با ما همراه باشید
نقد فیلم I'm Thinking of Ending Things نقد فیلم I'm Thinking of Ending Things

سینمای جهان

لباسی تن پادشاه نیست؛ نوشته‌ی خسرو نقیبی برای فیلم «من به پایان دادن این وضع فکر می‌کنم» | I’m Thinking of Ending Things Review; by Khosrow Naghibi

پرونده‌ی حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس برای فیلم «من به پایان دادن این وضع فکر می‌کنم» | نقد نخست: خسرو نقیبی

لباسی تن پادشاه نیست

در نخستین مواجهه، «من به پایان‌دادن این وضع فکر می‌کنم» شبیه داستانی از دیوید لینچ است که اجراش را به استنلی کوبریک سپرده باشند. بسیار به‌لحاظ بصری شبیه به «تلألو»؛ و البته ناخودآگاه یادآور «جاده‌ی مالهالند». این وسط چارلی کافمن، مؤلف شماری از مهم‌ترین فیلم‌نامه‌های دو دهه‌ی اخیر کجاست؟

پوسته را که کنار بگذاریم، ایده‌ی مرکزی رمان لین رید، چیزی شبیه دیده‌شده‌ترین فیلم‌نامه‌ی خود کافمن «درخشش ابدی یک ذهن پاک» است: مواجهه‌ای دیرهنگام با خاطرات عشقی که زمانی تصمیم به نادیده‌گرفتن‌شان گرفته شده. احتمالن همان دست‌مایه‌ای که کافمن را جذب این رمان کرده. با این حال، هرچه که در آن‌جا، حاصل فیلم‌نامه‌ی کافمن در دستان میشل گوندری، به یک درام عاشقانه‌ی نفس‌گیر منتهی شده بود، آن‌چه خود کافمن از داستانی مشابه اجرا کرده، اثری عبوس و سخت برای تماشا از کار درآمده. بگذارید صریح‌تر باشم و بگویم «من به پایان‌دادن…» دهن‌کجی خالق یک جهان به پرسه‌زن درون این جهان با تعمد در پیچیده‌نمایی (و نه پیچیده‌گی واقعی داستانی) است. انگار یکی از سر عمد تمام تابلوهای یک جاده را جابه‌جا کرده باشد تا پیداکردن مقصد ناممکن شود اما انتظارش این باشد که راننده‌ها خودشان بدانند چه‌گونه به مقصد موردنظر او برسند. تازه اگر از اساس مقصدی وجود داشته باشد و پشت تمام این پیچیده‌نمایی‌ها «کل واحد»ی در کار باشد.

این فیلمی‌ست برای سنجش سطح دانسته‌گی از سینما؛ و فراتر از آن، از داستا‌ن‌گویی. البته نه به آن شیوه که مدافعان فیلم از این ایده استفاده می‌کنند. داستان‌هایی هستند که با نشانه‌‌گذاری درست اما برای مخاطب جدی، سعی می‌کنند مخاطب را شیرفهم نکنند و هوش او را به چالش بکشند. در نقطه‌ی مقابل داستان‌نویس‌هایی هستند که از ایده‌ی «لباس پادشاه» استفاده می‌کنند. در واقع با سرهم‌کردن تعدادی موقعیت پراکنده و با بی‌منطقی محض، چیدمانی ناهم‌گون بنا می‌کنند که در جزئیات زیبا به نظر می‌رسد اما در نمای کلی، موجودی ناموزون پدید آورده‌اند شاید محض آزمایش مخاطب خودشان؛ این‌جاست که منتقد غره به دانش خویش یا مخاطب خودجدی‌پندار، فریب این ظاهر درهم‌پیچیده را می‌خورد و ساده‌انگاری مستتر در پشت ساختمان پیچیده‌نمای اثر را نمی‌بیند؛ چون فکر می‌کند آن‌چه را که از اساس وجود ندارد، اوست که باید دیده و فهمیده باشد و منطق‌ش را بسازد. چنین است که نقدهای آثاری چنین، می‌شوند انشاهایی در باب پیچیده‌گی یا نمایش دانش بالای نویسنده در مقابل مخاطب بی‌دانش، که باید از او درس بگیرند؛ غافل از این‌که مخاطبان همان چیزی را دیده‌اند که واقعن جلوی چشم است: لباسی تن پادشاه نیست.

در «من به پایان دادن این وضع فکر می‌کنم» هیچ نشانی از آن کافمن بازی‌گوش و موقعیت‌نویس «جان مالکوویچ بودن» یا «درخشش ابدی…» وجود ندارد. با نویسنده‌ای طرف‌یم که با بی‌حوصله‌گی سکانسی شبیه آن رقص در نیمه‌شب دبیرستان را می‌نویسد تا حلقه‌های مفقوده را به هم وصل کند، یا سکانس حیرت‌انگیز بدِ شام را می‌نویسد با این ایده‌ی دستوری فیلم‌نامه‌ای که موقعیت مهیب از این‌ نقطه باید شروع شود. تازه اگر از آن سکانس فینال و دست‌وپازدن برای شیرفهم‌کردن کل ماجرا (یا اگر خوش‌بین باشیم سرکار گذاشتن مخاطب زیادی عبوس و شوخی کافمن با او در تحویل جنس بدل به جای اصل) بگذریم. سکانس‌های توی ماشین در رفت و برگشت کسالت‌بار و پرگو هستند و تناقض واگویه‌های ذهنی در مقابل دیالوگ‌های واقعی هم تنها پس از چند دقیقه خاصیت خود را از دست می‌دهند. می‌ماند چند عکس از جنس همان دوگانه‌ی سینمای لینچ – کوبریک، که هم به لحاظ بصری و هم در شکل‌دهی به کابوس درخشان‌ند (نظیر بستنی‌فروشی بین راه، یا مواجهه‌ی دختر با پیرمرد-جوانی پسر در راهروهای دبیرستان) اما چون در کلیت اثر جا نمی‌افتند، یکه می‌مانند و از دست می‌روند.

«من به پایان‌دادن این وضع فکر می‌کنم» پیرو دو فیلم پیشین کافمن و در مقایسه با آثاری از او که به‌دست کارگردانی دیگر ساخته شده، اثبات این نکته است که دست باز فیلم‌نامه‌نویس‌ها در اجرای هر آن‌چه روی کاغذ می‌آورند، لزومن به نتیجه‌ای درخشان ختم نخواهد شد. ذهن‌های خلاق، گاه نیاز به ترمزها و محدودکننده‌هایی دارند که آن‌ها را درون خط‌کشی نگه دارد.

نوشته‌ی خسرو نقیبی

 

از پرونده‌ی حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس برای فیلم «من به پایان دادن این وضع فکر می‌کنم» دیدن کنید:

نقد نخست: نوشته‌ی خسرو نقیبی | لباسی تن پادشاه نیست

نقد دوم: نوشته‌ی حمیدرضا سلیمانی | نور زمستانی

نقد سوم: نوشته‌ی محمدحسین گودرزی | خلاف خرق عادت‌های همیشه

نقد چهارم: نوشته‌ی سارا آقابابایان | فراش خیال

نقد پنجم: نوشته‌ی پوریا یوسفی کاخکی | چارلی کافمن بودن!

 

I’m Thinking of Ending Things Review; by Khosrow Naghibi

Khosrow Naghibi (chief editor):

Don’t take all the praise too seriously; this is the king without his clothes

Sara Aghababayan:

Maybe due to the nature of its subject, it’s not as intellectual as Synecdoche, New York or hopeful as Eternal Sunshine but it’s another spark of Charlie Kaufman’s mind in the dramatisation of the human mind.

Hamid Reza Soleimani:

It’s as if someone throws you a bucket of cold water and tells you to stand there wet for the entire night.

Mohammad Hosein Goodarzi:

Maybe the clear philosophy is time moving forward and people being stuck, but even if we consider the movie’s twisted timeline, it goes nowhere.

Pooriya Yoosefi:

At first glance, Kaufman’s new movie feels more like Linklater-ish. A director whose characters are trying to find an understanding of themselves in constant exploration of metaphors

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

1 دیدگاه

1 دیدگاه

  1. مهدی کرمی

    2020/11/18 در 12:49

    سلام
    اول از همه خوشحالی ام را از مطالعۀ نقد آقای خسرو نقیبی، آن هم پس از غیبتی طولانی، ابراز می کنم.
    دوم این که خیلی از منتقدان و حتی فیلمسازان استعداد عجیبی دارند در دیدن و نمایاندن چیزهایی که وجود ندارد. کشف این نکته لذت شریرانۀ عجیبی دارد که قابل وصف نیست. آقای نقیبی یکی از آن منتقدهایی است که همیشه با نقدهای دقیقش در اثبات این که «لباسی تن این پادشاهان نیست» این لذت را درون من بیدار کرده.
    سوم این که احساس می کنم یک مقدار فعالیت های آقای نقیبی کم شده. امیدوارم بیشتر بنویسند.
    و در آخر با این که احساس می کنم فعالیت “آرت تاکس” هم نسبت به گذشته کم رنگ تر و ضعف تر شده، مخصوصا در بخش “سینماآرت”، ولی هم چنان رسانه ای بسیار جذاب و کاربردی در حوزۀ صنعت سرگرمی است که برای منِ عاشق فیلم دیدن و فیلم ساختن شبیه یک منبع مقدس است.
    زنده باشید.

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینمای جهان

سینمای روز زیر ذره‌بین: فیلم جوخه‌ی انتحار | علیه جریان رایج ابرقهرمانی

فیلم جوخه‌ی انتحار

سینمای روز زیر ذره‌بین: فیلم جوخه‌ی انتحار | علیه جریان رایج ابرقهرمانی

نوشته‌ی عرفان استادرحیمی/ حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس

چه می‌شد اگر فیلم‌های سوپرهیرویی کمپانی‌های عظیم هالیوودی، ورای توسعه‌ی یک جهان سینمایی مشترک، فراهم‌کردن متریال کافی برای دامن‌زدن به بحث‌ها و تئوری‌پردازی‌های بی‌پایان هواداران، و البته درآمد‌زایی، داستان‌های واقعی تعریف می‌کردند، شخصیت‌های جدی می‌ساختند و خلاقیت شورانگیزی به تماشاگر عرضه می‌کردند؟… زیادی ایده‌آل است؟ سینمای جیمز گان در این سال‌ها معرف یک «چه می‌شد اگر» ساده‌‌تر بوده: چه می‌شد اگر فیلم‌هایی که با هدف/ادعای سرگرم‌کنندگی صرف ساخته می‌شوند، برای یک‌بار هم که شده، محض تنوع، واقعن سرگرم‌کننده بودند؟!

البته که می‌توانم پاسخ احتمالی به این سوال را همین حالا تصور کنم: فیلم‌های ابرقهرمانی مخاطب خودشان را دارند، و به‌قدر‌کافی سرگرم‌کننده و شورانگیزند. آثاری که سالانه میلیون‌ها آدم را به سینما‌ها یا پای نمایشگرهاشان می‌کشانند و میلیون‌ها دلار پول به جیب کمپانی‌های بزرگ سازنده‌شان واریز می‌کنند، حتمن باید برای خیل وسیعی از مخاطبان رضایت‌بخش و دوست‌داشتنی باشند، نه؟ کیفیت فیلم‌های ابرقهرمانی همان چیزی است که مخاطبان می‌خواهند و سازندگان‌شان با شناخت درست از مخاطب هدف، نیازهای او را برآورده می‌سازند… همه‌چیز به نظر سر جای خودش قرار دارد و تماشاگر هم باید جای زدن زیر میز و برهم‌زدن بازی،‌ از میان دوگانه‌ی تماشا/نادیده‌گرفتن این آثار، یکی را انتخاب کند…

«جوخه‌ی انتحار»‌ کجای این معادله قرار‌می‌گیرد؟ جیمز گان -که حالا هر دو سوی دوگانه‌ی مارول/دی‌سی را تجربه کرده- با آثارش چه کیفیت متمایزی در نسبت با جهان سینمایی دو کمپانی عرضه می‌کند؟ چرا یک فیلم تازه از جیمز گان، واکنش متفاوتی در نسبت با سایر آثار ابرقهرمانی برمی‌انگیزد و توجه کسانی را جلب می‌کند که الزامن مخاطب سنتی این آثار نیستند؟

مسئله‌ی ژانر و لحن است؟ باید باشد! فیلم‌های گان به پارودی آثار ابرقهرمانی شبیه‌اند. جای ابرانسان‌های بی‌نقص، انسان‌هایی کم‌هوش با همراهی موجوداتی هیولاوش اما دوست‌داشتنی و چند جانور ریزجثه‌ی بامزه، رهسپار ماجراجویی‌های بزرگی می‌شوند که به شکل واضحی توان یا لیاقتش را ندارند! ساندترک نامعمول و جذابی در بسیاری از صحنه‌ها جای موسیقی ژنریک آثار ابرقهرمانی را می‌گیرد، در نقاط عطف هر داستان لحظات کمیک دیوانه‌واری داریم،

در نقاط عطف هر داستان لحظات کمیک دیوانه‌واری داریم، و ارجاعات و رفرنس‌های پرشمار به آیکون‌های فرهنگ عامه و کلیشه‌های سنتی ژانر، مدام به تماشاگر یادآوری می‌کنند که این‌یکی را باید به قصد تفریح ببیند و هیچ مسئله‌ای در این فیلم‌ها آنقدر‌ها هم جدی نیست! (خصوصن این آخری که با رهایی نسبی از وظایف توسعه‌ی جهان سینمایی و به دور از شسته‌رفتگی دست‌و‌پا‌گیر مارول، رسمن به سیم آخر می‌زند، و خب به همین واسطه تبدیل می‌شود به بهترین ساخته‌ی گان تا امروز!)

اما آیا واقعن چنین است؟ آیا پوزخند‌زدن به حماقت جاری در موقعیت‌های پارودیک، تنها واکنشی است که مخاطب حین تماشای یک فیلم ابرقهرمانی جیمز گان از خود نشان می‌دهد؟ فداکاری گروت در پایان جلد اول نگهبانان کهکشان، فصل ادای احترام به یاندو در پایان جلد دوم، و آن فلش‌بک کوتاه در نقطه‌ی اوج همین جوخه‌ی انتحار هم کیفیتی پارودیک دارند؟…

مسئله‌ی اصلی، نه صرفن لحن سبک‌تر یا خودآگاهی فیلم‌های گان، که مبحث کلی‌تری با عنوان «هنر داستانگویی» است. تمایز اصلی آثار گان با یکی-دو جین ساخته‌ی مشابه مارول و دی‌سی، انرژی و شوری است که مستقیمن از ذهن و روح و روان خالق سرچشمه می‌گیرد. آیا می‌شود به شکافتن تک‌چشم یک ستاره‌ی دریایی جهش‌یافته‌ی غول‌آسا با یک نیزه، و شناکردن درون آن وزنی شاعرانه داد؟! می‌شود کاری کرد تا در لحظه‌ی هجوم همه‌ی موش‌های یک شهر به یک نقطه، قطره‌ی اشکی گوشه‌ی چشم مخاطب بغلتد؟! داستان‌گوی واقعی می‌تواند!

داستانگویی واقعی، ‌حلقه‌ی گم‌شده‌ی جهان‌های سینمایی این سال‌هاست؛ که روز‌به‌روز صرفن از طول و عرض کش‌می‌آیند. فقدان خالقانی که مخلوقات‌شان را واقعن دوست دارند، ارزش همراهی موسیقی خیال‌انگیز با تصویری زیبا را می‌فهمند، و دائمن در جست‌و‌جوی شیوه‌های خلاقانه برای روایت داستان‌هاشان هستند؛ در عوضِ جولان اپراتور‌های پروژه‌های عظیم چند‌ده‌ساله‌ی کمپانی‌ها، ترویج متوسط‌بودن با مجوز لیبل «فیلم ابرقهرمانی» و بهانه‌ی توسعه‌ی جهان سینمایی، و توسل به حواشی فرامتنی، جوک‌های فرمولیزه‌شده‌ی بی‌خطر و یکی-دو رفرنس دم‌دستی برای خوره‌ها. اینی که هست خیلی کمتر است از آن‌چه دریغ می‌شود… مارتین اسکورسیزی هم همین را گفت اصلن!

 

مارگو رابی: دوست دارم نسخه‌ی کامل جوخه‌‌ی انتحار اکران شود

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

سینمای جهان

سینمای اروپا: کنعان هالیوودی های بدنام

شیا لباف

سینمای اروپا: کنعان هالیوودی های بدنام

یادداشت عرفان شفیع‌پور عضو حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس درباره‌ی سینمای هالیوود، سینمای اروپا و شیا لباف بازیگر فیلم تکه‌های یک زن

پیوستن به هالیوود، در سطح سینمای مستقل و یا استودیویی، یکی از آرزوهای قلبی اکثر سینماگران در سراسر دنیاست. خواستی که حتا اگر به زبان آورده نشود، در ناخودآگاه اهالی سینما جا خوش کرده.
پدیده‌ی مهاجرت به هالیوود، اغلب با کوچ سینماگران اکسپرسیونیستی آلمان در دوران طلایی هالیوود به یاد آورده می‌شود. فریتز لانگ و فردریش ویلیام مورنائو دو تن از چهره‌های شاخص این جریان‌ند. کشور مبدأ مهاجرت تنها آلمان نبوده و به‌عنوان نمونه آلفرد هیچکاک از انگلیس راهی آمریکا شد. روند مهاجرت در همه‌ی این سال‌ها ادامه‌یافته و نمونه‌ی متأخر آن کلوئی دژائو‌ است. او سال گذشته در زمانی‌که با «سرزمین کوچ‌نشینان» موفق‌ترین فیلم‌ساز سال بود، خبر پیوستن‌ش به مارول شنیده شد.

با این همه، موضوع این یادداشت درباره‌ی سینماگرانی‌ست که به جبر یا اختیار، خلافِ جریان شنا و هالیوود را ترک کرده و به اروپا رفته‌اند. این روزها خبر پیوستن شیا لباف به فیلم جدید آبل فرارا، فیلم‌ساز مستقل آمریکایی شنیده شد. لباف قرار است نقش «پادره پیوی قدیس» را ایفا کند. کشیش کاتولیکی که ۵۰سال پس از مرگ، هنوز جسدش سالم باقی مانده. این فیلم قرار است در ایتالیا فیلم‌برداری شود.

شیا لباف که سال گذشته یکی از بهترین بازی‌های کارنامه‌اش را در فیلم «تکه‌های یک زن» ارائه داد به‌خاطر بدرفتاری/آزار زنان، چه در زندگی شخصی، چه در کار، با بایکوت هالیوود روبه‌رو شد. قضیه تا آن‌جا بالا گرفت که حتا سازندگان «تکه‌های یک زن» او را از لیست کمپین‌های اسکاری خود بیرون گذاشتند و حالا فیلم جدید فرارا فرصتی‌ست برای برگرداندن ستاره‌ای که زود درخشید و زودتر خاموش شد. به بهانه‌ی این همکاری بد نیست مروری داشته باشیم بر چند چهره‌ی شاخصی که چنین مسیری را طی کرده‌اند: ستاره‌‌های بدنام هالیوودی که کنعان‌شان را سینمای اروپا یافته‌‌اند.

کوین اسپیسی: مظنون همیشگی این‌بار مجرم شد
در کنار لباف، چندی پیش خبر حضور کوین اسپیسی در فیلم جدید فرانکونرو تیتر یک رسانه‌ها شد. اسپیسی هم از سال ۲۰۱۷ و پس از بالاگرفتن اتهامات علیه او در جنبش #من_هم در هالیوود خانه‌نشین شده و بازی در این فیلم اولین حضور او در مقابل دوربین پس از ۴ سال است؛ البته در جایی کیلومترها دور از خانه.

وودی آلن: از نیویورک تا سن‌سباستین
آلن هم مانند اسپیسی از مغضوبین جنبش #من_هم است. گرچه فیلم‌ساز نیویورکی پیش از این به اختیار خود در اروپا فیلم‌هایی نظیر «نیمه‌شب در پاریس» و «ویکی، کریستینا، بارسلونا» را ساخت.

فیلم‌هایی نظیر «نیمه‌شب در پاریس» و «ویکی، کریستینا، بارسلونا» را ساخته اما پس از مانع‌تراشی‌هایی که بر سر اکران «روزی بارانی در نیویورک» تجربه کرد تصمیم گرفت برای ساخت آخرین فیلم خود، «فستیوال ریفکین»، به سن‌سباستین برود و با ستاره‌های سینمای اسپانیا، هم‌چون النا آنایا، همکاری کند. روندی که به نظر می‌رسد با اعلام برائت و ابراز پشیمانی ستاره‌های هالیوودی از همکاری با آلن هم‌چنان تداوم داشته باشد.

اینگرید برگمن: یک عاشقانه‌ی ناآرام
ستاره‌‌ی بی‌همتای هالیوود وقتی در اوج شهرت قرار داشت نامه‌ای به روبرتو روسلینی، کارگردان مشهور ایتالیایی، نوشت و گفت: «… اگر شما به یک بازیگر سوئدی نیاز دارید که انگلیسی را به خوبی صحبت می‌کند، آلمانی یادش نرفته و فرانسوی را کمی می‌فهمد و از ایتالیایی تنها عبارت «دوستت دارم» را بلد است من حاضرم تا با شما فیلم بسازم.»
روبرتو روسلینی هم مثل هر انسان عاقل دیگری این فرصت را از دست نداد و یک رابطه‌ی عاشقانه میان این دونفر هم‌پای تولید فیلم «استرامبولی» شکل گرفت. هالیوودِ اخلاق‌‌مدار و خانواده‌دوست دهه‌ی پنجاه که یکی از آیکون‌های خود را از دست داده بود تا چندسال برگمن را بایکوت کرد. کار حتا به سنای آمریکا هم رسید و عده‌ای از نمایندگان مجلس خواستار ممنوعیت برگشت اینگرید برگمن به آمریکا شدند اما همه‌چیز ختم به‌خیر شد و خانم ستاره در سال ۱۹۵۶ برای بازی در فیلم «آناستازیا» اسکار گرفت.

رومن پولانسکی: ورود به آمریکا ممنوع!
پولانسکی بدنام‌ترین آدم این لیست و خالق تعدادی از شاهکارهای مهم سینماست که سال‌های سال به اتهام تجاوز نتوانسته به آمریکا برگردد. او حتا وقتی برای «پیانیست» برنده‌ی جایزه‌ی اسکار بهترین کارگردانی شد در مراسم حضور نداشت. رومن پولانسکی نزدیک به یک دهه‌ی قبل برای مدت کوتاهی به‌خاطر همین اتهام به زندان افتاد.

آیا هالیوود ریپورتر از کمپانی شهاب حسینی گزارش تهیه کرده است؟

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

خبر

فستیوال سن‌سباستین پشت جانی دپ ایستاد

فستیوال سن سباستین
فستیوال سن‌سباستین پشت جانی دپ ایستاد
ترجمه‌ی اختصاصی از آرت‌تاکس: مدیر فستیوال سن‌سباستین با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد که هیچ دادگاهی علیه جانی دپ رأی نداده

دامنه‌ی دعوای میان امبرهرد و جانی دپ هرروز گسترده می‌شود. یک روز طرفداران دپ کمپینی تشکیل می‌دهند و خواهان کنار گذاشته‌شدن امبر هرد از فرنچایز «آکوامن» می‌شوند و از سویی دیگر وقتی مدیران فستیوال سن سباستین جایزه‌ای برای تقدیر از جانی دپ در نظر می‌گیرند، فعالان حوزه‌ی زنان و طرفداران امبر هرد به آن واکنش جدی نشان‌داده و آن را محکوم می‌کنند. گستره‌ی اعتراضات به این جایزه تا حدی بالا گرفت که مدیر جشنواره‌ی سن‌سباستین را به واکنش واداشت، آن‌چه در ادامه می‌خوانید نسخه‌ی کامل بیانیه‌ی اوست:

بیانیه‌ی مدیر جشنواره‌ی سن سباستین:

در وهله‌ی اول به‌عنوان مدیر و شخصی که بالاترین مسئولیت جشنواره را برعهده دارد تمایل دارم که تعهد خود را برای مبارزه با نابرابری، سؤاستفاده از قدرت و خشونت علیه زنان، مجددن تکرار و بازگو کنم.

این جشنواره علاوه‌بر رعایت تعهداتی که در منشور برابری و مشارکت زنان در سینما بدست آمده، آگاهانه حضور متخصصین زن را در رأس بخش‌های خود ترویج کرده است.

سن‌سباستین با استفاده از برنامه‌ی سپتامبر خود و در طول سال از نظر انتقادی و فمنیستی در پرسش‌گری جامعه شرکت می‌نماید. ما هم چنین تلاش کرده‌ایم که فضایی امن برای زنان در محل کار و مکان‌های جشنواره ایجاد کنیم و در صورت رفتار نامناسب، که پیش از این رخ داده، اقدامات قاطعانه و سریع را انجام داده‌ایم.

در زمان کنونی، هنگامی‌که بدون محاکمه، مجازات و بدنام کردن [افراد] در رسانه‌های اجتماعی شایع است، ما همیشه از دو بخش اساسی که بخشی از فرهنگ و مجموعه قوانین ما را تشکیل می دهند، دفاع خواهیم کرد: اصل فرض بی‌گناهی و حق استقرار و ادغام مجدد.
بر اساس داده‌های اثبات شده‌ای که باید در اختیار ما قرار گیرد، جانی دپ به هیچ‌عنوان دستگیر و متهم به هیچ‌گونه حمله یا خشونت علیه هیچ زنی نشده است.

ما تکرار می‌کنیم: او از سوی هیچ مرجعی در هیچ حوزه‌ی قضایی متهم نشده و همچنین به هیچ نوع خشونت علیه زنان محکوم نشده است.
عدم پذیرش تمام رفتارهای خشونت‌آمیز و فرض بی گناهی همیشه اصول اخلاقی ما هست و خواهد بود.

 

همه‌چیز علیه جانی دپ!: آینده‌ی فوق‌ستاره‌ی هالیوود، زیر سایه‌ی اثبات خشونت خانگی

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها