با ما همراه باشید

نقد فیلم بنفشه آفریقایی از نگاه صوفیا نصرالهی

صوفیا نصرالهی با حضور در استودیو آرت‌تاکس به نقد فیلم بنفشه آفریقایی ساخته مونا زندی‌حقیقی پرداخت.

 

از دیگر نقدهای صوفیا نصرالهی

نقد فیلم درخونگاه | لینک تماشا

نقد فیلم معکوس | لینک تماشا

معرفی فیلم‌های فجر ۳۷ و انتخاب‌های خسرو نقیبی، صوفیا نصرالهی و یحیی نطنزی از خوب و بدهای جشنواره در استودیو آرت‌تاکس | لینک تماشا

 

از بنفشه آفریقایی بیش‌تر ببینید:

معرفی فیلم بنفشه آفریقایی | لینک تماشا

نشست خبری فیلم بنفشه آفریقایی | لینک تماشا

 

سی‌وهفتمین جشنواره‌ی فیلم فجر را در صفحه‌ی ویژه‌ی این رویداد در آرت‌تاکس دنبال کنید.

راهنمای فیلم

نقد فیلم‌ اوقات بد در هتل ال‌رویال | هرج و مرجی که داستان را پیش می‌برد

نقد فیلم‌ اوقات بد در هتل ال رویال

نقد فیلم‌ اوقات بد در هتل ال رویال ، ساخته‌ی درو گادرد با بازی جف بریجز، کریس همسورث و داکوتا جانسون در استودیو آرت‌تاکس با علی مسعودی‌نیا

اوقات بد در هتل ال‌رویال: کلاژ نئونوآر

فیلم Bad Times at the El Royale یا «اوقات بد در هتل ال‌رویال»، ساخته‌ی اخیر درو گادرد، بیش از هرچیز کلاژ نئونوآر به‌نظر می‌رسد. کلاژ بدان منظور به‌کار می‌رود که مجموعه‌ای از داستان‌ها در کنار یک‌دیگر قرار گرفته و از شیوه‌های متأخر نوآر استفاده کرده تا داستانش را پیش ببرد. مقداری نیز بخش اگزوتیک در آن وجود دارد. یعنی در هتلی که این اتفاقات در آن رخ می‌دهد، نیمی از آن در ایالت نوادا قرار دارد و نیم دیگرش در کالیفرنیا. طبق قوانین فدرال، این دو نقطه با یک‌دیگر قانون متفاوتی دارند و از این منظر هتل جذاب است.

در کنار نقد فیلم‌ اوقات بد در هتل ال رویال ببینید:

نقد فیلم‌ هرگز می‌توانی مرا ببخشی؟ | اتوبیوگرافی یک سارق

تحت تأثیر تارانتینو و کوئن‌ها

تعدادی مسافر عجیب و غریب وارد هتل ال‌رویال می‌شوند: یک کشیش، یک زن سیاه‌پوست، مردی تاجر و جنتلمن و یک زن با شکل‌وشمایل هیپی‌‌های دهه هفتاد آمریکا اما به شکل کنایه‌آمیزی داستان فیلم در سال ۱۹۶۹ اتفاق می‌افتد! کارگردان به همین‌صورت سر شوخی را با بیننده باز می‌کند و نشان می‌دهد که اثری در مایه‌های طنز سیاه است. مشخصن سازنده‌ی فیلم در شیوه‌ی روایت و شخصیت پردازی، پیش‌برد داستان و ویژگی‌های بصری تحت تأثیر فیلم‌سازانی چون کوئنتین تارانتینو و برادران کوئن است.

کاراکترهای قلابی

یکی از مهم‌ترین نقش‌های فیلم را جف بریجز بازی می‌کند که بازی به‌شدت فوق‌العاده‌ای دارد. این آدم‌ها در هتلی جمع شده‌اند و خود را افرادی افرادی معرفی می‌کنند که با جلو رفتن فیلم متوجه دروغ‌شان می‌شویم. به‌طور مثال جف بریجز خود را کشیش معرفی می‌کند یا زن سیاه‌پوست می‌گوید که برای تعطیلات آمده ولی کم‌کم متوجه می‌شویم که این‌طور نیست. متصدی پذیرش هتل نیز پسری معصوم و بی‌آزار جلوه می‌کند که در ادامه‌ی داستان می‌فهمیم پیشینه‌ی او و این هتل عجیب و غریب است. این شخصیت‌ها به قصد متفاوتی به این هتل می‌آیند اما به‌دلیل سلسله اتفاقاتی که رخ می‌دهد، سرنوشتشان با هم گره می‌خورد و وضعیت برایشان بسیار تراژیک و غیرقایل کنترل می‌شود.

در کنار نقد فیلم‌ اوقات بد در هتل ال رویال ببینید:

نقد فیلم‌ نعنای تند | فیلمی معمولی با بازی‌های معمولی‌تر

فیلمی بانمک اما دست دوم

فیلم اثری بانمک است اما چون در این حیطه به‌قدری آثار خوب ساخته شده است، انتظار دیدن اثری اورژینال داریم. این نکته، تنها نقطه‌ضعف فیلم محسوب می‌شود و هیچ‌چیز اورژینالی ندارد. انگار تمام پی‌رفت‌های داستانی، موقعیت‌های تصویری و شخصیت‌پردازی‌های آن را پیش‌تر جایی دیده‌ایم. هرچه به پایان فیلم می‌رسیم، این نکته نیز منفی‎تر جلوه می‌کند. در پایان نیز همان چیزی که انتظار داریم، رخ می‌دهد. مدل فیلم «سگ‌های انباری» تارانتینو، تمام کاراکترها یک‌جا جمع می‌شوند و باید تکلیف کار را یک‌سره کنند.

ولی بن‌مایه‌ی داستان فیلم بسیار جذاب است: آن‌جایی که داستان شروع می‌شود، شیوه‌ی پیوند خوردن شخصیت‌ها به یک‌دیگر جالب است و آدم‌ها درحالی‌که حس می‌کنند در اتاق‌شان هستند، متصدی پذیرش هتل می‌تواند آن‌ها را از پشت شیشه ببیند که این ایده برای آغاز فیلم بسیار جذاب است. فیلم قابل‌تحمل و سرگرم‌کننده‌ای‌ست و دو صحنه‌ی خوب هم دارد. اما هرچه به پایان نزدیک‌تر می‌شویم، سرمایه‌ی داستانی و کارگردانی فیلم رو به افول می‌رود و به‌همین دلیل نیمه‌ی ابتدایی بسیار جذاب‌تر است.

در کنار نقد فیلم‌ اوقات بد در هتل ال رویال ببینید:

نقد فیلم‌ اگر خیابان بیل می‌توانست سخن بگوید | سفید بد، سیاه خوب!

مهجور ولی جالب

«اوقات بد در هتل ال‌رویال» جزو فیلم‌های مهجور ولی جالب امسال بود. جف بریجز در این فیلم به‌قدری بازی خوبی از خود نشان می‌دهد که می‌شد آکادمی به آن عنایت و توجهی کند ولی این اتفاق نیفتاد و فیلم اصلن مطرح نشد. تنها منتقدان اشاره کرده بودند که طنز سیاه آن قابل اعتناست که من با منتقدان در این زمینه مخالفم!

ادامه مطلب

راهنمای فیلم

نقد فیلم پاپیون | بازسازی بیهوده و مضحک از یک شاهکار

نقد فیلم پاپیون

نقد فیلم پاپیون ، نسخه‌ی بازسازی‌شده به کارگردانی مایکل نوئر با حضور رامی مالیک و چارلی هونام، در استودیو آرت‌تاکس با آریان گل‌صورت

شکست دوباره‌ در بازسازی آثار کلاسیک

می‌خواهیم به نقد فیلم پاپیون ، ساخته‌ی سال ۲۰۱۷، بپردازیم. هنگامی‌که اسم پاپیون می‌آید، افرادی که با سینما آشنایی مختصری دارند، به یاد نسخه‌ی دهه‌ی هفتاد این فیلم با بازی استیو مک‌کویین می‌افتند که در واقع اثری بسیار خاطره‌انگیز محسوب می‌شود. حال این‌که چه لزومی احساس شده تا یک شاهکار کلاسیک بازسازی شود، مشخص نیست. زیرا این فیلم جدید تقریبن در همه‌ی زمینه‌ها شکست خورد: فروش کم، عدم استقبال منتقدین،  بی‌توجهی به آن در فصل جوایز و به‌طور کلی نتوانست هیچ ارزش افزوده‌ای را به شاهکار آقای فرانکلین جی.شافنر، با بازی استیو مک‌کویین و داستین هافمن، اضافه کند.

در کنار نقد فیلم پاپیون ببینید:

نقد فیلم دله‌دزدها | دزدهای مسئولیت‌پذیر

انواع بازسازی در سینما

عمومن بازسازی‌ها در دسته‌های مختلفی قرار می‌گیرند که می‌توان ضرورت برخی از آن‌ها را درک کنیم. گاهی یک اثر غیر انگلیسی زبان بازسازی می‌شود: مانند The Departed آقای اسکورسیزی که از یک اثر آسیای شرقی به نام «روابط جهنمی» اقتباس شده و یا فیلم «بی‌خوابی» کریستوفر نولان که اقتباسی از اثری نروژی بود. سینما آمریکا این کار را به‌دلیل امکان ساخت آن آثار با امکانات بهتر و با زبان انگلیسی که افراد بیش‌تری می‌توانند ارتباط بگیرند، عرضه می‌کند.

در این میان جنبه‌های اقتصادی مهم بوده و به‌همین دلیل کارگردانان بزرگ سینما سراغ بازسازی آثار نه‌چندان مشهور غیرانگلیسی زبان می‌روند. دیزنی نیز در این چند سال دست به بازسازی انیمیشن‌های قدیمی‌اش به‌صورت لایو-اکشن زده که برای مقاصد تجاری، ساخت دوباره‌ی آن‌ها قابل درک است. در زمینه‌ی ساخت فیلم‌های اقتباسی از رمان‌های مشهور، نمی‌توان لفظ بازسازی را به کار برد چراکه گویی هرکدام‌شان اقتباسی جداگانه از آن رمان هستند. مانند آثاری که براساس رمان‎های «غرور و تعصب»، «جنگ و صلح» و «عصر معصومیت» ساخته شده‌اند و هرکدام سعی کرده از زوایای مختلفی به این داستان‌ها نگاه کنند که گاهی موفق و گاهی ناموفق بوده اند.

بازی در زمین از پیش باخته!

معمولن بازسازی فیلم‌های قدیمی با شکست مواجه می‌شود و به‌طرز قابل‌توجهی هالیوود هم‌چنان چنین کاری را انجام می‌دهد. پاپیون ‌آخرین نمونه‌ی بازسازی فاجعه‌بار است درحالی‌که سال گذشته شاهد ساخت «بن-هور»، «سگ‌های پوشالی» و «هفت دلاور» بودیم که همگی ناموفق بوده‌اند.

در شروع فیلم متوجه می‌شویم که خبری از جادوی نسخه‌ی کلاسیک اثر نیست. بافت تصویر و سبک کارگردانی نسخه‌ی کلاسیک جایش را به اثری کلیشه‌ای و منطبق بر فرمول‌ها داده است. نکته‌ی دیگری که می‌توان به آن اشاره کرد، تیم بازیگران است: در نسخه‌ی کلاسیک شاهد دو بازیگر فوق‌العاده طرف بودیم. داستین هافمن که بهترین بازی عمر خود را به نمایش گذاشت و استیو مک‎کویین که بعید است کسی با استایل و شکل‌وشمایل او در سینما ظهور کند. در این‌جا رامی مالک به‌جای داستین هافمن و چارلی هونام به‌جای استیو مک‌کویین به‌هیچ عنوان قادر به تکرار آن زوج نیستند.

در کنار نقد فیلم پاپیون ببینید:

نقد سریال عشق، مرگ و ربات‌ها | سرمایه‌گذاری روی ایده‌های بکر

شروع و پایانی بیهوده و مضحک

جدا از بحث‌های فنی، تکنیکی و کارگردانی، موسیقی فوق‌العاده‌ی جری گلد اسمیت به ماندگار شدن نسخه‌ی کلاسیکی پاپیون کمک کرد  که در نسخه‌ی بازسازی به‌ظرز مضحکی خبری از آن نیست و موسیقی به‌کار رفته در این اثر فاصله‌ی بسیار بعیدی با آن دارد. در مورد دقایق این فیلم می‌توان صحبت کرد و به نتیجه‌ای ثابت رسید که این بازسازی بیهوده بوده است.

تنها با مقایسه‌ی سکانس پایانی این دو فیلم متوجه تفاوت سطح این دو اثر می‌شوید. در نسخه‌ی دهه هفتادی شاهد پایانی فوق‌العاده و به‌یادماندنی هستیم. از انتخاب زاویه‌ی دوربین تا موزیک و حتی نگاه بازیگران به هم، همگی در خدمت به انسجام ساختار، به سرانجام رساندن داستان و مضمون فیلم قرار می‌گیرد. به‌طور مثال دیالوگ معروف استیو مک‌کویین (به اون حروم‌زاده‌ها بگو که من هنوز زنده‌ام) که با آن فیلم به پایان می‌رسد، بسیار فوق‌العاده است. اما همین پایان در نسخه‌ی بازسازی‌شده بدین صورت نیست و نحوه‌ی فرار هانری شاریر (شخصیت پاپیون) به‌شدت تو ذوق می‌زند.

از طرفی در شروع نسخه‌ی کلاسیک شاهد چه‌گونگی به زندان افتادن شاریر نیستیم و بلافاصله درون درام قرار می‌گرفتیم اما در نسخه‌ی جدید، طبق فرمول آشنای آثار هالیوودی، مقدمه‌چینی بیهوده‌ای می‌بینیم که هیچ خبری از تأثیر، احساس و کیفیت فوق‌العاده ماندگار پاپیون دهه هفتاد نیست.

ادامه مطلب

راهنمای فیلم

نقد فیلم کاپیتان مارول | نجات‌دهنده نمرده است!

نقد فیلم کاپیتان مارول

نقد فیلم کاپیتان مارول ، به‌کارگردانی آنا بودن و رایان فلک در استودیو آرت‌تاکس با علی مصلح‌حیدرزاده

کاپیتان مارول: نجات‌دهنده‌ی جدید انتقام‌جویان

بسیاری انتظار دیدن فیلم کاپیتان مارول را کشیده‎اند که دلیل آن بسیار ساده بود: در پایان فیلم «انتقام‌جویان: جنگ بی‌نهایت» با یک بشکن تانوس نیمی از مردم جهان و ابرقهرمانان ناپدید شدند و ما صحنه‌ای را دیدیم که قرار است یک نجات‌دهنده از راه برسد. این نجات‌دهنده کسی نیست جز کاپیتان مارول.

در اصل ساخته شدن این فیلم قرار است واسط میان دو داستان سومین و چهارمین قسمت انتقام‌جویان باشد. این کاراکتر حضوری بسیار ناگهانی و خلق‌الساعه دارد و این موضوع کاملن خود را در فیلم نشان می‌دهد. این‌که کاپیتان مارول کیست و چه‌گونه خلق می‌شود، مبهم است. یعنی ما پس از دیدن این فیلم دو ساعته نیز متوجه نمی‌شویم که این کاراکتر نیرو را از کجا به‌دست آورده است.

کاپیتانی که جدی گرفته نشده است!

این فیلم از لحاظ داستانی، باورپذیری و قانع‌کننده بودن بسیار لنگ می‌زند. سازندگان نیز می‌دانستند که حداقل اولین فیلم کاپیتان مارول قرار نیست جدی باشد. درواقع یک چیزی ساخته‌اند که این کاراکتر وارد چهارمین قسمت انتقام‌جویان شود و نقشش را ایفا کند. به همین دلیل همه‌چیز فیلم کلیشهای به‌نظر می‌رسد من جمله بدمن فیلم با بازی جود لاو. کاراکتر منفی فیلم هرچند که به ظاهر مثبت است و استاد و مربی کاراکتر اصلی محسوب می‌شود، کاملن مشخص است که طی یک روندی تبدیل به شخصیت بد قصه خواهد شد.

فلاش‌بک‌های بی‌ربط

فلاش‌بک‌هایی که از گذشته‌ی این کاراکتر، با بازی بری لارسون، نشان داده می‌شود، بسیار مبهم می‌ماند. تصاویر مبهمی که با بازگشت او به کره‌ی زمین و با آدم‌هایی که می‌شناخته روبه‌رو می‌شود، ارتباط معنایی برقرار نمی‌کند. این تصاویر می‌توانستند هرچیز دیگری باشند و به کاراکتر فعلی و قدرتش ربطی ندارد. از همه‌ بدتر این است که ما ریشه‌ی قدرت این کاراکتر را نمی‌فهمیم. در تمام داستان‌های ابرقهرمانانی مارول، من جمله کاپیتان آمریکا، آیرون‌من، اسپایدرمن و دیگر شخصیت‌های جدید، حداقلی از منطق را شاهد هستیم و برای نحوه‌ی به‌دست آوردن قدرتشان زمینه‎‌چینی شده است. اما در این فیلم به‌طرز شتاب‌زده‌ای قصه‌ای سرهم‌بندی شده تا ابرقهرمان جدیدی بسازند و او را برای ورود به این دنیای سینمایی آماده کنند.

بیداد بی‌منطقی

نقش کاپیتان مارول را بازیگری مشهور بازی می‌کند که چندسال پیش جایزه‌ی اسکار را کسب کرده. من خودم مدل بازی، چهره و خصلت سرد بری لارسون را می‌پسندم اما به‌نظرم برای این کاراکتر مناسب نبوده. زیرا سردی چهره‌ی این بازیگر باعث شده این ابرقهرمان سمپاتیک نباشد و چون فیلم قصه‌ی درستی به‌لحاظ دراماتیک ندارد، ازجایی باید بپذیریم که در مرحله‌ی اول این شخصیت را بیگانگان دزدیده‌اند و او را تعلیم داده‌اند. سپس در مرحله‌ی دوم، طی یک حادثه‌ای دیگر که از قبلی بی‌منطق‌تر است، قدرتی کسب می‌کند و در سومین مرحله، تحولی در آخر قصه رخ می‌دهد که با تلفیق نیروهایی که در دو مرحله‌ی قبلی کسب کرده، نیرویی بسیار خارق‌العاده به‌دست می‌آورد.

گم‌گشته میان انتقام‌جویان

مجموعه‌ی این اتفاقات پیش می‌آیند و دارای هیچ معنی خاصی نیستند. البته مانند همه‌ی فیلم‌های مارول سکانس‌ها و صحنه‌های جالبی دارد که بهترین آن‌ها درگیری در مترو با بیگانه‌ای‌ست که خود را در قالب پیرزنی نحیف درآورده است. برخلاف سایر آثار مارول، این فیلم از این‌گونه سکانس‌ها به‌اندازه‌ی کافی ندارد که تماشاگر شاهد سکانس‌های زدوخورد و درگیری‌هایی توأم با طنز باشد. در حقیقت کاپیتان مارول را این‌گونه می‌توان تحلیل کرد که تنها برای وصل سومین و چهارمین قسمت‌های انتقام‌جویان ساخته شده است. پس از پایان تیتراژ نیز انتظار ابرقهرمانان انتقام‌جویان برای ورود کاپیتان مارول هستند.

به‌نظر می‌رسد که کاپیتان مارول تنها یک پله محسوب می‌شود. البته با توجه به اتفاقات رخ داده در قسمت چهارم انتقام‌جویان، متأسفانه قرار است کاپیتان مارول یکی از ستون‌های جدید دنیای سینمایی مارول باشد. با توجه به این شرایط تنها می‌توان امید داشت که قصه‌های بهتری برای این شخصیت نوشته شود و منطق اصولی‎تری برای کاپیتان مارول در نظر گرفته شود چراکه احتمالن بار زیادی از جهان مارول روی دوش کاپیتان مارول قرار بگیرد.

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها