با ما همراه باشید
نقد فیلم سراسر شب نقد فیلم سراسر شب

سینمای ایران

سینه‌فیلیا در آلفاویل!؛ نقد فیلم «سراسر شب» نوشته‌ی محمدحسین گودرزی | All Through the Night Review; by Mohammad Hosein Goodarzi

نقد فیلم «سراسر شب» نوشته‌ی محمدحسین گودرزی، عضو حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس | کارگردان: فرزاد مؤتمن؛ بازیگران: الناز شاکردوست، امیر جعفری، سینا حجازی و آزاده صمدی

سینه‌فیلیا در آلفاویل!

با توجه به رفتارشناسی تماشاگران عام و توجه به آرای مخاطبان پی‌گیر و منتقدانِ این روزهای سینمای ایران، می‌شود در یک ارزیابی شتاب‌زده و بدون مقدمه، سه‌دسته مخاطب را از منظر واکنش‌های بعد از تماشا، برای فیلم «سراسر شب» درنظر گرفت: دسته‌ی اول، تماشاگران عادیِ سینمای ایران هستند که در پرفروش‌شدن تعدادی از فیلم‌ها اثرگذار بوده‌اند. بعید و عجیب است که تماشاگری از این دسته، مجذوب «سراسر شب» شده باشد. «سراسر شب» هیچ‌کدام از معیارهای عامه‌پسندانه را ندارد. تماشاگران این دسته، می‌توانند فیلم را به کندیِ ریتم، تصاویر نامربوط به‌هم و مجهول‌ماندن انگیزه و اراده‌ی شخصیت‌های فیلم متهم کنند و با عنوان فیلم شوخی کنند و بگویند «واقعاً هم سراسر شب است!» دسته‌ی دوم، مخاطبان جدی سینما (یا تعدادی از منتقدان) هستند که مدت‌هاست فرزاد مؤتمن را می‌شناسند، مطلع‌اند که مؤتمن سینه‌فیل قهاری‌ست و در شناخت و بررسی انواع و اقسام فیلم‌ها، تجربه‌ای طولانی دارد. کسانی که سال‌های‌ سال است مؤتمن را می‌شناسند یا حتی در کارگاه‌های آموزش کارگردانی‌اش شرکت کرده‌اند، توجیهاتی برای نقاط مبهم و نکات تاریک فیلم دارند. احتمال می‌دهم دسته‌ی دومی‌ها، که احتمالاً سال‌های‌ سال است از «شب‌های روشن» به نیکی یاد می‌کنند، با ارجاع‌دادن مخالفان «سراسر شب» به فیلم «شب‌های روشن»، در پی هدف‌مند جلوه‌دادن همه‌ی ایرادهایی‌ باشند که مخاطبان عادی به این فیلم نسبت می‌دهند. در این ارجاع‌ها، این نکته نهفته است که «سراسر شب»، حاوی نکات و امتیازهایی‌ست که سلیقه‌ و جو عمومی تماشاگران، امکان دستیابی به این ظرفیت‌های پنهان را ندارد. فخرفروشی‌ها و تمجیدهایی که احتمالاً از سمت این دسته بر سر ذائقه‌ی دسته‌ی اول آوار می‌شود، در قالب چند عبارت محدود است: هدف «سراسر شب»، شباهت به دیگر فیلم‌ها و سرراست‌بودن نیست، فیلم‌ساز اقتباس از اثری خارجی را از دید خودش گذرانده، جامعه‌ی هدفش همه‌ی تماشاگران نیستند، این فیلمِ شخصیِ مؤتمن است و وجه‌تمایز داستان فیلم، با هم‌رده‌هایش در این سال‌ها، این است که در طول یک شب و یک خیابان اتفاق می‌افتد.

تاحدی می‌شود آرای هر دو دسته را با هم جمع کرد. این مبنا و فرض من برای تعریف و تشریح دسته‌ی سومی‌ست که در آن جای می‌گیرم و بنا دارم در ادامه، شما را هم به پیوستن به این دسته دعوت کنم. فرض اصلی این است: مؤتمن سینه‌فیل و سینماشناس است و خواسته اثری شخصی و مستقل بسازد و سینما هم انواع متفاوتی دارد و قرار نیست همه‌ی فیلم‌ها تنها یک خط روایی پررنگ داشته باشند؛ اما این اثر شخصی، واجد ویژگی‌های کیفی سینمایی نیست و بلاتکلیف و معلق به‌نظر می‌رسد.

سرک‌کشیدن‌های «سراسر شب» به فیلم‌های متعدد تاریخ سینما و قراردادن دیالوگ‌ها و جملات متنوعی از ادبیات و سینما در دهان بازیگران، به‌گونه‌ای اتفاق می‌افتد که نه‌تنها ما را به جهان فردی فیلم‌ساز نزدیک نمی‌کند و فکرکردن به «تئوری مؤلف» را برای تأویل‌های کلی بیهوده جلوه می‌دهد؛ بلکه مسیرهای تفسیرپذیر «مرگ مؤلف» را هم به بن‌بست می‌رساند؛ منفصل‌دیدن فیلم از دیگر آثار و فراموش‌کردن این‌که خالق «سراسر شب»، با همین فضای «شب»، پیش‌تر روی اقتباسی دیگر کار کرده، چیزی از رنج «سراسر شب» از چندپارگی کم نمی‌کند.

فیلم قرار است گم‌شدن چند آدم در شبی به‌خصوص را به‌هم برساند و مجموعه‌ای از چند خط داستانی کوتاه را، به بهانه‌ی لوکیشنی واحد، در کنار هم بگنجاند. از ابتدا هم، قرار فیلم‌نامه با مخاطب همین است و خب تا انتها هم نقض نمی‌شود. این وسط، زنگ‌خوردن موبایلی روی زمین افتاده، واکنش شخصیت‌ها به صدای زنگ و کافه‌ای به نام یکی از فیلم‌های گدار، نقش حلقه‌های واصل و واسط را میان ایده‌های داستانی مختلف فیلم ایفا می‌کنند. مبنای فیلم‌نامه و قرارش با مخاطب مشکل خاصی ندارد. «هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می‌ریزد، مرواریدی صید نخواهد کرد» تنها یکی از ارجاعات فیلم و دیالوگی از زبان شخصیت نیست؛ بلکه بنای اصلی فیلم‌نامه هم، چنین عملکردی‌ست. ما هم آگاهایم که نباید در فیلم‌نامه‌ی «سراسر شب»، منتظر صیدی باشیم که ارمغان فیلم‌های رایج قصه‌گو است. تا اینجا، ایرادی متوجه فیلم نیست.

مشکل از جایی آغاز می‌شود که اثر، یک پایش را این سمت جوی باریک می‌گذارد و پای دیگرش را طرف دیگر؛ یک‌پایش سمت پرسه‌زنی‌های مدرنیستی اروپایی‌ست و پای دیگرش روی زمین کلاژگونه‌ی برخی پست‌مدرنیستی‌ها. رفته‌رفته، فاصله‌ی دوسمت این جوی حقیر، بیش‌تر و بیش‌تر می‌شود و پیش از رسیدن به گودال و صید، همه‌چیز از دست می‌رود. ارجاعات مستقیم فیلم به گدار در سطح کلام و نمایش پرسه‌زنی‌های بی‌مقصد و بی‌هدف شبیه به آنتونیونی را درنظر بگیرید. به این‌ها، خودارجاعی‌ها (چه به سینما، چه به فیلم‌ها و چه در سطح روایت زندگی یک کارگردان) را هم بیفزایید و غلظت این خودارجاعی‌های علاقه‌مند به «هشت‌ونیم» فلینی را، تاحد خودارجاعی‌ها و ادای دین‌های پست‌مدرنیستی بالا ببرید. عجیب نیست اگر دست‌پخت چنین رویکردی، هم‌زمان شور و شیرین و ترش باشد. به‌خصوص اگر این ایده‌های مختلف سینمادوستی، بی‌توجه به آثار نمونه، از واقعیت شهری منتزع و منفک نشود و به خوردن چند قرص و خواب عجیب و طولانیِ دختری علاقه‌مند به بازیگری رضایت دهد. درست است که اثر می‌خواهد شخصی باشد؛ اما این اتفاق با ریختن همه‌ی مواد سازنده‌ی فیلم‌های موردعلاقه‌ی فیلم‌ساز رخ نمی‌دهد.

مگر می‌شود نگرش و سبک حاصل از چندین فیلم‌ساز تاریخ سینما را بدون درنظرگرفتن پشتوانه‌ی تاریخی و اجتماعی آن فیلم‌ها، آزادانه و بی‌پشتوانه در هر جایی به‌کار برد؟ این سؤال را از زمان تماشای «شب‌های روشن» قابل‌طرح می‌دانم. شاید طرح چنین سؤالی بی‌مورد باشد، و بشود پذیرفت که همه‌ی انواع فیلم‌سازی تا ابد در هر جغرافیایی احیاپذیرند، اما پرسش «جایگاه و نگرش فیلم‌ساز» در مواجهه با سینمای شخصی‌اش نمی‌تواند مردود باشد. یک سینه‌فیل حق دارد بداند خود فرزاد مؤتمن در این دل‌باختگی به آثار سینمایی کجا ایستاده. اساساً «شب» به‌غیراز بهانه‌ی روایت آدم‌های تنها و خلوتیِ خیابان، چه کارکردی در سبک فیلم «سراسر شب» دارد؟ انتظار سبکی مشخص از بسیاری از آثار این روزها، انتظاری بیهوده‌ است؛ اما مؤتمن فرق می‌کند؛ کاربلد است و مسلط. دوست داشتم ببینم مؤتمن شب، پرسه‌زنی‌ها و زندگی فیلم‌ساز را تداومی و خالی از معنا می‌بیند و شب در نظرش همان «کسوف» آنتونیونی است یا روابط آدم‌هایش را بریده‌بریده و جدا از زمان و مکان می‌بیند، مثل «سال گذشته در مارین باد»؟ آیا به تعبیر شریدر از سینمای برسون، به استعلایی‌شدن در شب نزدیک می‌شود یا اصلاً این‌ها مدنظرش نیست و می‌خواهد تارانتینووار همه‌ی دلبستگی‌هایش را قاب کند روی دیوار کافه آلفاویل؟

میان قدم‌زدن‌ها در شب، نه حسی تداومی وجود دارد، نه سکوت و کلیشه‌هایی که از شب می‌شناسیم رخ‌نمایی می‌کنند و نه در برخورد با شب، در فیلمی که سراسر مدعی آن است، گزینه‌ی جدیدی به گزینه‌های قبلی‌مان اضافه می‌شود. علت اصلی این ماجرا، بهره‌بردن از انواع تمهیدهایی‌ست که به ذهنی مسلط به سینما راه پیدا کرده؛ اصول کلاسیک کارگردانی در جاهایی عامدانه کنار گذاشته می‌شوند؛ درحالی‌که هم‌زمان، دیالوگ‌نویسی به‌دنبال علت و معلول و منطق کلام پیوسته می‌گردد. گاهی البته با جملات درشت و حرف‌های مهم از این مهلکه می‌گریزد؛ اما اساس دیالوگ‌نویسی فیلم، سراسر متعلق است به جریان اصلی سینما؛ چیزی که کارگردانی فیلم به آن علاقه ندارد.

تقریباً تمامی شخصیت‌های اصلی «سراسر شب»، کارت‌پستالی‌اند و رفتار و تصمیم‌شان حساسیت خاصی در تماشاگر ایجاد نمی‌کند. می‌شود درباره‌ی تک‌تک‌شان بحث کرد؛ درباره‌ی نیرویی که در دو خواهر فیلم (که هر دو را الناز شاکردوست بازی می‌کند) وجود ندارد برای ایجاد کشش دراماتیک در داستان؛ نه یک نیروی عینی و در مقابل دیگر شخصیت‌ها، نه نیرویی درونی و واضح. بحث شخصیت‌پردازی را می‌شود با شخصیت کارگردانی که برای اولین‌بار می‌نویسد (امیر جعفری) پی گرفت. اطلاعات خاصی از او نداریم. نه مشکلش معلوم است و نه جنبه‌ی خاصی از او روشن می‌شود برای مخاطب. تمامی بحث‌های فیلم، در سایه‌ی سینه‌فیلیای دمیده‌شده در اثر، محو می‌شود. در این شرایط، تحلیل این‌که آیا این دو خواهر، دو وجه از یک شخصیت‌اند یا نه، راهگشا نیست. به‌جای آن‌که ادای دین به فیلم‌ها و بازی با دیالوگ‌ها زیر چتر شخصیت‌پردازی، کشش داستانی و سبک مشخصی از کارگردانی قرار بگیرد، در تمام فیلم، سینه‌فیلیا بی‌وقفه می‌بارد و سقف و ساختمان فیلم را روی سر مخاطب فرو می‌ریزد.

نوشته‌ی محمدحسین گودرزی

All Through the Night Review; by Mohammad Hosein Goodarzi

On one hand, you have European modernist strolling and then there’s the background collage of post modernism. As the film goes on, the movie strays further and further from both. Instead of paying homage to movies and playing with dialogues to create a character, a style and a narrative, the whole movie rains down cinema references all over and doesn’t maintain its audience in any shape or form

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خبر

نخستین عکس از تفریق با حضور ترانه علیدوستی

نخستین عکس از تفریق

نخستین عکس از تفریق با حضور ترانه علیدوستی

ترانه علیدوستی نخستین عکس صحنه از فیلم تفریق تازه‌ترین ساخته‌ی مانی حقیقی را در اینستاگرام خود منتشر کرد.او در این فیلم هم‌بازی نویدمحمدزاده است. علیدوستی درکنعان و پذیرایی ساده دو تجربه‌ی بازی جلوی دوربین حقیقی را دارد که هر دو از تحسین‌شده‌ترین بازی‌های این بازیگر گزیده‌کار است. علیدوستی پس از یک دوری طولانی از سینما، سال گذشته اورکا را بازی کرد و سپس در «تفریق» مقابل دوربین رفته است.

 

 

۴ نکته که شاید درباره‌ی «تفریق» مانی حقیقی ندانید

 

TaranehAlidoosti posted the first photo of the scene from the #Subtraction, the latest movie of ManiHaghighi, on her Instagram. He is the co-star of NavidMohammadzadeh in this film. Alidoosti after a few years away from the cinema, played Ourka last year and then went in front of the camera in Subtraction

 

 

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

ستاره‌ها

آرزوی ۲۰ بازیگر برای سال ۱۴۰۰

سال ۱۴۰۰

آرت‌تاکس تقدیم می‌کند: متنی از خسرو نقیبی به روایت ۲۰ بازیگر سینما و نمایش ایران در سرآغاز سال ۱۴۰۰

کم‌تر کسی باور می‌کرد ماجرای ما و کرونا این‌همه طولانی شه. سالی که گذشت برای ما مردم سال سختی بود. یک‌سال دور از اون زندگی عادی که به‌ش عادت داشتیم. یک‌ سال دور از سالن‌های سینما و تئاتر و کنسرت و گالری. سالن‌هایی که روزی محل قرارهای ما بودند و برای اهل هنر محل معاش، و برای همه، بهانه‌هایی برای سرخوشی، به یک‌باره بسته شدند.

حالا یک‌سال گذشته، سال تازه رو عده‌ای سال نخست قرن جدید می‌دونن، یا حداقل دل‌شون می‌خواد همه‌ی این نحسی رو پشت همین سالی که گذشت جا بذارن. و چه زمانی بهتر از سرآغاز سال نخست یک قرن برای آرزو کردن. آرزوی سلامتی برای همه، آرزوی دل خوش و احسن‌الحال که چه‌قدر محتاج‌شیم. آرزوی کنار هم نشستن بدون نگرانی و فاصله‌گذاری اجتماعی. آرزوی بازگشایی اماکن فرهنگی، برای دوباره گردهم جمع‌شدن، دوباره خندیدن، دوباره گریه‌کردن، دوباره فکر کردن، و دوباره با هم بودن.

دل‌م‌ می‌خواد دوباره تو‌ سالن سینما کنار کسی که دوس‌ش دارم بشینم‌ و به پرده‌ی سینما خیره بشم. نه با دوتاصندلی فاصله. نه رو کاناپه‌ی خونه. توی سالن سینمایی که با هم عاشق سینما شدیم. توی سالن‌های نمایش. کنار هم، نفس‌به‌نفس تماشاگر اجرا کنم و ببینم‌شون که کیپ هم نشستن و دارن لذت اجرای در لحظه رو می‌برن. تو سالن‌های کنسرت، تو گالری‌ها، تو هرجایی که بوی فرهنگ‌ می‌ده، تنگاتنگ هم و بدون ماسک.

این آرزوی ماست برای سال ۱۴۰۰ . سال بدون کرونا. سالی که دوباره بتونیم خودمون باشیم.

سال نو مبارک

/به یاد آن‌ها که امسال از میان‌مان رفتند
و تقدیم به شما که دوام آوردید…/

سپاس آرت‌تاکس از:

وحید آقاپور
مجید آقاکریمی
فرهاد آییش
شیدا خلیق
نهال دشتی
نیما رییسی
نازنین سهامی‌زاده
فرزانه سهیلی
شکیب شجره
مائده طهماسبی
نادر فلاح
گیتی قاسمی
فریبا کامران
احسان کرمی
آیه کیان‌پور
سهیلا گلستانی
فریدون محرابی
امین میری
افشین هاشمی
سیدجواد یحیوی

 

 

متن: خسرو نقیبی
موسیقی: کریستف رضاعی (قطعه‌ی مینا از آلبوم «کنعان»)
به کوشش علی رفتاری
مدیر بصری: گل‌بو فیوضی
تدوین: مرتضا بطحایی

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینمای ایران

همه‌چیز برای فروش | سلسله یادداشت‌هایی از محمدحسین گودرزی

نوستالژی در سینمای دهه‌ نود
همه‌چیز برای فروش

چندخط پایین‌تر، مرور سینمای دهه‌ی نود به اتمام می‌رسد. حالا که دهه‌ی غریب نود را پشت سر گذاشته‌اید و احتمالن علاقه‌ای به خاطره‌بازی با این دهه ندارید، ما هم این «رجوع به گذشته» را، که یکی از رویکردهای مهم فیلم‌های دهه‌ی نود بود، به سرانجام می‌رسانیم. «نوستالژی» احتمالن مهم‌ترین کلیدواژه‌ای‌ست که سرمایه‌گذاران فیلم‌ها از دهه‌ی نود با خودشان به 1400 آورده‌اند. در دهه‌ی نود، تماشاگران به فیلم‌هایی با حس‌وحال دهه‌های قبل علاقه‌ی زیای نشان دادند. «مطرب»، «هزارپا»، «نهنگ عنبر 1 و 2» و «مصادره» مهم‌ترین مصادیق رگه‌ی نوستالژی در فضای فیلم‌ها هستند. حالا به همه‌ی تهیه‌کننده‌ها ثابت شده که یادکردن از خواننده‌های قدیمی، پاتوق‌های جمع‌وجور قبل از انقلاب، نمایش سؤال و جواب از نسبتی که سرنشینان خودرو با هم دارند، زنده‌کردن نگاه سخت‌گیرانه به دستگاه‌های پخش فیلم و چنین مسائلی تأثیر بسیار زیادی در فروش فیلم‌ها دارد. بررسی جامعه‌شناسانه‌ی این اتفاق هم می‌تواند خروجی مهمی داشته باشد. چه می‌شود که جامعه‌ی ایرانی در دهه‌ی نود، شوق پرشتابی نسبت به نوستالژی پیدا می‌کند؟ آیا جواب این سؤال هم به اقتصاد، تورم، بیکاری و تحریم برمی‌گردد؟ آیا وقتی چیزی از خوش‌حالی کف خیابان برجام باقی نماند، آخرین روزنه‌ی امید هم ازبین رفت و رجوع به گذشته، شد تنها دوای جمعی؟ منظورم این است که آیا رفتارشناسی تماشاگران سینمای دهه‌ی نود ایران، ما را به بخشی از یک ترانه‌ی دهه‌ی نودی، «وقتی آینده عجیبه، به گذشته برمی‌گردی»، هدایت می‌کند؟ نوستالژی به‌یک‌باره در فضای مجازی هم مهم شد. عناوینی نظیر «10خاطره که فقط دهه‌ی شصتی‌ها متوجه می‌شوند» سرایت کرد به خیلی از صفحه‌های پرطرفدار مجازی. شاید جامعه‌شناس یا روان‌شناسی این رویکرد سینمای دهه‌ی نود را یک مکانسیم دفاعی بداند. به این معنا که همان‌طور که فردی که مدتی‌ست از طرف کسی دوست داشته نمی‌شود، با بازکردن چمدان یادگاری‌هایش می‌رود به سال‌هایی که از نظر کسی مهم بوده و غرق می‌شود در روزهایی که کسی دوستش داشته، اعتمادبه‌نفسش را بازیابی می‌کند، ایرانی‌های این سال‌ها هم به این مکانیسم چنگ زده باشند. به‌هرحال این قصه انقدرها هم عمیق نیست. چون حداقل یک‌ وجه سینمایی غیرقابل‌انکار دارد: فیلم‌سازان برای کسب مجوز نمایش برخی اختلاف‌های اعتقادی و سبک زندگی، مجبور شدند به سال‌های قبل یا حتا مثل مطرب و مصادره به کشورهای دیگری بروند. چه خاطره‌درمانی باشد، چه محصول ممیزی‌های شدید، به‌هرحال «نوستالژی» یک عنصر فروش و توجه مهم در سینمای دهه‌ی نود بود.

 

نوستالژی در سینمای دهه‌ی نود

 

سری مرور دهه‌ی نود، در این‌جا و با نوستالژی به پایان رسید. چه کنم که مجالی برای نوشتن از رشد امیدوارکننده‌ی مستند و فیلم کوتاه در این دهه پیدا نشد و ترس از این‌که در ساعت‌های اولیه‌ی سال جدید، نوشتن از فضای نقد و دگرگونی‌های مهم آن در دهه‌ نود، برای خوانندگان این سری، خسته‌کننده باشد، منصرفم کرد از پرداختن به این ماجرا. فقط کوتاه بگویم و به خاطر بسپاریم که مهم‌ترین تحول فضای نقد و مطبوعات در دهه‌ی نود، ازدست‌رفتن مراجع مکتوب سینمایی درنظر مخاطبان سینما بود. به این معنا که در این دهه، هرکس به‌جای خواندن آرای مختلف در نشریات و روزنامه‌ها، تصمیم گرفت که منتقد (یا منتقدان) موردعلاقه‌اش را در صفحه‌ی اینستاگرام دنبال کند. و به این ترتیب، فضای نقدخوانی درنهایت دموکراسی به یک فضای چندتکه تبدیل شد. حالا این مخاطب است که اگر فیلمی را دوست دارد، منتقدی را دنبال می‌کند که او هم آن فیلم را دوست داشته باشد. مزایا و آفت‌های این فضا هم که واضح است.

این بود آخرین شماره و قسمت از قرار ده‌روزه‌ی ما. نمی‌دانم همه‌‌ی ده روز آخر اسفند را با آرت‌تاکس همراه بوده‌اید یا از وسط مسیر، به این سری اضافه شده‌اید. همه‌ی مطالب مرور دهه‌ی نود را می‌توانید یک‌جا در سایت آرت‌تاکس بخوانید. امیدوارم این چند شماره، کمی به دسته‌بندی فیلم‌ها و خاطرات‌ دهه‌ی نودتان کمک کرده باشد. دسته‌بندی و نوستالژی و جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته را فراموش کنید، حالا که پنجره‌ها را باز کرده‌اید. این‌که ترمه درآخر نادر یا سیمین را انتخاب کرده را رها کنید. گلدان‌ها را بیارید، جلوی چشم‌تان باشند. همه‌ی این ده روز، سعی کردم از شما پنهان کنم که خودم هم با بعضی از این کمدی‌ها خندیده‌ام. شمارنده‌ی سال و دهه و قرن را ببینید که همگی روی صفر تنظیم شده‌اند. و با خیلی از فیلم‌ها بغض کرده بودم. «این یک نفس عزیز را خوش می‌دار» من هنوز هم بهانه‌های مهمی برای دوست‌داشتن سینمای ایران دارم.

 

 

 

رضا عطاران،سینمای اجتماعی و غلامرضا تختی | سلسله یادداشت‌هایی از محمدحسین گودرزی

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها