با ما همراه باشید
نقد فیلم The Assistant نقد فیلم The Assistant

سینمای جهان

نقد فیلم «دستیار» | حس‌زدایی هوشمندانه

نقد فیلم «The Assistant / دستیار» به کارگردانی کیتی گرین و با بازی جولیا گارنر نوشته‌ی محمدحسین گودرزی، نویسنده‌ی آرت‌تاکس.

نقد فیلم «دستیار» | حس‌زدایی هوشمندانه

نوشتن دربارۀ فیلمی که نمایش «روزمرگی»، در آن سهم عمده‌ای دارد و بخش قابل‌توجهی از فیلم، به روایت رفتار خنثی و اعمال باری‌به‌هرجهت اختصاص پیدا می‌کند، کار ساده‌ای نیست. راستش تصور این‌که کار خود فیلم‌ساز هم برای چنین روایتی، آسان نبوده، تصوری بی‌جهت نیست. برداشت‌های متعدد، در تعداد معدودی لوکیشن محدود، خیلی زود مخاطب و حتی عوامل فیلم را خسته می‌کند. اصلاً ما جای فیلم‌ساز؛ امور تکراری یک دستیار، چه جذابیتی برای راویت دارد؟ دربارۀ روزمرگی یک دستیار، چه می‌شود گفت و چه‌قدر می‌توان حرف زد و نشان داد، تا برای ساخت یک فیلم بلند، به‌قدرکافی، مصالح ثبت‌شده و برداشت‌های ضبط‌شده در اختیار گروه قرار بگیرد؟ می‌بینید؟ فیلم‌ساز هم که با دغدغه‌ای مشخص و تصمیمی راسخ، به‌سراغ این موضوع رفته، برای صحبت دربارۀ دستیار، مشکلات زیادی دارد؛ چه برسد به این نوشته که ناچار است از ریل‌گذاری خود فیلم، عبور کند و به «دستیار» نزدیک شود.

اگرچه بعد از تماشای فیلم دستیار، نمی‌شود در رویارویی با سؤال مرسوم «فیلم دربارۀ چیست؟»، پاسخی کوتاه و مطلق داد؛ اما تلاش برای قراردادن پرونده‌های درهمِ فیلم، در قفسۀ نقد (مانند نظم‌بخشیدن جین به پرونده‌ها)، می‌تواند پاسخی، هرچند غیرمرسوم و نسبی، فراهم آورد.

اهمیت‌بخشیدن به یک موضوع، همیشه با تمرکز ظاهری زیاد بر آن، همراه نیست. گاهی‌اوقات، اصرار بر بی‌توجهی به یک مسئله و تماشای یک موقعیت با حفظ فاصله از آن، حساسیت موضوع را بیش‌تر می‌کند. درست مثل فرد مفروضی که تصمیم گرفته برای بی‌اهمیت جلوه‌دادن موضوعی، «خودش را بگیرد» و دربارۀ آن، سخنی نگوید؛ اما ناخواسته به یک کلنجار ذهنی دربارۀ اهمیت مسئله می‌رسد و با تلاش بیش‌تر برای رعایت سکوت، بی‌آن‌که بخواهد، حساسیت و اهمیت ماجرا را بیش‌ازپیش می‌کند. تلاش عامدانه برای فاصله‌گرفتن از طرح اصلی قصه، به‌منظور اهمیت‌بخشیدن به آن، استراتژی مشخص فیلم دستیار و تصمیم آگاهانۀ فیلم‌نامه و اجرای آن است. به‌عبارت‌دیگر، فیلم دستیار برای طرح مسئلۀ ذهنی جین، دربارۀ مدیر شرکت، به‌جای انتخاب معمول نمایش «متن»، تلاش می‌کند تا با مواجهۀ محتاطانه با «حاشیه»، به شناخت دنیای دستیار و جهان جین برسد.

در کنار مطالعه‌ی نقد فیلم The Assistant بخوانید:

نقد مینی‌سریال «دفاع از جیکوب» نوشته‌ی سردبیر آرت‌تاکس | آن‌ روز ‌که‌ رازها آشکار می‌شود

بنابه همین استراتژی مشخص فیلم و رصدکردن ماجرا از دوردست است که شخصیت‌پردازی فیلم‌نامه، به خلق کاراکتری می‌رسد که در محیط کارش، حضور فیزیکی دارد اما غوغای درونی‌اش، او را به تصورهایی فراتر از ظاهر معمول ماجراها می‌برد، و از آن بالاتر، در مرحلۀ پرداختن به شخصیت مدیر، با کمک همین حاشیه‌دوستی و متن‌گریزی، فیلم‌نامه به خلق «غایبِ حاضر» می‌رسد.

با آن‌که تمام ماجرای فیلم به سوءظن ذهنی جین به مدیر محدود می‌شود؛ اما مخاطب هیچ‌گاه تصویری واضح از مدیر نمی‌بینید و «مدیر»، در فیلمی که برخلاف سلسله‌مراتب سازمانی، اهمیتی کم‌تر از دستیار دارد، به صدا، پیام متنی و عبورهای سایه‌وار تبدیل و محدود می‌شود. غیبت مدیر در جریان فیلم و تبدیل‌شدن جای خالی او به بهانه‌‌ای برای پیگیری روایت و تعقیب ردپای او در داستان، بدعتی در روایت سینمایی فیلم جمع‌وجور و کم‌ادعای دستیار به حساب نمی‌آید؛ بلکه یک‌جور تکیه‌زدن بر استوانه‌هایی چون «در انتظار گودو» و «ربکا» در روایت است.

اگرچه ما در مرتب‌کردن قفسه‌ها، کاغذها و لیوان‌ها، با حوصله، جین را همراهی می‌کنیم و دست‌پاچگی حاصل از تازه‌کاری‌اش را می‌بینیم؛ اما دربارۀ جین، حرف‌های بسیاری ناگفته باقی می‌ماند. جین در نماهای آسانسور، به چه فکر می‌کند؟ به این‌که نکند همان‌طور که مدیر در امور اداری، دستیارهایی دارد، برای رازورمزهای پشت درهای بستۀ اتاقش هم دستیارانی را به کار گرفته باشد؟ آیا نگاه جین، به اطرافیان، از روی شک و احتمالاً نفرت است؟ یا کنجکاوی محض، برای خبردارشدن از آن‌چه در سر مدیر می‌گذرد؟ ما با جین در انجام امور اداری و ظاهری، شریک می‌شویم اما کیتی گرین، در هیچ لحظه‌ای از فیلم، ما را با پریشان‌فکری‌های جین روبه‌رو نمی‌کند. به‌عبارت‌دیگر، آن هدف معمول، که از طریق دیکتۀ «خودت را جای شخصیت بگذار»، به‌دنبال همذات‌پنداری مخاطب با شخصیت می‌گردد، در فیلم دستیار، تاحد نمایش کرختی در حلقۀ تکرارشوندۀ روزمرگی، ادا می‌شود؛ اما توضیح کامل‌تر برای بیان جایگاه شخصیت در مسئلۀ ذهنی جین دربارۀ مدیر، این است که مخاطب به‌جای جین قرار نمی‌گیرد تا موقعیت ویژۀ دفترکار را تجربه کند؛ بلکه تجربۀ موقعیت، ازطریق فرایند «دستیارشدنِ» خود مخاطب صورت می‌پذیرد. مخاطب فیلم دستیار، به دستیاری شبیه به جین تبدیل می‌شود؛ دستیاری مثل دو مرد همکار جین. مخاطب هم نفر چهارم آن اتاق کوچک است که ظاهر رفتار دیگران را می‌بیند، آواهای مخدوشی از آن‌طرف در می‌شنود، در آسانسور مردد می‌ماند که به دیگران نگاه کند یا سرش را پایین بیندازد. ازاین‌رو، مخاطب فیلم، یکی از دستیاران شرکت فیلم‌سازی است که از میان دیگر آدم‌های شرکت، رفاقت بیش‌تری با جین دارد؛ یک‌جور رفیق و دستیار نامرئی. با همین منطق، می‌شود مخاطبان گله‌مند و کم‌شکیب فیلم را رفیق‌هایی نیمه‌راه برای جین (و برای نوعی از سینما) دانست و به افرادی که تا انتهای فیلم یک‌نواخت دستیار، فرصت تجربه‌کردن یک موقعیت تک‌خطی را، مغتنم شمرده‌اند، یادآوری کرد که رفاقت را در حق جین (و در حق نوعی از سینما) کامل کرده‌اند.

در کنار مطالعه‌ی نقد فیلم The Assistant بخوانید:

نقد فیلم «مرد نامرئی» نوشته‌ی سردبیر آرت‌تاکس | چرخش از هیولا به قربانی

در طول تاریخ سینما، فیلم‌های زیادی با هدف نمایش زندگی سینماگران ساخته شده‌ است که در طول آن فیلم‌ها، سبک زندگی سینماگر(اغلب بازیگر)، جلوی دوربین بازآفرینی می‌شود و ماجرای فیلم، فرایند ساخته‌شدن یک فیلم فرضی است. اگر در آن فیلم‌ها، با نمایش مرحلۀ تولید فیلم، پریشانی همراه با شهرت، جزو عناصر سبکی زندگی بازیگر(شهروند) در نظر گرفته می‌شود، در فیلم دستیار، سبک زندگی صنعتی و تبدیل‌شدن آدم‌ها به ابزار تکنولوژی، یقۀ پیش‌تولید فیلم‌ها را می‌گیرد و دستیار، با تمرکز بر وجه صنعتی سینما، دنیای کاری آمریکایی را بازآفرینی می‌کند. در این فرایند بی‌وقفۀ کاری است که جین، فرصتی برای دست‌‌کشیدن از کار ندارد. سفر بی‌انتهای صنعتی‌شدن آدم‌ها، در دنیای دستیار، به‌گونه‌ای‌ست که حتی «عذرخواهی» یا «تملق» هم که از اساس، خارج از سیکل کاری قرار می‌گیرند، از طریق اتوماسیون اداری فرصت تحقق پیدا می‌کنند. با ترسیم این فضاست که فشار روانی جین در دو نقطه، تحملش را به پایان می‌رساند و با خانواده‌اش تماس می‌گیرد. هر دوبار، پس از یک انفجار کاری این اتفاق می‌افتد و بعد از یک غوغای درونی.

جولیا گارنر، در کلنجار با خود برای ایفای نقش جین، به یک حس‌زدایی هوشمندانه رسیده است. هم‌زمان، دستپاچگی و تردیدش را می‌خورد و وقتی تردیدش رنگ یقین به خود می‌گیرد، با همین حس‌زدایی هوشمندانه، «سرخوردگی خشم» را به‌نمایش می‌گذارد. بازی نقشی که خود آن شخصیت هم از واقعیت احوالش بی‌خبر است، در عین سادگی ظاهر، دشواری ناشی از گیجی و گنگی را به‌همراه دارد. دست‌کم در دو موقعیت، کسی نمی‌تواند علت ناراحتی جین را قاطعانه به سوءاستفادۀ مدیر از کارمندان محدود کند: نخست موقعیتی که جین برای شکایت از بی‌اخلاقی عریان مدیر، به بخش منابع انسانی رفته و بعد از توضیحی بریده‌بریده، از مسئول آن بخش می‌شنود که نباید نگران باشد؛ چون موردپسند سلیقۀ مدیر نیست! درست است که جوشش درونی جین و اندک خروش بیرونی‌اش، نتیجۀ لذت‌جویی بی‌حساب مدیر است؛ اما نمی‌خواهید ادعا کنید که جین، حتی برای یک لحظه هم که شده، از این بابت ناراحت نشده که مگر چه نقصی دارد که مطابق سلیقۀ یک مدیر قرار نمی‌گیرد؟ این ریزه‌کاری‌هاست که ایفای نقش جین را دشوار می‌کند. اگر به دام اخلاق‌گرایی دربارۀ جین نیفتیم، پیچیدگی‌های بازیگری در این نقش را در صحنۀ دیگری هم می‌توانیم جست‌وجو کنیم: دومین موقعیتی که تداعی‌کنندۀ موقعیت اول است؛ جایی‌ست که جین در ماشین، در پاسخ به سؤال منشی جدید که می‌پرسد «تو هم وقتی شروع به کارکردی، همین هتل رو برات گرفتن؟»، با معجونی از حسرت، حسادت و تأسف پاسخ منفی می‌دهد.

نوشته‌ی محمدحسین گودرزی

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینمای جهان

نقد فیلم «پنج هم‌خون»: نان‌خوردن از ایده‌های گل‌درشت | Da 5 Bloods Review; by Sara Aghababayan

نقد فیلم Da 5 Bloods

نقد فیلم Da 5 Bloods | نوشته‌ی سارا آقابابایان، عضو حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس، برای فیلم «پنج هم‌خون» به کارگردانی اسپایک لی و با بازی دلروی لیندو، نورم لوئیس، کلارک پیترز و چادویک بوزمن

نقد فیلم «Da 5 Bloods / پنج هم‌خون»: نان‌خوردن از ایده‌های گل‌درشت

چهار کهنه‌سرباز رنگین‌پوست جنگ ویتنام پس از نیم قرن به جنگل‌های ویتنام برمی‌گردند تا محموله‌ی طلای مخفی شده‌ای را بیابند. چنین پلات جذابی ‌فی‌النفسه در دست هر کارگردان و تکنیسن متوسطی خوراک تریلر ماجراجویی جذابی می‌شد اما جناب اسپایک لی بغل دست گنجینه طلا انگیزه‌ی یافتن فرمانده مفقودالجسدی را نیز گنجانده تا بهانه‌ای شود برای سکته‌های تناوبی ‌فیلم به منظور بیانیه‌های مندرس در باب ظلم تاریخی علیه آفریقایی‌تبارهای آمریکا و پاساژهای تاریخ‌نگاری جنبش‌های مدنی ضدتبعیض نژادی.

البته این‌بار جناب فیلم‌ساز به همین اکتفا نکره و خود را به رسالت افشاگری درباره‌ی جنگ ویتنام نیز مکلف نموده تا فیلمی که نود دقیقه کفافش را می‌داد برسد به ۱۵۴ دقیقه‌ی ناقابل.

اسپایک لی برای کم نیاوردن سوروسات و از دست ندادن رگ خواب مخاطب عام حربه‌ی تکراری میانبرش را انتخاب کرده: مرعوب‌کردن بیننده با نمایش صحنه‌های تکان‌دهنده، هم‌چون نمایش زایمان طبیعی در «بهترین بلوز» یا کودکان مثله‌شده یک انفجار در «چهار دختربچه» این‌بار نیز از تصاویر مستند بلایای جنگ بهره گرفته که با غش راست و دروغ به یک پروپاگاندای خشک و خالی می‌ماند. تصویر دردناک کودکی که به دهانش شلیک شده و قربانیان بمباران ناپالم شاید چند دهه قبل همه را تکان داد ولی در سال ۲۰۲۰ بعید است مخاطب جدی و آگاه تحت‌تأثیرش قرار گیرد به‌ویژه جعل تاریخی ریختن کاسه‌کوزه‌ی جنون جنگ داخلی ویتنامی‌ها به قلک عموسام. درحالی‌که خود فیلم آنتی‌تز خودش را در نماهایی شیک از ویتنام توسعه‌یافته ارائه داده، چرا که اگر دخالت امریکا نبود ویتنام نیز زیر یوغ کمونیسم و جنگ‌های داخلی هم‌چون کامبوج و میانمار تمدنش شخم می‌خورد و به توسعه‌ی امروزش نمی‌رسید.

در کنار مطالعه‌ی نقد فیلم Da 5 Bloods ببینید:

تریلر فیلم Da 5 Bloods | اسپایک لی با «پنج هم‌خون» در جنگ ویتنام

عجیب‌ترین حقه‌بازی صحنه‌های فلاش‌بک‌هایی است از خود بازیگران دوران حال استفاده شده، به وجهی که مردان شصت‌ساله نقش خود‌‌شان را در هجده‌سالگی بازی می‌کنند درحالی‌که چادویک بوزمن جوان ارشد‌‌شان است، با این توجیه که قرار است القا شود ترومای جنگ امری دائمی بوده و تنها مربوط به گذشته نیست. اما در هر فلاش‌بک برای شیرفهم‌کردن تفاوت زمانی قطع تصویر به ۴:۳ تبدیل می‌شود تا به جای کابوس‌نمایی از پارانویای سربازان در آن جنگل‌های انبوه، تصاویر جلوه آرشیوی مستند یابند. به‌نظر می‌رسد این کج سلیقه‌گی‌ها بیش از آن‌که یک تمهید بصری مبتنی بر علت زیبایی‌شناسانه باشد، ترفندی برای لاپوشانی کیفیت نازل و تلویزیونی صحنه‌های نبرد است. چنآن‌چه احتمالن به‌علت کمبود بودجه برای استخدام چهار بازیگر جوان، از خود بازیگران اصلی در این فراز‌ها استفاده شده. سردستی دیگر فیلم ایفای نقش دختری که متولد ایام جنگ ویتنام بوده و امروزه باید پنجاه‌ساله باشد توسط یک دختر جوان است، شاید چون گزینه دورگه آسیایی آفریقایی دیگری دم دست نبوده!!

علی‌الظاهر فیلم‌سازی که هم‌چنان نان محبوبیت ایده‌های گل‌درشتش را نزد محافل مضمون‌زده می‌خورد، اشرافش به مبانی سینما از بدو دهه‌ی نود جلوتر نیامده و چندان اهمیتی برای تدوین قائل نیست چرا که در غیر این صورت حداقل نیم‌ساعت زائد فیلم را قیچی می‌کرد بلکه راکورد بازی‌ها و تداوم حسی سکانس‌ها حفظ شود و کاراکترها در سکانسی از سوءظن تا مرز کشتن یکدیگر نروند و در صحنه‌ی بعد انگار نه انگار. رسیدگی به معضل پرداخت ضعیف صحنه‌های اکشن به سبک بی‌مووی مثل روی مین رفتن مضحک یکی از چهار عضو گروه، پیشکش!!

کارگردانی تنها مشکل فیلم نیست؛ فیلم‌نامه از لحاظ ساختار هم مشکل دارد؛ نقطه‌عطف‌های باسمه‌ای چون یافتن اتفاقی گنج با اولین ضربه‌ی بیل بر زمین یا پیدا‌شدن سروکله‌ی گروه مین‌یابان فرانسوی و راهزنان بومی سر پیش‌بینی‌پذیرترین بزنگاه‌ها، اصرار بر خطابه‌رانی‌های نچسب و واکنش‌های غیرمترقبه و عجیب کاراکترها که با پایان‌بندی کلیشه‌ای و نتیجه اخلاقی‌اش به اوج خود می‌رسد. شاید ضعف ساختاری فیلم از این‌جا ناشی می‌شود که فیلم‌ساز تلاش کرده مقولات متعددی را در بربگیرد و در نهایت به ملغمه‌ای رسیده که مشخص نیست یک اکشن رمبویی است یا درامی ضدجنگ، فیلمی مستندنماست یا یک کمدی پیرانه‌سری، ماجراجویی گم‌شدگان در جنگلی دورافتاده است یا تعلیق روانکاوانه؟!

می‌ماند نیم ستاره بابت اجرای دلروی لیندو در نقش پُل، که شاید بختش را هرچند دیرهنگام برای قدردیدن در عرصه‌ی بازیگری باز کند و صدالبته طالع بلند فیلم‌ساز برای تقارن زمانی پیداکردن اثرش با التهاب مجدد موضوع تبعیض نژادی در جامعه‌ی آمریکا و سپربلا شدنش نزد منتقدان برای تحویل گرفتن فیلم.

نوشته‌ی سارا آقابابایان

در کنار مطالعه‌ی نقد فیلم Da 5 Bloods بخوانید:

درباره‌ی «جنتلمن‌ها» ساخته‌ی گای ریچی نوشته‌ی سارا آقابابایان | با گوشی هوشمند و برگزیت «قاپ‌زنی» به‌روز نمی‌شود

Da 5 Bloods Review; by Sara Aghababayan

Four black Vietnam veterans return to the country after 50 years to find a hidden gold stash. In the hands of any decent director, this interesting plot would lead to an exciting adventure. But Mr Lee decides to put the body of a captain who went M.I.A. so that he can go back and forth between the as ever told racism against African Americans and show anti racist social movements. Of course he hasn’t even stopped there and sees his responsibility of criticising the Vietnam war so that a measly hour and half story stretches to 154 minutes.

Spike Lee tries his usual trick for keeping his audience at bay: devastating scenes like the birth scene in Mo’ Better Blues or the remains of children in 4 Little Girls are also present here; documenting the devastation of war seems like propaganda without context. Seeing a child being shot in the mouth or the victims of Napalm strikes might have devastated the audience a couple of decades ago but in 2020, it doesn’t move a smart viewer especially throwing blame for the madness of Vietnam Civil War on Uncle Sam. The movie shows its contrast in beautiful shots of a developed Vietnam cause without Americans, Vietnam would destroy itself under communism and civil wars like Cambodia and Myanmar and couldn’t reach where it has right now

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینمای جهان

فرنوش صمدی و سحر دولتشاهی از «خط فرضی» می‌گویند | A movie about secrets & lies: 180 Degree Rule

سحر دولتشاهی فیلم خط فرضی

زیرنویس فارسی اختصاصی از آرت‌تاکس: فرنوش صمدی و سحر دولتشاهی در مصاحبه‌ی آنلاین در حاشیه‌ی فستیوال فیلم تورنتو ۲۰۲۰ از پروسه‌ی ساخت فیلم «خط فرضی» می‌گویند

فرنوش صمدی و سحر دولتشاهی از فیلم «خط فرضی» می‌گویند

فرنوش صمدی:

همیشه فکر می‌کردم فیلم اولم را که بسازم حسی شبیه مادرشدن داشته باشد. حالا که فیلم به فستیوال تورنتو راه پیدا کرده و خودم ایرانم؛ حس مادری را دارم که فرزندش به مدرسه رفته و او همراهی‌اش نمی‌کند!

دوست داشتم یک سه‌گانه بسازم درباره‌ی رازها و دروغ‌ها و «خط فرضی» قسمت اول این سه‌گانه به حساب می‌آید. ماجرای این فیلم براساس واقعیت است. هفت سال پیش اتفاقاتی شبیه به این برای دوست من افتاد.

فیلم‌ساختن و زندگی‌کردن در ایران به‌عنوان یک زن کار سختی‌ست. در روزهای اول فیلم‌برداری بعضی از اعضای گروه من را جدی نمی‌گرفتند اما با دیدن نتیجه‌ی نهایی فیلم از همکاری با من قانع شدند. البته نباید حضور و همراهی سحر دولتشاهی را در پروسه‌ی ساخت فیلم نادیده گرفت. او در تمام پروسه‌ی ساخت فیلم همانند یک دوست و خواهر کنار من ایستاد.

بخوانید: نقد فیلم «خط فرضی» به کارگردانی فرنوش صمدی از آثار حاضر در فستیوال تورنتو ۲۰۲۰

سحر دولتشاهی:

خیلی خوش‌حالم که فرنوش من را برای بازی در نقش سارا انتخاب کرد. هر ثانیه‌ از هم‌کاری با او برای من بسیار لذت‌بخش بود.

مدت زمان زیادی طول کشید تا بتوانم با شخصیت سارا ارتباط برقرار کنم. هنوز هم که به سارا و سفرش فکر می‌کنم برایم دردناک است.

برای رسیدن به این نقش شرایط سختی را تجربه کردم و از شروع فیلم‌برداری خودم را منزوی کردم نمی‌توانم بگویم کدام سکانس فیلم را بیش‌تر دوست دارم. چون سکانس‌های بسیار سختی را در این فیلم داشتیم.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینمای جهان

نقد فیلم «خط فرضی» ساخته‌ی فرنوش صمدی از آثار حاضر در تورنتو ۲۰۲۰ | Review of “180 Degree Rule” by Mina Takla

نقد فیلم خط فرضی

نقد فیلم «خط فرضی» از آثار حاضر در تورنتو ۲۰۲۰ | نوشته‌ی مینا تکلا، منتقد Awardswatch | کارگردان: فرنوش صمدی | بازیگران: سحر دولتشاهی، پژمان جمشیدی

نقد فیلم «خط فرضی» از آثار حاضر در فستیوال تورنتو ۲۰۲۰

«خط فرضی» فرنوش صمدی عصاره‌ای از فیلم‌های بزرگ ایرانی را داراست که تمرکزش را معطوف به بر لحظه‌هایی کوچک و شخصی که زندگی آدم‌ها را تغییر می‌دهند می‌کند. آخرین فیلم صمدی، درست مانند فیلم‌های اصغر فرهادی، لحظه‌ای صمیمی و به نظر مهم را در دست می‌گیرد و آن را به ویترینی برای نمایش سرکوب زنان تبدیل می‌کند.

سارا، معلم مدرسه‌ای در تهران و مادر دختری پنج ساله برای عروسی خواهرش در حال آماده شدن است. او خود را برای سفری به خارج از شهر و محل برگزاری عروسی حاضر می‌کند. ولی تنها چند ساعت پیش از آغاز روز بزرگ، اتفاقی ناگوار در مدرسه‌اش می‌افتد: یکی از دانش‌آموزان او پس از این که متوجه می‌شود باردار است اقدام به خودکشی می‌کند. او با وحشت از عواقبی که در صورت فهمیدن حقیقت توسط پدر و مادرش به بار خواهد آمد به سارا پناه می‌برد و از او خواهش می‌کند که راز او را فاش نکند. حقیقتی از جامعه‌ای که زنان به خاطر داشتن رابطه‌ی جنسی خارج از ازدواج به شدت محکوم می‌شوند، اولین و تنها مقصر به حساب می‌آیند و مهم نیست که زنان چه دفاعی از خود می‌کنند چون کسی نمی‌خواهد آن را بشنود.

چند ساعت بعد، سارا با شوهرش دعوا می‌کند زیرا او با دیدن نشانه‌های سرماخوردگی در دخترشان، اجازه‌ی سفر و حضور در عروسی را به او نمی‌دهد. زمانی که همسر سارا برای ماموریت کاری، به مدت کوتاهی از شهر خارج می‌شود، سارا هم سرکشانه تصمیم می‌گیرد تا در عروسی شرکت کند. آن چه در ابتدا تنها اقدامی از روی استقلال بود به سرعت به کابوسی تبدیل می‌شود که زندگی سارا را تا ابد تغییر خواهد داد.

ببینید: رونمایی از اولین تیزر رسمی «خط فرضی» به کارگردانی فرنوش صمدی

آن چه «خط فرضی» را موثر می‌کند این است که هرگز آن‌چه را که مخاطب می‌خواهد به او نمی‌دهد. از سوی دیگر، این فیلم می‌توانست به درامی دادگاهی تبدیل شود که در آن سارا درخواست اجرای عدالت می‌کند و می‌خواهد که هم‌اندازه‌ی مردان حرف‌هایش شنیده شده و به‌طور متقابل با او رفتار شود. ولی این جا تهران است. جایی که در آن تغییر ایده‌آل‌ها و ارزش‌ها، به ویژه زمانی که نوبت به جایگاه زن در جامعه‌ای مردسالار که به اعمال فشار بر زنان به عنوان شکلی از مسئولیت اخلاقی افتخار می‌کند، ناممکن است.

سارا پس از آن‌که جسم و روحش مورد آزار قرار می‌گیرد. نه شورش می‌کند نه دست به مبارزه می‌زند و نه به دنبال انتقام است. آن چه او را به پیش می‌راند بیش از آن که در جست‌وجوی عدالت شخصی یا حتی تلاش برای دفاع از خود باشد ترس است. امری که نتیجه‌ای جز عادت به یکی زندگی غیرمنصفانه نیست که گریز از آن امکان‌ناپذیرست.

صمدی که در هنگام ساخت شخصیت اصلی فیلم (سارا با بازی سحر دولتشاهی) نمی‌خواهد که با قواعد جامعه بازی کند، به عمد شخصیتی منفعل ولی کاملاً باورپذیر را روی پرده تصویر می‌کند که متاسفانه نماینده‌ی واقعیت میلیون‌ها زن در ایران است. در این جا نه پایان شادی هست و نه فرصتی برای لحظه‌ی شکوهمند برقراری عدالت. آن هم تنها به این دلیل که نظام‌های اخلاقی و ساختارهای اجتماعی بسیار ریشه‌دارتر و تغییرشان بسیار سخت‌تر از سرنوشت زنان است.

منتقد: مینا تکلا – Awardswatch

مترجم: پویا مشهدی‌ محمدرضا

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها