با ما همراه باشید

در فصل جدید actors on actors ستاره‌های سینما از تجربه‌ی حضورشان در سریال‌های مهم سال می‌گویند. در ششمین قسمت این مجموعه مندی مور و دارن کریس با یک‌دیگر گفت‌وگو می‌کنند

دارن کریس: من بچه‌ها رو دوست دارم ولی مادر نیستم. هیچ‌وقت هم قرار نیست یه بچه رو در وجودم پرورش بدم، ولی با تماشا کردن سریال هم فکر می‌کردم چه‌طور یه نفر که خانواده‌داره از پس این مشکلات برمی‌آد؟ همه‌چی به هم ریخته بود. انواع و اقسام احساسات رو تجربه می‌کردی. باید بهت بگم که کارت عالی بوده. درست مثل خودت! یه زن پخته با رفتار مادرانه که انگار از توی تلویزیون هم دستت رو می‌گیره. من هم می‌خوام در اون خانواده باشم!

مندی مور: ممنونم از تعریف قشنگت. قدمت سر چشم! تو عضو افتخاری خانواده‌ی پیرسون هستی. تو که همه رو می‌شناسی، پس حله! تو یه نقش خیلی مهم داری که بی‌نظیر اجراش کردی. خیلی ترسناک و گمراه‌کننده بودی. بازی کردن نقش اصلی برای تو چه‌طور بود؟ این سریال، سریال توست. به هیچ‌کسی تکیه نکردی و همه‌ش درباره‌ی تو و کاراکترته. داستان هم خطی نیست. به نظر تو چه‌طور بود؟ فیلم‌برداریش چه‌طور بود؟

چه‌قدر سؤال! باید یه جا بنویسم!

ببخشید! ذهنت چه‌طوری آماده شد تا نقش اصلی رو با این همه مسئولیت به عهده بگیره؟ می‌دونستی داستان قراره چه‌طور پیش بره؟ و این‌که فیلم‌برداری هم خطی نبود؟ چه‌طور برای چنین چیزی آماده شدی؟

بخش اول گفت‌وگوی مندی مور و دارن کریس را در این‌جا بخوانید.

خب اول بگم که به نظر می‌آد همه‌ش درباره‌ی اندروئه، چون در بخش‌های مربوط به اون فقط داستان خودشه. دوست داشتم که در کنار یه ذهن باهوش دیگه با تفاوت‌های خودش قرار گرفته بود. تقابل‌شون رو خیلی دوست داشتم. اگه سریال فقط در مورد من بود بیش‌تر می‌ترسیدم. من و ادگار رامیرز سر این پروژه خیلی با هم صمیمی شدیم، چون انگار دو تا کاراکتر به صورت موازی مورد بررسی قرار می‌گرفتن. یه خالق بزرگ و یه نابودکننده‌ی بزرگ کنار هم قرار گرفته بودن.

با وجود این‌که اغلب صحنه‌هامون جداگانه فیلم‌برداری شد، ولی در بسیاری زمینه‌ها به هم مربوط می‌شدن. برای همین احساس می‌کردم یکی بود که بهش تکیه کنم. این رو خیلی دوست داشتم که دو تا کاراکتر اصلی وجود داره. البته از دید کلی می‌گم چون هر اپیزود خودش مثل یه نمایش جداگونه‌س. مثل این بود که هربار یه نمایش اجرا کنیم. سریال گلی خودش متفاوت بود چون کارهایی می‌کرد که بقیه‌ی سریال‌ها انجام نداده بودن. همه‌ی کارهای مختلف و بخش‌های مختلف رو در نظر بگیر… از ضبط گرفته تا تمرین‌های رقص.

این‌که این کارها رو هفته‌ای چند بار برای بیست‌ودو اپیزود برای هر فصل انجام بدی، اون هم شش سال، خودش کار خیلی سختی‌یه. البته من خوشم می‌اومد، چون یه جورایی مازوخیسم دارم! خوشم می‌آد که مردم بهم بگن یه کاری سخته و بگم: رو کن ببینم! ولی واقعن از صمیم قلبم لذت بردم. باز هم می‌گم، مسئولیت چیزی روی دوشم نبود. من بعدن به سریال اضافه شدم واسه همین همیشه احساس دورافتادگی می‌کردم. وقتی دانشگاه می‌رفتم گلی حسابی ترکونده بود و یادمه که در کمال بی‌طرفی در موردش با بقیه حرف می‌زدم. برای همین وقتی به سریال پیوستم دیدم نسبت بهش فرق داشت.

هیجان‌زده بودم که دارم توش بازی می‌کنم، ولی از صفر نساخته بودمش. اما این اولین باری بود که از همون اول حضور داشتم. اولین باری بود که رایان مورفی واقعن کارگردانیم کرد. قبلن دیده بودمش، ولی فقط رئیسم بود. این اولین باری بود که از اساس با هم همکاری می‌کردیم و چیزی می‌ساختیم. با هم سختی می‌کشیدیم، سؤال می‌پرسیدیم و دنبال جواب می‌گشتیم. خیلی باحال بود که در جایگاهی بودم که می‌تونستم سر صحنه یه زمینه ایجاد کنم. محتوای این سریال تاریک و سیاه بود. من هم آدمی هستم که مسخره‌بازی درمی‌آرم! سر این سریال خیلی شیطنت می‌کردم که هیچ‌وقت سر گلی انجام نمی‌دادم.

بخش اول گفت‌وگوی مندی مور و دارن کریس را در این‌جا بخوانید.

چون محیط مناسبی نبود.

درسته. جایگاهم رو می‌دونستم و یه سری کارها رو انجام نمی‌دادم، چون مناسب نبودن. ولی در این مورد می‌گفتم: خب بچه‌ها! بریم سر کار. قراره بیش‌تر از حد معمول مزه‌پرونی کنم! مثل یه جور مکانیزم دفاعی بود. تاریک و سیاه بودن موضوع هر روزه بین عوامل جوی ایجاد می‌کرد که می‌خواستم اون رو از بین ببرم. مردم چیزهایی بهم می‌گن از قبیل: چه‌قدر ترسناکه! خودت هم می‌دونی، سر صحنه این لحظه‌ها وقتی داری بازی می‌کنی، هر چه‌قدر هم که شدید باشن، چه از نظر خشم یا غم یا عشق یا هر سطح بالایی از احساسات دیگه، سر صحنه به همون شدت نیستن.

وقتی که ترکیب می‌شه با نماهای بسته و موسیقی و سرعت همه‌چی عوض می‌شه. وقتی لحظه‌های خیلی ترسناک سریال رو می‌بینم با خودم می‌گم خیلی ترسناک‌تر از چیزی‌یه که یادم می‌آد. فکر می‌کنم لحظاتی که برای من ترسناک‌تر و حساس‌تر بودن، اون وقفه‌هایی بودن که در سکوت می‌گذشت. اون‌ها خیلی استرس‌زا بودن و روم تاثیر می‌ذاشتن. کارشون معرکه بود و تونستن هیجان‌انگیز و ترسناک جلوه‌شون بدن. لحظه‌هایی که باعث می‌شدن با اندرو احساس نزدیکی کنم لحظه‌های آروم‌تر بودن. من سعی می‌کردم به بهترین جنبه‌های اندرو بچسبم، چون جنبه‌های دوست‌داشتنی و خوب هم زیاد داشت.

به نظرم تراژدی همینه که پسر خوبی که این‌همه استعداد داشت، راهی به این سیاهی پیش گرفت. تراژدی واقعی سقوط اون از شکوه‌شه. واقعن ناراحتم کرد. داشتیم درباره‌ی این حرف می‌زدیم که مردم چه‌طور در خیابون می‌آن سمتت و می‌گن که با کاراکترت ارتباط برقرار کردن. جنبه‌ی بزرگ‌ترش رو نگاه کنیم شبکه‌های اجتماعی می‌شه. به نظرت چه‌طوره؟ قبلش بگم که هر دو تا سریال ترکونده و دیگه تحت کنترل‌مون نیست. مثل اینه که لاتاری برده باشیم.

همین‌طوره! انگار لاتاری بردیم!

 البته من حس می‌کنم بعد این دیگه نمی‌شه به این خوبی باشم.

آره! آدم دلش می‌خواد تا ابد همین‌جوری بمونه.

 خب، با نظرات مثبت و منفی مردم چه‌طوری کنار می‌آی؟ روت تاثیر می‌ذاره؟

امیدوارم برای تو هم این‌طوری باشه. واقعن خوش‌حالم که خیلی انرژی مثبت از بقیه دریافت کردم. سعی می‌کنم روی همون تمرکز کنم، چون به نظرم هرجور رفتار کنی همون به خودت برمی‌گرده. خیلی دوست دارم بخش‌هایی از زندگیم رو با مردم به اشتراک بذارم. مشکلی ندارم که کمی به مردم نشون بدم کی هستم و چیزهایی مثل پشت صحنه‌ رو باهاشون به اشتراک بذارم.

 می‌شه به منم یاد بدی؟ من در این زمینه افتضاحم! البته بهش افتخار نمی‌کنم.

اون حالت رو هم درک می‌کنم. من می‌تونم بین مسائل خیلی شخصی با چیزهایی که می‌شه به اشتراک گذاشت تفاوت قائل شم. عجیبه، چون چشم‌انداز شبکه‌های اجتماعی خیلی تغییر کرده، مخصوصن از وقتی من کارم رو شروع کردم. نمی‌دونم تو هم این‌طوری هستی یا نه، ولی از پونزده سالگی که شبکه‌های اجتماعی در کار نبودن کار من همینه. نمی‌تونم تصور کنم که تازه به شهرت رسیدن در این دوره چه‌طور می‌تونه باشه، چون دیگه انگار بدون شبکه‌های اجتماعی نمی‌شه وجود داشت!

درک می‌کنم که عده‌ای می‌خوان حریم شخصی و اسرارشون رو حفظ کنن، ولی من فکر می‌کنم تا حد خوبی باهاش راحتم و خیلی دوست دارم که بدون درنگ بتونم با مردم در ارتباط باشم. مثلن سر برنامه‌ها توئیت زنده داریم. من حس می‌کنم همه‌مون کنار هم یه راه رو پیش گرفتیم، برای همین خوش‌حالم که می‌تونم دست‌شون رو بگیرم و بگم: ما کنار هم هستیم. ولی اون‌هایی رو که از شبکه‌های اجتماعی دوری می‌کنن هم درک می‌کنم. تو چه حسی داری؟ تو هم خیلی خوش‌تیپی هم خیلی بااستعداد. می‌دونم که این باعث می‌شه یه عالمه طرفدار زن بیش از حد مشتاق داشته باشی! شاید سروکله زدن با اون‌ها سخت باشه چون در شبکه‌های اجتماعی خیلی پیگیر و هیجان‌زده می‌تونن باشن. نمی‌دونم، شاید این برای تو یه فاکتور به حساب بیاد.

در کنار گفت‌وگوی مندی مور و دارن کریس ببینید:

 خب، آره منم مثل تو که به جنبه‌ی مثبت قضیه نگاه می‌کنی هستم. اگه دارن درباره‌مون حرف می‌زنن، خودش یه پیروزی به شمار می‌آد. پیروزی همینه که درباره‌مون حرف بزنن. ما خیلی خوش‌شانسیم که داریم در دوره‌ی عجیبی زندگی می‌کنیم که هنوز داریم یاد می‌گیریم رابطه‌مون با فرهنگ عامه چه‌طور باشه و این‌که با فشردن یه دکمه می‌شه با همه در ارتباط بود.

هنوز یه‌کم شبیه غرب وحشی‌یه، چون فقط چند ساله که هست و همه هنوز دارن یاد می‌گیرن که موقعی که لازمه ازش استفاده کنن و موقعی به کار بگیرنش که بهش احتیاج دارن. من احساس خوش‌شانسی می‌کنم چون سریال گلی مربوط به همون دورانی بود که شبکه‌های اجتماعی تازه متولد شده بودن و همین فاکتور مهمی برای موفق شدن سریال بود. واسه‌ی همین خیلی بابتش قدردانم. اگه بخوام خلاصه بگم به نفع برنامه‌هامون بوده و کارمون خوب پیش رفته. سعی می‌کنم به همین بچسبم چون معلوم نیست بقیه‌ی کارها به همین خوبی باشن!

درسته، من هم همین حس رو دارم!

 امیدوارم برای تو این‌طوری نباشه و سال‌های سال موفق باشی.

تو هم همین‌طور!

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تلویزیون

دعوت به سالن شعبده | یادداشت‌ محمدعلی افتخاری درباره‌ی سریال قورباغه

سریال قورباغه
چرا روایت سریال قورباغه نزدیک به دو قرن از جامعه و آدم‌های بازی‌اش دور است؟

در ساخت روایی قصه‌های پندآموز مثل «بوستان و گلستان سعدی» برای صورت بخشیدن به توالی رویدادها، فرمول بسیار ساده‌ای دیده می‌شود که بیشتر وابسته به انتقال یک پیام اخلاقی و غافلگیر کننده است. شکل گیری حقیقت در اینگونه روایت‌ها ممکن است تا مرز یک اعجاز غیر قابل باور پیش برود. در واقع گسترش آنچه حقیقت خوانده می‌شود در اینجا رابطه عمیقی با پند و اندرزهای اخلاقی دارد. حقیقتی که کارگردان سریال «قورباغه» در نظر دارد نیز تا حدودی هم پای همین ساختمان فکری حرکت می‌کند. اگر دست یابی شخصیت‌های  سریال قورباغه به قدرت، وابسته به همان حقیقتی باشد که عروسک گردان این شخیصت‌ها تصور می‌کند، پس ساختن این موقعیت نمایشی با در نظر گرفتن حکم دستوریِ ابتدای فیلم، مبتنی به نگرشی است که تماشاگر را در مقام پیام گیرنده‌ای ناآگاه قرار می‌دهد (تماشاگر هیجان زده، ستم دیده مطیع و فرمان بر، هنجارشکن تحت آزمایشِ کنشگر فرهنگی و هر شهروندی که آماده دریافت پیام از یک ایدئولوژیست فعال است.).

در واقع دعوت تماشاگر به سالن شعبده بازیِ «قورباغه» یک پیش شرط دارد: «لطفا حقیقت مدنظر ما را به عنوان واقعیت بپذیرید!». اما از آنجایی که این حقیقت، در پیوند با کم و کاستی‌های ذهن و یک زیباشناسی محاکاتی عرضه می‌شود، روایت «قورباغه» نزدیک به دو قرن از جامعه و آدم‌های بازی اش دور است. وقتی «حقیقتی که در ذهن شما شکل می‌گیرد»، گزاره‌ای سنتی و اخلاق گرا باشد، پس «روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد» نیز سروده‌ای از سر تفنن بر شمرده می‌شود. ریخت سازمانیِ جوامع کنونی (فارغ از مرزبندی‌های جغرافیایی)، آیین نامه‌های مبهمی را بر پرونده شهروندانِ مطیع ضمیمه کرده اند که خوانشگران انگشت شماری «حقیقت معطوف به ذهن» را همچنان دنبال می‌کنند. چرا که پذیرفتن این حقیقت، خواسته‌های شهروندان را به نوعی آرمان خواهیِ معجزه آسا معطوف می‌سازد. البته گفتنی است که برخی کنشگران، آگاهانه و در پی کسب مدال‌های ملی و ترفیع رتبه سازمانی، عامدانه این جایگاه انسانی را برای شهروندان و بخصوص جدا افتادگان اجتماعی دیکته می‌کنند. وضعیتی که شخصیت‌های «قورباغه» را برای دست یابی به اکسیری جادویی به زمین بازی راه می‌دهد، فوبیای ذاتی انسان در مواجهه با نیروی «خیر و شر» را یدک می‌کشد. این وضعیت نمایشی، تماشاگر را برای پذیرفتن یک ساختار اجتماعی پلکانی آماده می‌کند. تکامل صورت بندی این ساختار سنتی، نیروهای مبارز و یا شخصیت هایی را می‌طلبد که در الگوهای رایج فیلمنامه نویسی آنتاگونیست خوانده می‌شوند.
سریال قورباغه
آنتاگونیست‌های قورباغه (متناسب با نسخه سنتی که پیرنگ از آن تبعیت می‌کند)، نیروی کافی برای مبارزه با شخصیت هایی مثل نوری، رامین، سروش، لیلا و آباد را ندارند. وقتی که نوری در بخش «تئوری توطئه» برگ برنده زندگی اش را در حضور آنتاگونیست جعلی رو می‌کند، خواسته کارگردان از چگونگی حضور این آنتاگونیست‌ها به خوبی نمایان می‌شود: «نوری: شما کارت درسته ولی عقبی. پلیس: چی؟ نوری: […] من آب دیده ام. آب دیده خلاف نمی‌کنه. می‌ایسته نگاه می‌کنه. خلاف مال ندارهاست. من دارم. به اندازه. غنی ام. غنی از همه دنیا. از همه تون هم جلوتر ایستادم. خیلی عقب ترید.» نمونه‌های متعددی از این لحظات شورانگیز در سریال «قورباغه» دیده می‌شود که به عنوان نقطه اتصال نوعی زیرمتن انتقادی برجسته می‌نماید. اما جاذبه‌های نمایشیِ این فرمول روایی، توانایی انتقال قدرت از نیرویی به نیروی دیگر را ندارد. چرا که ورود ماده‌ای معجزه گر به زندگی نوری و تحول زیست اجتماعی او، در زمینه‌ای عدالت خواهانه و تا حدودی اخلاقی تعریف می‌شود. این اخلاق گرایی قرار است در نسبت با آنچه درباره آنتاگونیستها گفته شد، نگاه تماشاگر ار از دریچه‌ای انسان دوستانه، متوجه شر ذاتی انسان و قدرت طلبی او کند. صدای رامین در بخش «صندلی ام را پیدا کردم»، تلاش کارگردان برای تاکید به این امر و تشدید مبارزه این دو نیرو (شخصیت‌های اصلی و آنتاگونیست‌های ضعیف) را به خوبی نشان می‌دهد: «صدای رامین: «یه تومور همیشه تومره. هیچ وقت از بین نمیره. من تومورِ این خانواده ام. من خود سرطانم. هر چقدر کوچک، اما اومدم انتقام بگیرم. شایدم اومدم جاشون رو بگیرم. آروم آروم. یواش یواش. طوری رشد کنم که کسی متوجه بودنم نشه. عقب نمی‌کشم. من خود دردم. مثل یه ناله شبونه بالای سرتون ظاهر میشم. […] رشد می‌کنم. قد می‌کشم. من خود قدرتم.»
بچه‌های شهرک اکباتان که در ادامه نگاه ژورنالیستی کنش گران فرهنگی همواره به عنوان خلاف کارانِ بامزه و جذاب دیده می‌شوند نیز با پیوستن به کلونی «قورباغه» رنگ روی این اخلاق گرایی را تشدید می‌کنند. پیوستن هر کدام از شخصیت‌ها به این کلونی جذاب، با پیش پرده‌ای سوزناک همراه است که تماشاگر و آدمکِ ستم دیده «قورباغه» را برای رسیدن به معجزه قورباغه آماده می‌سازد. بدیهی است که طرح خیالی دست یابی به ماده‌ای خلسه آور مثل قورباغه، توهم قدرت را به خوبی به تماشاگرِ آسیب دیده انتقال می‌دهد. اما در نظر گرفتن «نیاز به معجزه» برای وضعیت کنونی و بخصوص شرایط زندگی شخصیت هایی مثل نوری، سویه انتقادی مورد نظر سریال «قورباغه» را به پنهان ساختن امری بدیهی در پوسته جذاب تمثیل و استعاره سوق می‌دهد.
وضعیت کنونی آدم‌های قورباغه و آنچه که با چشم عقل دیدنی است، حکایت‌های اخلاقی کهن و محاکات فرهنگی رایج را به سرعت کنار می‌زند. شاید این امر، یکی از عارضه‌های تکثیر قصه‌های معجزه آسا باشد. به هر حال، نیروی قورباغه هر چقدر که وسوسه برانگیز باشد، بر خلاف تصور کارگردان، قدرت کافی برای پابرجا نگه داشتن آدم‌های کشتی در دریایی طوفانی را ندارد. از طرفی شخصیت‌های نمایشی سریال «قورباغه»، بخصوص رامین و نوری، گرایش روشنی به بازنمایی قصه هایی مثل کلیله و دمنه را دارند. شاید زمینه سازی برای حضور شخصیت‌ها در مهندسیِ پیرنگی هیجانی، چنین شباهتی را یاداور می‌شود. وقتی تماشاگر برای ایستادن در صف نوری و یارانش چشم به راهِ معجزه و محاکاتی فرسوده باشد، پیداست که شخصیت‌های نمایشی برای بالا رفتن از پلکان مورد نظر کارگردان، باید گوشت تن یکدیگر را بخورند. اینجاست که همان رویکرد سنتی به جایگاه ستم دیده و ستمگر بروز می‌یابد. آدم‌های این صحنه، در زمانه‌ای زیست می‌کنند که شر ذاتی موجود در قصه‌های دیوان و پریان، گفتمان رایج آنهاست. به همین دلیل نیرویی معجره آسا مثل موادی که در دشت‌های حاشیه تایلند یافت می‌شود، تنها راه نجات فرودستان و کسب قدرت در برابر یک ساز و کار اقتصادیِ ظالم خواهد بود. از این رو بدیهی است که این عرفان و اخلاق گراییِ انتزاعی است که ستمگرِ سریال «قورباغه» را ضعیف جلوه می‌دهد و ستم دیده را در رویای قدرت سرگرم می‌کند. شاید پای بندی به همین غلط نویسی‌های تاریخی است که کنشگری در وضعیت کنونی را با هیجانات آنی و زودگذر در هم آمیخته است. از سوی دیگر قصه‌ای که رامین در نقش راوی تعریف می‌کند و نقش «رازآلود» این صدا، بیشتر کاربردری پندآموز دارد. هر چند گفتار او به شیوه آنچه در سریال‌های تلویزیونی مرسوم است عرضه نمی‌شود، اما با توجه به چگونگی ورود شخصیت رامین به ماجرای «قورباغه جادو می‌کند» و ارتباط فرمایشی صدایش با تماشاگر (منظور گفتارمتنی است که در جایی مشخص، موتیف تکرار شونده «راویِ دانا بودن» و هدایت تماشاگر به معنایی ضمنی را به عهده دارد)، حضور او در روایت، قادر به شکل دادن یک مونولوگ پیوسته نیست. صورت انتزاعی سفر رامین از شهرک اکباتان تا تایلند و تفکیک خواسته یا ناخواسته‌ای که شخصیت رامین را از صدای او جدا می‌کند، نقش او را به عنوان حکیمی کارآزموده و ریش سفید تثبیت می‌کند. به هر حال شرح و بسط روایت توسط چنین حکیم دانایی برای تماشاگری که تلاش می‌شود از واقع گرایی دور بماند، در نسبت با ایده مرکزی که مبتنی به پذیرفتن خاصیت اعجاب آور ماده‌ای به نام قورباغه است، موقعیت دراماتیکی را شکل می‌دهد که گویی قرار است ساختار نمایشی میراکل‌های قرون وسطا را تثبیت کند. اینجاست که توالی رویدادهای کلیدی پیرنگ در جهت ایجاد اشتیاق برای دل بستن به معجزه‌ای دور از دسترس، تماشاگرِ امروز را راضی نمی‌کند (نامیرایی جادوییِ رامین که از زبان او به نقص جسمانی اش مرتبط می‌شود، نوری سزای اعمالش را با زهری که لیلا برایش مهیا کرده می‌بیند، رامین و فرانک با ترفندهای خام دستانه گریبان تماشاگر را گرفته و به تایلند می‌برند، رامین از شهرک اکباتان با یک سیسیلیِ هفت خط در موقعیتی هیجانی مبارزه می‌کند، نوری به شکلی معجزه آسا در تایلند در نگاه رامین ظاهر می‌شود و او را راهنمایی می‌کند.). بنابراین با توجه به قرارداد نمایشیِ سریال «قورباغه»، ترس رامین به عنوان راویِ حکیم و دانا، برآمده از تلاقی ذهن و خواسته‌های تماتیک یک شخصیت نمایشی است. همان الگویی که هدف کارگردان در نزدیک کردن تماشاگر به واقعیت مورد نظرش را به انحراف می‌کشد. صدای رامین بر تصویر باران بی امانِ ماهی و قورباغه و در صجنه‌ای چشم نواز از ترسی می‌گوید که با توجه به تلاش ناکام کارگردان در طول روایت، ظاهرا قرار بوده است که آشوب واقعیت پذیری را به جان فرادستی‌ها بیاندازد: «صدای رامین: ترس. ترس از پوچی. ترس از نا امیدی. واقعیت اینه که من سال هاست مردم. تمام اینا ترس‌های حقیقی هستند که تو ذهنم وجود داشتند و امروز تبدیل به واقعیت شدند.». اما این ترس، بر خلاف تصور کارگردان، تنها خاصیتی تماشایی و جذاب دارد و دور از تصور است که حقیقتی اینچنین (در صورتبندی روایتی پندآموز) توانایی بیرون آمدن از جنگل مُثلی قورباغه را داشته باشد. از این رو تماشای حصار محاکاتیِ‌ قورباغه به جای ایجاد ترس، احساس فرح بخشی برای آنتاگونیست‌های پیرنگ «قورباغه» تولید می‌کند که در کمال رضایت، آدم‌های واقعیِ‌ کلونی قورباغه را بر صحنه‌ای رویایی و در لباس «بزهکار» و «خلافکار» به تماشا بنشینند.

ز مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

تلویزیون

دوستان از این هفته دور هم جمع می‌شوند!|آغاز تصویربرداری گردهم‌آیی جدید سریال فرندز

سریال فرندز

آغاز تصویربرداری گردهم‌آیی جدید سریال فرندز 

▪️ زور پاندمی کووید-۱۹ هم به سریال فرندز نرسید. فیلم‌برداری گردهم‌آیی دوباره‌ی بازیگران سریال محبوب فرندز قرار است از هفته‌ی آینده کلید بخورد.

▪️ جنیفر آنیستون، کورتنی کاکس، دیوید شویمر، لیزا کودرو، مت لوبلانک و متیو پری همگی برای این اپیزود که بناست به شکل اختصاصی از اچ‌بی‌او مکس منتشر شود، کنار هم قرار بگیرند.

 

گردهمایی ستاره‌های فرندز در شب اعلام جوایز امی در خانه‌ی جنیفر آنیستون! 

 

▪️ این قسمت جدید در همان استودیوی همیشگی فرندز متعلق به کمپانی برادران وارنر فیلم‌برداری می‌شود و بن وینتستون کارگردانی آن را برعهده خواهد داشت. خالقین سریال یعنی مارتا کافمن و دیوید کرین نیز در نقش تهیه‌کننده در این پروژه حضور دارند.

 

After a delayed start due to the COVID-19 pandemic, the hotly anticipated “Friends” reunion is finally set to film next week. Jennifer Aniston, Courteney Cox, David Schwimmer, Lisa Kudrow, Matt LeBlanc and Matthew Perry will reunite on a Warner Bros. soundstage for the HBO Max special. HBO Max declined to comment

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

تلویزیون

پایان سرقت|همه‌چیز درباره‌ی‌ فصل پنجم سریال خانه‌ی اسکناس

فصل پنجم سریال خانه ی اسکناس

گمانه‌زنی‌‌ها درباره‌ی فصل پنجم سریال خانه اسکناس

1⃣ پس از پخش فصل چهارم در آوریل سال گذشته، چندین ماه طول کشید تا نت‌فلیکس این سریال موفق را برای فصل پنجم‌ش تمدید کند. هر چند گمانه‌زنی‌ها در مورد ادامه‌یافتن این سریال صحت داشت، در اعلامیه‌ی رسمی نت‌فلیکس نوشته شده است: «سرقت به پایان خواهد رسید». الکس رودریگو، یکی از کارگردانان سریال امیدوار است پایان این سریال دقیقن همان چیزی باشد که طرفداران رؤیای آن را دارند.

2⃣ اما چرا فصل پنجم سریال خانه اسکناس (سرقت پول) نقطه‌ی پایان خواهد بود؟ طبق گفته‌های الکس پینا خالق این سریال، گرد هم آوردن گروه بازیگران این سریال با توجه پیشنهادات روزافزون برای شرکت‌شان در پروژه‌های دیگر، کار را برای فیلم‌برداری و ساخت سریال با چالش جدی مواجه کرده و به همین ترتیب سریال با فصل پنجم به اتمام می‌رسد. با وجود این، پینا احتمال ساخت اسپین‌آف‌های ممکن را رد نکرد و گفته: «تقریبن هر شخصیت در سریال، جنبه‌ای دارد که می‌توانیم آن را در یک سریال فرعی بگنجانیم.»
.
3⃣ فصل پنجم «خانه‌ی اسکناس» به جای ۸ قسمت، در ۱۰ قسمت منتشر می‌شود. اما تاریخ انتشار احتمالی هنوز مشخص نیست. در حالی که گمانه‌زنی‌ها بر عرضه‌ی سریال در آوریل بود. نت‌فلیکس تأیید کرده که فصل پنجم جایی در لاین‌آپ بهار نخواهد داشت. شایعاتی نیز منتشر شده مبنی بر آن که این فصل نیز به دو بخش تقسیم خواهد شد و بخش اول آن آگوست امسال منتشر و بخش دوم به سال ۲۰۲۲ موکول می‌شود.

4⃣ بسیاری از اعضای اصلی بازیگران سریال در فصل پنجم نیز حضور دارند. حضور آلوارو مورته در نقش پرفسور در کنار پدرو آلونسو (برلین)، اورسولا کوربیرو (توکیو) و ایتسیار ایتانیو (لیسبون) قطعی است. در کنار این، احتمال حضور آلبا فلورس (نایروبی)، اولالا هرناندز (آماندا)، فرناندو کایو (کلنل تامایو)، لوکا پروس (مارسی) و بلن کوئستا (مانیلا) نیز وجود دارد. اما دو بازیگر جدید نیز در این میان دیده می‌شوند. میگل آنخل سیلوستره احتمالا نقش شخصیت منفی جدید این فصل نهایی را به تصویر می‌کشد. پاتریک کریادو نیز در نقشی نامعلوم به پروژه ملحق شده است.

5⃣ خانه‌ی کاغذی پایان هم‌کاری الکس پینا و تیمش با نت‌فلیکس نیست. پروژه‌ی بعدی آن‌ها با نام «اسکای روخو» هم‌اکنون از نت‌فلیکس منتشر شده و به احتمال زیاد برای فصل دوم نیز تمدید خواهد شد. سریال دیگر پینا با نتفلیکس یعنی «خطوط سفید» تنها پس از یک فصل کنسل شد. در نهایت، خانه‌ی کاغذی قرار است اقتباسی کره‌ای نیز داشته باشد. فیلم‌برداری آن سریال از ماه می امسال آغاز می‌شود و تاریخ انتشار نامعلومی دارد.

سریال «خانه‌ی اسکناس /سرقت پول»، مجموعه سریالی اسپانیایی است که از سال ۲۰۱۷ از شبکه‌ی استریمینگ نت‌فلیکس پخش شده. این سریال به زودی با انتشار فصل پنجم به انتهای راه خود می‌رسد. به همین مناسبت، نگاهی داریم به تمام اطلاعات و نکات احتمالی که تا کنون از فصل پایانی به گوش ما رسیده است.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها