با ما همراه باشید
نقد فیلم The Way Back نقد فیلم The Way Back

سینمای جهان

نقد فیلم «راه بازگشت»: رستگاری در چهار کوارتر | The Way Back Review by Hamid Reza Soleimani

نقد فیلم «راه بازگشت / The Way Back» | نوشته‌ی حمیدرضا سلیمانی، عضو حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس، برای فیلم «راه بازگشت» به کارگردانی گاوین اوکانر و با بازی بن افلک

رستگاری در چهار کوارتر

«راه بازگشت» پایه‌های درامش را در محل تلاقی دو کلیشه‌ی امتحان پس داده‌ی قدیمی سینمای آمریکا بنا کرده است. از یک طرف داستان بارها تعریف‌شده‌ی بازنده‌ی ناامیدی است که روزگار فرصتی دوباره برای رستگاری به او می‌دهد، از این زاویه شمایل سینمایی بن افلک در «راه بازگشت» شاید بیش از همه یادآور شخصیت پل نیومن در «حکم دادگاه» سیدنی لومت باشد. هر دو مردانی که روزی «برای خود‌‌شان کسی بوده‌اند» ولی در گذر از گذشته‌ای تلخ و پر از رنج و مرارت، شکوه و روشنی زندگی‌شان خاموش شده و حالا جز یک شخصیت الکلی تندمزاج به آخرخط‌رسیده دیگر چیزی از‌‌شان باقی نمانده. طناب نجات از قعر چاه تاریک شکست و اندوه برای فرانک گالوین «حکم دادگاه» میل به برقراری عدالت است و برای جک کانینگهام «راه بازگشت» تلاش برای پیروزی تیم کوچک دبیرستان محل تحصیلش در مسابقات منطقه‌ای. دادگاه فیلم لومت و زمین بسکتبال فیلم اوکانر، هیچ‌کدام بدل به موضوع اصلی داستان‌شان نمی‌شوند بلکه هر دو بستری هستند برای روایت سرگذشت مردانی که برای آن‌ها مبارزه با رقیب بیرونی تنها بهانه‌ای است برای روبه‌رو‌شدن با هیولای ترس و پشیمانی و تلاش برای غلبه‌کردن بر آن، فرصتی دوباره برای این‌که با خود‌‌شان و دنیای اطراف‌‌شان به صلح برسند و ایمان ازدست‌رفته‌‌‌شان را به زندگی بازیابند.

از این منظر، فیلم بار اصلی پرداخت دراماتیکش را بر دوش بن افلک -که چندماه قبل از شروع فیلم‌برداری دوره‌ی بازتوانی ترک اعتیاد به الکلش را به پایان رسانده بود- گذاشته و او هم با موفقیت توانسته تصویری باورپذیر و هم‌دلی‌برانگیز و به‌شدت شخصی از مردی آسیب‌پذیر در آستانه‌ی فروپاشی عصبی ترسیم کند. آن‌چه نقش‌آفرینی او را در «راه بازگشت» تأثیرگذار و تماشایش را دل‌پذیر کرده، غیبت آن هوش و جسارت اغراق‌شده و coolبودن مصنوعی و متظاهرانه‌ای است که پاشنه‌ی آشیل اجراهای او در یک دهه‌ی اخیر از «آرگو» تا «دختر گم‌شده» بوده. اجرای او از شخصیت جک کانینگهام، نگاه‌های پر از درد و پشیمانی، بغض‌های فروخورده و رنجی که برای حفظ غرور مردانه‌اش متحمل می‌شود، در کارنامه‌ی کاری افلک احتمالن همان نقطه‌ی اوجی است که بسیاری انتظار داشتند او خیلی زودتر از این‌ها به آن برسد.

در کنار مطالعه‌ی نقد فیلم The Way Back ببینید:

تریلر فیلم The Way Back / راه بازگشت | برگشت از مسیری اشتباه

کلیشه‌ی دومی که «راه بازگشت» ساختار روایی خود را بر پایه‌ی آن برپا کرده، سنت سابقن پرطرفدار فیلم‌های ورزشی است؛ دسته‌ای از فیلم‌های فرهنگ‌ساز و تنیده‌شده در پاپ‌کالچر که در زمانه‌ی ما دیگر رونق دهه‌ی ۸۰ و ۹۰ میلادی را ندارند (از۸۷ فیلم نامزد اسکار بهترین فیلم در دهه‌ی گذشته تنها ۳ مورد را می‌توان در دسته‌ی فیلم‌های ورزشی جای داد). داستان تیم همیشه شکست‌خورده و شلخته و باری‌به‌هرجهتی که با ورود یک مربی جدید متحول می‌شود و در مصاف با غول‌ها سعی در بازیابی اعتمادبه‌نفس و عظمت ازدست‌رفته‌اش برمی‌آید، از کهن‌الگوهای فیلم ورزشی است که امتحانش را پیش از این‌بارها پس داده و در این‌جا نیز حداقل در نیمه‌ی اول موتورمحرکه‌ی داستان فیلم می‌شود. اما گوین اوکانر که پیش از این در دو فیلم قبلی‌اش یعنی «معجزه» و «مبارز» توانایی‌اش را در پردازش درامی با تمرکز بر روابط انسانی و عاطفی پیچیده در پس‌زمینه‌ی رقابت‌های ورزشی نشان داده بود، این‌جا عامدانه سعی کرده است تا به‌خصوص در نیمه‌ی دوم فیلم، داستان تیم بسکتبال و موفقیت/شکستش را به پس‌زمینه براند و تلاش کند تا درگیری‌های ذهنی شخصیت جک را برجسته‌تر سازد. اما هرچه‌قدر فیلم در پردازش شخصیت جک و درد و رنجی که زندگی به او تحمیل کرده موفق عمل می‌کند، در پردازش سایر وقایع و شخیصت‌ها تنبل، کند و بدون هدف است. شخصیت‌های فرعی و خرده‌داستان‌های‌ آن‌ها در عمل تنها نقش پرکردن ز‌مان فیلم را به‌عهده گرفته‌اند و نه به درک شخصیت جک کمک بیش‌تری کرده و نه در پیش‌برد پی‌رنگ فیلم نقش با اهمیت و تعیین‌کننده‌ای بازی می‌کنند.

اما گناه نابخشودنی خالقان اثر بیش از همه شاید این باشد که در اثری که تقریبن تمام نقاط عطفش برای بیننده‌ی حرفه‌ای از همان ابتدا قابل پیش‌بینی است، دست به هیچ‌گونه ریسک -حتا ناموفق و ناقص- در مسیر شخصیت‌پردازی و طراحی نقاط داستانی نمی‌زنند و تنها به انتقال تمرکز فیلم از تلاش‌ها و ناکامی‌های تیم بسکتبال در نیمه‌ی اول به درگیری‌های شخصی جک در نیمه‌ی دوم قانع می‌شوند. آزمودن یک مسیر بدیع و نو در داستانی با مختصات فوق شاید می‌توانست اندکی از کرختی روایت بکاهد و جبرانی باشد برای فقر پرداخت شخصیت‌های مکمل؛ اتفاقی که البته رخ نمی‌دهد.

تیجه‌ی نهایی، فیلمی شده که به‌جز بازی دیدنی بن افلک غافل‌گیری دیگری ندارد و با این‌که تماشای آن آزاردهنده نیست ولی در نهایت تماشاگر را راضی و شگفت‌زده هم به خانه نمی‌فرستد. «راه بازگشت» بیش‌تر شبیه تیم بسکتبالی است که مربی‌اش آن‌قدر شیفته‌ی تک‌ستاره‌ی خود شده که نقش باقی بازیکنان، دیسیپلین و با برنامه‌ای از پیش تعیین‌شده به مصاف رقیب رفتن را به کل فراموش کرده، و برای پیروزی، تنها به ستاره‌ی طلایی‌اش اتکا می‌کند و خب همه می‌دانیم عاقبت چنین تیمی چه خواهد بود.

نوشته‌ی حمیدرضا سلیمانی

در کنار مطالعه‌ی نقد فیلم The Way Back بخوانید:

درباره‌ی «مرد نامرئی» ساخته‌ی لی ونل نوشته‌ی حمیدرضا سلیمانی | زنی تحت‌ تأثیر

The Way Back Review by Hamid Reza Soleimani

The Way Back bases its drama on two old and proven clichés of American cinema. From one point, it’s the ever known story of a hopeless loser which gets another chance to prove himself. And then there’s the sports drama aspect; the story of a beaten down team that changes completely with the introduction of a new manager.

What makes Ben Affleck’s performance stand out and enjoyable is the lack of that exaggerated smartness and his fake coolness which was missing from the likes of Argo and Gone Girl. His portrayal of Jack Cunningham with eyes full of sorrow and the pain he hides behind his manliness makes a point that his career’s downward spiral is yet to come.

The unforgivable sin by the creators is that where every major point in the story is worn out and predictable, it takes no risk in its characters or narrative. So it results in a mediocre movie with a brilliant performance from Affleck and that’s it. It’s not painful to watch, but it doesn’t wow its audience in the end.

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینمای جهان

سینمای روز زیر ذره‌بین: فیلم جوخه‌ی انتحار | علیه جریان رایج ابرقهرمانی

فیلم جوخه‌ی انتحار

سینمای روز زیر ذره‌بین: فیلم جوخه‌ی انتحار | علیه جریان رایج ابرقهرمانی

نوشته‌ی عرفان استادرحیمی/ حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس

چه می‌شد اگر فیلم‌های سوپرهیرویی کمپانی‌های عظیم هالیوودی، ورای توسعه‌ی یک جهان سینمایی مشترک، فراهم‌کردن متریال کافی برای دامن‌زدن به بحث‌ها و تئوری‌پردازی‌های بی‌پایان هواداران، و البته درآمد‌زایی، داستان‌های واقعی تعریف می‌کردند، شخصیت‌های جدی می‌ساختند و خلاقیت شورانگیزی به تماشاگر عرضه می‌کردند؟… زیادی ایده‌آل است؟ سینمای جیمز گان در این سال‌ها معرف یک «چه می‌شد اگر» ساده‌‌تر بوده: چه می‌شد اگر فیلم‌هایی که با هدف/ادعای سرگرم‌کنندگی صرف ساخته می‌شوند، برای یک‌بار هم که شده، محض تنوع، واقعن سرگرم‌کننده بودند؟!

البته که می‌توانم پاسخ احتمالی به این سوال را همین حالا تصور کنم: فیلم‌های ابرقهرمانی مخاطب خودشان را دارند، و به‌قدر‌کافی سرگرم‌کننده و شورانگیزند. آثاری که سالانه میلیون‌ها آدم را به سینما‌ها یا پای نمایشگرهاشان می‌کشانند و میلیون‌ها دلار پول به جیب کمپانی‌های بزرگ سازنده‌شان واریز می‌کنند، حتمن باید برای خیل وسیعی از مخاطبان رضایت‌بخش و دوست‌داشتنی باشند، نه؟ کیفیت فیلم‌های ابرقهرمانی همان چیزی است که مخاطبان می‌خواهند و سازندگان‌شان با شناخت درست از مخاطب هدف، نیازهای او را برآورده می‌سازند… همه‌چیز به نظر سر جای خودش قرار دارد و تماشاگر هم باید جای زدن زیر میز و برهم‌زدن بازی،‌ از میان دوگانه‌ی تماشا/نادیده‌گرفتن این آثار، یکی را انتخاب کند…

«جوخه‌ی انتحار»‌ کجای این معادله قرار‌می‌گیرد؟ جیمز گان -که حالا هر دو سوی دوگانه‌ی مارول/دی‌سی را تجربه کرده- با آثارش چه کیفیت متمایزی در نسبت با جهان سینمایی دو کمپانی عرضه می‌کند؟ چرا یک فیلم تازه از جیمز گان، واکنش متفاوتی در نسبت با سایر آثار ابرقهرمانی برمی‌انگیزد و توجه کسانی را جلب می‌کند که الزامن مخاطب سنتی این آثار نیستند؟

مسئله‌ی ژانر و لحن است؟ باید باشد! فیلم‌های گان به پارودی آثار ابرقهرمانی شبیه‌اند. جای ابرانسان‌های بی‌نقص، انسان‌هایی کم‌هوش با همراهی موجوداتی هیولاوش اما دوست‌داشتنی و چند جانور ریزجثه‌ی بامزه، رهسپار ماجراجویی‌های بزرگی می‌شوند که به شکل واضحی توان یا لیاقتش را ندارند! ساندترک نامعمول و جذابی در بسیاری از صحنه‌ها جای موسیقی ژنریک آثار ابرقهرمانی را می‌گیرد، در نقاط عطف هر داستان لحظات کمیک دیوانه‌واری داریم،

در نقاط عطف هر داستان لحظات کمیک دیوانه‌واری داریم، و ارجاعات و رفرنس‌های پرشمار به آیکون‌های فرهنگ عامه و کلیشه‌های سنتی ژانر، مدام به تماشاگر یادآوری می‌کنند که این‌یکی را باید به قصد تفریح ببیند و هیچ مسئله‌ای در این فیلم‌ها آنقدر‌ها هم جدی نیست! (خصوصن این آخری که با رهایی نسبی از وظایف توسعه‌ی جهان سینمایی و به دور از شسته‌رفتگی دست‌و‌پا‌گیر مارول، رسمن به سیم آخر می‌زند، و خب به همین واسطه تبدیل می‌شود به بهترین ساخته‌ی گان تا امروز!)

اما آیا واقعن چنین است؟ آیا پوزخند‌زدن به حماقت جاری در موقعیت‌های پارودیک، تنها واکنشی است که مخاطب حین تماشای یک فیلم ابرقهرمانی جیمز گان از خود نشان می‌دهد؟ فداکاری گروت در پایان جلد اول نگهبانان کهکشان، فصل ادای احترام به یاندو در پایان جلد دوم، و آن فلش‌بک کوتاه در نقطه‌ی اوج همین جوخه‌ی انتحار هم کیفیتی پارودیک دارند؟…

مسئله‌ی اصلی، نه صرفن لحن سبک‌تر یا خودآگاهی فیلم‌های گان، که مبحث کلی‌تری با عنوان «هنر داستانگویی» است. تمایز اصلی آثار گان با یکی-دو جین ساخته‌ی مشابه مارول و دی‌سی، انرژی و شوری است که مستقیمن از ذهن و روح و روان خالق سرچشمه می‌گیرد. آیا می‌شود به شکافتن تک‌چشم یک ستاره‌ی دریایی جهش‌یافته‌ی غول‌آسا با یک نیزه، و شناکردن درون آن وزنی شاعرانه داد؟! می‌شود کاری کرد تا در لحظه‌ی هجوم همه‌ی موش‌های یک شهر به یک نقطه، قطره‌ی اشکی گوشه‌ی چشم مخاطب بغلتد؟! داستان‌گوی واقعی می‌تواند!

داستانگویی واقعی، ‌حلقه‌ی گم‌شده‌ی جهان‌های سینمایی این سال‌هاست؛ که روز‌به‌روز صرفن از طول و عرض کش‌می‌آیند. فقدان خالقانی که مخلوقات‌شان را واقعن دوست دارند، ارزش همراهی موسیقی خیال‌انگیز با تصویری زیبا را می‌فهمند، و دائمن در جست‌و‌جوی شیوه‌های خلاقانه برای روایت داستان‌هاشان هستند؛ در عوضِ جولان اپراتور‌های پروژه‌های عظیم چند‌ده‌ساله‌ی کمپانی‌ها، ترویج متوسط‌بودن با مجوز لیبل «فیلم ابرقهرمانی» و بهانه‌ی توسعه‌ی جهان سینمایی، و توسل به حواشی فرامتنی، جوک‌های فرمولیزه‌شده‌ی بی‌خطر و یکی-دو رفرنس دم‌دستی برای خوره‌ها. اینی که هست خیلی کمتر است از آن‌چه دریغ می‌شود… مارتین اسکورسیزی هم همین را گفت اصلن!

 

مارگو رابی: دوست دارم نسخه‌ی کامل جوخه‌‌ی انتحار اکران شود

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

سینمای جهان

سینمای اروپا: کنعان هالیوودی های بدنام

شیا لباف

سینمای اروپا: کنعان هالیوودی های بدنام

یادداشت عرفان شفیع‌پور عضو حلقه‌ی منتقدان آرت‌تاکس درباره‌ی سینمای هالیوود، سینمای اروپا و شیا لباف بازیگر فیلم تکه‌های یک زن

پیوستن به هالیوود، در سطح سینمای مستقل و یا استودیویی، یکی از آرزوهای قلبی اکثر سینماگران در سراسر دنیاست. خواستی که حتا اگر به زبان آورده نشود، در ناخودآگاه اهالی سینما جا خوش کرده.
پدیده‌ی مهاجرت به هالیوود، اغلب با کوچ سینماگران اکسپرسیونیستی آلمان در دوران طلایی هالیوود به یاد آورده می‌شود. فریتز لانگ و فردریش ویلیام مورنائو دو تن از چهره‌های شاخص این جریان‌ند. کشور مبدأ مهاجرت تنها آلمان نبوده و به‌عنوان نمونه آلفرد هیچکاک از انگلیس راهی آمریکا شد. روند مهاجرت در همه‌ی این سال‌ها ادامه‌یافته و نمونه‌ی متأخر آن کلوئی دژائو‌ است. او سال گذشته در زمانی‌که با «سرزمین کوچ‌نشینان» موفق‌ترین فیلم‌ساز سال بود، خبر پیوستن‌ش به مارول شنیده شد.

با این همه، موضوع این یادداشت درباره‌ی سینماگرانی‌ست که به جبر یا اختیار، خلافِ جریان شنا و هالیوود را ترک کرده و به اروپا رفته‌اند. این روزها خبر پیوستن شیا لباف به فیلم جدید آبل فرارا، فیلم‌ساز مستقل آمریکایی شنیده شد. لباف قرار است نقش «پادره پیوی قدیس» را ایفا کند. کشیش کاتولیکی که ۵۰سال پس از مرگ، هنوز جسدش سالم باقی مانده. این فیلم قرار است در ایتالیا فیلم‌برداری شود.

شیا لباف که سال گذشته یکی از بهترین بازی‌های کارنامه‌اش را در فیلم «تکه‌های یک زن» ارائه داد به‌خاطر بدرفتاری/آزار زنان، چه در زندگی شخصی، چه در کار، با بایکوت هالیوود روبه‌رو شد. قضیه تا آن‌جا بالا گرفت که حتا سازندگان «تکه‌های یک زن» او را از لیست کمپین‌های اسکاری خود بیرون گذاشتند و حالا فیلم جدید فرارا فرصتی‌ست برای برگرداندن ستاره‌ای که زود درخشید و زودتر خاموش شد. به بهانه‌ی این همکاری بد نیست مروری داشته باشیم بر چند چهره‌ی شاخصی که چنین مسیری را طی کرده‌اند: ستاره‌‌های بدنام هالیوودی که کنعان‌شان را سینمای اروپا یافته‌‌اند.

کوین اسپیسی: مظنون همیشگی این‌بار مجرم شد
در کنار لباف، چندی پیش خبر حضور کوین اسپیسی در فیلم جدید فرانکونرو تیتر یک رسانه‌ها شد. اسپیسی هم از سال ۲۰۱۷ و پس از بالاگرفتن اتهامات علیه او در جنبش #من_هم در هالیوود خانه‌نشین شده و بازی در این فیلم اولین حضور او در مقابل دوربین پس از ۴ سال است؛ البته در جایی کیلومترها دور از خانه.

وودی آلن: از نیویورک تا سن‌سباستین
آلن هم مانند اسپیسی از مغضوبین جنبش #من_هم است. گرچه فیلم‌ساز نیویورکی پیش از این به اختیار خود در اروپا فیلم‌هایی نظیر «نیمه‌شب در پاریس» و «ویکی، کریستینا، بارسلونا» را ساخت.

فیلم‌هایی نظیر «نیمه‌شب در پاریس» و «ویکی، کریستینا، بارسلونا» را ساخته اما پس از مانع‌تراشی‌هایی که بر سر اکران «روزی بارانی در نیویورک» تجربه کرد تصمیم گرفت برای ساخت آخرین فیلم خود، «فستیوال ریفکین»، به سن‌سباستین برود و با ستاره‌های سینمای اسپانیا، هم‌چون النا آنایا، همکاری کند. روندی که به نظر می‌رسد با اعلام برائت و ابراز پشیمانی ستاره‌های هالیوودی از همکاری با آلن هم‌چنان تداوم داشته باشد.

اینگرید برگمن: یک عاشقانه‌ی ناآرام
ستاره‌‌ی بی‌همتای هالیوود وقتی در اوج شهرت قرار داشت نامه‌ای به روبرتو روسلینی، کارگردان مشهور ایتالیایی، نوشت و گفت: «… اگر شما به یک بازیگر سوئدی نیاز دارید که انگلیسی را به خوبی صحبت می‌کند، آلمانی یادش نرفته و فرانسوی را کمی می‌فهمد و از ایتالیایی تنها عبارت «دوستت دارم» را بلد است من حاضرم تا با شما فیلم بسازم.»
روبرتو روسلینی هم مثل هر انسان عاقل دیگری این فرصت را از دست نداد و یک رابطه‌ی عاشقانه میان این دونفر هم‌پای تولید فیلم «استرامبولی» شکل گرفت. هالیوودِ اخلاق‌‌مدار و خانواده‌دوست دهه‌ی پنجاه که یکی از آیکون‌های خود را از دست داده بود تا چندسال برگمن را بایکوت کرد. کار حتا به سنای آمریکا هم رسید و عده‌ای از نمایندگان مجلس خواستار ممنوعیت برگشت اینگرید برگمن به آمریکا شدند اما همه‌چیز ختم به‌خیر شد و خانم ستاره در سال ۱۹۵۶ برای بازی در فیلم «آناستازیا» اسکار گرفت.

رومن پولانسکی: ورود به آمریکا ممنوع!
پولانسکی بدنام‌ترین آدم این لیست و خالق تعدادی از شاهکارهای مهم سینماست که سال‌های سال به اتهام تجاوز نتوانسته به آمریکا برگردد. او حتا وقتی برای «پیانیست» برنده‌ی جایزه‌ی اسکار بهترین کارگردانی شد در مراسم حضور نداشت. رومن پولانسکی نزدیک به یک دهه‌ی قبل برای مدت کوتاهی به‌خاطر همین اتهام به زندان افتاد.

آیا هالیوود ریپورتر از کمپانی شهاب حسینی گزارش تهیه کرده است؟

 

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

ادامه مطلب

خبر

فستیوال سن‌سباستین پشت جانی دپ ایستاد

فستیوال سن سباستین
فستیوال سن‌سباستین پشت جانی دپ ایستاد
ترجمه‌ی اختصاصی از آرت‌تاکس: مدیر فستیوال سن‌سباستین با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد که هیچ دادگاهی علیه جانی دپ رأی نداده

دامنه‌ی دعوای میان امبرهرد و جانی دپ هرروز گسترده می‌شود. یک روز طرفداران دپ کمپینی تشکیل می‌دهند و خواهان کنار گذاشته‌شدن امبر هرد از فرنچایز «آکوامن» می‌شوند و از سویی دیگر وقتی مدیران فستیوال سن سباستین جایزه‌ای برای تقدیر از جانی دپ در نظر می‌گیرند، فعالان حوزه‌ی زنان و طرفداران امبر هرد به آن واکنش جدی نشان‌داده و آن را محکوم می‌کنند. گستره‌ی اعتراضات به این جایزه تا حدی بالا گرفت که مدیر جشنواره‌ی سن‌سباستین را به واکنش واداشت، آن‌چه در ادامه می‌خوانید نسخه‌ی کامل بیانیه‌ی اوست:

بیانیه‌ی مدیر جشنواره‌ی سن سباستین:

در وهله‌ی اول به‌عنوان مدیر و شخصی که بالاترین مسئولیت جشنواره را برعهده دارد تمایل دارم که تعهد خود را برای مبارزه با نابرابری، سؤاستفاده از قدرت و خشونت علیه زنان، مجددن تکرار و بازگو کنم.

این جشنواره علاوه‌بر رعایت تعهداتی که در منشور برابری و مشارکت زنان در سینما بدست آمده، آگاهانه حضور متخصصین زن را در رأس بخش‌های خود ترویج کرده است.

سن‌سباستین با استفاده از برنامه‌ی سپتامبر خود و در طول سال از نظر انتقادی و فمنیستی در پرسش‌گری جامعه شرکت می‌نماید. ما هم چنین تلاش کرده‌ایم که فضایی امن برای زنان در محل کار و مکان‌های جشنواره ایجاد کنیم و در صورت رفتار نامناسب، که پیش از این رخ داده، اقدامات قاطعانه و سریع را انجام داده‌ایم.

در زمان کنونی، هنگامی‌که بدون محاکمه، مجازات و بدنام کردن [افراد] در رسانه‌های اجتماعی شایع است، ما همیشه از دو بخش اساسی که بخشی از فرهنگ و مجموعه قوانین ما را تشکیل می دهند، دفاع خواهیم کرد: اصل فرض بی‌گناهی و حق استقرار و ادغام مجدد.
بر اساس داده‌های اثبات شده‌ای که باید در اختیار ما قرار گیرد، جانی دپ به هیچ‌عنوان دستگیر و متهم به هیچ‌گونه حمله یا خشونت علیه هیچ زنی نشده است.

ما تکرار می‌کنیم: او از سوی هیچ مرجعی در هیچ حوزه‌ی قضایی متهم نشده و همچنین به هیچ نوع خشونت علیه زنان محکوم نشده است.
عدم پذیرش تمام رفتارهای خشونت‌آمیز و فرض بی گناهی همیشه اصول اخلاقی ما هست و خواهد بود.

 

همه‌چیز علیه جانی دپ!: آینده‌ی فوق‌ستاره‌ی هالیوود، زیر سایه‌ی اثبات خشونت خانگی

از مجموعه تحلیل‌گران عصر ارتباطات بیش‌تر ببینید:

آرت‌تاکس را در توئیتر، تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید

کیدتاکس Kidtalks.ir | کیدتاکس رسانه تصویری کودکان و نوجوانان

تک‌تاکس Techtalks.ir | اولین رسانه تصویری فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

 

ادامه مطلب

محبوب‌ترین‌ها