با ما همراه باشید

جنگ جهانی دوم چندین بار به تصویر کشیده شده اما یک فیلم و به طور دقیق‌تر یک صحنه از دید مورخان و بازماندگان این حادثه، دقیق‌ترین نمایش از جنگ در تاریخ سینما نامیده شده است. در این ویدیو نگاهی عمیق به صحنه‌ی هجوم نیروهای متحدین به ساحل اوماها در فیلم نجات سرباز رایان داریم.

درباره‌ی نبرد تاریخی «نرماندی»

در ششم ژوئن سال ۱۹۴۴ صد و پنجاه و شش هزار سرباز بریتانیایی، آمریکایی و کانادایی بر سواحل نورماندی در شمال فرانسه که آلمانی‌ها آن جا موضع دفاعی بسیار محکمی چیده بودند، پیاده شدند. روز دی یکی از بزرگ‌ترین حمله‌هایی آبی-زمینی در تاریخ بشر است. در هجوم اولیه، تقریبن چهار هزار سرباز متحدین کشته شدند اما این نبرد، آغازی بود برای پایان یافتن جنگ در اروپا. در یک هفته، متحدین ساحل را تسخیر کردند، دو ماه بعد، شمال فرانسه از دست نیروهای متفقین آزاد شد و بهار سال بعد، آلمان‌ها شکست خوردند.

فهرست شیندلر یکی از برجسته‌ترین آثار کارنامه‌ی استیون اسپیلبرگ محسوب می‌شود. مصاحبه‌ی بن کینگزلی را در مورد فهرست شیندلر و سایر نقش‌های ماندگارش ببینید.

به تصویر کشیدن وحشت میدان جنگ برای ادای دین به سربازان

پنجاه سال بعد فیلم‌نامه‌نویس معروف رابرت رودت در حال مطالعه روی آزادسازی غرب اروپا بود و داستانی نظرش را جلب کرد. سربازی که تمام برادرانش در بازه‌ی زمانی یک هفته کشته شدند، از میدان جنگ نجات یافت تا بتواند از خانواده‌اش پشتیبانی کند. این قانون پس از مرگ پنج برادر سالیوان در جنوب اقیانوس آرام در اوایل جنگ ثبت شد.

رودت ایده‌اش را برای مایک گوردون، تهیه‌کننده مطرح کرد و استیون اسپیلبرگ پس از خواندن فیلم‌نامه، تصمیم گرفت بر روی صندلی کارگردانی بنشیند. او که پسر یک کهنه‌سرباز از آن جنگ است، همیشه به آن دوران علاقه داشته. فیلم‌های جنگی که اسپیلبرگ به هنگام جوانی دیده بود، تأثیر بسیاری بر روی او گذاشته بودند و این موضوع در آثار اولیه‌اش دیده می‌شود.

اسپیلبرگ می‌دانست برای ادای احترام به سربازان آن نبرد، باید نه یک صحنه‌ی صاحب سبک هالیوودی بلکه وحشت میدان جنگ را به تصویر بکشد. از لنز او، لرزش دست و دریازدگی نشانه‌ی ضعف نیستند بلکه انسانیت را نشان می‌دهند.

پیش‌تولید سکانس نبرد «نرماندی»

در فیلمی پر از صحنه‌های نبرد، چالش‌برانگیزترین فیلم‌برداری برای اولین سکانس بود: حمله به ساحل اوماها که در آن هزاران بازیگر در نقش سربازان متحدین در میان انفجارها و بدلکاری‌های خطرناک راه خود را پیدا می‌کردند. پروسه‌ی پیش‌تولید اهمیت بسیاری داشت.

ساحل نورماندی واقعی مکانی تاریخی و محافظت شده است و محدودیت‌های فیلم‌برداری بسیاری دارد. اما تام ساندرز، طراح تولید، پس از هفته‌ها تحقیق توانست ساحلی را بیابد که می‌توانست حال و هوای شن‌های طلایی و صخره‌های ساحل اوماها را تداعی کند.

چالش تیم طراحی لباس: تولید سه‌هزار یونیفورم!

فیلم‌برداری سکانس ۱۵ روز طول کشید و ۱۵۰۰ نفر سر صحنه حاضر بودند. از جمله هزاران سرباز ایرلندی که برای نقش‌آفرینی سربازان استخدام شده بودند. با توجه به این که یونیفورم‌های زیادی از جنگ جهانی دوم نمانده، جوآنا جانستون و تیم طراحی لباس باید سه هزار یونیفورم مطابق با واقعیت تهیه می‌کردند. او همچنین شرکتی یافت که چکمه‌های سربازان را تولید می‌کرد و دو هزار چکمه سفارش داد.

جوآنا جانستون در این مورد توضیح می‌دهد:

«به شکل احمقانه‌ای فکر کردم کار آسونی‌یه که فقط قراره همه‌ی این یونیفورم‌ها رو جمع کنم و موقع شروع کار فهمیدم دیگه وجود ندارن.»

در کنار تحلیل سکانس نبرد نرماندی در فیلم نجات سرباز رایان ببینید:

هشت راز کارگردانی کریستوفر نولان

اتحاد بازیگران مانند یک گردان

حین هجوم به ساحل، بازیگران تحت فرمان مشاور نظامی فیلم بودند و دریل دای، کاپیتان سابق نیروی دریایی آمریکا، در کنارشان حضور داشت. او به هنگام پیش‌تولید، بازیگران اصلی را تحت شرایط سخت پادگانی قرار داد تا به عنوان یک گردان با هم خو بگیرند و برای شرایط دشوار سر صحنه حاضر باشند.

تام هنکس در مورد شرایط سخت بازی در فیلم می‌گوید:

«باید توجه کنین ما در نقش آدم‌هایی قرار گرفتیم که خسته‌ و داغونن و دائمن از دید فیزیکی تحت فشار زیاد قرار می‌گیرن. نمی‌تونستیم این کار رو انجام بدیم مگر این که تمرینات دیل دای رو می‌گذروندیم.»

حضور مخاطب در مرکز هرج و مرج

در ادامه‌ی آماده‌سازی طاقت‌فرسا، مانند مشاوره گرفتن از استفن امبروز، مورخ مشهور جنگ جهنای دوم، اسپیلبرگ از استوری‌بورد استفاده نکرد. این کار برای او غیرمعمول بود. به جای این، او می‌خواست دوربین تحت تأثیر اکشن صحنه باشد و در ادامه‌ی هر صحنه واکنش مناسبی مطابق با رویدادها داشته باشد. در نتیجه، به خصوص در این سکانس، بیننده در مرکز هرج و مرج نبرد حاضر می‌شود.

مرگ‌ها زیبا یا شکوهمندانه نیستند و بسیاری پیش از رسیدن به ساحل کشته می‌شوند. بعضی‌ها بی‌دلیل به سبب سنگینی بارشان غرق می‌شوند. برای فیلم‌برداری این صحنه‌های زیر آب که از چشم سرباز در حال فرار به سوی ساحل است، دوربین روی جرثقیلی در یک قایق قرار داده شد.

جلوه‌های بصری در سکانس نبرد «نرماندی»

برای جلوه‌های بصری فیلم، اسپیلبرگ می‌خواست نجات سرباز رایان اشباع رنگ کم داشته و قدیمی باشد. همکار و فیلم‌بردار همیشگی او، یانوش کامینسکی، برچسب محافظتی روی لنز دوربین را کند تا فیلم نرم‌تر و متراکم‌تر دیده شود. او همچنین نگاتیو را از یک پروسه‌ی اضافه‌تر گذراند تا رنگ‌ها را محوتر کند.

کامینسکی برای صحنه‌های نبرد، از زاویه شاترهای ۴۵ و ۹۰ درجه به جای زاویه شاترهای ۱۸۰ درجه استفاده شد. این مسأله منجر به کم شدن نوردهی فیلم شد و دیدن حرکات بسیار ناگهانی بازیگران شد. چون هر گونه محوشدگی ناشی از حرکت از بین رفته.

در کنار تحلیل سکانس نبرد نرماندی در فیلم نجات سرباز رایان ببینید:

چه‌گونه مثل گی‌یرمو دل‌تورو از رنگ استفاده کنیم؟

میراث نجات سرباز رایان: فضای حماسی میدان نبرد

در فیلم انفجارها ملموس‌تر به نظر می‌رسند که از دید اسپیلبرگ موجب ترسناک‌تر شدن‌شان شده. همه‌چیز اندکی واقعی‌تر می‌شود و قطرات باران و ذرات خاک و شن برای بیننده واضح‌تر می‌شوند. بخشی از میراث نجات سرباز رایان ، فضای حماسه‌ای‌اش در میدان نبرد است که برای خلقش روی فیلم، زحمت زیادی کشیده شد.

نمای برج ماشین‌گان که اسپیلبرگ برای نشان دادن آسان بودن هدف‌گیری سربازان روی ساحل استفاده کرده، آماده‌سازی‌اش یک شب کامل زمان برد و بعد در دو برداشت باید گرفته می‌شد. در غیر این صورت آماده‌سازی باید دوباره انجام می‌شد.

اسپیلبرگ از گروه تکنیکی‌اش خواست نحوه‌ی کار اسلحه به این شکل باشد که به هنگام شلیک یکی از بازیگران، افکت برخورد گلوله به بازیگر دیگر انجام شود. بنابراین ماشه کشیدن هم منجر به شلیک گلوله‌ی مشقی می‌شد و هم برخورد فرضی آن گلوله به هدف با درنظر گرفتن فاصله.

موسیقی یا سکوت؛ مسأله این است

یکی از وظایف کارگردانی مهم دیگر در خصوص صدا یا عدم وجود صداست. به جای موسیقی حماسی، هیاهوی بی‌امان جنگ را می‌شنویم که در همه‌جای ساحل شنیده می‌شود و استرس روانی کاپیتان میلر با بازی تام هنکس را به خوبی نشان می‌دهد.

گری ریدستورم در مورد صداگذاری فیلم توضیح می‌دهد:

«استیون این ایده رو داشت که شخصیت تام هنکس برای لحظاتی موجی شده و نبرد رو با صداهای عادی نمی‌شنوه و صدایی که از یه صدف بیرون می‌اومد به یاد آوردم. برای شبیه‌سازی این اثر، از صدای امواج اقیانوس استفاده کردم. اون‌ها را از یه اسپیکر پخش کردم و با یه لوله‌ی بلند، به سمت میکروفون هدایت کردم. مثل یه سوت روحی می‌مونه که صداش بیش‌‌تر می‌شه. در همون لحظه‌ای که به واقعیت برمی‌گردیم.»

تبدیل کابوس به واقعیت آشنا برای مخاطب

بر روی ساحل، بسیاری از سربازهایی که آسیب جدی دیده بودند، توسط افراد معلول واقعی به تصویر کشیده شدند که اجازه می‌دهد زخم‌های خونین حتا وحشتناک‌تر هم به نظر برسند. دیگر عنصری که به واقعیت تهوع‌آور این صحنه در فیلم نجات سرباز رایان اضافه کرده، هزاران مدل غیرواقعی و پرجزئیات است.

این مدل‌ها توسط مهندسان پروستتیک تدارک دیده و در ساحل پخش شده‌اند که به هزاران لیتر خون تقلبی آغشته شده. به عنوان بیننده، تجربه‌ی شوکه‌کننده‌ی اولیه با هدایت سربازان توسط کاپیتان میلر اندکی فروکش می‌کند. البته لحظات ترسناک همچنان وجود دارند ولی کابوس به چیزی حتا بدتر تبدیل می‌شود: واقعیتی آشنا

در کنار تحلیل سکانس نبرد نرماندی در فیلم نجات سرباز رایان ببینید:

وس اندرسون چه‌گونه جزیره‌ی سگ‌ها را ساخت؟

بازخورد نجات سرباز رایان در جامعه

در هفته‌ی افتتاحیه‌ی نجات سرباز رایان در سال ۱۹۹۸، شش و نیم میلیون آمریکایی برای دیدن فیلم به سینما رفتند. کهنه‌کاران نجات یافته از ساحل اوماها، این برداشت از تجربه‌هایشان را دقیق دانسته و تحسین کردند.

حتا آن چنان تأثیری داشت که سازمان روابط سربازان سابق آمریکا خط تلفنی برای کهنه‌سربازان راه‌اندازی کرد و در همان هفته‌ی اول، سازمان داده‌های آنلاین آمریکاگزارش داد که ۱۴ هزار پست در رابطه با فیلم در چت‌روم‌ها منتشر شده و در هر دقیقه، ۲۵ پیام منتشر می‌شد که آن زمان رکورد این نرخ را شکاند.

افتخارات و جوایز فیلم | جنگ جهانی دوم یا جنگ اسپیلبرگ؟!

نجات سرباز رایان ۵ اسکار از جمله جایزه‌ی بهترین کارگردانی را برای اسپیلبرگ به ارمغان آورد. او همچنین توسط وزیر دفاع آمریکا، بالاترین نشان ممکن را برای یک شهروند عادی دریافت کرد: نشان خدمت ویژه‌ی شهروندی.

فیلم اخیرن در سازمان ثبت فیلم ملی آمریکا در کنگره ثبت شده و اولین همکاری حرفه‌ای اسپیلبرگ و هنکس را رقم زد. این دو در ادامه سریال جنگ جهانی دوم محور جوخه‌ی برادران و اقیانوس آرام را ساختند. بی‌دلیل نیست که نیویورک تایمز، اسم جنگ جهانی دوم را جنگ اسپیلبرگ گذاشته.

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینماآرت

هویته ون هویتما از کار با کریسوفر نولان می‌گوید | Hoyte van Hoytema talks about Christopher Nolan

هویته ون هویتما کریسوفر نولان

آرت‌تاکس – گروه سینمای جهان: صحبت‌های هویته ون هویتما در پادکست راجر و جیمز دیکینز درباره‌ی کار با کریسوفر نولان

هویته ون هویتما از کریسوفر نولان می‌گوید:
همه نولان را فن‌سالار می‌دانند اما او فیلم‌سازی شهودی‌ست

راجر و جیمز دیکینز در جدیدترین قسمت پادکست خود مهمان هویته ون هویتما، فیلم‌بردار فیلم‌های متاخر کریسوفر نولان، شدند.

گفت‌وگوهای آنان درباره‌ی تجربه‌ی ون هویتما از فیلم‌برداری با دوربین‌های آیمکس، خلق سکانس‌های بی‌وزنی فضایی و دیگر چیزها بود. دیکینز در جایی از این گفت‌وگو به ون هویتما گفت که صحنه‌ی تعقیب و گریز مزرعه‌ی ذرت در آغاز «بین ستاره‌ای» که ون هویتما با پهپاد برای این فیلم نولان فیلم‌برداری کرده یکی از زیباترین سکانس‌های فیلم چند سال اخیر است.

دیکینز از ون هویتما پرسید: «چقدر از این صحنه روی استوری‌برد طراحی شده بود؟» ون هویتما پاسخ داد: «بسیاری می‌گویند که کریس [نولان] دقتی بی‌نظیر در قصه‌گویی دارد ولی یکی از مهم‌ترین چیزهایی که هنگام کار با او فهمیدم و یکی از چیزهایی که او را بابتش ستایش می‌کنم این است که او فیلم‌سازی به شدت شهودی است. او کاملاً به چیزهایی که در اختیارش قرار می‌گیرد آگاهی کامل دارد. مثل آب و هوا. مردم همیشه می‌گویند که او همیشه بابت آب و هوا خوش‌شانسی می‌آورد اما هرگز این طور نیست. او فقط در هر آب و هوایی که قرار می‌گیرد و هست فیلم‌برداری می‌کند.»

ببینید: شش چیز که کریستوفر نولان همیشه در فیلم‌های خود استفاده می‌کند

Hoyte van Hoytema talks about Christopher Nolan

Roger and James Deakins welcomed Christopher Nolan’s cinematographer and “Dunkirk” Oscar nominee Hoyte van Hoytema onto their “Team Deakins” podcast.
“How much was storyboarded before you shot?” Deakins asked van Hoytema about “Interstellar.” “A lot of people say that about Chris that he has a precision to him in storytelling,” van Hoytema respond‌ed. “But one of the biggest things that I learned starting to work with him and one of the things I admire about him is that he is an extremely intuitive film maker.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینماآرت

ایمی رابرتز از طراحی لباس سریال «تاج» در جهت پرورش کاراکترها‌ می‌گوید | Amy Roberts talked about costume design of The Crown

طراحی لباس سریال تاج

آرت‌تاکس – گروه سینمای جهان: ایمی رابرتز در مصاحبه با ایندی‌وایر از طراحی لباس سریال «تاج» و سختی‌های این پروژه گفت.

به رنگ دشمنی
ایمی رابرتز از طراحی لباس سریال «تاج» در جهت پرورش کاراکترها‌ می‌گوید

ایمی رابرتز، طراح لباس سریال «تاج»، در مصاحبه‌ای با ایندی‌وایر از سختی‌های کارش در این سریال گفته است. او گفت: «من باید با گوشت و خون «تاج» عجین می‌شدم. این پروژه هم از نظر خلاقیت و هم از نظر لجستیکی عظیم بود.»

این طراح لباس اعتقاد دارد که لباس‌ها بیش‌تر نمایانگر رابطه‌ی میان خواهر خوب (الیزابت) و خواهر بد (مارگارت) است که به آخرین قسمت به یاد ماندنی در فصل سوم منجر می‌شود. او نامزدی امی طراحی لباس را برای این قسمت از آن خود کرده. فصل سوم لباس‌ها رنگ بیش‌تری داشتند. یک دلیل این موضوع نشان دادن تغییر مد روز در دهه‌ی ۶۰ و دلیل دیگر نشان دادن تضاد شخصیت‌ها و موقعیت‌های الیزابت و مارگارت بود چون هر دو وارد بحران میان‌سالی شده بودند. رابرتس رنگ‌هایی ثابت و موقر را برای ملکه انتخاب کرد تا شخصیت ثابت‌قدم و پایدارش را نشان دهد در حالی که پرنسس مارگارت ناراحت به شکلی تجملاتی شیک بود.

ببینید: تیزر فصل چهار سریال «تاج»

Amy Roberts talked about costume design of “The Crown”

When costume designer Amy Roberts joined “The Crown” for Season 3’s shift to the ’60s and ’70s, alongside the arrival of Olivia Colman’s Queen Elizabeth and Helena Bonham Carter’s Princess Margaret — both Emmy-nominated along with Roberts — she had quite a steep learning curve: “I needed to get used to ‘The Crown’s’ DNA,” she said. “It’s such a vast project…logistically [with two costume units shooting simultaneously] and creatively.” But after studying Peter Morgan’s “grand opera” about the royal family and immersing herself in the historical research, Roberts eventually got the particular DNA.

Mainly, though, it’s about the relationship between the good sister (Elizabeth) and the bad sister (Margaret), which culminates in the memorable season finale (“Cri de Coeur”), for which Roberts is nominated. In terms of wardrobes, the big difference in Season 3 was a lot more color. That was partly a reflection of the changing fashions during the Swinging ’60s, but also because of the clash in personalities and circumstances for Elizabeth and Margaret, who both undergo mid-life crises. Roberts dressed the queen in pretty, clear colors to convey her steady, unwavering leadership, while making the unhappy princess more flamboyantly stylish.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینماآرت

مهجورها: عملیات سحرگاهی (۱۹۷۵) | عرصه‌ی خون، گلوله و احساس

فیلم عملیات سحرگاهی

نوشته‌ی میلاد سعیدی برای فیلم «عملیات سحرگاهی» به کارگردانی لوئیس گیلبرت و با فیلم‌نامه‌ای از رونالد هاروود

مهجورها: فیلم عملیات سحرگاهی (۱۹۷۵)
عرصه‌ی خون، گلوله و احساس

در میان کارگردانان تاریخ سینما، هستند کسانی که آن‌چنان موردتوجه قرار نگرفته و تجربه‌ی زیست آنان صرفن معطوف است به پخش آثارشان در ساعات کم‌بیننده‌ی تلویزیون یا در شمایل انسانی‌ترش پخش تم خبری در انتهای اخبار هفته تحت‌عنوان فوت‌شان و یادبودی هر چند تصنعی از خدمات‌شان به جامعه‌ی هنری، اما قصه جایی دردناک‌تر می‌شود که این یادبود و یادنامه‌ها هم‌راه باشد با یادی از فیلم‌های کم‌مایه و درعین‌حال پرطمطراق فیلم‌ساز که شاید موجب جنبشی در بدن متوفی نیز شود.

از جمله‌ی این مهجوران لوئیس گیلبرت است که از بخت بدش به هنگام جست‌وجو نیز به دلیل شباهت اسمی با شیمیدان فقید آمریکایی گیلبرت لوئیس بیش از آن‌چه که طبیعت فراموشی دوران پسامدرن است از یادها می رود و خواننده او را کاشف پیوند هایکووالانسی درمی‌یابد تا فیلم‌سازی موفق با ساخت فیلم تجاری الفی. اما داستان به‌همین‌جا هم ختم نمی‌شود. سایه‌ی آثار کم‌فروغ گیلبرت، باعث این می‌شود که ما از شاهکارش «عملیات سحرگاهی» هم که شانه‌به‌شانه‌ی آثاری چون «پاریس می‌سوزد» و یا حتا جلوتر از آن است، باز غافل شویم؛ و شاید دل‌خوش به تنها نقطه‌ی شباهت با «پاریس می‌سوزد»: هر دو فیلم از فیلم‌نامه‌ی فرانسیس فورد کوپولا و رونالد هاروود (که او هم بدبختانه گرفتار سایه‌ی سنگین پیانیست است) بهره می‌برند. اما «عملیات سحرگاهی» بیش از این که تحت‌تأثیر فیلم‌نامه باشد، تحت‌تأثیر اجرایی فرانسوی از کارگردان انگلیسی‌اش است.

داستان فیلم حول محور ترور قصاب پراگ یعنی راینهارت هایدریش است. بعد از ماجرای لیدیس، مشخص نبود چه کسانی مسئول مرگ هایدریش بوده‌اند. در آن زمان، یک ضرب‌العجل مسأله‌ای عمومی برای ارتش و اهالی چکسلواکی شد. اگر تا ۱۸ ژوئن ۱۹۴۲، متهمان دستگیر نمی‌شدند، آلمان‌ها دست به خون‌ریزی بیش‌تری می‌زدند. آن‌ها باور داشتند این تهدید برای خیانت یک خبرچین بالقوه کافی است. بسیاری از شهروندان از انتقام‌جویی‌های بیش‌تر خسته و وحشت‌زده بودند و لذا مخفی‌کردن اطلاعات، بیش از این، بسیار سخت بود. متهمان در ابتدا پیش دو خانواده اهل پراگ مخفی شدند و سپس به کلیسای کارل بورومجسکی پناه بردند. آلمان‌ها نتوانستند جای عاملان حمله را پیدا کنند تا این‌که کارل کوردا از گروه خرابکار «فاصله‌ی ما» دستگیر شد و اسامی هم‌دست‌های محلی تیم را در ازای یک میلیون رایش مارک لو داد. کوردا به چندین خانه‌ی امن گروه جیندرا خیانت کرد. در ساعت پنج ۱۷ ژوئن، به خانه‌ی موراوک حمله شد. خانواده مجبور به ماندن در سالن شدند تا گشتاپو محل را بگردند. خانم ماری موراوک اجازه‌ی رفتن به دستشویی را کسب کرد. او در آن‌جا با یک کپسول سیانید خودکشی کرد. آقای الویس موراوک از مشارکت خانواده‌ی خود با متهمان بی‌خبر بود. او همراه با پسر ۱۷ساله‌ی خود، آتا، به پکک پالاک برای شکنجه برده شد. آتا را تحت‌تأثیر برندی قرار دادند و سر مادرش را در داخل یک تنگ ماهی به او نشان دادند و تهدید کردند درصورت عدم افشای اطلاعات، نفر بعدی پدرش خواهد بود. نهایتن اراده‌ی قوی آتا شکست و آن‌چه لازم بود به گشتاپو گفت. در ۲۴ اکتبر ۱۹۴۲، نازی‌ها در موتاسون، آتا موراوک، پدرش، نامزدش، مادر و برادر نامزدش را اعدام کردند.

روز بعد گروهان وافن کلیسا را محاصره کردند. علی‌رغم تلاش ۷۵۰ سرباز تحت فرماندهی کارل فیشر وان‌تروئنفرد، نتوانستند متهمان را زنده بگیرند. کوبیش، ادولف اوپالکا و جاروسلاف اسوارک در اتاقک دعا، بعد از نبردی ۴ساعته کشته شدند (گفته شد کوبیش از نبرد جان سالم به‌در برد اما کمی بعد دراثر جراحات وارده درگذشت). گابچیک، جوزف والکیک، جوزف بابلیک و جان رابی بعد از حملات مکرر گروهان با گاز اشک آور، خودکشی کردند. آلمان‌ها و پلیس نیز متحمل صدماتی شدند؛ ظاهرن ۱۴نفر کشته و ۲۱نفر زخمی شدند. افراد داخل کلیسا تنها هفت‌تیرهایی با کالیبر کوچک دراختیار داشتند، درحالی‌که مهاجمان مجهز به مسلسل، مسلسل دستی و نارنجک بودند. بعد از نبرد، کوردا، جنگ‌جویان کشته‌شده‌ی چک، از جمله کوبیش و گابچیک را تعیین هویت کرد.

فیلم بیش از هر حال‌وهوایی در تم نظریات یالوم و به‌خصوص مفهوم مرگ اگزیستانسیال حرکت می‌کند و از پلانی به پلان دیگر و به‌خصوص در قسمت فینال، ما را به یاد «اسب کهر را بنگر فرد» زینه‌مان و سامورایی ملویل بزرگ می‌اندازد. فیلم در همان شروع و شمایل نشانه‌شناسی، تحت‌تأثیر استوارت هال و جان فیسک است و بازی شیرین نمادها را از اکساسوار مارشال المانی آغاز و در ادامه و تا انتهای فیلم، ما را گرفتار این مفهوم می‌کند که این کدامین ارزش است که زیرزمین کلیسا را تبدیل به مسلخی برای مرگ‌آگاهان و برای نوسبیلانی چریک می‌کند… عقل را جایی نیست. این‌جا عرصه‌ی خون، گلوله و احساس است…

نوشته‌ی میلاد سعیدی

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها