با ما همراه باشید
نقد فیلم تنت ۳ نقد فیلم تنت ۳

سینمای جهان

نقد فیلم تنت:‌ کریستوفر نولان؛ فصل تازه نوشته‌ی عرفان استادرحیمی

کریستوفر نولان؛ فصل تازه

پرونده‌ی یک فیلم: تنت

یک نقد بلند از عرفان استادرحیمی عضو حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس

سه ستاره از چهار ستاره

 

قطار­ها حرکت می‌کنند؛ یکی به عقب، دیگری به جلو. «پروتاگونیست» قصه در زمینِ میانه­‌، دست‌و‌پا‌­بسته گیر‌افتاده. چیزی نمانده تا شکنجه دوباره شروع شود. تا همین‌جا هم خوب طاقت‌آورده. نه در مقابل یکی‌یکی از‌جا‌کشیده‌شدن دندان‌هایش، که کش‌آمدن این زمان­ لعنتی!… قطار بعدی و دور بعدی شکنجه با‌هم از راه می‌­رسند. چیزی تا پایان موعد معین نمانده. شاید وقتی از کوتاه‌آمدنش ناامید شوند، بالاخره به کشتنش رضایت دهند… شکنجه‌گر اما جای سلاح گرم -که پروتاگونیست آرزویش را دارد- دست­ به سلاح مخوف‌تری می‌برد… نه یک انبر بزرگ‌­تر یا چاقوی تیز­تر، که یک ساعت رومیزی! «داره سریع می‌گذره!» این را شکنجه‌گر می‌گوید، قبل از این که زمان را در مقابل چشمان پروتاگونیست یک ساعت عقب بکشد… چهره­‌­اش مستأصل‌تر از قبل می‌­شود… چشمش که می‌­افتد به سیانور در دستان دیگر اسیر روی­ زمین­ افتاده، درنگ نمی‌کند! وظیفه­‌ی امنیتی و تعهد اخلاقی به‌کنار؛ مرگ رویای شیرینی است در این برزخ!

این نه فقط یک سکانس پسا­افتتاحیه­‌ی عالی و یک تمهید هوشمندانه در شدت ­بخشیدن به اتمسفر «جاسوسی/ امنیتی» نیمه­‌ی اول و طرح‌ریزی مکانیسم روایی محوری تمام فیلم، که یک صحنه­‌ی استعاری در نسبت با کارنامه‌ی فیلم‌ساز است… خوب که نگاه کنیم، تمامی فیلم­‌های کریستوفر نولان به‌­نوعی درباره­‌ی همین‌ها­‌ بوده: زمانی که دست­کاری می‌شود یا در جهات مختلف می­‌گذرد، و کاراکترهایی که در این میان رنج­ می­‌کشند و از دست می‌دهند… شخصیت‌های نولان، محکومان همیشه‌گی برزخ زمان‌ند. لئونارد شلبیِ «یادآوری»، که لوپ بی‌پایان کارآگاه‌بازی ساخته‌گی گرفتارش کرده، سایتوی «سرآغاز/ inception» که عمری را در برزخ رویا‌ها با امید سر‌رسیدن موعد عزیمت به‌سر می‌کند، یا پروتاگونیستِ «تنت» که باید به پای «اعتقاد»ش، در چرخه‌ای بی‌انتها زندگی‌کند و بمیرد. (دلیل اصلی پروتاگونیست خطاب شدن کاراکتر هم همین است؛ او نه فردی واحد در زمان و مکانی مشخص، که چهره‌ی اصلی مأموریتی پایان‌ناپذیر و همیشه‌گی برای حفظ جهان از خطرات دیروز، امروز و فرداست!) در میان پیچ‌و‌تاب شگفت‌­انگیز وقایعی که از ‌سر ‌می‌گذرانند اما، هویت‌شان به خاطره­‌ای بند می‌ماند… لئونارد شلبی، هر­چه را فراموش کند، خاطره‌ی رویا­گون زنش را همراه خود دارد و کابوسی بی‌پایان از شب قتل او. تصویر حسرت‌­آمیز آن خداحافاظی ناتمام با فرزندانش، تمام انگیزه‌ی دام کابِ «سرآغاز» از ادامه‌ی زندگی‌ست، و راز مگوی خودکشی زنش، عذاب دائمی لحظاتش. کَتِ «تنت» هم فراموش نمی­‌کند؛ نه دَمی را که در آن قایق لعنتی دوست‌داشتن سیتور را واقعن در نظر گرفت، و نه رهایی زنی را که از عرشه‌ی همان قایق به آب‌‌های آزاد زد…

ببینید:‌ گفت‌وگو با کریستوفر نولان درباره‌ی TENET

البته که این تنها وجه اشتراک «تنت» با ساخته‌های پیشین فیلم‌ساز نیست. کریستوفر نولان، مستقل از شیفته‌گی دائمی‌اش نسبت به مفهوم زمان، تأثیر آن بر زندگی انسان و شیوه‌ی بازنمایی‌اش در سینما، همیشه یک خوره‌ی فیلم و طرفدار پدیده‌های فرهنگ عامه بوده؛ به‌طور مشخص مجموعه‌ی «جیمز باند». درواقع می‌توان گفت بخشی از نفوذ گسترده‌ی فیلم‌های نولان در فرهنگ‌ عامه‌ی هزاره‌ی سوم، از منبع هیجانات نوجوانانه‌اش برای فیلم‌های جیمزباند تغذیه می‌شده! پس از انبوهی ارجاع ریز و درشت به فیلم‌های مختلف مجموعه و حتا بازسازی کامل برخی از سکانس‌های موردعلاقه‌اش در آثار قبلی (از فصل اسکی‌سواری فیلم تک‌افتاده‌ی مجموعه یعنی «در خدمت سرویس مخفی ملکه» که در نقطه‌ی ‌اوج «سرآغاز» بازسازی شد، تا سکانس افتتاحیه‌ی باشکوه «شوالیه‌ی تاریکی بر‌می‌خیزد» که عملن نسخه‌ی ارتقایافته‌ی صحنه‌ی مشابهی از «جواز قتل» است)، حالا و در سال 2020 بالاخره فیلم جیمز ‌باند‌ش را ساخته! بله؛ «تنت» پیش و بیش از هرچیز، جیمز باند کریستوفر نولان است. از خط اصلی قصه (فرد قدرتمند و بانفوذی به یک تکنولوژی-ابزار خطرناک دست‌پیدا‌کرده و باید جلوش را گرفت؛ قبل از این که بر پایه‌ی یک ایدئولوژی مخرب، جهان را به تباهی بکشاند)، تا حضور پررنگ کشتی‌ها و قایق‌ها! از استایل دیالوگ‌نویسی مبتنی بر اکسپوزیشن‌های پیش‌برنده‌ی پلات،‌ و آیرونی بریتانیایی (صحنه‌ی ملاقات با سِر مایکل کرازبی (مایکل کین) که یادآور گفت‌و‌گوهای جیمز باند شون کانری و راجر مور با امِ برنارد لی است؛ همان پیرمرد باهوش و شوخ‌طبعی که نولان به‌خاطر می‌آورد!)، تا لحن پرفورمنس خیره‌کننده‌ی کنت برانا در نقش یک ویلن کلاسیک باندی، که بهترین‌های مجموعه را روسفید می‌کند! حتا پروتاگونیست خطاب‌شدن کاراکتر اصلی هم از منظر دیگر، ورسیون کریستوفر نولان از کد رمز 00 در جهان یان فلمینگ به نظر می‌رسد. عملن نولان در عین پیشبرد فیلم‌نامه‌ی مهندسی‌شده‌‌ی فیلم، در حال تفریح با خاطراتش از مجموعه‌ی باند و محقق‌کردن آرزوی دیرینه‌اش هم هست؛ تا میانه‌ و فصل سرقت، جایی که اختلال-آنومالی نولانی، نظم پلات تیپیک باندی را به هم می‌ریزد!…

کریستوفر نولان با شروع از کلیشه‌های ژانر و رسیدن به کیفیتی پیچیده‌تر و غافلگیرکننده‌تر غریبه نیست؛ در واقع این کاری‌ست که او در تمام بیش از بیست سال فیلم‌سازی‌اش انجام داده!… از کار با دست‌مایه‌های نوآر در «تعقیب» و «یادآوری»، تا فیلم سرقت و فیلم جنگی در «سرآغاز» و «دانکرک». در «تنت» هم، ژانر جاسوسی و الگوی جیمز باند را داریم که به وسیله‌ی یک چرخش سای‌فای-سفر در زمانی، از الگوی مرسومش فاصله می‌گیرد، و البته خود آن قرارداد‌های سفر در زمانی هم از طریق مکانیسم وارونه‌گی زمان، به نقطه‌ی اوج دیوانه‌وار‌تری منتج می‌شود. اما نکته‌ی اساسی در داستان‌گویی «تنت»، تناسب طبیعی ساختار روایی فیلم با ماهیت قصه‌ی در حال روایت، و تمایز اصلی «تنت» با یک فیلم عادی در مجموعه‌ی جیمز باند، تأثیر آن «تکنولوژی-ابزار خطرناک» مذکور بر شیوه‌ی روایت داستان است. «الگوریتم» تنت، به یک «چه خواهد شد اگر قهرمانان‌مان‌ دیر بجنبند» خشک‌و‌خالی محدود نمی‌ماند! در عوض، از طریق دستگاه‌های گردان داخل فیلم، همه‌ی پیش‌فرض‌های شناختی پروتاگونیست –و مخاطب- را از ساده‌ترین اکت‌ها و اساسی‌ترین مفاهیم به چالش می‌کشد، و با فراهم‌آوردن امکانات تازه‌ی داستان‌گویی، خود مستقیمن استراتژی روایی فیلم را باعث می‌شود.

سکانس ابتدایی سازه‌ی متقارن کریستوفر نولان، در همان روزی اتفاق می‌افتد که نبرد انتهایی‌اش! فصل فرودگاه، وقایع یک‌سانی از نیمه‌ی اول و دوم فیلم را شامل می‌شود که دو بار از دو زاویه‌ی متفاوت می‌بینیم! فصل درخشان سرقت در اتوبان با ایده‌هایی مثل «حمله‌ی گازانبری زمانی» و انفجار معکوس-یخ‌زدن، نبوغ کریس نولان و فقدان خلاقیت در هالیوود این سال‌ها را یک‌جا به یادمان می‌آورد، و با در نظر گرفتن سکانس بهت‌آور «اتاق قرمز، اتاق آبی» در میانه‌اش (یکی از غریب‌ترین صحنه‌های سینمای جریان اصلی آمریکا در هزاره‌ی سوم و نقطه‌ی عطف منحنی روایت، که فیلم را روی خودش خم می‌کند) خود یک فیلم کوتاه کامل است! نبرد پایانی، مجموعه‌ی پیچیده‌ی تصاویر متقاطعی از حرکت و عملکرد دو لشگر متمایز از سربازان در دو جهت متضاد زمانی است، و هر لحظه و هر تصویرش، ابعاد و حجمی بیش از حد عادت -و شاید تحمل- مخاطب دارد. با حرکت در چنین مسیری، از‌دست‌دادن گروهی از تماشاگران حتمی است… «اگر نمی‌تونی از خطی فکر‌کردن دست‌برداری، اصلن سوار هلیکوپتر نشو!» این را قبل از نبرد پایانی، آیوز (ارون تیلور جانسون) به پروتاگونیست می‌گوید، و کریستوفر نولان به ما!

«برای همه نیست». دومین‌بار پیاپی است که می‌گوییم. درباره‌ی ساخته‌ی تازه‌ی فیلم‌سازی که تعدادی از محبوب‌ترین فیلم‌های هزاره را ساخته! آن‌چه در «دانکرک» یک تجربه‌ی ویژه به‌نظر می‌رسید، حالا و با «تنت» تکرار شده، و تکرار یک رفتار ما را به کشف الگو وامی‌دارد!… اگر ساخت نئونوآرهای کم‌هزینه و کاراکتر‌محوری مثل «تعقیب» و «یادآوری» را فصل اول کارنامه‌ی نولان بدانیم، و فصل دوم را از شروع کارش در سینمای جریان اصلی آمریکا و ساخت «بتمن آغاز می‌کند» حساب کنیم، حالا می‌شود گفت با یک نولان سوم طرفیم! کاری که نولان در همه‌ی این سال‌ها انجام داده، به بندبازی شبیه بوده: حرکت روی مرز کلیشه‌های پذیرفته از هنر و صنعت، عظمت و ظرافت، به چالش کشیدن مخاطب و سرگرم کردنش، ریسک‌کردن روی پول استودیو و درآمدزایی برایش و… نولان تازه اما، ظاهرن به اندازه‌ی قبل اهل بندبازی نیست!… پس از ساخت یک تریلرِ تلاش برای بقایِ تجربیِ صد میلیون دلاری در پوسته‌ی یک اپیک جنگی، حالا فیلمی که بنا بود بازگشت او به فرمول جادوییِ موفقش باشد، به چالش‌برانگیز‌ترین و مناقشه‌برانگیز‌ترین اثرش مبدل شده! راه امنی برای جلب اعتماد دوباره‌ی استودیو و راضی کردن حداکثری تماشاگران نیست… هست؟!

گفت‌وگو با هویته ون هویتما فیلم‌بردار TENET

نولان جدید از برهم‌خوردن تعادل لذت‌بخش آثار قبلی‌اش ابایی ندارد… اگر حین نگارش و ساخت «سرآغاز»، در عین بمباران پیوسته‌ی تماشاگر با ایده‌های خلاقانه و تصاویر شگفت‌انگیز، اطمینان حاصل می‌کرد که او در هر لحظه بر آن‌چه در حال وقوع است تسلط داشته‌باشد، حالا نگه‌داشتن او در گیجی مطلق را ترجیح می‌دهد! آن‌چه نولان در این دو فیلم آخر هدف گرفته، دستیابی به نوعی پیچیده‌گی با شدت لینچی است؛ اما با همان ابزار‌های همیشه‌گی خودش! امکان ندارد تماشاگری در مواجهه‌ی اول، از ساختار روایی پیچیده‌ی «دانکرک» سردرآورد؛ هم‌چنین از جزئیات روایت پر‌پیچ‌و‌خم «تنت» و نحوه‌ی دقیق کارکرد وارونه‌گی زمان در سکانس‌های اکشن. با چنین رویکردی، لذت هیجانی ناشی از تسلط در مواجهه‌ی اول به شکل قابل ملاحظه‌ای کاهش می‌یابد و به همان نسبت، لذت مکاشفه در بار‌های بعدی تماشا بیش‌تر می‌شود.

در همان مرتبه‌ی اول تماشا هم البته، فیلم‌ساز، مستقل از اتکا به تسلط ژانری تماشاگر، برای نگه‌داشتنش پای فیلم، خلق یک تجربه‌ی «غوطه‌ور‌کننده» و دستیابی به نوعی خلسه‌ی سینمایی را در اولویت قرار داده. تمام عناصر سبکی در این مسیر به کار می‌آیند؛ از جمله ریتم دیوانه‌وار فیلم که با گرفتن فرصت پلک‌زدن از مخاطب، توجه تمام‌و‌کمال او را طلب می‌کند، تصاویر مسحور‌کننده‌ای که هویته‌ ون ‌هویتما در بزرگ‌ترین و شفاف‌ترین فرمت فیلم موجود از لوکیشن‌های متنوعی در هفت کشور گرفته، و البته موسیقی شگفت‌انگیز لودویگ گورنسن… موسیقی همیشه بخش انفصال‌ناپذیر تجربه‌ی تماشای یک فیلم کریستوفر نولان بوده و «تنت» هم از این قاعده مستثنی نیست. گورنسن درعین فاصله‌گرفتن از نظم آهنین زیمر و پی‌گیری همان رویکرد داینامیک‌تر خودش به آهنگ‌سازی، چنان موسیقی اثر را به تاروپود هر نمای آن گره می‌زند که بدون پیش‌دانسته، سخت می‌شود تغییر آهنگ‌ساز را تشخیص داد. موسیقی الکترونیک پرشور سکانس‌های اکشن (قطعه‌ی کوبنده‌ی «شب بارانی در تالین» که با ترجمه‌ی حرکت و انرژی جاری در دویدن سربازان، به موسیقی، و خلق یک افتتاحیه‌ی اکشن-موزیکال، از همان ابتدا تکلیف تماشاگر را با فیلم روشن می‌کند!)، ساز‌های زنده و ارکستراسیون صحنه‌های شخصی‌تر (قطعه‌ی عمیقن احساس برانگیز «خیانت»، که اسارت غم‌انگیز کت و حسرتش برای آزادی، عشق کت به مکس، همدلی پروتاگونیست با کت، و علاقه‌ی مگویش به او را یک‌جا دارد، یا ملودی گیتار زیبایی که تمِ پروتاگونیست است و غلظت عواطف انسانی را در پایان زیبای فیلم تشدید می‌کند)، استفاده از تکنیک‌های پروداکشن مدرن برای خلق اصواتی که ناتوانی مخاطب در تشخیص ماهیت‌شان، بر ابهام سوبژکتیو پروتاگونیست در مواجهه با وارونه‌گی زمان منطبق می‌شود (جدا از ده‌ها نمونه‌ی به‌کار‌گیری اصوات معکوس در سراسر آلبوم، قطعه‌ی اتمسفریک و غریبی مثل «اتاق قرمز، اتاق آبی»، یکی از درخشان‌ترین نمونه‌های این شکل از طراحی صداست)، و حتا نگارش موسیقی به شکل معکوس و ضبط آن با ارکستر به شکل طبیعی، که به خلق حس‌وحال مرموز و نوستالژیک  قطعه‌ای مثل «ملاقات با نیل» منجر‌شده… نه صرفن از سرِ بازی با تعابیر خود فیلم، که با در نظر گرفتن رویکرد نویی که به ساخت موسیقی فیلم دارد، می‌توان گفت گویی گورنسن از آینده آمده!

گفت‌وگو با لودویگ گورنسن آهنگ‌ساز «تنت»

دیگر تمایز نولان جدید با خود قبلی‌اش، اهمیت و وزنی است که به «انسان» می‌دهد… جدی که نگاه کنیم، از ابتدای دوره‌ی دوم فیلم‌سازی نولان تا امروز، انسان به ندرت تا این اندازه برایش مهم بوده… اساس شکل‌گیری تجربه‌ی احساسی و هیجانی «دانکرک»، روی پرسشی انسانی استوار است: «گروهی سرباز درمانده، در ساحلی گیر افتاده‌اند، و سه هواپیما و یک قایق برای نجات‌شان تلاش می‌کنند… آیا به سرنوشت‌شان اهمیتی می‌دهی؟» مخاطبی که پیِ پیش‌زمینه‌ی داستانی، ایدئولوژی و نظام فکری، و شخصیت و رفتار هر یک از انسان‌هاست، پاسخ منفی می‌دهد و تجربه‌ی تماشای فیلم را سرد و بی‌احساس توصیف می‌کند، و تماشاگری که زبان فیلم را می‌فهمد، هم‌دلی با سربازان را آسان می‌یابد و با تجربه‌ی فیلم همراه می‌شود.

در «تنت» هم، نولان در میانه‌ی آشوب جنون‌آمیز وقایع، کاراکترهایش را در محوریت قرار می‌دهد. در نسبت با «سرآغاز»، از تعداد کاراکتر‌های فرعی می‌کاهد و در مقایسه‌ با «میان‌ستاره‌ای»، با طراحی نقاط ورود و خروج بامعناتر برای هر کاراکتر، از تکرار سناریو‌هایی مثل بزرگ‌سالی «تام» (با نقش‌آفرینی کیسی افلک، در یکی از هدرشده‌ترین تصمیمات کستینگ دهه‏ی گذشته!) جلوگیری می‌کند. فقط کافی‌ست آیوز (با اجرای دقیق ارون تیلور جانسون) را به‌عنوان نمونه‌ی یک کاراکتر فرعی ظاهرن کم‌اهمیت در نظر بگیریم؛ که ورودش در گیج‌کننده‌ترین سکانس فیلم، آرامش‌بخش صحنه، و روان تماشاگر است، و خروجش در سکانس خداحافظی، وزنِ احساسیِ غیرمنتظره‌ای پیدا می‌کند. اما جدا از شخصیت‌های فرعی، کل فیلم را می‌توان از منظر هر یک از سه شخصیت اصلی‌اش نگاه کرد: از منظر پروتاگونیست، این داستان فداکاری در گم‌نامی مطلق است؛ برای نجات جهان، و در امتدادش یک مادر و فرزند. آن نریشن پایانی و نام فیلم، بر همین معنا تأکید دارد: پروتاگونیست باید تمام زندگی‌اش را وقف این کند که هیچ اتفاقی نیافتد!… که جهان به حیات طبیعی‌اش ادامه دهد. او باید همه‌ی این ماجراجویی‌ها را، همه‌ی آسیب‌دیدن‌ها و شکنجه‌شدن‌ها را، همه‌ی ملاقات‌های بار اول و خداحافظی‏ها را‎، بار‌ها و بار‌ها زندگی کند؛ تا تحقق آن نشستن داخل ماشین، و نگاه‌کردن از دور به برقراری آرامش در زیست‌ روزمره‌ی یک مادر و فرزند… از منظر نیل، این داستان مردی است که باید به گذشته برگردد، تا در زمان و مکانی خاص، فدای جان دوست صمیمی‌اش شود؛ بی‌آن‌که در تمام طول مأموریت او را از رابطه‌شان در آینده با‌خبر کند… یک «بادی مووی» وارونه؛ با ماجراجویی قبل از لحظه‌ی آشناییِ دو‌تکه‌شده، در آینده‌ی یکی از دو رفیق و گذشته‌ی دیگری! (یک‌بار نیل برای پروتاگونیست غریبه است و یک بار بالعکس!) این‌جاست که جنس بازی رابرت پتینسون در تمام طول فیلم اهمیت پیدا می‌کند و لحن اجرایش در سکانس خداحافظی، با فهم کامل هسته‌ی ملودراماتیک متن، فیلم را به مرتبه‌ی تازه‌ای ارتقا می‌دهد. و نهایتن از منظر کت، این داستانِ مواجه‌شدن با حسرت یک عمر است… در واقع از جمع تمام کاراکتر‌های فیلموگرافی نولان، تنها کت است که فرصت تغییر آن «خاطره‌ی معرف هویت» -و به شکل هم‌زمان ایجاد آن برای خود گذشته‌اش- را می‌یابد. هم از بابت نقش فعالش در قصه (بسیار ارگانیک‌تر از کارکرد مورفِ بزرگسال در فیلم‌نامه‌ی «میان‌ستاره‌ای») و هم لغزش انسانی‌اش در پایان، که از فرط انزجار نسبت به شوهر-زندان‌بانش، حیات جهان را به مخاطره می‌اندازد، کت با بازی عالی الیزابت دبیکی، با اختلاف بهترین کاراکتر زن تمام کارنامه‌ی کریستوفر نولان است.

می‌شود قیاس با «میان‌ستاره‌ای» را از یک جنبه‌ی دیگر هم ادامه داد: در «تنت» هم درست مثل آن فیلم با مسأله‌ی نجات جهان طرفیم؛ که نولان این‌بار هم در راستای همان واقع‌نمایی همیشه‌گی‌اش در پرداخت به کلیشه‌های ژانر، به دغدغه‌ی امروزی مهمی مثل گرمایش زمین مربوطش می‌کند! (زیاد شنیده‌ایم که «به فکر آیند‌گان‌مان باشیم» و خب از منظر آیند‌گان، این داستان انتقام از گذشته‌گانی است که به فکرشان نبوده‌اند!) اگر در نقطه‌ی اوج پرده‌ی سومِ «میان‌ستاره‌ای» با یک تدوین موازی بین تلاش کوپر برای انتقال اطلاعات به مورف و تلاش مورف برای حل معادله مواجه بودیم، این‌جا هم سکانس تدوین موازی بین عملیات قهرمانان‌مان برای جلوگیری از دفن‌شدن الگوریتم و تلاش کت برای سرگرم نگه‌داشتن سیتور تا به نتیجه‌رسیدن عملیات و سپس کشتن او را داریم. تفاوت ماهوی اما، در شیوه‌ی پیشرفت تعلیق و هیجان صحنه و درک مخاطب از معنای اعمال کاراکتر‌هاست: در نقطه‌ی اوج «میان‌ستاره‌ای»، یکی از بدترین نمونه‌های اکسپوزیشن­نویسی در کارنامه‌ی نولان‌ها را داریم؛ تا در غیاب هرگونه توجیه دایجتیک، مستقیمن خطاب به تماشاگر شرح داده شود که کوپر کجاست و چرا آن‌جاست و باید چه کند. در طرف دیگر ماجرا هم مورف به شیوه‌ای که نمی‌فهمیم، معادله‌ای را که نمی‌دانیم چیست حل می‌کند! مهم‌ترین مسأله‌ی فیلم، فرسنگ‌ها دور از ادراک تماشاگر و بی‌هیج چالش ملموسی از سر راه کنار می‌رود و چنین است که آن لحظه‌ی «یافتم»‌ مورف هم برای مخاطب از هرگونه معنایی تهی می‌شود… در «تنت» اما، به لطف جلسه‌ی کوتاه هماهنگی قبل از عملیات (اکسپوزیشن با توجیه دایجتیک)، درکی کلی از نحوه‌ی عملکرد دو تیم به‌دست‌می‌آوریم (نقش کت در سمت دیگر ماجرا هم ملموس‌تر از آن است که احتیاج به توضیح داشته باشد)، و اعمال کاراکترها نیز مابه‌ازای فیزیکی و کیفیت سینمایی دارد. اما حتا در این وضع هم ماجرا به سادگیِ برنامه‌ریزی­شده پیش نمی‌رود. از طرفی پروتاگونیست و آیوز در تله‌ی دشمن گرفتار می‌شوند و از سوی دیگر کت، خلاف برنامه‌، سیتور را قبل از پایان عملیات می‌کشد! تنش و تعلیق در صحنه شدت می‌گیرد و این تدبیر ناگهانی نیل است که نقطه‌ی اوج موثر فیلم را به نفع قهرمانان‌مان تغییر‌می‌دهد. باز هم جهان نجات پیداکرده، اما این‌بار ما هم کمی اهمیت‌ دادیم!

گفت‌وگو با بازیگران TENET

البته که همه‌ی تمهیدات فیلم به این خوبی نتیجه نمی‌دهند!… نقش‌آفرینی جان دیوید واشنگتن در نقش پروتاگونیست، کار می‌کند؛ نه بیش‌تر و نه کم‌تر. او با ملزومات ایفای چنین نقشی جور درمی‌آید؛ چه ویژگی‌های فیزیکی مورد نیاز برای اجرای مبارزه‌‌های تن‌به‌تن پیچیده و طاقت‌فرسای فیلم، و چه آن سادگی و قابلیت اطمینانی که در ترکیب با اعتماد‌به‌نفس و زیرکی کاراکتر، شمایل قهرمان سینمای اکشن را بازسازی می‌کند. (این که پروتاگونیست با تمام نقش محوری‌اش در عملیات در واقع بازیچه‌ی نقشه‌ی بزرگ‌تری باشد، واشنگتن را به انتخاب خوبی برای نقش مبدل می‌کند؛ این که بازیچه نقشه‌ی خودش باشد، به انتخاب بهتری!) با این‌حال او محدودیت‌های جدی در بازیگری دارد که در برخی از صحنه‌ها به فیلم ضربه زده. (مهم‌ترین‌اش خداحافظی با کت در پرده‌ی نهایی؛ که واشنگتن کاملن زیر بار دراماتیک اجرای صحنه -آن هم تمامن در کلوزآپ- خم می‌شود) علاوه بر این، به‌نظر برخی لحظات کوچک‌تر، فدای ابعاد عظیم فیلم و چالش‌های اجرایی صحنه‌های مهم‌تر شده؛ که در کنار شکل تدوین جنیفر لیم، تماشاگر را با نوعی احساس ناتمام تنها می‌گذارد. صحنه‌ی آزمایشگاهی ابتدای فیلم هم، با وجود ضرورت منطقی در فیلم‌نامه، و کارکرد مستقیم در تشریح فلسفه‌ی وقایع آینده (پاسخ دانشمند به پروتاگونیست درباره‌ی «اختیار»، کلید فهم معنای فلسفی قصه است)، در مراتب بعدی تماشا کمی طولانی به‌نظر می‌رسد، و اتمسفر خشکِ جاسوسی-امنیتی بیست دقیقه‌ی ابتدایی، به تماشایی‌ترشدنش کمکی نمی‌کند.     ‌

فارغ از همه‌ی امکانات و محدودیت‌ها، چه دوستش داشته باشیم و چه نه، «تنت» دست‌آورد تازه‌ی فیلم‌سازی است که تمام این سال‌ها در لیگ خودش بازی کرده! چه با خلق پدیده‌های فرهنگی زمانه‌ی خودش، و چه ساخت آثاری که با ویژگی‌های فیلم کالت بیش‌تر جور درمی‌آیند… تفاوتی ندارد! او هم‌چنان تنها کارگردان زنده‌ی جهان است که می‌تواند میلیون‌ها دلار پول یک کمپانی بزرگ هالیوودی را خرج «بلاک‌باستر‌های شخصی» کند! (به‌عنوان سومین و آخرین ارجاع این متن، بار دیگر سکانس «اتاق قرمز، اتاق آبی» را ببینید و به خودتان یادآوری کنید که در حال تماشای یک بلاک‌باستر تابستانی 205 میلیون دلاری هستید!) ممکن است عملکرد بد فیلم در بازار مرده‌ی هالیوود کرونا‌ زده، یا اظهار‌نظر تند اخیر فیلم‌ساز درباره‌ی تصمیم کمپانی برادران وارنر برای پخش فیلم‌های سال مالی آینده‌ی کمپانی به شکل هم‌زمان در سالن‌های سینما و سرویس اچ‌بی‌او مکس، پایانی بر ماجراجویی هیجان‌انگیزش در پیشانی سینمای جریان اصلی آمریکا، و نقطه‌ی عزیمت او به پی‌گیری دغدغه‌های دوره‌ی جدید فیلم‌سازی‌اش در قالب آثاری کوچک‌تر و کم‌هزینه‌تر باشد. شاید هم هنوز نزد برادران وارنر آن‌قدر اعتبار دارد که بازهم پای غرزدن‌هاش بمانند!… این‌ها خیلی مهم نیست! آن‌چه اهمیت دارد، معنای این همه سال ایستادن پای فیلم‌سازیِ واقعی در عصر ریخت‌و‌پاش افکت‌های کامپیوتری، تجربه‌ی فیلم‌بینی در سالن سینما در عصر اقبال همه‌جانبه به سرویس‌های استریم، و بازی با محدودیت‌های سینمای جریان اصلی آمریکا و ساخت آثار ارژینالِ بدیع و پرزحمت، در میانه‌ی اکران لایواکشن فلان انیمیشن قدیمی، بازسازی آن‌ فرانچایز فراموش‌شده، و شروع فاز نمی‌دانم چندم جهان سینمایی آن‌یکی کمپانی است!… «چه کسی پیام را می‌گیرد»؟… تاریخ ثابت‌کرده که «آیندگان»!

 

جدول ارزشگذاری بر مبنای:

دایره‌ی سیاه: بی‌ارزش

نیم‌ستاره: قابل دیدن

یک ستاره: متوسط

دو ستاره: خوب

سه ستاره: خیلی خوب

چهار ستاره: عالی

 

سه نقد دیگر از حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس روی «تنت» بخوانید:

انتظارات بزرگ نوشته‌ی خسرو نقیبی

بازگشت به آینده از حمیدرضا سلیمانی

تنت را از هر طرف که ببینی همان است! از محمدحسین گودرزی

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

خبر

گل‌شیفته فراهانی و ترلان پروانه در جمع صد زن زیبای سال ۲۰۲۰ | the Most beautiful Women: Golshifteh Farahani 51st, Terlan Parvaneh 88th

صد زن زیبای سال ۲۰۲۰

​آرت‌تاکس: سایت TC Candler در سی‌ویکمین دوره‌ی انتخاب سالانه‌ی مستقل خود که مبنای آن در این سال‌های اخیر میزان ارجاع در شبکه‌های اجتماعی و خبری و بررسی تأثیرگذاری بیش از ۱۲۵هزار ستاره‌ی مشهور زن در صنعت سرگرمی جهان است، فهرست صد زن زیبای سال ۲۰۲۰ را منتشر کرد. در این فهرست از ایران گل‌شیفته فراهانی و ترلان پروانه به‌عنوان پنجاه‌ویکمین و هشتادوهشتمین زنان زیبای صنعت سرگرمی در سال ۲۰۲۰ معرفی شدند.
سه بازیگر زنی که میان فهرست مدل‌ها، خواننده‌ها و دیگر چهره‌های پرطرفدار صنعت سرگرمی بالاترین رتبه را در صد زن زیبای سال ۲۰۲۰ دارند، به ترتیب نائومی اسکات، گل گدوت و آنا د آرماس در رتبه‌های ۱۳، ۲۱ و ۳۳ هستند.

ترلان پروانه میان صد زن زیبای سال ۲۰۲۰

ترلان پروانه میان صد زن زیبای سال ۲۰۲۰

ArtTalks: TC Candler has published its list of the 100 most beautiful women of 2020 in its thirty-first annual independent selection period, which is based on the number of referrals in social and news networks in recent years and the impact of more than 125,000 famous female stars in the world entertainment industry.
.
There are two Iranian stars in this list. Golshifteh Farahani and Terlan Parvaneh were introduced as the 51st and 88th most beautiful women in the entertainment industry in 2020.
The top three actresses in the list of models, singers and other popular figures in the entertainment industry are Naomi Scott, Gal Gadot and #Ana De Armas, ranked 13th, 21st and 33rd, respectively.

#آرت_تاکس

بخوانید: گل‌شیفته فراهانی میان ده ستاره‌ی کنجکاوی‌برانگیز جهان

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

خبر

سودربرگ قسمت دوم شیوع را می‌سازد | Steven Soderbergh Working on ‘Philosophical’ Sequel to Contagion

قسمت دوم شیوع

حالا که واقعن آن فیلم پیش‌گویانه رخ داده است: سودربرگ قسمت دوم شیوع را می‌سازد

Steven Soderbergh Working on ‘Philosophical’ Sequel to Contagion

با شیوع کرونا خیلی‌ها یاد فیلم ۲۰۱۱ استیون سودربرگ افتادند؛ ضرورت دست‌ندادن، حفظ فاصله‌ی اجتماعی و قرنطینه. از همه مهم‌تر، منشأ خفاشی از چین. همین باعث شد «شیوع» در سال ۲۰۲۰ در خانه‌ها از نو اکرانی گسترده‌تر از زمان نمایش خود را تجربه کند؛ فیلمی که آن زمان خیلی‌ها آن را شکست‌خورده تلقی کرده بودند. حالا سودربرگ در پادکست Happy Sad Confused گفته که در حال کار روی دنباله‌ای فلسفی‌تر بر فیلم اول است. البته به احتمال زیاد قسمت دوم شیوع ادامه‌ی داستان قبلی نخواهد بود.

“Contagion” might be nine years old, but Steven Soderbergh’s well-received pandemic thriller became one of 2020’s most-discussed films as the coronavirus pandemic swept throughout the United States.
.
Soderbergh revealed during a recent interview on the Happy Sad Confused podcast that he is developing a “philosophical” sequel to “Contagion” alongside Scott Burns, who served as screenwriter on the 2011 film. The project appears to be in its early stages and will unlikely be a direct sequel to “Contagion,” but Soderbergh noted that it may touch on similar themes and ideas.

ببینید: گفت‌وگو با جود لاو درباره‌ی فیلم شیوع پس از پاندمی کووید ۱۹

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینمای جهان

نقد فیلم تنت:‌ انتظارات بزرگ نوشته‌ی خسرو نقیبی

نقد فیلم تنت

انتظارات بزرگ

پرونده‌ی یک فیلم: تنت

یک نقد بلند از خسرو نقیبی سردبیر و عضو حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس

دو و نیم ستاره از چهار ستاره

 

«تنت» آن چیزی نیست که از یازدهمین فیلم کریستوفر نولان انتظار می‌رفت؛ شاید خیلی دورتر از تصور دنبال‌کننده‌های سینمای او، چه هواداران عام‌ش و چه منتقدان سینمایی. گروهی که برای دیدن شاهکاری از نولان، آن فیلمی که بالاخره تمام جوایز سال را درو کند، لحظه‌شماری می‌کنند، و گروهی دیگر که می‌خواهند ثابت کنند او استعدادی هرزرفته در هالیوود و میان فیلم‌های بزرگ است. «تنت» پاسخی به هیچ‌کدام این انتظارها نیست. فیلم بدی‌ست؟ ابدن. شاهکار است؟ نه. در دوگانه‌ای که انتظارات از سینمای نولان می‌خواهد، «تنت» شاید بی‌محاباترین فیلم او باشد؛ نوعی واکنش تهاجمی، آن‌چه خودش می‌خواهد بسازد، بی‌اعتنا به قضاوت عمومی. فیلم‌ساز آن‌قدر هم جایگاه دارد که بتواند فیلم موردنظرش را با میلیون‌ها دلارِ استودیوها خلق کند، و نه با بودجه‌های فیلم شخصی ساختن. پس جایی میانه‌ی دو علاقه‌ای که هرگز پنهان نکرده، اکشنی شبیه باند و یک علمی-خیالی بلندپروازانه چون «نابودگر ۲: روز داوری»، می‌ایستد؛ و فیلم موردعلاقه‌ی خودش را می‌سازد.

بخوانید:‌ نوشته‌ی خسرو نقیبی درباره‌ی «منک» یکی دیگر از فیلم‌های مهم سال ۲۰۲۰

بهترین توصیف‌م برای مشکلی که باعث می‌شود «تنت» خروجی صددرصدی نداشته باشد، «زود بودن» است. جاه‌طلبی فیلم‌ساز این بار نگذاشته روی کاغذ متوجه شود که سینما به‌رغم تمام پیش‌رفت‌های تکنیکی‌اش هنوز برای بازتاب دادن مفهوم «آنتروپی» در فیزیک روی پرده و حرکت معکوس جهان و مخلوقات‌ش، ابزارهای لازم را ندارد، و نه حتا برای تصویرکردن واقعی ابعاد حادثه‌ی مدنظر در شاه‌سکانس داستان: هواپیما؛ پس زمان اجرا، وقتی درمی‌یابد خروجی تصویرش آن چیزی که می‌خواهد نخواهد شد، تلاش می‌کند همه‌چیز را در خود صحنه برگزار کند. از بازیگران‌ش می‌خواهد سکانس‌های معکوس را واقعن معکوس بازی کنند و یک بویینگ واقعی را داخل یک ساختمان می‌زند؛ ترفندی که می‌تواند پاسخ درست باشد اما پاسخ کامل نیست. بازی معکوس بازیگران گیج‌کننده و حتا گاهی در اکشن‌ها مضحک از کار درآمده و سکانس برخورد هواپیما زیادی محتاطانه و کم‌جلوه‌تر از آن چیزی که توی فیلم‌نامه نوشته شده. این‌جاست که می‌گویم برای ساخته‌شدن «تنت» هنوز زود بود. نولان می‌خواسته اولین باشد در وقت و مکان درست، شبیه جیمز کامرون در نابودگر دوم، که سینمای ژانر را یک قدم به پیش بُرد، اما «تنت» نمی‌تواند آن نقطه‌ی عزیمت باشد، چون آن لحظه هنوز فرا نرسیده و نولان برخلاف انتظارش در آن زمان و‌ مکان درست تاریخ نبوده است.

بخوانید:‌ نوشته‌ی خسرو نقیبی درباره‌ی «من به پایان دادن این وضع فکر می‌کنم» یکی دیگر از فیلم‌های مهم سال ۲۰۲۰

این که می‌گویم نولان بی‌اعتنا به قواعد بازی موردانتظار از او «تنت» را ساخته، بخشی‌ش به راحتی او در ارژینال نبودن «تنت» برمی‌گردد. او هر چه در آن ده فیلم قبل کوشیده بود از قصه تا اجرا همه‌چیز دربست از آن خودش باشد (حتا وقتی یک فیلم دیگر را بازسازی کرد یا ساختن یک کامیک‌بوک زیادی شناخته‌شده را دست گرفت)، این‌جا فیلمی ساخته در ادای دین به هرآن‌چه از سینمای کلاسیک تا امروز دوست داشته؛ از ادای دین واضح در دیالوگ گفت‌وگوی پایانی به «کازابلانکا» (شروع یک دوستی طولانی) تا نریشن آخری که بی‌پرده‌پوشی از پایان‌بندی همان دومین نابودگر و نریشن سارا کانر برمی‌دارد. تک‌گویی قهرمانی که معتقد است وقتی اتفاق رخ نداده، قهرمانی هم برای مردم وجود ندارد، چون نمی‌دانند می‌توانست آینده شکل دیگری باشد. این‌جا با نولانی سروکار داریم که اگر در «سرآغاز» اصرار داشت قصه‌ی کلاسیک «مأموریت آخر خلافکار در پی زندگی بهتر» را هم به کلی شکل خودش کند آن‌قدر که آن را به جا نیاوریم، در «تنت» به سهولت خط داستانی آمدن مأموری از آینده را که برای نجات جان مادر و کودک به گذشته فرستاده شده تا آن آینده تغییر نکند، از نابودگرهای کامرون (سری موردعلاقه‌اش از سینمای علمی-خیالی) برمی‌دارد و فقط آن را به روز می‌کند؛ به مثابه اقتباسی به‌روزشده، با این کلید که قهرمان‌های اصول‌گرای نولان هم‌واره در فیلم‌های پیشین به‌رغم آگاهی از نابودی خودشان می‌خواستند «کار درست» را انجام دهند، حال با هر تبعاتی، و این‌جا نولان داستانی را یافته که قهرمان‌ش می‌تواند از آینده به عقب برگردد و به‌جای تغییر سرنوشت، گذشته را اصلاح کند، جوری که هرگز آن موقعیت‌های هولناک با تبعات زمان حال آن، رخ نداده باشد. نولان این تم را از جهان کامرون می‌گیرد و روی قهرمان خودش سوار می‌کند، و برای همین هم اصرار دارد این پیش‌برنده‌ی بی‌نام را «پروتاگونیست/قهرمان» بنامیم؛ همین‌قدر عیان و بی‌پرده‌پوشی. ماجرای پوسته هم که دیگر زیادی واضح است: نولان می‌خواست یک باند سیاه با مختصاتی پیچیده‌تر از یک اکشن باندی خلق کند و خب این داستان این امکان دوم را هم برای او فراهم کرده تا به چند دل‌بسته‌گی‌اش نسبت به تاریخ سینما و متعلقات‌ش با هم در یک فیلم برسد.

بخوانید: در پنجاه ساله‌گی کریس نولان | کوبریک جوان‌ نوشته‌ای از خسرو نقیبی

اشتباه استراتژیک دوم اما این‌جا رخ داده؛ وقتی جان دیوید واشنگتن توان گرفتن آن هم‌ذات‌پنداری لازم را از مخاطب ندارد. چه در نابودگرها، چه در باندها و چه در سینمای خود نولان (به‌طور مشخص «سرآغاز» با موقعیتی به‌شدت مشابه در دلیل قهرمان) شخصیت پیش‌برنده و تصمیمی که در نقطه‌ی تحول می‌گیرد، به‌جهت سمپاتی با قهرمان، تماشاگر را هم کنار او می‌نشاند و از آن نقطه به بعد، نگرانی برای هر تصمیم و انتخابی از او، فیلم را به سمت قله پیش می‌برد، اما این‌جا، با بازیگری طرف‌یم که با یک پس‌زننده‌گی حیرت‌انگیز هیچ لحظه‌ای امکان در یک تیم قرارگرفتن را با خود به تماشاگر نمی‌دهد. مقایسه کنید سنگینی مال را بر هر تصمیمی که ذهن کاب در «سرآغاز» می‌گیرد، با لحظه‌ی تقسیم «تنت» به قبل و بعد از خود؛ جایی که باید تصمیم قهرمان مبنی بر توقف همه‌چیز و به خطرانداختن هرچه‌تاکنون به دست آورده‌اند برای نجات جان زنی که براش اهمیت دارد، ما را متقاعد کند که این رابطه، عشق یا تعهد، به چنین تصمیمی می‌ارزد. مگر اصلن چیزی میان این دو شکل گرفته که ما بخواهیم بپذیریم حفظ این زن به همه‌ی دردسرهای بعدی خواهد ارزید و کنار قهرمان قدم برداریم؟ فیلم‌نامه را که بخوانید، همه‌ی این مسیر زیادی منطقی و درست به نظر می‌رسد؛ چنان که در «سرآغاز» هم بود، اما این‌جا واشنگتن هرچیزی به ما و بالطبع به زن داستان منتقل کرده، جز هم‌ذات‌پنداری یا احساس. اگر «تنت» متقاعدکننده نیست، یا داستان‌ و اجرا زیادی مکانیکی به‌نظر می‌رسد، متهم ردیف اول نه متن یا اجرای نولان، که بازیگر منتخب‌ش برای ایفای نقش اصلی‌ست؛ گفتم که. یکی از پس‌زننده‌ترین بازیگرانی که تاکنون در محور یک فیلم بزرگ دیده‌ام.

برگردیم به آن سؤال‌های اول. «تنت» فیلم بدی‌ست؟ پاسخ را داده بودم: ابدن. ما با فیلمی جاه‌طلبانه سروکار داریم که چیزهایی‌ش درنیامده است یا بهتر بگویم اشتباهات استراتژیک در پی‌ریزی‌اش رخ داده (همان دو ماجرای زودبودن و کستینگ غلط) اما هنوز و هم‌چنان یک تریلر اکشن علمی‌-خیالی سرگرم‌کننده و البته درگیرکننده است که وقتی بار اول مختصات داستانی‌اش دست‌ت بیاید، در دفعات بعدی تماشا، پیشنهادات‌ش در ریتمِ بلاانقطاع و خساست‌ش در اطلاعات‌دادن، هوشمندانه (همان چیزی که از نولان انتظار داریم) به نظر می‌رسد. شاهکار است؟ نه، چون قرار نیست نولان هربار در هر ژانری به ته خط برسد و برگردد؛ و البته که در این حیطه یک‌بار با «سرآغاز» رسیده و کالت خودش را در ژانر ساخته. بگذارید این‌گونه جمع‌بندی کنم که «تنت» یک بازی‌گوشی شخصی میلیون‌دلاری‌ست بی‌اعتنا به انتظارات. انگار که هواداران و مخالفان نولان، این بازی هر فیلم نولان یعنی یک اتفاق برای هوراکشیدن یا کوبیدن او را، خیلی از خودش جدی‌تر گرفته‌اند. «تنت» خیلی ساده‌تر از این‌ها، یک فیلم مولتی‌ژانر سرگرم‌کننده، شاید یک زنگ تفریح برای نولان، میان ساخت دو پروژه‌ی بزرگ‌ش باشد. نکته این است که برخلاف اسپیلبرگ یا اسکات، او بلد نیست بازی‌گوشی‌اش را، ارزان و جمع‌وجور برگزار کند و انتظارات را بالا می‌برد.

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- تیتر، عنوان یکی از شاهکارهای چارلز دیکنز است که البته در ایران بیش‌تر به «آرزوهای بزرگ» شناخته می‌شود؛ موتور محرک نوشته‌شدن این مطلب.

۲- اگر فیلم را دیده باشید حتمن متوجه شده‌اید که نام تشکیلات پروتاگونیست در زمان آینده، که کل دلیل رخ‌داد اتفاقات فیلم در زمان حال است، «تنت» است. درست است که می‌شود «تنت» را به عناوین مختلفی در فارسی ترجمه کرد اما در این فیلم «تنت» یک اسم خاص است و نباید ترجمه شود.

۳- اگر ترجمه‌ی «سرآغاز» برای Inception کمی از ذهن‌تان دور است، باید بگویم که این ترجمه‌ی نگارنده از عنوان آن فیلم، هنوز و هم‌چنان، به نظرم برگردان دقیق‌تری برای آن فیلم نولان است تا «تلقین» و «نطفه‌گذاری» و …؛ دلیل‌ش را در نقد مفصل‌م بر آن فیلم در زمان اکران برمبنای یکی از دیالوگ‌های اثر توضیح داده‌ام.

 

جدول ارزشگذاری بر مبنای:

دایره‌ی سیاه: بی‌ارزش

نیم‌ستاره: قابل دیدن

یک ستاره: متوسط

دو ستاره: خوب

سه ستاره: خیلی خوب

چهار ستاره: عالی

 

سه نقد دیگر از حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس روی «تنت» بخوانید:

بازگشت به آینده از حمیدرضا سلیمانی

کریستوفر نولان؛ فصل تازه از عرفان استادرحیمی

تنت را از هر طرف که ببینی همان است! از محمدحسین گودرزی

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها