با ما همراه باشید
نقد فیلم هفت و نیم نقد فیلم هفت و نیم

سینمای ایران

نقد فیلم هفت و نیم | زن‌ قربانی نگاه مردانه، فیلم قربانی کلیشه

نقد فیلم هفت و نیم | نوشته‌ی محمدحسین گودرزی، عضو حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس، برای فیلم «هفت و نیم» به کارگردانی نوید محمودی و با بازی ندا جبرئیلی، هستی مهدوی، آناهیتا افشار، فرشته حسینی، شیدا خلیق و …

زن‌ قربانی نگاه مردانه، فیلم قربانی کلیشه

سینمای برادران محمودی از همان ابتدا با روایت قصه‌ی دختر و پسری که مطابق عادت مخفی‌شان، در کانتینری باهم قرار می‌گذاشتند، توجه همه را به‌خود جلب کرد. وقتی درپایان فیلم چندمترمکعب عشق، مرونا و صابر، زیر فشار پرس کانتینر ماندند، می‌شد برای سینمای ایران، حضور دو عضو جدی و جدید را متصور شد. حالا هفت‌سال از درخشش چندمترمکعب عشق در جشنواره‌ی فجر می‌گذرد. برادران محمودی، دراین‌مدت، راه خودشان را رفتند. کم‌تر تحت‌تأثیر جریان غالب سینمای ایران فیلم ساختند. دراین‌‌سال‌ها، سینمای محمودی‌ها از ناگفته‌ها گفت و تفاوت فضای فیلم‌های‌شان، باعث شد که هیچ‌‌وقت سینمای این دوبرادر، در این هفت‌سال دلسردکننده نشود. هرچند موفقیت چندمترمکعب عشق و روایت روان آن هم در سینمای برادران محمودی، دیگر تکرار نشد.

از آن‌جا که سوژه‌‌ی فیلم هفت‌ونیم هم ناگفته‌های بسیاری دارد، می‌توان آن را درادامه‌ی سلیقه‌ی فیلم‌سازی برداران محمودی قرار داد؛ اما این‌بار ماجرا به‌کلی متفاوت است. انتخاب سینمای اپیزودیک برای روایت قصه‌ی زندگی چند دختر که درآستانه‌ی ازدواج قرار دارند، قدم جدیدی در سینمای نوید و جمشید محمودی به‌حساب می‌آید.

در کنار مطالعه‌ی نقد فیلم هفت و نیم ببینید:

رونمایی از تیزر فیلم «هفت و نیم» با بازی هستی مهدوی و آناهیتا افشار

هفت‌ونیم با اپیزود شبانه (ندا جبرئیلی) آغاز می‌شود. روایت فیلم، راه رمان زن‌محور و خوانده‌شده‌ی نسیم مرعشی (پاییز فصل آخر سال است) را که شبانه نام یکی از شخصیت‌های آن رمان هم هست، پیش نمی‌گیرد. در پاییز فصل آخر سال است، بخش‌های مختلف داستان، یک دوره‌ی زمانی مشخص را روایت می‌کنند؛ هربار از یک‌منظر و از دریچه‌ی نگاه یک شخصیت. فیلم هفت‌ونیم اپیزودهای کاملاً مستقلی را روایت می‌کند که هرکدام، زندگی شخصیت‌هایی مستقل‌ازهم را نشان می‌دهد و شخصیت‌های اپیزودهای مختلف، برخلاف رمان مرعشی، اصلاً یک‌دیگر را نمی‌شناسند. درواقع مهم‌ترین انتخاب برای یک فیلم‌ساز که به‌سمت سینمای اپیزودیک رفته، همین است که میان اپیزودهای مختلفش، می‌خواهد چه نوع ارتباطی برقرار کند. هفت‌ونیم از نظر زمانی، همه‌ی کاراکترها را در یک موقعیت مشابه قرار می‌دهد؛ اما مهم‌ترین وجه‌اشتراک شخصیت‌ها، زمان یک‌سان باقی‌مانده تا شب مراسم ازدواج آن‌ها نیست. بلکه نوع دردسر و جنس چالش پیش‌روی‌ شخصیت‌های اپیزودهای فیلم، همان نخ تسبیح میان اپیزودهاست که همه‌ی آن‌ها را به‌هم وصل می‌کند. درادامه، به توجه بیش‌ازحد فیلم‌ساز به خود نخ تسبیح و خودنمایی نخ تسبیح به‌جای درخشش دانه‌های آن اشاره می‌کنم.

در فیلم اپیزودیک نُه زندگی (۲۰۰۵، رودریگو مارکز)، مسئله‌ی غالباً زنانه‌ی مشترک میان اپیزودهای مختلف، به‌وجودآورنده‌ی شاکله‌ی اصلی فیلم است. با این‌که کلیت واحدی در فیلم نه زندگی وجود دارد؛ اما رودریگو مارکز (فرزند گابریل گارسیا مارکز) به‌سراغ نمایش فضاهای کاملاً مختلف در اپیزودهای فیلمش می‌رود. نمی‌خواهم از نه زندگی به‌عنوان یک فیلم اپیزودیک کاملاً موفق یاد کنم. مراد از این اشاره، این است که در نه زندگی، که رخ‌نمایی یک عدد در عنوان فیلم، شباهتی هم به این ماجرا در فیلم موردبحث دارد، مخاطب از نگاه حاکم براثر آگاه می‌شود؛ بی‌آن‌که فیلم را به‌ورطه‌ی تکرار دچار ببیند. مسئله‌ی بکارت در فیلم هفت‌ونیم و معضلی که همه‌ی شخصیت‌های محوری فیلم با آن روبه‌رو هستند، درتمامی اپیزودها، با غلظت و اصراری از سمت فیلم‌ساز نمایش داده می‌شوند، که وجه داستانی اثر، بعد از گذر اپیزودهای ابتدایی، به‌کلی ازبین می‌رود. به‌عبارت‌دیگر بعد از اپیزود اول و دوم، اتفاقی که مخاطب را به داستان گره بزند، یا جایی یقه‌ی مخاطب را بگیرد و او را نسبت به چیستی و چگونگی روایت، حساس کند، وجود ندارد. بعد از دو اپیزود، اصرار و تصمیم فیلم‌ساز کاملاً مشخص است. از اپیزود سوم به‌بعد، دختری را که در ابتدای هر اپیزود می‌بینی، متوجه معضلش هستی و از آن‌جا که فیلم‌ساز را در پایان‌بندی اپیزودهای قبل، قائل به «هراپیزود، یک شروع و یک پایان» ندیده‌ای، عملاً نکته‌ی همراه‌کننده‌ای برایت باقی نمی‌ماند. درواقع، دست روایت اپیزودیک هفت‌ونیم خیلی زود رو می‌شود.

در کنار مطالعه‌ی نقد فیلم هفت و نیم ببینید:

بازیگران «هفت‌ونیم» از دغدغه‌ی پشت این فیلم می‌گویند

نمایش برشی (دقایقی) از تردید یا ترس یک دختر، برای آن‌که در ذهن مخاطب ماندگار شود، یا باید تو را درگیر بازی حدس‌وگمان درباره‌ی پایان اپیزود کند، یا از یک ضربه‌ی حسی یا رویکرد فرمی خاصی بهره ببرد. در اپیزود دوم فیلم نه زندگی، با بازی رابین رایت و جیسون ایساکس، زنی با شکم برآمده در فروشگاه درحال‌خرید است. به مردی برمی‌خورد که کم‌کم برای ما مهم می‌شود. فیلم‌ساز، داستان عاشقانه و شکست‌خورده‌ی آن‌ها را که به سال‌ها قبل مربوط می‌شود، رو می‌کند. راهروهای پیچ‌درپیچ فروشگاه، به محل خاطره‌بازی و تجلی هم‌زمان لبخند و بغض تبدیل می‌شود. مرد از ابدی‌بودن این عشق می‌گوید و از فروشگاه می‌رود. پایان این اپیزود، با سرگردانی زن و فروشگاه خالی از جمعیت برگزار می‌شود. این یک اپیزود و برشی از زندگی دیمین و دیانا در فیلم نه زندگی است که پلان‌-سکانس‌‌بودن آن درحالی‌که دوربین میان تمامی راهروها و قفسه‌ها سرک می‌کشد، مدت‌ها بعد بر تقویت نوعی فیلم‌سازی در شهرام مکری، اثر می‌گذارد. می‌خواهم بگویم پیداکردن چندنام دخترانه و شماری سوء‌ظن غیرمنصفانه به آن‌ها از سمت اطرافیان‌شان، اگر از دیالکتیک حسی شخصیت‌ها یا رویکردهای فرمی و روایی جدیدی برخوردار نباشد، فیلم را به شعارزدگی نزدیک می‌کند و از ماندگاریِ دیمین و دیانا در ذهن نگارنده، دور نگه می‌دارد.

از منظری که دربالا فیلم هفت‌ونیم موردتوجه قرارگرفت، اپیزود «ناهید» نسبت به اپیزودهای دیگر فیلم، موقعیت بهتری دارد. بعد از عبور ناهید (آناهیتا افشار) از پس‌کوچه‌ها و گذر از یک درِ نیمه‌باز، سالار (علیرضا کمالی‌نژاد) با لباس‌، ابزار و محل زندگی‌اش، شخصیت کاملی به‌نظر می‌رسد. بازی کلامیِ سالار با بازی دقیق کمالی‌نژاد همراه شده و ناهید، به‌مرور در موقعیت ضعف بیش‌تری فرومی‌رود تا این‌که اپیزود با ضربه‌ی نهایی‌اش، ناهید را به کسی که همه‌چیز را یک‌جا از‌ دست داده، تبدیل می‌کند.

اپیزودهای فیلم هفت‌ونیم، زن‌ها را قربانی نگاه مردانه می‌دانند. گاهی این نگاه از سمت یک مرد زیاده‌خواه است و گاهی، خود زن‌ها هستند که با این نگاه عجیب مردانه، به‌هم ضربه می‌زنند. در اپیزودهایی که مادرها، برای مراجعه به دکتر اصرار می‌کنند، فیلم از این تنوع پرداخت، بهره می‌برد. اگر فیلم از جنبه‌های مختلف دیگری هم از پرداخت‌های متنوع برخوردار بود، می‌توانست یک‌دستی خسته‌کننده‌ی کنونی‌اش را تعدیل ببخشد. مثلاً در انتخاب سوژه‌ها از سنین و طبقه‌‌های اجتماعی مختلف، تنها به اپیزود پایانی بسنده نمی‌کرد یا میان دیالوگ‌های یک اپیزود با تصویرهای اپیزود دیگر، تفاوتی همراه‌کننده قائل می‌شد. بگذارید با جسارت و قطعیت بیش‌تری بنویسم. تصور می‌کنم وقتی در اپیزودهای ابتدایی، از سقط غیرقانونی جنین می‌شنویم، باید در اپیزود «فرشته» وقتی با دکتر زنان (رؤیا جاویدنیا) مواجه می‌شویم، چیزی متفاوت از گفته‌های قبلی ببینیم. در این اپیزود، همه‌چیز مشابه دیالوگ‌های قبلی است. هیچ چیز هولناک‌تر یا دلسوزانه‌تر نیست. وقتی سروصدای کسی بیرون از قاب می‌آید، به‌تجربه‌ی تماشای آثار تلویزیونی، می‌دانیم که صدای شوهرِ دختر (حسین مهری) است و قرار است جروبحثی مقطعی به‌وجود بیاید. نمی‌دانم دراین‌باره، پرتوقع می‌نویسم یا نه، اما آیا به‌نظر نمی‌رسد وقتی ریزتادرشت یک اپیزود مشخص است، فیلم دارد تنها مثالی به مثال‌های قبلی و بعدی‌اش اضافه می‌کند؟ این‌چنین می‌شود همان نتیجه‌ی بی‌رحمانه‌‌ی همیشگی را گرفت: اگر اپیزودی از داستان حذف شود یا به آن اضافه شود، از عدد هفت‌ونیم کم می‌شود اما، کلیت قصه، با حالت کنونی تفاوتی پیدا نمی‌کند.

در کنار مطالعه‌ی نقد فیلم هفت و نیم بخوانید:

نقد فیلم جهان با من برقص نوشته‌ی محمدحسین گودرزی

در دو اپیزود فیلم، باورپذیری صحنه به‌دلیل ازدست‌رفتن راکورد حساسیت آدم‌های صحنه به صدا و تنش، خدشه‌دار شده است. در اپیزود «نیلوفر»، به‌اشتباه روی توانایی بالای علیرضا استادی در شلوغ‌کردن صحنه زیادی حساب شده است. با این‌که پدر نیلوفر، بارها بر اهمیت موضوع و امکان بی‌آبرویی‌اش صحبت می‌کند و به نیلوفر می‌گوید که او را بی‌آبرو کرده، اما فیلم بی‌توجه به حساسیت اطرافیان در شنیدن صدای جدل نیلوفر و پدرش، ماجرا را پیش می‌برد. آدم‌هایی که در گاوداری از کنار نیلوفر و پدرش عبور می‌کنند، به‌مراتب نسبت به دوربین محمودی در آن صحنه، به درگیری نزدیک‌تر هستند؛ اما به‌هیچ صدایی حساس نمی‌شوند. تنها یک‌بار درابتدای صحنه، کسی از طرف دیگر گاوداری، متوجه این مسئله می‌شود. این‌که چرا خود پدر، بیش‌تر از نیلوفر فریاد می‌زند و علی‌رغم نبود کنترل نزدیکی بر کار او، حاضر نیست کمی در محل کارش جابه‌جا شود، موقعیت را از دایره‌ی باورپذیری خارج کرده است. نوع دیگر این اتفاق در اپیزود «راحیل» به‌چشم می‌آید. در این اپیزود، علی‌رغم ادعای فیلم‌نامه، هیچ اثر باورپذیری از بیمارستان نیست. دوستان دختری که قصد خودکشی داشته، طوری خارج از هرگونه کنترل در بازیگری، دیالوگ‌ها را ادا می‌کنند و در نماهای بسته‌ی فیلم، نسبتی با بیمارستان و اورژانس برقرار نمی‌کنند، که اگر مهسا همتی در نقش پزشک اورژانس مردد و مشکوک، با سری روبه‌پایین و گاه گوشه‌نگاهی مبهم به شلوغ‌کاری‌های صحنه، حضور نداشت، می‌شد بیمارستان را با هرجای دیگری اشتباه گرفت.

نوشته‌ی محمدحسین گودرزی

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

خبر

نصرت‌الله وحدت از آخرین ستاره‌های سینمای فارسی درگذشت | Nosratollah Vahdat passed away at 95

نصرت الله وحدت

دو دهه ستاره، چهار دهه در خانه
نصرت الله وحدت از آخرین ستاره‌های سینمای فارسی درگذشت

آرت‌تاکس – گروه سینمای ایران: نصرت الله وحدت (بازیگر پیشکسوت) شامگاه ۱۵ مهر ماه در بیمارستان «ایرانمهر» تهران درگذشت. 

دختر این بازیگر قدیمی با تایید این خبر گفت: پدرم از چند ماه قبل دچار بیماری ذات‌الریه شده بود و ساعاتی قبل از دنیا رفت.

نصرت‌الله وحدت، پیمان معادی و نادر داوودی | عکس از صفحه‌ی شخصی نادر داوودی

نصرت‌الله وحدت، پیمان معادی و نادر داوودی | عکس از صفحه‌ی شخصی نادر داوودی

نصرت‌الله وحدت که از پایه گذاران تئاتر اصفهان بوده است و در بیش از ۴۳ فیلم حضور داشته‌است، متولد ۱۳۰۴ بود. این بازیگر قدیمی برای فیلم «عروس فرنگی» ساخته سال ۱۳۴۳ در جشنواره آسیایی موفق به دریافت جایزه دلفین طلایی شد گفته می شود این جایزه را به موزه سینما اهدا کرده است.

وحدت در کنار بیک ایمانوردی از شاخص‌ترین چهره‌های سینمای کمدی فارسی بود.

Nosratollah Vahdat passed away at 95

Nosratollah Vahdat, is an Iranian comedian, actor, and director. Contemporary actors include Parviz Sayyad and Behrouz Vossoughi. He is best known in Iran for his is Esfahani-Accent. However, after the 1979 Iranian revolution he ceased acting in Iran.
Nosratollah Vahdat, veteran cinema and theater actor passed away today at the age of 95. One of the oldest faces of Isfahan’s theater scene, Vahdat also is credited in over 40 features.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینمای ایران

نقد فیلم حمال طلا: حباب زر | Gold Carrier Review; by Farhad Riazi

نقد فیلم حمال طلا

نقد فیلم حمال طلا | نوشته‌ی فرهاد ریاضی، عضو حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس، برای فیلم «حمال طلا» به کارگردانی تورج اصلانی و با بازی پیام احمدی‌نیا، سعید آقاخانی، لطف‌الله سیفی و ژاله صامتی

نقد فیلم حمال طلا: حباب زر

نسبت‌دادن شغل به کاراکتر اصلی یک درام، از جذاب‌ترین دریچه‌های ورود به دنیای ذهنی اوست. حال اگر این انتخاب، از بین گونه‌های کم‌تر شنیده‌شده‌ی مشاغل جامعه باشد، این مسیر، امکان‌های بیش‌تری را نیز برای مؤلف جهت شخصیت‌پردازی چندوجهی کاراکتر فراهم می‌سازد. ترسیم جزییات کار شخصیت اصلی قصه‌ی «عیار14» (طلافروش)، دل‌مرده‌گی راوی قصه در «محیا» (مرده‌شور) و یا ریختن قباحت و ترس از مرگ در «خواب تلخ» (مرده‌شوری سنتی) و پردازش جهان عینی با تمرکز بر جزییات به مثابه کلیدی برای ورود به دنیای ذهنی پیچیده‌ی کاراکتر نابینای ر‌مان «راهنمای مردن با گیاهان دارویی» (خشک‌کردن خانه‌گی این گیاهان) بخشی از این تجربه‌ها در حوزه‌ی سینما و ادبیات داستانی معاصر ایران هستند. به دنیای «حمال طلا»ی تورج اصلانی می‌توان از این دریچه وارد شد؛ رضا (پیام احمدی‌نیا)، حمال طلایی است که شغلش رساندن طلا و جواهرات از یک کارگاه سنتی/زیرزمینی به مغازه است. یک روز در مسیر از او دزدی می‌شود و او باید غرامت بپردازد و این آغاز عزیمت ما به جهان زیستیِ اوست.

فیلم در همان ابتدا با نماهایی از جزییات فعالیت رضا، به ترسیم دنیای کاری او می‌پردازد. یک کیف کمری که شبیه گاوصندوق‌ها با قفل رمزدار بسته می‌شود، پرسه‌‌ی او در شهر برای رساندن بارهای طلا به مشتریان، فرق بین دویست و دویست‌وشش گرم در نظر کارفرمای او (سعید آقاخانی)، ترسیم فضای دون‌کورلئونه‌وار اشرف‌خان در مقام یک فرد متنفذ بازار که با ربا و بازپس‌گیری سود زیاد پول‌های کلان به آدم‌ها قرض می‌دهد، چاه فاضلابی‌که امتیازش با رقمی چند میلیونی در حال واگذار‌شدن است و …، بخشی از قطعات این پازل برای ترسیم این دنیای زیرزمینی و کم‌تر دیده‌شده‌اند.

در کنار مطالعه‌ی نقد فیلم «حمال طلا» ببینید:

تیزر فیلم «حمال طلا» به کارگردانی تورج اصلانی

تورج اصلانی فیلم‌بردار را با تجربه‌گرایی‌های جوانانه‌اش در «کسی از گربه‌های ایرانی خبر ندارد»، «آشغال‌های دوست‌داشتنی» یا «درخونگاه» در کنار فیلم‌سازان نوجو به یاد می‌آوریم. ویژگی رفتاری او که آن را در فیلم‌هایی که کارگردانی هم کرده، می‌توان پی‌گیری کرد. به یاد بیاویم کُلاژ ذهنی/ بازی‌گوشانه‌ی «جینگو» و حالا پرسه‌زنی او در شهر با قصه‌ی «حمال طلا». با این تفاوت عمده که او این شیطنت را این‌بار بر خلاف «جینگو»، به درون‌مایه‌ی اثر منتقل کرده. روایت اصلانی، مماس بر جامعه، التهابات لحظه‌ای و غیرقابل پیش‌بینی طلا و ارز را بستری برای گره‌افکنی اصلی داستان قرار می‌دهد (و جالب این‌که فیلم «کشتارگاه» عباس امینی هم که هم‌ز‌مان اکران آنلاین خود را آغاز کرده به سراغ این مسأله رفته است). در حقیقت مسأله‌ی بالا و پایین‌رفتن اقتصادی، که برای اولین‌بار، ما را فراتر از یک خبر فضای مجازی به نقطه‌ای لخت از تغییر سرنوشت آدم‌های درگیر در این فضا می‌کشاند.

«حمال طلا» در ترسیم مناسبات انسانی، موفق عمل می‌کند. رابطه‌ی پر از فرازونشیب ولی انسانی و گرم رضا و لویی (لطف‌الله سیفی) که با یادآوری رفاقت‌های مردانه‌ی دل‌انگیز سینمای ایران آن‌ها را در انتها شبیه یک عاشق-معشوق به یک سرانجام می‌کشاند، رابطه‌ی شیرین و خیال‌انگیز مدیر موسسه خیریه‌ی زنانه (با بازی دیدنی ژاله صامتی) با رضا و تلاش او برای جوانه‌زدن بذر علاقه، رابطه‌ی پر از تحقیر و فرادستی کارفرما با رضا و لویی و هم‌کار دیگرش (علیرضا مهران) سبب شکل‌گیری یک روح زنده در اثر می‌شوند.

در کنار مطالعه‌ی نقد فیلم «حمال طلا» ببینید:

تورج اصلانی در نشست خبری حمال طلا: این فیلم کاملن واقعی‌ است

اما مانعی سر راه حمال طلا برای بدل‌شدن به یک اثر هارمونیک و یک‌پارچه وجود دارد؛ آن‌ زمان که نویسنده‌ها در گره‌افکنی/گره‌گشایی و دیالوگ‌های مستقیم، برخلاف آن دیدگاه بصری و ایماژهای تکان‌دهنده و موجز در تصویرکردن این منجلاب زیستی با سکانس‌های نظیر جست‌وجوی کارگران در فاضلاب‌های استخراج‌شده برای الماس گم‌شده و گرفتن عصاره‌ی طلا، تصمیم به عریان‌ترکردن وضعیت بغرنج زیستی رضا و لویی و طبقه‌ی اجتماعی آنان می‌گیرند. انگار اصلانی با دست‌کم گرفتن مخاطب، با دادن کدهایی دوباره (که بعضن پیش‌تر ترجمان بصری آن‌ها را دیده‌ایم)، سعی در شیرفهم‌کردن آنان در باورپذیری شخصیت اصلی قصه دارد. این سکته‌های روایی در پایان فیلم هم به‌رغم‌ تاثیرگذاری، با قراردادن کدهای پیشین برای مخاطب پی‌گیر سینمای سال‌های اخیر ایران که تا حدود زیادی قابل پیش‌بینی به‌نظر می‌رسد، این عدم تکمیل‌شدن مسیر رو به رشد قصه را تکمیل می‌کند.

می‌گویند انتخاب یک اسم جذاب می‌تواند، گام‌های زیادی از راه را برای رسیدن مخاطب به ایستگاه‌های موردنظر کارگردان هموار سازد. «حمالِ طلا» انتخاب هوشمندانه‌ای برای فیلم قابل‌توجه اصلانی است (با تمرکز بر استفاده از واژه‌ی «حمال» به‌جای «حمل‌کننده»). ترسیمی از شمایل کارگریِ ثروت و ماندن در همان قعر تاریکی‌ها…

*‌عنوان یادداشت، نام قبلی فیلم است.

نوشته‌ی فرهاد ریاضی

در کنار مطالعه‌ی نقد فیلم «حمال طلا» ببینید:

معرفی اختصاصی آرت‌تاکس از فیلم حمال طلا

Gold Carrier Review; by Farhad Riazi

One of the most exciting ways of entering a protagonist’s mind is by defining him with a job. You can enter through this to Gold Carrier’s world; the story of a courier who goes in-between a workshop and a gold store. One day his cargo gets stolen and he has to pay. This marks our entry to his life

We know Touraj Aslani from his youthful experimental. Some of those features bleed into movies he has directed himself. The difference here is that all that playfulness goes deep into subtext.

Aslani underestimates its audience and tries to explain the believability of the protagonist to them. These narrative hiccups gets in ther way of story development.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

خبر

نیکی کریمی داور جشنواره فیلم آنتالیا شد | Niki Karimi; One of the Juries of Antalya Film Festival

نیکی کریمی جشنواره فیلم آنتالیا

آرت‌تاکس – گروه سینمای ایران: خبر حضور نیکی کریمی در مقام یکی از اعضای هیأت داوران جشنواره بین‌المللی فیلم پرتقال طلایی آنتالیا

جدیدترین تجربه‌ی بین‌المللی خانم بازیگر
نیکی کریمی داور جشنواره فیلم آنتالیا شد

نیکی کریمی به همراه امين الپر فيلم‌ساز اهل تركيه ، سندرا كگت كارگردان برزيلی، فردريك بوير مدير هنری جشنواره ترايبكا نيويورك و ادا سولومون، تهيه‌كننده رومانيايی، فیلم‌های بخش مسابقه جشنواره بین‌المللی فیلم پرتقال طلایی آنتالیا را داوری می‌کنند.

بنابراین گزارش، دوازده فیلم سینمایی در بخش مسابقه پنجاه‌و‌هفتمين دوره اين جشنواره حضور دارند كه از دوازدهم تا نوزدهم مهر ماه(سه تا ده اكتبر) برگزار خواهد شد.

نيکی کريمی پيش از اين نيز با فيلم‌های «يك شب»، «چند روز بعد» و «سوت پايان» در بخش مسابقه اين جشنواره حضور داشته است.

کریمی همچنين عضو هيات داوران جشنواره‌های فيلم کن، برلين، تسالونيكی، كارلو وی‌واری، لوكارنو و بسياری از جشنواره‌های معتبر دنيا بوده است.

Niki Karimi; One of the Juries of Antalya Film Festival

Niki Karimi will be a member of the jury for this year’s Golden Orange Antalya Film Festival. 12 movies will participate in main competition from October 3rd to October 10th in the 57th annual film festival. Karimi is an experienced member with her appearing in juries for festivals such as Cannes, Berlin Locarno and many other notable film festivals.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها