در اوایل دهه‌ی اول ۲۰۰۰، یک بیماری ناشناخته سبب شد تا فرزندان تمام زنان دنیا سقط شوند و تا بیست سال بعد، هم‌چنان هیچ نوزاد جدیدی متولد نشده است. هرج و مرج دنیا را فرا گرفته، اما اگر امیدی برای مردم باقی مانده باشد، باید آن را در کلیو اوئنِ افسرده، همسر سابقش و یک زن پناهنده‌ی جوان جست‌وجو کرد.

فیلم «The Cured / بهبود یافتگان»

یک درام ترسناک ایرلندی که در آن انسان‌ها دوره‌ی مبتلا شدن را به ویروس مِیز پشت سر گذاشته‌اند. افرادی که در معرض این ویروس قرار می‌گرفتند، تبدیل به زامبی‌هایی خشمگین می‌شدند. با این حال، این ویروس حالا درمان شده و سختی کار، بازگشتن بهبودیافتگان به میان مردم عادی است. آن‌ها در زمان بیماری دست به قتل دوستان و خانواده‌هاشان زده‌اند و حالا استقبال چشمگیری در انتظارشان نیست. یکی از گزینه‌های دولت هم کشتن همه‌ی آنان برای جلوگیری از آشوب جدید است… فیلمی سرشار از استعاره!

فیلم «Daybreakers / شکنندگان روز»

با شیوع یک بیماری، اغلب جمعیت جهان به خون‌آشام تبدیل شده‌اند. کاهش پیدا کردن جمعیت انسان‌ها، به معنای کمبود منابع غذایی برای گونه‌ی جدید است و دانشمندان خستگی ناپذیر در تلاشند تا در جهت رفع این کمبود، خون مصنوعی تولید کنند. ایتان هاوک در نقش یک هماتولوژیست خون‌آشام است که سعی دارد با متحد شدن با انسان‌ها، علیه خون‌آشامی و کشتار انسان‌ها مبارزه کند.

فیلم «Doomsday / روز قیامت»

پس از شیوع ویروس کشنده‌ی ریپر در اسکاتلند، دولت مجبور به قرنطینه کردن منطقه و بستن دروازه‌ها شد. بیست‌وپنج سال بعد از این بحران، سرگرد ایدن سینکلر که در کودکی مجبور به ترک مادر خود در مرکز شیوع شده بود، در پی شروع دوباره‌ی عفونت در لندن به آن‌جا باز می‌گردد تا درمانی برای این ویروس پیدا کند. با این حال، بازماندگان آن‌جا تبدیل به یک مشت دیوانه و غارتگر شده‌اند و سینکلر مجبور است به هر ترتیبی شده، راه خودش را به داخل باز کند.

فیلم «Maggie / مگی»

نکروآمبلیسم، نام بیماری جدیدی است که بالاخره تا حدودی تحت کنترل دولت در آمده و مردم جامعه رفته رفته سعی می‌کنند به زندگی عادی خود برگردند. مبتلایان نیز همگی در قرنطینه به سر می‌برند. آرنولد شوارتزنگر نقش مردی را بازی می‌کند که دخترش به بیماری مبتلا شده، با این حال تصمیم می‌گیرد چند هفته‌‌ی باقی‌مانده را در خانه از او نگهداری کند؛ تا زمانی که دخترش به طور کامل به مرده‌ی متحرکی آدم‌خوار تبدیل شود. فیلم درباره‌ی زامبی‌هاست، اما می‌شود گفت فیلمی خانوادگی هم هست.

فرنچایز «The Maze Runner / دونده‌ی هزارتو»

ویروسی ناشناخته مردم جهان را درگیر کرده و باعث شده آن‌ها به گروه‌های کم‌جمعیت و جدا از هم تقسیم شوند. طی سه قسمت این مجموعه، با قهرمانان جوان داستان آشنا می‌شوید که سعی دارند جهان را تغییر دهند و هم‌چنین با سازمانی مرموز به اسم WCKD که به نظر می‌رسد همه‌چیز از آن‌جا شروع شده باشد.

فیلم «Virus / ویروس» (۱۹۸۰)

ویروس فیلمی ژاپنی است که در همان جایی اتفاق می‌افتد که اغلب این فیلم‌ها باید بیافتند: قطب جنوب. بعد از شیوع بیماری آنفولانزای ایتالیایی که تعداد کثیری از مردم جهان را کشته، عده‌ای در قطب جنوب به دلیل هوای بسیار سرد محیط از بیماری مصون مانده‌اند. با این حال، هجوم شوروی به پایگاهی و خطر پرتاب موشک هسته‌ای، نجات‌ پیدا کردن را از آن‌چه که بود هم سخت‌تر می‌کند.

در کنار مطالعه‌ی معرفی فیلم برای روزهای کرونا ببینید:

برای تولد هیث لجر | همه‌ی آن‌چه بازیگر می‌تواند به یک نقش ببخشد

کمی فضایی…

فیلم «The Andromeda Strain / کشش آندرومدا»

این فیلم که یک اقتباس از کتابی نوشته‌ی مایکل کرایتون است، درباره‌ی گروهی از دانشمندان محقق است که در پی سقوط یک ماهواره در پیدمونت، به آن‌ منطقه منتقل شده‌اند. با سقوط این ماهواره، یک ارگانیسم میکروسکوپی بیگانه به زمین آورده شده که در حال کشتن اغلب ساکنان منطقه است.

فیلم «The Faculty / کادر آموزشی»

دهه‌ی نود میلادی دوران اوج ژانر وحشت نوجوانان بود و این فیلم هم از ترکیب بازیگران هیجان‌انگیزی ساخته شده بود. جاش هارتنت، الایجا وود، سلما هایک، جان استوارت و دیگر بازیگران گرد هم آمدند تا داستان این دبیرستان آمریکایی را که موجوداتی بیگانه تسخیرش کرده و انسان‌ها را به میزبان تبدیل می‌کنند، به تصویر بکشند.

فیلم «Invasion of the Body Snatchers / حمله‌ی جسددزدها»

چندین نسخه‌ فیلم بسیار خوب از جسددزدها وجود دارد، اما پیشنهاد ما به شما، این نسخه‌ی محصول سال ۱۹۷۸ با بازی دونالد سوترلند است. او نقش مردی ساکن سان‌فرانسیسکو را بازی می‌کند که متوجه می‌شود رفتار مردم اطرافش عجیب شده است و این به خاطر یک بیماری خوش‌خیم نیست، بلکه پای نیرویی شرورانه در میان است.

فیلم «The Puppet Masters / دستان پشت پرده» (1994)

از تماشای دونالد سوترلند در فیلم حمله‌ی جسددزدها لذت بردید؟ میان موجودات بیگانه‌ای که کنترل ذهن مردم را به دست گرفته بودند؟ با این حساب از تماشای این فیلم مشابه هم خوش‌تان خواهد آمد. دستان پشت پرده، اقتباسی از رمانی به همین نام نوشته‌ی رابرت ای هینلین، درباره‌ی تلاش دولت برای از بین بردن یک بیماری است، اما آیا آن‌ها می‌توانند در برابر موجودات فضایی هم بایستند؟

در کنار مطالعه‌ی معرفی فیلم برای روزهای کرونا ببینید:

گفت‌وگو با ستاره‌های فیلم Heat | صحنه‌های بی‌نقص تنها یک‌بار تکرار می‌شوند

کمدی‌ها

فیلم «Slither / خزیدن»

اولین فیلم بلند جیمز گان به اسم خزیدن، در شهر کوچکی آغاز می‌شود که طاعونی بیگانه آن را فرا گرفته است. خزیدن از آن فیلم‌های ترسناک چندش‌آور است که در عین حال، عشق و عاشقی هم دارد. ناتان فیلیون، الیزابت بنکس و مایکل روکر هم دوست‌های خوبی برای یکدیگر هستند.

فیلم «Warm Bodies / بدن‌های گرم»

فیلم‌‌هایی با شخصیت‌های زامبی، به طور معمول سرد و بی‌روحند (که دور از ذهن هم نیست). اما اگر زامبی‌ها هم احساس داشته باشند چه؟ نیکولاس هالت نقش یک زامبی را به اسم آر بازی می‌کند که از زندگی یکنواختش خسته شده، اما هنگامی که عاشق دختری عادی می‌شود، همه‌چیز عوض می‌شود. آر می‌تواند کلید حل مشکلات جهان باشد، اما باید این را هم در گرفت که جنگ زامبی‌ها علیه انسان‌ها در جریان است.

فیلم «Shaun of the Dead / شانِ مردگان»

اگر دیگر نمی‎خواهید یک فیلم زامبی افسرده‌کننده و پوچ ببینید، به سراغ شان مردگانِ سایمون پگ و نیک فراست بروید؛ فیلمی که در آن یک زوج کثیف و ژولیده خودشان را وسط آخر دنیا می‎یابند!

فیلم «Anna and the Apocalypse / آنا و رستاخیز»

«آنا» یک فیلم شیرین زامبی-کمدی و موزیکال درباره‌ی یک دختر دبیرستانی‌ست که می‎خواهد شهر کوچکش را ترک کند اما با پیدایش اپیدمی زامبی‌ها،  این خواسته شکل اجبار به خود می‌گیرد. با این حال این فیلم داستانی ناراحت‌کننده درباره‎‌ی دوستی، عشق و از دست دادن است. پس آماده باشید تا موقع تماشای فیلم علاوه بر آواز خواندن، گریه هم بکنید.

فیلم «Planet Terror / سیاره‌ی وحشت»

فیلم «سیاره‎ی وحشت» ساخته‌ی رابرت رودریگز که در سینماهای آمریکا به عنوان یکی از قسمت‌های دوتایی «گرایندهاوس» در کنار فیلم «ضد مرگِ» کوئنتین تارانتینو اکران شده، یک بی‎موویِ پر زد و خورد درباره‌ی شهری کوچک در تگزاس است که در پی رها شدن تصادفی یک اسلحه‌ی بیوشیمیایی در هوا، اوضاع غیرقابل کنترل شده و انسان‌ها به هیولاهایی وحشی تبدیل می‌شوند که همه چیز را به نابودی می‌کشانند. این فیلم از ابتدا قرار بوده سود خوبی به همراه داشته باشد،  بنابراین معلوم است که گروهی از نجات‌یافته‎ها  با آن دیالوگ‌های قابل‌ پیش‌بینی‌شان، باید بتوانند از میان انفجارها و مرگ‎های خونین  به بیرون شهر فرار کنند.

فیلم «Cabin Fever / تب کابین»

اولین فیلم الی راث که خون‌بازی در آن موج می‌زند، درباره‌ی گروهی از جوانان بیست‌وچند ساله است که برای خودشان برنامه‌‌ی تفریح را در کلبه‌ای جنگلی چیده‌اند. اما تمام برنامه‌های تفریحی این گروه، با پیدا شدن بیماریِ گوشت‎خواری به هم می‌ریزد. اثری پر از خون و البته با امضای شخصی راث: شوخی‌های نابهنجار.

فیلم «Blindness / کوری»

فیلم‌های زیادی درباره‎ی عوامل بیماری‌زا دیده‌ایم که بشریت را تبدیل به زامبی‌هایی خون‌خوار می‎کنند. اما یک بیماری که تمام افراد جامعه را کور کند چه‌طور؟ این همان اتفاقی‎ست که در فیلم «کوری» رخ می‎دهد، پس نام مناسبی هم دارد. با این‌که واکنش بعضی‌ها به از دست دادن یکی از حواس‌شان چندان جالب نیست، اما بد هم نیست فیلمی ببینیم که از گوش و چشم مبتلایان خون بیرون نمی‌زند و کسی مثل دیوانه‌ها رفتار نمی‌کند!

در کنار مطالعه‌ی معرفی فیلم برای روزهای کرونا ببینید:

بررسی سکانسی از «الماس‌های نتراشیده» با آدام سندلر و برادران سفدی

فیلم «I Drink Your Blood / خون تو را می‎نوشم»

یک پیشنهاد متفاوت. در این فیلم، ساخته‌ی ۱۹۷۰، گروهی از هیپی‌های شیطانی پس از خوردن کیک‌های گوشتی که به خون سگ هار آلوده بودند، آدم‌خوار می‌شوند. طعمه‌های آن‌ها هم به همین بیماری مبتلا می‎شوند. هیپی‌های لعنتی!

فیلم «Shivers / رعشه‌ها»

عنوان اصلی این پروژه در روزهای فیلم‌برداری، «عیاشی انگل‌های خونی» بود و مایه‌ی تأسف است که «رعشه‎ها» را جایگزین آن کردند. پس از آن‌که یک دانشمند ابتدا دختری نوجوان و سپس خودش را به قتل می‌رساند، مشخص می‎شود که او آزمایش‌هایی با انگل‌هایی کشنده انجام داده که اکنون در جامعه درحال شیوع است. افراد آلوده، دچار خشونت شدید و امیال جنسی غیرقابل کنترل شده و این انگل را همچون یک بیماری مقاربتی انتقال می‌دهند.

فیلم «Trench 11 / سنگر شماره ۱۱»

فیلم سنگر شماره ۱۱ در آخرین روزهای جنگ جهانی دوم می‌گذرد و داستان گروهی از سربازان جبهه‌ی متفقین است که برای تحقیق درباره‌ی یک پناهگاه مخفی آلمانی اعزام شده‌اند. آن‌ها رازی عجیب در پناهگاه‎ها کشف می‌کنند که می‎تواند ورق بازی را در جنگ برگرداند. این راز چیزی نیست جز انگل‌های کرم‌مانند مخوفی که شروع به بیرون زدن از بدن انسان می‌کنند.

فیلم «Crazies / دیوانگان»

نسخه‌ی اصلی فیلم دیوانگان ساخته‎ی جورج رومرو در سال ۱۹۷۳ منتشر شد، اما این نسخه‌ی بازسازی شده‌ در سال ۲۰۱۰ ، به مراتب از نسخه‎ی پیشینش بهتر است. تیموتی اولیفانت در نقش کلانتر یک شهر کوچک در آیووا ظاهر شده که ساکنین آن پس از سقوط هواپیمایی در نزدیکی‌شان و پخش شدن ویروسی سمی، در حال تبدیل شدن به قاتل‌هایی روانی هستند. در این میان نیز تعدادی از شهروندان که آلوده‌ نشده‌‌اند، در حال تقلا برای فرار به مکانی امن‌اند.

فیلم «REC / آر ای ‌سی»

این فیلم ترسناک اسپانیایی درباره‎ی یک مجتمع مسکونی‌ست که محل پرورش یک عفونت ویروسی می‌شود و انسان‌ها را به هیولاهایی قاتل تبدیل می‎کند. آر ای ‌سی یکی از پرتنش‌ترین آثار درباره‎ی یک بیماری مسری‌ست که تا کنون بر روی پرده به نمایش درآمده است. غالب فیلم به صورت دید در شب فیلم‎برداری شده تا مخاطب بیش‌تر تحت تأثیر وحشت بیرون‌آمده از دل سایه‎ها قرار بگیرد. هم‌چنین بازسازی آمریکایی آن، فیلم قرنطینه، نیز به طرز شگفت‌آوری خوب است.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خبر

برندگان ۲۰۲۱ هیأت ملی نقد آمریکا معرفی شدند؛ پیتزای لیکریش بهترین فیلم، قهرمان بهترین فیلم‌نامه و فیلم بین‌الملل

هیأت ملی نقد آمریکا

برندگان بهترین آثار سینمایی 2021 از سوی هیأت ملی نقد آمریکا مشخص شدند و فیلم جدید پل توماس اندرسون یعنی «پیتزای لیکریش» برنده‌ی بزرگ شب بود.

«پیتزای لیکریش» توانست به مقام بهترین فیلم سال برسد و خود اندرسون نیز جایزه‌ی بهترین کارگردان را از آن خود کرد. به این ترتیب «پیتزای لیکریش» کمپین خود را برای اسکار بهترین فیلم، پرقدرت و در رقابتی غیرقابل پیش‌بینی آغاز کرده. باید دید آیا این موفقیت در مراسم منتقدین فیلم نیویورک ادامه خواهد داشت یا نه.

در این میان نکته‌ی قابل‌ توجه برای سینمای ایران، حضور «قهرمان» اصغر فرهادی در لیست برندگان هیأت ملی نقد آمریکاست. این فیلم توانست در دو بخش بهترین فیلم‌نامه‌ی غیراقتباسی و بهترین فیلم غیرانگلیسی‌زبان انتخاب این انجمن باشد.

ببینید:

تریلر فیلم قهرمان

قهرمان که جدیدترین ساخته‌ی فرهادی است، در حالی برنده‌ی جایزه‌ی بهترین فیلم‌نامه‌ی غیراقتباسی شد که طبق پیش‌بینی‌های اسکات فینبرگ (منتقد هالیوود ریپورتر) از همان ابتدا یکی از شانس‌های جدی این بخش بود. از سویی دیگر در بخش فیلم‌نامه جایزه‌ی بهترین فیلم‌نامه‌ی اقتباسی به «تراژدی مکبث» نوشته‌‌ی جوئل کوئن رسید.

▪️ سایر برندگان نام‌آشنای مراسم امسال هیأت نقد ملی آمریکا عبارت‌ند از:
🎭 ویل اسمیت به عنوان بهترین بازیگر مرد در فیلم «شاه ریچارد»
🎭 ریچل زگلر به عنوان بهترین بازیگر زن در فیلم «داستان وست‌ساید»
🎭 کیاران هیندز به عنوان بهترین بازیگر مرد نقش مکمل در فیلم «بلفاست»
🎭 اوژانو الیس به عنوان بهترین بازیگر زن نقش مکمل در فیلم «شاه ریچارد»

ادامه مطلب

سینمای جهان

یک ملودرام عاشقانه‌ی یک‌بارمصرف | نقد زمانی برای مردن نیست

نقد زمانی برای مردن نیست

نقد زمانی برای مردن نیست ساخته‌ی کری فوکوناگا آخرین فیلم دنیل کریگ در نقش مامور ۰۰۷ نوشته‌ی حمیدرضا سلیمانی

یک

زمانی برای مردن نیست (که عنوان انگلیسی‌اش، No Time to Die، از نظر ایهام و ابهام و رازآلود بودن در کنار زنجیره‌ای از عناوین نظیر زندگی کن و بگذار بمیرند/Live and Let Die  (1973)، فردا هرگز نمی‌میرد/Tomorrow Never Dies (1997) و روز دیگری بمیر/ Die Another Day (2002( میتواند «باندی»‌ترین عنوان ممکن باشد) پایان عصر دنیل کریگ به عنوان مامور 007 است. اگر فرنچایز حالا دیگر 60ساله‌ی باند را بخواهیم بر اساس بازیگر نقش اصلی به دوره‌هایی جداگانه تقسیم کنیم می‌بینیم که آخرین حضور شان کانری (الماس‌ها ابدی‌اند (1971))، راجر مور (نمایی به یک قتل (1985)) و پیرس برازنان (روز دیگری بمیر (2002)) بر اساس نظرات منتقدان و مورخان بدترین فیلم آن دوره بوده‌اند. حالا و با این پیش‌زمینه رسیده‌ایم به آخرین فیلم عصر دنیل کریگ. دوران جنتلمن‌های خوش‌پوش و طناز و خون‌سرد و زن‌باره‌ای که به یک چشم به‌هم‌زدن هر توطئه‌ی شیطانی از جانب بدمن‌های خبیث را خنثا می‌کردند دیگر تمام شده. حالا و این‌جا و بعد از 60 سال با جیمز باندی طرف هستیم که در نیمی از فیلم حتا دیگر عنوان مامور 007 را هم یدک نمی‌کشد، ظاهری خاک‌آلود و خسته دارد، در چهره‌اش نگرانی موج می‌زند و بر خلاف باندهای قبلی همیشه یک قدم از دشمنش عقب‌تر است و از همه محسوس‌تر، درگیر رابطه‌ای عاطفی شده که چیزی بیش‌تر از یک خوش‌گذرانی ساده و یک‌شبه است. عصر کریگ با قابل لمس‌ترین و پیچیده‌ترین باند این 60 سال به پایان خودش می‌رسد.

دو

اما سوال اصلی این‌جاست که آیا تنها یک 007 باورپذیر برای این‌که فیلم در اصطلاح کار کند کافی است یا یک فیلم از فرنچایز باند به چیزهای بیش‌تری برای موفقیت و جلب نظر تماشاگران و طرفداران پروپاقرص خودش نیاز دارد؟ بگذارید جواب این سوال را با مرور بر فرمول‌های موفقیت تحسین‌شده‌ترین فیلم‌های مجموعه از زمان دکتر نو (1962) تا امروز بدهیم:

  • گلدفینگر (1964): این فیلم شان کانری را برخی بهترین فیلم مجموعه در تمام این 60 سال می‌دانند. فیلمی که موفقیتش را بیش از همه‌چیز از حضور مغناطیسی و کاریزماتیک کانری می‌گیرد و در کنار آن با پلاتی پیش‌بینی‌ناپذیر (در مقیاس فیلم‌های اکشن و جاسوسی دهه‌ی 60ای) که مقادیر زیادی دلهره و حادثه و طنز ظریف هم به آن اضافه شده یک سرگرمی تمام‌عیار و کلاسیک می‌سازد.
  • در خدمت سرویس مخفی ملکه (1969): اولین و تنها حضور جورج لازنبی به‌عنوان جیمز باند در فیلمی که یکی از 10 فیلم محبوب کریس نولان است. اکشن برفی خوب طراحی شده و خوب اجرا شده (با توجه به محدودیت‌های سال ساخته شدنش) در کنار داستان عاطفی پیچیده که برای یک فیلم باند زیادی جدی و پراشک و آه به نظر می‌رسید و نتیجه‌اش این شد که تا 40 سال بعد دیگر هیچ کارگردان و نویسنده‌ای به سراغ داستانی جدی برای زندگی عاطفی باند نرفت. از آن فیلم‌هایی که می‌گویند از زمان خودش خیلی جلوتر است.
  • چشم طلایی (1995): اولین حضور پیرس برازنان به‌عنوان مامور 007، اولین فیلم باند پس از فروپاشی شوروی و اولین حضور مارتین کمپبل به‌عنوان کارگردان پشت دوربین. یک تریلر جاسوسی جنگ سردی بسیار خوب نوشته شده و با اجرایی مسلط از کمپبل که بهتر از هر کارگردان دیگری در تمام این سال‌ها اهمیت ریتم و حادثه را در یک اکشن جیمز باندی درک کرده. از سرگرم‌کننده‌ترین فیلم‌های کل مجموعه که از پرگویی پرهیز می‌کند و باند را همان‌طور که هست می‌بیند بدون آن که بخواهد ویژگی‌های روشن‌فکرانه ضمیمه‌اش کند.
  • کازینو رویال (2006): آغاز عصر دنیل کریگ و باز هم با حضور مارتین کمپبل به‌عنوان کارگردان پشت دوربین. ریبوتی طلایی که یک باند جوان و کم‌تجربه را در مرکز داستانش قرار می‌دهد و آغازگر دوره‌ای می‌شود که مامور 007 دیگر لزومن یک سوپرهیروی ضدضربه نیست. شکست می‌خورد، عاشق می‌شود و در نهایت هم در پایانی تلخ و دردآور به محبوبش نمی‌رسد. این‌جا با جیمز باندی زخم‌خورده طرفیم که دشمنش از او قوی‌تر است و اگر چاشنی شانس نبود شاید همان میانه‌ی فیلم مدز میلکسن کلکش را کنده بود. کازینو رویال مؤثربودنش را از تیره‌گی می‌گیرد که واقعی جلوه می‌کند و برخلاف بسیاری تلاش‌های بعدی به زور به فیلم ضمیمه نشده.
  • اسکای فال (2012): اولین حضور سم مندس به‌عنوان کارگردان پشت دوربین فیلمی از مجموعه‌ی باند. سم مندس مهارتی را نشان می‌دهد که تقریبن هیچ‌کدام از کارگردانان باند در سال‌های اخیر (از جمله مارک فورستر و کری جوجی فوکوناگا) واجد آن نبوده‌اند: درک درست از ماهیت شخصیت جیمز باند و ترکیب فرمول‌های استریوتیپیک او با تلخی و تیره‌گی روزگار مدرن به‌طوری‌که هیچ‌یک بر دیگری غالب نشود و تعادلی باورپذیر خلق شود. فیلم می‌تواند در مرز باریکی از اکشن تیپیک باندی و روشن‌فکری حرکت کند و نتیجه‌اش هم دل‌پذیر و تاثیرگذار می‌شود. همه‌چیز را بسپرید به بدمنی دلهره‌آور که نقشش را خاویر باردم بازی می‌کند و به تماشای باندی بنشینید که در پایان فیلم هر چه که هست برنده نیست.

با این توضیحات بیایید ببینیم فیلم‌نامه‌ی دست‌پخت فوکوناگا و سه هم‌کار فیلم‌نامه‌نویسش کجای مجموعه ایستاده و آیا توانسته به فرمول‌های موفقیتی که گفتیم نزدیک شود یا نه.

سه

قبل از هر چیز باید به این اشاره کنیم که فیلم‌نامه‌ی زمانی برای مردن نیست محصول دو نگاه مختلف و احتمالن متضاد است. از یک سو فوکوناگا و فیبی والر-بریج (ستاره‌ی فلیبگ) و از یک سو هم نیل پرویس و رابرت وید که از سال 1999 و دنیا کافی نیست اسم‌شان پای تمامی فیلم‌نامه‌های باند بوده است. با این توضیح شاید بهتر بتوان سردرگمی و چندپاره‌بودن فیلم‌نامه را توضیح داد. بزرگ‌ترین مشکل زمانی برای مردن نیست همین است که هم‌زمان می‌خواهد چند چیز باشد و درعین‌حال به‌طور متناقض‌نمایی از همان عناصر فرار می‌کند. از یک‌سو موقعیت‌های تیپیک جیمز باندی طراحی می‌کند (احتمالن تاثیر تیم پرویس/وید) و از یک سمت هم دلش می‌خواهد یک باند کلاسیک نباشد و به سراغ موقعیت‌هایی امروزی‌تر (حاصل تاثیر فوکوناگا و والربریج) می‌رود. نتیجه‌ی این کشمکش‌های تماتیک هم فیلمی شده که تکلیفش با خودش درست مشخص نیست و بیش‌تر شبیه کلاژی است از هر آن‌چه که فیلم‌نامه‌نویسان فکر می‌کرده‌اند قبلن باعث تحسین فیلم‌های مجموعه شده و حالا هم باید برای تاثیر بیش‌تر استفاده شود. جایی یک اکشن کلاسیک جیمز باندی است (سکانس سانتیاگو با موقعیت هزاران بار استفاده شده‌ی گیرافتادن باند در یک مهمانی و حضور آنا د آرماس در نقش باندگرلی تیپیک شبیه آنچه قبلن باربارا باخ در جاسوسی که مرا دوست داشت (1977) نشان داده بود: افسون‌گر، طناز و بزن‌بهادر.) جای دیگر به اکشنی پرهیجان از جنس مارتین کمپبل نزدیک می‌شود (سکانس تعقیب‌وگریز در جنگل‌های نروژ). این وسط ناخنکی هم به دکتر نو و بدمن دیوانه‌ای که از جزیره‌ی دورافتاده‌اش به دنبال نابود کردن دنیاست می‌زند. راه حل فیلم‌نامه هم که برای گره‌گشایی و تعلیق پایانی چیزی به قدمت خود دکتر نو است: استفاده از فرمول کلیشه‌ای شمارش معکوس و موشک‌هایی که هر لحظه از راه می‌رسند (یعنی بعد از 60 سال هنوز هم فیلمی از جیمز باند باید به سراغ چنین راه‌حل دستمالی‌شده‌ای برود؟!) فیلم در صحنه‌ی اولین ملاقات بین سافین و مادلین در بیمارستان (یا اصلن هر لحظه‌ای که سافین حضور دارد) هم که گویی به سراغ یکی از صفحات فیلم‌نامه‌ی سریال کاراگاه حقیقی رفته و در باب چیستی شر و ماهیت انتقام سخن‌رانی می‌کند و حوصله‌ی تماشاگرش را سر می‌برد. این وسط یک کریستف والتز هم حضور دارد که مشخص نیست بود و نبودش چه تغییری در پلات ایجاد می‌کند. به راستی حذف شدن والتز (و اصلن کل ماجرای اسپکتر) چه آسیبی به فیلم‌نامه می‌زند؟ اضافه‌شدن‌شان چه آورده‌ای داشته؟ حضور جفری رایت چه کمکی به پیش‌برد پلات می‌کند؟

ببینید:

تریلر فیلم زمانی برای مردن نیست

چهار

اما فیلم‌های باند هیج‌وقت فقط در مورد خود باند نبوده‌اند. جذابیت داستان‌ها خیلی وقت‌ها از حضور مخوف آنتاگونیستی وحشت‌آور در آن سوی ماجرا حاصل می‌شده و کشمکش بین باند و این موجود خبیث بوده که می‌توانسته موتور محرکه‌ی داستان باشد. نگاه کنید به حضور مدز میکلسن (کازینو رویال)، کریستوفر واکن (نمایی به یک قتل) یا خاویر باردم (اسکال فال) یا حتا آدمکش‌های بی‌احساسی مثل OddJob در گلدفینگر و Jaws در جاسوسی که مرا دوست داشت. اما لوتسیفر سافین زمانی برای مردن نیست نمی‌تواند ذره‌ای از آن دلهره و ترس پیشینیانش را بازآفرینی کند. البته مشکل این‌جا چندان از نقش‌آفرینی رامی مالک نیست که اتفاقن صدای آرام و چشمان بیرون‌زده‌اش هر آن‌چه را که برای خلق یک دشمن ترسناک لازم است دارد اما این‌جا او مجبور بوده تقریبن با هیچ کار کند. لوتسیفر سافین بیش‌تر شبیه فرانکنشتاینی است از کلیشه‌ها. مردی بی‌احساس که شاهد قتل بی‌رحمانه‌ی خانواده‌اش در کودکی بوده و حالا در بزرگ‌سالی از هرگونه حس ترحمی تهی شده و جز به نابودی نوع بشر به چیز دیگری نمی‌اندیشد. به همین سادگی! برای پیچیده‌کردن یک شخصیت منفی دیالوگ‌های پرطمطراق با محتوای روان‌شناختی در دهانش گذاشتن کفایت نمی‌کند، چیزی که فیلم‌نامه‌نویسان از آن غفلت کرده‌اند خلق شخصیتی بوده که بتوان انگیزه‌هاش را باور کرد، خشم او نسبت به دنیای اطراف و آدم‌هاش را پذیرفت و از شعله‌ورشدن شر در نگاه و کلماتش واقعن ترسید. صدحیف که در فیلمی که تلاش زیادی شده تا از 007اش تصویری انسانی ترسیم شود با ضدقهرمانی بی‌بخار و حوصله‌سربر طرفیم.

پنج

اجرای فوکوناگا در بهترین حالت اجرایی متوسط است. بخشی از این برمی‌گردد به فیلم‌نامه‌ای که بیش از حد شیفته‌ی ماجرای باند-مادلین و دینامیک متفاوت رابطه‌ی باند با معشوقش شده و از باقی زوایای داستان غفلت کرده و جز موقعیت‌های کلیشه‌ای تکرار شده برای کارگردانش چیزی باقی نگذاشته. اما بخشی هم از عدم جسارت و محافظه کاری فوکوناگا و تلاش او برای دیده‌نشدن ناشی می‌شود، انتخابی که نتیجه‌اش شده عدم خلق سکانس‌هایی که بتوانند در حافظه‌ی تماشاگر بمانند. برای مقایسه فقط به دو فیلم بهتر عصر کریگ نگاه کنیم: سکانس حضور باند در کازینو و سر میزبازی در کازینو رویال و تنش و تعلیقی که کمپبل از حرکت کارت‌ها و نگاه‌ها و مکث‌ها خلق می‌کند و سکانس شانگهای اسکال فال که به مدد جادوی دوربین و نور و رنگ راجر دیکینز تبدیل شده به ضیافتی خلسه‌آور و مبهوت‌کننده. حالا این را مقایسه کنید با زمانی برای مردن نیست که فوکوناگای کارگردان دچار همان مشکلی شده که پیش از این مارک فورستر را هم اسیر خودش کرده بود: عدم توانایی برقراری تعادل بین باند به‌عنوان یک آیکون سینمای اکشن/جاسوسی و دغدغه‌های تماتیک خود کارگردان و نتیجه مثل ذره‌ای آرامش (2007) فیلمی شده که نه یک اکشن باندی قابل قبول است و نه یک داستان انتقام شخصی متفاوت.

شش

زمانی برای مردن نیست فیلم حیف‌شده‌ای است. به استعداد‌های پشت و جلوی دوربین نگاه کنید تا ببینید فیلم تا کجاها می‌توانسته بالا برود و نرفته. فیلمی که می‌توانست یک پایان شکوه‌مند بر عصر دنیل کریگ باشد در بهترین حالت به یک ملودرام عاشقانه‌ی یک‌بارمصرف تبدیل شده. فیلم با این‌که پر از نشانه‌ها و ارجاع‌های آشکار به میراث باند است (شاید شیرین‌ترینش اشاره به ترانه‌ی We Have All the Time in the World لوئی ارمسترانگ که در اصل برای پایان‌بندی در خدمت سرویس مخفی ملکه نوشته شده بود در دیالوگی در ابتدای فیلم است و بعد هم استفاده از آن برای تیتراژ پایانی) اما کم‌جان‌تر از آن است که حتا سرسخت‌ترین طرفداران باند را هم بتواند راضی کند. حتا ترانه‌ی پر از حسرت و رنج آیلیش (که بعد از ترانه‌ی بازاری و ناامیدکننده‌ی سم اسمیت برای اسپکتر بازگشتی است به دوران اوج ترانه‌های باندی) و بازی‌های خوب کریگ و سیدو و موسیقی مثل همیشه بی‌تاب‌کننده‌ی هانس زیمر هم نمی‌تواند فیلم را از چاله‌ای که فیلم‌نامه برایش کنده بیرون بیاورند. عصر کریگ به پایان خود رسیده و حاصل حضور او روی پرده‌ی نقره‌ای به‌عنوان مامور 007 تصویری انسانی‌تر و به‌روزتر از جیمز باند بود که می‌توانست هم‌ذات‌پنداری تماشاگر را هم برانگیزاند. بیایید امیدوار باشیم که باند بعدی (هر کس که باشد) بتواند در دوران خودش این تصویر را بگیرد و به چیزی دل‌نشین‌تر تبدیلش کند. برای باند فردا هرگز نمی‌میرد.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

تسالونیکی

از «کوپه‌ی شماره‌ی شش» تا «سرزمین خاموش» | اختصاصی از پایان فستیوال تسالونیکی

سرزمین خاموش

گزارش اختصاصی یحیا نطنزی برای آرت‌تاکس از شصت و دومین جشنواره‌ی فیلم تسالونیکی – شماره‌ی ششم و آخر

در آخرین روزهای جشنواره‌ي تسالونیکی هم فیلم‌ها جذاب‌تر شدند و هم مسترکلاس‌‌ها. از یک طرف امکان تماشای فیلم‌‌های مهمی مثل «کوپه‌ی شماره‌ی شش» (یوهو کاسمانن) و «سرزمین خاموش» (آگا ووشچینسکا) پیش آمد. اولی که در جشنواره‌ي کن امسال به طور مشترک با «قهرمان» فرهادی برنده‌ی جایزه‌ی بزرگ شد، یکی از بهترین فیلم‌های هنری اخیر سینمای اروپا با همه‌ی ویژگی‌های قابل انتظار‌مان از این سینماست؛ با یک رویکرد جالب‌‌ نسبت به شکل‌گیری روابط انسانی، با کارگردانی به ظاهر ساده اما پرزحمت‌‌اش و با جهان‌بینی داستانی غیرمنتظره‌اش. فیلمی نمونه‌ای از سینمای فنلاند که در ماه‌‌های آينده بیشتر از آن خواهیم شنید و موقع تماشای آن واقعا سردمان می‌شود! «سرزمین خاموش» که محبوب‌ترین فیلم جشنواره برای من بود و جایزه‌ی فیپرشی را هم دریافت کرد، نمونه‌ی درخشانی است از یک درام خانوادگی با چاشنی‌ مضامین مد روز این روزهای جوامع اروپایی‌: بحران مهاجرت، مسئولیت‌گریزی مردان و عافیت‌طلبی زن‌ها. فیلمی درباره‌ي یک چالش اخلاقی مهم که قصه‌اش را با حداقل امکانات تعریف می‌کند و به یک پایان‌بندی خلاقانه هم منتهی می‌شود. هم «کوپه‌ی شماره‌ی شش» و هم «سرزمین خاموش» بهترین نمونه از آثاری‌اند که به جشنواره‌های سینمایی هویت می‌دهند و می‌توانند سلیقه‌ی سینمایی تماشاگران را ارتقاء بدهند.

پوستر کوپه‌ی شماره‌ی شش

پوستر کوپه‌ی شماره‌ی شش

در شصت و دومین دوره‌ي جشنواره‌ی تسالونیکی از طرف دیگر فرصت حضور در جلساتی مثل مسترکلاس تدوین فیلم «یک دور دیگر» توماس وینتربرگ هم فراهم شد. تدوین‌گران فیلم پرطرفدار وینتربرگ در این جلسه‌ی دو ساعت و نیمه که امکان ضبط و تصویر‌برداری از آن وجود نداشت فرایند تدوین چند سکانس مهم «یک دور دیگر» را بازسازی کردند و پلان به پلان توضیح دادند چطور توانسته‌اند در اتاق مونتاژ به شکل‌گیری حس و حال نهایی اثر کمک بکنند. در پایان این جلسه بیشتر از همیشه می‌شد به درستی آن جمله‌ی معروف ایمان آورد که هر فیلمی سه بار ساخته می‌شود: بار اول موقع نوشتن فیلمنامه، بار دوم موقع فیلم‌برداری و بار سوم در اتاق مونتاژ. با توجه به بخش‌هایی از راف‌کاتی که در این مسترکلاس به نمایش درآمد، نسخه‌ی اولیه‌ی «یک دور دیگر» یک فیلم‌ کم‌رمق و کش‌دار بوده با کلی شعارهای گل‌درشت. نسخه‌ی نهایی اما مثل یک سنگ قیمتی تا حد ممکن تراش خورده و تبدیل شده به یکی از مهم‌ترین فیلم‌های یکی دو سال اخیر سینمای دنیا. این جنس‌ مسترکلاس‌ها از آن رویدادهایی‌اند که فقط می‌شود در حاشیه‌ی جشنواره‌های سینمایی به آنها دسترسی داشت. استقبال بالا از آن هم نشان می‌داد مخاطبان و مهمانان جشنواره‌ی تسالونیکی سعی کرده‌اند از این فرصت نهایت استفاده را ببرند.

جشنواره‌ی تسالونیکی با این که جزو جشنواره‌های سطح الف دنیا محسوب نمی‌شود اما سعی می‌کند چه در انتخاب فیلم‌ها و چه در طراحی این بخش‌های جانبی تا حد ممکن استانداردهای لازم برای تبدیل‌شدن به یک جشنواره‌ی آبرومند را رعایت کند. به همین دلیل توانسته‌ است در شصت و دو دوره‌ا‌ش به عنوان مهم‌ترین رویداد فرهنگی یونان اعتبار خودش را حفظ کند. و به همین دلیل حضور در آن در کنار پرسه‌‌زدن در مناطق تاریخی شهر و سر زدن به کافه‌ها و رستوران‌های شلوغ آن می‌تواند برای هر سینمادوستی به یکی خاطرات خوب ماه نوامبر تبدیل شود.

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها