با ما همراه باشید
نقد فیلم The Old Guard نقد فیلم The Old Guard

سینمای جهان

نقد فیلم «The Old Guard / نگهبانانی از دیرباز» | دیدید هیث لجر درست می‌گفت؟

نقد فیلم «The Old Guard / نگهبانانی از دیرباز» به کارگردانی جینا پرینس-بایدوود و با بازی شارلیز ترون نوشته‌ی محمدحسین گودرزی، نویسنده‌ی آرت‌تاکس.

نقد فیلم «نگهبانانی از دیرباز» | دیدید هیث لجر درست می‌گفت؟

این متن این ظرفیت را دارد که مورد نفرین طرفداران «سینمای هنری» و دنبال‌کنندگان «محتوا در سینما» قرار بگیرد. احتمالاً نگارنده در پایان این متن، متهم به عامه‌پسندی شده و از دایره‌ی طرفداران واقعی سینما رانده می‌شود. استدلال‌هایی که عده‌ای به‌کمک آن، درمقابل فیلم‌های «صرفاً سرگرم‌کننده» می‌ایستند و به‌دنبال پیروی از آن استدلال‌ها، برای سینمای جریان هنری، یک نگهبان قدیمی به حساب می‌آیند، در این نوشته، احتمالاً تاحد تشریح فضیلت سرگرمی در سینما، تنزل پیدا می‌کند!

تعدد ساخت فیلم‌های مبتذل و تحمل‌ناپذیر در سراسر دنیا، به‌کارگیری چندباره‌ی صفت «دم‌دستی» را به منظور رسواکردن این فیلم‌ها، در یادداشت‌ها و نقدها متداول کرده است. این واژه‌گزینی سریالی، باعث شده تا بخشی از ناخودآگاه جمعی سینمادوستان، نقطه‌ی مقابل سینمای دم‌دستی را سینمای پیچیده و تأمل‌برانگیز بداند. انگار هرفیلمی که به یک محتوای عمیق و با لحنی ضمنی بپردازد، به‌صورت بالقوه نسبت به فیلم‌هایی که تنها مخاطبان‌شان را سرگرم می‌کنند، از امتیازهای ویژه‌ای برخوردار است. در بعضی‌ تفسیرها، کار به‌جایی رسیده که فیلم خوب، مخاطبش را به فکر فرو می‌برد و فیلم ضعیف، تنها او را سرگرم می‌کند. صرف‌نظر از این‌که، این تفسیرهای فراگیر و معیوب، با اساس وجودی بسیاری از ژانرها در تعارض‌اند، می‌توان به ناکارآمدی این تعریف‌های تک‌خطی از سینما در دنیای تکنولوژیک اشاره کرد. اساساً آن نگاه سخت‌پسندی که از یک فیلم سینمایی، توقع حل بحران‌‌های معنایابی در زندگی انسان‌ها، یا تماشای یک تابلوی نقاشی در هر قاب از فیلم را دارد، نمی‌تواند با وجود و رشد دستاوردهای فنی سینما، در روزگاری که آن را «مدرن» می‌خوانیم، تعریف عیانی از سینما ارائه دهد. بااین‌حساب، «سرگرم‌کنندگی» در این نوشته و درباره‌ «نگهبانانی از دیرباز» نه‌تنها بار معنایی بدی ندارد؛ بلکه تا آن‌جا که سرگرمی از آب و گل درآمده‌ای باشد، پسندیده و شورانگیز است.

در کنار مطالعه‌ی نقد فیلم The Old Guard ببینید:

بیست‌ویک حقیقت از «نگهبانانی از دیرباز» که نمی‌دانید

بخش‌های ابتدایی فیلم، با نمایش چند مقطع از بیابان‌ها و موقعیت‌هایی از خاورمیانه و آفریقا، طبق الگوی اکشن‌های متداول امروزی پیش می‌رود. درابتدا، همه‌چیز شبیه همان فیلم‌هایی‌‌ست که با دخالت نیروهای آمریکایی در خاورمیانه آغاز می‌شوند و با طرح توطئه‌های امنیتی گره‌گشایی می‌کنند. فیلم در یک‌سوم ابتدایی، به موقعیت کاراکتر زنی سیاه‌پوست سرک می‌کشد، وجود یک گروه عملیاتی به رهبری اندی (شارلیز ترون) و شکل‌گیری دوباره‌ی آن را نشان می‌دهد و نامی تجاری را که مربوط به یک شرکت داروسازی است، به گوشه‌ی ذهن مخاطبانش می‌سپارد. درادامه‌ی «نگهبانانی از دیرباز»، مطابق عادت‌های رایج داستان‌گویی، خط‌وط مختلف روایی، به‌هم نزدیک شده و یک روند کلی را پیش می‌برند؛ این‌بار نه با بسط فیلم‌نامه در قالب ژانر، بلکه با تغییر ژانر. این مهم‌ترین خصوصیت فیلم است. فیلم، زمان زیادی مخاطب را به‌سمتی می‌برد که مقصودش نیست. ناگهان مشخص می‌شود که داستان چیز دیگری‌ست. داستان زمینی با پیش‌زمینه‌های سیاسی، آسمانی و ابرقهرمانی می‌شود. موفقیت این چرخش را در اجرای بازیگر اصلی جست‌وجو کنید: شارلیز ترون، رفتارش عوض نمی‌شود. همانی‌ست که درابتدا دیده‌ایم. حالا پیش‌فرض‌های‌مان را عوض می‌کنیم و او با ذهنیت جدید ما از ژانر جدید فیلم، مطابقت دارد! ریسک بلندپروازانه‌ی فیلم برای تخطی از فرمول‌های رایج سرگرمی، همین دگرگونی یک‌باره است.

داستان از این قرار است که گروهی نامیرا که برخی‌شان عمر هزارساله دارند، مبارزه می‌کنند تا دنیا کمی هم که شده، زیست‌گاه بهتری شود. اقتباس گِرگ راکا از کامیک‌بوک خودش، یادآور نمونه‌های شاخص این دسته از فیلم‌هاست. دراینجا، از گاتهام و دوگانه‌ی بتمن/جوکر یا دیگر دوگانه‌ها خبری نیست؛ اما روند کلی همان است. تلاش‌های شارلیز ترون در این فیلم، از جنس تلاش‌های بتمن در سری کامیک‌های دیده‌شده است. هرچند انگار هیث لجر فقید، در نمونه‌ترین جوکر، شوالیه‌ی تاریکی (کریستوفر نولان)، راست می‌گفت که مردم ارزش این مبارزه‌ها را ندارند و خودشان خواسته یا ناخواسته، مولد و محرک وضع موجودند و مصداق بارز حرف لجر، در فیلم «نگهبانانی از دیرباز»، آقای کاپلی (اجیوفور) ‌است که بر سرراه مبارزان قدیمی، مانع‌تراشی می‌کند و در پایان فیلم، درکسری از ثانیه، درعین باورناپذیری، متحول می‌شود.

شارلیز ترون، نقش آدم نامیرایی را اجرا می‌کند که نه‌تنها قبل از ماجرای فیلم و اختراع سینما در این دنیا بوده، بلکه انگار درگذر زمان، سری به گاتهام‌سیتی خیالی زده و اکت‌های ازلی‌ابدی را از لجر آموخته است. لجر، خنده‌ی آهنگینی را انتخاب کرده بود که انگار ریشه در گذشته‌ها داشت. لبخند مرموزش، گویی متعلق به زمان‌های پیش از خودش بود. ترون، در تلاش برای اجرای این نقش، به یک نگاه سنگین رسیده که وقتی به‌جایی زل می‌زند و به فکر فرو می‌رود، همان خاصیت «ازلی‌-ابدی» را تداعی می‌کند.

در کنار مطالعه‌ی نقد فیلم The Old Guard بخوانید:

همه‌چیز مهیای ساخت قسمت دوم «نگهابانانی از دیرباز»

درباره‌ی دیگر بازیگرهای فیلم، این اتفاق نیفتاده است. گروه اندی، نه‌تنها تعلقی به گذشته‌ و آینده‌ ندارند، بلکه حس‌وحال این نقش را، مانند همان اکشن‌های شبیه به ابتدای فیلم، دریافته‌اند. کاراکترشان هم، سردرگم است. یکی‌شان که از قدیمی‌ترین یارهای اندی بوده، بعد از چند سده، ناگهان ایده‌ی برتری مرگ بر نامیرایی را مطرح می‌کند و گروه را بی‌چاره می‌کند و چنددقیقه بعد، دوباره نظرش عوض می‌شود و در درگیری‌های پایانی فیلم، شانه‌به‌شانه‌ی دیگران حاضر می‌شود. علاوه‌بر این‌ها، در پایان فیلم، تنها تحول یک‌باره‌ی کاپلی یا اعضای گروه اندی نیست که به بلندپروازی فیلم ضربه زده است. تمهیدهای غافلگیرکننده‌ی پایان فیلم، یکی پس از دیگری، ناکارآمد از آب درمی‌آیند. بااین‌حال، وزن بازیگر اصلی و ایده‌ و ترس میراشدن اندیِ نامیرا، فیلم را تا پایان نگه می‌دارد. البته منظورم از پایان، همان پایان اصلی است. یعنی جایی‌که از ساختمان بیرون می‌آیند و فاتحانه موقعیت درگیری را ترک می‌کنند و در انتهای صحنه، پلیس و جمعیت، متوجه درگیری می‌شوند. بعد از آن، فیلم از چندپایان اضافی، ضربه می‌خورد. بعد از آن صحنه، هیچ‌کدام از مین‌های فیلم‌نامه، عمل نمی‌کنند. همگی خنثی می‌شوند. نه رهاکردن عضور خائن گروه، اثرگذار است و نه آخرین نمای فیلم. «نگهبانانی از دیرباز» محصول یک بلندپروازی افسارگسیخته است. فیلم‌ساز به بلندپروازی‌اش برای تلفیق صحنه‌های اکشن با قطعه‌های موسیقی غیرمرسوم و امتیازهای اصلی‌اش بسنده نمی‌کند. چشمانش را می‌بندد و آن‌قدر جاه‌طلبانه برگ جدید رو می‌کند که دلت می‌خواهد هرچه زودتر، فیلم خوبش را تمام کند!

نوشته‌ی محمدحسین گودرزی

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

2 دیدگاه

1 دیدگاه

  1. مهدی کرمی

    2020/08/02 در 13:55

    سلام. به نظرم راجع به بازی ها پیش فرض هایی دارید که باعث می شود آن ها را درست نبینید. فکر می کنم آن «خستگی» که باید در آدم های نامیرا وجود داشته باشد در بازی گروه اصلی فیلم دیده می شود(حتی در انتخاب و چهره پردازی «صورت ها» و حتی در صحنه های مبارزه هم این ایدۀ تعلق به زمان های دور لحاظ شده)ولی شاید به این دلیل که چندان شناخته شده نیستند، به نظرتان باورپذیر هم نیستند.حتی انتخاب ماتیاس خوارتس ( با توجه به بازی هایش در «زنگار و استخوان» و «دور از اجتماع خشمگین» ) که در اعماق نگاهش طنین عشق ابراز نشدۀ «سالیان دراز» به اندی را دارد، حکایت از هوشمندی در انتخاب بازیگران دارد.ولی نهایتا فیلم سرگرم کننده ای نیست. بیشتر شبیه همان مانیفست های سینمایی سال های اخیر است که اتفاقا می خواهد به مخاطب بگوید قرار است چیزی فراتر از یک سرگرمی ساده را دنبال کند (مثلا روابط راجع به اقلیت ها) ولی هر چه که نگاه می کنی آن چیز فراتر را نمی بینی. «شوالیۀ تاریکی» با وجود این که در این دو – سه سال هیچ علاقه ای به تماشایش نداشته ام، با قرار دادن بتمن (با بازی ژرف کریستن بیل که با وجود این که نامیرا نیست ولی «خستگی» اش از تمام بازیگران «نگهبانانی از دیرباز» عمیق تر و تکان دهنده تر است) در مقابل جوکر (با بازی عجیب هیث لجر که یک کل تجزیه (و تحلیل) نشدنی ساخته وبلکه آفریده که نمی شود به اجزای کوچکتر تقسیمش کرد که به نظرم نه تنها ثرون بلکه هیچ بازیگر دیگری حتی واکین فنیکس هم در دوباره سازی جوکر نمی تواند باهاش رقابت کند – تنها رقیبانش دنیل دی لوئیس در «خون به پا می شود» و خود فنیکس در «مرشد» هستند -) تبدیل به یک فیلم سرگرم کننده می شود که حداقل التهاب موقعیت را خوب درمی آورد.اما «نگهبانانی از دیرباز» فرقی با آن فیلم هایی که هر روز در گوشه و کنار ساخته می شوند، ندارد. و مهمترین ویژگی اش این است که به جای چیزی که ادعایش را دارد (سرگرمی «عمیق») بیشتر یک کمدی اشتباهی به مخاطب تحویل می دهد.ممنون.

    • مهدی کرمی

      2020/08/02 در 17:37

      سلام. فکر می کنم در نظر قبلی کمی اغراق کردم؛ حالا که فکر می کنم بازی دقیق هیث لجر آن قدرها هم دست نیافتنی نیست و بازی واکین فنیکس حتی می تواند بهتر از آن باشد (بازی کریستین بیل هنوز هم به نظرم فوق العاده است). و در دیدار دوباره متوجه شدم «نگهبانانی از دیرباز» هم کمدی اشتباهی نیست. لااقل بازی خوب بازیگرانش و اکشن های خلاقانه و تصاویر خوبش (با یادی از فیلمبرداری همیشه خوب بری آکروید) می تواند فیلم را تا پایان نگه دارد(هر چند هنوز هم برای من خیلی سرگرم کننده نیست). ولی در نهایت به منابع الهامش یعنی «سی دقیقۀ بامداد»، «لوگان» و «ماموریت غیرممکن: فال اوت» نمی رسد.

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینمای جهان

نقد فیلم «پنج هم‌خون»: نان‌خوردن از ایده‌های گل‌درشت | Da 5 Bloods Review; by Sara Aghababayan

نقد فیلم Da 5 Bloods

نقد فیلم Da 5 Bloods | نوشته‌ی سارا آقابابایان، عضو حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس، برای فیلم «پنج هم‌خون» به کارگردانی اسپایک لی و با بازی دلروی لیندو، نورم لوئیس، کلارک پیترز و چادویک بوزمن

نقد فیلم «Da 5 Bloods / پنج هم‌خون»: نان‌خوردن از ایده‌های گل‌درشت

چهار کهنه‌سرباز رنگین‌پوست جنگ ویتنام پس از نیم قرن به جنگل‌های ویتنام برمی‌گردند تا محموله‌ی طلای مخفی شده‌ای را بیابند. چنین پلات جذابی ‌فی‌النفسه در دست هر کارگردان و تکنیسن متوسطی خوراک تریلر ماجراجویی جذابی می‌شد اما جناب اسپایک لی بغل دست گنجینه طلا انگیزه‌ی یافتن فرمانده مفقودالجسدی را نیز گنجانده تا بهانه‌ای شود برای سکته‌های تناوبی ‌فیلم به منظور بیانیه‌های مندرس در باب ظلم تاریخی علیه آفریقایی‌تبارهای آمریکا و پاساژهای تاریخ‌نگاری جنبش‌های مدنی ضدتبعیض نژادی.

البته این‌بار جناب فیلم‌ساز به همین اکتفا نکره و خود را به رسالت افشاگری درباره‌ی جنگ ویتنام نیز مکلف نموده تا فیلمی که نود دقیقه کفافش را می‌داد برسد به ۱۵۴ دقیقه‌ی ناقابل.

اسپایک لی برای کم نیاوردن سوروسات و از دست ندادن رگ خواب مخاطب عام حربه‌ی تکراری میانبرش را انتخاب کرده: مرعوب‌کردن بیننده با نمایش صحنه‌های تکان‌دهنده، هم‌چون نمایش زایمان طبیعی در «بهترین بلوز» یا کودکان مثله‌شده یک انفجار در «چهار دختربچه» این‌بار نیز از تصاویر مستند بلایای جنگ بهره گرفته که با غش راست و دروغ به یک پروپاگاندای خشک و خالی می‌ماند. تصویر دردناک کودکی که به دهانش شلیک شده و قربانیان بمباران ناپالم شاید چند دهه قبل همه را تکان داد ولی در سال ۲۰۲۰ بعید است مخاطب جدی و آگاه تحت‌تأثیرش قرار گیرد به‌ویژه جعل تاریخی ریختن کاسه‌کوزه‌ی جنون جنگ داخلی ویتنامی‌ها به قلک عموسام. درحالی‌که خود فیلم آنتی‌تز خودش را در نماهایی شیک از ویتنام توسعه‌یافته ارائه داده، چرا که اگر دخالت امریکا نبود ویتنام نیز زیر یوغ کمونیسم و جنگ‌های داخلی هم‌چون کامبوج و میانمار تمدنش شخم می‌خورد و به توسعه‌ی امروزش نمی‌رسید.

در کنار مطالعه‌ی نقد فیلم Da 5 Bloods ببینید:

تریلر فیلم Da 5 Bloods | اسپایک لی با «پنج هم‌خون» در جنگ ویتنام

عجیب‌ترین حقه‌بازی صحنه‌های فلاش‌بک‌هایی است از خود بازیگران دوران حال استفاده شده، به وجهی که مردان شصت‌ساله نقش خود‌‌شان را در هجده‌سالگی بازی می‌کنند درحالی‌که چادویک بوزمن جوان ارشد‌‌شان است، با این توجیه که قرار است القا شود ترومای جنگ امری دائمی بوده و تنها مربوط به گذشته نیست. اما در هر فلاش‌بک برای شیرفهم‌کردن تفاوت زمانی قطع تصویر به ۴:۳ تبدیل می‌شود تا به جای کابوس‌نمایی از پارانویای سربازان در آن جنگل‌های انبوه، تصاویر جلوه آرشیوی مستند یابند. به‌نظر می‌رسد این کج سلیقه‌گی‌ها بیش از آن‌که یک تمهید بصری مبتنی بر علت زیبایی‌شناسانه باشد، ترفندی برای لاپوشانی کیفیت نازل و تلویزیونی صحنه‌های نبرد است. چنآن‌چه احتمالن به‌علت کمبود بودجه برای استخدام چهار بازیگر جوان، از خود بازیگران اصلی در این فراز‌ها استفاده شده. سردستی دیگر فیلم ایفای نقش دختری که متولد ایام جنگ ویتنام بوده و امروزه باید پنجاه‌ساله باشد توسط یک دختر جوان است، شاید چون گزینه دورگه آسیایی آفریقایی دیگری دم دست نبوده!!

علی‌الظاهر فیلم‌سازی که هم‌چنان نان محبوبیت ایده‌های گل‌درشتش را نزد محافل مضمون‌زده می‌خورد، اشرافش به مبانی سینما از بدو دهه‌ی نود جلوتر نیامده و چندان اهمیتی برای تدوین قائل نیست چرا که در غیر این صورت حداقل نیم‌ساعت زائد فیلم را قیچی می‌کرد بلکه راکورد بازی‌ها و تداوم حسی سکانس‌ها حفظ شود و کاراکترها در سکانسی از سوءظن تا مرز کشتن یکدیگر نروند و در صحنه‌ی بعد انگار نه انگار. رسیدگی به معضل پرداخت ضعیف صحنه‌های اکشن به سبک بی‌مووی مثل روی مین رفتن مضحک یکی از چهار عضو گروه، پیشکش!!

کارگردانی تنها مشکل فیلم نیست؛ فیلم‌نامه از لحاظ ساختار هم مشکل دارد؛ نقطه‌عطف‌های باسمه‌ای چون یافتن اتفاقی گنج با اولین ضربه‌ی بیل بر زمین یا پیدا‌شدن سروکله‌ی گروه مین‌یابان فرانسوی و راهزنان بومی سر پیش‌بینی‌پذیرترین بزنگاه‌ها، اصرار بر خطابه‌رانی‌های نچسب و واکنش‌های غیرمترقبه و عجیب کاراکترها که با پایان‌بندی کلیشه‌ای و نتیجه اخلاقی‌اش به اوج خود می‌رسد. شاید ضعف ساختاری فیلم از این‌جا ناشی می‌شود که فیلم‌ساز تلاش کرده مقولات متعددی را در بربگیرد و در نهایت به ملغمه‌ای رسیده که مشخص نیست یک اکشن رمبویی است یا درامی ضدجنگ، فیلمی مستندنماست یا یک کمدی پیرانه‌سری، ماجراجویی گم‌شدگان در جنگلی دورافتاده است یا تعلیق روانکاوانه؟!

می‌ماند نیم ستاره بابت اجرای دلروی لیندو در نقش پُل، که شاید بختش را هرچند دیرهنگام برای قدردیدن در عرصه‌ی بازیگری باز کند و صدالبته طالع بلند فیلم‌ساز برای تقارن زمانی پیداکردن اثرش با التهاب مجدد موضوع تبعیض نژادی در جامعه‌ی آمریکا و سپربلا شدنش نزد منتقدان برای تحویل گرفتن فیلم.

نوشته‌ی سارا آقابابایان

در کنار مطالعه‌ی نقد فیلم Da 5 Bloods بخوانید:

درباره‌ی «جنتلمن‌ها» ساخته‌ی گای ریچی نوشته‌ی سارا آقابابایان | با گوشی هوشمند و برگزیت «قاپ‌زنی» به‌روز نمی‌شود

Da 5 Bloods Review; by Sara Aghababayan

Four black Vietnam veterans return to the country after 50 years to find a hidden gold stash. In the hands of any decent director, this interesting plot would lead to an exciting adventure. But Mr Lee decides to put the body of a captain who went M.I.A. so that he can go back and forth between the as ever told racism against African Americans and show anti racist social movements. Of course he hasn’t even stopped there and sees his responsibility of criticising the Vietnam war so that a measly hour and half story stretches to 154 minutes.

Spike Lee tries his usual trick for keeping his audience at bay: devastating scenes like the birth scene in Mo’ Better Blues or the remains of children in 4 Little Girls are also present here; documenting the devastation of war seems like propaganda without context. Seeing a child being shot in the mouth or the victims of Napalm strikes might have devastated the audience a couple of decades ago but in 2020, it doesn’t move a smart viewer especially throwing blame for the madness of Vietnam Civil War on Uncle Sam. The movie shows its contrast in beautiful shots of a developed Vietnam cause without Americans, Vietnam would destroy itself under communism and civil wars like Cambodia and Myanmar and couldn’t reach where it has right now

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینمای جهان

فرنوش صمدی و سحر دولتشاهی از «خط فرضی» می‌گویند | A movie about secrets & lies: 180 Degree Rule

سحر دولتشاهی فیلم خط فرضی

زیرنویس فارسی اختصاصی از آرت‌تاکس: فرنوش صمدی و سحر دولتشاهی در مصاحبه‌ی آنلاین در حاشیه‌ی فستیوال فیلم تورنتو ۲۰۲۰ از پروسه‌ی ساخت فیلم «خط فرضی» می‌گویند

فرنوش صمدی و سحر دولتشاهی از فیلم «خط فرضی» می‌گویند

فرنوش صمدی:

همیشه فکر می‌کردم فیلم اولم را که بسازم حسی شبیه مادرشدن داشته باشد. حالا که فیلم به فستیوال تورنتو راه پیدا کرده و خودم ایرانم؛ حس مادری را دارم که فرزندش به مدرسه رفته و او همراهی‌اش نمی‌کند!

دوست داشتم یک سه‌گانه بسازم درباره‌ی رازها و دروغ‌ها و «خط فرضی» قسمت اول این سه‌گانه به حساب می‌آید. ماجرای این فیلم براساس واقعیت است. هفت سال پیش اتفاقاتی شبیه به این برای دوست من افتاد.

فیلم‌ساختن و زندگی‌کردن در ایران به‌عنوان یک زن کار سختی‌ست. در روزهای اول فیلم‌برداری بعضی از اعضای گروه من را جدی نمی‌گرفتند اما با دیدن نتیجه‌ی نهایی فیلم از همکاری با من قانع شدند. البته نباید حضور و همراهی سحر دولتشاهی را در پروسه‌ی ساخت فیلم نادیده گرفت. او در تمام پروسه‌ی ساخت فیلم همانند یک دوست و خواهر کنار من ایستاد.

بخوانید: نقد فیلم «خط فرضی» به کارگردانی فرنوش صمدی از آثار حاضر در فستیوال تورنتو ۲۰۲۰

سحر دولتشاهی:

خیلی خوش‌حالم که فرنوش من را برای بازی در نقش سارا انتخاب کرد. هر ثانیه‌ از هم‌کاری با او برای من بسیار لذت‌بخش بود.

مدت زمان زیادی طول کشید تا بتوانم با شخصیت سارا ارتباط برقرار کنم. هنوز هم که به سارا و سفرش فکر می‌کنم برایم دردناک است.

برای رسیدن به این نقش شرایط سختی را تجربه کردم و از شروع فیلم‌برداری خودم را منزوی کردم نمی‌توانم بگویم کدام سکانس فیلم را بیش‌تر دوست دارم. چون سکانس‌های بسیار سختی را در این فیلم داشتیم.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

سینمای جهان

نقد فیلم «خط فرضی» ساخته‌ی فرنوش صمدی از آثار حاضر در تورنتو ۲۰۲۰ | Review of “180 Degree Rule” by Mina Takla

نقد فیلم خط فرضی

نقد فیلم «خط فرضی» از آثار حاضر در تورنتو ۲۰۲۰ | نوشته‌ی مینا تکلا، منتقد Awardswatch | کارگردان: فرنوش صمدی | بازیگران: سحر دولتشاهی، پژمان جمشیدی

نقد فیلم «خط فرضی» از آثار حاضر در فستیوال تورنتو ۲۰۲۰

«خط فرضی» فرنوش صمدی عصاره‌ای از فیلم‌های بزرگ ایرانی را داراست که تمرکزش را معطوف به بر لحظه‌هایی کوچک و شخصی که زندگی آدم‌ها را تغییر می‌دهند می‌کند. آخرین فیلم صمدی، درست مانند فیلم‌های اصغر فرهادی، لحظه‌ای صمیمی و به نظر مهم را در دست می‌گیرد و آن را به ویترینی برای نمایش سرکوب زنان تبدیل می‌کند.

سارا، معلم مدرسه‌ای در تهران و مادر دختری پنج ساله برای عروسی خواهرش در حال آماده شدن است. او خود را برای سفری به خارج از شهر و محل برگزاری عروسی حاضر می‌کند. ولی تنها چند ساعت پیش از آغاز روز بزرگ، اتفاقی ناگوار در مدرسه‌اش می‌افتد: یکی از دانش‌آموزان او پس از این که متوجه می‌شود باردار است اقدام به خودکشی می‌کند. او با وحشت از عواقبی که در صورت فهمیدن حقیقت توسط پدر و مادرش به بار خواهد آمد به سارا پناه می‌برد و از او خواهش می‌کند که راز او را فاش نکند. حقیقتی از جامعه‌ای که زنان به خاطر داشتن رابطه‌ی جنسی خارج از ازدواج به شدت محکوم می‌شوند، اولین و تنها مقصر به حساب می‌آیند و مهم نیست که زنان چه دفاعی از خود می‌کنند چون کسی نمی‌خواهد آن را بشنود.

چند ساعت بعد، سارا با شوهرش دعوا می‌کند زیرا او با دیدن نشانه‌های سرماخوردگی در دخترشان، اجازه‌ی سفر و حضور در عروسی را به او نمی‌دهد. زمانی که همسر سارا برای ماموریت کاری، به مدت کوتاهی از شهر خارج می‌شود، سارا هم سرکشانه تصمیم می‌گیرد تا در عروسی شرکت کند. آن چه در ابتدا تنها اقدامی از روی استقلال بود به سرعت به کابوسی تبدیل می‌شود که زندگی سارا را تا ابد تغییر خواهد داد.

ببینید: رونمایی از اولین تیزر رسمی «خط فرضی» به کارگردانی فرنوش صمدی

آن چه «خط فرضی» را موثر می‌کند این است که هرگز آن‌چه را که مخاطب می‌خواهد به او نمی‌دهد. از سوی دیگر، این فیلم می‌توانست به درامی دادگاهی تبدیل شود که در آن سارا درخواست اجرای عدالت می‌کند و می‌خواهد که هم‌اندازه‌ی مردان حرف‌هایش شنیده شده و به‌طور متقابل با او رفتار شود. ولی این جا تهران است. جایی که در آن تغییر ایده‌آل‌ها و ارزش‌ها، به ویژه زمانی که نوبت به جایگاه زن در جامعه‌ای مردسالار که به اعمال فشار بر زنان به عنوان شکلی از مسئولیت اخلاقی افتخار می‌کند، ناممکن است.

سارا پس از آن‌که جسم و روحش مورد آزار قرار می‌گیرد. نه شورش می‌کند نه دست به مبارزه می‌زند و نه به دنبال انتقام است. آن چه او را به پیش می‌راند بیش از آن که در جست‌وجوی عدالت شخصی یا حتی تلاش برای دفاع از خود باشد ترس است. امری که نتیجه‌ای جز عادت به یکی زندگی غیرمنصفانه نیست که گریز از آن امکان‌ناپذیرست.

صمدی که در هنگام ساخت شخصیت اصلی فیلم (سارا با بازی سحر دولتشاهی) نمی‌خواهد که با قواعد جامعه بازی کند، به عمد شخصیتی منفعل ولی کاملاً باورپذیر را روی پرده تصویر می‌کند که متاسفانه نماینده‌ی واقعیت میلیون‌ها زن در ایران است. در این جا نه پایان شادی هست و نه فرصتی برای لحظه‌ی شکوهمند برقراری عدالت. آن هم تنها به این دلیل که نظام‌های اخلاقی و ساختارهای اجتماعی بسیار ریشه‌دارتر و تغییرشان بسیار سخت‌تر از سرنوشت زنان است.

منتقد: مینا تکلا – Awardswatch

مترجم: پویا مشهدی‌ محمدرضا

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها