با ما همراه باشید
نقد فیلم خورشید نقد فیلم خورشید

سینمای جهان

نقد فیلم «خورشید»: «ملموس و نزدیک مانند بچه‌های آسمان» | Sun Children Review; Venice 2020 COMPETITION

نقد فیلم «خورشید» از آثار حاضر در بخش اصلی ونیز ۲۰۲۰ | نوشته‌ی پیتر دوبروژ، منتقد ورایتی | کارگردان: مجید مجیدی | بازیگران: جواد عزتی، علی نصیریان، طناز طباطبایی، روح‌الله زمانی، شمیلا شیرزاد

نقد فیلم «خورشید»: «ملموس و نزدیک مانند بچه‌های آسمان»

تماشای «خورشید» مجید مجیدی، کارگردان ایرانی، من را به یاد «پروژه‌ی فلوریدا» انداخت. «پروژه‌ی فلوریدا» که یکی از بهترین فیلم‌های قرن بیست و یک درباره‌ی کودکان بود در جایی بسیار نزدیک به شهربازی والت دیزنی ورلد رخ می‌داد. جایی که ورود به آن برای شخصیت‌های کودک فراموش شده‌ی فیلم بیش از حد رویایی به نظر می‌رسید اما بالاخره در صحنه‌ی آخر فیلم آن‌ها وارد پارک می‌شدند. «خورشید» این سناریو را به شکل معکوس ارائه می‌کند. داستان با دو پسر، علی (روح‌الله زمانی) ۱۲ ساله و دوست/هم‌دست افغان جوان او ابوالفضل (ابوالفضل شیرزاد) آغاز می‌شوند که در حال دویدن در مجلل‌ترین جایی هستند که فکرش را می‌توانند بکنند: مرکز خریدی در تهران که آن‌ها در پارکینگش لاستیک‌های خودروهای لوکس را می‌دزدیدند.

مجیدی کارگردان یکی از بهترین فیلم‌های قرن بیستم درباره‌ی کودکان است: «بچه‌های آسمان». فیلم‌های کمی هستند که بتوانند در سادگی محض این فیلم با آن رقابت کنند ولی با این حال مخاطبان به سختی می‌توانند از آن رو برگردانند چون به شکلی کاملاً مستقیم با وضعیت بچه‌ها در هر صحنه ارتباط برقرار کرده‌اند. «خورشید» روایت به نسبت پیچیده‌تری دارد اما هم‌چنان ملموس و نزدیک است چون مجیدی هم‌چنان بر گروهی کوچک از کودکان تمرکز کرده که چالش‌هایشان هرچند کوچک هم باشد اما در ذهن آنان به بزرگی یک کوه است.

حتی پیش از آن صحنه‌ی نیمه‌سحرآمیز مرکز خرید که در آن بچه‌ها با شگفتی به ثروت و تجملی که متعلق به آنان نیست نگاه می‌کنند هم فیلم تقدیمیه‌ای به «۱۵۲ میلیون کودکی که مجبور به کار شده و نیز همه‌ی کسانی که برای حقوق آنان می‌جنگند» دارد. برای همین ما از همان اول می‌دانیم که کارگردان می‌خواهد بیانیه‌ای سیاسی صادر کند. بازیگران اصلی او همه کودک کار بوده‌اند و بنابراین می‌توانند از همان تجربه استفاده کنند تا نقش کودکان ایرانی و مهاجری را بازی کنند که برای کمک به نان‌آوری خانواده مجبور به کار شده‌اند.

در کنار مطالعه‌ی نقد فیلم خورشید ببینید:

در آستانه نمایش در ونیز: رونمایی از اولین تیزر رسمی «خورشید» 

زمانی که علی مشغول به دزدیدن لاستیک نیست معمولاً برای هاشم (علی نصیریان)، رئیس مجرمان محل، کلاه‌برداری می‌کند. علی، مانند یکی از گانگسترهای نوجوان «فراموش شدگان»، شاهکار لوئیس بونوئل که نمونه‌ای مکزیکی از نئورئالیسمی صادقانه و اخلاق‌محور است که مجیدی تمام حرفه‌ی کاری خود را وقف آن کرده، پسری سرسخت است. «خورشید» ظریف‌تر و تراش‌خورده‌تر از کارهای آغازین مجیدی است اما با این حال با فیلم‌برداری در لوکیشن‌ها و داشتن ترکیبی از بازیگران باتجربه با بازی‌های واقعی و کودکان نابازیگر، نوعی خامی را هنوز در خود دارد.

تقریباً تمامی «خورشید» درون یا در تونل‌های زیر سازمان خیریه‌ای محلی به نام مدرسه‌ی خورشید رخ می‌دهد که شامل داوطلبانی است که تصمیم گرفته‌اند به کودکان خیابانی و کودکان کار که توسط نظام آموزش و پرورش ایران نادیده گرفته شده‌اند آموزش دهند. این‌ها همان کسانی‌اند «که برای حقوق آن‌ها می‌جنگند» و نماد آنان شخصیتی تحسین‌برانگیز به نام آقای رفیعی (جواد عزتی) است که درست شخصیتی مانند معلمان فیلم‌های انگیزشی معلم‌محور آمریکایی دارد.

خود رفیعی هم سرسخت است و در خیابان بزرگ شده: نوعی مربی استخوان‌خردکرده در خیابان که نسبت به زیردست‌ها مهربان است. زمانی که علی و سه دوست جوانش به مدرسه‌ی خورشید می‌آیند و به مدیر مدرسه (علی غابشی) التماس می‌کنند که آنان را ثبت نام کند، این رفیعی است که صادقانه از مدیر می‌خواهد تا برای آنان استثنا قائل شود. علی در حیاط مدرسه فریاد می‌زند: «چه فرقی بین ماست؟! مگر ما همه برابر نیستیم؟» و رفیعی با تماشای این منظره از پنجره تحت تاثیر عزم این پسر برای یادگیری قرار می‌گیرد.

آن چه رفیعی نمی‌داند چیزی است که مجیدی برای مخاطبان فاش کرده است: علی واقعاً به دنبال تحصیلات نیست. ثبت نام او پوششی برای آخرین نقشه‌ی هاشم است. این پدرخوانده که به شخصیت «ناقلا» ی رمان الیو توئیست شبیه است، علاوه بر در دست داشتن تجارت مواد مخدر محل، در اوقات فراغتش کبوتر جلد پرورش می‌دهد. این استعاره‌ای بر قصه‌هایی است که هاشم به این بچه‌ها می‌خوراند تا آن‌ها با انجام کارهای خلاف به خود وفادار کند. او به علی قصه‌ای درباره‌ی گنجی مدفون می‌گوید که تنها از تونل‌های آبی که به مدرسه منتهی می‌شوند قابل دسترسی است و به علی و دوستانش دستور می‌دهد تا در کلاس‌ها ثبت نام کنند تا به بتوانند به این راه‌آب‌ها دست پیدا کنند. بدیهی است که آن‌ها پس از پذیرفتن این کار دست به اجرای این سرقت می‌زنند و در زنگ تفریح میان کلاس‌ها مخفیانه به زیرزمین می‌روند تا مانند نسخه‌ای کودکانه از دزدان خرده‌پای فیلم‌هایی مانند «لوک خوش‌شانس» و «قاتلین پیرزن» تونل حفر کنند.

در کنار مطالعه‌ی نقد فیلم خورشید ببینید:

نشست خبری فیلم «خورشید» از آثار حاضر در بخش اصلی ونیز ۲۰۲۰ 

مجیدی هرگز کسی نبوده که روایتی پیچیده را روایت کنند و به همین دلیل، مخاطبان احتمالاً چند گام از این کودکان ساده‌لوح جلوترند و با تماشای به جان خریدن اخراج، دستگیری و حتی جانشان برای یافتن گنجی که ممکن است تنها در خیالاتشان وجود داشته باشد پوزخند بزنند. با این حال این فیلم سورپرایزهای خوبی، مانند صحنه‌هایی که در آن کارگردان دیگر موانع غیرمنتظره‌ای را که بر سازمانی مانند مدرسه‌ی خورشید اثر می‌گذارد دراماتیزه می‌کند، در طول داستان خود دارد. در یک صحنه، معلمان به مدرسه می‌آیند و می‌بینند که در پشت سرشان قفل شده است. آن‌ها هشت ماه است که اجاره نداده‌‌اند اما به جای این که این موضوع مانع رسیدن به هدفشان شود، مدیر به بچه‌های دستور می‌دهد تا از حصارها بالا روند. «خورشید» نشان می‌دهد که بچه‌ها کوله‌هایشان را از آن سوی دیوار به داخل پرت می‌کنند و بعد در لحظه‌ای که به سختی می‌توان در فیلمی آمریکایی تصورش کرد، آن‌ها، مصمم برای یادگیری، به سوی دیوارها می‌روند.

با مشاهده‌ی این صحنه حس می‌کنیم که موسسه‌هایی خوش‌نیت مانند مدرسه‌ی خورشید نوعی شکنندگی دارند. گاهی می‌توانیم نسخه‌ای متداول‌تر از این داستان را تصور کنیم که در آن رفیعی علی را که حفاری تونلش به شدت سازمان را در معرض خطر قرار داده قانع می‌کند تا «گنج» را به مدرسه اهدا کند و لذا آن را از ورشکستگی نجات دهد. ولی فیلم مجیدی واقع‌گرایانه‌تر از این حرف‌هاست. این موضوع را هم در بازی‌های فردی (زمانی در نقش علی و شخصیت سرکشی که مانند اسبی وحشی دارد بسیار قانع‌کننده است) و هم در صحنه‌های پرانرژی گروهی می‌توان دید.

اگر یکی از انگیزه‌های «خورشید» این باشد که یادآوری کند همه‌ی کودکان برابر خلق شده‌اند و لایق تحصیل و تشویق‌اند، گروه بازیگران جوان مجیدی به خوبی از پس این کار برمی‌آید. کار این کارگردان با بازیگران کودک الهامی مستقیم از «وجده»، فیلم فوق‌العاده‌ی حیفا المنصور کارگردان سعودی و «کفرناحوم»، فیلم تاثیرگذارتر نادین لبکی، کارگردان و بازیگر لبنانی، است. بچه‌ها در فیلم مجیدی مانند دختران «پروژه‌ی فلوریدا» می‌اندیشند و سرگرم می‌کنند. گرچه داستانی ساده‌تر هم می‌توانست همین کار را بکند اما به نظر می‌رسد که این فیلم توجه عموم را بیش‌تر جلب خواهد کرد.

منتقد: پیتر دوبروژ – ورایتی

مترجم: پویا مشهدی‌ محمدرضا

در کنار مطالعه‌ی نقد فیلم خورشید ببینید:

مجید مجیدی در گفت‌وگو با «فرد فیلم رادیو» از خورشید می‌گوید

Sun Children Review; Venice 2020 COMPETITION

If one of the intentions of “Sun Children” is to remind that all kids are created equal, deserving of education and encouragement, Majidi’s young ensemble makes the case loud and clear. The director’s work with child actors was a direct inspiration on Saudi Arabian director Haifaa al-Mansour’s wonderful “Wadjda” and Lebanese actor-director Nadine Labaki’s more overtly manipulative “Capernaum.” Here, his kids compel and entertain as the girls in “The Florida Project” did, and while a simpler story might have done the trick, this one seems more likely to capture the public’s attention.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

سینمای جهان

سینمای روز زیر ذره‌بین: فیلم جوخه‌ی انتحار | علیه جریان رایج ابرقهرمانی

فیلم جوخه‌ی انتحار

سینمای روز زیر ذره‌بین: فیلم جوخه‌ی انتحار | علیه جریان رایج ابرقهرمانی

نوشته‌ی عرفان استادرحیمی/ حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس

چه می‌شد اگر فیلم‌های سوپرهیرویی کمپانی‌های عظیم هالیوودی، ورای توسعه‌ی یک جهان سینمایی مشترک، فراهم‌کردن متریال کافی برای دامن‌زدن به بحث‌ها و تئوری‌پردازی‌های بی‌پایان هواداران، و البته درآمد‌زایی، داستان‌های واقعی تعریف می‌کردند، شخصیت‌های جدی می‌ساختند و خلاقیت شورانگیزی به تماشاگر عرضه می‌کردند؟… زیادی ایده‌آل است؟ سینمای جیمز گان در این سال‌ها معرف یک «چه می‌شد اگر» ساده‌‌تر بوده: چه می‌شد اگر فیلم‌هایی که با هدف/ادعای سرگرم‌کنندگی صرف ساخته می‌شوند، برای یک‌بار هم که شده، محض تنوع، واقعن سرگرم‌کننده بودند؟!

البته که می‌توانم پاسخ احتمالی به این سوال را همین حالا تصور کنم: فیلم‌های ابرقهرمانی مخاطب خودشان را دارند، و به‌قدر‌کافی سرگرم‌کننده و شورانگیزند. آثاری که سالانه میلیون‌ها آدم را به سینما‌ها یا پای نمایشگرهاشان می‌کشانند و میلیون‌ها دلار پول به جیب کمپانی‌های بزرگ سازنده‌شان واریز می‌کنند، حتمن باید برای خیل وسیعی از مخاطبان رضایت‌بخش و دوست‌داشتنی باشند، نه؟ کیفیت فیلم‌های ابرقهرمانی همان چیزی است که مخاطبان می‌خواهند و سازندگان‌شان با شناخت درست از مخاطب هدف، نیازهای او را برآورده می‌سازند… همه‌چیز به نظر سر جای خودش قرار دارد و تماشاگر هم باید جای زدن زیر میز و برهم‌زدن بازی،‌ از میان دوگانه‌ی تماشا/نادیده‌گرفتن این آثار، یکی را انتخاب کند…

«جوخه‌ی انتحار»‌ کجای این معادله قرار‌می‌گیرد؟ جیمز گان -که حالا هر دو سوی دوگانه‌ی مارول/دی‌سی را تجربه کرده- با آثارش چه کیفیت متمایزی در نسبت با جهان سینمایی دو کمپانی عرضه می‌کند؟ چرا یک فیلم تازه از جیمز گان، واکنش متفاوتی در نسبت با سایر آثار ابرقهرمانی برمی‌انگیزد و توجه کسانی را جلب می‌کند که الزامن مخاطب سنتی این آثار نیستند؟

مسئله‌ی ژانر و لحن است؟ باید باشد! فیلم‌های گان به پارودی آثار ابرقهرمانی شبیه‌اند. جای ابرانسان‌های بی‌نقص، انسان‌هایی کم‌هوش با همراهی موجوداتی هیولاوش اما دوست‌داشتنی و چند جانور ریزجثه‌ی بامزه، رهسپار ماجراجویی‌های بزرگی می‌شوند که به شکل واضحی توان یا لیاقتش را ندارند! ساندترک نامعمول و جذابی در بسیاری از صحنه‌ها جای موسیقی ژنریک آثار ابرقهرمانی را می‌گیرد، در نقاط عطف هر داستان لحظات کمیک دیوانه‌واری داریم،

در نقاط عطف هر داستان لحظات کمیک دیوانه‌واری داریم، و ارجاعات و رفرنس‌های پرشمار به آیکون‌های فرهنگ عامه و کلیشه‌های سنتی ژانر، مدام به تماشاگر یادآوری می‌کنند که این‌یکی را باید به قصد تفریح ببیند و هیچ مسئله‌ای در این فیلم‌ها آنقدر‌ها هم جدی نیست! (خصوصن این آخری که با رهایی نسبی از وظایف توسعه‌ی جهان سینمایی و به دور از شسته‌رفتگی دست‌و‌پا‌گیر مارول، رسمن به سیم آخر می‌زند، و خب به همین واسطه تبدیل می‌شود به بهترین ساخته‌ی گان تا امروز!)

اما آیا واقعن چنین است؟ آیا پوزخند‌زدن به حماقت جاری در موقعیت‌های پارودیک، تنها واکنشی است که مخاطب حین تماشای یک فیلم ابرقهرمانی جیمز گان از خود نشان می‌دهد؟ فداکاری گروت در پایان جلد اول نگهبانان کهکشان، فصل ادای احترام به یاندو در پایان جلد دوم، و آن فلش‌بک کوتاه در نقطه‌ی اوج همین جوخه‌ی انتحار هم کیفیتی پارودیک دارند؟…

مسئله‌ی اصلی، نه صرفن لحن سبک‌تر یا خودآگاهی فیلم‌های گان، که مبحث کلی‌تری با عنوان «هنر داستانگویی» است. تمایز اصلی آثار گان با یکی-دو جین ساخته‌ی مشابه مارول و دی‌سی، انرژی و شوری است که مستقیمن از ذهن و روح و روان خالق سرچشمه می‌گیرد. آیا می‌شود به شکافتن تک‌چشم یک ستاره‌ی دریایی جهش‌یافته‌ی غول‌آسا با یک نیزه، و شناکردن درون آن وزنی شاعرانه داد؟! می‌شود کاری کرد تا در لحظه‌ی هجوم همه‌ی موش‌های یک شهر به یک نقطه، قطره‌ی اشکی گوشه‌ی چشم مخاطب بغلتد؟! داستان‌گوی واقعی می‌تواند!

داستانگویی واقعی، ‌حلقه‌ی گم‌شده‌ی جهان‌های سینمایی این سال‌هاست؛ که روز‌به‌روز صرفن از طول و عرض کش‌می‌آیند. فقدان خالقانی که مخلوقات‌شان را واقعن دوست دارند، ارزش همراهی موسیقی خیال‌انگیز با تصویری زیبا را می‌فهمند، و دائمن در جست‌و‌جوی شیوه‌های خلاقانه برای روایت داستان‌هاشان هستند؛ در عوضِ جولان اپراتور‌های پروژه‌های عظیم چند‌ده‌ساله‌ی کمپانی‌ها، ترویج متوسط‌بودن با مجوز لیبل «فیلم ابرقهرمانی» و بهانه‌ی توسعه‌ی جهان سینمایی، و توسل به حواشی فرامتنی، جوک‌های فرمولیزه‌شده‌ی بی‌خطر و یکی-دو رفرنس دم‌دستی برای خوره‌ها. اینی که هست خیلی کمتر است از آن‌چه دریغ می‌شود… مارتین اسکورسیزی هم همین را گفت اصلن!

 

مارگو رابی: دوست دارم نسخه‌ی کامل جوخه‌‌ی انتحار اکران شود

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

سینمای جهان

سینمای اروپا: کنعان هالیوودی های بدنام

شیا لباف

سینمای اروپا: کنعان هالیوودی های بدنام

یادداشت عرفان شفیع‌پور عضو حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس درباره‌ی سینمای هالیوود، سینمای اروپا و شیا لباف بازیگر فیلم تکه‌های یک زن

پیوستن به هالیوود، در سطح سینمای مستقل و یا استودیویی، یکی از آرزوهای قلبی اکثر سینماگران در سراسر دنیاست. خواستی که حتا اگر به زبان آورده نشود، در ناخودآگاه اهالی سینما جا خوش کرده.
پدیده‌ی مهاجرت به هالیوود، اغلب با کوچ سینماگران اکسپرسیونیستی آلمان در دوران طلایی هالیوود به یاد آورده می‌شود. فریتز لانگ و فردریش ویلیام مورنائو دو تن از چهره‌های شاخص این جریان‌ند. کشور مبدأ مهاجرت تنها آلمان نبوده و به‌عنوان نمونه آلفرد هیچکاک از انگلیس راهی آمریکا شد. روند مهاجرت در همه‌ی این سال‌ها ادامه‌یافته و نمونه‌ی متأخر آن کلوئی دژائو‌ است. او سال گذشته در زمانی‌که با «سرزمین کوچ‌نشینان» موفق‌ترین فیلم‌ساز سال بود، خبر پیوستن‌ش به مارول شنیده شد.

با این همه، موضوع این یادداشت درباره‌ی سینماگرانی‌ست که به جبر یا اختیار، خلافِ جریان شنا و هالیوود را ترک کرده و به اروپا رفته‌اند. این روزها خبر پیوستن شیا لباف به فیلم جدید آبل فرارا، فیلم‌ساز مستقل آمریکایی شنیده شد. لباف قرار است نقش «پادره پیوی قدیس» را ایفا کند. کشیش کاتولیکی که ۵۰سال پس از مرگ، هنوز جسدش سالم باقی مانده. این فیلم قرار است در ایتالیا فیلم‌برداری شود.

شیا لباف که سال گذشته یکی از بهترین بازی‌های کارنامه‌اش را در فیلم «تکه‌های یک زن» ارائه داد به‌خاطر بدرفتاری/آزار زنان، چه در زندگی شخصی، چه در کار، با بایکوت هالیوود روبه‌رو شد. قضیه تا آن‌جا بالا گرفت که حتا سازندگان «تکه‌های یک زن» او را از لیست کمپین‌های اسکاری خود بیرون گذاشتند و حالا فیلم جدید فرارا فرصتی‌ست برای برگرداندن ستاره‌ای که زود درخشید و زودتر خاموش شد. به بهانه‌ی این همکاری بد نیست مروری داشته باشیم بر چند چهره‌ی شاخصی که چنین مسیری را طی کرده‌اند: ستاره‌‌های بدنام هالیوودی که کنعان‌شان را سینمای اروپا یافته‌‌اند.

کوین اسپیسی: مظنون همیشگی این‌بار مجرم شد
در کنار لباف، چندی پیش خبر حضور کوین اسپیسی در فیلم جدید فرانکونرو تیتر یک رسانه‌ها شد. اسپیسی هم از سال ۲۰۱۷ و پس از بالاگرفتن اتهامات علیه او در جنبش #من_هم در هالیوود خانه‌نشین شده و بازی در این فیلم اولین حضور او در مقابل دوربین پس از ۴ سال است؛ البته در جایی کیلومترها دور از خانه.

وودی آلن: از نیویورک تا سن‌سباستین
آلن هم مانند اسپیسی از مغضوبین جنبش #من_هم است. گرچه فیلم‌ساز نیویورکی پیش از این به اختیار خود در اروپا فیلم‌هایی نظیر «نیمه‌شب در پاریس» و «ویکی، کریستینا، بارسلونا» را ساخت.

فیلم‌هایی نظیر «نیمه‌شب در پاریس» و «ویکی، کریستینا، بارسلونا» را ساخته اما پس از مانع‌تراشی‌هایی که بر سر اکران «روزی بارانی در نیویورک» تجربه کرد تصمیم گرفت برای ساخت آخرین فیلم خود، «فستیوال ریفکین»، به سن‌سباستین برود و با ستاره‌های سینمای اسپانیا، هم‌چون النا آنایا، همکاری کند. روندی که به نظر می‌رسد با اعلام برائت و ابراز پشیمانی ستاره‌های هالیوودی از همکاری با آلن هم‌چنان تداوم داشته باشد.

اینگرید برگمن: یک عاشقانه‌ی ناآرام
ستاره‌‌ی بی‌همتای هالیوود وقتی در اوج شهرت قرار داشت نامه‌ای به روبرتو روسلینی، کارگردان مشهور ایتالیایی، نوشت و گفت: «… اگر شما به یک بازیگر سوئدی نیاز دارید که انگلیسی را به خوبی صحبت می‌کند، آلمانی یادش نرفته و فرانسوی را کمی می‌فهمد و از ایتالیایی تنها عبارت «دوستت دارم» را بلد است من حاضرم تا با شما فیلم بسازم.»
روبرتو روسلینی هم مثل هر انسان عاقل دیگری این فرصت را از دست نداد و یک رابطه‌ی عاشقانه میان این دونفر هم‌پای تولید فیلم «استرامبولی» شکل گرفت. هالیوودِ اخلاق‌‌مدار و خانواده‌دوست دهه‌ی پنجاه که یکی از آیکون‌های خود را از دست داده بود تا چندسال برگمن را بایکوت کرد. کار حتا به سنای آمریکا هم رسید و عده‌ای از نمایندگان مجلس خواستار ممنوعیت برگشت اینگرید برگمن به آمریکا شدند اما همه‌چیز ختم به‌خیر شد و خانم ستاره در سال ۱۹۵۶ برای بازی در فیلم «آناستازیا» اسکار گرفت.

رومن پولانسکی: ورود به آمریکا ممنوع!
پولانسکی بدنام‌ترین آدم این لیست و خالق تعدادی از شاهکارهای مهم سینماست که سال‌های سال به اتهام تجاوز نتوانسته به آمریکا برگردد. او حتا وقتی برای «پیانیست» برنده‌ی جایزه‌ی اسکار بهترین کارگردانی شد در مراسم حضور نداشت. رومن پولانسکی نزدیک به یک دهه‌ی قبل برای مدت کوتاهی به‌خاطر همین اتهام به زندان افتاد.

آیا هالیوود ریپورتر از کمپانی شهاب حسینی گزارش تهیه کرده است؟

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

خبر

فستیوال سن‌سباستین پشت جانی دپ ایستاد

فستیوال سن سباستین
فستیوال سن‌سباستین پشت جانی دپ ایستاد
ترجمه‌ی اختصاصی از آرت‌تاکس: مدیر فستیوال سن‌سباستین با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد که هیچ دادگاهی علیه جانی دپ رأی نداده

دامنه‌ی دعوای میان امبرهرد و جانی دپ هرروز گسترده می‌شود. یک روز طرفداران دپ کمپینی تشکیل می‌دهند و خواهان کنار گذاشته‌شدن امبر هرد از فرنچایز «آکوامن» می‌شوند و از سویی دیگر وقتی مدیران فستیوال سن سباستین جایزه‌ای برای تقدیر از جانی دپ در نظر می‌گیرند، فعالان حوزه‌ی زنان و طرفداران امبر هرد به آن واکنش جدی نشان‌داده و آن را محکوم می‌کنند. گستره‌ی اعتراضات به این جایزه تا حدی بالا گرفت که مدیر جشنواره‌ی سن‌سباستین را به واکنش واداشت، آن‌چه در ادامه می‌خوانید نسخه‌ی کامل بیانیه‌ی اوست:

بیانیه‌ی مدیر جشنواره‌ی سن سباستین:

در وهله‌ی اول به‌عنوان مدیر و شخصی که بالاترین مسئولیت جشنواره را برعهده دارد تمایل دارم که تعهد خود را برای مبارزه با نابرابری، سؤاستفاده از قدرت و خشونت علیه زنان، مجددن تکرار و بازگو کنم.

این جشنواره علاوه‌بر رعایت تعهداتی که در منشور برابری و مشارکت زنان در سینما بدست آمده، آگاهانه حضور متخصصین زن را در رأس بخش‌های خود ترویج کرده است.

سن‌سباستین با استفاده از برنامه‌ی سپتامبر خود و در طول سال از نظر انتقادی و فمنیستی در پرسش‌گری جامعه شرکت می‌نماید. ما هم چنین تلاش کرده‌ایم که فضایی امن برای زنان در محل کار و مکان‌های جشنواره ایجاد کنیم و در صورت رفتار نامناسب، که پیش از این رخ داده، اقدامات قاطعانه و سریع را انجام داده‌ایم.

در زمان کنونی، هنگامی‌که بدون محاکمه، مجازات و بدنام کردن [افراد] در رسانه‌های اجتماعی شایع است، ما همیشه از دو بخش اساسی که بخشی از فرهنگ و مجموعه قوانین ما را تشکیل می دهند، دفاع خواهیم کرد: اصل فرض بی‌گناهی و حق استقرار و ادغام مجدد.
بر اساس داده‌های اثبات شده‌ای که باید در اختیار ما قرار گیرد، جانی دپ به هیچ‌عنوان دستگیر و متهم به هیچ‌گونه حمله یا خشونت علیه هیچ زنی نشده است.

ما تکرار می‌کنیم: او از سوی هیچ مرجعی در هیچ حوزه‌ی قضایی متهم نشده و همچنین به هیچ نوع خشونت علیه زنان محکوم نشده است.
عدم پذیرش تمام رفتارهای خشونت‌آمیز و فرض بی گناهی همیشه اصول اخلاقی ما هست و خواهد بود.

 

همه‌چیز علیه جانی دپ!: آینده‌ی فوق‌ستاره‌ی هالیوود، زیر سایه‌ی اثبات خشونت خانگی

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها