با ما همراه باشید
نقد فیلم تنت ۳ نقد فیلم تنت ۳

سینمای جهان

نقد فیلم تنت:‌ کریستوفر نولان؛ فصل تازه نوشته‌ی عرفان استادرحیمی

کریستوفر نولان؛ فصل تازه

پرونده‌ی یک فیلم: تنت

یک نقد بلند از عرفان استادرحیمی عضو حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس

سه ستاره از چهار ستاره

 

قطار­ها حرکت می‌کنند؛ یکی به عقب، دیگری به جلو. «پروتاگونیست» قصه در زمینِ میانه­‌، دست‌و‌پا‌­بسته گیر‌افتاده. چیزی نمانده تا شکنجه دوباره شروع شود. تا همین‌جا هم خوب طاقت‌آورده. نه در مقابل یکی‌یکی از‌جا‌کشیده‌شدن دندان‌هایش، که کش‌آمدن این زمان­ لعنتی!… قطار بعدی و دور بعدی شکنجه با‌هم از راه می‌­رسند. چیزی تا پایان موعد معین نمانده. شاید وقتی از کوتاه‌آمدنش ناامید شوند، بالاخره به کشتنش رضایت دهند… شکنجه‌گر اما جای سلاح گرم -که پروتاگونیست آرزویش را دارد- دست­ به سلاح مخوف‌تری می‌برد… نه یک انبر بزرگ‌­تر یا چاقوی تیز­تر، که یک ساعت رومیزی! «داره سریع می‌گذره!» این را شکنجه‌گر می‌گوید، قبل از این که زمان را در مقابل چشمان پروتاگونیست یک ساعت عقب بکشد… چهره­‌­اش مستأصل‌تر از قبل می‌­شود… چشمش که می‌­افتد به سیانور در دستان دیگر اسیر روی­ زمین­ افتاده، درنگ نمی‌کند! وظیفه­‌ی امنیتی و تعهد اخلاقی به‌کنار؛ مرگ رویای شیرینی است در این برزخ!

این نه فقط یک سکانس پسا­افتتاحیه­‌ی عالی و یک تمهید هوشمندانه در شدت ­بخشیدن به اتمسفر «جاسوسی/ امنیتی» نیمه­‌ی اول و طرح‌ریزی مکانیسم روایی محوری تمام فیلم، که یک صحنه­‌ی استعاری در نسبت با کارنامه‌ی فیلم‌ساز است… خوب که نگاه کنیم، تمامی فیلم­‌های کریستوفر نولان به‌­نوعی درباره­‌ی همین‌ها­‌ بوده: زمانی که دست­کاری می‌شود یا در جهات مختلف می­‌گذرد، و کاراکترهایی که در این میان رنج­ می­‌کشند و از دست می‌دهند… شخصیت‌های نولان، محکومان همیشه‌گی برزخ زمان‌ند. لئونارد شلبیِ «یادآوری»، که لوپ بی‌پایان کارآگاه‌بازی ساخته‌گی گرفتارش کرده، سایتوی «سرآغاز/ inception» که عمری را در برزخ رویا‌ها با امید سر‌رسیدن موعد عزیمت به‌سر می‌کند، یا پروتاگونیستِ «تنت» که باید به پای «اعتقاد»ش، در چرخه‌ای بی‌انتها زندگی‌کند و بمیرد. (دلیل اصلی پروتاگونیست خطاب شدن کاراکتر هم همین است؛ او نه فردی واحد در زمان و مکانی مشخص، که چهره‌ی اصلی مأموریتی پایان‌ناپذیر و همیشه‌گی برای حفظ جهان از خطرات دیروز، امروز و فرداست!) در میان پیچ‌و‌تاب شگفت‌­انگیز وقایعی که از ‌سر ‌می‌گذرانند اما، هویت‌شان به خاطره­‌ای بند می‌ماند… لئونارد شلبی، هر­چه را فراموش کند، خاطره‌ی رویا­گون زنش را همراه خود دارد و کابوسی بی‌پایان از شب قتل او. تصویر حسرت‌­آمیز آن خداحافاظی ناتمام با فرزندانش، تمام انگیزه‌ی دام کابِ «سرآغاز» از ادامه‌ی زندگی‌ست، و راز مگوی خودکشی زنش، عذاب دائمی لحظاتش. کَتِ «تنت» هم فراموش نمی­‌کند؛ نه دَمی را که در آن قایق لعنتی دوست‌داشتن سیتور را واقعن در نظر گرفت، و نه رهایی زنی را که از عرشه‌ی همان قایق به آب‌‌های آزاد زد…

ببینید:‌ گفت‌وگو با کریستوفر نولان درباره‌ی TENET

البته که این تنها وجه اشتراک «تنت» با ساخته‌های پیشین فیلم‌ساز نیست. کریستوفر نولان، مستقل از شیفته‌گی دائمی‌اش نسبت به مفهوم زمان، تأثیر آن بر زندگی انسان و شیوه‌ی بازنمایی‌اش در سینما، همیشه یک خوره‌ی فیلم و طرفدار پدیده‌های فرهنگ عامه بوده؛ به‌طور مشخص مجموعه‌ی «جیمز باند». درواقع می‌توان گفت بخشی از نفوذ گسترده‌ی فیلم‌های نولان در فرهنگ‌ عامه‌ی هزاره‌ی سوم، از منبع هیجانات نوجوانانه‌اش برای فیلم‌های جیمزباند تغذیه می‌شده! پس از انبوهی ارجاع ریز و درشت به فیلم‌های مختلف مجموعه و حتا بازسازی کامل برخی از سکانس‌های موردعلاقه‌اش در آثار قبلی (از فصل اسکی‌سواری فیلم تک‌افتاده‌ی مجموعه یعنی «در خدمت سرویس مخفی ملکه» که در نقطه‌ی ‌اوج «سرآغاز» بازسازی شد، تا سکانس افتتاحیه‌ی باشکوه «شوالیه‌ی تاریکی بر‌می‌خیزد» که عملن نسخه‌ی ارتقایافته‌ی صحنه‌ی مشابهی از «جواز قتل» است)، حالا و در سال 2020 بالاخره فیلم جیمز ‌باند‌ش را ساخته! بله؛ «تنت» پیش و بیش از هرچیز، جیمز باند کریستوفر نولان است. از خط اصلی قصه (فرد قدرتمند و بانفوذی به یک تکنولوژی-ابزار خطرناک دست‌پیدا‌کرده و باید جلوش را گرفت؛ قبل از این که بر پایه‌ی یک ایدئولوژی مخرب، جهان را به تباهی بکشاند)، تا حضور پررنگ کشتی‌ها و قایق‌ها! از استایل دیالوگ‌نویسی مبتنی بر اکسپوزیشن‌های پیش‌برنده‌ی پلات،‌ و آیرونی بریتانیایی (صحنه‌ی ملاقات با سِر مایکل کرازبی (مایکل کین) که یادآور گفت‌و‌گوهای جیمز باند شون کانری و راجر مور با امِ برنارد لی است؛ همان پیرمرد باهوش و شوخ‌طبعی که نولان به‌خاطر می‌آورد!)، تا لحن پرفورمنس خیره‌کننده‌ی کنت برانا در نقش یک ویلن کلاسیک باندی، که بهترین‌های مجموعه را روسفید می‌کند! حتا پروتاگونیست خطاب‌شدن کاراکتر اصلی هم از منظر دیگر، ورسیون کریستوفر نولان از کد رمز 00 در جهان یان فلمینگ به نظر می‌رسد. عملن نولان در عین پیشبرد فیلم‌نامه‌ی مهندسی‌شده‌‌ی فیلم، در حال تفریح با خاطراتش از مجموعه‌ی باند و محقق‌کردن آرزوی دیرینه‌اش هم هست؛ تا میانه‌ و فصل سرقت، جایی که اختلال-آنومالی نولانی، نظم پلات تیپیک باندی را به هم می‌ریزد!…

کریستوفر نولان با شروع از کلیشه‌های ژانر و رسیدن به کیفیتی پیچیده‌تر و غافلگیرکننده‌تر غریبه نیست؛ در واقع این کاری‌ست که او در تمام بیش از بیست سال فیلم‌سازی‌اش انجام داده!… از کار با دست‌مایه‌های نوآر در «تعقیب» و «یادآوری»، تا فیلم سرقت و فیلم جنگی در «سرآغاز» و «دانکرک». در «تنت» هم، ژانر جاسوسی و الگوی جیمز باند را داریم که به وسیله‌ی یک چرخش سای‌فای-سفر در زمانی، از الگوی مرسومش فاصله می‌گیرد، و البته خود آن قرارداد‌های سفر در زمانی هم از طریق مکانیسم وارونه‌گی زمان، به نقطه‌ی اوج دیوانه‌وار‌تری منتج می‌شود. اما نکته‌ی اساسی در داستان‌گویی «تنت»، تناسب طبیعی ساختار روایی فیلم با ماهیت قصه‌ی در حال روایت، و تمایز اصلی «تنت» با یک فیلم عادی در مجموعه‌ی جیمز باند، تأثیر آن «تکنولوژی-ابزار خطرناک» مذکور بر شیوه‌ی روایت داستان است. «الگوریتم» تنت، به یک «چه خواهد شد اگر قهرمانان‌مان‌ دیر بجنبند» خشک‌و‌خالی محدود نمی‌ماند! در عوض، از طریق دستگاه‌های گردان داخل فیلم، همه‌ی پیش‌فرض‌های شناختی پروتاگونیست –و مخاطب- را از ساده‌ترین اکت‌ها و اساسی‌ترین مفاهیم به چالش می‌کشد، و با فراهم‌آوردن امکانات تازه‌ی داستان‌گویی، خود مستقیمن استراتژی روایی فیلم را باعث می‌شود.

سکانس ابتدایی سازه‌ی متقارن کریستوفر نولان، در همان روزی اتفاق می‌افتد که نبرد انتهایی‌اش! فصل فرودگاه، وقایع یک‌سانی از نیمه‌ی اول و دوم فیلم را شامل می‌شود که دو بار از دو زاویه‌ی متفاوت می‌بینیم! فصل درخشان سرقت در اتوبان با ایده‌هایی مثل «حمله‌ی گازانبری زمانی» و انفجار معکوس-یخ‌زدن، نبوغ کریس نولان و فقدان خلاقیت در هالیوود این سال‌ها را یک‌جا به یادمان می‌آورد، و با در نظر گرفتن سکانس بهت‌آور «اتاق قرمز، اتاق آبی» در میانه‌اش (یکی از غریب‌ترین صحنه‌های سینمای جریان اصلی آمریکا در هزاره‌ی سوم و نقطه‌ی عطف منحنی روایت، که فیلم را روی خودش خم می‌کند) خود یک فیلم کوتاه کامل است! نبرد پایانی، مجموعه‌ی پیچیده‌ی تصاویر متقاطعی از حرکت و عملکرد دو لشگر متمایز از سربازان در دو جهت متضاد زمانی است، و هر لحظه و هر تصویرش، ابعاد و حجمی بیش از حد عادت -و شاید تحمل- مخاطب دارد. با حرکت در چنین مسیری، از‌دست‌دادن گروهی از تماشاگران حتمی است… «اگر نمی‌تونی از خطی فکر‌کردن دست‌برداری، اصلن سوار هلیکوپتر نشو!» این را قبل از نبرد پایانی، آیوز (ارون تیلور جانسون) به پروتاگونیست می‌گوید، و کریستوفر نولان به ما!

«برای همه نیست». دومین‌بار پیاپی است که می‌گوییم. درباره‌ی ساخته‌ی تازه‌ی فیلم‌سازی که تعدادی از محبوب‌ترین فیلم‌های هزاره را ساخته! آن‌چه در «دانکرک» یک تجربه‌ی ویژه به‌نظر می‌رسید، حالا و با «تنت» تکرار شده، و تکرار یک رفتار ما را به کشف الگو وامی‌دارد!… اگر ساخت نئونوآرهای کم‌هزینه و کاراکتر‌محوری مثل «تعقیب» و «یادآوری» را فصل اول کارنامه‌ی نولان بدانیم، و فصل دوم را از شروع کارش در سینمای جریان اصلی آمریکا و ساخت «بتمن آغاز می‌کند» حساب کنیم، حالا می‌شود گفت با یک نولان سوم طرفیم! کاری که نولان در همه‌ی این سال‌ها انجام داده، به بندبازی شبیه بوده: حرکت روی مرز کلیشه‌های پذیرفته از هنر و صنعت، عظمت و ظرافت، به چالش کشیدن مخاطب و سرگرم کردنش، ریسک‌کردن روی پول استودیو و درآمدزایی برایش و… نولان تازه اما، ظاهرن به اندازه‌ی قبل اهل بندبازی نیست!… پس از ساخت یک تریلرِ تلاش برای بقایِ تجربیِ صد میلیون دلاری در پوسته‌ی یک اپیک جنگی، حالا فیلمی که بنا بود بازگشت او به فرمول جادوییِ موفقش باشد، به چالش‌برانگیز‌ترین و مناقشه‌برانگیز‌ترین اثرش مبدل شده! راه امنی برای جلب اعتماد دوباره‌ی استودیو و راضی کردن حداکثری تماشاگران نیست… هست؟!

گفت‌وگو با هویته ون هویتما فیلم‌بردار TENET

نولان جدید از برهم‌خوردن تعادل لذت‌بخش آثار قبلی‌اش ابایی ندارد… اگر حین نگارش و ساخت «سرآغاز»، در عین بمباران پیوسته‌ی تماشاگر با ایده‌های خلاقانه و تصاویر شگفت‌انگیز، اطمینان حاصل می‌کرد که او در هر لحظه بر آن‌چه در حال وقوع است تسلط داشته‌باشد، حالا نگه‌داشتن او در گیجی مطلق را ترجیح می‌دهد! آن‌چه نولان در این دو فیلم آخر هدف گرفته، دستیابی به نوعی پیچیده‌گی با شدت لینچی است؛ اما با همان ابزار‌های همیشه‌گی خودش! امکان ندارد تماشاگری در مواجهه‌ی اول، از ساختار روایی پیچیده‌ی «دانکرک» سردرآورد؛ هم‌چنین از جزئیات روایت پر‌پیچ‌و‌خم «تنت» و نحوه‌ی دقیق کارکرد وارونه‌گی زمان در سکانس‌های اکشن. با چنین رویکردی، لذت هیجانی ناشی از تسلط در مواجهه‌ی اول به شکل قابل ملاحظه‌ای کاهش می‌یابد و به همان نسبت، لذت مکاشفه در بار‌های بعدی تماشا بیش‌تر می‌شود.

در همان مرتبه‌ی اول تماشا هم البته، فیلم‌ساز، مستقل از اتکا به تسلط ژانری تماشاگر، برای نگه‌داشتنش پای فیلم، خلق یک تجربه‌ی «غوطه‌ور‌کننده» و دستیابی به نوعی خلسه‌ی سینمایی را در اولویت قرار داده. تمام عناصر سبکی در این مسیر به کار می‌آیند؛ از جمله ریتم دیوانه‌وار فیلم که با گرفتن فرصت پلک‌زدن از مخاطب، توجه تمام‌و‌کمال او را طلب می‌کند، تصاویر مسحور‌کننده‌ای که هویته‌ ون ‌هویتما در بزرگ‌ترین و شفاف‌ترین فرمت فیلم موجود از لوکیشن‌های متنوعی در هفت کشور گرفته، و البته موسیقی شگفت‌انگیز لودویگ گورنسن… موسیقی همیشه بخش انفصال‌ناپذیر تجربه‌ی تماشای یک فیلم کریستوفر نولان بوده و «تنت» هم از این قاعده مستثنی نیست. گورنسن درعین فاصله‌گرفتن از نظم آهنین زیمر و پی‌گیری همان رویکرد داینامیک‌تر خودش به آهنگ‌سازی، چنان موسیقی اثر را به تاروپود هر نمای آن گره می‌زند که بدون پیش‌دانسته، سخت می‌شود تغییر آهنگ‌ساز را تشخیص داد. موسیقی الکترونیک پرشور سکانس‌های اکشن (قطعه‌ی کوبنده‌ی «شب بارانی در تالین» که با ترجمه‌ی حرکت و انرژی جاری در دویدن سربازان، به موسیقی، و خلق یک افتتاحیه‌ی اکشن-موزیکال، از همان ابتدا تکلیف تماشاگر را با فیلم روشن می‌کند!)، ساز‌های زنده و ارکستراسیون صحنه‌های شخصی‌تر (قطعه‌ی عمیقن احساس برانگیز «خیانت»، که اسارت غم‌انگیز کت و حسرتش برای آزادی، عشق کت به مکس، همدلی پروتاگونیست با کت، و علاقه‌ی مگویش به او را یک‌جا دارد، یا ملودی گیتار زیبایی که تمِ پروتاگونیست است و غلظت عواطف انسانی را در پایان زیبای فیلم تشدید می‌کند)، استفاده از تکنیک‌های پروداکشن مدرن برای خلق اصواتی که ناتوانی مخاطب در تشخیص ماهیت‌شان، بر ابهام سوبژکتیو پروتاگونیست در مواجهه با وارونه‌گی زمان منطبق می‌شود (جدا از ده‌ها نمونه‌ی به‌کار‌گیری اصوات معکوس در سراسر آلبوم، قطعه‌ی اتمسفریک و غریبی مثل «اتاق قرمز، اتاق آبی»، یکی از درخشان‌ترین نمونه‌های این شکل از طراحی صداست)، و حتا نگارش موسیقی به شکل معکوس و ضبط آن با ارکستر به شکل طبیعی، که به خلق حس‌وحال مرموز و نوستالژیک  قطعه‌ای مثل «ملاقات با نیل» منجر‌شده… نه صرفن از سرِ بازی با تعابیر خود فیلم، که با در نظر گرفتن رویکرد نویی که به ساخت موسیقی فیلم دارد، می‌توان گفت گویی گورنسن از آینده آمده!

گفت‌وگو با لودویگ گورنسن آهنگ‌ساز «تنت»

دیگر تمایز نولان جدید با خود قبلی‌اش، اهمیت و وزنی است که به «انسان» می‌دهد… جدی که نگاه کنیم، از ابتدای دوره‌ی دوم فیلم‌سازی نولان تا امروز، انسان به ندرت تا این اندازه برایش مهم بوده… اساس شکل‌گیری تجربه‌ی احساسی و هیجانی «دانکرک»، روی پرسشی انسانی استوار است: «گروهی سرباز درمانده، در ساحلی گیر افتاده‌اند، و سه هواپیما و یک قایق برای نجات‌شان تلاش می‌کنند… آیا به سرنوشت‌شان اهمیتی می‌دهی؟» مخاطبی که پیِ پیش‌زمینه‌ی داستانی، ایدئولوژی و نظام فکری، و شخصیت و رفتار هر یک از انسان‌هاست، پاسخ منفی می‌دهد و تجربه‌ی تماشای فیلم را سرد و بی‌احساس توصیف می‌کند، و تماشاگری که زبان فیلم را می‌فهمد، هم‌دلی با سربازان را آسان می‌یابد و با تجربه‌ی فیلم همراه می‌شود.

در «تنت» هم، نولان در میانه‌ی آشوب جنون‌آمیز وقایع، کاراکترهایش را در محوریت قرار می‌دهد. در نسبت با «سرآغاز»، از تعداد کاراکتر‌های فرعی می‌کاهد و در مقایسه‌ با «میان‌ستاره‌ای»، با طراحی نقاط ورود و خروج بامعناتر برای هر کاراکتر، از تکرار سناریو‌هایی مثل بزرگ‌سالی «تام» (با نقش‌آفرینی کیسی افلک، در یکی از هدرشده‌ترین تصمیمات کستینگ دهه‏ی گذشته!) جلوگیری می‌کند. فقط کافی‌ست آیوز (با اجرای دقیق ارون تیلور جانسون) را به‌عنوان نمونه‌ی یک کاراکتر فرعی ظاهرن کم‌اهمیت در نظر بگیریم؛ که ورودش در گیج‌کننده‌ترین سکانس فیلم، آرامش‌بخش صحنه، و روان تماشاگر است، و خروجش در سکانس خداحافظی، وزنِ احساسیِ غیرمنتظره‌ای پیدا می‌کند. اما جدا از شخصیت‌های فرعی، کل فیلم را می‌توان از منظر هر یک از سه شخصیت اصلی‌اش نگاه کرد: از منظر پروتاگونیست، این داستان فداکاری در گم‌نامی مطلق است؛ برای نجات جهان، و در امتدادش یک مادر و فرزند. آن نریشن پایانی و نام فیلم، بر همین معنا تأکید دارد: پروتاگونیست باید تمام زندگی‌اش را وقف این کند که هیچ اتفاقی نیافتد!… که جهان به حیات طبیعی‌اش ادامه دهد. او باید همه‌ی این ماجراجویی‌ها را، همه‌ی آسیب‌دیدن‌ها و شکنجه‌شدن‌ها را، همه‌ی ملاقات‌های بار اول و خداحافظی‏ها را‎، بار‌ها و بار‌ها زندگی کند؛ تا تحقق آن نشستن داخل ماشین، و نگاه‌کردن از دور به برقراری آرامش در زیست‌ روزمره‌ی یک مادر و فرزند… از منظر نیل، این داستان مردی است که باید به گذشته برگردد، تا در زمان و مکانی خاص، فدای جان دوست صمیمی‌اش شود؛ بی‌آن‌که در تمام طول مأموریت او را از رابطه‌شان در آینده با‌خبر کند… یک «بادی مووی» وارونه؛ با ماجراجویی قبل از لحظه‌ی آشناییِ دو‌تکه‌شده، در آینده‌ی یکی از دو رفیق و گذشته‌ی دیگری! (یک‌بار نیل برای پروتاگونیست غریبه است و یک بار بالعکس!) این‌جاست که جنس بازی رابرت پتینسون در تمام طول فیلم اهمیت پیدا می‌کند و لحن اجرایش در سکانس خداحافظی، با فهم کامل هسته‌ی ملودراماتیک متن، فیلم را به مرتبه‌ی تازه‌ای ارتقا می‌دهد. و نهایتن از منظر کت، این داستانِ مواجه‌شدن با حسرت یک عمر است… در واقع از جمع تمام کاراکتر‌های فیلموگرافی نولان، تنها کت است که فرصت تغییر آن «خاطره‌ی معرف هویت» -و به شکل هم‌زمان ایجاد آن برای خود گذشته‌اش- را می‌یابد. هم از بابت نقش فعالش در قصه (بسیار ارگانیک‌تر از کارکرد مورفِ بزرگسال در فیلم‌نامه‌ی «میان‌ستاره‌ای») و هم لغزش انسانی‌اش در پایان، که از فرط انزجار نسبت به شوهر-زندان‌بانش، حیات جهان را به مخاطره می‌اندازد، کت با بازی عالی الیزابت دبیکی، با اختلاف بهترین کاراکتر زن تمام کارنامه‌ی کریستوفر نولان است.

می‌شود قیاس با «میان‌ستاره‌ای» را از یک جنبه‌ی دیگر هم ادامه داد: در «تنت» هم درست مثل آن فیلم با مسأله‌ی نجات جهان طرفیم؛ که نولان این‌بار هم در راستای همان واقع‌نمایی همیشه‌گی‌اش در پرداخت به کلیشه‌های ژانر، به دغدغه‌ی امروزی مهمی مثل گرمایش زمین مربوطش می‌کند! (زیاد شنیده‌ایم که «به فکر آیند‌گان‌مان باشیم» و خب از منظر آیند‌گان، این داستان انتقام از گذشته‌گانی است که به فکرشان نبوده‌اند!) اگر در نقطه‌ی اوج پرده‌ی سومِ «میان‌ستاره‌ای» با یک تدوین موازی بین تلاش کوپر برای انتقال اطلاعات به مورف و تلاش مورف برای حل معادله مواجه بودیم، این‌جا هم سکانس تدوین موازی بین عملیات قهرمانان‌مان برای جلوگیری از دفن‌شدن الگوریتم و تلاش کت برای سرگرم نگه‌داشتن سیتور تا به نتیجه‌رسیدن عملیات و سپس کشتن او را داریم. تفاوت ماهوی اما، در شیوه‌ی پیشرفت تعلیق و هیجان صحنه و درک مخاطب از معنای اعمال کاراکتر‌هاست: در نقطه‌ی اوج «میان‌ستاره‌ای»، یکی از بدترین نمونه‌های اکسپوزیشن­نویسی در کارنامه‌ی نولان‌ها را داریم؛ تا در غیاب هرگونه توجیه دایجتیک، مستقیمن خطاب به تماشاگر شرح داده شود که کوپر کجاست و چرا آن‌جاست و باید چه کند. در طرف دیگر ماجرا هم مورف به شیوه‌ای که نمی‌فهمیم، معادله‌ای را که نمی‌دانیم چیست حل می‌کند! مهم‌ترین مسأله‌ی فیلم، فرسنگ‌ها دور از ادراک تماشاگر و بی‌هیج چالش ملموسی از سر راه کنار می‌رود و چنین است که آن لحظه‌ی «یافتم»‌ مورف هم برای مخاطب از هرگونه معنایی تهی می‌شود… در «تنت» اما، به لطف جلسه‌ی کوتاه هماهنگی قبل از عملیات (اکسپوزیشن با توجیه دایجتیک)، درکی کلی از نحوه‌ی عملکرد دو تیم به‌دست‌می‌آوریم (نقش کت در سمت دیگر ماجرا هم ملموس‌تر از آن است که احتیاج به توضیح داشته باشد)، و اعمال کاراکترها نیز مابه‌ازای فیزیکی و کیفیت سینمایی دارد. اما حتا در این وضع هم ماجرا به سادگیِ برنامه‌ریزی­شده پیش نمی‌رود. از طرفی پروتاگونیست و آیوز در تله‌ی دشمن گرفتار می‌شوند و از سوی دیگر کت، خلاف برنامه‌، سیتور را قبل از پایان عملیات می‌کشد! تنش و تعلیق در صحنه شدت می‌گیرد و این تدبیر ناگهانی نیل است که نقطه‌ی اوج موثر فیلم را به نفع قهرمانان‌مان تغییر‌می‌دهد. باز هم جهان نجات پیداکرده، اما این‌بار ما هم کمی اهمیت‌ دادیم!

گفت‌وگو با بازیگران TENET

البته که همه‌ی تمهیدات فیلم به این خوبی نتیجه نمی‌دهند!… نقش‌آفرینی جان دیوید واشنگتن در نقش پروتاگونیست، کار می‌کند؛ نه بیش‌تر و نه کم‌تر. او با ملزومات ایفای چنین نقشی جور درمی‌آید؛ چه ویژگی‌های فیزیکی مورد نیاز برای اجرای مبارزه‌‌های تن‌به‌تن پیچیده و طاقت‌فرسای فیلم، و چه آن سادگی و قابلیت اطمینانی که در ترکیب با اعتماد‌به‌نفس و زیرکی کاراکتر، شمایل قهرمان سینمای اکشن را بازسازی می‌کند. (این که پروتاگونیست با تمام نقش محوری‌اش در عملیات در واقع بازیچه‌ی نقشه‌ی بزرگ‌تری باشد، واشنگتن را به انتخاب خوبی برای نقش مبدل می‌کند؛ این که بازیچه نقشه‌ی خودش باشد، به انتخاب بهتری!) با این‌حال او محدودیت‌های جدی در بازیگری دارد که در برخی از صحنه‌ها به فیلم ضربه زده. (مهم‌ترین‌اش خداحافظی با کت در پرده‌ی نهایی؛ که واشنگتن کاملن زیر بار دراماتیک اجرای صحنه -آن هم تمامن در کلوزآپ- خم می‌شود) علاوه بر این، به‌نظر برخی لحظات کوچک‌تر، فدای ابعاد عظیم فیلم و چالش‌های اجرایی صحنه‌های مهم‌تر شده؛ که در کنار شکل تدوین جنیفر لیم، تماشاگر را با نوعی احساس ناتمام تنها می‌گذارد. صحنه‌ی آزمایشگاهی ابتدای فیلم هم، با وجود ضرورت منطقی در فیلم‌نامه، و کارکرد مستقیم در تشریح فلسفه‌ی وقایع آینده (پاسخ دانشمند به پروتاگونیست درباره‌ی «اختیار»، کلید فهم معنای فلسفی قصه است)، در مراتب بعدی تماشا کمی طولانی به‌نظر می‌رسد، و اتمسفر خشکِ جاسوسی-امنیتی بیست دقیقه‌ی ابتدایی، به تماشایی‌ترشدنش کمکی نمی‌کند.     ‌

فارغ از همه‌ی امکانات و محدودیت‌ها، چه دوستش داشته باشیم و چه نه، «تنت» دست‌آورد تازه‌ی فیلم‌سازی است که تمام این سال‌ها در لیگ خودش بازی کرده! چه با خلق پدیده‌های فرهنگی زمانه‌ی خودش، و چه ساخت آثاری که با ویژگی‌های فیلم کالت بیش‌تر جور درمی‌آیند… تفاوتی ندارد! او هم‌چنان تنها کارگردان زنده‌ی جهان است که می‌تواند میلیون‌ها دلار پول یک کمپانی بزرگ هالیوودی را خرج «بلاک‌باستر‌های شخصی» کند! (به‌عنوان سومین و آخرین ارجاع این متن، بار دیگر سکانس «اتاق قرمز، اتاق آبی» را ببینید و به خودتان یادآوری کنید که در حال تماشای یک بلاک‌باستر تابستانی 205 میلیون دلاری هستید!) ممکن است عملکرد بد فیلم در بازار مرده‌ی هالیوود کرونا‌ زده، یا اظهار‌نظر تند اخیر فیلم‌ساز درباره‌ی تصمیم کمپانی برادران وارنر برای پخش فیلم‌های سال مالی آینده‌ی کمپانی به شکل هم‌زمان در سالن‌های سینما و سرویس اچ‌بی‌او مکس، پایانی بر ماجراجویی هیجان‌انگیزش در پیشانی سینمای جریان اصلی آمریکا، و نقطه‌ی عزیمت او به پی‌گیری دغدغه‌های دوره‌ی جدید فیلم‌سازی‌اش در قالب آثاری کوچک‌تر و کم‌هزینه‌تر باشد. شاید هم هنوز نزد برادران وارنر آن‌قدر اعتبار دارد که بازهم پای غرزدن‌هاش بمانند!… این‌ها خیلی مهم نیست! آن‌چه اهمیت دارد، معنای این همه سال ایستادن پای فیلم‌سازیِ واقعی در عصر ریخت‌و‌پاش افکت‌های کامپیوتری، تجربه‌ی فیلم‌بینی در سالن سینما در عصر اقبال همه‌جانبه به سرویس‌های استریم، و بازی با محدودیت‌های سینمای جریان اصلی آمریکا و ساخت آثار ارژینالِ بدیع و پرزحمت، در میانه‌ی اکران لایواکشن فلان انیمیشن قدیمی، بازسازی آن‌ فرانچایز فراموش‌شده، و شروع فاز نمی‌دانم چندم جهان سینمایی آن‌یکی کمپانی است!… «چه کسی پیام را می‌گیرد»؟… تاریخ ثابت‌کرده که «آیندگان»!

 

جدول ارزشگذاری بر مبنای:

دایره‌ی سیاه: بی‌ارزش

نیم‌ستاره: قابل دیدن

یک ستاره: متوسط

دو ستاره: خوب

سه ستاره: خیلی خوب

چهار ستاره: عالی

 

سه نقد دیگر از حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس روی «تنت» بخوانید:

انتظارات بزرگ نوشته‌ی خسرو نقیبی

بازگشت به آینده از حمیدرضا سلیمانی

تنت را از هر طرف که ببینی همان است! از محمدحسین گودرزی

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

سینمای جهان

مارگو رابی: دوست دارم نسخه‌ی کامل جوخه‌‌ی انتحار اکران شود

جوخه‌‌ انتحار

✅ با زیرنویس فارسی اختصاصی – ترجمه از محمد تقوی

عرضه‌ی موفقیت‌آمیز «انجمن عدالت» زک اسنایدر، یکی از بزرگ‌‌ترین سؤالات مطرح شده این روزها در رابطه با احتمال عرضه‌ی نسخه‌های کامل‌تر و بهبودیافته از فیلم‌های مختلفی مثل جوخه‌‌ انتحار دیوید آیر است. آیا روزی این نسخه را خواهیم دید؟

مارگورابی، از جمله ستارگان فیلم که نقش هارلیکوئین را برعهده دارد در این ویدیو از احتمال عرضه‌ی این نسخه می‌گوید.

گفتنی است فیلم جدیدی از سری جوخه انتحار به کارگردانی جیمز گان تابستان امسال اکران خواهد شد.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

آنونس

جدیدترین فیلم جیسون استاتام به کارگردانی گای ریچی

تریلر فیلم خشم مردانه

▪️ فیلم «خشم مردانه» اکشن تریلری از کارگردان باسابقه‌ی انگلیسی گای ریچی است که براساس فیلمی فرانسوی با نام کامیون حمل پول ساخته‌ی نیکلاس بوکریف ساخته شده و داستان مردی را روایت می‌کند که در صدد انتقام گرفتن از عاملین قتل پسرش است.

▪️ این فیلم چهارمین هم‌کاری ریچی و ستاره‌ی فیلم جیسون استاتام را رقم می‌زند که پیش‌تر در فیلم «قفل»، «انبار و دو بشکه باروت»، «قاپ‌زنی» و «هفت‌تیر» به موفقیت رسیده بودند.

▪️ سایر بازیگران این فیلم عبارتند از اسکات ایستوود، هلت مک‌کالانی، جفری دوناوان و پست مالون، رپر معروف آمریکایی. این فیلم قرار است هفتم می در سینماهای ایالات متحده پس از یک بار به تأخیر افتادن بابت پاندمی کرونا، به نمایش دربیاید.

 

Wrath of Man is an upcoming action thriller film co-written and directed by Guy Ritchie, based on the 2004 French film, Cash Truck by Nicolas Boukhrief. It is Ritchie’s fourth directorial collaboration with lead actor Jason Statham. The film is set for release on May 7

.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

آنونس

اما استون در نقش کروئلا | جدیدترین تریلر فیلم کروئلا

جدیدترین تریلر فیلم کروئلا

زیرنویس فارسی اختصاصی از آرت‌تاکس: جدیدترین تریلر فیلم کروئلا 

«کروئلا» فیلمی‌ست براساس شخصیت کروئلا دِ ویل، که آنتاگونیست رمان و انیمیشن صد و یک سگ خال‌دار است که به ترتیب در سال ۱۹۵۶ و ۱۹۶۱ عرضه شدند.

 

اما استون خبیث | تریلر فیلم کروئلا

کریگ گیلسپی (من، تونیا) کارگردانی این فیلم را با فیلم‌نامه‌ای از دانا فاکس و تونی مک‌نامارا برعهده دارد.
اما استون ایفاگر نقش کروئلا و یکی از تهیه‌کنندگان فیلم‌است و همراه او تیم بازیگرانی شامل اما تامپسون، جوئل فرای، پاول والتر هاوزیر، امیلی بیچام و مارک استرانگ در فیلم حضور دارند.
کروئلا ۲۸م می سال جاری میلادی در سینماهای آمریکا منتشر خواهد شد.

 

‌.
Cruella is an upcoming film based on the character Cruella de Vil, introduced in Dodie Smith’s 1956 novel The Hundred and One Dalmatians and #WaltDisney’s 1961 animated film One Hundred and One Dalmatians. The film is directed by Craig Gillespie with a screenplay by Dana Fox and Tony McNamara. #EmmaStone stars as the titular character and also serves as an executive producer, with Emma Thompson, Joel Fry, Paul Walter Hauser, EmilyBeecham, and Mark Strong in supporting roles. Cruella is scheduled to be theatrically released in the United States on May 28, 2021.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها