با ما همراه باشید
نقد فیلم Bo Burnham: Inside نقد فیلم Bo Burnham: Inside

سینمای جهان

نقد فیلم Bo Burnham: Inside | ببین کی دوباره برگشته داخل! نوشته‌ی عرفان استادرحیمی

«پست‌مدرنیسم» را به تکثر می‌شناسیم. به کنار‌نهادن قرارداد‌های مطلق پیشین. به چندگانگی، پیچیدگی، و خودآگاهی برآمده از گسترش ارتباطات و انفجار اطلاعات. انفجار اطلاعاتی که باعث‌شده پست‌مدرنیسم به یک بحث فلسفی و نظری، یا یک جریان الیت هنری محدود‌ نماند، و راه‌‌پیدا‌کند به متن فرهنگ عامه. سال‌هاست که دیگر پدیده‌ای داریم به نام «سرگرمی عامه‌پسند ‌پست‌مدرن». محصولاتی در پاسخ به دسترسی بی‌حد‌و‌حصر مخاطب امروز به محتوا در فرم‌های گوناگون، و تسلط فزاینده‌اش به قرارداد‌های نمایشی و الگو‌های داستان‌گویی. فرهنگ عامه‌ی امروز لبریز است از آثاری با تلفیق ژنریک، تکثر لحنی و ارجاعات فرامتنی. از کاراکترهایی که حین ادای دیالوگ به پیش‌دانسته‌های تماشاگرشان چشمک‌می‌زنند، آگهی‌های تبلیغاتی‌ای که آیکون‌های آشنا برای مردم را به شکل پارودیک به‌یادشان‌می‌آورند، و فیلمسازانی که گویا در حال مکالمه با برخورد انتقادی فیلم‌های قبلی‌شان هستند. همه‌چیز بخشی از چیزی بزرگتر است و هر محصول تازه، به گفتمان فرهنگی عظیم در‌حال‌جریان اضافه می‌شود.

 

در کنار نقد فیلم Bo Burnham: Inside بخوانید:

نقد فیلم تنت:‌ کریستوفر نولان؛ فصل تازه نوشته‌ی عرفان استادرحیمی

از سوی دیگر، خود امر سرگرمی‌سازی دیگر منحصر نیست به کمپانی‌های ساخت فیلم یا استودیو‌های توسعه‌ی بازی‌های ویدئویی. گسترش سوشال مدیا، حالا هر کاربر را به شکل همزمان به خالق «محتوا» مبدل کرده. پست‌ها و استوری‌های اینستاگرامی؛ که زندگی هر فرد را در قالبی جذاب برای برقراری ارتباط با گستره‌ی وسیعی از مخاطبان ارئه‌می‌دهند، توییت‌های هوشمندانه‌ای که به مسابقه‌ی تحلیل کنایه‌آمیز ترند روز در سریع‌ترین زمان ممکن دامن‌می‌زنند، ویدئو‌های چند‌ثانیه‌ای در «تیک‌تاک»؛ که خوراک دامنه‌ی توجه کوتاه‌مدت مخاطب امروز را تأمین‌می‌کنند، میم‌های اینترنتی؛ که اصلن به زبانی جهانی برای به‌اشتراک‌گذاشتن تجربه‌ها‌ی زیستی مردم تبدیل شده‌اند، و البته واکنش‌های یوتیوبی؛ که تنهایی انسان مدرن را از طریق تماشای واکنش یک انسان تنهای دیگر به پدیده‌ای تازه مرتفع می‌سازند. متریال خام زندگی با فن روایت دست‌کاری می‌شود و تمییز واقعیت از فیکشن از همیشه سخت‌تر و درعین‌حال کم‌اهمیت‌تر می‌نماید…«درون» زاده‌ی چنین جهانی است.

 

در کنار نقد فیلم Bo Burnham: Inside بخوانید:

درباره‌ی «کشتن ایو» و فصل سومش: کشتنِ کشتن ایو!

داستان شکل‌گیری «درون» یک چرخه‌ی کامل است: «بو برنام» که کارش را در شانزده‌سالگی درون اتاقی کوچک، با ضبط ویدئو‌های چنددقیقه‌ای از کیبورد ‌نواختن و ترانه‌خواندن خودش، و به‌اشتراک‌گذاشتن‌شان روی یک سرویس اینترنتی آغاز‌کرده‌بود، پس از گذشت چهارده‌سال و از‌سرگذراندن تجارب مختلف به عنوان کمدین، کارگردان و بازیگر، و کسب موفقیت‌های هنری و تجاری، دوباره به درون اتاق کوچک دیگری بازگشته تا برای سرویس اینترنتی دیگری یک برنامه‌ی ویژه‌ی کمدی ضبط‌کند؛ با تمرکز بر نواختن کیبورد و خواندن ترانه‌های کمیک! ماهیت کنایه‌آمیز این دور کامل اجباری، بخش مهمی از روح شدیدن شخصی و خودافشاگرانه‌ی «درون»‌ را شکل می‌دهد. در واقع ساخت چنین اثری از مناظر مختلف تنها از خود برنام برمی‌آمد. هرآنچه که او تا به این نقطه از کارنامه‌ی حرفه‌ایش انجام‌داده در ساخت «درون»‌ به‌کار‌می‌آید (از فعالیت در یوتیوب که به موتیف غیرموزیکال اثر تبدیل‌می‌شود و در مواردی مثل شوخی برنام با ویدئو‌های واکنش، برخی از درخشان‌ترین لحظاتش را می‎‌‌سازد، تا تجاربی که در این سال‌ها به عنوان کارگردان و بازیگر به‌دست‌آورده؛ که در ساخت موزیک‌ویدئو‌های بامزه‌ی‌ نامبر‌ها، و اجرای لحظاتی که احتیاج به پرفورمنس حرفه‌ای دارد، کمک‌کننده بوده)، و مسائلی که در زندگی شخصی‌اش تجربه‌کرده (از اجتماع‌گریزی در نوجوانی تا سابقه‌ی مبارزه با حملات عصبی حین اجراهای زنده) در نسبتی آیرونیک با موقعیت منحصر‌به‌فرد محبوس‌شدن در یک اتاق برای ضبط برنامه‌ای که به شکل تیپیک با حضور تماشاگر تهیه‌می‌شود، بر غنای تماتیک اثر می‌افزاید.

اما «درون» اصلن چیست؟ یک برنامه‌ی ویژه‌ی کمدی؟ نمایشی موزیکال؟ یک One Man Show؟ مستندی درباره‌ی تجربه‌ی ضبط یک برنامه‌ی ویژه‌ی کمدی در قرنطینه؟ فیلمی داستانی درباره‌ی به‌جنون‌رسیدن تدریجی یک کمدین در تنهایی؟ آیا پاساژ‌های مستند‌گونه‌ی «درون» که به نمایش برنام در حال تنظیم نور صحنه یا جای دوربین اختصاص دارند، یا بخش‌های شخصی‌تری مثل جایی که برنام از فرط استیصال مقابل دوربین گریه می‌کند، تمامن واقعی‌اند؟ آیا او در حال بازی‌کردن آن لحظات برای اضافه‌کردن لایه‌ی تازه‌ای از واقع‌نمایی به اثرش است؟ پرسش اصلی‌تر را فراموش نکنیم: آیا هیچ‌کدام از این‌ها اهمیتی دارد؟

 

در کنار نقد فیلم Bo Burnham: Inside بخوانید:

درباره‌ی «دستیار» ساخته‌ی کیتی گرین | یک داستان ابرقهرمانی مدرن

«درون» شاید به‌روز‌ترین محصول نمایشی همه‌ی این سال‌ها باشد! چنین چیزی در هیچ دوره‌ی تاریخی دیگری جز امروز امکان ساخت نداشت. چه از منظر تناظر دقیق مضمونی و فلسفی‌اش با شناسه‌های فرهنگ عامه‌ی دهه‌ی دوم قرن بیست‌و‌یک و زیست انسان ساکن دهکده‌ی جهانی، چه از منظر پیچیدگی و تعریف‌گریزی ساختاری‌اش؛ که پاسخ به برخی از پرسش‌های طرح‌شده در پاراگراف قبل را از موضوعیت خارج‌می‌کند، چه از بابت ابزار به‌کار‌گرفته‌شده در ساختش؛ که بدون پیشرفت‌های شکل‌گرفته در عرصه‌ی تکنولوژی دیجیتال و نرم‌افزار‌های تدوین قابل‌تصور نبود، و چه شرایط جهان در زمان تولیدش؛ که آن را به موردی قابل‌مطالعه برای اطلاع از شرایط فیزیکی و روانی تحمیل‌شده به انسان عصر پاندمی کووید ۱۹ تبدیل‌می‌کند، و البته به تجربه‌ی تماشایش حدی از صمیمیت می‌بخشد که با کمتر تمهید زیبایی‌شناسانه‌ای قابل دستیابی بود.

اما «درون» پیش از همه‌ی این‌ها، مثل تمام اجراهای این سال‌های برنام، یک موزیکال است. اگر تاکنون استعداد برنام در نگارش و اجرای ترانه‌های کمیک، در عین بامزگی، و جسارت فرمی، تا حدی شلخته و خام به‌نظر‌می‌رسید، این‌جا و در آستانه‌ی سی‌سالگی، با برنامی مواجهیم که می‌تواند امواج ظاهرن پایان‌ناپذیر افکار خلاقانه‌اش را در مسیر دستیابی به نتیجه‌ای منسجم‌تر و رضایت‌بخش‌تر هدایت‌کند. گستره‌ی موضوعی ترانه‌ها قابل‌توجه است: از «کمدی» که تمام پیچیدگی فلسفی و تردید‌های شخصی سرِ راه آغاز چنین پروژه‌ای در میانه‌ی یک پاندمی ویرانگر را به متن می‌آورد، و با خودآگاهی پست‌مدرنش، بی‌رحمانه‌ترین انتقاد‌های قابل‌طرح راجع به «درون» را همان ابتدای کار پیش‌می‌کشد، تا «آن احساس ناجور» که با تهیه‌ی لیستی از تمام مفاهیم بی‌ربطی که انسان معاصر ممکن‌است در زندگی یا اخبار با آن‌ها مواجه شود، تعدادی از ابسوردترین لحظات اثر را می‌سازد. از «فیس‌تایم با مادرم» که با پیش‌کشیدن یکی از متداول‌ترین راه‌های ارتباطی انسان‌ها با یکدیگر در دوران پاندمی، از همان ابتدا قلاب همدلی تماشاگر را گیر‌می‌اندازد، تا «به اینترنت خوش آمدید» که با هوشمندی نبوغ‌آمیزش می‌تواند بهترین توصیف از تجربه‌ی استفاده‌ی دائمی بیمارگونه‌ی ما از اینترنت باشد (و ظاهر و اکت برنام هنگام اجرایش به این شبیه است که اینترنت به عنوان شرور آهنگ، در کالبد یک انسان حلول‌کرده و شخصن ترانه را برای تماشاگر اجرا می‌کند!) جذابیت ویژه‌ی ترانه‌ها اما، سوای متن‌شان، در ملودی، صدا و پروداکشن نهفته‌است. وجه تحسین‌برانگیز کار برنام این است که به لطف (!) شرایط پاندمی و زمان بیشتر در دسترس، و همچنین ماهیت این برنامه به عنوان محصولی ضبط‌شده (در قیاس با محدودیت‌های اجرای زنده)، با هر ترانه یک قالب ژانری را برداشته و تا تهش رفته! از سینث‌پاپ و آلترناتیو R&B، تا EDM و دیسکو. هر ترانه‌ی «درون» (که حالا روی پلتفرم‌های استریم موسیقی هم در دسترس است) به تولیدات حرفه‌ای یک موزیسین تمام‌وقت شبیه است تا آهنگ‌های پارودیک یک شوی کمدی.

همین توجه به فن و تکنیک، یکی از مهم‌ترین امتیازات «درون» در شکل‌دهی به تجربه‌ی لذت‌بخش تماشایش است. شخصی بودن اثر، یا ساخته‌شدنش داخل یک اتاق نیمه‌خالی، نباید موجب غفلت از تسلط برنام به امر فیلمسازی شود. (فراموش نکنیم داریم درباره‌ی سازنده‌ی فیلم تحسین‌شده‌ی «کلاس هشتم» صحبت‌می‌کنیم.) برنام مثل هر فیلمساز خوب دیگری از طریق ابزارهای بصری در اختیارش (قاب‌بندی و کمپوزیسیون، دکوپاژ، نورپردازی و…) محدودیت فضای فیزیکی فیلم را خنثی، و مثل هر فیلمنامه‌نویس کاربلد دیگری، به اثری که گاهن به شکل عمدی بی‌قاعده و آشوبناک به‌نظر‌می‌رسد، ساختاری منسجم و با‌معنا می‌بخشد. سیر کلی ترانه‌ها رفته‌رفته شخصی‌تر و تاریک‌تر می‌شود، مرزبندی بین درون و بیرون از طریق تصویر درِ نیمه‌باز مورد تاکید قرار‌می‌گیرد، دو موتیف دوربین ناظر، و بازبینی راش‌هایی که به تازگی ضبط‌شده، با استفاده از موسیقی الکترونیک امبینت فاصله‌گذاری می‌شوند، بخش‌های مستند‌گونه،‌ دائمن ماهیت چندگانه‌ی اثر را به‌یاد مخاطب می‌آورند، تدوین بی‌نقص فیلم ـ بر خلاف تذکر آغازین برنام! ـ نقش مهمی در شکل‌گیری مود ویژه‌ی «درون» دارد و تصحیح رنگ و پست‌پروداکشن حرفه‌ای، قاب‌های چشم‌نوازش را تماشایی‌تر ساخته‌است.
اما جاه‌طلبی برنام با ساخت یک فیلم مستند/برنامه‌ی ویژه‌ی کمدی خلاقانه به پایان نمی‌رسد…پس از اجرای آخرین ترانه‌ی فیلم، برمی‌گردیم به جایی که از آن شروع‌کرده‌بودیم: اتاق خالی، یک صندلی، و خرده‌پیرنگ به‌جنون‌رسیدن کمدینی که ظاهرش یادآوری می‌کند یک سال را درون این اتاق گذرانده. تصویر درِ نیمه‌باز و نور شدید در حال تابش از بیرون آن را می‌بینیم، و رشته‌ای از نور که روی صورت کمدین افتاده. او بالاخره به دعوت نور پاسخ مثبت می‌دهد و برای اولین بار به قصد بیرون‌رفتن، سمت در قدم‌بر‌می‌دارد…

این نقطه‌ی پایان برنامه‌ی قبلی برنام بود! در پایان «خوشحال کن»، او در را باز‌می‌کرد، به‌ روشنایی روز وارد‌می‌شد، و باز‌می‌گشت به آرامش زندگی طبیعی… در فاصله‌ی‌ پنج‌ساله بین این دو ساخته‌ی برنام اما گویا تغییری در نگاهش رخ‌داده… کمدین با خروج از اتاق، در کمال حیرت روی یک صحنه‌ی نمایش ظاهر‌می‌شود. نور شدید، نه از روشنایی روز، که حاصل تابش پروژکتور سالن بوده! مردمی در حال تماشایش هستند و به تحسین برایش دست‌می‌زنند و به تلاشش برای بازگشتن به داخل می‌خندند. اما این پایان کار نیست… جنس تصویر تغییر‌می‌کند و می‌فهمیم در حال تماشای یکی دیگر از راش‌های ضبط‌شده هستیم که برنام همچنان دارد «درون» همان اتاق بازبینی‌شان می‌کند. کمدین از تلاش‌کردن دست‌می‌کشد و خسته و مستاصل، روی زمین می‌نشیند و با دست‌هایش صورتش را می‌پوشاند. خنده‌ی مردم شدید و شدید‌تر می‌شود. با اوج‌گرفتن صدای خنده‌ی تماشاگران، برنام هم نمی‌تواند جلوی خودش را بگیرد و به بیچارگی کمدین لبخند‌می‌زند. کات می‌شود به سیاهی. پایانی کنایه‌آمیزتر برای چنین اثری می‌شود پیداکرد؟

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ادامه مطلب
تبلیغات

سینمای جهان

سینمای روز زیر ذره‌بین: فیلم جوخه‌ی انتحار | علیه جریان رایج ابرقهرمانی

فیلم جوخه‌ی انتحار

سینمای روز زیر ذره‌بین: فیلم جوخه‌ی انتحار | علیه جریان رایج ابرقهرمانی

نوشته‌ی عرفان استادرحیمی/ حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس

چه می‌شد اگر فیلم‌های سوپرهیرویی کمپانی‌های عظیم هالیوودی، ورای توسعه‌ی یک جهان سینمایی مشترک، فراهم‌کردن متریال کافی برای دامن‌زدن به بحث‌ها و تئوری‌پردازی‌های بی‌پایان هواداران، و البته درآمد‌زایی، داستان‌های واقعی تعریف می‌کردند، شخصیت‌های جدی می‌ساختند و خلاقیت شورانگیزی به تماشاگر عرضه می‌کردند؟… زیادی ایده‌آل است؟ سینمای جیمز گان در این سال‌ها معرف یک «چه می‌شد اگر» ساده‌‌تر بوده: چه می‌شد اگر فیلم‌هایی که با هدف/ادعای سرگرم‌کنندگی صرف ساخته می‌شوند، برای یک‌بار هم که شده، محض تنوع، واقعن سرگرم‌کننده بودند؟!

البته که می‌توانم پاسخ احتمالی به این سوال را همین حالا تصور کنم: فیلم‌های ابرقهرمانی مخاطب خودشان را دارند، و به‌قدر‌کافی سرگرم‌کننده و شورانگیزند. آثاری که سالانه میلیون‌ها آدم را به سینما‌ها یا پای نمایشگرهاشان می‌کشانند و میلیون‌ها دلار پول به جیب کمپانی‌های بزرگ سازنده‌شان واریز می‌کنند، حتمن باید برای خیل وسیعی از مخاطبان رضایت‌بخش و دوست‌داشتنی باشند، نه؟ کیفیت فیلم‌های ابرقهرمانی همان چیزی است که مخاطبان می‌خواهند و سازندگان‌شان با شناخت درست از مخاطب هدف، نیازهای او را برآورده می‌سازند… همه‌چیز به نظر سر جای خودش قرار دارد و تماشاگر هم باید جای زدن زیر میز و برهم‌زدن بازی،‌ از میان دوگانه‌ی تماشا/نادیده‌گرفتن این آثار، یکی را انتخاب کند…

«جوخه‌ی انتحار»‌ کجای این معادله قرار‌می‌گیرد؟ جیمز گان -که حالا هر دو سوی دوگانه‌ی مارول/دی‌سی را تجربه کرده- با آثارش چه کیفیت متمایزی در نسبت با جهان سینمایی دو کمپانی عرضه می‌کند؟ چرا یک فیلم تازه از جیمز گان، واکنش متفاوتی در نسبت با سایر آثار ابرقهرمانی برمی‌انگیزد و توجه کسانی را جلب می‌کند که الزامن مخاطب سنتی این آثار نیستند؟

مسئله‌ی ژانر و لحن است؟ باید باشد! فیلم‌های گان به پارودی آثار ابرقهرمانی شبیه‌اند. جای ابرانسان‌های بی‌نقص، انسان‌هایی کم‌هوش با همراهی موجوداتی هیولاوش اما دوست‌داشتنی و چند جانور ریزجثه‌ی بامزه، رهسپار ماجراجویی‌های بزرگی می‌شوند که به شکل واضحی توان یا لیاقتش را ندارند! ساندترک نامعمول و جذابی در بسیاری از صحنه‌ها جای موسیقی ژنریک آثار ابرقهرمانی را می‌گیرد، در نقاط عطف هر داستان لحظات کمیک دیوانه‌واری داریم،

در نقاط عطف هر داستان لحظات کمیک دیوانه‌واری داریم، و ارجاعات و رفرنس‌های پرشمار به آیکون‌های فرهنگ عامه و کلیشه‌های سنتی ژانر، مدام به تماشاگر یادآوری می‌کنند که این‌یکی را باید به قصد تفریح ببیند و هیچ مسئله‌ای در این فیلم‌ها آنقدر‌ها هم جدی نیست! (خصوصن این آخری که با رهایی نسبی از وظایف توسعه‌ی جهان سینمایی و به دور از شسته‌رفتگی دست‌و‌پا‌گیر مارول، رسمن به سیم آخر می‌زند، و خب به همین واسطه تبدیل می‌شود به بهترین ساخته‌ی گان تا امروز!)

اما آیا واقعن چنین است؟ آیا پوزخند‌زدن به حماقت جاری در موقعیت‌های پارودیک، تنها واکنشی است که مخاطب حین تماشای یک فیلم ابرقهرمانی جیمز گان از خود نشان می‌دهد؟ فداکاری گروت در پایان جلد اول نگهبانان کهکشان، فصل ادای احترام به یاندو در پایان جلد دوم، و آن فلش‌بک کوتاه در نقطه‌ی اوج همین جوخه‌ی انتحار هم کیفیتی پارودیک دارند؟…

مسئله‌ی اصلی، نه صرفن لحن سبک‌تر یا خودآگاهی فیلم‌های گان، که مبحث کلی‌تری با عنوان «هنر داستانگویی» است. تمایز اصلی آثار گان با یکی-دو جین ساخته‌ی مشابه مارول و دی‌سی، انرژی و شوری است که مستقیمن از ذهن و روح و روان خالق سرچشمه می‌گیرد. آیا می‌شود به شکافتن تک‌چشم یک ستاره‌ی دریایی جهش‌یافته‌ی غول‌آسا با یک نیزه، و شناکردن درون آن وزنی شاعرانه داد؟! می‌شود کاری کرد تا در لحظه‌ی هجوم همه‌ی موش‌های یک شهر به یک نقطه، قطره‌ی اشکی گوشه‌ی چشم مخاطب بغلتد؟! داستان‌گوی واقعی می‌تواند!

داستانگویی واقعی، ‌حلقه‌ی گم‌شده‌ی جهان‌های سینمایی این سال‌هاست؛ که روز‌به‌روز صرفن از طول و عرض کش‌می‌آیند. فقدان خالقانی که مخلوقات‌شان را واقعن دوست دارند، ارزش همراهی موسیقی خیال‌انگیز با تصویری زیبا را می‌فهمند، و دائمن در جست‌و‌جوی شیوه‌های خلاقانه برای روایت داستان‌هاشان هستند؛ در عوضِ جولان اپراتور‌های پروژه‌های عظیم چند‌ده‌ساله‌ی کمپانی‌ها، ترویج متوسط‌بودن با مجوز لیبل «فیلم ابرقهرمانی» و بهانه‌ی توسعه‌ی جهان سینمایی، و توسل به حواشی فرامتنی، جوک‌های فرمولیزه‌شده‌ی بی‌خطر و یکی-دو رفرنس دم‌دستی برای خوره‌ها. اینی که هست خیلی کمتر است از آن‌چه دریغ می‌شود… مارتین اسکورسیزی هم همین را گفت اصلن!

 

مارگو رابی: دوست دارم نسخه‌ی کامل جوخه‌‌ی انتحار اکران شود

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

سینمای جهان

سینمای اروپا: کنعان هالیوودی های بدنام

شیا لباف

سینمای اروپا: کنعان هالیوودی های بدنام

یادداشت عرفان شفیع‌پور عضو حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس درباره‌ی سینمای هالیوود، سینمای اروپا و شیا لباف بازیگر فیلم تکه‌های یک زن

پیوستن به هالیوود، در سطح سینمای مستقل و یا استودیویی، یکی از آرزوهای قلبی اکثر سینماگران در سراسر دنیاست. خواستی که حتا اگر به زبان آورده نشود، در ناخودآگاه اهالی سینما جا خوش کرده.
پدیده‌ی مهاجرت به هالیوود، اغلب با کوچ سینماگران اکسپرسیونیستی آلمان در دوران طلایی هالیوود به یاد آورده می‌شود. فریتز لانگ و فردریش ویلیام مورنائو دو تن از چهره‌های شاخص این جریان‌ند. کشور مبدأ مهاجرت تنها آلمان نبوده و به‌عنوان نمونه آلفرد هیچکاک از انگلیس راهی آمریکا شد. روند مهاجرت در همه‌ی این سال‌ها ادامه‌یافته و نمونه‌ی متأخر آن کلوئی دژائو‌ است. او سال گذشته در زمانی‌که با «سرزمین کوچ‌نشینان» موفق‌ترین فیلم‌ساز سال بود، خبر پیوستن‌ش به مارول شنیده شد.

با این همه، موضوع این یادداشت درباره‌ی سینماگرانی‌ست که به جبر یا اختیار، خلافِ جریان شنا و هالیوود را ترک کرده و به اروپا رفته‌اند. این روزها خبر پیوستن شیا لباف به فیلم جدید آبل فرارا، فیلم‌ساز مستقل آمریکایی شنیده شد. لباف قرار است نقش «پادره پیوی قدیس» را ایفا کند. کشیش کاتولیکی که ۵۰سال پس از مرگ، هنوز جسدش سالم باقی مانده. این فیلم قرار است در ایتالیا فیلم‌برداری شود.

شیا لباف که سال گذشته یکی از بهترین بازی‌های کارنامه‌اش را در فیلم «تکه‌های یک زن» ارائه داد به‌خاطر بدرفتاری/آزار زنان، چه در زندگی شخصی، چه در کار، با بایکوت هالیوود روبه‌رو شد. قضیه تا آن‌جا بالا گرفت که حتا سازندگان «تکه‌های یک زن» او را از لیست کمپین‌های اسکاری خود بیرون گذاشتند و حالا فیلم جدید فرارا فرصتی‌ست برای برگرداندن ستاره‌ای که زود درخشید و زودتر خاموش شد. به بهانه‌ی این همکاری بد نیست مروری داشته باشیم بر چند چهره‌ی شاخصی که چنین مسیری را طی کرده‌اند: ستاره‌‌های بدنام هالیوودی که کنعان‌شان را سینمای اروپا یافته‌‌اند.

کوین اسپیسی: مظنون همیشگی این‌بار مجرم شد
در کنار لباف، چندی پیش خبر حضور کوین اسپیسی در فیلم جدید فرانکونرو تیتر یک رسانه‌ها شد. اسپیسی هم از سال ۲۰۱۷ و پس از بالاگرفتن اتهامات علیه او در جنبش #من_هم در هالیوود خانه‌نشین شده و بازی در این فیلم اولین حضور او در مقابل دوربین پس از ۴ سال است؛ البته در جایی کیلومترها دور از خانه.

وودی آلن: از نیویورک تا سن‌سباستین
آلن هم مانند اسپیسی از مغضوبین جنبش #من_هم است. گرچه فیلم‌ساز نیویورکی پیش از این به اختیار خود در اروپا فیلم‌هایی نظیر «نیمه‌شب در پاریس» و «ویکی، کریستینا، بارسلونا» را ساخت.

فیلم‌هایی نظیر «نیمه‌شب در پاریس» و «ویکی، کریستینا، بارسلونا» را ساخته اما پس از مانع‌تراشی‌هایی که بر سر اکران «روزی بارانی در نیویورک» تجربه کرد تصمیم گرفت برای ساخت آخرین فیلم خود، «فستیوال ریفکین»، به سن‌سباستین برود و با ستاره‌های سینمای اسپانیا، هم‌چون النا آنایا، همکاری کند. روندی که به نظر می‌رسد با اعلام برائت و ابراز پشیمانی ستاره‌های هالیوودی از همکاری با آلن هم‌چنان تداوم داشته باشد.

اینگرید برگمن: یک عاشقانه‌ی ناآرام
ستاره‌‌ی بی‌همتای هالیوود وقتی در اوج شهرت قرار داشت نامه‌ای به روبرتو روسلینی، کارگردان مشهور ایتالیایی، نوشت و گفت: «… اگر شما به یک بازیگر سوئدی نیاز دارید که انگلیسی را به خوبی صحبت می‌کند، آلمانی یادش نرفته و فرانسوی را کمی می‌فهمد و از ایتالیایی تنها عبارت «دوستت دارم» را بلد است من حاضرم تا با شما فیلم بسازم.»
روبرتو روسلینی هم مثل هر انسان عاقل دیگری این فرصت را از دست نداد و یک رابطه‌ی عاشقانه میان این دونفر هم‌پای تولید فیلم «استرامبولی» شکل گرفت. هالیوودِ اخلاق‌‌مدار و خانواده‌دوست دهه‌ی پنجاه که یکی از آیکون‌های خود را از دست داده بود تا چندسال برگمن را بایکوت کرد. کار حتا به سنای آمریکا هم رسید و عده‌ای از نمایندگان مجلس خواستار ممنوعیت برگشت اینگرید برگمن به آمریکا شدند اما همه‌چیز ختم به‌خیر شد و خانم ستاره در سال ۱۹۵۶ برای بازی در فیلم «آناستازیا» اسکار گرفت.

رومن پولانسکی: ورود به آمریکا ممنوع!
پولانسکی بدنام‌ترین آدم این لیست و خالق تعدادی از شاهکارهای مهم سینماست که سال‌های سال به اتهام تجاوز نتوانسته به آمریکا برگردد. او حتا وقتی برای «پیانیست» برنده‌ی جایزه‌ی اسکار بهترین کارگردانی شد در مراسم حضور نداشت. رومن پولانسکی نزدیک به یک دهه‌ی قبل برای مدت کوتاهی به‌خاطر همین اتهام به زندان افتاد.

آیا هالیوود ریپورتر از کمپانی شهاب حسینی گزارش تهیه کرده است؟

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

خبر

فستیوال سن‌سباستین پشت جانی دپ ایستاد

فستیوال سن سباستین
فستیوال سن‌سباستین پشت جانی دپ ایستاد
ترجمه‌ی اختصاصی از آرت‌تاکس: مدیر فستیوال سن‌سباستین با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد که هیچ دادگاهی علیه جانی دپ رأی نداده

دامنه‌ی دعوای میان امبرهرد و جانی دپ هرروز گسترده می‌شود. یک روز طرفداران دپ کمپینی تشکیل می‌دهند و خواهان کنار گذاشته‌شدن امبر هرد از فرنچایز «آکوامن» می‌شوند و از سویی دیگر وقتی مدیران فستیوال سن سباستین جایزه‌ای برای تقدیر از جانی دپ در نظر می‌گیرند، فعالان حوزه‌ی زنان و طرفداران امبر هرد به آن واکنش جدی نشان‌داده و آن را محکوم می‌کنند. گستره‌ی اعتراضات به این جایزه تا حدی بالا گرفت که مدیر جشنواره‌ی سن‌سباستین را به واکنش واداشت، آن‌چه در ادامه می‌خوانید نسخه‌ی کامل بیانیه‌ی اوست:

بیانیه‌ی مدیر جشنواره‌ی سن سباستین:

در وهله‌ی اول به‌عنوان مدیر و شخصی که بالاترین مسئولیت جشنواره را برعهده دارد تمایل دارم که تعهد خود را برای مبارزه با نابرابری، سؤاستفاده از قدرت و خشونت علیه زنان، مجددن تکرار و بازگو کنم.

این جشنواره علاوه‌بر رعایت تعهداتی که در منشور برابری و مشارکت زنان در سینما بدست آمده، آگاهانه حضور متخصصین زن را در رأس بخش‌های خود ترویج کرده است.

سن‌سباستین با استفاده از برنامه‌ی سپتامبر خود و در طول سال از نظر انتقادی و فمنیستی در پرسش‌گری جامعه شرکت می‌نماید. ما هم چنین تلاش کرده‌ایم که فضایی امن برای زنان در محل کار و مکان‌های جشنواره ایجاد کنیم و در صورت رفتار نامناسب، که پیش از این رخ داده، اقدامات قاطعانه و سریع را انجام داده‌ایم.

در زمان کنونی، هنگامی‌که بدون محاکمه، مجازات و بدنام کردن [افراد] در رسانه‌های اجتماعی شایع است، ما همیشه از دو بخش اساسی که بخشی از فرهنگ و مجموعه قوانین ما را تشکیل می دهند، دفاع خواهیم کرد: اصل فرض بی‌گناهی و حق استقرار و ادغام مجدد.
بر اساس داده‌های اثبات شده‌ای که باید در اختیار ما قرار گیرد، جانی دپ به هیچ‌عنوان دستگیر و متهم به هیچ‌گونه حمله یا خشونت علیه هیچ زنی نشده است.

ما تکرار می‌کنیم: او از سوی هیچ مرجعی در هیچ حوزه‌ی قضایی متهم نشده و همچنین به هیچ نوع خشونت علیه زنان محکوم نشده است.
عدم پذیرش تمام رفتارهای خشونت‌آمیز و فرض بی گناهی همیشه اصول اخلاقی ما هست و خواهد بود.

 

همه‌چیز علیه جانی دپ!: آینده‌ی فوق‌ستاره‌ی هالیوود، زیر سایه‌ی اثبات خشونت خانگی

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها