با ما همراه باشید
نقد فیلم Stuber نقد فیلم Stuber

سینمای جهان

نقد فیلم Stuber از نگاه منتقد ورایتی

پیتر دوبروژ، منتقد ورایتی در نقد فیلم Stuber می‌گوید: این فیلم در سطحی‌ترین شکلش، استوبر تبلیغی رایگان و بی‌نظیر برای کمپانی اوبر باشد ولی بیش‌ترین نفع را احتمالن دو ستاره‌ی در حال اوج گرفتن فیلم را تشکیل می‌دهند.

Stuber: اکشن-کمدی به‌شدت احمقانه

تنها به لطف شگفتی دنیای دیجیتال (و اپلیکیشن معروف مسافربری) ویک و استو با یک‌دیگر ملاقات می‌کنند. ویک، پلیس بزرگ‌هیکلی است که دوران نقاهت خود پس از عمل جراحی چشم را می‌گذراند و نمی‌تواند در بزرگ‌ترین شب دوران کاری‌اش رانندگی یا شلیک کند. استو، راننده‌ی اوبر احساساتی و بدون اعتماد به نفس است که با کسب یک امتیاز ۱ دیگر کارش را از دست خواهد داد. در ترکیب این دو، استوبر اکشن کمدی به شدت احمقانه‌ای‌ست که دو شخصیت متضاد را در شبی پر از تیراندازی، تعقیب و گریز و اتفاقات خنده‌دار به تصویر می‌کشد.

در کنار نقد فیلم Stuber بخوانید:

نقد فیلم میدسامر

Stuber: دنباله‌رو بهترین فیلم اسکار

با توجه به موج جدید فیلم‌ها با شخصیت شوفر مانند «کتاب مرجع»، برنده‌ی بهترین فیلم اسکار گذشته، تا آثار مستقلی چون «سواری»، تولید شدن Stuber چندان هم جای تعجب ندارد. با وجود این که چند فیلم از این خط داستانی استفاده می‌کنند، شیمی بسیار جذاب میان باتیستا و نانجیانی (که به نظر قبل از کشته شدن توسط قاچاقچیان مواد مخدر فوق مسلح، هم‌دیگر را تکه پاره خواهند کرد) عنصر اصلی این فیلم رفاقتی اثر مایکل داوز است.

کنار هم قرار دادن شخصیت بی‌آزار نانجیانی و باتیستایی که به خوبی از پس همه برمی‌آید، کار هر کسی نیست ولی داوز توانسته به خوبی از پس این موضوع بربیاید. هر چند پیرنگ جنایی هنوز جای کار داشت، داوز فیلم را پر از نبردهای رضایت‌بخش کرده، چه صحنه‌های مبارزه‌ با کورئوگرافی خوب و چه تکه‌پرانی‌های دو طرف به هم‌دیگر.

در کنار نقد فیلم Stuber بخوانید:

نقد فیلم دیروز

Stuber: تبلیغی رایگان و بی‌نظیر برای کمپانی اوبر

نکته‌ی دیگری که Stuber را از دیگر اکشن کمدی‌ها جدا می‌کند، عناصر واقعی دنیایش مانند تفنگ‌بازی، مبارزه‌ی تن به تن و تصادفات است که گاه برای تأثیرات دراماتیک و یا کمدی استفاده می‌شوند. شخصیت‌ها گاه به شکل بسیار خشنی می‌میرند و شخصیت‌ها در استفاده از ترفند‌های عام سایر فیلم‌های اکشن ناکام می‌مانند. شاید در سطحی‌ترین شکلش، استوبر تبلیغی رایگان و بی‌نظیر برای کمپانی اوبر باشد ولی بیش‌ترین نفع را احتمالن دو ستاره‌ی در حال اوج گرفتن فیلم را تشکیل می‌دهند.

 

ترجمه از محمد تقوی

سینمای جهان

نقد فیلم Dolemite Is My Name از نگاه منتقد ورایتی | جاه‌طلب اما بی‌استعداد

نقد فیلم Dolemite Is My Name

ترجمه اختصاصی از آرت‌تاکس: نقد فیلم Dolemite Is My Name ساخته‌ی کریگ برو با بازی ادی مورفی از نگاه اوون گلیبرمن منتقد ورایتی

جاه‌طلب اما بی‌استعداد

همان طور که عنوان نشان می‌دهد، «دولمایت اسم من است» یک موفقیت فوق‌العاده است. این فیلم داستان کاملن واقعی و بی‌باکانه‌ی فیلم فراتر از حد معمول و بی حد و مرز «دولمایت» (۱۹۷۵)، یکی از موفق‌ترین فیلم‌های سینمای تجاری سیاه‌پوستان در دهه‌ی ۷۰، و چگونگی خلق این اثر را روایت می‌کند. فیلم داستانش را به گرامی‌داشت جسارت صنعت سرگرمی آفریقایی-آمریکایی تبدیل می‌کند. یک تعریف برای روح، با توجه به تاریخجه‌ی نژادپرستی این کشور، هنر خلق بیشترین چیزها از کمترین چیزهاست. غذای روح از این نکته به وجود آمد که به بردگان کمترین برش‌های گوشت داده می‌شد. آن‌ها این برش‌های دور ریختنی را به بزرگترین غذای خانگی آمریکا تبدیل کردند. رودی ری مور، که ادی مورفی با پررویی و وراجی پایان‌ناپذیر (و اضافه کردن کمی خوشمزگی) آن را بازی می‌کند، نیز با نسخه‌ی خودش از این دورریختنی‌ها روبه‌روست. او آرزو دارد که یک ستاره شود اما چیزی که از هر زاویه‌ی دیدی کم دارد استعداد است.

در کنار نقد فیلم Dolemite Is My Name بخوانید:

نقد فیلم ژوکر از نگاه منتقد ایندی‌وایر

مردی که وجود نداشت!

دهه‌ی ۱۹۷۰ است و رودی کارمند یک مغازه‌ی فروش صفحه‌ی گرامافون در لس‌آنجلس در اواسط دهه‌ی پنجم زندگی است که چندین بار با صنعت سرگرمی سر و کار داشته. او چند تک آهنگ در ژانر آر اند بی  در دهه‌ی ۵۰ و اوایل دهه‌ی ۶۰ ضبط کرده و در چند کمدی نیز بازی کرده. ولی او اکنون به عنوان میزبان اصلی برنامه‌ها در یک کلوپ شبانه در لس آنجلس کار می‌کند که در آن‌جا اگر خوش شانس باشد می‌تواند هر شب پنج دقیقه اجرا داشته باشد و هیچ کس هیچ اهمیتی به جوک‌های ضعیف او نمی‌دهد. او کسی است که هیچ وقت وجود نداشته، کسی که ماروین گی و رد فاکس را برای این که آن قدر خوش شانس بودند که به موفقیت‌هایی که لایق رودی بود رسیدند نقد می کند.

ابرقهرمانی تو خالی

رودی بر خلاف ستارگانی که بهشان حسودی می‌کند یک هنرمند نیست. ولی او جاه‌طلبی نترس است که همواره به خود فشار می‌آورد تا خود را با هیچ چیزی بزرگ نشان دهد (این هم به نحوی استعداد است). بعد از این که هنرپیشه‌ای بی‌خانمان به مغازه‌ی صفحه فروشی می‌آید و درباره‌ی «تاریخ آفریقایی-آمریکایی» و افسانه‌ی دولمایت سخنرانی کرد، رودی ایده‌ای به ذهنش رسید. او یک شب با «خردمندان مشروب فروشی‌ها» (یعنی ولگردها) می‌گردد و لحن توهین‌آمیز آن‌ها را با حقه‌ای به یک نمایش تبدیل می‌کند. رودی به سراغ کمد لباسش می‌رود و ژاکتی سبز را که انگار از پارچه‌ی مبلی قدیمی ساخته شده پیدا می‌کند، کلاه گیسی که شبیه فر «جری کِرل» به سر می‌گذارد و به عنوان پااندازی به نام دولمایت که داستان‌هایی را در ریتمی غیر قابل چاپ روایت می‌کند به روی صحنه می‌رود. حال که رودی پشت یک «شخصیت» پنهان شده، اعتماد به نفس یک ابرقهرمان را به دست می‌آورد.

با یک ادی مورفی درخشان طرفیم

ادی مورفی نقش رودی را به عنوان یک تبلیغ کننده‌ی فقیر ولی باارزش کارناوال‌ها با غروری منحصر به خودش بازی می‌کند. وقتی رودی روی صحنه می‌ایستد و با فریاد تمام شعرهای خود را می‌خواند شما از فرط شادی دیوانه‌وار خواهید خندید. ولی مورفی به رودی عطشی می‌بخشد که فراتر از موفقیت است. او یک بازنده‌ی میانسال است که هیچ ندارد و می‌خواهد که یک ستاره شود تا بتواند وجود داشته باشد. او به خاطر موانع درونی نژادپرستانه‌ی سیستم آمریکایی فرصت‌های کمی دارد ولی نحوه‌ی موفقیت او تنها در آمریکا می‌تواند رخ دهد. او هیچ را می‌گیرد و از آن چیزی می‌سازد.

کارگردانی «دولمایت اسم من است» بر عهده‌ی کریگ برو، کارگردان بااستعداد «شتاب و طغیان» و «ناله‌ی مار سیاه»، بوده و با این که او در این فیلم کار خارق‌العاده‌ای انجام می‌دهد اما مولفان حقیقی فیلم لری کارازوسکی و اسکات الکساندر، تیم فیلم‌نامه‌نویسی که ژانری را که فکر کنم آن را زندگی‌نامه‌هایی درباره‌ی افرادی که درباره‌ی آن‌ها زندگی‌نامه نخواهید ساخت بنامم خلق کردند و پس از ۲۵ سال در آن متخصص شده‌اند، هستند. افرادی مانند ادوارد د. وود پسر، لری فلینت، اندی کافمن و مارگارت کین.

فیلمی کم‌مخاطب

هر چه‌قدر هم «دولمایت اسم من است» خوش‌ساخت باشد، این فیلم ،با زمانی نزدیک به دو ساعت ، بیش از حد ادامه می‌یابد و بر اساس تجربیات پیشین فیلمی مانند «اد وود» شک دارم که مخاطب گسترده‌ای پیدا کند. (البته این فیلم محصول نت‌فلیکس است و از تعداد مخاطبینش بی‌خبریم)‌ با این حال این فیلم داستانی را بازگو می‌کند که هم‌زمان الهام‌بخش و پرسر و صداست. رودی به نحوی خنده‌دار مانند یک مدیر استودیوی فاسد فکر می‌کند (او انفجارهای بیشتر، فانتزی بیشتر و اکشن بیشتر می‌خواهد!). اما حتی وقتی فیلم او کامل می‌شود، باید برای انتشار آن نیز مبارزه کند. سرنوشت تمام حرفه‌ی کاری او وابسته به یک نمایش سرپوشیده‌ی نیمه‌شب در ایندیاناپولیس است. بقیه‌ی فیلم تنها تاریخی جذاب است. «دولمایت» ۱۰ میلیون دلار (معادل ۵۰ میلیون دلار امروز) درآمد کسب کرد و آن طور که اکران «دولمایت نام من است» نشان می‌دهد، مخاطبان به آن و با آن خندیدند. رودی ری مور در لباس پااندازی‌اش غریزه‌ای برای مبالغه‌ دارد که در عین دروغی بودنش صادقانه است. و علاقه‌ی او به زوج‌های حرفه‌ای او را همراه با محمد علی کلی به یکی از پیش‌گامان رپ تبدیل کرد. این‌ها میراث بدی برای کسی که آشغالی تجملاتی ساخت ولی روه خود را در آن دمید نیست.

.

نویسنده: اوون گلایبرمن، منتقد ورایتی

مترجم: پویا مشهدی محمدرضا

ادامه مطلب

سینمای جهان

شارلیز ترون از خانواده آدامز می‌گوید | استقبال از موضوعات نامتعارف

شارلیز ترون

زیرنویس اختصاصی از آرت‌تاکس: شارلیز ترون در گفت‌وگو با ورایتی از فیلم «خانواده آدامز»، مهاجرت و تنوع نژادی می‌گوید.

یادته که بچگی‌هات خانواده‌ی آدامز رو تماشا کرده باشی؟

شارلیز ترون: خب من هیچ‌وقت برنامه‌هاش رو ندیدم. من اهل آفریقای جنوبی‌ام و اون موقع خبری از تلویزیون نبود. منم خیلی پیرم! اما به وضوح زمانی رو که اولین فیلمش با بازی آنجلیکا هیوستون دیدم یادمه. خودش و نقشش من رو شگفت‌زده کردن. عاشق این بودم که چه‌قدر عجیبن و از موضوع‌های نامتعارف استقبال می‌کنن. به عنوان یه جوون باهاش خیلی ارتباط برقرار کردم.

در کنار تماشای مصاحبه با شارلیز ترون ببینید:

معرفی فیلم لانگ شات از زبان شارلیز ترون و ست روگن

برای چی از موضوع‌های نامتعارف خوشت می‌یاد؟

شارلیز ترون: به نظرم ما اون‌قدر از موضوع‌های نامتعارف می‌ترسیم که بچه‌هامون رو هم وحشت‌زده می‌کنیم. مثل هر موضوع دیگه‌ای در زندگی، هرچه‌قدر بیش‌تر درباره‌ی چیزی حرف بزنی، بیش‌تر برات روشن می‌شه و دیگه تاریک و ترسناک نیست. برای همینه که دوستش دارم.

بیا درباره‌ی موضوع این خانواده‌ی آدامز جدید حرف بزنیم. مهاجرت و تنوع نژادی.

شارلیز ترون: و شروع یه زندگی تازه در جرسی! وقتی اینو توی فیلم‌نامه خوندم، گفتم آره، پایه‌ام! خیلی به موقع بود. این‌که از دهه‌ی شصت حاضر بودن و همیشه ارزش همیشگی خودشون رو داشتن خیلی قدرتمندانه‌ست. اما در این زمان و لحظه باید تشویق بیش‌تری باشه، باید موضوع‌های متعارف و معمول رو زیر سؤال ببریم و مهربونی و درک کردن دیگران رو یاد بگیریم؛ افرادی که شاید شبیه ما نیستن یا مثل ما حرف نمی‌زنن. می‌دونم که بچه‌ها و خانواده‌هاشون قراره فیلم رو ببینن و اگه به هر نحوی باعث بشه نحوه‌ی تفکرشون تغییر کنه عالی می‌شه.

وقتی فیلم رو می‌ساختین فکر می‌کردی این موضوع‌ها هم مهم باشن؟ البته فیلم‌نامه رو دیده بودی، ولی الان خیلی واضح‌تره.

شارلیز ترون: آره، مشخصن ذهنت به سمت مهاجرت می‌رفت، اما اینم هست که خانواده‌های امروزی فرق دارن. البته سال‌هاست که همینه، اما فکر می‌کنم برای درک کردنش خیلی مشکل داریم. برای همین امیدوارم این باعث شه سرعت‌مون بره بالا.

چه‌طور برای بچه‌هات توضیح می‌دی که دنیا عوض شده؟ و پر از گوناگونی‌یه؟

شارلیز ترون: ببین، توی آینه که نگاه کنن می‌فهمن! بچه‌هام قشنگ می‌فهمن که ما یه خانواده‌ی متفاوتیم. حتا براشون سؤال هم پیش نمی‌یاد، چون همیشه حواسم جمع بوده که متوجه تفاوت‌شون بشن و بدونن چه شرایطی داریم و ارزش‌هامون چی‌یه. مهربونی کردن و رفتار با بقیه، همون‌طور که دوست داری باهات رفتار کنن، روش درست زندگی کردنه. دوست دارم که زیاد سؤال نمی‌پرسن. فکر می‌کنن خودشون و خانواده‌مون محشره. به نظرم حق دارن… خانواده‌مون محشره!

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینمای جهان

مصاحبه‌ی جذاب با برنده‌ی نخل طلا | بونگ جون هو از آثارش می‌گوید

بونگ جون هو

زیرنویس اختصاصی از آرت‌تاکس: گفت‌وگو با بونگ جون هو درباره‌ی فیلم‌هایی که دوست داشته بسازد و آن‌هایی که ساخته: برف‌شکن، انگل و …

دوست داری برای چه برنامه‌ی تلویزیونی به صورت مهمان بنویسی و کارگردانی کنی؟

بونگ جون هو: شکارچی ذهن. با کتاب اصلی‌ش به خوبی آشنا هستم، چون وقتی که داشتم روی «خاطرات قتل» کار می‌کردم، خیلی درباره‌ی قاتلین سریالی آمریکایی مطالعه کردم. اون کتاب نوشته‌ی اولین کسی بود که استرداد مجرم انجام می‌داد و یه جورایی مثل کتاب مقدس این موضوع بود. با قاتلین سریالی که توی اون کتاب بودن هم کاملن آشنایی دارم.

 چه فیلمی رو بیش‌تر از همه دیدی؟

کلی رایکارد… فیلمش رو در فستیوال تلوراید دیدم. «اولین گاو» اثر کلی رایکارد، یک فیلم شاعرانه و زیباست.

در کنار تماشای گفت‌وگو با بونگ جون هو ببینید:

نقد فیلم انگل از نگاه منتقدان ورایتی و گاردین

اون فیلم‌ رو بیش‌تر از همه دیدی؟!

با آخرین فیلمی که دیدم اشتباه گرفتم. «روانی» اثر آلفرد هیچکاک.

 بسیار خب چند بار دیدی؟

نه، فیلمی که از همه بیشتر دیدم «همسایه‌ام توتورو» بوده! به خاطر پسرم که مدام این فیلم رو می‌بینه و من هم باهاش می‌دیدم، برای همین بیش‌تر از صد بار دیدمش. «روانی» هیچکاک رو شاید بیش‌تر از پنجاه بار دیدم و فیلم «خدمتکار» کیم کی‌ یونگ، یه کلاسیک کره‌ای، رو هم بیش‌تر از سی بار دیدم. نمی‌تونم تعداد دقیقش رو بگم.

 کلکسیون جمع می‌کنی؟

بلورِی!

 چند تا بلورِی داری؟

دقیقش رو نمی‌دونم، اما هم بلوری، هم دی‌وی‌دی، روی هم چیزی حدود پنج‌هزار تا.

 چه کلکسیون خوبی داری. تا حالا شده سریالی رو از اول تا آخر بیش‌تر از یک بار ببینی؟

هیچ‌وقت. تا حالا سریالی رو دو بار ندیدم.

حالا بریم سراغ چیزی که امروز دارم به خاطرش باهات حرف می‌زنم. فیلمت، «انگل» رو خیلی دوست دارم. راحت می‌شه گفت از بهترین فیلم‌هایی‌یه که امسال دیدم. حرف نداره.  شنیدم که فیلم‌برداری هفتادوهفت روز بوده. چه‌طور تونستی این همه وقت بذاری؟ چون بودجه‌ی صدمیلیون دلاری که نداشتی. در واقع با توجه به بودجه‌ای که داشتی کار زیادی انجام دادی.

در حقیقت فکر کنم هفتادوشش روز بود. هفتادوخرده‌ای بود. در کره افرادی مثل من و پارک چان ووک شرایط خیلی خوبی داریم، اما اگه یه کارگردان جدید با همین فیلم‌نامه بود حتمن از طرف استودیوها فشار بیش‌تری بهش وارد می‌شد و حدود پنجاه روز بهش زمان فیلم‌برداری می‌دادن. اما خوش‌بختانه تهیه‌کننده‌های من و استودیو خیلی ازم حمایت کردن. البته فرض‌ بر این بوده که فیلم‌های من پر از جزئیاته و پرمعنی هستن و همکاری زیادی لازم دارن، برای همین این امکان برام فراهم بود.

 خیلی خوبه. همیشه درباره‌ی اتاق تدوین کنجکاو بودم، چون اون‌جا تغییرات نهایی صورت می‌گیره. فیلم تا چه حد در اتاق تدوین تغییر کرد؟ یا دقیقن همون چیزی از آب دراومد که موقع شروع کار فکرش رو می‌کردی؟

در کره ما چیزی به اسم تدوین سر صحنه داریم که فقط هم من نیستم که این کار رو انجام می‌دم. در صنعت فیلم کره کار معمولی هست که در حین تولید و موقع فیلم‌برداری تقریبن فیلم رو تدوین می‌کنیم و البته، حین فرآیند تدوین اصلی رویکردهای مختلفی داریم. اما تدوین سر صحنه خیلی برامون مفیده، چون به‌مون اجازه می‌ده موقع تدوین اصلی انتخاب‌های بیش‌تری داشته باشیم. استوری‌بوردهای خودِ من همیشه دقیق و پر از جزئیاته. من زیاد از زوایای مختلف فیلم نمی‌گیرم، بنابراین تدوین‌گرهام موقع تدوین گزینه‌های زیادی ندارن. اما این باعث می‌شه باملاحظه‌تر رفتار کنن و نسبت به گزینه‌هاشون با توجه به فیلم‌های محدودی که حین تدوین دارن دقت بیش‌تری داشته باشن. برای من داشتن استوری‌بورد، فیلم‌برداری تدوین سر صحنه و تدوین نهایی همه بخشی از یک پروسه‌ی طولانی هستن.

البته جالبه، گی‌یرمو دل‌تورو هم سر صحنه تدوین می‌کنه و راجر دیکنز هم از زوایای مختلف فیلم نمی‌گیره و فقط با یه دوربین فیلم می‌گیره. جالبه که اساتید کارهای مشابهی انجام می‌دن.

وقتی با جان هرت سر صحنه‌ی «برف‌شکن» بودم، گاهی اوقات به من می‌گفت کارهات شبیه هیچکاک می‌مونه، هیچ‌وقت از زوایای مختلف فیلم نمی‌گیری و استوری‌بوردت خیلی قوی‌یه. باعث خوش‌حالیم بود که چنین نظری داشت.

وقتی در سال ۲۰۱۱ در فستیوال سان‌دنس باهات حرف زدم، اشاره کردی که نوشتن «برف‌شکن» حدود یک سال برات طول کشید. به طور معمول نوشتن هر فیلم‌نامه برات یک سال زمان می‌بره؟ یا ممکنه کم‌تر طول بکشه؟

«برف‌شکن» بر اساس یه رمان گرافیکی فرانسوی بود و گاهی اوقات اگه کار اقتباس باشه بیشتر طول می‌کشه. اون رمان گرافیکی فرانسوی در آمریکا هم منتشر شد، اما اگه بخونیدش متوجه می‌شین که ساختارش و کاراکترها با فیلم خیلی فرق دارن. یک سال برای فیلم‌نامه‌نویسی برام مدت زیادی‌یه. نوشتن فیلم‌نامه‌ی «انگل» چهار ماه طول کشید و از حدود چهار سال قبل ایده‌ش توی ذهنم بود تا به پختگی لازم برسه.

در فیلم‌هات صحنه‌های حذف شده زیاد داری؟ مثل «اوکجا»، «انگل» یا «میزبان»؟ یا تعداد صحنه‌های حذف شده‌ت کمه؟

راستش من صحنه‌های حذف شده‌ی زیادی ندارم، فقط در حدی که لازمه ازشون استفاده کنم فیلم‌برداری می‌کنم. حقیقتش به قدر کافی انرژی ندارم که به نحوه‌های مختلف فیلم بگیرم! زمانی که نسخه‌ی بلوری «انگل» منتشر بشه در قسمت‌های ویژه، صحنه‌های حذف شده هم خواهند بود اما تعدادشون زیاد نیست. اغلبش از نیمه‌ی اول فیلمه.

در کنار تماشای گفت‌وگو با بونگ جون هو ببینید:

نشست خبری فیلم Parasite | بونگ جون هو از نحوه‌ی شکل‌گیری انگل می‌گوید

از زمانی که سال‌ها پیش در فستیوال سان‌دنس باهات حرف زدم، کارهایی ساختی که حسابی سروصدا کرد. اون موقع گفتی که اغلب تنهایی داخل کافی‌شاپ‌ها می‌نوشتی. هنوز هم می‌تونی توی کافی‌شاپ‌ها بنویسی؟ یا این‌که دیگه داخل خونه کار می‌کنی؟

هنوز هم در کافی‌شاپ‌ها می‌نویسم. یکی دو جا هستن که می‌تونم اون‌جاها مخفی شم، پشت یه میز اون گوشه‌ها بشینم و لپ‌تاپم رو بزنم به برق، پشتم رو بکنم به مردم و در سکوت بنویسم. بعضی وقت‌ها که صدا زیاد می‌شه هدفون روی سرم می‌ذارم. گاهی هم که مکالمه‌ی میز پشتی‌ها جالب می‌شه فالگوش می‌ایستم و می‌نویسم!

این حرف رو از خیلی‌ها شنیدم. آخرین سؤال، چون وقت‌مون داره تموم می‌شه. من عاشق فیلم‌هات هستم و بی‌صبرانه منتظرم ببینم کار بعدی‌ت چی‌یه. می‌تونی به ما بگی ممکنه روی چی کار کنی؟

از کار کردن روی «انگل» خیلی لذت بردم، برای همین دوست دارم باز هم روی فیلم‌هایی در مقیاس اون و «مادر» کار کنم. یکی کره‌ای‌یه و یکی انگلیسی. پروژه‌ی کره‌ای یه جورایی ژانر وحشته. البته که من دارم روش کار می‌کنم، بنابراین ترکیبی از ژانرها خواهد بود. اما اگه قرار باشه یکی رو انتخاب کرد به وحشت شباهت بیش‌تری داره. پروژه‌ی انگلیسی‌ هم با خوندن تصادفی یه خبر از سی‌ان‌ان شروع شد که در سال ۲۰۱۶ بود. یه درام کوچیک و واقع‌گرایانه‌ست.

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها