با ما همراه باشید
نقد فیلم مرد نامرئی نقد فیلم مرد نامرئی

سینمای جهان

درباره‌ی «مرد نامرئی» ساخته‌ی لی ونل | وقتی نقطه‌ی ضعف و قوت یکی است

نقد و بررسی فیلم «The Invisible Man / مرد نامرئی» به کارگردانی لی ونل و با بازی الیزابت ماس نوشته‌ی محمد تقوی، برگزیده‌ی داوران به‌عنوان رتبه‌ی سوم در مسابقه نقد آرت‌تاکس

نقد فیلم The Invisible Man ساخته‌ی لی ونل | وقتی نقطه‌ی ضعف و قوت یکی است

فیلیپ ک. دیک در مقدمه‌ی کتاب «ابدی‌ها» می‌گوید داستان‌های علمی‌تخیلی نه برای آینده‌نگری و تخیل‌پردازی بلکه برای بینش عمیق‌تر به انسان و بررسی جوانب پنهان و ناشناخته‌ی او نوشته می‌شوند. به‌واقع عناصر علمی تخیلی فرصتی برای خلق موقعیت‌هایی داستانی فراهم می‌کنند که نظیرشان را در دنیای واقعی نمی‌بینیم ولی هنگام خواندن (یا تماشا) می‌توانیم احساس شخصیت‌ها را به خوبی درک کنیم. لی ونل در فیلم پیشینش «ارتقاء» توانست با یک ایده‌ی داستانی بدیهی، اثری عمیق و قابل‌بحث در زمینه‌هایی هم‌چون تقابل مخلوق با خالق و ذات اعمال انسانی ما، چه خوب و چه بد، ارائه دهد. «مرد نامرئی» بازسازی یکی از هیولاهای کلاسیک یونیورسال نیز، قدم دیگری است در استفاده‌ی ونل از حرف‌های فیلیپ ک. دیک.

«مرد نامرئی» هم‌چون «ارتقاء» ایده‌ی ساده‌ای دارد: چه می‌شد اگر می‌دانستید چشمان یک ناظر پنهان هم‌واره به شما زل می‌زند و از تک‌تک اعمال‌تان خبر دارد؟ حال این ناظر پنهان خود خدا باشد یا دوربین‌ها و لوازم استراق سمعی و بصری نوینی که این روزها در هر نقطه‌ای که بشر در آن حضور دارد، پیوسته ما را تعقیب می‌کنند. لحظات اول بدون‌شک شوک‌آور است. کمی بعد، انسان یا این نظارت همیشه‌گی را می‌پذیرد یا ذات آزادی‌جو و تسلیم‌ناپذیرش می‌خواهد این ناظر را حذف کند و انزوایی را که از او سلب شده، پس بگیرد. شخصیت اصلی فیلم «مرد نامرئی» سسیلیا کاس نیز راه مبارزه را پیش می‌گیرد. مبارزه با شبحی که هیچ‌گاه او را تنها نخواهد گذاشت.

کلید اصلی جذب بیننده برای چنین فیلمی، برقراری تنش و ناآرام نگه داشتن مخاطب در هر قدم است و ونل این کار را به شکل بسیار استادانه‌ای انجام می‌دهد. او با استفاده از قاب‌های خالی، حرکات بسیار آرام و قراردادن شخصیت‌ها خارج از مرکز دید، هم‌واره به مخاطب القا می‌کند که مرد نامرئی می‌تواند در هر گوشه‌ای از قاب پنهان شده باشد. او بارها با استفاده از زاویه‌ی اول شخص، چه برای سسیلیا و چه برای مرد نامرئی، مخاطب را مستقیمن وارد فضای پرتعلیق فیلم می‌کند. فیلم استفاده‌ی به جایی از سکوت و عادی نشان دادن همه‌چیز دارد و در همین شرایط به ظاهر آرام، ونل می‌تواند به‌راحتی با یک شوک آنی و Jumpscare، مخاطبش را وحشت‌زده کند؛ ولی جز در یک سکانس، از این کار سر باز می‌زند.

عنصر وحشت در «مرد نامرئی»، از جنس ترس‌های فیلم‌های مضحکی مانند The Conjuring نیست. ترس در «مرد نامرئی» زیرپوستی به مخاطب تزریق می‌شود و هر پلان تبدیل می‌شود به یک تصویر مرموز و ناامن.

در این بین، باید اعتبار بسیاری نیز به بازی الیزابت ماس در نقش اصلی بدهیم. ماس پس از موفقیت سریال «سرگذشت ندیمه» دائمن حتا در فیلم‌های بدی مانند «آشپزخانه» توانایی‌های خود را به رخ می‌کشد و ثابت می‌کند موفقیت او تصادفی نیست. پیشینه‌ی داستانی ساده ولی باورپذیر شخصیتش در همان ربع ساعت اول باعث می‌شود بیننده به راحتی با او خو بگیرد و پشتیبان او باشد. در فیلم ته‌چهره‌ای هم‌واره مضطرب در صورت او می‌بینیم و وحشتش را حس می‌کنیم. چشم‌های باز و وحشت‌زده، قدم‌های نامطمئن و درنهایت سستی و عدم ثباتش در رفتارها، بسیار به فضای ملتهب فیلم یاری می‌رساند. گاهی نقش‌آفرینی او به قدری در جنون شخصیتش ریشه می‌دواند که کم‌کم احساس می‌کنی شاید او دچار هذیان شده و مرد نامرئی صرفن توهمی بیش نیست؛ ولی در نهایت، اراده‌ی مصمم او در شکست‌دادن معشوقه‌ی سابقش، بر ترس چیره می‌شود و او را تبدیل به قهرمان می‌کند.

در مقابل بازی عمیق و تحسین‌برانگیز ماس، اجرای دیگر هنرپیشه‌گان فیلم چندان به‌یادماندنی نیست و البته بخشی از این موضوع به ضعف شخصیت‌های فرعی بازمی‌گردد. به‌جز سسیلیا، باقی شخصیت‌ها تک‌بعدی و گاهی غیرمنطقی هستند. برای مثال خواهر سسیلیا بسیار زود باور می‌کند که او ایمیلی جعلی فرستاده و یک دقیقه هم به پای حرف خواهرش (هر چه‌قدر هم که خلاف منطق باشد) صرف نمی‌کند. یا برای مثل شخصیت سیدنی و پدرش جیمز که افسر پلیس است، چندان از تعریف یک‌خطی فراتر نمی‌روند، نکته‌ی خاصی که بتواند به شخصیت‌شان کمی عمق ببخشد نمی‌بینیم و برای همین در لحظات حساس پایانی فیلم، نمی‌توانیم آن‌طور که باید، نگران این خانواده باشیم.

مثال دیگری برای این موضوع آدریان گریفین و برادرش تام هستند. آدریان را که در واقع همان مرد نامرئی داستان باشد، می‌توان به دو صفت خلاصه کرد: بسیار باهوش و درعین‌حال بسیار خودخواه. همین. تمام چیزهایی که فیلم ارائه می‌دهد، در یک خط خلاصه، و آنتاگونیست داستان، تبدیل به موجودی تک‌بعدی و فراموش‌شدنی می‌شود. انگار او تنها بهانه‌ای است برای شکل‌گیری و جریان یافتن داستان.

این مسأله حتا برای تام حادتر است. با توجه به نحوه‌ی گره‌گشایی داستان، باید تمام حرف‌هایی را که از او در طول فیلم می‌شنویم یک دروغ بدانیم؛ و به این ترتیب، بدون هیچ مدرکی، نمی‌توان به‌هیچ‌وجه اندکی از شخصیت او را شناخت و در موردش نظر داد.

شاید برای همین باشد که آن‌چه داستان فیلم در حقیقت می‌خواهد به آن بپردازد، رابطه‌ی سمی و شکنجه‌آور معشوقه و عاشقی که از او دست نمی‌کشد و به هر شکلی می‌خواهد او را تصاحب کند، در حد ایده می‌ماند و نمی‌تواند منجر به خلق روایتی گسترده‌تر و قابل قیاس با «ارتقاء» شود. نکته‌ی تأسف‌برانگیز «مرد نامرئی» همین‌جاست: ونل نتوانسته در داستان‌گویی از تمام پتانسیل ایده‌ی خلاقانه‌اش استفاده کند و همین نکته منجر می‌شود به خلق صحنه‌های اکشن بی‌ربط در پرده‌ی انتهایی فیلم. هرچند همان‌طور که اشاره کردم، ونل با سینماتوگرافی محشر و جلوه‌های ویژه‌ی بسیار خوبش، حداقل حوصله‌ی مخاطب را سرنمی‌برد و توجه او را از حفره‌های داستانی و تناقضات موجود، به سمت اجرای خود می‌کشاند.

تمام نقاط ضعفی که اشاره شد هنگام تماشای فیلم کم‌رنگ هستند و ونل به لطف سادگی و درعین‌حال جذابیت ذاتی سبک کارگردانی‌اش، بیننده را ترغیب می‌کند که تا پایان فیلم، سسیلیا را همراهی کند. این بزرگ‌ترین نقطه‌ی قوت و ضعف فیلم است: اثری هیجان‌انگیز و بی‌بدیل که با ایده‌های سینمایی کهن، داستانی تازه و ملموس شکل می‌دهد اما پس از آن که پرده‌ی پایانی آویخته شود، از خاطر نیز محو خواهد شد. با همه‌ی این‌ها، لی ونل باز هم ثابت کرده که می‌تواند از ایده‌های داستانی ساده، فیلم‌های پیچیده و درگیرکننده بسازد و «مرد نامرئی» اگر چه به درجه‌ی «ارتقاء» نمی‌رسد، ولی گام درستی در ادامه‌ی مسیر این کارگردان استرالیایی است.

نوشته‌ی محمد تقوی

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینمای جهان

سینمای روز زیر ذره‌بین: فیلم جوخه‌ی انتحار | علیه جریان رایج ابرقهرمانی

فیلم جوخه‌ی انتحار

سینمای روز زیر ذره‌بین: فیلم جوخه‌ی انتحار | علیه جریان رایج ابرقهرمانی

نوشته‌ی عرفان استادرحیمی/ حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس

چه می‌شد اگر فیلم‌های سوپرهیرویی کمپانی‌های عظیم هالیوودی، ورای توسعه‌ی یک جهان سینمایی مشترک، فراهم‌کردن متریال کافی برای دامن‌زدن به بحث‌ها و تئوری‌پردازی‌های بی‌پایان هواداران، و البته درآمد‌زایی، داستان‌های واقعی تعریف می‌کردند، شخصیت‌های جدی می‌ساختند و خلاقیت شورانگیزی به تماشاگر عرضه می‌کردند؟… زیادی ایده‌آل است؟ سینمای جیمز گان در این سال‌ها معرف یک «چه می‌شد اگر» ساده‌‌تر بوده: چه می‌شد اگر فیلم‌هایی که با هدف/ادعای سرگرم‌کنندگی صرف ساخته می‌شوند، برای یک‌بار هم که شده، محض تنوع، واقعن سرگرم‌کننده بودند؟!

البته که می‌توانم پاسخ احتمالی به این سوال را همین حالا تصور کنم: فیلم‌های ابرقهرمانی مخاطب خودشان را دارند، و به‌قدر‌کافی سرگرم‌کننده و شورانگیزند. آثاری که سالانه میلیون‌ها آدم را به سینما‌ها یا پای نمایشگرهاشان می‌کشانند و میلیون‌ها دلار پول به جیب کمپانی‌های بزرگ سازنده‌شان واریز می‌کنند، حتمن باید برای خیل وسیعی از مخاطبان رضایت‌بخش و دوست‌داشتنی باشند، نه؟ کیفیت فیلم‌های ابرقهرمانی همان چیزی است که مخاطبان می‌خواهند و سازندگان‌شان با شناخت درست از مخاطب هدف، نیازهای او را برآورده می‌سازند… همه‌چیز به نظر سر جای خودش قرار دارد و تماشاگر هم باید جای زدن زیر میز و برهم‌زدن بازی،‌ از میان دوگانه‌ی تماشا/نادیده‌گرفتن این آثار، یکی را انتخاب کند…

«جوخه‌ی انتحار»‌ کجای این معادله قرار‌می‌گیرد؟ جیمز گان -که حالا هر دو سوی دوگانه‌ی مارول/دی‌سی را تجربه کرده- با آثارش چه کیفیت متمایزی در نسبت با جهان سینمایی دو کمپانی عرضه می‌کند؟ چرا یک فیلم تازه از جیمز گان، واکنش متفاوتی در نسبت با سایر آثار ابرقهرمانی برمی‌انگیزد و توجه کسانی را جلب می‌کند که الزامن مخاطب سنتی این آثار نیستند؟

مسئله‌ی ژانر و لحن است؟ باید باشد! فیلم‌های گان به پارودی آثار ابرقهرمانی شبیه‌اند. جای ابرانسان‌های بی‌نقص، انسان‌هایی کم‌هوش با همراهی موجوداتی هیولاوش اما دوست‌داشتنی و چند جانور ریزجثه‌ی بامزه، رهسپار ماجراجویی‌های بزرگی می‌شوند که به شکل واضحی توان یا لیاقتش را ندارند! ساندترک نامعمول و جذابی در بسیاری از صحنه‌ها جای موسیقی ژنریک آثار ابرقهرمانی را می‌گیرد، در نقاط عطف هر داستان لحظات کمیک دیوانه‌واری داریم،

در نقاط عطف هر داستان لحظات کمیک دیوانه‌واری داریم، و ارجاعات و رفرنس‌های پرشمار به آیکون‌های فرهنگ عامه و کلیشه‌های سنتی ژانر، مدام به تماشاگر یادآوری می‌کنند که این‌یکی را باید به قصد تفریح ببیند و هیچ مسئله‌ای در این فیلم‌ها آنقدر‌ها هم جدی نیست! (خصوصن این آخری که با رهایی نسبی از وظایف توسعه‌ی جهان سینمایی و به دور از شسته‌رفتگی دست‌و‌پا‌گیر مارول، رسمن به سیم آخر می‌زند، و خب به همین واسطه تبدیل می‌شود به بهترین ساخته‌ی گان تا امروز!)

اما آیا واقعن چنین است؟ آیا پوزخند‌زدن به حماقت جاری در موقعیت‌های پارودیک، تنها واکنشی است که مخاطب حین تماشای یک فیلم ابرقهرمانی جیمز گان از خود نشان می‌دهد؟ فداکاری گروت در پایان جلد اول نگهبانان کهکشان، فصل ادای احترام به یاندو در پایان جلد دوم، و آن فلش‌بک کوتاه در نقطه‌ی اوج همین جوخه‌ی انتحار هم کیفیتی پارودیک دارند؟…

مسئله‌ی اصلی، نه صرفن لحن سبک‌تر یا خودآگاهی فیلم‌های گان، که مبحث کلی‌تری با عنوان «هنر داستانگویی» است. تمایز اصلی آثار گان با یکی-دو جین ساخته‌ی مشابه مارول و دی‌سی، انرژی و شوری است که مستقیمن از ذهن و روح و روان خالق سرچشمه می‌گیرد. آیا می‌شود به شکافتن تک‌چشم یک ستاره‌ی دریایی جهش‌یافته‌ی غول‌آسا با یک نیزه، و شناکردن درون آن وزنی شاعرانه داد؟! می‌شود کاری کرد تا در لحظه‌ی هجوم همه‌ی موش‌های یک شهر به یک نقطه، قطره‌ی اشکی گوشه‌ی چشم مخاطب بغلتد؟! داستان‌گوی واقعی می‌تواند!

داستانگویی واقعی، ‌حلقه‌ی گم‌شده‌ی جهان‌های سینمایی این سال‌هاست؛ که روز‌به‌روز صرفن از طول و عرض کش‌می‌آیند. فقدان خالقانی که مخلوقات‌شان را واقعن دوست دارند، ارزش همراهی موسیقی خیال‌انگیز با تصویری زیبا را می‌فهمند، و دائمن در جست‌و‌جوی شیوه‌های خلاقانه برای روایت داستان‌هاشان هستند؛ در عوضِ جولان اپراتور‌های پروژه‌های عظیم چند‌ده‌ساله‌ی کمپانی‌ها، ترویج متوسط‌بودن با مجوز لیبل «فیلم ابرقهرمانی» و بهانه‌ی توسعه‌ی جهان سینمایی، و توسل به حواشی فرامتنی، جوک‌های فرمولیزه‌شده‌ی بی‌خطر و یکی-دو رفرنس دم‌دستی برای خوره‌ها. اینی که هست خیلی کمتر است از آن‌چه دریغ می‌شود… مارتین اسکورسیزی هم همین را گفت اصلن!

 

مارگو رابی: دوست دارم نسخه‌ی کامل جوخه‌‌ی انتحار اکران شود

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

سینمای جهان

سینمای اروپا: کنعان هالیوودی های بدنام

شیا لباف

سینمای اروپا: کنعان هالیوودی های بدنام

یادداشت عرفان شفیع‌پور عضو حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس درباره‌ی سینمای هالیوود، سینمای اروپا و شیا لباف بازیگر فیلم تکه‌های یک زن

پیوستن به هالیوود، در سطح سینمای مستقل و یا استودیویی، یکی از آرزوهای قلبی اکثر سینماگران در سراسر دنیاست. خواستی که حتا اگر به زبان آورده نشود، در ناخودآگاه اهالی سینما جا خوش کرده.
پدیده‌ی مهاجرت به هالیوود، اغلب با کوچ سینماگران اکسپرسیونیستی آلمان در دوران طلایی هالیوود به یاد آورده می‌شود. فریتز لانگ و فردریش ویلیام مورنائو دو تن از چهره‌های شاخص این جریان‌ند. کشور مبدأ مهاجرت تنها آلمان نبوده و به‌عنوان نمونه آلفرد هیچکاک از انگلیس راهی آمریکا شد. روند مهاجرت در همه‌ی این سال‌ها ادامه‌یافته و نمونه‌ی متأخر آن کلوئی دژائو‌ است. او سال گذشته در زمانی‌که با «سرزمین کوچ‌نشینان» موفق‌ترین فیلم‌ساز سال بود، خبر پیوستن‌ش به مارول شنیده شد.

با این همه، موضوع این یادداشت درباره‌ی سینماگرانی‌ست که به جبر یا اختیار، خلافِ جریان شنا و هالیوود را ترک کرده و به اروپا رفته‌اند. این روزها خبر پیوستن شیا لباف به فیلم جدید آبل فرارا، فیلم‌ساز مستقل آمریکایی شنیده شد. لباف قرار است نقش «پادره پیوی قدیس» را ایفا کند. کشیش کاتولیکی که ۵۰سال پس از مرگ، هنوز جسدش سالم باقی مانده. این فیلم قرار است در ایتالیا فیلم‌برداری شود.

شیا لباف که سال گذشته یکی از بهترین بازی‌های کارنامه‌اش را در فیلم «تکه‌های یک زن» ارائه داد به‌خاطر بدرفتاری/آزار زنان، چه در زندگی شخصی، چه در کار، با بایکوت هالیوود روبه‌رو شد. قضیه تا آن‌جا بالا گرفت که حتا سازندگان «تکه‌های یک زن» او را از لیست کمپین‌های اسکاری خود بیرون گذاشتند و حالا فیلم جدید فرارا فرصتی‌ست برای برگرداندن ستاره‌ای که زود درخشید و زودتر خاموش شد. به بهانه‌ی این همکاری بد نیست مروری داشته باشیم بر چند چهره‌ی شاخصی که چنین مسیری را طی کرده‌اند: ستاره‌‌های بدنام هالیوودی که کنعان‌شان را سینمای اروپا یافته‌‌اند.

کوین اسپیسی: مظنون همیشگی این‌بار مجرم شد
در کنار لباف، چندی پیش خبر حضور کوین اسپیسی در فیلم جدید فرانکونرو تیتر یک رسانه‌ها شد. اسپیسی هم از سال ۲۰۱۷ و پس از بالاگرفتن اتهامات علیه او در جنبش #من_هم در هالیوود خانه‌نشین شده و بازی در این فیلم اولین حضور او در مقابل دوربین پس از ۴ سال است؛ البته در جایی کیلومترها دور از خانه.

وودی آلن: از نیویورک تا سن‌سباستین
آلن هم مانند اسپیسی از مغضوبین جنبش #من_هم است. گرچه فیلم‌ساز نیویورکی پیش از این به اختیار خود در اروپا فیلم‌هایی نظیر «نیمه‌شب در پاریس» و «ویکی، کریستینا، بارسلونا» را ساخت.

فیلم‌هایی نظیر «نیمه‌شب در پاریس» و «ویکی، کریستینا، بارسلونا» را ساخته اما پس از مانع‌تراشی‌هایی که بر سر اکران «روزی بارانی در نیویورک» تجربه کرد تصمیم گرفت برای ساخت آخرین فیلم خود، «فستیوال ریفکین»، به سن‌سباستین برود و با ستاره‌های سینمای اسپانیا، هم‌چون النا آنایا، همکاری کند. روندی که به نظر می‌رسد با اعلام برائت و ابراز پشیمانی ستاره‌های هالیوودی از همکاری با آلن هم‌چنان تداوم داشته باشد.

اینگرید برگمن: یک عاشقانه‌ی ناآرام
ستاره‌‌ی بی‌همتای هالیوود وقتی در اوج شهرت قرار داشت نامه‌ای به روبرتو روسلینی، کارگردان مشهور ایتالیایی، نوشت و گفت: «… اگر شما به یک بازیگر سوئدی نیاز دارید که انگلیسی را به خوبی صحبت می‌کند، آلمانی یادش نرفته و فرانسوی را کمی می‌فهمد و از ایتالیایی تنها عبارت «دوستت دارم» را بلد است من حاضرم تا با شما فیلم بسازم.»
روبرتو روسلینی هم مثل هر انسان عاقل دیگری این فرصت را از دست نداد و یک رابطه‌ی عاشقانه میان این دونفر هم‌پای تولید فیلم «استرامبولی» شکل گرفت. هالیوودِ اخلاق‌‌مدار و خانواده‌دوست دهه‌ی پنجاه که یکی از آیکون‌های خود را از دست داده بود تا چندسال برگمن را بایکوت کرد. کار حتا به سنای آمریکا هم رسید و عده‌ای از نمایندگان مجلس خواستار ممنوعیت برگشت اینگرید برگمن به آمریکا شدند اما همه‌چیز ختم به‌خیر شد و خانم ستاره در سال ۱۹۵۶ برای بازی در فیلم «آناستازیا» اسکار گرفت.

رومن پولانسکی: ورود به آمریکا ممنوع!
پولانسکی بدنام‌ترین آدم این لیست و خالق تعدادی از شاهکارهای مهم سینماست که سال‌های سال به اتهام تجاوز نتوانسته به آمریکا برگردد. او حتا وقتی برای «پیانیست» برنده‌ی جایزه‌ی اسکار بهترین کارگردانی شد در مراسم حضور نداشت. رومن پولانسکی نزدیک به یک دهه‌ی قبل برای مدت کوتاهی به‌خاطر همین اتهام به زندان افتاد.

آیا هالیوود ریپورتر از کمپانی شهاب حسینی گزارش تهیه کرده است؟

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

خبر

فستیوال سن‌سباستین پشت جانی دپ ایستاد

فستیوال سن سباستین
فستیوال سن‌سباستین پشت جانی دپ ایستاد
ترجمه‌ی اختصاصی از آرت‌تاکس: مدیر فستیوال سن‌سباستین با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد که هیچ دادگاهی علیه جانی دپ رأی نداده

دامنه‌ی دعوای میان امبرهرد و جانی دپ هرروز گسترده می‌شود. یک روز طرفداران دپ کمپینی تشکیل می‌دهند و خواهان کنار گذاشته‌شدن امبر هرد از فرنچایز «آکوامن» می‌شوند و از سویی دیگر وقتی مدیران فستیوال سن سباستین جایزه‌ای برای تقدیر از جانی دپ در نظر می‌گیرند، فعالان حوزه‌ی زنان و طرفداران امبر هرد به آن واکنش جدی نشان‌داده و آن را محکوم می‌کنند. گستره‌ی اعتراضات به این جایزه تا حدی بالا گرفت که مدیر جشنواره‌ی سن‌سباستین را به واکنش واداشت، آن‌چه در ادامه می‌خوانید نسخه‌ی کامل بیانیه‌ی اوست:

بیانیه‌ی مدیر جشنواره‌ی سن سباستین:

در وهله‌ی اول به‌عنوان مدیر و شخصی که بالاترین مسئولیت جشنواره را برعهده دارد تمایل دارم که تعهد خود را برای مبارزه با نابرابری، سؤاستفاده از قدرت و خشونت علیه زنان، مجددن تکرار و بازگو کنم.

این جشنواره علاوه‌بر رعایت تعهداتی که در منشور برابری و مشارکت زنان در سینما بدست آمده، آگاهانه حضور متخصصین زن را در رأس بخش‌های خود ترویج کرده است.

سن‌سباستین با استفاده از برنامه‌ی سپتامبر خود و در طول سال از نظر انتقادی و فمنیستی در پرسش‌گری جامعه شرکت می‌نماید. ما هم چنین تلاش کرده‌ایم که فضایی امن برای زنان در محل کار و مکان‌های جشنواره ایجاد کنیم و در صورت رفتار نامناسب، که پیش از این رخ داده، اقدامات قاطعانه و سریع را انجام داده‌ایم.

در زمان کنونی، هنگامی‌که بدون محاکمه، مجازات و بدنام کردن [افراد] در رسانه‌های اجتماعی شایع است، ما همیشه از دو بخش اساسی که بخشی از فرهنگ و مجموعه قوانین ما را تشکیل می دهند، دفاع خواهیم کرد: اصل فرض بی‌گناهی و حق استقرار و ادغام مجدد.
بر اساس داده‌های اثبات شده‌ای که باید در اختیار ما قرار گیرد، جانی دپ به هیچ‌عنوان دستگیر و متهم به هیچ‌گونه حمله یا خشونت علیه هیچ زنی نشده است.

ما تکرار می‌کنیم: او از سوی هیچ مرجعی در هیچ حوزه‌ی قضایی متهم نشده و همچنین به هیچ نوع خشونت علیه زنان محکوم نشده است.
عدم پذیرش تمام رفتارهای خشونت‌آمیز و فرض بی گناهی همیشه اصول اخلاقی ما هست و خواهد بود.

 

همه‌چیز علیه جانی دپ!: آینده‌ی فوق‌ستاره‌ی هالیوود، زیر سایه‌ی اثبات خشونت خانگی

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها