با ما همراه باشید

نقد فیلم از نفس افتاده | یک هامفری بوگارت فرانسوی؟

رد و نقطه‌ی آغاز موج نوی سینمای فرانسه کجاست؟ باید به سال ۱۹۴۶ برگردیم؛ پایان جنگ جهانی دوم. طی توافقی میان وزرای وقت خارجه آمریکا و فرانسه، توافقاتی میان دو کشور صورت گرفت و پای فیلم‌های آمریکایی به سینماهای فرانسه باز شد. تا پیش از این، اکران فیلم‌های آمریکایی محدود بود. این اکران گسترده باعث شد، نسل جدیدی از فرانسوی‌ها با فیلم‌های آمریکایی تربیت شوند. نسلی که بعدها کایه‌دو سینما را راه انداخت و پس از آن سردمداران موج نوی سینمای فرانسه شدند و به ستایش سینمای آمریکا و کارگردانانی نظیر فورد، هیچکاک و … پرداختند.

رد و نطفه‌ی «از نفس افتاده» همین‌جا شکل می‌گیرد. یک فیلم پلیسی که مولفه‌های ژانر را به بازی می‌گیرد، قهرمانش دلش می‌خواهد شبیه به هامفری بوگارت باشد اما در شباهت به الگویش هم ناکام است و …

این نقد نکات جالب دیگری هم دارد.

 

از پرتره کارگردان بیش‌تر ببینید:

ترنس مالیک: فیلم‌سازی بی‌همتا یا ملال‌اور؟  | لینک تماشا

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینماآرت

بررسی سکانس ابتدایی فیلم داستان ازدواج از زبان نوا بامباک

marriage story

زیرنویس اختصاصی از آرت‌تاکس: بدون شک فیلم marriage story نقطه‌ی عطفی در کارنامه‌ی کاری نوا بامباک است. او در این ویدیو از نحوه‌ی طراحی و اجرای سکانس ابتدایی داستان ازدواج می‌گوید:

 

سلام من نوآ بامباک و کارگردان «marriage story / داستان ازدواج» هستم. این دومین بخش از دو مونتاژ ابتدایی‌یه که فیلم با اون‌ها شروع می‌شه. توی اولی چارلی درباره‌ی نیکول صحبت می‌کنه و این‌جا نیکول می‌گه چه چیزهایی رو درباره‌ی چارلی دوست داره. برای همین فکر کردم این راه تقریبن جالبی برای ساختن این شخصیت‌هاست و هم‌چنین نوعی ریتم هم برای فیلم می‌سازه که در طول فیلم ادامه پیدا می‌کنه و در عین حال  وقتی ما می‌فهمیم که این زوج قراره از هم طلاق بگیرن دست‌خوش تغییر می‌شه.

نقد فیلم Marriage Story / داستان ازدواج | تو می‌توانی کسی را دیوانه کنی

من هم‌چنین این بخش رو تقریبن به نحوی مثل پیش‌درآمد توی یه تئاتر موزیکال می‌دونستم. انگار که به نحوی داریم تموم درون‌مایه‌های فیلم رو پیش از این که فیلم شروع بشه بنا می‌کنیم.

رندی نیومن این قطعه‌های زیبا رو با یه ارکستر تالاری ساخت که درون‌مایه‌های موسیقایی فیلم رو هم می‌سازه. ما دوباره این درون‌مایه‌ها رو در ادامه‌ی فیلم خواهیم دید. و گاهی اوقات ضبط این لحظه‌ها می‌تونه سخت باشه چون خیلی کوچیکن. مثلن اگه صحنه‌ی بزرگی رو توی فیلم دارین می‌سازین، می‌دونین؟ شما از آغاز ماجرا شروع می‌کنین و بعد قراره به آخرش برسین. وقتی شما این لحظات کوچیک رو می‌گیرین انگار دارین آدم‌ها رو در میانه‌ی کار ثبت می‌کنین. و برای همین، مثلن توی صحنه‌ای که مونوپولی بازی می‌کنن، ما تقریبن یه بازی کامل مونوپولی رو با وجود این که اون‌ها می‌دونن که فقط همون لحظه است که قراره توی فیلم باشه ساختیم. آخه ما می‌خواستیم چیزی خودبه‌خودی و معمولی رو ثبت کنیم ولی خب می‌دونین که فقط می‌شد ثانیه‌هایی از اون رو استفاده کنیم.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینماآرت

صحنه به صحنه فیلم ۱۹۱۷ از زبان سم مندس

سم مندس

زیرنویس فارسی اختصاصی از آرت‌تاکس: سم مندس ، کارگردان فیلم ۱۹۱۷، از از طراحی، ساخت و فیلمیرداری صحنه‌های پیچیده و دشوار این فیلم می‌گوید.

صحنه به صحنه فیلم ۱۹۱۷ از زبان سم مندس

سم مندس: شما وارد این اتاق می‌شین که با منورهای بیرون تقریبن روشن شده و پیچیدگی زمان‌بندی منورها چیزی بود که چندین ماه از وقت ما رو توی پیش‌تولید گرفت. ما به عبارتی صحنه رو ساختیم تا سایه‌ها رو ایجاد کنیم. پنجره درست بعد از این که تکنوکرین رد شد از وسط به دو نیم می‌شه و پایین می‌ره. بعدش دوربین از تکنوکرین آزاد می‌شه. بعد با دو تا دستگیره نگه داشته می‌شه تا جورج رو توی جاده تعقیب کنه. توی بازتاب تصویر از چاله‌ی آب سمت راست شما منورها رو توی آسمون می‌بینین. و بعد از رفتن اون تصویر، دوربین دوباره اسکوفیلد رو به شما در حال دور شدن نشون می‌ده.

در کنار تماشای صحبت‌های سم مندس ببینید:

پشت صحنه‌ی فیلم ۱۹۱۷ | لحظه‌ای که جنگ مدرن آغاز می‌شود

سم مندس: این حس پیروزی رو داره که یه جوری، با این که نمی‌دونه داره کجا می‌ره، با این که همه چی رو فراموش کرده اون کورکورانه به راهش ادامه می‌ده و موفق می‌شه. بعد از ناکجاآباد، از همون جایی که منورها دارن شلیک می‌شن، شما صداهای فریادها و شلیک گلوله رو از پشت دوربین می‌شنوین. وقتی توی سینما هستین تنها چیزی که می‌شنوین صدای تنفسش، موسیقی و صدای گام‌هاشه. و بعد ما این لحظه رو ساختیم که هم‌زمان که اون خودش رو روی زمین پرت می‌کنه ما هم افق‌گرد دور می‌زنیم و بعد مسئول دوربین سوار یه جیپ کوچیک می‌شه و شروع می‌کنه به دور شدن و دوربین رو از پشت جیپ به سمت اون نشونه می‌ره که داره به سمت دوربین می‌دوئه.

زمان‌بندی دقیق در هر پلان

سم مندس: اون زمان‌بندی رو جوری تنظیم می‌کنه که با کم‌فروغ شدن نورها بلند شه و شروع به دویدن کنه. دوباره ما وارد تاریکی می‌شیم و دوباره منور روشن می‌شه و موسیقی شدت می‌گیره. و این جا در پشت سرش، روی دیوار یه ادای دین به مادربزرگم هست. این پوستر یه سیرکه چون مادربزرگم توی یه سیرک توی آمریکای جنوبی توی دهه‌های بیست و سی بزرگ شد. تو می‌تونی اولین کسی باشه که این رو می‌شنوه.

در کنار تماشای صحبت‌های سم مندس ببینید:

پشت‌صحنه فیلمبرداری فیلم ۱۹۱۷

سم مندس: اون جایی که اون از طریق اون سیگارفروشی کوچیک از دیوارها عبور می‌کنه یه نقطه‌ی ترکیب هست. منورها خاموش می‌شن و ما وارد این خیابون اصلی می‌شیم. یکی از چیزهایی که به دنیس گسنر، طراح تولید بی‌نظیرمون، گفتم این بود که شهر رو به شکلی بسازه که قبل از ویرون شدنش باید می‌بود که منطقی پشت ساختش باشه و بعد بتونیم نابودش کنیم. این اون خیابون اصلی‌یه که به میدون اصلی منتهی می‌شه و هر دو طرف خیابون ستون‌بندی داره.

ساخت بزرگ‌ترین کیت نورپردازی به دست راجر دیکینز

سم مندس: بنابراین ما می‌دونیم که سیگارفروشی کجا بوده، می‌دونیم کافه‌ها کجا بودن، میدون کجا بوده، ثروتمندان کجا زندگی می‌کردن، زمین‌های کشاورزی کجا بودن و البته این که کلیسا کجاست و این که فواره‌ی تقریبن صلیبی شکل درست وسط میدونه. و شما این منظره‌ی د کیریکویی رو می‌بینین. منظره‌ی شهرهای خالی با سایه‌ها و گذرگاه‌های سرپوشیده‌ی بزرگ که شما احساس می‌کنین گاهی تو رویاهاتون دیدین. سمت راست یه کافه است. شما می‌تونین بقایای میزهای کافه رو ببنین و ناگهان اون وارد فضای باز می‌شه. این رو مرکز ماجراست و این ابزار نورپردازی ماست. بزرگ‌ترین ابزار نورپردازی که راجر دیکینز تا به حال ساخته. فکر کنم نزدیک دو هزار چراغ روشن بودن.

در کنار تماشای صحبت‌های کارگردان فیلم ۱۹۱۷ بخوانید:

نقد فیلم ۱۹۱۷ | تونل وحشت در دل روز

که بعد با جلوه‌های ویژه به کلیسایی در حال سوختن تبدیل شد. از دل این روشنایی، درست از سمت راست، سایه‌ای بیرون می‌آد و چون این سایه آرومه اسکوفیلد احتمال می‌ده که یه دوست باشه. و اون مرد هم فکر می‌کنه که اسکوفیلد یه دوسته تا این که به هم خیلی نزدیک می‌شن و با خودشون می‌گن:«یه لحظه صبر کن…» و این جا درست پشت سرش یه موتورسیکلت آماده می‌شه که مسئول دوربین سوارش می‌شه و وقتی جورج شروع به دویدن می‌کنه موتورسیکلت هم هم‌زمان شتاب می‌گیره. چندین بار اون صحنه رو تمرین کردیم.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینماآرت

نبوغ نهفته در فیلم‌نامه‌ی انگل چیست؟

فیلمنامه فیلم انگل

زیرنویس اختصاصی از آرت‌تاکس: فیلم انگل در اسکار ۲۰۲۰ توانست تمام جوایز بخش اصلی را، از جمله فیلم‌نامه، از آن خود کند. حال می‌خواهیم نگاهی دقیق و ریزبینانه به فیلمنامه انگل داشته باشیم و بفهمیم که چرا بزرگ‌ترین دستاورد آن محسوب می‌شود.

بزرگ‌ترین دستاورد انگل: فیلم‌نامه

«انگل» ساخته‌ی بونگ جون هو یک فیلم تقریبن بی‌نقص در همه‌ی ابعاد است. در ظاهر آن، شاهد اجراهای فنی خیلی دقیق و بی‌نقص این فیلم هستیم. ولی بزرگ‌ترین دست آورد این فیلم که در عمق این فیلم پنهان شده مربوط به فیلم‌نامه‌اش می‌باشد. برای بونگ که فیلم‌نامه‌ی تمام فیلم‌های حرفه‌ی کاری‌اش را خودش نوشته، «انگل» اساسن نقطه‌ی اوج تمام چیزهایی‌ست که در طول سال‌ها یاد گرفته. اما در بیش از دو ساعت زمان اجرای این فیلم، یک لحظه وجود دارد که نبوغ او را به کمال نشان می‌دهد. سکانسی که «انگل» را به شاهکاری سینمایی تبدیل می‌کند.

مثل همه‌ی داستان‌های بزرگ، «انگل» شامل یک شروع، یک میان‌پرده و یک پایان است، اما با این حال از ساختار سه پرده‌ایِ معمول پیروی نمی‌کند. در عوض این فیلم بیش‌تر شبیه دو فیلم مجزا است که به هم وصل شده باشند. فیلم ابتدایی به دو خانواده‌ می‌پردازد. «کیم‌»های فقیر که قصد دارند با بازی کردن در نقش‌های معلم، راننده و خدمتکار به خانواده‌ی ثروتمند «پارک» نفوذ کنند. ولی در دقیقه‌ی پنجاهمِ این فیلم با لحظه‌ای عجیب روبه‌رو می‎شویم. زمانی که اعضای خانواده‌ی «کیم‌» تمامی کارمندهای موجود را حذف می‌کنند تا خانه را به تسخیر خود درآورند. ناگهان دیگه هیچ تنش و تضادی وجود ندارد تا فیلم با آن ادامه پیدا کند و داستان به معنای لغوی کلمه متوقف می‌شود. ولی این سکانس که انتهای فیلمِ اول را به ابتدای فیلمِ دوم به گونه‌ای غیرمنتظره‌ وصل می‌کند، آغازی برای حمله‌ی بونگ است.

در کنار تماشای بررسی فیلمنامه فیلم انگل ببینید:

چرا انگل فیلم خوش‌ساختی‌ست؟ | بررسی پلان به پلان و تدوین فیلم

آرامش قبل از طوفان

بونگ این سکانس را با تثبیتِ بصریِ حسِ نادرستِ موفقیتی که خانواده‎ی «کیم» دارند، شروع می‌کند. او تمام سکانس قبلی را به نشان دادن بهره بردن «کیم‌»ها از غنیمت‌های نقشه‌شان اختصاص داد. ولی او این کار را به نحوی مؤثر و با تصویری موازی و به وسیله‌ی یک پنجره انجام می‌دهد. پنجره بن‌مایه و نماد ثروت است که پیش‌تر در فیلم معرفی شد. «کیم‌»ها که پیش‌تر همواره در معرض دید زندگی معمولی خارج از زیرزمینی بودند که در آن زندگی می‌کردند، حالا حریم شخصی را به عنوان شکلی از زندگی لوکس به دست می‌آورند. با وجود همه‌ی این‌ها موفقیت آن‌ها توسط دیالوگ‌هاشان کم‌اهمیت نشان داده می‌شود و این تأکید می‌کند که چه‌قدر از موفقیت دور هستند. بونگ با ساختن سه موقعیت تنش‌زای مصنوعی که به مرور زمان شدیدتر می‌شوند، باعث ادامه یافتن دیالوگ‌ها می‌شود.

این لحظات به ضرب‌های دیالوگ شناخته می‌شوند. هر ضرب به صورتی منظم، در جریان و موضوعِ گفت‌وگو وقفه ایجاد می‌کند و آن را تغییر می‌دهد تا این که گفت‌وگو در ضرب سوم کاملن منفجر می‌شود. این که صدای این زنگِ در دقیقن نقطه‌ی میانی فیلمنامه فیلم انگل است اصلن تصادفی نیست. این زنگ در صفحه‌ی ۷۱ ام از فیلم‌نامه‌ی ۱۴۱ صفحه‌ایِ فیلم خود را نشان می‌دهد. این صدایی‌ست که پایانِ فیلمِ اول را نشون می‌دهد و به گفته‌ی بونگ آغاز واقعی فیلم این‌جاست. این لحظه‌ی شوم پس از یک سری سکانس‌های آرام رخ می‌دهد. بیننده‌ها از این که اتفاق بدی در شرف وقوع است، آگاهی دارند. تنها مطمئن نیستند چه اتفاقی!

در کنار تماشای بررسی فیلمنامه فیلم انگل بخوانید:

نقد فیلم Parasite به روایت گل‌بو فیوضی | آن‌ها بو می‌دهند!

چه آثاری منبع الهام انگل بوده‌اند؟

این احتمالن بهترین موقع است تا درباره‌ی فیلم‌هایی صحبت کنیم که منبع الهام «انگل» بوده‌اند. بونگ به چند فیلم اشاره کرده اما واضح‌ترین‌شان «خدمتکار»، فیلم کیم کی یونگ در ۱۹۶۰، است که داستانی مشابه با مضمون نفوذ خدمتکاری فقیر به خانواده‌ای ثروتمند دارد. ولی از نظر درون‌مایه، مهم‌ترین الهام این فیلم از «بهشت و دوزخ»، آکیرا کوروساوا می‌آید. این یکی از اولین فیلم‌هایی بود که از ارتفاع به عنوان نماد بصری طبقه‌ی اجتماعی استفاده کرد. ثروتمندان در برج‌های مرتفع و فقرا در زیر زمین زندگی می‌کردند. «انگل» این ایده را به وسیله‌ی بن‌مایه‌ی بصریِ دیگری که قبلن معرفی شد، بسط می‌دهد: راه‌پله‌ها.

در تماشای فیلم برای بار دوم متوجه می‌شوید که فیلم چه‌قدر به طرز خارق‌العاده‌ای عمودی‌ست. آن هم درست از تصویر آغازین. هر بار که شخصیتی از پله‌ها بالا می‌رود، نماد بصریِ رشد و خیزش در طبقه‌ی اجتماعی اوست. در حالی که پایین آمدن از پله‌ها معنی عکس می‌دهد. درست مثل پنجره، در همین سکانس بونگ از تمامی مفاهیم بصری‌ای که پیش‌تر ساخته به نفع خودش استفاده می‌کند. به همین دلیل، در چنین لحظه‌ای احساس می‌کنیم معذبیم.

فیلمی که بیش‌تر از همه باعث الهام «انگل» بود احتمالن «روانی» آلفرد هیچکاک است. شباهت‌های شگفت‌آور زیادی بین این دو فیلم وجود دارد. در جفت‌شان خانه‌ای وجود دارد که خودش تقریبن به شخصیتی مجزا تبدیل می‌شود. معماری خانه، فیلم را هدایت و در سطحی دیگر حقیقت را در جلوی چشم بیننده‌ها پنهان می‌کند. مهم‌تر از همه، پیچش تغییردهنده‌ی داستان در میانه‌ی روایت هم به نحو بسیار محبوبی توسط هیچکاک در «روانی» انجام شد که شخصیت اصلی‌اش را در میانه‌ی فیلم کشت. آن‌چه باعث می‌شود این پیچش در «انگل» عالی باشد، این است که درست به همان اندازه که فهمیدن «چه زمانی قرار است این اتفاق رخ بدهد» غیرممکن است، پیش‌بینی‌‌اش ممکن است.

در کنار تماشای بررسی فیلمنامه فیلم انگل ببینید:

مصاحبه‌ی جذاب با برنده‌ی نخل طلا | بونگ جون هو از آثارش می‌گوید

رودست زدن فیلم‌نامه‌نویس به خودش

زیرزمین مورد بحث پیش از آن‌که نقش اصلی‌ش مشخص شود، فقط دو بار و به مدت کم‌تر از یک دقیقه نمایش داده شد. ولی این پیچشی‌ست که ناجور به نظر نمی‌آید. چون ما قبلن دیدیم که این اتفاق در شرف رخ دادن است. منتها از زاویه‌ی دید خانواده‌ای دیگر. حقیقت بالاخره خودش را آشکار می‌کند و بونگ به خُبرِگی این پیچش را به انحصار از زاویه‌ی دید «کیم‌»ها و به وسیله‌ی دوربین روی دست آشکار می‌کند. هم‌زمان که نورپردازی، فیلم‌برداری، ضرب‌آهنگ و حتی ژانر فیلم تغییر می‌کند، چیزی که در انتهای تونل منتظر ماست فیلمی کاملن متفاوت است.

همه‌ی این‌ها در سکانسی ده دقیقه‌ای رخ می‌دهد. آن‌چه که «انگل» را این اندازه بی‌نقص می‌کند، فهم قوانین و توانایی قصه‌گویی‌ست. هر چیزی که روی پرده نمایش داده می‌شود، هدف و معنی‌ مشخصی دارد که با آشکار شدن‌ش داستان را تغییر می‌دهد. طعنه‌آمیز است که هرقدر نقشه‌ی بونگ برای داستان فوق‌العاده باشد، اما نبوغ بونگ در سکانسی ده دقیقه‌ای نهفته است که در آن، مقابل چشم همگان، تمامی یک نقشه ویران می‌شود.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها